صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: جلوات رباني

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جلوات رباني




    جلوات ربانی (جلد 1)

    http://www.rasekhoon.net/library/content-20642-1.aspx

    در بیان معرفت دومین نیر برج امامت و ولایت حضرت امام حسن مجتبی


    بسم الله الرحمن الرحیم
    الحمد لله المتجلی بنور جماله علی الملک و الملکوت المحتجب فی عز جلاله بشعشعة اللاهوت و الصلوة و السلام علی المجلی الاتم و نبیه الاعظم و رسوله الخاتم محمد و آله المعصومین و عترته القدیسین سیما علی الثانی من شروط لا اله الا الله ریحانة رسول الله رابع الخمسة العبائیة عارف الاسرار العمائیة موضع سر الرسول حاوی کلیات الاصول حافظ الدین و عیبة العلم و معدن الفضائل و باب السلم و کهف المعارف و عین الشهود و روح المراتب و قلب الوجود فهرس العلوم اللدنی لؤلؤ صدف انت منی النور اللامع من شجرة الایمن جامع الکمالین ابی‏محمد الحسن علیه الصلوة و السلام.
    للعلامة الکمپانی

    نور الهدی من افق الحق بدا
    فاشرقت به معالم الهدی‏

    و النیر الاعظم نوره خبا
    مذ اشرق الکون بنور المجتبی‏


    و کیف لا وجهه المضی‏ء
    زیتونته یکاد زیتها یضی‏ء

    و المثل الاعلی لنور النور
    فلیس اجلی منه فی الظهور

    و من سناه خر موسی صعقا
    و اندک منه الطور لما اشرقا

    کیف و هذا النیر الالهی
    مثال من لیس له التناهی‏

    اصل الوجود غایت الایجاد
    جل عن الاشباها لانداد

    بل هو فی مقامه الکریم
    رابطة الحادث بالقدیم

    و فی محیط الکون و المکان
    واسطة الوجوب و الامکان‏

    و مبدا الخیر و منتهی الکرم
    و مصدر الوجود من کتم العدم‏

    سر الوجود فی محیاه علن
    فثم وجه الله وجهه الحسن‏

    غرته مطلع انور الازل
    فلا یزال نورها و لم یزل‏

    مظاهر الوجود لن تری
    اعظم منه مظهرا و منظرا
    178


    یهینک یا اباالولات الساده
    وقادت الخلق الی السعاده‏

    بمن تسامی شرفا و مجدا
    اخا و اما و ابا و جدا

    ریحانة الطهر و روح الطاهرة
    قلب الهدی عقل العقول القاهرة

    انسان عین عالم الامکان
    و بهجة الزمان و المکان‏

    جامع شمل الحق و الحقیقة
    و الفرد فی الخلقة و الخلیقة

    وارث سید الوجود من دنی
    من ربه فنال غایت المنی‏

    فازو حاز من مقام العظمة
    کل فضیلة و کل مکرمة

    باب الهدی و بیة المعمور
    من بسناه ینجلی الدیجور

    قبلة کل عارف ربانی
    و مستجار کعبة الامانی‏

    و بیته المنیع محور الفلک
    و بابه الرفیع مرکز الملک

    ماالعرش ما الکرسی ما الضراح
    ببابه النجاح و الفلاح‏
    179


    بل هو باب حطة الذنوب
    و عنده مفاتح الغیوب

    باب جوامع العلوم و الحکم
    باب التجلیات بالمجلی الاتم‏

    بناه بالحق ید التائید
    علی اساس العدل و التوحید

    بشراک یا حقیقة المثانی
    بواحد الدهر بغیر ثانی‏

    بالحسن المنطق و البیان
    و من حوی بدایع المعانی‏

    من اجتباه ربه و ائتمنه
    سبحان من ابدعه و اتقنه‏

    واصله مؤصل الاصول
    و فرعه جواهر العقول‏

    و آیت النور جمال غرته
    و جنة الخلد مثال و جنته‏

    و روضة الدین بوجهه الحسن
    قطوفها دانیة مدی الزمن‏

    زکت ثمار العلم بالزکی
    اکرم بهذا الثمر الجنی‏

    و اهتزت السبع العلی لمولده
    و طابت الارض بطیب محتده‏
    180


    سماه سید البرایا سیدا
    کفاه فضلا لو نظرت جیدا

    فهو له السمو و السیاده
    فی ملکوت الغیب و الشهاده‏

    اعطاه جده نبی الرحمة
    سودده و علمه و حلمه‏

    من رشحات بحر علمه الخضم
    جرت ینابیع العلوم و الحکم‏

    هو الکتاب المحکم المبین
    فی لوحه التشریع و التکوین‏

    بامره جری بما جری القلم
    و الامر منه امر باری‏ء النسم

    و حلمه له المقام السامی
    فی حلمه ضلت اولو لاحلام

    و سلمه فی موقع التسلیم
    من نفحات قلبه السلیم‏

    رضاه فیما کان الله رضا
    قضی علی حقوقه بما قضی‏

    و صبره العظیم فی الهزائز
    یکان ان یلحق بالمعاجز

    من حلمه اصابه البلا
    مالا تطیقه السموات العلی‏
    181
    در بیان امامت و اثبات آن عقلا و نقلا


    شکی نیست که یکی از اصول دین و ارکان اعتقادی در مذهب شیعه‏ی امامیه اصل ولایت و امامت است و البته این اصل بسیار قابل اهمیت است زیرا بعد از اصل توحید که اساس دین اسلام است مهمترین اصل همین اصل ولایت است که با توحید توأم است.
    بنابراین لازم است که ما این اشراق را اختصاص به بیان این اصل اساسی داده و محور ولایت و شئون ولایت با برهان و منطق استدلال حقایقی تقدیم علاقه‏مندان بمقام ولایت کلیه مطلقه و اهل ایمان بنمائیم.
    و چند مطلب است که بعنوان مقدمه مذکر می‏شویم:
    مطلب اول اینکه چرا در نظام امکان و صفحه جهان وجود ولی و بعبارة دیگر خلیفة الله و حجة الله و امام لازم است و برهان و دلیل عقلی و نقلی بر اثبات لزوم ولی و حجت چیست؟
    مطلب دوم اینکه اساسا جعل خلیفه و تعیین ولی و حجت از ناحیه کیست؟
    مطلب سوم اینکه علامات و امتیازات و مشخصات شخص ولی که دارای مقام ولایت کلیه مطلقه و خلافت کبرای الهیه است چیست؟
    182
    بیان اثبات لزوم وجود ولی و حجت الله در نظام امکان

    برهان 1


    این برهان بر اثبات لزوم وجود ولی و حجت در ارض عالم امکان، از طریق قاعده وجوب لطف علی الله است که وجوب عقلی است و مقتضای این قاعده پر فائده آن است که همیشه باید درعالم وجود ولی و حجت باشد و آنی ممکن نیست نظام امکان بدون ولی و حجت باشد چه اگر نباشد عالم خراب و اهلش هلاک می‏شوند.
    و نظر باینکه ما قاعده‏ی وجوب لطف را درجلد اول جلوه‏ی ربانی که در اثبات خاتمیت است تشریح کرده‏ایم از تفصیل آن در این مقام صرف نظر می‏نمائیم تا موجب تکرار نگردد اما باید دانست که با این قاعده کثیر الفائده هم اثبات نبوت و هم اثبات ولایت و امامت میگردد چه وجوب لطف بر خدای متعال تخصیص ندارد بزمانی دون زمانی و بعصری دون عصری و بدوره‏ای دون دوره‏ای بلکه در تمام ازمان و اعصار و ادوار حکم این قاعده جاری و ساری است زیرا نسبت لطف و رحمت خدای رؤف بخلق سابق و لا حق علی السوی است. برهان 2


    این برهان بر اثبات لزوم وجود ولی و حجت، از طریق مظهریت تامه الهیه است چه حقتعالی و مبدء اعلی از حیث مقام احدیت مطلقه و مقام ذات غنی عن العالمین است و ارتباط حق بخلق از حیث مقام اسماء و صفات و حضرت لاهوت است و چون بمقتضای (و علم آدم الاسماء کلها) آدم اول انبیا و اولیاء هستند و مظهر اتم و اکمل آن در هر عصری نبی و ولی آن عصر است که قطب عوالم امکان و نشآت وجود است پس در هر زمان نبی و ولی وقت دارای مقام قطبیت و مظهریت تامه کامله نسبت باسم کلی حق که متصرف در آن دور و کور می‏باشد و از رقایق خاتم انبیاء و خاتم اولیاء و مکمل دولت و
    183

    سلطنت اسم کلی الهی است و تصرف در عوالم وجودیه باذن الله که اذن تکوینی است باو مفوض می‏باشد باید چنین شخص بنام نبی و ولی و حجت و امام در هر عصر و هر دوره‏ای موجود باشد تا مظاهر اسماء جزئیه را بظاهر خود متصل نماید و داعیا الی الله باذنه باشد و کمالاتی که بتوسط آن اسما باید بآنها برسد ایصال کند چه اگر نباشد فیض منقطع خواهد شد و محور وجود از هم خواهد پاشید و نظام امکان متزلزل خواهد گردید چنانچه مقام عصمت میفرماید: لولا الحجه لساخت الارض باهلها (از امام صادق (ع) اصول کافی). و امام شبهه‏ی فقد رسل و ولی در زمان فترت باینکه در آن زمان زمین خالی از حجت بوده و همچنین هنگام عروج نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بعوالم علوی زمین خالی از حجت بود وارد نیست.
    زیرا در زمان فترت حجت بوده منتهی عقیده و ایمان مردم سست بوده و همچنین هنگام عروج پیغمبر اکرم بعوالم علوی توجهش از ارض و عالم امکان سلب نشده چه آنحضرت مظهر (لایشغله شأن عن شأن) است و توجهش از هیچیک از عوالم سلب نشده بود و بر تمام عوالم عالیه و نازله احاطه استیعابی کلی وجودی داشته است. برهان 3


    یکی از براهین محکمه و ادله متقنه بر اثبات وجود ولی و حجت و امام در نظام امکان قاعده‏ی امکان اشرف است که این قاعده‏ی عقلیه کثیرة الفائده از تأسیسش پنجهزار سال میگذرد امام چون برهان عقلی است تحت تأثیر هیچ زمان و مکانی واقع نمیگردد زیرا برهان و قاعده‏ی عقلی همیشه حاکم است بر زمان و مکان و در تمام ازمان و اعصار و ادوار ثابت و برقرار است بهمین جهت حکمای اسلام نیز در موارد بسیار در مقام استدلال عقلی از این قاعده‏ی پر فائده استفاده نموده‏اند و اکنون استفاده‏ی ما در این مقام این است که بحکم این برهان باید دائما در عالم امکان وجود ولی و حجت باشد و بیان آن بطور
    184

    اختصار این است:
    نظر باینکه ولی اشرف از تمام افراد نوع انسان است چون دارای مجامع صفات کمالیه و واجد جمیع فضائل مقام انسانیت است و اشرف نوع انسانی است پس باید در نظام امکان موجود باشد چه حکم برهان اشرف این است اگر خدای حکیم ایجاد کند یکفرد از نوع واحد یا افرادی از نوع واحد و این افراد هست و موجود باشند و اشرف و افضل و اکمل آنها امکان داشته باشد قاعده‏ی امکان اشرف می‏گوید اگر افراد اخس وجود دارد پس لابد فرد اشرف از این نوع آفریده شده و موجود است در رتبه‏ی متقدمه زیرا خدائیکه فرد اخس و یا افراد اخس را بیافریند حتما فرد اشرف را خلق کرده و آفریده است چه اگر فرضا فرد اشرف موجود نباشد عدم ایجادش یا از جهت عدم امکان وجود اوست یا از جهت عدم علم خدای متعال بایجاد او یا از جهت عدم قدرت باری تعالی بایجاد او، و یا از جهت عدم مصلحت در ایجاد او یا از جهت بخل و ضنت حقتعالی نسبت بایجاد او و شبهه‏ای نیست که تمام این احتمالات باطل و غلط است.
    اما احتمال و فرض اول باطل و غلط است زیرا وجود فرد اشرف امکان داشته چه ممکن الوجود است نه ممتنع الوجود و ماهیت و طبیعت ممکن که موجود شد تمام افرادش در امکان علی السوی است چگونه می‏شود که ماهیت انسان که ممکن الوجود است در فرد اخس و یا افراد اخس امکان داشته باشد که موجود شود و اما در فرد اشرف امکان نداشته باشد پس حتما امکان داشته است که موجود گردد.
    و نیز احتمال و فرض دوم باطل و غلط است چه مستلزم جهل خدا است العیاذ بالله و حال آنکه خدا علیم و دانای مطلق است (و هو بکل شی‏ء علیم).
    و نیز احتمال و فرض سوم باطل و غلط است زیرا مستلزم عجز خدا است العیاذ بالله و حال آنکه خدا قادر و توانای مطلق است و نسبت بایجاد هر چیز
    185

    قدرت کامله مطلقه دارد (و هو علی کل شی‏ء قدیر).
    و نیز احتمال و فرض چهارم باطل و غلط است زیرا در صورتیکه مصلحت در ایجاد افراد اخس و مراتب مادون و پست باشد پس بطریق اولی صلاح و مصلحت در فرد اشرف و ایجاد او خواهد بود.
    و نیز احتمال و فرض پنجم باطل و غلط است زیرا اساسا بخل و ضنت در ساحت اقدس الوهی راه ندارد که خدای سبحان منزه است از آن بلکه او فیاض مطلق و جواد علی الاطلاق است.
    پس بمقتضای این برهان محکم البیان باید ولی و حجت و امام که فرد اشرف نوع انسانی است حتما در نظام وجود و ارض عالم امکان موجود باشد و هو المطلوب.

    ----------------

    برهان 4


    برهان و دلیل عقلی دیگر بر اثبات لزوم وجود ولی و حجت در میان خلق همانا از راه مناسبت بین فاعل و قابل است.
    نظر باینکه مطابق برهان و قاعده‏ی عقلیه بین فاعل و قابل در افاده و استفاده و در مقام افاضه و استفاضه و اخذ فیض وجود و کمالات وجود و در مقام هدایت تکوینی و تشریعی مناسبت و سنخیت بین مفید و مستفید و مفیض و مستفیض لازم و ضروری است و از طرفی جای هیچ شک و شبهه نیست که ذات اقدس حقتعالی و مبدء اعلی در غایت ترفع و در نهایت تقدس و تنزه است و خلق و مخلوقات در غایت تسفل و نهایت تنزل است پس از این جهت خلق را با خدا مناسبتی و مجانستی نیست و بدیهی است که رؤیت و شهود حسی آن ذات قدوسی جهات محال است و معاشرت و ملامست و محاجه با او ممکن نیست.
    پس بالضرورة العقلیه برای افاده حقتعالی بخلق و استفاده خلق از خدا و بلحاظ افاضه‏ی مبدء اعلی بمخلوق و استفاضه مخلوق از خالق متعال در نظام
    186

    تکوین و تشریع و برای هدایت بندگان و ایصال فیض الهی بآنان وجود رابط و وسیله‏ای لازم و ضروری است.
    و شکی نیست که هر کسی لیاقت این وساطت و رابط واقع شدن بین خالق و مخلوق را ندارد بنابراین باید انسان کاملی باشد که قابلیت این ارتباط و وساطت را داشته باشد و آن انسان کامل عبارت است از انسان ولی و حجت که دارای دو قوه است قوه‏ی لاهوتیه و قوه‏ی ناسوتیه و دارای دو جنبه است جنبه‏ی یلی الربی و جنبه‏ی یلی الخلقی و اوست که می‏تواند بجنبه‏ی لاهوتی و یلی الربی فیض را از صقع ربوبی بگیرد و بجنبه ناسوتی و یلی الخلقی ایصال بخلق نماید و اوست که لایق است رابط و وسیله و واسطه فیض بین واجب و ممکن واقع شود و اوست که می‏تواند برزخ بین وجوب و امکان باشد و البته این انسان کامل که در عرف اسلام عبارت است از ولی و بعبارت دیگر (حجت الله) موید من عندالله و مودب بآداب حکمت الهیه و تربیت شده‏ی دانشگاه (علمه شدید القوی) و تعیین شده‏ی از جانب خدا است و هیچگاه ارض عالم امکان از وجود او خالی نیست میخواهد وجودش ظاهر و آشکار باشد یا از دیده‏ی خلق غایب و پنهان باشد در هر حال وجودش لازم و ضروری است و هوالمطلوب.
    187
    ادله نقلیه بر اثبات لزوم وجود ولی و حجت


    و اما دلیل نقلی بر اثبات لزوم ولی و حجت در ارض عالم امکان بسیار است و در این مقام علاوه بر آیات قرآنیه اخبار و احادیث صادره از مقام عصمت (ع) که در کتب معتبره‏ی ما نقل شده است مانند اصول کافی باب حجت و نیز کتاب وافی و کتب دیگر ما را بی‏نیاز از بیان آن مینماید و برای تبرک و تیمن اکتفا می‏نمائیم بذکر چند حدیث نورانی از کتاب اصول کافی، باب حجت.
    اولین حدیث معتبر در اصول کافی در کتاب الحجة (باب الاضطرار الی الحجة) این حدیث شریف است:
    عن هشام بن الحکم، عن ابی‏عبدالله علیه‏السلام انه قال للزندیق الذی سأله من این اثبت الانبیاء و الرسل؛ قال (ع) انا لما اثبتنا ان لنا خالقا صانعا متعالیا عنا و عن جمیع ما خلق و کان ذالک الصانع حکیما متعالیا لم یجز ان یشاهده خلقه و لا یلامسوه فیباشرهم و یباشروه و یحاجهم و یحاجوه ثبت ان له سفراء فی خلقه یعبرون عنه الی خلقه و عباده و یدلونهم علی مصالحهم و منافعهم و ما به بقاؤهم و فی ترکه فنائهم فثبت الآمرون و الناهون عن الحکیم العلیم فی خلقه و المعبرون عنه جل و عز و هم الانبیاء علیهم‏السلام صفوته من خلقه حکماء مؤدبین بالحکمة مبعوثین بها غیر مشارکین للناس علی مشارکتهم لهم فی الخلق و الترکیب فی شی‏ء من احوالهم مؤیدین من عند الحکیم العلیم بالحکمة ثم ثبت ذالک فی کل دهر و زمان مما اتت به الرسل و الانبیاء من الدلائل والبراهین لکیلا تخلوا ارض الله من حجته یکون معه علم یدل علی صدق مقالته و جواز عدالته.
    این حدیث شریف نورانی که از لسان معدن حکمت و مقام عصمت کاشف حقایق حضرت مولانا الصادق صلوات الله علیه صادر شده است خود عین البرهان است هم بر اثبات لزوم نبوت و هم بر اثبات لزوم حجت.
    188

    حدیث شریف دیگر که نتیجة البرهان است و دلالت دارد بر استمرار و دوام وجود ولی و حجت ازلا و ابدا و سرمدا نیز کلام معجز نظام حضرت امام صادق کاشف حقایق علیه‏السلام است که فرموده است: الحجة قبل الخلق و مع الخلق و بعد الخلق (اصول کافی کتاب الحجة).
    و اینکه فرموده وجود حجت لازم است قبل الخلق بلحاظ این است که وجود او واسطه‏ی فیض وجود و کمالات وجود است در نظام ایجاد و بعبارة دیگر حجت فاعل به الوجود است چنانکه خدای یکتا خود فاعل ما منه الوجود است و لا مؤثر فی الوجود الا الله چون علت موجده و فاعل مستقل جز خدا کسی نیست ولی وجود حجت در نظام سبب سازی مجرای فیض الهی و واسطه در ایجاد است پس وجود او قبل الخلق است.
    و اما اینکه فرموده است (و مع الخلق) چون معیت قیومیه ظلیه دارد با خلق چنانکه حق معیت قیومیه ذاتیه اصلیه و اضافه‏ی اشراقیه نوریه و وجودیه وجوبیه دارد ذات یکتای الوهی با خلق خود بحکم (هو معکم اینما کنتم)، یا اینکه معیت حجت با خلق بلحاظ هدایت تکوینی و تشریعی خلق است بصراط مستقیم در تمام شئون اعتقادا افعالا اخلاقا و بطریق آخرت و سبیل قدس و سعادت سرمدیه در نظام ملک و ملکوت.
    و اینکه فرموده است (و بعدا الخلق) چون وجود حجت غایت وجود خلایق است علی الاطلاق.
    بسم الله الرحمن الرحیم بیان تفسیر آیه و السماء ذات البروج


    بسم الله الرحمن الرحیم
    (والسماء ذات البروج)
    تفسیر البرهان لمؤلفه العلامة الثقة السید هاشم البحرانی: المجلد الرابع فی صفحة 445- المفید فی الاختصاص عن محمد بن علی بن بابویه قال حدثنا محمد بن موسی بن المتوکل عن محمد بن ابی‏عبدالله الکوفی عن موسی بن عمران عن عمه الحسین بن یزید عن سالم عن ابیه عن سالم بن دینار عن
    189

    سعد بن طریف عن الاصبغ بن نباته قال سمعت ابن‏عباس یقول قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
    ذکر الله عزوجل عبادة و ذکری عبادة و ذکر علی علیه‏السلام عبادة و ذکر الائمة علیهم‏السلام من ولده عبادة و الذی بعثنی بالنبوة و جعلنی خیر البریة ان وصیی لا فضل الاوصیاء و انه لحجة الله علی عباده و خلیفته علی خلقه و من ولده الائمة الهداة بعدی، بهم یحبس الله العذاب عن اهل الارض و بهم یمسک السماء ان تقع علی الارض و بهم یمسک الجبال ان تمید بهم و بهم یسقی خلقه الغیث و بهم یخرج النبات اولئک اولیاء الله حقا و خلفائه صدقاعدتهم عدة الشهور و هی اثنی عشر شهرا و عدتهم عده نقباء موسی بن عمران ثم تلا هذه الآیة (و السماء ذات البروج) ثم قال (ص) اتقدر خ / د اتزعم یا بن عباس ان الله یقسم بالسماء ذات البروج و یعنی به السماء و بروجها قلت یا رسول الله فما ذاک قال (ص) اما السماء فانا و اما البروج فالائمة بعدی اولهم علی و آخرهم المهدی صلوات الله علیهم اجمعین.
    مشرب مؤلف تفسیر برهان این است که در تمام موارد آیات قرآنیه مطابق روایات و احادیث معتبره صادره از مقام عصمت و معادن حکمت صلوات الله علیهم اجمعین تفسیر و تبیین گردد.
    لذا در مورد این مبارکه (و السماء ذات البروج) نیز حدیثی به نقل از اصبغ بن نباته از ابن‏عباس از شخص خاتم انبیاء حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم روایت نموده که بسیار قابل اهمیت است و حدیث شریف نورانی متضمن چند نکته است نکته اول آنکه مراد از قسم و سوگند حقتعالی و مبدء اعلی در آیه مبارکه (و السماء ذات البروج) نه باین آسمان و بروج ظاهری صوری است بلکه منظور از سماء در آیه‏ی شریفه سماء نبوت ختمیه و مراد شخص خاتم انبیاء حضرت محمد مصطفی علیه و آله افضل التحیة و الثناء است و مقصود از بروج در آیه مبارکه بروج نیره ولایت و امامت است که عدد
    190

    آنها مطابق عدد شهور اثنی عشر است.
    نکته دیگر آنکه حضرت ختمی مرتبت در مقام معرفی اوصیای قدیسین خود برآمده و صریحا آنها را اوصیاء خود و حجج الهیه و خلفای حقتعالی در عالم امکان و نظام کل معرفی و ائمه بعد از خود را تعیین فرموده است.
    نکته دیگر آنکه آنان یعنی این دوازده برج نیر ولایت و امامت را که اول ایشان حضرت مولی الموالی علی علیه‏السلام و آخر ایشان خاتم الاوصیاء حضرت مهدی الذی بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السماء علیه آلاف التحیة و الثناء است همه را وسائط فیض و رحمت الهیه معرفی نموده است.
    پس بر ماست که با امعان نظر در این حدیث معتبر عارف بحق پیغمبر خاتم که خیر البریه و اشرف مخلوقات است گردیم و ائمه اثنی عشر را با تعیین خود آنحضرت از جانب حقتعالی بمقام نورانیت بشناسیم و بدانیم که حقا و صدقا اولیاء الله و خلفای الهی بعنوان ولایت کلیه مطلقه و خلافت کبرای الهیه منحصرا در نظام امکان و مجموعه‏ی جهان ایشانند و بشناسیم آن بزرگواران را بعنوان مظاهر تامه اسماء الهیه و مجالی کامله صفات ربوبیه و ایشانند مقربترین مقربان عباد الوهیه بقرب تخلقیه و تحققیه.
    لعلی بن الهیصم من کتاب المناقب لابن شهر آشوب

    الحمد الله ذی الاتصال و الکرم
    رب البرایا ولی الطول و النقم‏

    ابدا صنایعه من غیب قدرته
    تزهوا بدایعها کالروض فی الدیم‏

    یجری ممالکه سلطان حکمته
    ما شاء یخرجه خلقا من العدم‏
    191


    و انظر الی القبة الخضراء عالیة
    قد زانها الانجم الزهراء فی الظلم

    و انظر الی الارض فوق الماء طافیة
    محفوظة بالرواسی الشم و الامم‏

    اما تری شخصک المیمون ابدعه
    من نطفة مکنت فی ظلمة الرحم‏

    نفسا عجیبا بلا عیب تعاوره
    قدا جمیلا مکین الساق و القدم‏

    فالوجه و العین و الاذنان ظاهره
    و القلب و الروح و الاحشاء فی ظلم‏

    فیها دمی حلیف العقل مدکر
    هذا الحیم الیف النطق و الکلم‏

    هذا مراتب افعال میسره
    هذا مفتح مخزون و منکتم‏

    هذا بعرفان محض القول فی شرف
    هذا بتوحید رب العرش فی نعم‏

    سبحان منشئها سبحان مبدعها
    اعجب بصنعته فی کل ذی رقم‏

    اختار من خلقه ما شاء معتنیا
    حتی تعالی رفیع الشأن و العلم

    و اختار مهنم رسول الله سیدنا
    محمدا افضل الاحیاء و النسم‏

    جلت مناصبه عزت مناسبه
    فاحت اطایبه فی الحل و الحرم‏
    192


    صلی علیه اله الخلق متصلا
    ما انهل و بل علی الضیعات و الاکم‏

    ثم الصلوة علی من بعده خلف
    عنه الخلیفته حقا کاسر الصنم‏

    اخو الرسول امیرالمؤمنین ولی
    الله خیر عباد الله کلهم‏

    ثم الصلوة علی نجل له فطن
    اعنی به الحسن المختار ذی الهمم‏

    ثم الصلوة علی نجل له ندس
    اعنی الحسین کریم الخیم و الشیم‏

    ثم الصلوة زین العباد رضا
    اعنی علیا علی الفضل و الخیم‏

    ثم الصلوة علی المعصوم باقرنا
    محمد بن علی سید الامم

    ثم الصلوة علی المامول جعفرنا
    الصادق الطاهر الخالی من التهم‏

    ثم الصلوة علی المنصوص کاظمنا
    الکاظم الغیظ غیظ الخیل و الخدم‏

    ثم الصلوة علی المظلوم سیدنا
    علی بن موسی الرضا المحفاظ للذم‏

    ثم الصلوة علی الصدر التقی‏ند
    محمد بن علی عالم فهم‏

    ثم الصلوة علی البدر النقی به
    نجل التقی امام الخلق محتشم‏
    193


    ثم الصلوة علی المعصومنا الحسن
    الزکی و افی الذمام الطاهر الحرم‏

    ثم الصلوة علی المهدی قائمنا
    محمد بن الحسن الکشاف للغم‏

    مستان حق آزاده و ایزد پرستند
    از مهر خاک و خاکیان پیمان گسستند

    شیرین می یا نور و یا قدوس خوردند
    وز شور آن صهبا خم و ساغر شکستند

    کاری که حکم پاک ایزد خواست کردند
    راهی که دیو نفس دون بگشود بستند

    بر حکم یزدان از دل و جان سر نهادند
    وز فتنه اهریمن سرکش برستند

    هر بینوائی را نوا از لطف دادند
    هر دردمندی را دوای درد جستند

    با عدل و احسان بر خلایق حکم راندند
    برعشق و ایمان با دو عالم عهد بستند

    گاهی خیل آسا به گلشن زآتش عشق
    گه چو مسیحا بر فلک زین دار جستند

    گه چون جمال احمد از مه جلوه بردند
    گه چون بت من رونق بها شکستند

    چون مجتبی از شوق زهر غم چشیدند
    وز ملک دونان سوی رضوان رخت بستند
    194


    مانند سلطان شهیدان در ره عشق
    چشم از دو عالم غیر آن معشوق بستند

    چون شاه سجادند در زنجیر تسلیم
    شیر حق و زنجیری عهد الستند

    چون باقر و صادق به نشر علم و ایمان
    خورشید سان بر کرسی گردون نشستند

    گه همچون کاظم کنج زندان جان سپردند
    گه چون رضا با زهر کین از دام رستند

    گاهی جواد آساره تقوی گزیدند
    وز جور و بیداد بد اندیشان نرستند

    گه چون نقی و عسگری شاه فلک فر
    در راه آئین از تن و جان دست شستند

    گه چون امام انس و جان خورشید پنهان
    مشتاق رویش عالم بالا و پستند

    از طاعت حق لذت دیدار بردند
    در بحر عالم در وصل یار جستند

    دست تو و دامان آن پاکان (الهی)
    کان راد مردان ساقی بزم الستند

    اشعار درربار از استاد حکیم بزرگوار (الهی) مهدی قمشه‏ای رضوان الله تعالی علیه است.

    ادامه دارد .....

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بارقة ربانیه‏


    از نظر اهل عرفان و معرفت و کرسی نشینان عرش علم و حکمت حق تعالی و مبدء اعلی در مقام هو هویت مطلقه و احدیث غیبیه ذاتیه، لا اسم له و لا رسم له لا وصف له و لا نعت له و در این مقام اشمخ و موطن اعلی که غیب
    195

    هویت و مقام غیب الغیب ذات احدیت جلت عظمته است اسماء الهیه هیچ ظهوری ندارند زیرا تجلی در مقام احدیت ذاتیه محال است.
    موطن تجلی و ظهور اسماء الهیه اعم از جمالیه و جلالیه و اعم از اسماء لطفیه و قهریه مقام واحدیت است که از آن تعبیر می‏شود بحضرت لاهوت چنانچه از مقام احدیت ذاتیه تعبیر می‏شود بمقام هاهوت که مقام لاتعین است.
    تعین اسمائی و صفاتی و موطن تجلی و ظهور کلیه اسماء همان حضرت لاهوت می‏باشد در این موطن است که همه‏ی اسماء ظهور و اظهار دارند اعیان ثابته که از لوازم اسماء و صفات الوهی است در این موطن ظهور دارند این موطن است که راسم اعیان ثابت است دولت و ظهور هر اسمی از اسماء در این مقام پرچم خود را علم نموده و اعلام تجلی و ظهور خود را کرده است.
    اسم الله، اسم رحمان، اسم رحیم، اسم غفار، اسم قهار، اسم جمیل، اسم جلیل، اسم سبوح، اسم قدوس، اسم هادی، اسم مضل و سایر اسماء الهیه همه در این موطن ظهور و بروز دارند اینجا مخزن و منبع اسماء است این جا مقام واحدیت است اینجا مقام صمدیت است. و چون خزانه پر است بلحاظ صمدیت الهیه و لب ریز است شئون کمالیه ذات صمدی که او بسیط الحقیقه و کل الکمالات الذاتیه و الصفاتیه و الفعلیه است حب ذات صمدی بخود و آثار خود مقتضی است که برکات و آثار این اسماء و لوازم آنها ظاهر و آشکار گردد لذا هر اسمی از اسماء الوهی تقاضای مظهر و مجلائی دارد که در آن مجلی و مظهر تجلی و ظهور نماید.
    اسم جامع که الله است اقتضا دارد که در انسان تجلی و ظهور نماید اسم سبوح و قدوس مقتضی است که در ملک تجلی و ظهور نماید اسم رافع مقتضی است که در فلک تجلی و ظهور نماید اسم سمیع و بصیر مقتضی است که در حیوان تجلی و ظهور نماید اسم مضل مقتضی است که در شیطان تجلی و ظهور نماید و بهمین مقیاس است مقتضیات اسماء الهیه و شئون
    196

    ربانیه که هر یک برای خود مظهر و مجلائی را خواستارند.
    بنابراین نظام وجود از غیب و شهود و سراسر کشور هستی را ظهور و تجلی اسماء و دول اسماء تشکیل داده است.
    عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت
    فتنه انگیز جهان طره جادوی تو بود
    و نظر باینکه بمشرب اهل عرفان و معرفت حق تعالی فاعل بالتجلی است و در این تجلی الوهی تمام شئون الهیت از علم و اراده و قدرت حکومت دارد لسان منطق وحی و اخبار و احادیث معتبره صادره از لسان مقام عصمت بر این واقعیت و حقیقت دلالت دارد (فلما تجلی ربه للجبل) از آیه 143 سوره اعراف نمونه آن است (ان الله تجلی فی کتابه) از لسان کاشف حقایق حضرت امام بحق ناطق جعفر بن محمد الصادق نمونه آن است کلام معجز نظام معلم الملک و الملکوت سلطان العارفین ولی الله اعظم علی علیه‏السلام (الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه) در نهج‏البلاغه بیان‏گر این واقعیت است.
    و در لسان ادعیه آمده است (و باسمک الذی تجلت للجبل) و (باسمک الذی خلقت به البحر) (و باسمک الذی خلقت به العرش) (و باسمک الذی خلقت به الکرسی) و من هذا النمط که تو حدیث مفصل بخوان از این مجمل و بقول لسان الغیب حافظ قرآن:

    این همه عکس می و نقش مخالف که نمود
    یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد

    و نیز استاد حکیم الهی قمشه‏ای که گفته است:

    (این جهان آئینه‏ی حسن جهان آراستی
    وندران پیدا جمال شاهد یکتاستی)

    و نیز جلال الدین محمد بلخی خراسانی عارف ربانی مشتهر بملادی
    197

    رومی در کتاب مثنوی گفته است:

    خلق را چون آب دان صاف و زلال
    وندران تابان جمال ذوالجلال‏

    پادشاهان مظهر شاهی حق
    عالمان مرآت آگاهی حق‏

    خوب رویان آئینه خوبی او
    عشق ایشان عکس مطلوبی او

    (آن ملیحان که دل و دین می‏برند
    پرتو حسن بت سیمین برند)

    اصل صد یوسف جمال ذوالجلال
    ای کم از زن شو فدای آن جمال‏

    (عشق آن بگزین که یوسف آفرید
    پرتو حسنش بر آن مهوش دمید)

    (آن صباحت را بیوسف داد او
    آن ملاحت را به احمد (ص) داد او)

    (آن شجاعت را به موسی داد او
    آن قداست را به عیسی داد او)

    (هر چه با خوبان عالم داد او
    جمله را در حق احمد (ص) داد او)

    نام احمد نام جمله انبیا است
    چونکه صد آمد نود هم پیش ما است‏

    حضرت ختمی مرتبت محمد صلی الله علیه و آله جامع جمیع محاسن است و بعد از آن حضرت خلفاء و اوصیاء قدیسین آن حضرت که اول ایشان حضرت علی مرتضی و آخر ایشان حضرت بقیة الله مهدی خاتم الاوصیاء است
    198

    صلوات الله علیهم همه مجمع المحاسن و الکمالات هستند و آنچه خوبان دارند آنها هر فردشان تنها دارا است از جمله آنان دومین نیر برج ولایت و اختر فروزان آسمان امامت و خلافت حضرت امام حسن مجتبی علیه آلاف التحیة و الثناء است که این اشراق که اشراق دوم از کتاب (جلوات ربانی) است اختصاص به آنحضرت و شئون کمالیه و محاسن آن بزرگوار دارد هر چند محاسن و کمالات صوری و معنوی آن حضرت بیرون از حیطه احصاء و شمار است ولی مبنای ما آن است که بعنوان برداشت قطره‏ای از دریای بی‏کران آنان اشاره بمحاسن و فضائل هر یک از ایشان در این اشراقات دوازده گانه بنمائیم.

    کتاب حسن حسن را تمام نتوان کرد
    اگر مداد شود ابحر و قلم اشجار

    سابقا گفتیم که آیه شریفه (سبعة ابحر ما نفدت کلمات الله) مطابق بیان معدن حکمت و مقام عصمت (ع) ناظر بفضائل نامتناهی این سلسله جلیله است که قابل استقصاء نیست ولو آب تمام دریاها مرکب شود (ما نفدت کلمات الله) (فرمودند نحن الکلمات) که فضائل ما احصاء و شماره نشود.

    کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
    که تر کنم سرانگشت و صفحه بشمارم‏
    199
    بیان میلاد مسعود حضرت امام حسن مجتبی


    اکنون بمیلاد مسعود حضرت امام حسن مجتبی علیه‏السلام اشاره‏ی مختصری می‏نمائیم، مطابق نقل تواریخ معتبره و بنابر مشهور میلاد آن مظهر الله نور در نیمه‏ی ماه رمضان المبارک سال سوم هجری بوده است البته این تجلی ملکی و تولد ناسوتی آن حضرت است و گرنه تجلی ملکوتی و میلاد مقام روحانی آن بزرگوار قبل از خلقت عالم و آدم و پیش از آفرینش عرش و فرش بوده است زیرا در نظام خلقت بر حسب مقام نورانیت انوار و ارواح مقدسه آنان سبقت و تقدم سرمدی و دهری و شرفی و رتبه‏ای بر جمیع مخلوقات و کافه موجودات علی الاطلاق دارد که ملای رومی از لسان آنان گفته:
    (پیش از انگورها می‏خورده‏ایم)

    باده از ما مست شد نی ما از او
    قالب از ما هتسشد نی ما از او

    کلام معجز نظام صادر اول است اول ما خلق الله نوری و اول ما خلق الله روحی، و البته ایشان همه نور واحدند (کلهم من نور واحد) حضرت نبی اکرم (ص) فرمود (کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین) و صادق است درباره مقام ولایت کلیه علویه (کنت ولیا و آدم بین الماء و الطین) و قیل عن لسانه (ع):

    بودم آن روز من از سلسله‏ی باده کشان
    که نه از تاک نشان بود و نه از تاک نشان

    باری در پانزدهم شهر الله ماه مبارک رمضان بود که اختر فروزان امامت نور امام حسن مجتبی علیه‏السلام تجلی نمود و متولد شد و سراسر عالم ملک و
    200

    نشاه‏ی ناسوت را بنور جمال خود منور و روشن نمود.
    اسم مبارکش از صقع ربوبی وسیله جبرئیل به حضرت ختمی مرتبت تعیین و اعلام شد.
    جبرئیل از جانب رب جلیل بزمین نازل شد و ضمن تبلیغ سلام ذات الوهی به حضرت رسول خاتم و حضرت ولی الله اعظم علی مرتضی پدر بزرگوار امام مجتبی و مادر والا گهر او و تبریک گفتن ولادت امام حسن مجتبی بجد و پدر و مادر بزرگوارش عرض نمود که خداوند متعال نام این نوزاد شریف را حسن گذارده البته اسم حسن از اسم خدا که محسن است مشتق است همچنانکه نام پدر امام حسن که علی است از نام ذات علی اعلی و حق تعالی مشتق بود و ضمن اشراق اول بیان گردید و بمناسبت اسم علی سراسر کتاب از کلمه‏ی (علی) تجاوز نکرد و آنچه بیان شد محور علی و شئون کمالیه علی مرتضی علیه‏السلام تقریر و تحریر گردید که علی فی اسمه و علی فی جمیع شئونه اکنون نسبت بحضرت امام حسن مجتبی می‏توان گفت که همانطور که اسمش حسن است در تمام شئون کمالیه و محاسن نامتناهیه حسن است آری آن وجود مبارک اسما حسن است خلقا حسن است خلقا حسن است حسن اندر حسن است.

    بخت باز آید از آن در که یکی چون تو در آید
    روی میمون تو دیدن دردولت بگشاید

    صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
    تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

    این حقیقت که تو داری همه دلها بفریبی
    وین لیاقت که تو داری همه غمها بزداید

    به همه کس بنمودم خم ابرو که تو داری
    ماه نو هر که به بیند به همه کس به نماید
    201

    چشم عاشق نتوان بست که معشوق نه بیندن
    نای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید نسب حضرت امام حسن مجتبی


    شکی نیست که حضرت امام حسن مجتبی علیه آلاف التحیة و الثناء از حیث شرافت و برتری نسب در جهان هستی و قلمرو وجود از غیب و شهود مافوق ندارد امام حسن مجتبی علیه‏السلام از حیث نسب حتی از جد و پدرش رتبه‏اش عالی‏تر است و این مطلب واضح و روشن و مبرهن است.
    زیرا پدر خاتم انبیاء حضرت محمد مصطفی (ع) عبدالله است و مادر آنحضرت علیا مکرمه (آمنه) است و نیز پدر حضرت علی مرتضی (ع) ابوطالب است و مادر آنحضرت بانوی معظمه محترمه فاطمه بنت اسد است. اما

    (میان ماه من با ماه گردون
    تفاوت از زمین تا آسمان است)

    چه پدر حضرت امام حسن مجتبی علیه‏السلام قطب ارائک توحید سلطان العارفین رئیس الموحدین امام المتقین امیرالمؤمنین علی مرتضی ولی الله اعظم است و مادر حضرت امام حسن مجتبی (ع) ملیکه ملک و ملکوت فاطمه لاهوتی صفات دختر والا گهر پیغمبر اکرم (ص) حضرت زهرای اطهر سلام الله علیها است و جد بزرگوار حضرت امام حسن مجتبی (ع) عقل کل خاتم الانبیاء و الرسل سفیر اعظم پروردگار احمد مختار وجود مبارک حضرت محمد مصطفی (ص) است.
    پس چنانکه گفتیم حضرت امام حسن مجتبی علیه‏السلام از حیث نسب در جهان هستی بالا دست ندارد.

    ای علوی ذات امام هدی
    سبط نبی پور ولی خدا
    202


    سرور و سالار شباب بهشت
    دست قضا و قلم سرنوشت‏

    زاده‏ی آزاده فخر بشر
    از همه خوبان جهان خوبتر

    در شرف ذات و علو نژاد
    چون تو شهی مادر گیتی نزاد

    باب تو سر سلسله‏ی اولیاست
    دیده پر از نور خدا مرتضاست‏

    مادر تو دخت پیمبر بود
    آیتی از سوره کوثر بود

    عاشق حق حضرت سلطان عشق
    خون خدا شاه شهیدان عشق‏

    با تو ز یک گوهر و یک مادر است
    ظل خدائی توأش بر سر است‏

    نام حسن روی حسن خو حسن
    نور خدا چارمی پنج تن

    آئینه ذات محمد نما
    حسن خدائی خدا مجتبی‏

    در رمضان ماه نشاط و سرور
    ماه خدا ماه دعا ماه نور

    نور فشان شد ز دو سو آسمان
    از دو افق تافت دو خورشید جان‏

    وحی خدا از افق سرمدی
    نور هدی از افق احمدی‏
    203


    ای رمضان از تو شرف یافته
    نور تو بر جبهه‏ی او تافته‏

    ای رخ تو در رمضان بدر ما
    ای خم زلف تو شب قدر ما

    دیده که بی‏نور تو شد کور به
    سر که نه در پای تو در گور به‏

    بعد علی شاخص عترت توئی
    وارث میراث نبوت توئی

    مصلحت ملت اسلام و دین
    کرد تو را گوشه‏ی عزلت نشین

    صبر هم از صبر تو بی‏تاب شد
    کوزه شد و زهر شد و آب شد

    بعد شهادت نکشید از تو دست
    تیر شد و بر تن پاکت نشست‏

    سبزه برآمد ز گلستان دین
    تا رخ تو سبز شد از زهر کین‏

    ریشه دین گشت همایون درخت
    تا ز تو خوردن آن جگر لخت لخت‏

    ملت اسلام که پاینده باد
    مشعل توحید که تابنده باد

    هر دو رهین خدمات تواند
    شکر گذارنده‏ی ذات توأند
    204


    تا ابد ای خسرو والا مقام
    بر تو و بر دین محمد سلام

    کلک (ریاضی) که گهر ریز شد
    زان نظر مرحمت آمیز شد

    اشعار درربار فوق الذکر از ادیب بزرگوار جناب آقای ریاضی است.
    205


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خطبه‏ی حضرت امام حسن مجتبی بعد از شهادت پدر بزرگوارش امیرالمومنین علی


    شیخ مفید و شیخ صدوق علیهما الرحمه و جمع دیگر از روات علیهم الرحمه با اسناد معتبره روایت کرده‏اند که بعد از شهادت امیر اهل ایمان و سلطان عارفان و رئیس موحدان و امام متقیان حضرت علی مرتضی علیه آلاف التحیة و الثناء وجود مقدس حضرت امام حسن مجتبی علیه الصلوة و السلام بر منبر برآمد و خطبه بلیغه‏ی مشتمل بر ستایش الهی و معارف ربانی و حقایق سبحانی اداء نمود و سپس فرمود (نحن حزب الله) ما اهل‏بیت عصمت و معادن حکمت هستیم که حزب الله غالبیم و مائیم عترت حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله که از همه کس به آن حضرت نزدیکتریم و مائیم اهل‏بیت رسالت که از جمیع گناهان و بدیها معصوم و مطهریم، مائیم یکی از دو چیز بزرگ که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بجای خود در میان امت گذاشت و فرمود (انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی)، مائیم که حضرت نبی خاتم (ص) ما را جفت کتاب خدا گردانید و تمام علوم قرآن را تنزیلا و تاویلا بما عطا نمود، مائیم که در قرآن به یقین سخن می‏گوئیم و به ظن و گمان تأویل آیات آن نمی‏کنیم پس اطاعت کنید ما را که اطاعت ما از جانب خدا بر شما واجب شده است و ذات اقدس الوهی اطاعت ما را باطاعت خود و رسول خود مقرون گردانیده است و فرموده است:
    یا ایهاالذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم
    (آیه‏ی 59 سورة النساء)
    206

    و خطاب در این آیه‏ی مبارکه به اهل ایمان است.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن به الله تعالی یعنی بذات کل الکمال الوهی که مستجمع جمیع صفات کمالیه از جمالیه و جلالیه است هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که صفات کمالیه الهیه را عین ذات خدا می‏دانند یعنی علیم است بنفس ذات، قادر است بنفس ذات، حی است بنفس ذات، مرید است بنفس ذات و قس علی ذالک سایر کمالاته عزوجل.
    اهل ایمان کسانی هستند که خدا را واحد بوحدت حقه حقیقیه می‏شناسند.
    اهل ایمان کسانی هستند که خدا را صرف الوجود و صرف کل کمال وجود می‏شناسند.
    اهل ایمان کسانی هستند که خدا را واجب الوجود بالذات و واجب الوجود من جمیع الجهات و الحیثیات می‏شناسند.
    اهل ایمان کسانی هستند که خدا را موجود بالذات و ازلی الذات و ابدی الذات و سرمدی الذات و قدیم بالذات و دارای جمیع کمالات و فعلیات بالذات و الاصالة می‏شناسند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مبدء عالم و علت موجده را خدای یکتا و خالق کل اشیاء می‏شناسند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بتوحید ذاتی و توحید صفاتی و توحید افعالی و توحید آثاری هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن به (لا هو الا هو) و (لا اله الا الله) و (لا قوة الا بالله) و (لا مؤثر فی الوجود الا الله) هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که ذات یکتای الوهی را بی کفو و بی مثل و بی شریک می‏شناسند.

    تعالی الله یکی بی مثل و مانند
    که خوانندش خداوندان خداوند
    207


    ورای هر چه در گیتی اساس است
    برون از هر چه در فکر و قیاس است‏

    بری از خویش و از پیوند و از کس
    صفاتش قل هو الله احد بس

    شناسنامه‏ی کامل حقتعالی سوره‏ی مبارکه توحید (قل هو الله احد. الله الصمد. لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد) است.
    مؤلف این سوره‏ی مبارکه را از نظر قرآن و برهان و عرفان تفسیر نموده است که بخش اول آن چاپ شده و منتشر گردیده است.
    اهل ایمان کسانی هستند که ایمان و ایقان بملائکه و جمیع قوای الهیه و جنود و سپاه نامتناهی الهی دارند لقوله تعالی: و المؤمنون کل آمن بالله و ملائکته (آیه‏ی 285 سوره بقره)، اصناف ملائکه بسیار و خارج از حیطه‏ی احصاء و شمار است بطوریکه غیر از خدای متعال هیچ کس را احاطه علمی بر قوا و سپاه الهی و جنود نامتناهی ربانی نیست کما اشار الیه نص الکتاب الالهی، و ما یعلم جنود ربک الا هو (آیه‏ی 31 سورة المدثر).
    اهل ایمان کسانی هستند که ایمان و ایقان بکتب الهیه دارند کما اشار الیه نص القرآن (و المؤمنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه) الآیة.
    کتب الهیه شامل کتب لاهوتیه و جبروتیه و ملکوتیه و ناسوتیه می‏شود.
    کتب الهیه شامل جمیع کتب تکوینیه و تدوینیه نیز می‏شود.
    کتب الهیه شامل کتب آفاقیه و انفسیه نیز می‏شود.
    کتب الهیه شامل تمام کتب کلیه و جزئیه حق که از حیطه احصاء خارج است می‏شود.
    تمام مراتب وجود از غیب و شهود همه کتب حقند و همه نقوش و ارقام آن کلمات الله می‏باشند و همه کتب الهی و کلمات وجودیه‏اند.
    قل لو کان البحر مددا لکلمات ربی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربی
    208

    و لو جئنا بمثله مددا (آیه 109 سوره‏ی کهف)، و لنعم ما قال العارف الشبستری:

    به نزد آنکه جانش در تجلی است
    همه عالم کتاب حقتعالی است

    عرض اعراب و جوهر چون حروفست
    مراتب همچو آیات وقوف است‏

    از او هر عالمی چون سوره‏ی خاص
    یکی زان فاتحه دیگر چو اخلاص‏

    نخستین آیتش عقل کل آمد
    که در وی همچو باء بسمل آمد

    دوم نفس کل آمد آیت نور
    که چون مصباح شد از غایت نور

    سوم آیت در او شد عرش رحمان
    چهارم آیت الکرسی همی خوان‏

    نظر کن باز در جرم عناصر
    که هر یک آیتی هستند ظاهر

    پس از عنصر بود جرم سه مولود
    که نتوان کرد این آیات معدود

    بآخر گشت نازل نفس انسان
    که بر ناس آمد آخر ختم قرآن‏

    انسان نسخه‏ی جامعه کتاب هستی است چنانکه کاشف حقایق امام بحق ناطق حضرت امام صادق علیه الصلوة و السلام فرموده است:
    الصورة الانسانیه اکبر حجج الله علی خلقه و هی الکتاب الذی کتبه بیده و هی الهیکل الذی بناه بحکمته و هی مجموع صور العالمین، الحدیث از تفسیر صافی.
    209

    امام صادق علیه‏السلام فرمود صورت انسانیه اکبر حجت خداست بر خلق خدا و کتابی است که بید قدرت حق نوشته شده است انسان هیکل توحید است و بنائی است که بحکمت خدا بپا شده و نقشه او بعنوان مظهر کل اسماء الوهی ترسیم و او را مجموعه‏ی صور عالمین است.
    و در اشعار منسوب بامیرالمؤمنین علیه‏السلام آمده است:

    و انت الکتاب المبین الذی
    با حرفه یظهر المضمر

    اتزعم انک جرم صغیر
    و فیک انطوی العالم الاکبر

    ای نسخه نامه الهی که توئی
    وی آئینه جمال شاهی که توئی‏

    بیرن ز تو نیست آنچه در عالم هست
    از خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی

    و نیز کتب الهیه شامل جمیع صحف سماویه و کتب تدوینیه مانند صحف آدم و زبور داود و تورات موسی و انجیل عیسی علیهم‏السلام و نیز شامل قرآن حضرت محمد مصطفی علیه و آله آلاف التحیة و الثناء می‏باشد.

    کتاب سر لاریبی است قرآن
    ظهور شاهد غیبی است قرآن

    کتاب عشق قرآن است در یاب
    صحیفه سر سبحان است دریاب‏

    کلامش جمله برهان است دریاب
    مفادش جمله عرفان است دریاب‏

    به پیش حکمت قرآن احمد (ص)
    که زد بر مخزن اسرار سرمد
    210


    میار افسانه‏ی اشراق و مشاء
    که شب بود این جهان و قوم اعشاء

    بغیر از علم قرآن هر چه گویند
    شبان تیره در بیراهه پویند

    سخن بشنو از وحی آسمانی
    که مرجانراست عمر جاودانی‏

    برو گر عاشقی زین حکمت آموز
    بنور حکمت آن جان بیفروز

    تو (ربانی) باین حکمت سرافراز
    بدین حکمت همیشه باش دمساز

    اهل ایمان کسانی هستند که ایمان و ایقان برسل و سفراء الهی دارند کما اشار الیه نص القرآن: و المؤمنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله لا نفرق بین احد من رسله (آیه 285 سوره بقره).
    عدم تفریق از نظر ایمان و تصدیق عموم رسل الهی است نه از حیث تفضیل زیرا تفاوت مراتب و تفاضل درجات در میان انبیا و رسل بسیار است بحکم، تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض و منهم من کلم الله و رفع بعضهم درجات (آیه 253 سوره بقره)، سلسله جلیله انبیا و رسل افضل فالافضل دارند چه رسول افضل از نبی است و اولوالعزم از سایر رسل افضل و خاتم افضل از همه انبیا و رسل است.

  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بیان فرق ولی و نبی و رسول اولوالعزم و خاتم


    ولی آن است که با قرب تخلقی و تحققی بحق متعال مظهر ذات ذوالجلال و مطلع و مستحضر بر حقایق الهیه است بنحو شهود و در عین حال مؤید بالهام رب متعال باشد.
    نبی آن است که با حفظ شئون مقام ولایت نیز مؤید بوحی خاص و معجزه و
    211

    مأمور به تبلیغ احکام و تأدیب بآداب و اخلاق و قیام بسیاست باشد.
    رسول آن است که با حفظ شئون نبوت و ولایت بنحو مذکور نیز دارای کتاب آسمانی باشد.
    اولوالعزم آن است که با حفظ شئول ولایت و نبوت و رسالت، شریعت او نیز ناسخ شریعت سابقه باشد.
    اولوالعزم از رسل پنج نفر هستند حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت عیسی، حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیهم.
    خاتم آن است که با حفظ مراتب مزبوره از ولایت و نبوت و رسالت و مقام اولوالعزمی نیز در تمام مراتب کمالات به منتهی درجه‏ی آن رسیده و بعد از مرتبه‏ی احدیت محضه که مختص ذات احدیت جلت عظمته است فوق مرتبه‏ی او مرتبه نباشد چنانکه عارف عظیم الشأن شیخ اکبر محیی الدین عربی در تعریف خاتم گفته است (الخاتم من ختم المراتب باسرها و بلغ نهایة الکمال) و مصداق آن منحصرا شخص شخیص حضرت محمد مصطفی (ص) است که خاتم است در تمام شئون کمالیه.
    خدای حکیم بحکمت بالغه‏اش وجود آنحضرت را از میان کل ما سوا در نظام امکان برگزید و او را مختار و منتخب از میان کل مخلوقات خود قرار داد و سکه تعین ام‏التعین ختمی جمعی کمالی را منحصرا بنام او زد و او را سرافراز برتبه‏ی خاتمیت فرمود، و بدون شک هر ماده‏ای قابل این گوهر گرانمایه نیست آیا نمی‏بینی که جهان آفرین که بر کلک او بیکران آفرین از بسیاری از جماد اندکی را نبات و از بسیاری از نبات اندکی را حیوان و از بسیاری از حیوان اندکی را انسان و از بسیاری اناسی اندکی را عاقل و از بسیاری عقلا اندکی را مسلم و از بسیاری مسلمین اندکی را مؤمن و از مؤمنین اندکی را عابد و از عابدین اندکی را زاهد و از زاهدین اندکی را عالم و ازعالمین اندکی را فقیه و از فقهاء اندکی را حکیم و از حکماء اندکی را عارف و از عرفاء اندکی را ولی و از اولیاء اندکی
    212

    را نبی و از انبیاء اندکی را رسول واز رسل اندکی را اولوالعزم و از اولوالعزم یکی را خاتم آفرید و او را خاتم کل کمال انسانی و جامع مجامع تمام محاسن و مظهر تام جمال و جلال ربانی و مجلای اسم جامع و اعظم خود قرار داد پس اوست که در نظام کل افضل مخلوقات و اشرف موجودات است علی الاطلاق و اوست که فاتح است در قوس نزول و خاتم است در قوس صعود.

    دو سر خط حلقه‏ی هستی
    بحقیقت بهم تو پیوستی‏

    ای کائنات را بوجود تو افتخار
    ای بیش از آفرینش و کم زآفریدگار

    تو فاتح وجود و تو هم خاتم وجود
    ختم کمال در تو نموده است کردگار

    عالم ز فیض وجود تو پدیدار آمده
    پس کائنات را بوجود تو افتخار

    لمولفه

    پس محمد خاتم آمد در کمال
    نیست کس مافوق او اندر نظام‏

    از عنایات خدای ذوالجلال
    ختم گردیده به آن حضرت کمال

    زآن شرایع نسخ شد با دین او
    که نباشد بهتر از آئین او

    شرع او ثابت الی یوم القیام
    حکمش ایضا در حلال و در حرام‏
    213


    بشنو از فرمان ایزد این کلام
    شد بدو و ختم نبوت و السلام

    جان (ربانی) ثناگو تا ابد
    بر محمد مظهر ذات صمد

    دارد امید شفاعت در جزا
    چاکران را لطف او باشد سزا

    ای سفیر ختمی عالیمقام
    سایه‏ی تو بر سر ما مستدام

    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بعالم آخرت هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بمواطن و منازل اخروی هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بقیامت صغری هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بقیامت وسطی هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بقیامت کبری هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بموت اخترامی هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بموت طبیعی هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بمسائله در قبر هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بعالم برزخ هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بمعاد روحانی و جسمانی هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که بحشر اصغر و حشر اکبر مؤمن و معتقد و موقن هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بتطایر کتب هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بنامه‏ی اعمال هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن به تجسم اعمال هستند.
    214

    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بموقف سئوال هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بموقف میزان هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بموقف صراط هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن به قنطره‏های صراط هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن به جناب و مراتب آن هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن به دوزخ و درکات آن هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن به خلود در جنت هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن به خلود در دوزخ و جهنم هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بشفاعت کبری هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند بیوم الدین ایمان و یقین دارند.
    اهل ایمان کسانی هستند که به نعوت و شئون یوم الدین ایمان و یقین دارند.
    شئون و نعوت یوم الدین مطابق مستفاد از آیات قرآنیه عبارت است از:
    یوم القیامه، یوم الحسره، یوم الندامه، یوم المحاسبه، یوم المسائله، یوم المسابقه، یوم المناقشه، یوم المنافسه، یوم الزلزله، یوم الدمدمه، یوم الصاعقه، یوم الواقعه، یوم الراجفه، یوم الرادفه، یوم الغاشیه، یوم الداهیه، یوم الازفه، یوم الحاقه، یوم الطامه، یوم الصاخه، یوم التلاق، یوم المساق، یوم الفراق، یوم القصاص، یوم التناد، یوم الحساب، یوم المآب، یوم العذاب، یوم الفرار، یوم القرار، یوم اللقا، یوم البقاء، یوم القضاء، یوم البلاء، یوم البکاء، یوم الوعید، یوم الحشر، یوم العرض، یوم الوزن، یوم الحق، یوم الحکم، یوم الفصل، یوم الجمع، یوم البعث، یوم الفتح، یوم الخزی، یوم الیقین، یوم عظیم، یوم عقیم، یوم عسیر، یوم النشور، یوم المصیر، یوم النفخه، یوم الصیحه، یوم الرجفه، یوم الرجه، یوم الزجره، یوم السکره، یوم
    215

    الفزع، یوم الجزع، یوم المنتهی، یوم المأوی، یوم المیقات، یوم المیعاد، یوم المرصاد، یوم الفلق، یوم العرق، یوم الافتقار، یوم الانکدار، یوم الانتشار، یوم الانشقاق، یوم الوقوف، یوم الخروج، یوم الخلود، یوم التغابن، یوم عبوس، یوم معلوم، یوم موعود، یوم مشهود و نعوت دیگر مانند یوم تبلی السرائر و یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم که ما بلحاظ رعایت اختصار از تذکار آن صرف نظر نمودیم، واقعا انسان با ایمان با توصیف قرآن که اکثر آیاتش هشیار دادن باین یوم و شئون آن است بایست از خواب غفلت بیدار شود در حقیقت تذکر این یوم طبل قیامت است که بگوش می‏رسد و بانگ بیدار باش قبل از مرگ و روبرو شدن با چنین یومی را بما اعلام می‏کند و چه خوب گفته حکیم سنائی نسبت بنواختن این طبل قیامت:

    ای دل غافل مباش خفته در این مرحله
    طبل قیامت زدند خیز که شد قافله‏

    روز جوانی گذشت موی سیه شد سفید
    پیک اجل در رسید ساخته کن راحله‏

    آنکه تو را زاد مرد و آنکه ز تو زاد رفت
    نیست از این جز خیال نیست از آن جز چله‏

    خیز و در این گورها درنگر و پندگیر
    ریخته بین زیر خاک ساعد و ساق و کله

    آنکه سر زلف اوست سلسله بر گرد روی
    سلسله آتشین دارد از آن سلسله

    این همه آهنگ تو سوی سماع و سرود
    وین همه میلت مدام سوی می و ولوله‏

    خانه خریدی و ملک باغ نهادی اساس
    ملک بمال ربا باغ به سود غله‏
    216


    فرش تو در زیر پا اطلس و شعر و نسیج
    بیوه‏ی همسایه را دست شده آبله‏

    او همه شب گرسنه تو ز خورشهای خوش
    کرده شکم چار سو چون شکم حامله‏

    در همه عمر ار شبی قصد به مسجد کنی
    گرچه بروی و ریا پرکنی از مشعله‏

    در رمضان و رجب مال یتیمان خوری
    روزه بمال یتیم مار بود در سله‏

    گر بخوری شکر کن ور نه خوری صبر کن
    پس مکن از کردگار از پی روزی گله

    چند شوی ای پسر از پی این لقمه چند
    همچو خران زیر بار همچو سگان مشغله‏

    دامن توحید گیر پند سنائی شنو
    تاکه بیابی بحشر زآتش دوزخ یله

    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بامامت ائمه اثنی عشر خلفاء و اوصیاء پیغمبر خاتم (ص) هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بامامت حضرت امام علی مرتضی علیه‏السلام هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بامامت حضرت امام حسن مجتبی علیه‏السلام هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بامامت حضرت امام حسین سید الشهدا (ع) هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بامامت حضرت علی بن الحسین زین العابدین (ع) هستند.
    217

    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بامامت حضرت امام محمد باقر علیه‏السلام هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بامامت حضرت امام جعفر صادق علیه‏السلام هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بامامت حضرت امام موسی الکاظم علیه‏السلام هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بامامت حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه‏السلام هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بامامت حضرت محمد بن علی امام جواد علیه‏السلام هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بامامت حضرت امام علی النقی علیه‏السلام هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بامامت حضرت امام حسن عسگری علیه‏السلام هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن بامامت حضرت امام مهدی علیه‏السلام هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن به ظهور امام دوازدهم حضرت مهدی علیه‏السلام هستند و انتظار ظهور آنحضرت را دارند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مؤمن و موقن برجعت ائمه اطهار بعد از ظهور ولی عصر حضرت مهدی علیه‏السلام هستند.
    اهل ایمان کسانی هستند که مطیع خدا و مطیع رسول خدا حضرت خاتم انبیاء محمد مصطفی و مطیع اولی الامر یعنی خلفاء آنحضرت که باسامی ایشان اشاره شد هستند.
    در تفاسیر معتبره مانند تفسیر صافی تألیف و تصنیف عالم ربانی و محقق
    218

    صمدانی ملامحسن فیض کاشانی قدس الله سره السبحانی نقل شده است که چون این آیه مبارکه یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم نازل گردید جابر بن عبدالله انصاری که از رجال نیک و شیعیان خالص است محضر خاتم انبیا محمد مصطفی علیه و آله آلاف التحیه و الثنا عرض نمود (عرفنا الله و رسوله فمن اولی الامر) ما خدا و رسول خدا را شناختیم بیان فرمائید مراد از اولی الامر که ذات الوهی اطاعت آنها را مقرون باطاعت خود و رسول خود قرار داده است کیست؟
    حضرت رسول اکرم (ص) فرمود (یا جابرهم خلفائی) ایشان یعنی اولی الامر در این آیه شریفه خلفاء و جانشینان من هستند بعد از من و شروع فرمود بمعرفی آنان که اول ایشان از خلفاء من حضرت علی بن ابیطالب است و بعد به ترتیب امام حسن مجتبی تا آخرین آنان از خلفاء و جانشینانش که حضرت مهدی خاتم الاوصیاء آنحضرت است باسامی فرد فرد هر یک از ایشان تصریح نمود چنانکه قبلا بنام ائمه اثنی عشر خلفاء آن بزرگوار اشاره شد و چون بامام دوازدهم حضرت مهدی علیه‏السلام رسید فرمود:
    ذاک الذی یفتح الله علی یدیه مشارق الارض و مغاربها ذاک الذی یغیب عن شیعته و اولیائه لا یثبت فیها علی القول بامامة الا من امتحن الله قلبه للایمان. قال جابر فقلت یا رسول الله فهل لشیعته الانتفاع به فی غیبته فقال (ص) ای و الذی بعثنی بالنبوة انهم یستضیئون بنوره و ینتفعون بولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و تجلاها سحاب. یا جابر هذا من مکنون سر الله و مخزون علم الله فاکتمه الا عن اهله.
    این است آن کسی بدست قدرت ولایت مطلقه‏اش مشارق و مغارب ارض فتح می‏شود و صفحه جهان را بتصرف خود در می‏آورد و حکومت عادلانه‏اش را در سر تا سر گیتی ساری و جاری خواهد نمود و این بزرگوار یعنی خاتم الاوصیاء حضرت مهدی است که از نظر شیعیان و اولیاء خود غائب خواهد
    219

    شد و غیبت او طولانی است ثابت در عقیده بر امامت آنحضرت باقی نمانند مگر کسانیکه خداوند امتحان نموده است قلب آنان را بایمان و آنها آن مؤمنین خالص هستند که هر قدر هم طول بکشد غیبت آن حضرت، آنها بر عقیده‏ی خود نسبت بامامت آن بزرگوار ثابت و استوارند بدون اینکه هیچ شک و ریبی در تجلی و ظهور آن حضرت داشته باشند.
    جابر گوید گفتم یا رسول الله آیا در زمان غیبت آن حضرت شیعیانش از وجود او منتفع خواهند بود و بهره‏ای از فیض او خواهند برد؟
    حضرت رسول اکرم (ص) فرمود آری بحق آن کسی که مرا بسمت نبوت ختمیه مبعوث فرموده است ایشان در زمان غیبت آنحضرت استضائه و استشراق از نور آن شمس ولایت کلیه مطلقه خواهند نمود و از اشراق نور او بهره‏ها می‏برند و استفاده‏ها می‏کنند مانند اینکه خورشید هر چند زیر ابر است ولی روشنائی و نفع او تأثیر خود را بعالم می‏بخشد شیعیان و اهل جهان هر چند بلحاظ حکمت الهیه از فیض حضور و دیدار آن بزرگوار محجوبند در عین حال از فیض وجودی و لطف و توجه او بهره‏مند می‏باشند.
    مؤلف گوید حضرت مهدی ولی عصر ارواحنا له الفداء را دو فیض است یکی فیض تکوینی و دیگری فیض تشریعی، اما فیض تکوینی اثر وجودی آن حضرت است که واسطه فیض است بین خالق و مخلوق حال می‏خواهد حاضر باشد یا غائب در هر صورت فیض حضرتش بجهان هستی میرسد (بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السماء).
    و اما فیض تشریعی آنحضرت در حال غیبت بخواص از علمای ربانیین و فقها و مجتهدین و حکمای متألهین و عرفای شامخین که مورد توجه و عنایت آن حضرت هستند البته فیض می‏رسد و مددهای غیبی آن حضرت عائد خواص از دوستان و شیعیان آن ولی الامر و حجت زمان نیز می‏گردد.
    و این لکه ابری که فعلا ایجاد شده آنهم بر اثر سوء کردار ماست که مانع
    220

    ماست از دیدار او و امید است بزودی چشمهای جهانیان قابلیت رؤیت جمال دل آرایش را پیدا کند

    (هله عاشقان بشارت که نماند این جدائی
    برسد زمان دولت بکند خدا خدائی)

    اللهم ارنا الطلعة الرشیدة و الغرة الحمیدة.

    بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزو است
    بگشای لب که قند فراوانم آرزو است

    ای آفتاب رخ بنما از نقاب ابر
    کان چهره مشعشع تابانم آروز است‏

    ای باد خوش که از چمن عشق می‏وزی
    بر من بوز که مژده ریحانم آرزو است

    یعقوب وار واسفاها همی زنم
    دیدار حسن یوسف کنعانم آرزو است‏

    زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
    شیر خدا و مظهر یزدانم آرزو است‏

    جانم ملول گشت ز فرعونیان دهر
    آن نور دست موسی عمرانم آرزو است

    دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
    کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزو است

    گفتم که یافت می‏نشود آنم آرزوست
    گفت آن که یافت می‏نشود آنم آرزو است‏

    پنهان ز دیده‏ها و همه دیدها از اوست
    آن آشکار طلعت پنهانم آرزو است
    221

    تا اینجا جلال الدین محمد بلخی مشهور بملای رومی در شمس الحقایق گفته و مؤلف نیز اضافه نموده است:

    آن غائب عیانی و آن حجت زمان
    آن شاهد نهانی سبحانم آرزو است

    آن قاهری که جمله قوا تحت امر اوست
    فرمان روای عالم امکانم آروز است‏

    آن کو بود سپهبد منصور سرمدی
    یکتا ولی ایزد منانم آرزو است

    آن دست قدرت ازلی مظهر علی
    آن شیر حق بعرصه‏ی میدانم آرزو است‏

    آن یادگار حیدر و آن پور عسگری
    مهدی عصر و محیی قرآنم آرزو است‏

    ای صبح وصل یار کجائی که سالهاست
    دوری ز صحبت شب هجرانم آرزو است

    من دردمند هجر و تو خود عیسی زمان
    با یک کرشمه‏ای ز تو درمانم آرزو است

    (ربانی) از ازل شده مجذوب عشق او
    وصل و شهود طلعت جانانم آرزو است

    بالجمله پس از آنکه حضرت امام حسن مجتبی علیه‏السلام آیه شریفه مرقومه (یا ایها الذین امنوا اطیعوالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم) را در خطبه‏اش ذکر نمود چنانکه در منتهی الآمال محدث قمی روایت گردیده است، آنگاه فرمود که در این شب مردی از دنیا رفت که پشینیان بر او سبقت نگرفتند بعمل خیری و باو نمی‏توانند رسید بندگان در هیچ سعادتی، به تحقیق که جهاد میکرد با حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و جان خود را فدای او
    222

    میکرد و حضرت او را بهر طرف می‏فرستاد جبرئیل از جانب راست و میکائیل از جانب چپ او بود و بر نمی‏گشت تا حقتعالی فتح میکرد بر دست او، و در شبی بعالم بقا رحلت کرد که حضرت عیسی در آن شب به آسمان رفت و در آن شب یوشع بن نون وصی حضرت موسی از دنیا رفت.
    پس گریه در گلوی آن حضرت گرفت و خروش از مردم برآمد پس فرمود که منم فرزند بشیر منم فرزند نذیر، منم فرزند دعوت کننده بسوی خدا، منم فرزند سراج منیر، منم از اهل‏بیتی که حقتعالی در کتاب خود مودت ایشان را واجب گردانیده و فرموده است که (قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا) حسنه که حقتعالی در این آیه فرموده محبت ماست.
    و نیز در کتاب ناسخ التواریخ سپهر کاشانی آمده است که چون امام حسن علیه‏السلام جسد مبارک امیرالمؤمنین علیه‏السلام را در ارض نجف بخاک سپرد و بکوفه مراجعت کرد در میان شیعیان علی علیه‏السلام بر منبر صعود نمود و خواست که خطبه قرائت فرماید اشک چشم و طغیان بکاء گلوی مبارکش را فشار داد و نگذاشت آغاز سخن کند پس ساعاتی بر فراز منبر به نشست تا لختی آسایش گرفت پس برخاست.
    فقال الحمدلله الذی کان فی اولیته وحدانیا و فی ازلیته متعظما بالهیبته متکبرا بکبریائه و جبروته ابتدء ما ابتدع و انشاء ما خلق علی غیر مثال کان سبق مما خلق ربنا اللطیف بلطف ربوبیته و بعلم خبره فتق و باحکام قدرته خلق جمیع ما خلق فلا مبدل لخلقه و لا مغیر لصنعه و لا معقب لحکمه و لا راد لامره و لا مستراح عن دعوته خلق جمیع ما خلق و لا زوال لملکه و لا انقطاع لمدته فوق کلشی‏ء علا و من کلشی‏ء دنی فتجلی لخلقه من غیر ان یکون یری و هو بالمنظر الاعلی احتجب بنوره و سما فی علوه فاستتر عن خلقه و بعث الیهم شهیدا علیهم بعث فیهم النبیین مبشرین و منذرین لیهلک من هلک عن بینة و لیعقل
    223

    العباد عن ربهم ما جهلوه فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروه و الحمد لله الذی احسن الخلافته علینا اهل‏البیت و عنده نحتسب عزانا فی خیر الاباء رسول الله و عند الله عزانا فی امیرالمومنین و لقد اصیب به الشرق و الغرب و الله ما خلف درهما و لا دینارا الا اربعماة درهم ارادان یبتاع لاهله خادما و لقد حدثنی حبیبی جدی رسول الله ان الامر یملکه اثنی عشر اماما من اهل‏بیته و صفوته ما منا الا مقتول او مسموم.
    خلاصه این کلمات بعد از سپاس و ستایش ذات کل الکمال الوهی و بیان اولیت و وحدانیت و ازلیت و هیبت و کبریائی و جبروتیت مقام احدیت جلت عظمته میفرماید خداوند متعال ابتداء کرد در خلقت مبتدعا و انشاء، در این خطبه‏ی عرشیه عرفانیه قواعد و اصطلاحات حکمی و فلسفی و نکات دقیقی از لسان مقام عصمت و معدن علم و حکمت صادر شده است که اهل حکمت به آن اصطلاحات آشنا هستند.
    چه افعال الهی از نظر تقسیم کلی به سر قسم است اول مبدعات دوم منشآت سوم مکونات اما مبدعات عبارتند از آنها که مسبوق بماده و مده نمی‏باشند اما منشآت عبارتند از آنها که مسبوق بماده دون المده‏اند اما مکونات عبارتند از آنها که مسبوق بماده و مده هر دو می‏باشند و منظور حضرت این است که ایجاد اولیه مخلوقات بر سبیل ابداع بوده است یعنی بدون ماده و مده (لا من شی‏ء) ابتدا بخلق موجودات فرموده است.
    آنگاه بعد از بیاناتی چند محور نظام خلقت و اتقان صنع و عدم زوال ملک الوهی و عدم انقطاع آن به علو و دنو ذات کبریائی الهی و تجلی او از برای خلق خود و احتجاب او بنور خودش و استتار او از خلق و بعثت سلسله جلیله انبیا بعنوان مبشرین و منذرین و اتمام حجت بر خلق او و شناختن آنان ربوبیت مطلقه او را بعدا ز انکار ایشان سپس میفرماید حمد خدا را که منصب خلافت الهیه را بما اهل‏بیت عصمت عنایت فرموده و ما را در مصیبت رسول الله
    224

    شکیبائی عطا کرده و در مصیبت حضرت امیرالمومنین صبوری مرحمت نمود سوگند با خدای که شرق و غرب عالم را مصیبت امیرالمومنین خسته خاطر و شکسته دل کرد همانا امیر اهل ایمان علی علیه‏السلام هیچ چیز در جهان مخلف نگذاشت مگر چهار صد درهم که اراده داشت از این مبلغ خادمی از برای اهل خویش ابتیاع فرماید و بتحقیق جد من و حبیب من حضرت رسول الله (ص) مرا حدیث کرد که دوازده تن از اهلبیت او مالک امامت و خلافت باشند و فرمود که هیچ یک از ما نخواهد بود الا اینکه مقتول و یا مسموم گردد.
    حضرت رسول آنچه فرمود بوقوع پیوست و تحقق پیدا نمود خود وجود مقدسش را مسموم و تمام خلفایش را نیز مسموم نمودند و آن امام حسین بود که هم مسموم و هم مقتول گردید مسمومیت آنحضرت آن هنگامیکه فاخذ الثوب لیمسح الدم من وجهه فاتاه سهم مسموم له ثلاث شعب فوقع السهم علی قلبه همینکه سنگ بر پیشانی آنحضرت زدند خون جاری شد امام علیه‏السلام خواست با جامه‏اش خون را از چهره پاک کند در اینموقع تیر زهر آلودی که سه شعبه داشت بر قلب مبارک آن جان جهان فرود آمد آنحضرت تیر را از قفا بیرون کشید و گفت (بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله)، نقل از کتاب لهوف.

    از شصت و کمان ظلم و کین تیری جست
    بر قلب منیر قلب امکان به نشست‏

    شریان و ورید دل عالم بدرید
    پشت و کمر جان جهان را به شکست‏

    الله کز آن خدنگ و تیر جانکاه
    مایوس شد از حیات و هستی آن شاه‏

    از راه قفا کشیدی آن تیر برون
    بر خاک فتاد و گفت انا لله
    225


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    امر خلافت الهیه بجعل الهی و از طریق نص است




    چون امر خلافت الهیه در کسوت نبوت و رسالت و یا ولایت و امامت منصبی است الهی و باید بجعل الهی باشد بحکم (انی جاعل فی الارض خلیفه) و بحکم (الله اعلم حیث یجعل رسالته) پس منحصرا باید امر خلافت و رسالت و امامت از جانب خدا و فرمان او باشد حتی پیغمبر خدا نمی‏تواند از پیش خود برای خود خلیفه و جانشین تعیین نماید.
    این است که بفرمان خدا حضرت علی مرتضی علیه‏السلام بعنوان خلیفة اللهی معین و منصوب گردید و در یوم الغدیر وسیله رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خلافت و ولایت و امامت آنحضرت ابلاغ شد و نیز خلافت سایر ائمه را تا امام دوازدهم خدا خود تعیین و اطاعت دوازده نفر اولی الامر که اول آنها حضرت علی بن ابیطالب و آخر آنها حضرت مهدی حجة بن الحسن العسکری (ع) است بر اهل ایمان واجب فرموده کما اشار الیه نص الکتاب الالهی، یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم (آیه 59 سوره النساء)، و ما قبلا بمعرفی رسول خدا، اولی الامر در آیه مبارکه را تفسیر نمودیم که مراد دوازده امام معصوم هستند و نیز هر امامی امام بعد از خود را نصا بنص جلی معلوم و باسم و رسم معرفی نموده چنانکه امیرالمومنین علی مرتضی امام بعد از خود حسن بن علی و آنحضرت امام بعد از خود حسین بن علی و آنحضرت امام بعد از خود علی بن الحسین و آنحضرت امام بعد از خود محمد بن علی و آنحضرت امام بعد از خود جعفر بن محمد و آنحضرت امام بعداز خود موسی بن جعفر و آن حضرت امام بعد از خود علی بن موسی و آن حضرت امام بعد از خود محمد بن علی و آنحضرت امام بعد از خود علی بن محمد و آنحضرت امام بعد از خود فرزندش امام حسن العسکری و آنحضرت امام بعد از خود فرزندش حضرت مهدی خاتم الاوصیاء را باصحاب و دوستان و شیعیانش معرفی فرمودند و امروز آن حضرت منحصرا
    226

    خلیفة الله و ولی عصر است و اوست که وارث آثار همه انبیاء و اوصاف همه اوصیاء است و امروز اوست که بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السماء و فیض تکوینی و تشریعی آنحضرت باذن الله بخلق میرسد.

    وارث آثار همه انبیاء
    معدن اوصاف همه اوصیاء

    مهدی موعود شه بی‏نظیر
    عیسی و خضریش وزیر و سفیر

    الغرض امروز بود او امام
    دارد از او جمله عالم قوام‏

    بودن ما از اثر بود اوست
    نعمت ما شمه‏ای از جود اوست‏

    السلام علی المهدی الذی وعد الله به الامم ان یجمع به الکلم و یلم به الشعث و یملاء به الارض عدلا و قسطا و ینجز به وعد المومنین.
    سلام بر آنحضرت مهدی آنچنانی که وعده داده است خدا به او جمیع امت ها را که جمع کند بوجود او کلمه‏ها را یعنی اختلاف را از میان به برد و دین یکی شود و گرد آورد به او پراکندگیها را و پر کند زمین را از عدل و داد و انفاد فرماید بسبب تجلی و ظهور او وعده‏ی فرجی که باهل ایمان داده است.

    آنکه داد خواه از جان بهر آل یاسین است
    در کرامت و معجز وارث النبیین است‏

    در زمان او موقوف از ملل قوانین است
    نی هزار گون مذهب نی هزار آئین است‏

    زآن یگانگی گردد عالم خراب آباد
    اما از قرآن شاهد آیه مبارکه انی جاعل فی الارض خلیفه (آیه 30 سوره بقره)، و اما از برهان و عرفان نظر باینکه ولی از اسماء الله است فلابد که من مظهر
    227

    ازلا و ابدا و سرمدا.

    پس بهر دوری ولی قائم است
    آزمایش تا قیامت دایم است
    228
    علامات مقام امامت


    و از علامات مقام امامت و ولایت، اعلم بودن و احکم بودن و احلم بودن او از کافه ناس و جمیع مردم عالم است. چنانچه در کلام معجز نظام هشتمین نیر برج امامت و اختر فروزان آسمان ولایت سریر ارتضا مولانا علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیة و الثناء آمده که فرموده است:
    و للامام علامات یکون اعلم الناس و احکم الناس و اتقی الناس و احلم الناس و اشجع الناس و اسخی الناس و اعبد الناس و یولد مختونا و یکون مطهرا و یری من خلفه کما یری من بین یدیه و لا یکون له ظل و اذا وقع الی الارض من بطن امه وقع علی راحتیه رافعا صوته بالشهادتین و لا یحتلم و لا ینام عینیه و لا ینام قلبه و یکون محدثا و یستوی علیه درع رسول الله و لا یری له بول و لا غائط لان الله عزوجل قد وکل الارض بابتلاع ما یخرج منه و تکون رایحته اطیب من رایحة المسک و یکون اولی الناس منهم بانفسهم و اشفق علیهم من آبائهم و امهاتهم و یکون اشد الناس تواضعا لله عزوجل و یکون اخد الناس بما یأمر به و اکف الناس عما ینهی و یکون دعائه مستجابا حتی انه لو دعا علی صخرة لا نشقت بنصفتین و یکون عنده سلاح رسول الله و سیفه ذوالفقار و تکون عنده صحیفة فیها اسماء شیعته الی یوم القیامة و صحیفة فیها اسماء اعدائه الی یوم القیامة و یکون عنده الجامعة و هی صحیفة طولها سبعون ذراعا فیها جمیع ما یجتاج الیه ولد آدم و یکون عنده الجفر الاکبر و الاصغر و هو اهاب کبش فیها جمیع العلوم حتی ارش الخدش و یکون الجلده و نصف الجلده و ثلث الجلده و یکون عنده مصحف فاطمة علیهاالسلام نقل از کتاب احتجاج طبرسی.
    229

    نکات و امتیازات محور علامات امام در کلام معجز نظام امام رضا علیه‏السلام بسیار حائز اهمیت است و بایست مقام امامت را بدان علامات شناخت.
    مهمترین علامت در صاحب مقام امامت همانا برتری اوست در صفات کمالیه از سایر مردم بطوریکه از کافه ناس در عصر خود باید اعلم و احکم و احلم باشد و نیز اعبد الناس واتقی الناس و شجاع‏ترین و سخی‏ترین تمام مردم زمان خود باشد و نیز ظل و سایه نداشتن از علامات اوست و مطهر بودن امام از تمام ارجاس و ادناس کاشف از مقام عصمت اوست و از علامات برجسته امام رویت اوست جمیع جوانب را که مشعر است بر اینکه خلف و امام برای دید او یکسان است و گفتن شهادتین به اعلی صورت حین الولاده از علامات مقام امامت است و نیز از امتیازات مقام امام و علامات اوست که باید نزد او باشد صحیفه جامعه محتوی جمیع مایحتاج حوزه آدمیت و مخصوصا مصحف حضرت فاطمه سلام الله علیها نزد او بودن بزرگترین علامت صاحب مقام امامت است چه علم ازل و ابد مندرج در آن مصحف است، بطوریکه در روایت معتبره آمده است مصحف فاطمه علیهاالسلام بسیار قابل اهمیت است زیرا چیزی نیست از آنچه در نظام خلقت است مگر اینکه در آن مصحف شریف مندرج است، اسامی جمیع ما خلق الله در آن مصحف است اسامی تمام بهشتیان و دوزخیان در آن مصحف است اسماء تمام مومنان و کافران در آن مصحف است و در آن مصحف است عدد کل اشیاء و کافه موجودات و مخلوقات از مبدعات و منشآت و مکونات علی الاطلاق و در آن مصحف است علم قرآن به همان گونه که نازل شده است و علم تورات بهمان گونه که نازل شده است و علم انجیل به همان گونه که نازل شده است و علم زبور بهمان نحو که نازل گردیده است، در آن مصحف است علم باحکام الهیه، در آن محصف است علوم مربوطه بکل اشیاء کماهی.
    راوی ابوبصیر است میگوید از حضرت امام محمد باقر علیه‏السلام که
    230

    شکافنده علوم اولین و آخرین است در مورد مصحف حضرت فاطمه سلام الله علیها سئوال نمودم فرمود این مصحف محتوی مطالب و نکاتی است که بعد از رحلت حضرت ختمی مرتبت پدرش بر حضرت فاطمه علیهاالسلام نازل شده است.
    آنگاه ابوبصیر توضیحاتی محور آن مصحف تقاضا نمود و پاسخ آن را دریافت کرد سپس حضرت امام باقر علیه‏السلام فرمود چون اراده الهی و مشیت خداوند بر نزول این محصف بر حضرت فاطمه علیهاالسلام تعلق گرفت نخست دستور و فرمان از صقع الوهی صادر شد که جبرئیل و میکائیل و اسرافیل آن مصحف را برداشته و نازل شوند بمحضر ملیکه‏ی ملک و ملکوت فاطمه لاهوتی صفات زهرا سلام الله علیها، وقوع این نزول و شرفیابی درلیله جمعه از ثلث ثانی از شب بود هنگامیکه این سه ملک مقرب دربار ربوبی حامل آن مصحف خدمت حضرت فاطمه سلام الله علیها رسیدند آن حضرت در محراب خود به نماز ایستاده بود آن فرشتگان سرپا ایستادند تا اینکه حضرت نشست و بعد از اینکه از نماز فراغت حاصل نمود بر حضرتش سلام کردند و عرض نمودند ذات اقدس حقتعالی بتو سلام میرساند و سپس آن مصحف را در دامان حضرت با احترام گذاردند.
    حضرت فاطمه فرمود سلام مختص خداست و سلام از سوی خداست و سلام بسوی خداست و نیز سلام بر شما ای سفراء عظام و رسل الهی.
    پس از انجام این ماموریت آن فرشتگان بسوی آسمان صعود نمودند حضرت فاطمه (ع) بعد از نماز صبح تا زوال شمس پیوسته بمطالعه‏ی آن صحیفه شریفه مشغول بود تا اینکه به آخر مصحف رسید.
    راوی عرض کرد فدایت شوم بفرمائید آن مصحف بعد از حضرت فاطمه (ع) به چه کسی انتقال یافت. امام باقر علیه‏السلام فرمود حضرت فاطمه آن مصحف را به امیرالمومنین علی علیه‏السلام داد و حضرت علی مرتضی آن
    231

    مصحف را بحضرت امام حسن مجتبی (ع) و سپس آن مصحف بامام حسین (ع) منتقل گردید و بعد آن مصحف نزد اهلش باقی ماند تا اینکه بصاحب این امر واگذار شود.
    باری مصحف حضرت فاطمه علیهاالسلام که علم ازل و ابد و حقایق وقایع گذشته و آینده تا قیامت کبری در آن منطوی است یکی از منابع و مصادر علوم اهل‏بیت عصمت و معادن حکمت علیهم‏السلام است.
    این مصحف در این عصر و در این زمان نزد حضرت بقیة الله خاتم الاوصیاء مهدی ولی عصر ارواحنا له الفداء موجود است زیرا آن بزرگوار وارث جمیع آثار قاطبه‏ی انبیاء می‏باشد و اوست صاحب امر.

    وارث آثار همه انبیاء
    معدن اوصاف همه اوصیا

    مهدی موعود شه بی‏نظیر
    عیسی و خضریش وزیر و سفیر

    آنکه کند نور وی آخر ظهور
    ساحت دنیاست ورا کوه طور

    دست شریعت بقدومش بلند
    پست شود هر چه بود ناپسند

    ای که بدست تو بود انتقام
    تیغ قضا و قدرت در نیام‏

    کی رسدت رخصت فرمان حق
    تا که دهی تو سر و سامان حق‏

    شاد کنی خاطر ناشاد ما
    جمع کنی فرقت افراد ما
    232


    ظلم گرفته است سراسر جهان
    چهره بر افروز و نما خود عیان‏

    منتظران را بلب آمد نفس
    زود بفریاد جهانی برس‏

    السلام علی المهدی الذی وعد الله به الامم ان یجمع به الکلم و یلم به الشعث و یملاء به الارض عدلا و قسطا و ینجز به وعد المومنین بیان علامات و امتیازات مقام امامت و ولایت


    مقام امامت و ولایت را علامات و امتیازاتی است.
    از علامات مقام امامت و ولایت است (عصمت) چه امام و ولی باید معصوم باشد و چون واجد عصمت است مصون و محفوظ است از اشتباه، مصون و محفوظ است از سهو و از نسیان، محفوظ است از هر ذنب و هر گناه اعم از گناه کبیره و صغیره حتی از ترک اولی مصون و محفوظ است و این امتیاز خاص خاتم الانبیاء و اوصیاء قدیسین آنحضرت است که مرتکب ترک اولی نشده‏اند و دارای اعلی مرتبه عصمتند. برهان و دلیلی عقلی بر اثبات عصمت


    نظر باینکه امام و ولی اتصال تام بمبادی عالیه دارد و دارای کشف تام لاهوتی و علم حضوری شهودی و احاطی بتمام حقایق الهیه و امور دنیویه و برزخیه و اخرویه دارد و عواقب تمام امور را میداند و بصیر و آگاه و مطلع بر عوالم غیبیه وشهودی است و چیزی در قلمرو هستی و نظام وجود نیست که از حیطه علم حضوری و کلی و استیعابی او خارج باشد مضافا باینکه دارای قوه ملکوتیه و لاهوتیه ایست که این قوه رادع و مانع از هر گونه خطا و لغزش است پس تصور معصیت و عصیان و هوای نفسانی در ساحت مقدس امام
    233

    معصوم و مقام ولایت کلیه مطلقه اساسا راه ندارد.
    و نیز نظر باینکه امام و ولی بتمام شئون فانی فی الله است یعنی وجودش فانی در وجود خدا و علمش فانی در علم خدا و قدرتش فانی در قدرت خدا و اراده‏اش فانی در اراده‏ی خدا و مشیتش فانی در مشیت خداست و بهیچوجه او را در قبال خدا هستی و علمی و قدرتی و مشیتی نیست که من جمیع الجهات فانی فی الحق است بطوریکه (ما تشاؤن الا ان یشاء الله) پس بالبداهة و الضرورة العقلیه عصیان در مورد ایشان یعنی مقام امامت و ولایت به هیچ وجه من الوجوه راه ندارد چه معصیت یعنی خلاف اراده‏ی تشریعیه الهیه اراده نمودن و کاری انجام دادن و فرض این است که اراده امام فانی و مستهلک در اراده خدا است پس بلا شبهه چنین کسی یعنی امام و ولی مبری و منزه از هر گونه خطا و مصون و محفوظ از هر گونه عصیان خواهد بود و از تمام ارجاس و ادناس طاهر و پاک است.
    انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل‏البیت و یطهرکم تطهیرا(آیه 33 سوره احزاب).

    آنکه معصوم آمد و پاک از غلط
    او سروش جان وحی آمد فقط

    فانی از خود گشته و زنده برب
    زآن بود اسرار حقش برد و لب‏

    زان کلام او کلام حق شده است
    کآتش اندر دودمان خود زده است

    چون محمد مظهر الله شد
    از جهان غیب حق آگاه شد

    لوح محفوظ است او را پیشوا
    از چه محفوظ است او از هر خطا
    234


    آنچه فرماید نباشد از هوا
    کشف لاهوت است و الهام خدا

    گرچه قرآن از لب آن دلرباست
    نامه حق است و گفتار خداست‏

    گرچه قرآن از لب پیغمبر است
    هر که گوید حق نگفت او کافر است‏

    آل اطهار محمد (ص) جمله‏شان معصوم باد
    از خطا و ذنب و از جمله فساد

    عصمت آنان ثابت و برهانی است
    این اراده حضرت سبحانی است‏

    جان (ربانی) ثناگو تا ابد
    بر محمد مظهر ذات صمد

    سایه قرآن و عترت مستدام
    دائما لازال تا یوم القیام‏

    تا قیامت این امامت جاودان
    مثبت آن را دلیل عقل دان

    هم ز قرآن هم ز برهان شاهد است
    این ولایت تا قیامت ثابت است
    235

    ویرایش توسط لواء الحسين : ۱۳۹۰/۰۵/۰۵ در ساعت ۱۶:۳۳

  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    امام حسن مجتبی از نظر جمال و شمائل


    در روایت آمده چون حضرت امام حسن مجتبی متولد گردید نور جمال او تابید بطوریکه از سطوع جمال با هرالنورش سراسر مدینه منور و روشن شد.
    پیغمبر در سفر بود مظفر و پیروز برگشت و این فتح و ظفر را از قدوم میمنت لزوم نوزاد فرزند عزیزش دانست و مستقیما بخانه دخترش فاطمه زهرا رفت و مولود جدید را بمادرش حضرت فاطمه زهرا و پدرش حضرت علی مرتضی سلام الله علیهما تهنیت و تبریک گفت و فرمود فرزندم را نزد من بیاورید و چون آن نوزاد عزیز را نزد آنحضرت آوردند اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ او گفت و فرمود نام او را حسن بگذارند چه نام حسن از اسماء الهیه است و بهترین نامهاست البته این نام مبارک حاکی از حسن جمال زیبای آن مظهر کل الجمال و زیبای مطلق است امام حسن واجد حسن صوری و معنوی بوده است و او اولین اولاد پسر از دختر پیغمبر زهرای اطهر است نشانه‏های حضرت محمد مصطفی و حضرت علی مرتضی و حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیهم کاملا در وجود امام حسن محسوس و مشهود بوده است.
    دارد که وقتی از انس بن مالک پرسیدند حسن بن علی بن ابی‏طالب به چه کس شباهت دارد با این وجاهت و حسن جمال، قال لم یکن احدا اشبه برسول الله (ص) من الحسن بن علی (ع) معلوم می‏شود امام حسن مجتبی شبیه‏ترین افراد بجدش حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم بوده است مدرک بحارالانوار و سایر کتب معتبره.
    236


    ای برخسار و لب چون عدن و عدن
    عدن و عدن تو حسین و حسن‏

    هر چه زاد از حسن حسن باشد
    پسر بوالحسن حسن باشد

    تابش روی شاهد ازلی
    جگر مصطفی و جان علی‏

    مرکب از دوش مصطفی کرده
    رو بمیدان لافتی کرده

    علم او نقش عقل کل بندد
    حلم او بر محیط پل بندد

    صلح را چشم و چهره بر در اوست
    جنگ را شیر نر برادر اوست
    امام حسن مجتبی از نظر صولت و سطوت و هیبت


    حضرت امام حسن مجتبی علیه‏السلام دارای یک صولت و سطوت و هیبت و وقاری بود که کمتر کسی می‏توانست در صورت حضرتش نگاه کند سطوت و عظمت او هر بیننده را مرعوب و مجذوب می‏ساخت هر چشمی که صولت و جبروت او را می‏دید از خود بی خود شده، مفتون او گردیده دل از او نمی‏کند.
    (فکان علیه سیماء الانبیاء و بهاء الملوک) صورتش چون انبیاء نورانی و سطوت و صولتش چون سلاطین و ملوک می‏نمود هر مرد و زن را حسن جمال و جلال آن مظهر کل الحسن و البهاء و الجمال محو دیدار و جذب هیبت و وقار آن بزرگوار میکرد.

    (ابروی طاقش هر کس که دیدی
    حسن آفرین را کرد آفرینی)
    337


    با خردمندی و خوبی پارسا و نیک خوست
    صورتی هرگز ندیدم کاین همه معنی در اوست‏

    گر خیال یار اندیشند باری چون تو یار
    ور هوای دوستی ورزند باری چون تو دوست

    تا بخود باز آیم آنگه وصف دیدارش کنم
    از که می‏پرسی در این میدان که سرگردان چو گوست

    عیب پیراهن دریدن می‏کنندم دوستان
    بی وفا یارم که پیراهن همی درم نه پوست‏

    خاک سبزا درنگ و باد گلفشان و آب خوش
    ابر مروارید باران و هوای مشکبو است‏

    تیر باران بر سر و عارف گرفتار نظر
    مدعی در گفتگو و عاشق اندر جستجو است‏

    چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن
    عاشقی و نیک نامی سعدیا سنگ و سبو است
    حضرت امام حسن مجتبی از نظر حلم


    در کتاب مناقب ابن‏شهر آشوب از مبرد و غیره روایت شده است، ان شامیا رآه راکبا فجعل یلعنه و الحسن (ع) لا یرد فلما فرغ اقبل الحسن (ع)، علیه و ضحک و قال ایها الشیخ اظنک غریبا و لعلک شبهت فلو استعبناک اعتبناک و لو سالتنا اعطیناک و لو استرشدتنا ارشدناک و لو استحملتنا حملناک و ان کنت جایعا اشبعناک و ان کنت عریانا کسوناک و ان کنت محتاجا اغنیناک و ان کنت طریدا آویناک و ان کان لک حاجة قضیناها لک فلو حرکت رحلک الینا و کنت ضیفنا الی وقت ارتحالک کان اعود الیک لان لنا موضعا رحبا و جاها عریضا و مالا کبیرا فلما سمع الرجل کلامه بکی ثم قال اشهد انک خلیفة الله فی ارضه، الله
    238

    اعلم حیث یجعل رسالته و کنت انت و ابوک ابغض خلق الله الی و الآن انت احب خلق الله الی و حول رحله الیه و کان ضیفه الی ان ارتحل و صار معتقدا لمحبیهم.
    این شهر آشوب از مبرد و غیره روایت نموده مردی از اهل شام امام حسن مجتبی (ع) را در حالیکه آن بزرگوار سواره می‏گذشت ملاقات کرد و بدون مقدمه شروع کرد به ناسزا گفتن به آنحضرت ولی امام علیه‏السلام هیچ عکس العملی نشان نداد تا آنکه آن مرد از دشنام دادن فارغ شد آنگاه حضرت بجانب او اقبال نموده و با تبسم بر او سلام کرد و فرمود ای شیخ گمان میکنم غریب می‏باشی و شاید برای تو شبهه‏ای رخ داده پس اگر از ما استرضا جوئی از تو راضی و خوشنود می‏شویم و اگر چیزی سئوال کنی عطا می‏کنیم و اگر از ما طلب ارشاد و هدایت کنی تو را ارشاد می‏کنیم و اگر بار برداری بطلبی به تو عطا می‏کنیم و اگر گرسنه باشی تو را سیر می‏کنیم و اگر برهنه باشی تو را می‏پوشانیم و اگر محتاج باشی بی‏نیازت می‏کنیم و اگر رانده شده‏ای تو را پناه می‏دهیم و اگر حاجتی داری حاجتت را بر می‏آوریم واگر بار خود را بخانه ما فرود بیاوری و مهمان ما باشی تا وقت رفتن برای تو بهتر خواهد بود زیرا ما خانه گشاده داریم و جاه و مال فراوان است چون مرد شامی این سخنان را از آن حضرت شنید گریست و گفت شهادت میدهم که توئی خلیفة الله در روی زمین و خدا بهتر میداند که رسالت و خلافت خود را کجا قرار دهد من پیش از آنکه تو را ملاقات کنم تو و پدرت دشمن‏ترین خلق خدا بودید نزد من و الحال محبوب‏ترین خلق خدائید نزد من پس بار خود را بخانه آن حضرت فرود آورد و تا در مدینه بود مهمان آن بزرگوار بود و از محبان و معتقدان خاندان جلیل نبوت و اهل‏بیت رسالت گردید. آری حضرت امام حسن مجتبی علیه آلاف التحیه و الثناء مظهر حلم خداست (و الحلم الحسنیه) شهرت جهانی دارد شیعیان و محبان آن حضرت بایست حلم و اخلاق جمیله و حسنه را از آن
    239

    بزرگوار که مجلای حلم پروردگار است سرمشق بگیرند این خاندان میزان و الگوی جمیع صفات حسنه و خصال جمیله‏اند.

    تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر
    بل ز صد لشکر ظفر انگیزتر

    مرد شامی گشت مجذوب حسن (ع)
    باعثش گردید آن حلم حسن‏

    من ندیدم در جهان جستجو
    هیچ خصلت بهتر از خلق نکو

    آن حسن خلقش حسن خلقش حسن
    مظهر حلم خدای ذوالمنن‏

    جان ربانی ثناگوی حسن (ع)
    جان بقربان حسن خوی حسن‏

    سایه او بر سر ما مستدام
    جان فدای عترت خیر الانام‏

    دشمن بحلم امام حسن علیه‏السلام مقر و معترف است.
    در کتب معتبره آمده چون جنازه حضرت امام حسن مجتبی علیه‏السلام را بسمت بقیع حرکت دادند مروان با آن دشمنی و کینه که نسبت بخاندان نبوت داشت آمد بمشایعت جنازه آنحضرت و سریر امام حسن علیه‏السلام را بر دوش کشید امام حسین علیه‏السلام فرمود که تو جنازه امام حسن (ع) را حمل میکنی و حال آنکه در زندگیش دل او را پر از خون نمودی مروان گفت من این کار را با آن کسی انجام دادم و به او ستم کردم که (یوازی حلمه الجبال) حلم و بردباری و شکیبائی او با کوهها معادل بود، واقعا (الفضل ما شهدت به الاعداء).
    240
    حضرت امام حسن مجتبی از نظر سخاوت


    در کتب معتبره نقل شده که شخصی بمحضر امام حسن علیه‏السلام آمد و اظهار فقر و پریشانی خویش نمود حضرت بخازن خود فرمود چه مقدار نزد تو است عرض کرد دوازده هزار درهم فرمود بده آنرا باین مرد فقیر، و نیز دارد مردی دعا میکرد که خدایا ده هزار درهم بمن بده، در این موقع امام حسن علیه‏السلام رسید فرمود از کجا هستی؟ و او را بمنزل برد و مورد تفقد قرار داد و پنجاه هزار درهم بآن مرد داعی داد و از او معذرت خواست.
    و نیز دارد که امام حسن و امام حسین و عبدالله بن جعفر علیهم‏السلام بطرف صحرا رفتند به پیر زنی برخورد نمودند و چون گرسنه بودند مهمان او شدند آن زن فقط یک بزغاله‏ای داشت و در پذیرائی از آنان دریغ نداشت بزغاله را ذبح غذائی برای ایشان مهیا کرد و آنها غذای او را خوردند امام حسن او را دعوت بمدینه کرد چون آن زن بمدینه آمد حضرت باو هزار گوسفند و هزار دینار بخشید و او را فرستاد نزد برادرش امام حسین علیه‏السلام حضرت پرسید برادرم بتو چه داد گفت چنین مقدار دینار و این تعداد گوسفند حضرت امر کرد معادل آن باو بخشیدند سپس نزد عبدالله بن جعفر شوهر حضرت زینب کبری رفت او هم معادل همین مقدار بآن زن بخشید آن زن برگشت بدیار خود نزد شوهرش در حالیکه غنی و ثروتمند بود نقل از فصول المهمه ابن‏صباغ صفحه 141.
    و در کتاب مناقب ابن‏شهر آشوب صفحه 153 آمده قال الصادق علیه‏السلام ان الحسن بن علی علیهماالسلام حج خمسة عشرین حجة ماشیا و قاسم الله تعالی ماله مرتین و فی خبر قاسم ربه ثلاث مرات ابن‏شهر آشوب از حضرت امام صادق علیه‏السلام روایت کرده است که حضرت امام حسن علیه‏السلام بیست و پنج مرتبه پیاده به حج رفت و دو مرتبه و بروایتی سه مرتبه مالش را با خدا قسمت کرد (یعنی نصف آن را خود برداشت و نصف دیگر را بفقراء داد).
    241
    امام حسن مجتبی از نظر زهد و تقوی و ورع و عبادت


    حضرت امام حسن مجتبی علیه‏السلام ازهد الزاهدین و اتقی المتقین و اورع الاورعین و اعبد العابدین در عصر زمان خود بوده است و این صفات جمیله را از پدر بزرگوارش ارث برده و وراث خصال آن ولی ذوالجلال در تمام شئون و محاسن و کمال بوده است و برای بیان هر یک از این صفات در آن حضرت بابی جداگانه لازم است که شرح آن از وسع این رساله مختصره خارج است.

    یک دهان خواهم به پهنای فلک
    تا بگویم وصف آن رشک ملک‏

    ابن‏بابویه قمی در باب زهد امام حسن مجتبی کتابی مخصوص نگاشته است.
    در کتب معتبره آمده که آن حضرت دائم الذکر بوده و همیشه بذکر خدای متعال اشتغال داشته است. البته امام علیه‏السلام باید چنین باشد زیرا لذتی برای او از ذکر معبود خود لذیذتر وجود ندارد حضرت سید الساجدین زین العابدین علیه‏السلام هم در مناجات خود با خدایش عرض می‏کند (الهی استغفرک من کل لذة بغیر ذکرک) از مفاتیح الجنان محدث قمی.
    علامه فیض کاشانی گفته است:

    بجز از ذکر یار استغفر الله
    زبود مستعار استغفر الله

    زبان کان‏تر بذکر دوست نبود
    زشرش الحذر استغفر الله

    امام حسن مجتبی علیه‏السلام چون بوضو شروع می‏نمود حالش تغییر میکرد و چون شروع بنماز میکرد چنان در خضوع و خشوع فرو می‏رفت که مو بر بدنش راست میشد حال استغراق آنحضرت در حین نماز و توجه او بجمال و
    242

    جلال رب متعال بیرون از حد توصیف است.

    در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد
    حالتی رفت که محراب بفریاد آمد
    243
    حکمت و فلسفه‏ی صلح امام حسن مجتبی با معاویه


    چه خوب است که ما بحکمت و فلسفه صلح حضرت امام حسن مجتبی علیه الصلوة و السلام با معاویه از لسان خود آن معدن حکمت و مقام عصمت آگاه شویم چه کلام معجز نظام او عالیترین جواب و بهترین پاسخی است که بملامت کنندگان آنحضرت نسبت بمصالحه آن بزرگوار با معاویه داده شده است.
    در کتاب قیم احتجاج طبرسی که بسیار قابل اعتبار است چنین روایت گردیده است:
    عن حنان بن سدیر عن ابیه‏سدیر بن حکیم عن ابیه عن ابی‏سعید عقیصی قال: لما صالح الحسن بن علی ابن ابی‏طالب (ع) معاویة بن ابی‏سفیان دخل علیه الناس فلامه بعضهم علی بیعته فقال (ع) و یحکم ما تدرون و ما عملت و الله للذی علمت خیر لشیعتی مما طلعت علیه الشمس او غربت. الا تعلمون انی امامکم و مفترض الطاعة علیکم واحد سیدی شباب اهل الجنة بنص من رسول الله (ص) علی، قالوا بلی. قال اما علمتم ان الخضر لما خرق السفینة و اقام الجدار و قتل الغلام کان ذالک سخطا لموسی بن عمران (ع) اذ خفی علیه وجه الحکمة فی ذالک لو کان ذالک عند الله تعالی ذکره حکمة و صوابا اما علمتم انه ما منا احد و الا یقع فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه الا القائم الذی یصلی خلفه روح الله عیسی بن مریم (ع) فان الله عزوجل یخفی ولادته و یغیب شخصه لئلا یکون لاحد فی عنقه بیعة اذا خرج ذاک التاسع من ولد اخی الحسین بن سیدة الاماء یطیل الله عمره فی غیبته ثم یظهره بقدرته فی صورة شاب دون اربعین سنه ذالک لیعلم ان الله علی کل شی‏ء قدیر.
    244

    در کتاب احتجاج شیخ طبرسی روایت شده که چون حضرت امام حسن علیه‏السلام با معاویه صلح کرد مردم بخدمت آنحضرت آمدند و بعضی ملامت کردند او را به بیعت معاویه حضرت فرمود وای بر شما نمیدانید که من چه کار کرده‏ام برای شما، بخدا سوگند که آنچه من کرده‏ام بهتر است از برای شیعیان من از آنچه آفتاب بر آن می‏تابد و طلوع و غروب می‏کند آیا شما نمیدانید که من امام شما هستم و ولی امر شما که واجب الطاعه‏ام (چنانکه فرمان خدا در قرآن صادر شده است که شما باید اطاعت اولی الامر را بنمائید)، اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم، از (آیه 59 سوره نساء)، آیا شما نمیدانید که من بنص رسول الله صلی الله علیه و اله یکی از بهترین جوانان بهشتم (اشاره است بحدیث نبوی که: الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة)، گفتند بلی قبول داریم چنین است که میفرمائی فرمود آیا شما نمیدانید که آنچه خضر کرد موجب غضب حضرت موسی شد چه خضر کشتی را سوراخ کرد و بعد دیواری را که شکسته بود استوار نمود و سپس غلامی را کشت با اینکه کارهای خضر همه بر طبق حکمت و مصلحت بود اما چون اسرار این اعمال بر موسی هویدا نبود خشمگین شد و حال اینکه کارها که خضر انجام داد عند الله حکمت و صواب و پسندیده بود (چنانکه بعدا که خضر وجه حکمت و سر آن کارها را بموسی گفت، بر اسرار آن مطلع شد. خضر گفت بموسی بن عمران حکمت کارهای من این است نظر باینکه کشتی مال یتیم بود و باید حفظ می‏شد و آن غلام پسر کافری بود که می‏بایست نسلش قطع گردد و دیوار از یتیمانی بود که زیر آن گنجی بود و می‏بایست آن گنج باقی بماند تا آن یتیمان بالغ شوند و گنج متعلق بخود را بردارند) حال مقصود و منظور حضرت امام حسن علیه‏السلام در این مثال این است که مصالحه من با معاویه بر طبق حکمت و مصلحت است و شما اسرار آن را نمیدانید من میدانم که چه خدمتی کرده‏ام اگر من صلح نمیکردم احدی از شیعیان و دوستان ما باقی
    245

    نمی‏ماند بلکه همه کشته می‏شدند و من بواسطه حفظ خون مردم و شیعیانم از حق خود گذشتم و من بمصلحت بقاء دین با معاویه صلح کردم و دین را از خطر حفظ نمودم و مصلحت اسلام و نظام کل را رعایت کردم.

    (حسن از صلح شد دین را نگهبان
    حسین از جنگ رونق داد بر آن)

    شما بدانید که هیچ یک از ما اهل‏بیت عصمت و خاندان نبوت نیست مگر اینکه بیعت او به طاغوت زمانش واقع می‏شود و آنکه این بیعت در گردن او نیست او قائم آل محمد دوازدهمین نیز برج امامت و ولایت حضرت مهدی است و اوست که عیسی بن مریم در پشت سر آنحضرت نماز خواهد خواند خداوند متعال آن ولی ذوالجلال را از دیده‏ها غائب میگرداند تا طاغی و ستمگری به او دست رسی پیدا نکند و او نهمین فرزند برادرم امام حسین خواهد بود خداوند بقدرت خود عمر او را طولانی گرداند در غیبتش تا گاهی که مصلحت در تجلی و ظهورش اقتضا کند و زمانیکه متجلی و ظاهر شود مانند جوانی خواهد بود که چهل سال سنین عمرش باشد تا قدرت مطلقه پروردگار بر هر چیز آشکار شود. و نیز در همین کتاب احتجاج طبرسی دارد که مردی خدمت حضرت امام حسن علیه‏السلام رسید و عرض کرد یا بن رسول الله اذللت رقابنا و جعلتنا معشر الشیعة عبیدا ما بقی معک رجل.
    ای فرزند رسول الله ما را ذلیل کردی و ما شیعیان را غلامان بنی‏امیه گردانیدی، حضرت فرمود بچه سبب گفت چونکه امر خلافت را به معاویه واگذار کردی.
    حضرت امام حسن علیه‏السلام فرمود بخدا سوگند که یاوری نیافتم و اگر یاوری می‏یافتم شب و روز با او جنگ میکردم تا خدا میان من و او حکم کند و لیکن شناختم اهل کوفه را و امتحان کردم ایشان را و دانستم که ایشان بکار من نمی‏آیند عهد و پیمان ایشان را وفائی نیست و بر گفتار و کردار ایشان اعتمادی \
    246

    نیست زبانشان با من است و دل ایشان با بنی‏امیه است و شمشیرشان بر علیه ما (قال و هو یکلمنی اذ تنخع الدم فدعا بطست فحمل من بین یدیه ملئی مما خرج من جوفه الدم) آن مرد گفت حضرت داشت با من سخن می‏گفت که ناگاه خون از حلق مبارکش فرو ریخت طشت طلب کرد و در زیر آن خونها گذاشت و پیوسته خون از حلق شریفش می‏آمد تا آنکه آن طشت مملو از خون شد.
    راوی گفت عرض کردم یا بن رسول الله چرا چنین شده‏ای حضرت فرمود معاویه زهری فرستاده و به خورد من داده‏اند آن زهر بجگر من رسیده است و این خونها که در طشت می‏بینی قطعه‏های جگر من است گفتم چرا مداوا نمی‏کنی حضرت فرمود که دو مرتبه دیگر مرا زهر داده‏اند و مداوا شده این مرتبه سوم است قابل معالجه و دوا نیست.

    غالب آمد قی و در طشت فرو ریخت ز حلق
    پاره‏های جگر و دید پر از خون لگن است‏

    زد به سر زینب مظلومه در آن طشت چو دید
    لختهای جگر پاک حسن موج زن است‏

    گفت ای آه که شد خاک مصیبت به سرم
    بی‏برادر به جهان جامه بجسمم کفن است‏

    آه و افسوس که یاد آمدم از طشت حسین
    که از آن طشت پر از خون جگر مرد و زن است‏

    گویم از طشت و سرو چوب و یا درد شراب
    یا ز زینب که چو فهمید که وقت زدن است‏

    جامه زد چاک و بسر خاک برافشاند و کشید
    نعره کی چرخ نه این سر سر فخر زمن است‏
    247


    لب و دندان حسین است که بوسید نبی
    چوب خزران یزید است که دندان شکن است‏

    حضرت امام حسن علیه‏السلام چون دید که اسلام و دین در معرض خطر است و بایست آنرا از خطر حفظ کند و همانطور که قبلا اشاره‏ای شد مصلحت در این بود که با معاویه صلح نماید.
    چگونه اقدام باین کار نکند و حال آنکه آنحضرت مظهر عالم السر و الخفیات است و مکنون ضمیر و سر السر مردم را میداند و میداند که اکثر مردم بر طریق نفاقند، ظاهرشان با آن حضرت و باطن آن طرفدار دشمنان آن بزرگوار است.
    مضافا باینکه جماعت قلیله‏ای که محور آنحضرتند قدرت مقاومت در قبال لشکرهای شام را ندارند، در عین حال بی وفائی اصحابش بحدی رسیده که اکثر روسای لشکرش بمعاویه نوشتند که ما مطیع و منقاد توایم زود متوجه عراق شو بمحض اینکه بما نزدیک شوی ما امام حسن را گرفته بتو تسلیم می‏کنیم. و حضرتش بر این قضایا مطلع بود و چیزی بر او مخفی نبود و بر حسب ظاهر هم وضع روشن بود که قضیه از چه قرار است از طرفی مشاهده نمود که معاویه نامه‏ای در باب صلح و سازش برای آنحضرت نوشته و مخصوصا نامه‏های منافقان نزدیک به آن جناب را که به او نوشته بودند و اظهار اطاعت و انقیاد بمعاویه نموده بودند بنامه خود ضمیمه کرده نزد آنحضرت فرستاده و در نامه خود نوشته که اصحاب تو با پدرت موافقت نکردند با تو هم نیز موافقت نخواهند نمود اینک عین نامه‏های ایشان است که جهت اطلاع و استحضار برای تو فرستادم. بالجمله چون دید معاویه طلب صلح کرد حضرت ناچار در مصالحه با او اقدام فرمود با شروط بسیاری که مقرر شده و تمام آن شروط به نفع اسلام بود اگر چه امام حسن علیه‏السلام میدانست سخنان معاویه جز کذب و دروغ فروغی ندارد و هرگز به آن شروط عمل نخواهد کرد لکن چاره‏ای
    248

    نداشت جز صلح با او زیرا میدانست که آن مردمی که بیاری او جمع شده بودند جز معدودی تمام بر طریق نفاقند و اگر کار بجنگ منجر می‏شد در اول حمله آن عده قلیله از شیعه خونشان ریخته می‏شد و یک تن بسلامت نمی‏ماند.
    بنابراین جای اعتراض بر صلح آنحضرت نیست مخصوصا که آنحضرت دارای مقام عصمت است چه علمش فانی درعلم خدا و اراده و مشیتش فانی در اراده و مشیت خداست و آنچه می‏کند طبق خواست و مشیت الهی است.

  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اشاره مختصر به مناقب مشترکه امام حسن و امام حسین دو سبط پیغمبر


    قال رسول الله (ص) الحسن و الحسین سبطان من الاسباط. صواعق ص 114.
    حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود حسن و حسین دو سبط از اسباطند.
    قال (ص) الحسن و الحسین سید اشباب اهل الجنة.
    رسول الله (ص) فرمود حسن و حسین دو آقای جوان بهشتند. بحار ص 58 ج 6.
    قال (ص) احب اهل‏بیتی الی الحسن و الحسین، صواعق صفحه 114.
    رسول الله فرمود حسن و حسین دوست داشترین اهل‏بیت من هستند.
    قال(ص) من احبهما فقد احبنی و من ابغضهما فقد ابغضنی، صحیح ترمذی صفحه 306 ج 2.
    رسول الله فرمود حسن و حسین را من دوست دارم و دوست دارم آنها که آن دو را دوست دارند و دشمن میدارم آنها که آن دو را دشمن دارند.
    قال (ص) الحسن و الحسین ابنای من احبهما احبنی و من احبنی احبه الله و من احبه الله ادخله الجنة، صحیح ترمذی صفحه 306 ج 2.
    249

    رسول الله فرمود حسن و حسین دو فرزندان من هستند کسی که آنها را دوست دارد مرا دوست داشته و کسی که مرا دوست دارد خدا او را دوست دارد و وارد بهشت فرماید.
    قال (ص) للحسن و الحسین: انتما امامان ولامکما الشفاعة، و قال من احبنی و احب هذین و اباهما و امهما کان معی فی درجتی فی الجنة یوم القیامة، ینابیع الموده صفحه 164
    رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود حسن و حسین، شما دو پیشوا و امام امت هستید و شفاعت مخصوص مادر شما است و نیز فرمود هر کس این دو نفر و پدر و مادر آنها را دوست دارد در قیامت با من در بهشت در درجه من خواهد بود.
    باری احادیث صادره از لسان رسول الله (ص) درباره حسنین (ع) که مورد اتفاق عامه و خاصه است بسیار است این دو بزرگوار هر دو مظهر اسماء حسنی و مجلای صفات علیای الهی هستند و هر دو مظهر قدرت مطلقه ربانیه‏اند.
    این دو بزرگوار هر دو آئینه حسن و جمال و جلال حضرت ذوالجلال هستند. این دو بزرگوار هر دو حافظ و نگهبان و محیی اسلام و احکام قرآن هستند. این دو بزرگوار هر دو برای حفظ اسلام اقدام به انجام کار خود کرده‏اند.منتهی امام حسن مصلحت را در حفظ دین، صلح با معاویه دانست و امام حسین حفظ دین را در جنگ با یزید دانست و هر دو طبق دستور و مشیت الهی عمل نمودند. بنابراین عقول ناقصه و افکار مردم بی‏خبر از حکمت و اسرار الهی را نرسد که اعتراض به کار این دو بزرگوار نمایند و بگویند چرا امام حسن صلح و امام حسین جنگ نمود زیرا عمل هر دو به نفع اسلام و دین و مصلحت نظام کل بوده است پس چون و چرا در اقدام بانجام این دو عمل از این دو نفر که هر دو معصوم هستند به هیچ وجه جایز و روا نیست زیرا شخص معصوم هر کاری انجام دهد بر طبق مشیت خداست (ما
    250

    یشاءون الا ان یشاء الله).
    الحق عارف عالیقدر صغیر اصفهانی اشعاری عالی سروه است:

    ظهور حلم حق سبط پیمبر
    سرور جان زهرای مطهر

    علی را وارث اورنگ شاهی
    حسن آئینه حسن الهی‏

    شهی کز حلم او گاه تصور
    خرد غرق است در بحر تحیر

    بساحل کی رسیدی کشتی دین
    نه لنگر بودش ار آن حلم و تمکین‏

    توانائی که گر گشتی مصمم
    دمی بر هم زدی اوضاع عالم‏

    زمین را آسمان کردی به ایماء
    برآوردی ثری را بر ثریا

    بدان قدرت ز دشمن هر چه دیدی
    تحمل کردی و بر جان خریدی‏

    به خصم ار صلح کردی پاس دین بود
    که پاس دین به عهد وی چنین بود

    (حسن از صلح شد دین را نگهبان
    حسین از جنگ رونق داد بر آن)

    دو دستند این دو از حلم و شهامت
    گرفته رایت دین تا قیامت‏

    مر این دو ملک دین را شهریارند
    بعرش پاک یزدان گوشوارند
    251


    خوش است اینجا سوی معنی گرایم
    بیا تا عرش حقت وانمایم‏

    بهر دل کاین دو تن دارند منزل
    بود عرش الهی بی شک آندل‏

    حسن را درد و محنت از برادر
    اگر افزون نباشد نیست کمتر

    سزد بر آن در دریای لاهوت
    سرشک از دیده باری همچو یاقوت‏

    که بد گوهرترین زمره ناس
    زمرد ساخت لعل وی ز الماس‏

    چنان کز تشنگی شاه شهیدان
    چو ماهی گشت روی خاک غلطان‏

    حسن از آب غلطان شد به بستر
    بزد بر خرمن جان آبش آذر

    بجز نعش حسن نعشی به دوران
    نگشت از بعد کشتن تیر باران‏

    جراحاتی که از شمشیر و خنجر
    شهید کربلا را بد به پیکر

    حسن را بر جگر بودی بس افزون
    ز تیر طعنه‏ی آن مردم دون‏

    (صغیر) از داغشان در شور و شین است
    گهی ذکرش حسن گاهی حسین است‏
    252
    وصیت حضرت امام حسن مجتبی به برادرش حضرت حسین بن علی


    این وصیتی است از حسن بن علی بن ابیطالب (ع) بسوی برادر خود حسین بن علی (ع) وصیت می‏کنم که گواهی میدهم بوحدانیت خدا که در خداوندی شریک ندارد و در پادشاهی کسی شریک او نیست و اوست سزاوار پرستیدن و در معبودیت شریک ندارد.
    و محتاج بمعین و یاوری نیست و همه چیز را او خلق کرده است و هر چیز را او تقدیر کرده و او سزاوار است بعبادت و پرستش و بحمد و ستایش هر کس که اطاعت او کند رستگار است و هر که معصیت او کند گمراه می‏شود و هر که توبه کند بسوی او هدایت می‏یابد. پس وصیت و سفارش می‏کنم تو را ای حسین در حق آنها که بعد از خود می‏گذارم از اهل خود و فرزندان خود و اهل‏بیت تو که درگذری از گناهکاران ایشان و قبول کنی احسان نیکوکاران ایشان را و خلف من باشی نسبت بایشان و پدر مهربان باشی برای آنها و آنکه دفن کنی مرا با حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله.
    همانا من احقم به آن حضرت و به خانه او از آنهائی که بی‏رخصت او داخل خانه او شده‏اند و حال آنکه حق تعالی نهی کرده است از آن چنانچه در کتاب مجید خود فرمود: یا ایها الذین امنوا لا تدخلوا بیوت النبی الا ان یوذن لکم (آیه 53 سوره احزاب)، پس بخدا سوگند که حضرت رسول صلی الله علیه و آله رخصت نداد ایشان را در حیات خود که بی‏اذن داخل در خانه او شوند و هم رخصتی بایشان نرسید بعداز وفات آن حضرت و لکن ما ماذونیم و رخصت
    253

    داریم تصرف نمائیم در آنچه از آنحضرت بمیراث بما رسیده است پس ای برادر اگر آن زن مانع شود سوگند میدهم تو را بحق قرابت و رحم که نگذاری در جنازه‏ی من بقدر محجمه از خون بر زمین ریخته شود تا حضرت رسالت (ص) را ملاقات کنم و نزد او مخاصمه نمایم و شکایت کنم به آن حضرت از آنچه بعد از او از مردم کشیدم. و موافق روایت کافی و غیره فرمود پس جنازه مرا حمل دهید به بقیع و در نزد مادرم فاطمه علیهاالسلام مرا دفن کنید چون از وصایای خویش فارغ گردید دنیا را وداع کرده بسوی بهشت خرامید.
    ابن‏عباس گفت که چون آن حضرت بعالم بقا رحلت فرمود امام حسین علیه‏السلام مرا و عبدالله بن جعفر و علی پسر مرا طلبید و آن حضرت را غسل داد و خواست که در روضه منوره حضرت رسول صلی الله علیه و آله را بگشاید و آن حضرت را داخل کند.
    پس مروان و آل ابی‏سفیان و فرزندان عثمان جمع گشتند و مانع شدند و گفتند عثمان شهید مظلوم به بدترین مکانها در بقیع دفن شود و حسن علیه‏السلام با رسول خدا، این کار هرگز نخواهد شد تا نیزه‏ها و تیرها و شمشیرها شکسته شود و جعبه‏ها از تیر خالی شود. امام حسین علیه‏السلام فرمود بحق آن خداوندی که مکه را حرم محترم گردانید که حسن فرزند علی و فاطمه (ع) احق است به رسول خدا (ص) و خانه او از آنها که بی‏رخصت داخل خانه او گردیده‏اند بخدا سوگند که او سزاوارتر است از آن حمال خطاها که ابوذر را از مدینه بیرون کرد و با عمار یاسر و ابن‏مسعود کرد آنچه کرد و قرق کرد اطراف مدینه و چراگاه آنرا و راندگان رسول خدا را پناه داد. و موافق مضامین روایات دیگر مروان بر استر خود سوار شد به نزد آن زن رفت و گفت حسین (ع) برادر خود حسن علیه‏السلام را آورده است که با پیغمبر (ص) دفن کند بیا و مانع شو گفت چگونه مانع شوم.
    پس مروان از استر بزیر آمد و او را بر استر سوار کرده بنزد قبر حضرت رسول
    254

    صلی الله علیه و آله آورد و فریاد می‏کرد و تحربص می‏نمود بنی‏امیه را که مگذارید حسن (ع) را در پهلوی جدش دفن کنند ابن‏عباس گفت در این سخنان بودیم که ناگاه صداها شنیدیم و شخصی را دیدم که اثر شر و فتنه از او ظاهر است می‏آید چون نظر کردم دیدم (فلانه) است با چهل کس سوار است و می‏آید و مردم را تحریص بر قتال می‏کند چون نظرش بر من افتاد، مرا طلبید و گفت یا بن عباس شما بر من جرئت بهم رسانیده‏اید هر روز مرا آزار می‏کنید می‏خواهید کسی را داخل خانه من کنید که من او را دوست نمی‏دارم و نمی‏خواهم من گفتم واسؤاتاه یک روز بر شتر سوار می‏شوی و یکروز بر استر و می‏خواهی نور خدا را فرو نشانی و با دوستان خدا جنگ کنی و حایل شوی میان رسول خدا و حبیب و دوست او پس آن زن به نزد قبر آمد و خود را از استر افکند و فریاد زد بخدا سوگند که من نمیگذارم حسن (ع) را در اینجا دفن کنید تا یکمو در سر من هست.
    و بروایت دیگر جنازه آن حضرت را تیر باران کردند تا اینکه هفتاد تیر از جنازه آن جناب بیرون کشیدند پس بنی‏هاشم خواستند شمشیرها بکشند و جنگ کنند حضرت امام حسین علیه‏السلام فرمود بخدا سوگند میدهم شما را که وصیت برادرم را ضایع نکنید و چنین مکنید که خونی ریخته شود پس با ایشان خطاب کرد که اگر وصیت برادرم نبود هر آینه می‏دیدید چگونه او رانزد پیغمبر صلی الله علیه و آله دفن می‏کردم و بینی‏های شما را بر خاک می‏مالیدم. پس جنازه آن حضرت را برداشتند و بجانب بقیع حمل دادند و نزد جده او فاطمه بنت اسد رضی الله عنها دفن کردند، نقل از کتاب منتهی الآمال مرحوم ثقة الاسلام محدث قمی.

    بجز نعش حسن نعشی بدوران
    نگشت از بعد کشتن تیر باران‏
    255


    جراحاتی که از شمشیر و خنجر
    شهید کربلا را بد به پیکر

    حسن را بر جگر بودی پس افزون
    ز تیر طعنه آن مردم دون‏
    256
    حضرت امام حسن مجتبی و سبب شهادت و تاریخ آن


    مطابق مستفاد از اخبار در سبب شهادت آن بزرگوار آمده معاویه بعد از استقرار سلطنت خویش و اطمینان از سکوت معارضین خواست برای ولایت عهد فرزندش یزید از مردم بیعت بگیرد تنها مانع این کار بر حسب صلحنامه وجود امام حسن مجتبی علیه‏السلام بود لذا بر قتل امام قیام کرد و جعده دختر اشعث را که زوجه حضرت امام حسن مجتبی (ع) بود مامور این کار نمود و پنجاه هزار درهم با مقداری زهر برای او فرستاد و به او وعده داد اگر حسن بن علی را مسموم کند او را برای یزید پسرش عقد بندد و جعده در اول سال پنجاه هجرت شوهر خود حضرت امام حسن علیه‏السلام را مسموم ساخت.
    چون امام حسن شهید گردید جعده برای معاویه پیغام کرد که بنا بر وعده باید وفا کنی و مرا به یزید عقد نمائی او راضی نشد گفت زنی که شوهر خود را به عذر و مکر مسموم کند و جنایت و خیانت بشوهر نماید چگونه قابل اعتماد است و این زن جانیه خسر الدنیا و الآخرة از همه چیز محروم گردید.
    در اخبار آمده آخرین سمی که بوسیله جعده بحضرت امام حسن علیه‏السلام دادند سوده‏ی الماس بود و جگر آن بزرگوار را پاره پاره کرد.
    حکیم سنائی در سبب قتل آنجناب نظما چنین گفته است:

    بی‏سبب خصم قصد جانش کرد
    او بدانست وزان امانش کرد
    257


    بار دیگر بقصد او برخاست
    بی‏گناهی و را بکشتن خواست‏

    پس سیم بار عزم کرد درست
    شربت زهر همچو بار نخست‏

    راست کرد و بداد آن ناپاک
    که جهان باد از چنان زن پاک‏

    صد و هفتاد واند پاره جگر
    بدر انداخت زان لب چو شکر

    جان بداد اندر آن غم و حسرت
    باد بر جان خصم او لعنت‏

    امام حسن بر اثر آن زهر شهید گردید چون خواستند جنازه آن مظلوم مسموم شهید را در روضه جدش دفن نمایند عایشه بتحریک همان کسانی که او را بجنگ جمل قیام دادند سوار استری شد و گفت من نمی‏گذارم جسد امام حسن را در این حجره دفن کنید این حجره از آن من است محمد حنفیه پیش رفت و خطاب بعایشه چنین گفت:

    تجملت تبغلت و ان عشت تفیلت
    لک التسع من الثمن و فی الکل تصرفت‏

    یک روز سوار شتر می‏شوی جنگ جمل را بپا می‏کنی امروز هم سوار قاطر شدی برای خونریزی و اگر روز دیگر بمانی سوار فیل خواهی شد.
    بایداز این زن پرسید اگر تو بر حسب الارث مالکیتی در این حجره داری پیغمبر اکرم نه زن داشت بنابراین سهم الارث تو هشت یک از نه یک خواهد بود چگونه توکل این خانه را تملک نموده و مانع دفن حسن (ع) فرزند رسول خاتم صلی الله علیه و آله و سلم شده‏ای و لنعم ما قال الصقر البصری.
    258


    و یوم الحسن الهادی علی بغلک اسرعت
    و بایست و مانعت و خاصمت و قاتلت‏

    و فی بیت رسول الله بالظلم تحکمت
    هل الزوجة اولی بالمواریث من البنت‏

    لک التسع من الثمن فبا الکل تملکت تصرفت
    تجملت تبغلت ولو عشت تفیلت‏

    باری بفرمان این زن نعش امام حسن مجتبی (ع) تیر باران گردید و نعش حضرت را بجانب بقیع حمل دادند و آنجا دفن نمودند.
    در تاریخ شهادت حضرت امام حسن مجتبی علیه‏السلام سه قول است یکی آنکه در هفتم ماه صفر و قول دیگر در بیست و هشتم صفر و بقول سوم آخر ماه صفر در سال پنجاهم هجرت شهادت آن بزرگوار واقع شده است قول او بنقل مصباح و قول دوم بنقل مناقب و قول سوم بنقل کافی در روضه الواعظین است.
    در کشور ایران شیعیان این هر سه روز بعزاداری و سوگواری می‏پردازند خداوند قبول فرماید و اجر عظیم به آنها مرحمت فرماید در فضیلت گریه کردن بر آن حضرت روایات بسیار نقل شده است از جمله اینکه پیغمبر اکرم (ص) فرموده هر کس بر او بگرید دیده‏اش کور نشود روزی که دیده‏ها کور می‏شود و هر که بر مصیبت او اندوهناک شود اندوهناک نشود آن روزی که دلها اندوهناک شوند و هر که در بقیع او را زیارت کند قدمش بر صراط ثابت گردد روزی که قدمها بر آن لرزان است، و باید دانست که قبر حضرت امام حسن مجتبی علیه‏السلام باین وضع فعلی نبوده است قبر مبارک امام حسن مجتبی علیه‏السلام سابقا دارای صندوق و ضریح و روضه و قبه و بارگاه و کفش کن و ایوان و رواق بوده که در سال نود و پنج بنا شد و متاسفانه وهابیها ویران کردند و تمام آن آثار را محو و نابود نموده‏اند و هر چند تجدید بنا و قبه و بارگاه آن بزرگوار تکرار
    259

    شد ولی باز دست وهابی آنرا خراب کرد و اکنون وضع بقیع بصورتی است که مشاهده می‏شود.
    همین بس است برای مظلومیت امام حسن مجتبی علیه‏السلام که آنحضرت در حیات و ممات هر دو مظلوم واقع شده است (الا لعنة الله علی القوم الظالمین)

  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    زیارت امام حسن مجتبی


    چنانچه بخواهی آنحضرت را زیارت نمائی می‏گوئی: السلام علیک یا بن رسول رب العالمین، السلام علیک یا بن امیرالمؤمنین، السلام علیک یا بن فاطمة الزهراء، السلام علیک یا حبیب الله، السلام علیک یا صفوة الله، السلام علیک یا امین الله، السلام علیک یا حجة الله، السلام علیک یا نور الله، السلام علیک یا صراط الله، السلام علیک یا بیان حکم الله، السلام علیک یا ناصر دین الله، السلام ایها السید الزکی، السلام علیک ایها البر الوفی، السلام علیک ایها القائم الامین، السلام علیک ایها العالم بالتاویل، السلام علیک ایها الهادی المهدی، السلام علیک ایها الطاهر الزکی، السلام علیک ایها التقی النقی، السلام علیک ایها الحق الحقیق، السلام علیک ایها الشهید الصدیق، السلام یا ابامحمد الحسن بن علی و رحمة الله و برکاته.
    برای زیارت ائمه بقیع یعنی امام حسن مجتبی و امام زین العابدین و امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهم‏السلام متسقلا زیارت پر محتوائی است که در کتاب مفاتیح الجنان محدث قمی رحمة الله مذکور است و در نظر اهل معرفت بهترین زیارت برای ایشان و سایر ائمه اطهار زیارت جامعه کبیره است.
    260
    بارقة ربانیه فی دفع مسائل غامضه


    بارها مشاهده شده که مسائلی غامضه از ناحیه برخی از علاقمندان بدانستن مطالب مشکله مهمه و کشف حقایق و اسرار مربوطه به ائمه اطهار علیهم‏السلام درباره شهادت و مسمومیت ایشان که یا بشمشیر یا وسیله خورانیدن زهر به آنان بوده چنانکه در کلام امام همام سلطان سریر ارتضا حضرت علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیة و الثناء آمده است (ما منا الا مقتول او مسموم) این سئوالات و پرسشها مطرح می‏شود و مورد سئوال و پرسش این است:
    آیا امیر اهل ایمان علی بن ابیطالب علیه‏السلام با اینکه از حادثه شب نوزدهم رمضان اطلاع داشت و میدانست چنانچه آن شب بمسجد برود سحرگاهان اشقی الاشقیاء دوران با ضرب شمشیر بران زهر آلود آنحضرت را ضربت می‏زند و این ضربت باعث کشتن و شهادت آنحضرت می‏شود چگونه با علم باین حادثه مبادرت برفتن بمسجد فرمود با اینکه القاء نفس را به تهلکه قرآن منع نموده است لقوله تعالی، و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه (آیه 195 سوره بقره).
    و نیز آیا در علم خدای متعال شهادت ولی ذوالجلال گذشته بود بوقوع این حادثه و بعبارت دیگر آیا اراده و مشیت ذات احدیت جلت عظمته بر شهادت آنحضرت تعلق گرفته بود پس قضا حتمی الهی قابل تغییر و تبدیل نبود در این صورت ابن‏ملجم را در انجام عملش تقصیری نیست چه او بر طبق علم و اراده و مشیت حقتعالی مبادرت بانجام این کار نموده است.
    261

    و عینا همین سئوال در مورد حضرت امام حسن مجتبی علیه‏السلام و نوشیدن آن بزرگوار آب زهر آلود از آن کوزه که آن مخدره ملعونه تهیه کرده بود مطرح می‏شود چنانچه همین سئوال در مورد حضرت امام حسین سیدالشهدا علیه‏السلام و رفتن آنحضرت به کربلا و وقوع آن حادثه اسفناک پیش می‏آید و بایست جواب منطقی و پاسخ استدلالی عقلی و برهانی به اینگونه سؤالات داده شود.
    اکنون لازم است بمورد سئوال با منطق استدلال پاسخ داده شود.
    اولا باید دانست ذات احدیت جلت عظمته علاوه بر علم در مرتبه ذات، نیز علم دارد حضورا و شهودا باعیان ممکنات بنفس وجود ممکنات (لان صفحات الاعیان بالنسبة الی الباری کصفحات الاذهان بالنسبة الی نفوسنا).
    و این مشاهده در دهر عالم واقع است (دفعة واحدة دهریة) نه بطور تعاقب زمانی لذا ازل و ابد در این شهود حاصل و در این مشهد حاضر است و چون نبی و ولی و امام مظهر تام اسماء و صفات الهیه‏اند پس بالضرورة العقلیه مظهر علم حضوری و شهودی باری تعالی می‏باشند و بطور عیان و شهود هر چیز را در جای خود مشاهده می‏فرمایند زیرا ولی مظهر علیم مطلق است لذا تمام حوادث را قبل از وقوع در جای خود مشاهده می‏نمایند و بهمین جهت بوده که حضرت ختمی مرتبت محمد (ص) و ائمه طاهرین اوصیای قدیسین آنحضرت از تمام وقایع و حوادث گذشته و آینده خبر داده‏اند.
    پس وجود مقدس امیرالمومنین علی علیه‏السلام بعلم قطعی اطلاع و یقین داشت که با شمشیر ابن‏ملجم کشته خواهد شد و پیغمبر اکرم هم بآنحضرت وقوع حادثه شب نوزدهم رمضان را در مورد ضربت خوردن آنحضرت خبر داده بود لذا شب موعود را بعلم حضوری شهود میفرمود و میدانست که درعلم ازلی الهی وقوع این حادثه گذشته و مشیت حقتعالی بر شهادت او تعلق گرفته و تقدیر تبدیل پذیر نیست لذا با علمی که داشت مبادرت برفتن مسجد در آن
    262

    شب موعود فرمود و مختارا بحسن اختیار خود کشته شدن و شهادت خود را استقبال و قبول فرمود و ابن‏ملجم هم مختارا بسوء اختیار خود مبادرت بقتل آنحضرت نمود لذا معاقب و مستحق لعن است. و باید دانست که مرگ تهلکه نیست تا منع (لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه) شامل آن باشد بلکه مرگ کمال است و شهادت سعادت است و مصداق سارعوا الی مغفرة من ربکم است (آیه 133 سوره آل عمران). سئوال در مورد شهادت حضرت امام حسن مجتبی (ع) و پاسخ گوئی در مورد برخی پرسشها استدلالا و عقلا.
    بمقتضای خبر شریف رضوی (ما منا الا مقتول او مسموم) حضرت امام حسن مجتبی (ع) دومین نیر برج امامت و اختر فروزان آسمان ولایت از کسانی است که با زهر جفا وسیله آن مخدره ملعونه شربت شهادت نوشیده است حال همان سئوال که نسبت به شهادت امیر اهل ایمان علی بن ابیطالب مطرح و جواب آن با منطق استدلال داده شد نیز مورد بحث واقع میگردد.
    آیا حضرت امام حسن مجتبی علیه‏الصلوة و السلام مطلع و مستحضر بود که آب زهر آلود در آن کوزه است و عالما مبادرت بنوشیدن آن آب نمود و آیا در علم ازلی الهی شهادت آن حضرت وسیله آن آب زهر آلود گذشته بود و مشیت الهیه بر آن تعلق گرفته بود پس تقدیر و قضاء حتمی قابل تغییر و تبدیل نبود، آیا شبهه جبر پیش نمی‏آید که امام حسن مجتبی (ع) بالاجبار مبادرت باین کار نموده است و اگر جبر و مجبور بودن در نوشیدن آن کوزه در کار است پس آن مخدره ملعونه بی‏تقصیر است زیرا او مجریه مشیت الهیه بوده است.
    جواب باین سئوالات مشابه همان بیانی است که در مورد امیرالمومنین علی علیه‏السلام گردید و ما در این مقام اولا اثبات علم حضوری شهودی امام را می‏نمائیم.
    برهان نیر عرشی بر اثبات علم امام که امام علم به ازل و ابد دارد و هیچ چیز بر امام مجهول نیست و امام محیط بر تمام اشیاء و کافه موجودات است از این
    263

    قرار است:
    در نظر اهل عرفان و معرفت و کرسی نشینان عرش علم و حکمت مسلم و محقق و محرز است که وصول بمقام ولایت کلیه مطلقه بعد از طی مراتب عقلانی است که قبل از مقام ولایت است. این مراتب که چهار مرتبه است، مرتبه اول عقل هیولائی دوم عقل بالملکه سوم عقل بالفعل و چهارم مقام و مرتبه عقل بالمستفاد که مقام مشاهدات معقولات و جمیع حوادث گذشته و آینده است چه آنکه اگر این مقام برای امام حاصل نشود و نائل باین مرتبه عالیه نگردد وصولش بمرتبه ولایت کلیه مطلقه طفره عقلیه خواهد بود و طفره عقلیه مانند طفره حسیه محال و ممتنع است.
    پس همچنانکه در قاعده و برهان امکان اشرف وصول فیض به اخس بعد از مرور بمرتبه اشرف است همچنین حرکت صعودی و رسیدن بمقام ولایت بعداز طی مرتبه اخس است که مراتب عقلی باشد بنابراین امام علیه‏السلام در مقام عقل بالمستفاد است که او را مقام مشاهده گویند و بلسان قرآن مقام فواد است کما قال الله تعالی، ما کذب الفؤاد ما رأی (آیه 11 سوره النجم) و عن الرضا علیه‏السلام (ما کذب فؤاد محمد (ص) ما رأت عیناه ثم اخبر بما رأی).
    پس تمام وقایع و حوادث چه در ازل و چه در ابد مشهود مقام ولایت کلیه مطلقه است و امام علمش محیط بر حوادث گذشته است و او بنظر دهری شهود وقایع را هر یک در جای خود می‏نماید.

    که از او سو جمله ملت یکی است
    صد هزاران سال و یکساعت یکی است‏

    هست ازل را و ابد را اتحاد
    264

    لمؤلفه



    (او محیط است بر همه کون و مکان
    نیست هیچ مجهولی بر او اندر جهان)

    مظهر علم خدای ذوالجلال
    آن ولی الله بود ای خوش خصال‏

    علم او باشد حضوری در جهان
    مظهر علم خداوندش بدان‏

    مظهر حسن جمال ذو المنن
    مجتبی شد آینه حسن حسن‏

    او حسن خلق و حسن خلق آمدی
    مظهر حسن خدای سرمدی‏

    جان (ربانی) ثناگو تا ابد
    بر حسن آئینه حسن صمد

    این برهان و دلیل عقلی مختصری بود که بر اثبات علم حضوری و شهودی امام از طریق حکمت اقامه گردید چنانچه برهان و دلیل سابق از طریق عرفان بیان شد.
    حال نکته مهمی که در این مقام لازم است بدانی آن است که خداوند متعال مزاج انسان کامل ولی الله را در نهایت اعتدال و استحکام آفریده و او را تکوینا دارای اعدل و احکم امزجه قرارد داده است و چون امام و ولی دارای نفس کلیه الهیه و روح اعظم ولایتی است قادر است بقوت و قدرت روحی لاهوتی و ملکوتی خود مزاج خویش را از افول و دثور حفظ نماید مضافا باینکه وجود ذی جود او حافظ و نگهبان جهان و عالم امکان است و موت طبیعی مقام ولایت کلیه مطلقه هنگامی است که عالم کبیر را به منتهای کمال فعلیت خود برساند و مادامیکه عالم کبیر را بکمال لایق بخود نرساند موت طبیعی او واقع نخواهد
    265

    شد.
    و اینکه حکمت و مشیت الهیه در نظام کل لمصلحة اقتضا کرد موت ایشان را (تمام آن وقایع بموت اخترامی بوده نه بموت طبیعی) موید این نکته نفیسه حکمیه کلام معجز نظام امام همام مولانا علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیة و الثناء است که فرمود (ما منا الا مقتول او مسموم) بنابراین شهادت حضرت امام حسن مجتبی علیه‏السلام بموت اخترامی واقع شد و این سبب اخترامی وجوب پیدا کرده بود که آن حضرت بسوء اختیار آن مخدره ملعونه مسموم و شهید شود و در علم ازلی الهی برای رعایت نظام کل در نتیجه سوء اختیار آن ملعونه این معنی گذشته بود لذا حضرت امام حسن مجتبی (ع) رضا بقضاء الله و تسلیما لامر الله بحسن اختیار خود مبادرت بخوردن سم نمود.
    و اما نکته مهم در سر قیام و نهضت حضرت امام الکونین سید العشاق مولانا ابی‏عبدالله الحسین که دانستن آن لازم است این است:
    قیام و نهضت آنحضرت و آمدنش بکربلا بر طبق مشیت حقتعالی و روی فرمان باطنی و امر سری ربانی بوده و قدم بقدم طبق مشیت الهی و نظامنامه ربوبی حرکت فرموده است پس بدوا و ختما واقعه کربلا و شهادت سید الشهداء طبق قضا و قدر الهی انجام شده و مشیت و اراده سنیه الهیه در کار بوده است (سبحان الذی لا یجری فی ملکه الا ما یشاء) و امام حسین علیه‏السلام هم چون از حیث مقام ولایت کلیه مطلقه خود تمام حقایق و وقایع برایش مکشوف بوده و بعلم حضوری و شهودی مشهود او بوده چنانچه ولایت معنایش جز این نیست و نیز اتصال بلوح قضا و قدر داشته است و حتی قضاء حتمی لا یتغیر و لا یتبدل الهی را شهود نموده است و لذا هیچ تردیدی و شکی ظنی محور اراده سنیه آن بزرگوار نگردیده و عالما و عارفا و شاهدا و بصیرا بمشهد شهود و مقدس شهادت خود آگاه بوده و بکربلا رفته است و برنامه قضا و قدر الهی را عملا بحسن اختیار خود انجام داده است و تمام اقدامات آن
    266

    بزرگوار بحسن اختیار خودش انجام شده است و در علم باری تعالی هم همین‏طور گذشته است و همچنین حرکات دشمنان او هم همه بسوء اختیار آنان بدون اجبار انجام شده است در هر صورت اختیار در کار بوده است نه اجبار چه در جانب امام حسین علیه‏السلام به حسن اختیار و در جانب طرف مخالف امام حسین بسوء اختیار بوده و در هر دو جانب اختیار متعلق علم و اراده مشیت الهیه بوده است و شبهه‏ی جبر بکلی منتفی است.
    پس حضرت امام حسین علیه‏السلام بحسن اختیار خود مبادرت برفتن کربلا نمود در عین اینکه میدانسته که کشته می‏شود.
    مثل عمل وجود مقدس او عمل اشخاصی بود که در رکاب پیغمبر اکرم (ص) جهاد فی سبیل الله نموده و برخی بر حسب خبر پیغمبر عالم بکشته شدن خود بودند و حتی برخی درخواست می‏نمودند که حضرت ختمی مرتبت دعا فرماید آنها کشته و شهید شوند.
    لذا برای احیاء دین مبین اسلام بامر پیغمبر عالیمقام جهاد نموده و در جنگ کشته شده و شربت شهادت می‏نوشیدند.
    و آنها مشمول آیه شریفه (و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه) نبوده بلکه مشمول آیه مبارکه، و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون (آیه 169 سوره آل عمران) و همچنین مشمول آیه کریمه، و سارعوا الی مغفرة من ربکم (آیه 133 سوره آل عمران) و همچنین آیه قرآنیه، ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة (آیه 111 سوره‏ی توبه) و همچنین آیه شریفه، ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص (آیه 4 سوره‏ی صف) و سایر آیات جهاد بوده‏اند.
    و چون عمل سیدالشهداء جهاد فی سبیل الله و احیاء د ین مبین اسلام بوده است چنانچه در شب عاشورا باصحاب خود بشارت شهادت را داد لذا این عمل از برای سیدالشهداء از تکالیف حتمیه و واجبه و وظائف مقام خلافت و
    267

    ولایت کلیه آنحضرت بود که برای احیاء دین جدش و افتتاح باب شفاعت مبادرت بجهاد و کشته شدن در راه حق بنماید زیرا میدانست بواسطه شهادت نائل به آن سعادت کبری و عظمتی که فتح باب شفاعت باشد میگردد. با توسل بذیل عنایت حضرت امام حسن مجتبی علیه‏السلام پایان اشراق دوم از کتاب جلوات ربانی اعلام می‏شود خداوند سایه مقام ولایت کلیه مطلقه را بر سر ما مستدام بدارد.
    یا ابامحمد یا حسن بن علی ایها المجتبی یا بن رسول الله یا حجة الله علی خلقه یا سیدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجتنا یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله.
    268


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جلوات ربانی (جلد 2)

    http://www.rasekhoon.net/library/con...0-1.aspx#Link1

    در اثبات ولایت کلیه مطلقه‏ی قطب عالم امکان مهدی حجة بن الحسن العسکری

    خطبه عرشیه عرفانیه در نعت حضرت ولی عصر


    بسم الله الرحمن الرحیم
    الحمد لله المتجلی بنور جماله علی الملک و الملکوت المحتجب فی عز جلاله بشعشعته اللاهوت و الصلوة و السلام علی المجلی الاتم و سفیره الاعظم و نبیه الخاتم محمد و آله معادن العلم و الحکم سیما علی سر الاسرار العلیه و خفی الارواح القدسیه معراج المعقول موصل الاصول قطب رحی الوجود مرکز دائره الشهود کمال النشأة و منشاء الکمال جمال الجمیع و مجمع الجمال الوجود المعلوم و العلم الموجود المائل نحوه الثابت فی الولود المحاذی للمرات المصطفویه المتحقق بالاسرار المرتضویه المترشح بالانوار الالهیه المربی بالاستار الربوبیه فیاض الحقائق بوجوده قسام الدقائق بشهوده الاسم الاعظم الالهی الحاوی للنشات الغیر المتناهی غواص الیم الرحمانیه مسلک الالاء الرحیمیه طور تجلی اللاهوتیه نار شجره الناسوتیه ناموس الله اکبر غایه البشر ابی الوقت مولی الزمان الذی هو للحق امان ناظم مناظم السرو العن مولانا خاتم الاوصیاء حجه بن الحسن علیه الصلوه و السلام. اشعار محمد حسین اصفهانی مشتهر به کمپانی



    قد حاز شعبان عظیم الشرف‏
    من معدن اللطف الجلی و الخفی‏


    فقد تجلی فیه وجه الباری‏
    بنوره القاهر للانوار

    و ای نور هو نور النور
    یندک فی سناه نور الطور

    اشرق نور من سماء الذات‏
    تجلو به حقائق الصفات‏

    نور الولایته المحمدیه‏
    فی اعظم المظاهر العلیه‏

    به استنار عالم الامکان‏
    بل نشاه الثبوت للاعیان‏

    اشرق کالشمس ضحی النهار
    من مستسر عالم الاسرار

    اکرم به من غائب مشهود
    بدا من الغیب الی الشهود

    لیس سواه نیر مغیب
    فهو عن الغیب المصون یعرب

    (غرته)

    غرته قره عین المعرفه
    حقیقت الحق بها منکشفه

    تشرق من طلعته شمس الابد
    لیس لها حدو لا امد

    و کیف و هو خام الولایه
    فهل لغایه الکمال غایه
    556


    و وجهه المضئی مصباح الهدی
    یزداد نورا و ضیاء ابدا

    و الکوکب الدری فی السماء
    مشکوه ذاک النور و الضیاء

    و الله کل ما یشاء یهدی
    ینوره و النور نورالمهدی

    و صدره کنز جواهر الحکم
    معدن اسرار الحدوث و القدم

    و قلبه مقلب القلوب
    و عنده مفاتح الغیوب

    و عینه مرات غیب الذات
    عینا بلا تعین الصفات

    لسانه ناطقه الوجود
    معرف الرسوم و الحدود

    و کیف لا و هو لسان الباری
    ینبئی عن حقایق الاسرار

    و الیمن کل الیمن فی جبینه
    و الخیر کل الخیر فی یمینه

    (ولی الامر)

    و هو ولی الامر لاسواه
    و مبدء الخیر و منتهاه

    و مصدر الوجود فی البدایه
    و غایه الایجاد فی النهایه
    557


    کل لسان المدح عن جلاله
    و ابهر العقول فی جماله

    بذالک الجلال و الجمال
    قد ختمت دائره الکمال

    (بشراک)

    بشراک یا فاتحه الوجود
    بخاتم الولایه الموعود

    رب المعالی و ربیب المجد
    و وارث المجد ابا عن جد

    روح الهدی عقل العقول الشامخه
    قلب النقی نفس نفوس الباذخه

    و ملتقی القوسین فی الوجود
    و مرکز المحیط فی الشهود

    هو المدار بل هو المدیر
    بامره التکوین و التدبیر

    و عالم الابداع تحت امره
    و نشاه التکوین و التدبیر

    و عالم الابداع تحت امره
    و نشاه التکوین و التدبیر

    و عالم الابداع تحت امره
    و نشاه التکوین دون قدره

    بقیه الله و صفوه الرسل
    و نخبه الوجود ما شئت فقل

    (التهنیه)

    لک الهنایا سید البرایا
    بما حباک واهب العطایا

    بالجوهر الفرد من الجواهر
    فی الحسن و الکمال و المفاخر
    558


    و المقصد الاقصی من الایجاد
    و الغایته القصوی من المبادی

    لطیفه اللطائف القدسیه
    صحیفه الفضائل النفسیه

    نتیجه النفوس و العقول
    فی قوسی الصعود و النزول



    من جنت الاسماء اسمی شجره+
    لدوحته الوجود ازکی ثمره‏

    تطور الوجود فی ادواره
    فجاء بالاکمل من اطواره

    و جائت القوی فی الاستکمال
    بصوره جلت عن المثال

    (انهض علی اسم الله)

    یا غائبا مثاله عیانه
    انهض علی اسم الله جل شانه

    یا کعبه التوحید من جور العدی
    تهدمت والله ارکان الهدی

    یا صاحب البیت و مستجاره
    الا تری قد هتکوا استاره

    یا شرف المشاعر العظام
    عطفا علی شعائر الاسلام

    یا غایه الامال یا اقصی المنی
    نهضا متی تحل فی وادی المنی
    559


    یا دوحه المجد العظیم شانها
    لهفی لها تقطعت اغصانها

    متی نراها و القطوف دانیه
    متی نراها و الثمار زاکیه

    (الغوث)

    الغوث ایها الکتاب الناطق
    فالحرب قد بانت لها الحقائق

    نهضا فقد الت الی الخراب
    معاهد السنه و الکتاب

    تکادان تطفی ظلمته الفتن
    نور مصابیح الفروض و السنن

    انشر لواک ایها الموتور
    فانک الموید المنصور

    یا صاحب الامر اغث دین الهدی
    فانت منصور علی من اعتدی

    یا صاحب العصر لقد طال المدی
    اما لسیف الله ان یجردا

    یا ایها القائم بالقسط اقم
    وجهک للدین الحنیف و انتقم

    لدین ابائک من اعدائه
    بکفک العادل فی قضائه

    و طهر الارض من الارجاس
    بسطوه تزلزل الرواسی
    560


    و ما جناه الجبت و الطاغوت
    فهل علی مثلک لایفوت

    متی نری سیفک فی الرقاب
    کانه صاعقه العذاب
    561
    میلاد مسعود حضرت بقیه الله


    ولادت با سعادت حضرت بقیه الله ولی عصر حجت بن الحسن العسکری صلوات الله علیه و علی آبائه در ماه شعبان سنه 255 هجری واقع شده است و در سر من رای بوده است.
    و اما کیفیت ولادت با سعادت آن اختر تابناک برج امامت مطابق اسناد و مدارک معتبره بنحو اختصار این است شب نیمه شعبان بوده حضرت امام حسن عسکری علیه السلام فرمود به حکیمه خاتون ای عمه امشب نزد ما باش که دراین شب متولد می شود فرزند گرامی من حجت و قائم آل محمد که ذات احدیت جلت عظمته زنده می گرداند زمین را به ظهور او به علم و ایمان و هدایت بعد از آنکه مرده باشد به شیوع کفر و ضلالت.
    حکیمه گوید: گفتم از که به هم می رسد ای سید من و حال آنکه من در نرجس هیچ اثر حملی نمی‏یابم فرمود که از نرجس به هم می‏رسد نه از دیگری پس جستم و پشت کمر و شکم نرجس ملاحظه و معاینه نمودم ولی هیچ‏گونه اثری نیافتم پس برگشتم محضر حضرت و عرض کردم آن جناب تبسم فرمود و گفت هنگام صبح اثر حمل بر او ظاهر خواهد شد.
    مثل او مانند مادر موسی است که تا هنگام ولادت هیچ تغییری بر او ظاهر نشد و احدی بر حال او اطلاع نیافت زیرا که فرعون شکم زنان حامله را می شکافت برای طلب حضرت موسی و اکنون حال این فرزند در این امر مشابه است به حضرت موسی علیه السلام.
    562

    در اخبار وارد است که منجمین و معبرین عصر فرعون مقدم حضرت موسی علیه السلام را پیش بینی و خواب فرعون را تعبیر کرده بودند و او هم مطلع شده بود که هلاک او و خراب ملکش بر اثر همان پیش بینی منجمین به دست موسی (ع) انجام پذیرد ایناست که خوف و ترس بسیار از پدیدار گردیدن موسی داشت لذا در جستجوی زنان حامله برآمد و به وسیله قابله‏ها زنان باردار را تحت نظر و مراقبت قرار داد و دستور داد به محض این که پسری متولد گردد فورا به او خبر بدهند تا او را بکشد و زنده نگذارد که مبادا آن پسر همان موسی کذایی بوده باشد.
    اما تو مشیت و قدرت خدای دادگر را بنگر که بایست به کوری چشم فرعون انعقاد نطفه موسی (ع) در دربار او تحقق پذیرد و در دامن خود فرعون پرورش یابد و بالاخره به حساب طاغوت زمان برسد و به ظلم فرعون خاتمه دهد و ریشه فرعون را بر کند.
    و به همین جهت بود که تا هنگام ولادت موسی علیه السلام اثر حمل در مادرش ظاهر و آشکار نبود و به محض تولد او خداوند به مادرش وحی فرمود که فرزندت را شیر بده و اگر خوفی و ترسی به دل از کشتن پسرت داری او را به دریا افکن و او را به ما بسپار که ما خود به لطف خود او را نگهبان و او را به دریا افکن و او را به ما بسپار که ما خود به لطف خود او را نگهبان و او را از پیغمبران برگزیده خود قرار خواهیم داد کما اشار الیه نص الکتاب الالهی لقوله تعالی:
    و اوحینا الی ام موسی ان ارضعیه فاذا خفت علیه فالقیه فی الیم و لاتخافی و لاتحزنی انا رادوه الیک و جاعلوه من المرسلین (آیه 7 سوره‏ی قصص).
    در این مقام بانوی محترمه پروین اعتصامی را تحت عنوان (لطف حق) اشعاری است که مناسبا للمقام آن را می آوریم:
    لطف حق
    متخذ از دیوان پروین اعتصامی

    مادر موسی چو موسی را به نیل
    درفکند از گفته‏ی درب جلیل
    563


    خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه
    گفت کای فرزند خورد بی گناه

    (گر نگردد شاملت لطف خدای)
    چون رهی زین کشتی بی ناخدای

    وحی آمد کاین چه فکر باطل است
    رهرو ما اینک اندر منزل است

    ما گرفتیم آنچه را انداختی
    دست حق را دیدی و نشناختی

    در تو تنها عشق و مهر مادری است
    شیوه‏ی ما عدل و بنده پروری است

    نیست بازی کار حق خود را مباز
    آنچه بردیم از تو باز آریم باز

    سطح آب از گاهوارش خوشتر است
    دایه‏اش سیلاب و موجش مادر است

    به که برگردی به ما بسپاریش
    کی تو از ما دوست تر می‏داریش

    ما بسی گم گشته بازآورده‏ایم
    ما بسی بی توشه را پرورده‏ایم

    میهمان ماست هر کس بی نوا است
    آشنا با ماست چون بی آشناست

    در میان مستمندان فرق نیست
    این غریق خرد بهر غرق نیست

    ناخدایان را کیاست اندکی است
    ناخدای کشتی امکان یکی است
    564

    لمولفه

    (ای خدا تو موسی ما را رسان
    شر این فرعونیان از ما رهان)

    (موسی ما مظهر عدل تو است
    کش ظهورش بی شک از فضل تو است)

    جان ربانی ثناگو تا ابد
    بر ولی عصر آن مظهر عدل صمد

    باری حکیمه گوید نرجس خوابید و من مراقب حال او بودم و او به حال خود آرام خوابید تا نزدیک به طلوع فجر پس از خواب جستن نمود به اضطراب فتم آیا اثری از وضع حمل در خود می بینی نرجس گفت بلی من او را به سینه خود چسبانیدم ابو محمد علیه السلام آواز دادند ای عمه سوره (انا انزلنا فی لیله القدر) را بر او بخوان من خواندم پس گفتم آیا اثری ظاهر شد گفت بلی همان است که مولای من شما را خبر دادند من مشغول خواندن سوره‏ی قدر بودم که آواز جنین برآمد آن هم با اینکه در شکم مادر بود با من همراهی می کرد در خواندن سوره قدر پس بر من سلام نمود من تعجب کردم حضرت صدا کرد ای عمه تعجب مکن از قدرت حقتعالی که ما را حجت خود گردانید و ناطق و گویا نمود به حکمت در طفولیت و حجت بر خلق نمود در بزرگی حکیمه گفت: چون کلام حضرت امام حسن علیه السلام تمام شد نرجس از نظرم غائب شد گویا پرده‏ای کشیده شد در میان من و او پس زود رفتم به خدمت امام حسن عسکری علیه السلام و گفتم ای مولای من نرجس ناپدید شد.
    حضرت فرمود جزع مکن برگرد او را در جای خود خواهی دید چون برگشتم پرده گشوده شد و نوری در پیشانی نرجس ساطع بود که دیده‏ی مرا خیره کرد آن طفل نوزاد یعنی حضرت صاحب را دیدم که رو به قبله به سجده افتاده و دو زانوی خود را بر زمین گذاشته انگشت سبابه به جانب آسمان بلند کرده و می گوید:
    565

    (اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریک له و ان جدی رسول الله و ان ابی امیرالمومنین وصی رسول الله) پس یک یک از آباء طاهرین خود را شمرد تا به خودش رسید پس گفت (اللهم انجزلی و عدی و اتمم لی امری و املاء الارض بی عدلا و قسطا) یعنی خداوندا وفا کن به وعده‏ی نصرت که به من فرموده‏ای و امر خلافت و امامت مرا تمام گردان و پر کن زمین را به عدل و قسط وسیله من.
    و در روایت آمده که حکیمه خاتون گفت بعد از سه روز از ولادت حضرت صاحب الامر علیه السلام مشتاق لقای او شدم رفتم به خدمت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام پرسیدم که مولای من کجاست فرمود که سپردم او را به آن کسی که از ما و تو به او احق و اولی بود چون روز هفتم شود بیا نزد ما چون روز هفتم رفتم گهواره‏ای دیدم بر سر گهواره دویدم مولای خود را دیدم مانند ماه شب چهارده بر روی من می خندد و تبسم می فرمود
    پس حضرت آواز داد که فرزند مرا بیاور چون به خدمت آن حضرت بردم زبان در دهان مبارکش گردانید و فرمود سخن بگو ای فرزند، حضرت صاحب الامر علیه‏السلام شهادتین فرمود و صلوات بر حضرت ختمی مرتبت محمد (ص)و سائر ائمه فرستاد و بسم الله گفت و آیه مبارکه (و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض الخ آیه 5 سوره قصص) تلاوت نمود پس حضرت امام حسن عسکری پدر بزرگوارش فرمود که بخوان ای فرزند آنچه حق سبحانه و تعالی بر پیغمبران فرستاده است.
    پس ابتدا نمود از صحف آدم و به زبان سریانی خواند و کتاب ادریس و کتاب نوح و کتاب هود و کتاب صالح و صحف ابراهیم و تورات موسی و زبور داود و انجیل عیسی (ع)و قرآن جدم حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله را خواند پس قصه‏های پیغمبران را یاد کرد.
    پس دارد که حضرت امام حسن عسکری علیه‏السلام فرمود که چون حق تعالی مهدی این امت را به من عطا فرمود دو ملک فرستاد که او را به سرا
    566

    پرده عرش رحمانی برند آنگاه حقتعالی به او خطاب نمود مرحبا به تو ای بنده‏ی من که تو را خلق کرده‏ام برای یاری دین و اظهاهر امر شریعت خود و توئی هدایت یافته‏بندگان من قسم به ذات خودم می خورم که به اطاعت تو ثواب می دهم و بنا فرمانی تو عقاب می کنم مردم را و به سبب شفاعت و هدایت تو بندگان را می‏آمرزم و به مخالفت تو ایشان را عذاب می کنم ای دو ملک برگردانید آن را به سوی پدرش و از جانب من به او سلام برسانید و بگوئید که او در پناه حفظ و حمایت من است او را از شر دشمنان حراست و محافظت می نمایم تا هنگامی که او را ظاهر نمایم و حق را به او پرپا دارم و باطل را به او سرنگون سازم و دین حق برای من خالص باشد.
    نگارنده گوید به امید چنان روزی که خدای قادر قاهر فرمان ظهور حضرت ولی عصر را صادر و حکم عدل و قسط خود را وسیله آن مظهر قائم بالقسط جاری در سراسر جهان بفرماید و ما را از انتظار ظهورش و از هجران دیدارش با تجلی آن مظهر الله نور مسرور و قلوب ما را شاد و خرسند فرماید.

    سامره را کرده چو رشک جنان
    مقدم مسعود امام زمان

    مهدی موعود شه بی نظیر
    موسی و عیساش وزیر و سفیر

    وارث آثار همه انبیاء (ع)
    معدن اوصاف همه اوصیاء

    آنکه کند نور وی آخر ظهور
    ساحت دنیاست و را کوه طور

    بودن ما از اثر بود اوست
    نعمت ما شمه از جود اوست
    567


    الغرض امروز بود او امام
    دارد از او جمله عالم قوام

    ای که به دست تو بود انتقام
    تیغ قضا و قدرت در نیام

    کی رسدت رخصت و فرمان حق
    تا که دهی تو سر و سامان حق

    شاد کنی خاطر ناشاد ما
    جمع کنی فرقت افراد ما

    مژده که روی خدا ز پرده برآمد
    رایت داور به خلق جلوه‏گر آمد

    بی خبران را ز فیض کل خبر آمد
    مظهر کل در لباس جلوه‏گر آمد

    معنی واجب گرفت صورت امکان
    شعشعه گسترد جلوه‏ی صمدانی

    گشت عیان سر صادرات نهانی


    طاق طلب را قویم گشت مبانی‏
    شاهد غیبی رسید و داد نشانی‏

    از لمعات جمال قادر سبحان
    عقل نخستین بزرگ صادر اول

    کالبد مستنیر و جان ممثل

    راه هدی را یکی فروخته مشعل
    هادی و مهدی سمی احم مرسل

    حجت غائب ولی ایزد منان
    568


    قائد پرکار بارگاه الهی
    راز جهان را دلش خبیر کماهی

    قدرش برتر زحد لایتناهی
    فکر بکنه و جلال و قدرش واهی

    عقل بقرب و کمال و جاهش حیران
    پرده نشین حریم لم یزلی اوست

    شاهد غیبی دلبر ازلی اوست

    مرشد و مولی و پیشوا و ولی اوست
    باری سر خفی و نور جلی اوست

    خواهیش پیدا شمار و خواهیش پنهان
    ای قمر تابناک برج امامت

    وی گهر آبدار درج کرامت

    ای بقد و قامت تو شور قیامت
    خیز بر افراز یک سر آن قد و قامت

    خیز و بر افروز یکدم آن رخ احسان
    خیز تو ای کنز مخفی احدیت

    کیست که پیدا کند کنوز هویت

    از تو عیان است جلوه‏ی صمدیت
    شاهد حقی و مظهر صمدیت

    مظهر عدل خدای قاهر منان
    ای به تو مشتاق جان و دل به تو مایل

    کام دل ما زیک نگاه تو حاصل

    سوخت ز عشق تو جان و رفت ز کف دل
    چشم به ره جان به سینه مرگ مقابل

    نور خدا کن عیان ز چهره‏ی رخشان
    569


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اشراق مربوط به ولی عصر حضرت مهدی


    این اشراق مشتمل بر چند مطلب بسیار مهم است که دانستن آن لازم است و فهرست آن از این قرار است
    اولا اینکه چرا در عالم وجود حجت و ولی و امام لازم است و الساعه حجت عصر و ولی دهر کیست؟
    ثانیا امتیازات و مشخصات و علامات حجت و ولی و امام چیست؟
    ثالثا وجود ولی عصر که عمر مبارکش طولانی شده و ممکن است بیشتر از این هم عمر او طولانی و حیات او باقی باشد آیا امکان دارد انسان دارای عمر زیاد و طولانی باشد؟ و در عین حال جوان و سالم بماند؟
    رابعا وجود مبارک ولی عصر و حجت زمان که الساعه از دیدها پنهان است در کجاست؟
    خامسا وجود شریف حجت عصر و امام زمان در این غیبت کبری به حکومت چه اسمی غائب و پنهان است و هنگامی که تجلی و ظهور فرماید به حکومت چه اسمی ظاهر و آشکار خواهد شد؟
    سادسا اینکه دارد وقتی ولی عصر ظهور نماید همه کس او را شهود نموده و می بیند و سخن و کلام آن بزرگوار را می شنود آیا آن حضرت هم وسیله تلویزیون در مشهد خلایق جهان قرار می‏گیرد و آیا وسیله رادیو سخن حضرتش پخش می شود یا به نحو دیگر است؟
    570

    سابعا ولی عصر و امام زمان در حال غیبت چگونه فیضش به عالم و جهانیان می رسد؟
    ثامنا حضرت ولی عصر که ظهور نماید در قبال قوای جنگی روز و سلاح اتمی و شیمیائی چگونه مبارزه می فرماید و چگونه قوای دشمن را مغلوب می نماید؟
    تاسعا علامات ظهور ولی عصر چیست؟ و آیا وقت ظهورش معلوم و مشخص است یا علمش در دست‏رس کسی نیست؟
    عاشرا برنامه ولی عصر و امام زمان با سائر ائمه اطهار که قبل از آن بزرگوار بودند چه تفاوت و امتیاز دارد؟
    این ده مطلب با اهمیت مورد بحث و تحقیق عمیق ضمن این اشراق است خذ و اغتنم که کمتر کسی به میدان تحقیق آن از نظر قرآن و برهان و عرفان آمده است. اثبات حجت و ولی از طریق قرآن و برهان و عرفان


    استدلال بوجود الحجه از طریق قرآن و منطق وحی همانا باستناد آیه مبارکه‏ی انی جاعل فی الارض خلیفه (آیه 30 سوره بقره).
    بیانش اجمالا این است که ذات حقتعالی و مبدء اعلی جعل خلیفه را نسبت به ذات اقدس خود داده است اضمارا زیرا ضمیر موضوع است از برای نفس بدون اشعار به هیچ صفتی از صفات و اگر جاعلیت در رتبه‏ی ذات ثابت شد مجعول می خواهد ازلا و ابدا و سرمدا و الا لازم آید تحقق احد مضافین بدون طرف دیگر و این محال است پس همیشه مجعول در اضافه اشراقیه به نفس اضافه جاعلیت حاصل شده و تحقق پیدا می کند. بعلاوه حقتعالی در صفات ذاتیه فاعل بالعنایه است، بنابراین نفس تصور جاعلیت
    571

    کافی است در تحقق مجعول و این معنی یعنی فاعل بالعنایه بودن حقتعالی چون ذاتی است پس غیر قابل تخلف است بنابراین ازلا و ابدا ارض سفلیات و سماء اشباح و علویات و بطور کلی عالم امکان آنی بدون حجت و مظهر و خلیفه نخواهد بود و هیچگاه از حجت خالی نخواهد بود و گرنه صفت ذاتی متخلف شده و کاشف است از عدم ذات تعالی عن ذالک.
    و به همین آیه شریفه ناظر است خبر شریف صادر از لسان مقام عصمت و معدن حکمت حضرت امام صادق کاشف حقایق علیه الصلوة و السلام که فرموده است (لولا الحجه لساخت الارض باهلها) ای ارض الامکان باهلها ای الوجودات الامکانیه ای هلکت بمعنی انها کاشفته عن هلاک المرتبط الیه و هو محال.
    و نیز فرموده (الحجة قبل الخلق و مع الخلق و بعد الخلق) که کاشف است بر لزوم وجود حجت ازلا و ابدا و سرمدا پس خلاصه اینکه حجت از لوازم شئون ذاتیه حق تعالی است و از این جهت قابل تخلف در آنی از آنات زمانیه و مراتب وجود نخواهد بود اعم از اینکه جعل تعلق گرفته باشد به ایجاد بدوی و احداثی و یا بقائی و سرمدی بنابراین ممکن است مصلحتی اقضا کند به اینکه ابقاء خلیفه کند نه اظهار و احداث و در مورد ولی عصر بقیه الله حضرت مهدی علیه الصلوه و السلام خداوند بر حسب مشیت ذاتیه‏اش ابقاء جعل فرموده و تا زمانیکه مصلحت بداند از انظار او را مستور و در تحت دولت زمانی و حکومت اسم مبارک یا غائب و یا باطن و یا خفی او را از مرئی و منظر پنهان و مخفی و به محض اینکه مصلحت در تجلی و ظهورش داند او را در مشهد خلایق جهان قرار داده دولت زمانی اسم مبارک یا ظاهر و یا جلی را در مورد حضرت بقیه‏الله دوازدهمین نیر برج امامت و ولایت متحقق و او را امر به ظهور فرماید اما در عین حال از آنجا که ولی عصر ارواحنا له الفداء مظهر ظاهر فی بطونه و باطن فی ظهوره است با اینکه فعلا از انظار خلق مستور و
    572

    غائب است اما از حیث اشراقات و تجلیات فیض خلافت آن حضرت تکوینا و تشریعا به عالم وجود می‏رسد و خلق جهان از فیض وجودی و لطف او بهره می‏برند و این فیض اثر وجود آن حضرت است می خواهد ظاهر باشد یا غائب فی المثال خورشید اگر در ورای ابر هم باشد فیضش به عالم می رسد مثل امام زمان و حجت عصر در حال غیبت مانند شمس است که لکه ابری آن هم از نظر مصلحت و عدم قابلیت جهانیان مانع رویت و شهود آن شمس ولایت کلیه مطلقه گردیده است این است که خواجه نصیر طوسی آن حکیم قدوسی در متن تجرید فرموده است (وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منا) ای غیبته بحسب عدم قابلیتنا منا.
    بالجمله (انی جاعل فی الارض خلیفه) تعبیر بارض از حیث سفلیت و تسفل نسبت به عالم وجوب سرمدی است که از او تعبیر بسما ربوبیت می شود.
    اینجا تعبیر کرده به جاعل که دلالت بر ثبات و دوام می کند یعنی ازلا و ابدا و سرمدا جاعلیت خلیفه و مظهر اتم از لوازم ذات حق تعالی است به همین جهت تعبیر (بانی جاعل) شده چون در غالب صفات ذاتیه تعبیر به ضمیر متکلم وحده می شود.
    خلاصه این جعل جعل ذاتی و تکوینی است که به فیض اقدس در مرتبه لاهوت به دلیل (کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین) یعنی بین العلم و العین در عالم اعیان ثابته ثابت بوده است و از شئون ذاتیه حق است و انقطاع این مجعول مستحیل بالذات است پس همیشه خلیفه الله لازم است در تمام عوالم. دیگر اینکه خلیفه بایستی مستجمع جمیع صفات مستخلف عنه باشد و یکی از صفات حق ازلیت و سرمدیت است پس بایستی حجت و مظهر او هم دائم باشد و انقطاع پیدا نکند و هیچ دوره و هیچ عصر و زمانی ولو آنی خالی از مظهر و حجت نباشد چه حجت وجه الله الباقی و مظهر یا دائم الفضل علی البریه است پس انقطاع ندارد. لذا از حضرت امام صادق علیه
    573

    السلام در معنی قول خدای عزوجل منقول است که اینکه حقتعالی فرموده: کل شئی هالک الا وجهه (آیه 88 سوره قصص).
    حضرت فرموده است: نحن وجه الذی لایهلک (جلد دوم بحار علامه مجلسی صفحه 106).
    و ایضا - عن مولانا الصادق علیه السلام عن ابیه الباقر علیه السلام عن ابیه السجاد علیه السلام: قال نحن ائمه المسلمین و حجج الله علی العالمین و ساده الموسمنین و قاده الغر المحجلین و موالی المومنین و نحن امان لاهل الارض کما ان النجوم امان لاهل السماء و نحن الذین بنا یمسک الله السماء ان تقع علی الارض الا باذنه و بنا یمسک الارض ان تبید باهلها و بنا ینزل الغیث و ینشر الرحمه و یخرج برکات الارض و لولا ما فی الارض منا لساخت باهلها ثم قال و لم تخل الارض منذ خلق الله آدم من حجته لله فیها ظاهر مشهور او غائب مستور و لاتخلوا الی ان تقوم الساعته و من حجته لله فیها و لولا ذالک لم یعبد الله قال الروای فکیف ینتفع الناس بالحجه الغائب المستور قال کما ینتفعون بالشمس اذا سترها سحاب (علم الیقین علامه فیض کاشانی - صفحه 90).
    مفاد این روایت شریف نورانی صادر از لسان مقام عصمت و معادن حکمت اینکه اساسا وجود حجت واسطه فیض است بین خالق و مخلوق و در واقع فاعل ما به الوجود است چنانکه حق تعالی فاعل مامنه الوجود است پس همیشه فیوضات و برکات و رحمات وجودیه در تمام عوالم هستی و ارض عالم امکان بوساطت او یعنی حجت و ولی به عالم و اهل آن می رسد بنابراین خالی بودن ارض عالم امکان از حجت موجب انقطاع فیض الهی است و این عقلا محال و ممتنع است چنانچه سابقا بیان شد و نقل این روایت معتبر نورانی در تائید گفتار مذکور است. مضافا به اینکه حجت الله که ما تعبیر از او به ولی الله می نمائیم و مراد صاحب مقام ولایت کلیه مطلقه است اساسا (ولی) از اسماء ذاتیه الهیه است فلا بدله من مظهر ازلا و ابدا و سرمدا.
    574


    پس بهر دوری ولیی واجب است
    خواه پیدا در نظر یا غائب است

    خود امام حی قائم آن ولی است
    کو ز صلب طیب پاک علی است
    بیان ایمان به غیب


    ایمان به غیب و اطلاقات غیب در آیات اول سوره بقره
    بسم الله الرحمن الرحین - الم - ذالک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین - الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلوة و مما رزقنا هم ینفقون - والذین یومنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک و بالاخره هم یوقنون - اولئک علی هدی من ربهم و اولئک هم المفلحون (آیات اول سوره‏ی بقره از 1 الی 5 (.
    الم از رموز قرآن است - این کتاب بدون هیچ شک رهنمای یقین است - آنانکه ایمان به غیب دارند و نماز را بپا می دارند و از هرچه به عنوان رزق به ایشان می دهیم انفاق می نمایند - و آنانکه ایمان به آنجه بر تو نازل کرده ایم و هم به آنچه پیش از تو نازل نموده و هم به عالم آخرت یقین دارند - آنان از لطف و عنایت پروردگار خویش بر راه راست و منحصرا آنها مفلح و رستگارند.
    مقصود و منطور ما بیان ایمان به غیب است که مراد از غیب چیست؟
    مقدمة باید دانست که در نظر اهل معرفت و کرسی نشینان عرش علم و حکمت الفاظ موضوعند برای معانی عامه پس غیب شامل است مطلق آنچه ماورای حس و حاس و محسوس می‏باشد بنابراین غیب را اطلاقات و مصادیق بسیار است.
    غیب اطلاق می شود بر مقام غیب احدیت مطلقه که آن را مقام کنز مخفی (و غیب الغیوب مطلق) نامند.
    غیب اطلاق می شود بر مقام غیب و احدیت که آن را عالم اسماء و صفات الوهی نامند.
    575

    غیب اطلاق می شود بر عالم جبروت که آن را عالم عقول کلیه از طولیه و عرضیه نامند.
    غیب اطلاق می شود بز عالم ملکوت اعلی که آن را عالم نفوس کلیه و انوار اسپهبدیه و عالم ارواح مجرده نامند.
    غیب اطلاق می شود بر عالم ملکوت اسفل که آن را عالم مثال و عالم اشباح نامند.
    غیب اطلاق می شود بر حضرت هاهوت و لاهوت و جبروت و ملکوت این چهار حضرت هم متصف به باطنیت و ظاهریت و هم به غیبت و شهادت متصف هستند چه هر حضرتی نسبت به مافوق خود ظاهر و شهادت می‏باشد و نسبت به مادون خود باطن و غیبت است مثلا حضرت هاهوت که مقام احدیت و تعیین اول می باشد نسبت به مقام غیبت الغیوب که مقام کنه ذات حق و باطن مطلق است عالم شهادت و ظاهر است و نسبت به حضرت لاهوت که مادون او می باشد عالم باطن و غیب است و همچنین حضرت لاهوت که مقام تعین ثانی و مقام واحدیت می باشد نسبت بمادون که حضرت جبروت است غیب و باطن است و همچنین حضرت جبروت که مقام عالم عقول طولیه و عرضیه است نسبت بمافوق خود شهادت و ظاهر است و نسبت بمادون خود که حضرت ملکوت است غیبت و باطن است و همچنین حضرت ملکوت که عالم نفوس کلیه و عالم برزخ و مثال می‏باشد نسبت به حضرت ناسوت باطن و غیب است و نسبت به حضرت جبروت شهادت و ظاهر است و اما عالم ناسوت چون مادون او عالمی نیست لذا عالم شهادت مطلقه و ظاهر مطلق است و همچنین مقام غیب الغیوب غیب مطلق و باطن مطلق است چه ماورای او چیزی نیست.
    و نیز غیب اطلاق می شود به غیب القوی
    غیب اطلاق می شود بر غیب النفس و غیب الروح و غیب السرو غیب
    576

    الخفی و غیب الاخفی.
    غیب اطلاق می شود بر تمام نشات و عوالم ماوراء الطبیعه از برزخیه و اخرویه و جمیع مواطن غیبیه.
    غیب اطلاق می شود بر قیامت صغری و قیامت وسطی و قیامت عظمی و قیامت کبری.
    غیب اطلاق می شود بر موقف حساب و موقف کتاب و موقف تطایر کتب و موقف میزان و موقف صراط.
    غیب اطلاق می شود بر یوم البعث و یوم النشور و یوم المعاد و یوم الفزع و یوم الصعق.
    غیب اطلاق می شود بر تمام جنات از جنت نعیم و جنت فردوس و جنت عدن و جنت رضوان.
    غیب اطلاق می شود بر جنت الآثار و جنت الافعال و جنت الصفات و جنت الذات.
    غیب اطلاق می شود بر جنت اللقا و جنت الوصل و جنت الشهود المعبود.
    غیب اطلاق می شود بر دوزخ و درکات آن و جهنم و انواع عذاب آن.
    غیب اطلاق می شود بر ایمان بخلود در جهت و خلود در جهنم.
    غیب اطلاق می شود بر ایمان و ایقان به نبوت جمیع انبیا و سفراء الهی از آدم تا خاتم.
    غیب اطلاق می شود بر ایمان و ایقان به ولایت کلیه مطلقه که مختص حضرت ختمی مرتبت و اوصیای اوست.
    غیب اطلاق می شود بر ایمان و ایقان به خلافت و امامت ائمه اثنی عشر و اوصیای قدیسین خاتم الانبیاء که اول آنها حضرت علی مرتضی و آخر آنها خاتم الاوصیاء حضرت مهدی ولی عصر ارواحنا لهم الفداء است.
    577

    غیبت اطلاق می شود بر امام غائب شخص ولی عصر حضرت بقیه الله مهدی قائم آل محمد عجل الله فرجه الشریف.
    بالجمله آنچه اشاره شد همه از اطلاقات غیب و مصادیق آن است که ایمان و یقین به تمام اقسام آن از ضروریات دین اسلام است و مومن عارف باید ایقان برهانی و عیانی و شهودی بتمام مراتب غیب علی الاطلاق داشته باشد. بیان تخصیص غیب مطابق روایات معتبره به امام غائب


    اما باید دانست که کلمه غیب در آیه مذکوره (الذین یومنون بالغیب) یک معنای تخصیصی دارد که مطابق عقل و نقل و قرآن و اخبار است و آن این است که مراد از غیب در آیه‏ی مبارکه امام غائب حضرت مهدی دوازدهمین نیر برج امامت و ولایت است چنانچه در تفاسیر معتبره تصریح به آن شده مخصوصا در تفسیر برهان که آیات قرآنیه را از قول معصوم تفسیر می نماید و حق هم همین است، زیرا معصومین و ائمه اطهار علیهم السلامند که عالم به تنزیل و تاویل قرآن و عالم به محکم ومتشابه قرآن و عالم به ظاهر و باطن قرآن و عالم برموز و اسرار قرآنند.
    در تفسیر برهان ابن بابویه از حضرت امام صادق کاشف حقایق الذی انکشف له الملک و الملکوت روایت نموده است که آن حضرت فرموده (الغیب هو الحجه الغائب) یعنی مراد از غیب در آیه شریفه مخصوصا و منحصرا حجت غائب است. و نیز در حدیق دیگر از جابر بن عبدالله انصاری از حضرت رسول اکرم (ص) روایت شده که بعد از ذکر ائمه اثنی عشر تا حضرت مهدی (عج) می فرمایدطوبی للصابرین فی غیبته طوبی للمقیمین علی محبته اولئک من وصفهم الله تعالی فی کتابه فقال (الذین یومنون بالغیب) الحدیث، یعنی خوشا به حال کسانی که در زمان غیبت حضرت مهدی (عج) صبر می کنند خوشا به حال کسانی که بر دوستی و بر محبت آن حضرت ثابت و استوار و استقامت و ایستادگی دارند آنان کسانی هستند که خای عزوجل در کتاب خود قرآن توصیف آنان نموده و فرموده است (والذین یومنون بالغیب). و نیز در
    578

    روایت معتبر دیگر آمده است به قنل از تفسیر برهان صفحه 53 عن ابی بصیر عن ابی عبدالله علیه السلام قال کتاب علی لاریب فیه هدی للمتقین قال المتقون شیعتنا الذین یومنون بالغیب الحدیث، و نیز عن داود بن کثیر الرقی عن ابی عبدالله علیه السلام فی قوله عزوجل (الذین یومنون بالغیب) قال من آمن بقیام القائم انه حق.
    و نیز عن یحیی بن ابی القاسم قال سئت الصادق علیه السلام عن قول الله عزوجل (الم ذالک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب) فقال المتقون شیعه علی علیه‏السلام و الغیب هو الحجه الغائب و شاهد ذالک قوله تعالی (و یقولون لولا انزل علیه آیه من ربه فقل انما الغیب لله فانتظروا انی معکم من المنتظرین) و نظیر این روایات بسیار است که ما به جهت رعایت اختصار به همین مقدار اکتفا نمودیم.
    و اگر روی مبانی عرفانی هم تکیه نمائیم هر چند غیب به طور اطلاق و انصراف مطلق به فرد کامل غیب به مقام غیب الغیوبی و ذات مقدس حق اطلاق شود باز از باب مظهریت خلیقه الله برای اسماء الهی بحکم، و علم آدم الاسماء کلها (آیه 31 سوره بقره) و آیه‏ی مبارکه، سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق (آیه 53 سوره فصلت) انسان کاملی که مظهر اسم غائب باشد منحصرا حضرت مهدی ولی عصر می باشد که از زمان هبوط آدم تا زمان غیبت وجود امام عصر مظهری برای این اسم در اناسی کامل وجود نداشته و فقط منحصرا حضرت مهدی بقیه الله است که مظهر اسم یا غائب و یا باطن است و بعدا که ظهور و جلوه کامل خواهد نمود به تمام اسماء به باطنیت و ظاهریت و غائبیت و شاهدیت جلوه‏گر و محیط بر تمام عوالم امکان خواهد گردید و این وعده خداست در قرآن، هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و کفی بالله شهیدا (آیه 28 سوره الفتح).
    امام صادق علیه السلام فرمود و مصداق و تحقق این وعده‏ی خدا در
    579

    غلبه دین اسلام بر کل ادیان در دولت حضرت بقیه الله مهدی است که حکومت مطلق در آن عصر با قرآن است و تمام دول و ملل در تحت حکومت دین مبین اسلام قرار خواهند گرفت، به حکم قرآن (لیظهره علی الدین کله).

    آنکه دادخواه از جان، بهر آل یاسین است
    در کرامت و معجز، وارث النبیین است

    در زمان او موقوف از ملل قوانین است+
    نی هزارگون مذهب نی هزار آئین است

    یک خدا و یک ملت یک کتاب و یک دین است‏
    زان یگانگی گردد عالم خراب آباد

    و در زیارت حضرت بقیه الله ولی عصر ارواحنا له الفدا می خوانیم:
    السلام علی المهدی الذی وعدالله به الامم ان یجمع به الکلم و یلم به الشعث و یملا به الارض عدلا و قسطا و ینجز به وعد المومنین (از کتاب منتهی الامال محدث قمی).
    سلام بر حضرت مهدی موعود سلام بر آن مولائی که وعده داد خدا به او جمیع امم عالم را که جمع کند به او کلمه‏ها را و روح اتحاد و وحدت در تمام امم و ملل جهان ایجاد و با رفع پریشانی همه را به او جمع و به سبب ظهور او زمین را پر از عدل و داد نماید و انفاد فرماید وعده‏ی فرجی که به اهل ایمان داده است.
    امید است هر چه زودتر وعده‏ی الهی نسبت به ظهور آن مظهر قائم بالقسط تحقق پذیرد و بایست اجابت این دعا از لسان خود حضرت بقیه الله ولی عصر از صقع احدیت مسئلت نمائیم زیرا او عبد مقرب و فانی فی الله است و لسا ناو لسان الله است و چنین دعائی رد نخواهد شد ملای رومی خوب گفته است:
    580


    (آن دعا حق می کند چون او فناست
    آن دعا و آن اجابت از خداست)

    ای شاهد حسن غیب یزدانی
    ای مظهر اقتدار سبحانی

    ای مصلح عالم ای جهان آرا
    ای پرتو آفتاب ربانی

    ای آیت غیب ذات ناپیدا
    پیدا به تجلیات رحمانی

    باز آی و جهان به عدل و داد آرای
    تا چند درون پرده پنهانی

    باز آی و جهان چو تار گیسویت
    مپسند به ظلمت و پریشانی

    باز آی و دل جهانیان مگداز
    زین بیش در انتظار و حیرانی

    باز آی و دو چشم انتظار ما
    از طلعت خودنمای نورانی

    ای یاور و یارت ایزد یکتا
    لطف ازلت کند نگهبانی

    ملک و ملکوت را توئی رهبر
    بر غیب و شهود هم تو سلطانی

    بر کشور شرع مصطفی بنگر
    ای خسرو تاجدار ایمانی
    581


    این خانه‏ی شرع را عمارت کن
    از لطف که می کشد به ویرانی

    ای روی تو شمع محفل عالم
    در شام جهان تو ماه تابانی

    ای مظهر سر آدم و عالم
    ای با تو عصای پور عمرانی

    برتر ز فصاحت از مسیحائی
    و ز حسن فزون ز ماه کنعانی

    باز آی و بگیر کشور دین را
    زین گم شدگان تیه نادانی

    بازآ که جهان رهانی از ظلمت
    از شعشعه‏ی رخت به آسانی

    ای مهر سپهر علم و دین باز آی
    عالم شده شام تار ظلمانی

    ما را سر خوان جود و احسانت
    بپذیر تو از کرم به مهمانی

    ای رهبر عالم ای که صد خضر است
    از شوق لقای تو بیابانی

    ما تشنه جرعه‏ی وصال تو
    تو چشمه کوثری و رضوانی

    خلقی همه تشنگان دیدارت
    ای آب حیات و خضر روحانی

    تو ظل خدای فرد یکتائی
    تو منبع لطف و جود و احسانی
    582


    لطفی کن و خلق راز غم برهان
    بنمای رخ ای جمال سبحانی

    بر طره شنه الهیا دل بند
    بگسل ز تعلقات جسمانی

    گر غرق گناهی ای (الهی) باز
    نومید مشو ز لطف رحمانی

    بر حجت غیب حق توسل جو
    هر جا که بکار خویش درمانی

    اشعار درر بار از استاد ما عارف حکیم الهی قمشه‏ای است که الحق عالی است.

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود