صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا خلقت همه مردم از نور پیامبراکرم و اهل بیت است ؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    153
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0

    آیا خلقت همه مردم از نور پیامبراکرم و اهل بیت است ؟




    آنچه در الهیات و معارف اسلامی و در برخی از روایات در مورد ابتدای خلقت و مخلوق اول خدا آمده این است که اول مخلوق عالم عقل بوده که خداوند آن را آفریده و به کسی که بیشتر او را دوست داشته به تمام و کمال داده است و چون پیامبر اکرم (ص) به نحو اکمل از آن بهره مند گشته از اینرو نام دیگرحقیقت عقل ،حقیقت محمدیه یا نور وجودی پیامبر اکرم و اهل بیت او گذاشته شده که تمامی مخلوقات از جمله انسانها از آن انوار واحده ساخته شده و به او نیز باز می گردد همچنانکه در زیارت جامعه کبیره می خوانیم "بکم فتح الله و بکم یختم " –خداوند خلقتش را با شما شروع کرده و با شما تمام می کند –بنابراین حب و علاقه به اهل بیت و ولایت آنها فطری است و باید در فطرت همه انسانها در کنار حب و دوستی خداوند باید باشد چرا که سرشت همه انسانها از ذات مقدس آنها نشأت میگیرد سؤاللاتی که در این زمینه پیش می آید این است که ؛

    با توجه به این مطلب چرا این محبت به ولایت ایشان در همه انسانها آنگونه که خداپرستی فطری است وجود ندارد ؟

    در برخی دیگر از روایات آمده که "شیعیان ما از طینت و خاک ما بوجود آمده اند "در این روایت شیعیان از بقیه مردم تخصیص یافته اند بنابراین کافران و پیروان سایر ادیان جزء مخلوقاتی که از سرشت اهل بیت باشند، به شمار نمی آیند.این روایت چگونه با آنچه که در ابتدا گفتیم مطابقت پیدا می کند ؟

    کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث کلامي


    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۵/۲۱ در ساعت ۱۵:۳۳
    این چنین است که در دنیائی که همه چیز و عزیز ترین و
    مقدس ترین چیزها ، ایمــان و عشــق نیز همه رو به ابتذال
    « نمــــود » می رود ،
    کتمـــان یعنی « بـــــودی بی نمود » .چنان سرشار از خــــلوص و تقــــوا و قــــداست خدائــــی است که با همه سختــی ها و محـــرومیت هایش لذتـــی ماورائـــی دارد .

    " دکتر علی شریعتی"

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط اسب سیاه نمایش پست
    آنچه در الهیات و معارف اسلامی و در برخی از روایات در مورد ابتدای خلقت و مخلوق اول خدا آمده این است که اول مخلوق عالم عقل بوده که خداوند آن را آفریده و به کسی که بیشتر او را دوست داشته به تمام و کمال داده است و چون پیامبر اکرم (ص) به نحو اکمل از آن بهره مند گشته از اینرو نام دیگرحقیقت عقل ،حقیقت محمدیه یا نور وجودی پیامبر اکرم و اهل بیت او گذاشته شده که تمامی مخلوقات از جمله انسانها از آن انوار واحده ساخته شده و به او نیز باز می گردد همچنانکه در زیارت جامعه کبیره می خوانیم "بکم فتح الله و بکم یختم " –خداوند خلقتش را با شما شروع کرده و با شما تمام می کند –بنابراین حب و علاقه به اهل بیت و ولایت آنها فطری است و باید در فطرت همه انسانها در کنار حب و دوستی خداوند باید باشد چرا که سرشت همه انسانها از ذات مقدس آنها نشأت میگیرد سؤاللاتی که در این زمینه پیش می آید این است که ؛

    با توجه به این مطلب چرا این محبت به ولایت ایشان در همه انسانها آنگونه که خداپرستی فطری است وجود ندارد ؟

    در برخی دیگر از روایات آمده که "شیعیان ما از طینت و خاک ما بوجود آمده اند "در این روایت شیعیان از بقیه مردم تخصیص یافته اند بنابراین کافران و پیروان سایر ادیان جزء مخلوقاتی که از سرشت اهل بیت باشند، به شمار نمی آیند.این روایت چگونه با آنچه که در ابتدا گفتیم مطابقت پیدا می کند ؟

    کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث کلامي

    با سلام و عرض ادب خدمت شما دوست گرامی

    موضوع طینت موضوعی عرفای است که بایستی بعد از گذرندان سطوح مختلف علمی و فلسفی به این موضوع پرداخته شود و به راحتی قابل درک نمی باشد اما با توجه به اینکه سوال فرمودید مطالبی با محوریت روایات ائمه معصومین (علیهم السلام) خدمت شما ارائه می شود:

    امام صادق علیه السّلام فرمودند: « همانا خداى عز و جل چون خواست آدم علیه السّلام را بیافریند، در ساعت اول روز جمعه جبرئیل را فرستاد تا با دست راستش ، که از آسمان هفتم به آسمان دنیا می رسید ، مشت کرد، و از هر آسمان خاکى برداشت ، و مشت دیگرى از زمین هفتم بالا تا زمین هفتم دور برگرفت. سپس خداى عزّ و جلّ کلمه ی خود (جبرئیل) را دستور داد تا مشت اوّل را به دست راست و مشت دوم را به دست چپ خود نگه داشت، سپس آن گل را به دو قسمت شکافت . پس از زمین خلقی(ذرّیه ای) را نمودار ساخت و از آسمانها نیز خلقی(ذرّیه ای) را نمودار ساخت . آنگاه خداى تعالى نسبت به آنچه در دست راستش بود فرمود:رسولان و پیغمبران و اوصیاء و صدیقان و مؤمنان و سعادتمندان و هر که ارجمندیش را خواستم، از تو است. پس آنچه در باره ی آنها فرمود، چنان که فرمود ثابت و لازم شد ؛ و نسبت به آنچه در دست چپش بود، فرمود: ستمگران و مشرکین و کفّار و طغیانگران و هر که خوارى و شقاوتش را خواستم از تو است، پس آنچه در باره ی آنها فرمود، چنان که فرمود ثابت و لازم شد. سپس تمام آن دو طینت بیکدیگر آمیخته شد.

    اینست آنچه خداى عز و جل فرماید: «إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى. همانا خدا شکافنده ی دانه و هسته است » (الأنعام:95) مقصود از حَبّ ، طینت مؤمنین است که خدا محبت خود را بر آنها القاء فرموده و مقصود از هسته ، طینت کافران است که از هر خیرى دور گشتند ؛ و از این جهت هسته «نوى» نامیده شد، که از هر خیرى برکنار گشت و دور شد

    و نیز خداى عز و جل فرماید: «یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَی. خدا زنده را از مرده بیرون آورد و بیرون آورنده مرده از زنده است.»(الأنعام:95) مقصود از زنده همان مؤمن است که طینت او از طینت کافر بیرون آید و مقصود از مرده‏اى که از زنده بیرون شود، کافری است که از طینت مؤمن بیرون شود، پس زنده مؤمن است و مرده کافر.

    این است که خداى عز و جل فرماید: « أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ... . آیا کسى که مرده است و سپس ما او را زنده کنیم...»(الأنعام:122) پس مقصود از مردن مؤمن، آمیختگى طینت او با طینت کافر است و زندگى او زمانى است که خداى عزّ و جلّ به وسیله کلمه خود (جبرئیل) آنها را از یک دیگر جدا ساخت. خداى عز و جل این گونه مؤمن را در زمان ولادتش پس از آنکه در تاریکى بود، خارج می کند و به سوى نور می برد.»(الکافی ،ج‏2 ،ص5)




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    چند مطلب جهت توضیح بیشتر :

    الف: طینت بر دو گونه است ؛ طینت سجّینی و پست که در عالمی به زمین آن عالم نسبت داده می شود و طینت علّیینی و متعالی که در عالمی به آسمان آن عالم نسبت داده می شود.

    طینت سجّین از جنس هفت زمین و طینت علّیین از جنس هفت آسمان است ؛ و طبق روایات دیگری هر آسمانی زمین مختصّ به خود نیز دارد. لذا طینت سجیّنی هر عالمی پست ترین موجود آن عالم و طینت علّیینی هر عالمی برترین موجود آن عالم است. چرا که زمین نماد پستی و آسمان نماد علوّ است. بر این اساس ، شاید بتوان گفت که طینت سجّینی عالم دوم (عالم بالاتر از دنیا) برتر یا برابر با طینت علّیینی عالم اوّل(دنیا) است. به همین ترتیب طینت سجّینی هر عالمی از طینت علّیینی عالم پایین تر از خود برتر است. در این مطلب لطیفه ی عرفانی عمیقی است که چنین مقالی مقام چنان بحثی نیست.

    ب: طبق روایات که ذیلاً به برخی از آنها اشاره خواهد شد ، همه ی انسانها از ترکیب این دو طینت آفریده شده و هر دو حیث علّیینی و سجّینی را دارا هستند و چنین نیست که برخی افراد از طینت علّیینی خالص و برخی دیگر از طینت سجّینی محض آفریده شده باشند.

    ج: اصل وجود انسانها همان روح الهی است که موجودی علّیینی است. این روح در سیر نزولی به دنیا که نازلترین سجّین است تنزّل می یابد و با بدن که نماد سجّین و جنبه ی حیوانی است متّحد می شود و این همان اختلاط علّیین و سجّین است. لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ أَحْسَنِ تَقْویمٍ (4)ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلینَ . ... که ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم (4) سپس او را به پایین‏ترین مرحله بازگرداندیم »(سوره تین). در سیر صعودی نیز انسان در هر عالمی دارای روح و بدنی متناسب با آن عالم است ؛ و مؤظّف است که با تبعیّت از شریعت در تمام عوالم بدن سجِنی را تابع روح علّیینی کند ؛ اگر چنین نمود او از مومنان خواهد بود ، در غیر این صورت از اهل سجّین شده در زمین آخرت ، که جهنّم باشد ، سکنی خواهد گزید.

    بنا بر این ، سجّینی و علّیینی شدن انسان بعد از گذر از دنیا معلوم می شود ؛ اگر چه خدا به علم پیشین خود می داند که چه کسی به اختیار خود سجّینی خواهد شد و چه کسی علّیینی می شود ؛ و شاهد روشن اینکه گرایش به یکی از طینتها اختیاری است آن است که گاه دشمن اهل بیت که طبق احادیث صاحب طینت سجّینی است توبه نموده از شیعیان خالص گشته طبق احادیث دارای طینت علّیین می شود ؛ کما اینکه گاه عکس این امر نیز رخ می دهد.




  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    روایات طینت

    یکی از اصحاب امام صادق (ع) گوید: « من با یکى از اصحاب وارد بر امام صادق علیه السّلام شدیم، محضرش عرض کردم: اى فرزند رسول خدا فدایت شوم: گاهى بدون این که سببى برایش سراغ داشته باشم مغموم و محزون می شوم جهت آن چیست؟

    حضرت فرمودند: حزن و سرورى که به شما مى‏رسد از ناحیه ی ماست زیرا هر وقت ما محزون یا مسرور شویم به واسطه آن شما نیز محزون و مسرور مى‏گردید و جهتش آن است که ما و شما از یک نور یعنى نور حقّ عزّ و جلّ مى‏باشیم، حقّ جلّ و على طینت ما و شما را یکى قرار داده و اگر طینت شما به حال خود واگذارده مى‏شد به همان نحو که اخذ و برداشته شده محققا ما و شما یکسان مى‏بودیم ولى طینت شما با طینت دشمنانتان ممزوج شده و بدین ترتیب از مرحله و مرتبه تساوى با ما خارج شدید و اگر این معنا اتّفاق نمى‏افتاد هرگز گناهى از شما سر نمى‏زند.» ( علل الشرائع، ج‏1، ص: 93)

    « عبد اللَّه بن سنان، گوید راجع به اوّلین مخلوق حقّ عزّ و جلّ از امام صادق علیه السّلام پرسیدم؟ حضرت فرمودند:اوّل مخلوق خداوند موجودى است که هر موجود دیگرى از آن آفریده شده. عرضه داشتم: فدایت شوم آن چیست؟ فرمودند: آب و شرح این ماجرا آن است که: خداوند تبارک و تعالى دو دریاى آب آفرید، یکى از آن دو شیرین و دیگرى شور بود پس از ایجاد آنها نظر به آب شیرین نمود و فرمود: اى دریا. آب جواب داد: لبیک و سعدیک. حقّ عزّ و جلّ فرمود: برکت و رحمت من در تو است و اهل طاعت و بهشتم را از تو مى‏آفرینم سپس به آب شور نظر کرده و فرمود: اى دریا. آب جواب نداد.

    حقّ دوباره بلکه تا سه مرتبه آن را مورد خطاب قرار داد ولى آن دریا جواب نداد. حقّ تبارک و تعالى فرمود: لعنت من بر تو باد و از تو اهل معصیت و ساکنین در دوزخ را ایجاد مى‏کنم.سپس به هر دو امر فرمود تا با هم آمیخته شوند.سپس امام علیه السّلام فرمودند: و به خاطر همین آمیختن و امتزاج بود که مؤمن از کافر و کافر از مؤمن متولّد مى‏گردد.» (علل الشرائع، ج‏1، ص: 84)

    على بن الحسین علیهما السلام فرمود: « خداى عز و جل دلها و پیکرهاى پیغمبران را از طینت علیین آفرید، و دلهاى مؤمنین را هم از آن طینت آفرید و پیکرهاى مؤمنین را از پائین‏تر از آن قرار داد و کافران را از طینت سجّین آفرید، هم دلها و هم پیکرهایشان را، آنگاه این دو طینت را ممزوج ساخت، به همین جهت از مؤمن کافر متولد شود و کافر مؤمن زاید و نیز به همین سبب به مؤمن گناه و بدى رسد و به کافر ثواب و نیکى ، پس دلهاى مؤمنان بدان چه از آن آفریده شده گرایند و دلهاى کافران بدان چه از آن آفریده شده تمایل کنند.» (الکافی، ج‏2، ص: 2)

    « عبد اللَّه بن کیسان گوید: به امام جعفر صادق علیه السّلام عرض کردم: قربانت گردم، من عبد اللَّه بن کیسان چاکر شما هستم. فرمود: نژادت را می شناسم، اما تو را نمی شناسم. عرض کردم من در کوهستان متولد شده و در سرزمین فارس (شیراز) بزرگ شده‏ام، و در امر تجارت و کارهاى دیگر با مردم سر و کار دارم، گاهى با مردى معاشرت می کنم و از او خوش رفتارى‏ و حسن خلق و امانت دارى می بینم، سپس از مذهبش جستجو می کنم، معلوم مى‏شود با شما دشمن است ؛ و با مرد دیگرى معاشرت می کنم و از او بد خلقى و کمى امانت و ناپاکى می بینم، سپس جستجو می کنم، معلوم مى‏شود ولایت شما را دارد، این چگونه است؟ فرمود: ای ابن کیسان! مگر نمی دانى که خداى عز و جل گِلى از بهشت گرفت و گِلى از دوزخ ، سپس آن دو را به هم آمیخت، آنگاه این را از آن، و آن را از این جدا ساخت ؛ پس آنچه از امانت دارى و حسن خلق و خوش رفتارى در دشمنان ما بینى از جهت تماس آنهاست با طینت بهشتى و ایشان عاقبت به اصل خلقت خود برگردند و آنچه از بى‏امانتى و بدخلقى و آلودگى در دوستان ما می بینى، در اثر تماس آنهاست با طینت دوزخى و بالاخره به اصل خلقت خود برگردند. » (الکافی، ج‏2، ص:4)




  6. تشکر


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    نوشته
    643
    تشکر:
    1
    حضور
    7 روز 16 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    0



    واقعا استفاده کردیم از اینهمه علم !! میشه بیشتر بنویسی؟؟

  8. تشکر


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    153
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی مباحث کلامی نمایش پست
    چند مطلب جهت توضیح بیشتر :

    الف: طینت بر دو گونه است ؛ طینت سجّینی و پست که در عالمی به زمین آن عالم نسبت داده می شود و طینت علّیینی و متعالی که در عالمی به آسمان آن عالم نسبت داده می شود.

    طینت سجّین از جنس هفت زمین و طینت علّیین از جنس هفت آسمان است ؛ و طبق روایات دیگری هر آسمانی زمین مختصّ به خود نیز دارد. لذا طینت سجیّنی هر عالمی پست ترین موجود آن عالم و طینت علّیینی هر عالمی برترین موجود آن عالم است. چرا که زمین نماد پستی و آسمان نماد علوّ است. بر این اساس ، شاید بتوان گفت که طینت سجّینی عالم دوم (عالم بالاتر از دنیا) برتر یا برابر با طینت علّیینی عالم اوّل(دنیا) است. به همین ترتیب طینت سجّینی هر عالمی از طینت علّیینی عالم پایین تر از خود برتر است. در این مطلب لطیفه ی عرفانی عمیقی است که چنین مقالی مقام چنان بحثی نیست.

    ب: طبق روایات که ذیلاً به برخی از آنها اشاره خواهد شد ، همه ی انسانها از ترکیب این دو طینت آفریده شده و هر دو حیث علّیینی و سجّینی را دارا هستند و چنین نیست که برخی افراد از طینت علّیینی خالص و برخی دیگر از طینت سجّینی محض آفریده شده باشند.

    ج: اصل وجود انسانها همان روح الهی است که موجودی علّیینی است. این روح در سیر نزولی به دنیا که نازلترین سجّین است تنزّل می یابد و با بدن که نماد سجّین و جنبه ی حیوانی است متّحد می شود و این همان اختلاط علّیین و سجّین است. لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ أَحْسَنِ تَقْویمٍ (4)ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلینَ . ... که ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم (4) سپس او را به پایین‏ترین مرحله بازگرداندیم »(سوره تین). در سیر صعودی نیز انسان در هر عالمی دارای روح و بدنی متناسب با آن عالم است ؛ و مؤظّف است که با تبعیّت از شریعت در تمام عوالم بدن سجِنی را تابع روح علّیینی کند ؛ اگر چنین نمود او از مومنان خواهد بود ، در غیر این صورت از اهل سجّین شده در زمین آخرت ، که جهنّم باشد ، سکنی خواهد گزید.

    بنا بر این ، سجّینی و علّیینی شدن انسان بعد از گذر از دنیا معلوم می شود ؛ اگر چه خدا به علم پیشین خود می داند که چه کسی به اختیار خود سجّینی خواهد شد و چه کسی علّیینی می شود ؛ و شاهد روشن اینکه گرایش به یکی از طینتها اختیاری است آن است که گاه دشمن اهل بیت که طبق احادیث صاحب طینت سجّینی است توبه نموده از شیعیان خالص گشته طبق احادیث دارای طینت علّیین می شود ؛ کما اینکه گاه عکس این امر نیز رخ می دهد.



    با تشکر و سپاس از پاسخ شما
    من پاسخ برخی از پرسشهایم را گرفتم ولی مطالب شما بیش از انکه باعث جوابگویی باشد سبب پرسشهای بیشتری شد که بسیار خوشحال می شم اگه بتونید کمکم کنید از سؤالات اولم شروع می کنم :
    آنچه من از فرموده های شما برداشت کردم این بود که مبدأ مادی و روحی انسانها را از هم تفکیک کردید طینت را مربوط به بعد مادی انسان در نظر گرفته که از طینت های عوالم مختلف ممزوج شده اند و روح از امر پروردگار است که پس از سرشته شدن این طینت ها به انسان دمیده می شود.
    اول اینکه :
    اما شما گفتید در انسانهایی که خداوند خیر و نیکی را برای آنها ساخته طینتشان را از علیین و عوالم بالا قرار داده و در جایی دیگر بنا به روایت گفتید که این طینت ها با هم مخلوط و ممزوج شده بنابراین طبق این خلط می بایست همه انسانها به نسبتی برابر از هر کدام از این طینت ها برخوردار باشند چیزی که سزاوار عدل خداوند است بنابراین طبق فرموده خودتان هیچ طینت اعلایی به طور خالص در کسی یافت نمی شود مگر اینکه با طینت سجینی مخلوط شده باشد.
    طبق این مطالب پس طینت پیامبران و اهل بیت (ع) نیز طینت خالص علیینی نبوده بلکه مخلوط و ممزوج با طینت سجینی گشته و آن معصومین بنا به فرموده خودتان طینت سجینی شان را تحت روح علینی خود قرار دادند.
    دوم:
    در جایی دیگر گفتید " اصل وجود انسانها همان روح الهی است که موجودی علّیینی است"
    روح الهی علییینی از کدام عالم ؟شما در ابتدا طینت را به سجین و علیین تقسیم بندی کردید و گفتید طینت که من آن را بعد مادی انسان گرفتم از عوالم مختلفی است ؟ آیا منظورتان از روح علینی یک عالم بالاتر از عالم جسمی است که از آن ساخته شده یعنی فی المثل کسی که جسمش از عالم سجین دنیا است روحش از عالم علیین همان دنیا است یا آنکس که جسمش از عالم علیین دنیاست روحش از عالم سجیین عالم بالاتر است ، بود ؟
    یا منظورتان این بود که روح هر کس مستقیمأ از عالم امر ،جایی که خداوند است به وجود آمده و واسطه ای در صدورش به جسم نیست ؟
    سوم :
    در آخر سؤال کل ام را می پرسم آیا ارواح طیبه معصومین مستقیمأ از نور خداوند بوجود آمده و سایر ارواح از ارواح آنان و طینتها و اجسامشان نیز با طینتهای مختلف ممزوج گشته؟ یا خیر؟و آیا اول مخلوق خداوند که سایر مخلوقات از آن به وجود آمده است ،پیامبر اکرم (ص) و اهل بیتش هستند ؟ یا بنا به فرموده قرآن و امام صادق (ع) در روایتی که ذکر کردید ،آب است .

    این چنین است که در دنیائی که همه چیز و عزیز ترین و
    مقدس ترین چیزها ، ایمــان و عشــق نیز همه رو به ابتذال
    « نمــــود » می رود ،
    کتمـــان یعنی « بـــــودی بی نمود » .چنان سرشار از خــــلوص و تقــــوا و قــــداست خدائــــی است که با همه سختــی ها و محـــرومیت هایش لذتـــی ماورائـــی دارد .

    " دکتر علی شریعتی"


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض ادب

    همچنانکه قبلا نیز متذکر شدم موضوعات مطروحه از جانب حضرت عالی در علم فلسفه و عرفان اسلامی مورد بحث قرار می گیرند فلذا فرد نا آشنا با فلسفه قادر به هضم مطالب نخواهد شد ؛ اما بنده خلاصه ای از فرمایشات حکما را به صورت ساده خدمت شما عرض می کنم انشاء الله مفید فایده خواهد بود :

    اگر انشان شناخت کافی از ذات هستی بخش و شناخت کافی از اسما و صفات خداوند سبحان داشت و اینکه خداوند چگونه خلق فرمود و ...بسیاری از سوالات برای انسان روشن شده و در حقایق به روی وی باز می شد ؛ اما با توجه به اینکه بسیاری از ما مطالعه کافی و در نتیجه شناختی در رابطه با این موضوعات نداریم سوالات و شبهات عدیده ای مطرح می شود ، بالطبع فرد نا آشنا با فلسفه این موضوعات برایش روشن نخواهد شد .

    با توجه به فرمایش حکمای الهی ذات خداوند در رتبه ای قرار دارد که احدی از مردم حتی انبیای و اوصیای الهی و بالاخص رسول خدا (ص) به آن ذات راه ندارد . ذات هستی بخش دارای اسماء وصفاتی است که هر کسی بهره ای از این اسماء و صفات دارد اگر آیات قرآن کریم را ملاحظه بفرمایید در برخی آیات این چنین می فرماید : « فاطر السموات و الارض» (زمر 46) فطر به معنی شکافتن و فاطر به معنی شکافنده می باشد . و یا در برخی دیگر از آیات می فرماید :« الله نور السموات و الارض» این آیات نشان گر این هستند که وجود خداوند سبحان جاری و ساری در عالم و آدم است ، هر وجودی و هر انسانی بهره ای از وجود خداوند دارند (طینت علیین) همانند شعاع چراغی که تمامی مراتب شعاعش از نور چراغ بهره ای دارد .





  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شما وقتی نور چراغ را مشاهده می فرمایید اولین تجلی چراغ بسیار پر نور است اما این نور وقتی از چراغ فاصله می گیرد کم رنگ تر شده تا بدانجایی که دیگر هیچ نوری مشاهده نمی شود . تمامی مراتب این شعاع اعم از نور شدید و نور ضعیف بهره ای از نور چراغ دارند منتهی نوری که به چرغ نزدیک تر هست نورش شدید و نوری که فاصله اش از چراغ بیشتر است نورش ضعیف است چون نور وقتی از چراغ فاصله می گیرد تاریکی محیط اطراف باعث می شود نور ضعیف و ضعیف تر گردد .

    طبق فرمایش حکمای الهی خداوند با یک اراده کل عالم را خلق فرموده است ؛ و اولین ظهور حضرت حق نور رسول الله (ص) می باشد که هیچ مقامی به رتبه حضرتش نمی تواند نائل بشود که با عنوان حقیقت محمدیه (ص) نیز یاد می شود ( اول ما خلق الله نوری ، اول ما خلق نور محمد و ...) تمامی موجودات عالم به توسط این حقیقت خلق شده اند که اگر این حقیقت نبود کل عالم نیز خلق نمی شد .

    در واقع تمامی موحودات عالم از این حقیقت به وجود آمده اند فلذا همه موجودات بهره ای از این حقیقت متعالی (طینت علیین) دارند . اما وقتی وجود در عالم هستی جاری می شود هر چه به مراتب پایین تر نزول پیدا می کند تاریکی عوالم موجب ضعیف تر شدن نور وجود در موجودات
    گردیده و در نتیجه از این حقیقت دور تر می شوند . اهل البیت علیهم السلام که به گواه روایات در حقیقت نور واحداند همگی دارای طینت علیین هستند اما مراتب پایین از این ذوات مقدسه با طینت سجین مخلوق شده اند فلذا محال است لنسانی بتواند به مقام معصومین علیهم السلام) راه یابد .

    روایتی که مخلوق اول را آب می داند در حقیقت به همان حقیقت محمدیه اشاره می کند چون روایات تعابیر فراوانی به مخلوق اول ذکر کرده اند که یکی از آن ها آب است ؛ اما اینکه چرا آب؟ از حوصله این بحث خارج است .

    اما اگر علاقمند بودید مطالبی در این مورد عرض خواهد شد .





  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    153
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی مباحث کلامی نمایش پست
    با سلام و عرض ادب

    همچنانکه قبلا نیز متذکر شدم موضوعات مطروحه از جانب حضرت عالی در علم فلسفه و عرفان اسلامی مورد بحث قرار می گیرند فلذا فرد نا آشنا با فلسفه قادر به هضم مطالب نخواهد شد ؛
    با سلام و عرض ادب و تشکر از پاسخی که فرمودید

    بنده فرد ناآشنا با فلسفه و عرفان اسلامی نیستم بنابراین نگران هضم مطالب نباشید سؤالم نیز از سر بی اطلاعی و ناآشنایی با این مطالب نیست بلکه آنچه که به دنبال آن همستم جمع بین روایت ها با مضامین متفاوت ورسیدن به یک نتیجه واحده ، منطقی و مطابق عقل و شرع است سؤالاتم را از روایاتی که در ابتدای بحث فرمودید پرسیده ام ولی دوباره تکرار می کنم
    اینکه آیا مبدأ مادی و روحانی در جهان بنا به روایات تفکیک شده اند ؟آیا می توان طینت را مبدأ مادی و روح را مبدأ روحانی جهان دانست
    آیا روح تمامی افراد از عالم امر است یا از عالم مافوق طینت تشکیل دهنده ؟یا از نور و روح مطهر پیامبر اکرم (ص)؟
    اگر روح علینیی همانطور که فرمودیدباید جسم را با ایمانش تحت سلطه خود درآورد پس سرنوشت هرکس آنطور که دربرخی از روایت ها بیان شده به طینت پاک یا ناپاک وابسته نیست به روح وابسته است؟
    اگر طینت افراد به هم آمیخته شده بنابراین طینت هیچ کس به طور خالص خوب و طینت هیچکس به طور خالص بد نیست حتی ائمه اطهار؟

    کمک بسیار بزرگی به من خواهید کرد اگر پیرامون این سؤالات مطالبی را بیان کنید اگر تحقیق یا نظر جدیدی در این باب صورت گرفته یا حتی اگر کتاب یا سایت معتبری را سراغ دارید که به این پرسش ها پاسخ دهد ،یا پیرامون این بحث مطالبی را بیان کند بسیار سپاسگزار خواهم شد اگر معرفی فرمایید.
    این چنین است که در دنیائی که همه چیز و عزیز ترین و
    مقدس ترین چیزها ، ایمــان و عشــق نیز همه رو به ابتذال
    « نمــــود » می رود ،
    کتمـــان یعنی « بـــــودی بی نمود » .چنان سرشار از خــــلوص و تقــــوا و قــــداست خدائــــی است که با همه سختــی ها و محـــرومیت هایش لذتـــی ماورائـــی دارد .

    " دکتر علی شریعتی"


  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط اسب سیاه نمایش پست
    با سلام و عرض ادب و تشکر از پاسخی که فرمودید

    بنده فرد ناآشنا با فلسفه و عرفان اسلامی نیستم بنابراین نگران هضم مطالب نباشید سؤالم نیز از سر بی اطلاعی و ناآشنایی با این مطالب نیست بلکه آنچه که به دنبال آن همستم جمع بین روایت ها با مضامین متفاوت ورسیدن به یک نتیجه واحده ، منطقی و مطابق عقل و شرع است سؤالاتم را از روایاتی که در ابتدای بحث فرمودید پرسیده ام ولی دوباره تکرار می کنم
    اینکه آیا مبدأ مادی و روحانی در جهان بنا به روایات تفکیک شده اند ؟آیا می توان طینت را مبدأ مادی و روح را مبدأ روحانی جهان دانست
    آیا روح تمامی افراد از عالم امر است یا از عالم مافوق طینت تشکیل دهنده ؟یا از نور و روح مطهر پیامبر اکرم (ص)؟
    اگر روح علینیی همانطور که فرمودیدباید جسم را با ایمانش تحت سلطه خود درآورد پس سرنوشت هرکس آنطور که دربرخی از روایت ها بیان شده به طینت پاک یا ناپاک وابسته نیست به روح وابسته است؟
    اگر طینت افراد به هم آمیخته شده بنابراین طینت هیچ کس به طور خالص خوب و طینت هیچکس به طور خالص بد نیست حتی ائمه اطهار؟

    کمک بسیار بزرگی به من خواهید کرد اگر پیرامون این سؤالات مطالبی را بیان کنید اگر تحقیق یا نظر جدیدی در این باب صورت گرفته یا حتی اگر کتاب یا سایت معتبری را سراغ دارید که به این پرسش ها پاسخ دهد ،یا پیرامون این بحث مطالبی را بیان کند بسیار سپاسگزار خواهم شد اگر معرفی فرمایید.
    دوست بزرگوار با سلام

    اجازه بدهید تحقیقی در این موضوعات صورت بگیرد انشاء الله پاسخی در خور تقدیم خواهد شد .

    با تشکر


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود