جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اخلاق در خانواده - حجب يا حجاب

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    اخلاق در خانواده - حجب يا حجاب




    اخلاق در خانواده - حجب يا حجاببنام تو اي قرار هستياخلاق در خانواده - حجب يا حجاب




    چكيده:

    اين نوشتار درپي طرح و اثبات اين مسئله است كه حجب و حيا نقش اصلي در حفظ و صيانت از فضاي عفت عمومي دارد و بايد به موازات سرمايه گذاري در ترويج حجاب به زمينه سازي براي تقويت حيا و آزرم پرداخت. نويسنده نخست از فطري بودن پديده حيا ياد مي كند. آنگاه ازنخستين اقداماتي كه باعث در خطر قرار گرفتن اين پديده مي شود سخن مي گويد و بر اينباور است كه اين اقدام نخست از سوي زن صورت مي گيرد و سپس توسط مردم تقويت مي شود. در ادامه به عوامل انگيزش پرداخته و در پايان راهكارهاي جلوگيري از لغزشها و خنثي سازي تأثير عوامل ياد شده سخن گفته است .

    * * *
    زنان در بسياري از جوامع وفرهنگ ها مورد طعن و كنايه بوده اندو تعابير، ضرب المثلها و نكته هاي انتقادي مختلفي دربارة آنان گفته شده است. اينپديده به گونه هاي مختلفي قابل تحليل است. از نگاه زنان، اين تعابير آزار دهنده،نمودي از مواضع سلطه جويانه و خود خواهانة مردان در طول تاريخ است. و از نگاه مردان، تعبيرهاي انتقادي از زنان ريشه در عملكرد خود آنان و مكرها و ترفند هاييدارد كه به كار مي گيرند تا آراء، ديدگاهها و تمايلات خود را تحقق بخشند!
    امااگر نگاه و تحليل را فراتر از نگاه هر يك از دو جنس به ديگري، قرار دهيم و درجستجوي دليلي ريشه دار تر براي رفتار طبيعي انسان ها باشيم، مي توانيم به اين واقعيت برسيم كه در لايه هاي زيرين اين انتقادها و عيب جويي ها چند نكته مهم نهفته است.

    1- زن در همة جوامع و همة فرهنگ ها از توانمندي ويژه اي برخوردار بوده استكه مردان فاقد آن بوده اند.
    2- مردان با همة برتري قواي جسمي و صلابت روحي درهماوردي با زنان در زمينة برتري هاي ويژة آنان، احساس ضعف و ناتواني مي كرده اند.
    3- وابستگي مردان به زنان چنان جدي بوده است كه معمولاً قادر به چشم پوشي اززندگي مشترك و يا كنار نهادن زن از صحنه زندگي نبوده اند.

    اگر اين سه عامل راكنار هم گذاشته و با هم ملاحظه كنيم
    1- نياز
    2- ناگزيري
    3- نابرابري سليقه ها وتمايلات و نگاه ها،
    متوجه مي شويم كه نياز و ناگزيري مردان از زندگي با زنان ودلبستگي به آنان از يك سو و تنوع نگاهي و سليقه ها و انتخاب هاي آنان از سوي ديگردو حالت متضاد را در مردان شكل مي داده است، حالتي كه ميان دو قطب دلباختگي وبدبيني در نوسان بوده و هست، از يك سو شاعران همواره در لطيف ترين استعارات شعري،ابرو و گيسو و قامت و نگاه زن را ستوده اند و به عاريت گرفته اند، و از سوي ديگر درمكر وسلطه جويي و ناسازگاري و فزون خواهي او زبان به طعن و تمثيل گشوده اند. گاه اورا مظهر محبت و فداكاري و شكيبايي دانسته اند و زماني وي را به بي وفايي و حسادت وخودخواهي و سبك سري متهم كرده اند.گاه او را فرشته خوانده اند و زماني وي را شيطان ناميده اند!

    چنان كه گفته آمد، سرّ اين تناقض گويي و تناقض پنداري مردان دربارةزنان، اين است كه مرد از يك سو به زن نياز دارد و مجذوب و مفتون او است پس او را ميستايد، از سوي ديگر احساس مي كند كه اين جذب شدن و شيفته شدن هزينة فراواني را بردوش او نهاده است و در واقع آزادي او را سلب كرده و گاه تا سر حد اسارت و جنون ويرا پيش برده است، اينجا است كه احساس نگراني و خطر مي كند و لب به انتقاد و عيب جويي مي گشايد.

    اگر سؤال شود كه به هر حال، اين مشكل، مشكل مردان است يا زنان؟

    بايد گفت، مشكل ياد شده متوجه خود مردان است، اما مردان به رغم تواناييهاي مختلفي كه دارند و به طور طبيعي بارهاي سنگين زندگي چون جنگ با دشمن، دفاع از خانواده،تأمين معاش و ... بر عهدة آنان است اما معمولاً خود قادر به حل اين مشكل نيستندبلكه كليد حل اين مشكل در دست زنان است.

    آنچه مسأله را پيچيده تركرده، همين است كه اسير نگاه و جمال و محبت زن، كليد زندان خويش را در اختيار ندارد و در چنين شرايطي است كه وقتي عرصه بر او تنگ مي شود، زبان به تندي و اتهام و گلايه مي گشايد، ولي آيا همين نياز و ناگزيري كه مردان به زنان دارند، به صورت متقابل وجود ندارد، آيازنان به همان اندازه نياز به وجود و حضور مردان و همزيستي با آنان ندارند؟ژ

    ازنگاه قرآن، طرح وجود زن و مرد، طرحي متقابل است و همچنان كه زنان لباس و پوشش دهندةنياز هاي روحي و جسمي مردان هستند، مردان نيز همين نقش متقابل را براي زنان ايفا ميكنند اما وجود اين طرح متقابل به معناي همساني كاركرد آن دو، در نظام طبيعت نيست بلكه بر عكس اين تفاوت جاذبه ها، روشها و كاركرد است كه به مسأله زوجيت معنا بخشيده و مكمل بودن را رقم زده است.

    قرآن كه در بيان تساوي نهايي زن و مرد در طرح آفرينش مي گويد: «هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ» (بقره/ 187)

    در بيان كاركرد هر يك از آن دو و نقشي طبيعي كه ايفا مي كنند، بيان متفاوت دارد.

    قرآن، نقش زنان در زندگي روزمرّه انسانها را، آرامش بخشي و فارغ شدن ازفشارهاي جسمي و روحي زندگي مي داند:

    «وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْأَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا» (روم/ 21)

    « و از نشانه هاي الهي اين است كه براي شما همسراني قرار داد تا در كنار آنان آرامش يابيد

    ولي وقتي مي خواهد نقش و كاركرد مرد را در زندگي براي زنان ترسيم كند مي گويد :
    « الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ» ( نساء/ 34)

    « مردان مايه قوام وپايداري مادي و معنوي زنانند


    دو تعبير «لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا» و « قَوَّامُونَ عَلَى» كه در يكي «الي» و در ديگري «علي» به كار رفته است و همچنين دقتدر متن معناي « لِتَسْكُنُوا » و « قَوَّامُونَ» مي نماياند كه در كاركرد عيني، نقشپناهگاه، آرامش، تكيه گاه بودن، قوام بخشيدن و حمايت مقتدرانه از زندگي، به مردانواگذار شده است.
    زن سايبان است و مرد تكيه گاه، اگر اين سايبان به استوانه ايمستحكم و معتمد تكيه داشته باشد، آرامش، آسايش و امنيت پايدار به زندگي انسان ميبخشد ولي هريك بدون ديگري، زندگي را دشوار، غير قابل آسايش و امنيت مي كند.

    جذّابيت و دلبري از لوازم كاركردطبيعي زنان:

    بر اساس آنچه ياد شد، اگر زن مي بايست در صحنة زندگي، نقشسايبان بودن، آرامش بخشي و التيام دهندگي را ايفا كند، ناگزير بايد لوازم و امكاناتو ابزار آن نيز مجهز باشد و خداوند اين تجهيز را در دو ساحت انجام داده است.

    1- دربعد فيزيكي و اندام ظاهري زن.
    2- در بعد روحي، عاطفي و لطافت شخصيت او.

    زن باجمال و تجمّل خويش، عنصري فعّال، تأثيرگذار، فراخواننده و قاهر است و شگفت اين كه با انعطاف و انفعال ذاتي خويش، اين تأثير گذاري را افزايش مي دهد ، پايدار مي سازدو ژرفا مي بخشد.
    زن در نظام طبيعي انسان، صيّادي است كه صيد مي كند تا محبتب ورزد و بپروراند و ابزار اين صيد و امكانات آن كه محبت ورزي و نوازشگري است به اوداده شده است.

    چنان كه مرد در نظام طبيعت، سلطاني است كه اقتدار مي ورزد تاحمايت كند و امنيت دهد و ابزار اين اقتدار جويي در دو ساحت جسمي و روحي به او داده شده است.

    اما تاريخ از صيّادان و سلاطين خاطره هاي سختي را به ياد داردصيّاداني كه براي تفريح و لذت خود صيد كرده اند و صيد زخمي را به خود وا مي نهاده يا مي كشته اند.
    سلاطيني كه اقتدار خود را با جباريت و خود خواهي و بي رحمي قرين كرده اند و خود بزرگترين نا امني را براي ديگران فراهم آورده اند.

    نقش «صيّادي» و «سلطنت» اگر در هم آميزد، فاجعه اي سخت رخ مي دهد. صيّادي كه صيد كند تابر صيد خويش سلطه يابد و آن را اسير و بردة خود كند و زني كه دلبري و جلوه گري كند،با زيبايي و جمال خويش فرمانروايي كند، از ابزار خدا دادي خويش عليه اهداف هستي سودبرده است.

    و سلطاني كه عاشق صيد و صيّادي شود و از قدرت و امكانات خويش برايصيد ديگران بهره جويد، كشتار گاهي به بزرگي حرمسراي پادشاهان خواهد داشت! و از «مردي» حيوان نر را به نمايش خواهد گذاشت كه به چيزي جز نياز جنسي پاسخ نخواهد دادو قبل از آن و پس از آن هيچ تعهدي را نخواهد پذيرفت.


    ادامه دارد ....

    منابع و مآخذ:
    1. البيضاوي، عمربن محمد ؛ تفسير البيضاوي، موسسة الاعلمي للمطبوعات ، بيروت.
    2. الطباطبائي، سيد محمد حسين؛ الميزان في تفسير القرآن ، موسسه مطبوعاتي اسماعيليان.
    3. الطبرسي، ابي علي الفضل بن الحسن؛ مجمع البيان ، انتشارات ناصر خسرو، تهران.
    4. كليني ، محمد بن يعقوب؛ الكافي؛ التحقيق علي اكبرغفاري،الطبعة الثالثة، دارالكتب الاسلامية ،1367ش..
    5. مصطفوي، حسن؛ التحقيق في كلمات القرآن ، الطبعه الاولي ، جمهوريه ايران الاسلاميه وزاره الثقافه والارشاد الاسلامي ، 1368 هـ



    اخلاق در خانواده - حجب يا حجاب



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    حجب يا حجاب - قسمت دوم


    اخلاق در خانواده - حجب يا حجاببنام تو اي آرام جان اخلاق در خانواده - حجب يا حجاب




    حجب، جمالِ جذّابيت

    تدبيري كه خداوند به كار برده است تا زنان از جمال و جذّابيت خود در جهتساختن و آرامش بخشي و اعتدال جامعه انساني سود ببرند و ابزار كار آمد دلبري را درجهت سلطه و فريب به كار نگيرند، قرار دادن عنصر حجب و حيا در روح زن است.

    حيا وعفاف هم براي زنان لازم است و هم بر مردان تا گام از حريم اخلاق و اصول پذيرفته شدةانساني و الهي بيرون ننهند، اما به دليل توانمنديها و جاذبه هاي خاصي كه خداوند درزن قرار داده، عنصر حيا و عفاف، ضرورت بيشتري يافته است.

    اگر در برخي رواياتآمده است كه تمايلات طبيعي زنان افزون از مردان است، مي تواند اشاره به جنبه هايروحي و بدني جاذبه آفرين زن باشد و نيز اگر آمده است كه حياي زنان بيش از مردان استو بايد باشد، بدان جهت است كه همپاي آن جاذبه و جلوه، اگر عفاف و حجبي هم وزن و همسطح و نيرومند وجود نداشته باشد، از زن، عنصري فريبكار، سلطه جو، خود خواه و هوسپيشه پديد خواهد آمد، همان كه در طول تاريخ مورد انتقاد قرار گرفته است و قرآن نيزبه عنوان يك نمونه منفي، از آن در سورة يوسف ياد كرده است تا يكبار و براي هميشههشدار دهد كه اگر جمال و جلال، فارغ از حجب و عفاف باشد، نه مردان فاسد و هوس رانكه مردان نيك انديش و پاك را اسير مي كند و اگر نتواند روح آنان را بيالايد، جسمشرا بي هيچ گناه زنداني مي كند.

    نخستين گام، عليه فطرت

    "وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِالأبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَمَثْوَايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ" (يوسف /23(
    و آن زن كه يوسفدر خانه اش بود بارها خواست از او كام بگيرد و روزيدرها را محكم بست و درحالي كه خود را آماده كرده بود به يوسف گفت: بيا، بشتاب! يوسف گفت: پناه بر خدا
    بر طبق گزارش قرآن تنها زن عزيز مصر اسير عشق يوسف نبوده است كه بگوييم شايداستثنا است بلكه تمام زنان مرفه كه يوسف را ديده بودند و معمولاً از نظر فرهنگزندگي و معيارهاي اخلاق و ميزان عفاف اجتماعي شبيه هم بودند، همين حالت را داشتنداز اين رو قرآن تعبير « جمع » به كار مي برد:

    «فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَعَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» (يوسف/34)
    "‌يوسف گفت: پروردگارا زندان نزد من محبوب تر است از آنچه اينان مرا به آن دعوت مي كنند و اگرنيرنگ شان را از من نگرداني به آنان ميل پيدا ميكنم و از جاهلان مي گردم"

    " قَالَ مَا خَطْبُكُنَّ إِذْ رَاوَدْتُنَّ يُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حَاشَلِلَّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَيْهِ مِنْ سُوءٍ قَالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ الآنَحَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَالصَّادِقِينَ" (يوسف/51(
    "فرمانروا گفت: داستان شما بانوان آنگاه كه براي كامگرفتن از يوسف با او مراوده كرديد چيست؟ گفتند: حاشا كه ما هيچ گونه بدي در او سراغنداريم"

    از اين بخش آيه استفاده مي شود زن كه داراي جاذبه ها و انعطاف طبيعياست اگر به دليل رفاهمندي فراوان يا شرايط خاص زندگي و روابط اجتماعي از نظر روحيگرفتار كمبود عفاف شود، تعادل زندگي و امنيت فردي و اجتماعي را بر هم مي زند وتبديل به عنصري بد خواه مي شود اما اين به معناي بد ذاتي و بد سرشتي او نيست، چراكه همو آنگاه كه به نوعي تعادل روحي باز گردد، به حقيقت پاكي اقرار مي كند هر چندبر ضرر او باشد.

    اگر در قرآن از عشق و شيفتگي مرد به زن به رغم جاذبه زيباييزن براي مرد به صورت مشخص كه او را وادار به اقداماتي كند سخن نگفته است به آنخاطر است كه در مسأله عشق جذابيت زن پيش زمينه، مجذوب شدن مرد است و از اين جهت زنپيشگام تر از مرد است گر چه در ادامه اين مرد است كه تداوم بخش و تقويت كننده بهشمار مي آيد.

    "زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِوَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِوَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِالدُّنْيَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ" (آل عمران/ 14(
    "دوست داشتنخواستني ها از قبيل: زنان، پسران( فرزندان پسر)، كيسه هاي پر از طلا و نقره، اسبهاي نشان دار، دامها و كشتزارها براي مردم زينت داده شده است. اين ها متاع زندگيدنياست و خداست كه نيك فرجامي فقط نزد اوست"

    بر اساس اين آيه مردان نسبت بهزنان محبت و علاقه دارند اما اين محبت و علاقه در چارچوب محبت به جاذبه هاي دنيااست و نه عشق جنسي ابتدايي و بنيادين، از اين رو در رديف علاقه به فرزند و مال وسرمايه قرار گرفته است.

    به تعبير ديگر، محبت مرد به زن، در آغاز يك نياز وگرايش طبيعي و آرام و رام است، آنچه آتش اين محبت را مي گدازد، نيرويي است كه دراختيار زن است. گرايش زن به مرد هم در آغاز يك گرايش طبيعي و معتدل است و آنچه اينگرايش را تند و بي كنترل مي كند، تضعيف نيروي حجب و حجاب خود زن است و گرنه تمنا ونياز مرد به تنهايي، شعله عشق را در وجود زن مشتعل نمي سازد. بلكه در نهايت بهتقويت تكبّر يا ترّحم زن مي انجامد. بنابراين از مجموعه داستان مي توان نتيجه گرفتكه جاذبه ها زن را بيشتر از مرد گرفتار آشوب و هيجان روحي مي كند و به رفتارهايمخاطره آميز وا مي دارد.


    ادامه دارد ....

    منابع و مآخذ:
    1. البيضاوي، عمربن محمد ؛ تفسير البيضاوي، موسسة الاعلمي للمطبوعات ، بيروت.
    2. الطباطبائي، سيد محمد حسين؛ الميزان في تفسير القرآن ، موسسه مطبوعاتي اسماعيليان.
    3. الطبرسي، ابي علي الفضل بن الحسن؛ مجمع البيان ، انتشارات ناصر خسرو، تهران.
    4. كليني ، محمد بن يعقوب؛ الكافي؛ التحقيق علي اكبرغفاري،الطبعة الثالثة، دارالكتب الاسلامية ،1367ش..
    5. مصطفوي، حسن؛ التحقيق في كلمات القرآن ، الطبعه الاولي ، جمهوريه ايران الاسلاميه وزاره الثقافه والارشاد الاسلامي ، 1368 هـ



    اخلاق در خانواده - حجب يا حجاب

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۸۷/۰۸/۰۲ در ساعت ۱۶:۳۶

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    حجب يا حجاب - قسمت سوم



    اخلاق در خانواده - حجب يا حجاب بنام تو اي آرام جان اخلاق در خانواده - حجب يا حجاب




    حجاب زنان، طرحي براي پايداري عفاف آنان

    چنان كه گفته آمد، نيروي حيا و حجب كه عنصري دروني و روحي است، تدبيري از سوي خداوند براي كنترل آنان بر استفاده درست از جمال و جذابيّت خوددر عرصه زندگي و جامعه است.

    علاوه بر اين خداوند تدبيري ديگر نيز به كار گرفته است تا زنان در تحكيم عفاف و حياي دروني خود موفق تر باشند و رعايت عفاف، آسان تر صورت گيرد و آن عبارت است از طرح «حجاب». از اين رو خداوند احكام مربوط حجاب راچنين ياد كرده است:

    «وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا مَا ظَهَرَ مِنْهَا... وَلايُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ... وَلا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَايُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ» (نور/31)
    " و زينت هاي شان ر جز آنچه كه خودنمايان است آشكار نكنند و بايد روسري خود را بر گريبان خويش فرو افكنند و زينتخود را ... آشكار نكنند و پاهاي خود را به گونه اي بر زمين نكوبند كه زينت هاي مخفي آنان معلوم شود"

    وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللاتِي لا يَرْجُونَنِكَاحًا فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيْرَمُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ وَأَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عليم
    » (نور/60)
    "و بر زنان وا نشسته اي كه اميد ازدواجي ندارند گناهي نيستكه لباس هاي خود را كنار بگذارند بي آنكه زينتي را آشكار سازند"

    "وَقَرْنَ فِيبُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الأولَى وَأَقِمْنَالصَّلاةَ وآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُاللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْتَطْهِيرً" (احزاب/33)
    و در خانه هاي تان قرار گيريد و جلوه گري جاهليت پيشين را در پيش مگيرد

    "يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَالنِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِيقَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلا مَعْرُوفًا" (احزاب/32)
    "اي زنان پيامبر اگرشما تقوا پيشه كنيد مانند هيچ يك از زنان ديگر نيستند پس در سخن گفتن نرمي نكنيد تاآن كسي كه در دل مرضي دارد طمع كند و سخني پسنديده بگوييد"

    اين نهي و باز داشتنبدون ترديد از آن جهت صورت گرفته است كه تمايل به جلوه نمايي به صورت طبيعي در زنانوجود دارد و اگر مديريت و كنترل نشود منجر به لغزشهاي جدّي مي شود اما در موردمردان نسبت به زنان چنين خطابها و نواهي وجود ندارد .
    ين نشان مي دهد كه از نظر قرآندر مردان اين زمينه و مقوله هاي مشابه به صورت طبيعي و بنيادي وجود ندارد كه آنانرا به آرايش و جلوه گيري اندامي وا دارد و به جلب توجه زنان بكشاند، هر چند پديده خودآرايي در خد ضعيف تر و عارضي تر در مردان نيز مشهود مي باشد، اما گويي خودآرايي مرد، در ميدان روابط آنان با زنان، حرف اول را نمي زند و اهرمي بنيادي به حساب نمي آيد.
    از جمله آياتي كه نشان مي دهد، سهم زنان در پاكي جامعه بيشتر و مهمتراست و اگر خطا و ناپاكي مشتركي صورت گيرد، اين زن است كه بگونه اي از توانمندي جنسيخود پاس نداشته و از عنصر حيا چشم پوشيده و درب حريم بر روي بيگانه گشوده است! اين آيه مي باشد كه در خطابي واحد نام زن بدكار را بر مرد بدكار مقدم آورده است:

    "الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا"
    "زن زنا كار ومرد زنا كار را هر كدام صد ضربه شلاق بزنيد"

    اين در حالي است كه وقتي به خطاي سرقت و مجازات آن مي پردازد از آنجا كه ارتكاب اين خطا در مردان رواج بيشتري دارد ويا به صورت كلان تري از سوي مردان صورت مي گيرد نام «سارق» بر «سارقه» مقدّم آمدهاست.

    " وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا جَزَاءً بِمَاكَسَبَا نَكَالا مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» (مائده/38)
    "و مرد وزن دزد را به كيفر آنچه مرتكب شده اند دست شان را به عنوان عقوبتي از جانب خدا قطع كنيد و خدا عزتمند و حكيم است"

    با توجه به حكيمانه بودن گزينش و به كار گيريواژه ها در قرآن اين تفاوت تعبير در دو آيه با اين كه هر دو بيانگر كيفر هستند و هردو از كيفر مرد و زن سخن مي گويند، نشان از وجود خصوصيت و ويژگي روحي و باطني دوجنس دارد كه سبب تفاوت تعبير شده است اين ويژگي را مفسران به نقش آفريني ويژه زناندر رابطة جنسي مربوط دانسته اند، طبرسي مي گويد:

    "قيل انّما قدّم ذكر الزانيهعلي الزاني لأن الزني منهن اشنع واعير و هو لاجل الحبل اضرّ لان الشهوه فيهنّ اكثرو عليهن اغلب" (طبرسي، 7-8/197)
    گفته شده است كه نام زن زنا كار بر مرد زناكار مقدم بيان شده است چون بي عفتي زنان زشت تر و باعث عار و ننگ بيشتر و برايبارداري نيز زيان بار تر است و نيز براي اين كه در زنان بيشتر و بر آنان مسلط تر مي باشد»

    علامه طباطبايي نيز همين نظريه را به عنوان «قيل» مطلبي كه گفته شده است ياد كرده است (طباطبايي، 15/79)- تعبير «قيل» نشان مي دهد كه تحليل يادشده از نظر علامه قطعي نبوده است.

    بيضاوي نيز گفته است:

    و انما قدّمالزانيه لأنّ الزنا في الاغلب يكون بتعرّضها للرجل و عرض نفسها عليه و لانّ مفسدته تحقق بالاضافه اليها» (البيضاوي، 3/184)
    "زن زنا كار بر مرد زنا كار مقدم شده است چون غالباً زنا با عرضه كردن زن خودش را بر مرد تحقق مي يابد و همچنين مفاسد وپيامدهاي بد زنا براي زن بيشتر است."

    طبرسي در مورد آيه حد السرقه مي گويد:
    "و بدأ بالسارق هنا لانّ الغالب وجود السرقه في الرجال و بدأ في آيه الزنابالنساء فقال «الزانيه و الزاني» لأنّ الغالب وجود ذلك في النساء" (طبرسي، 3-4/296)
    در اين آيه سخن با مرد سارق شروع شده است چون سرقت از سوي مردان بيشتر است ودر آيه زنا سخن با زنان شروع شده است و فرموده است:
    " الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي» چون زنا در زنان بيشتر است"

    يكي ديگر از آياتي كه در اين زمينه شايان توجه ميباشد اين است كه در مورد زنان مشركي كه متمايل به ايمان شده و مي خواهند اظهارايمان كنندو بيعت نمايند، از شرايطي كه قرآن مي آورد ترك زنا است:

    َاأَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَنْ لايُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئًا وَلا يَسْرِقْنَ وَلا يَزْنِينَ وَلا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَلا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْلَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ" (ممتحنه/12)
    "اي پيامبر هر گاهزنان مؤمن متمايل به ايمان و مصمم براي پذيرش آن نزد تو آيند تا با تو بيعتكنند بر اين اساس كه به هيچ وجه به خدا شرك نورزند و دزدي نكنند و مرتكب زنا نشوندو فرزندان خود را نكشند و بهتاني را كه ميان دست و پاي خود ساخته باشند به ميان نياورند ( فرزندي را كه از شوهرشان نيست به او نسبت ندهند) و در هيچ كار پسنديده اي مخالفت تو نكنند با آنان بيعت كن و از خدا براي آنان آمرزش بخواه قطعاً خدا بسيارآمرزنده و مهربان است»

    اما مشابه اين شرط در مورد مردان مطرح نشده است با اينكه زنا يك عمل دو نفره است و از نظر حرمت و كيفر براي هر دو يكسان است ولي در مرحلةياد آوري و تذكر و هشدار و پيشگيري، زنان بيشتر مورد هشدار قرار گرفته اند، زيرابخش زيادي از مديريت و كنترل عفاف يا بي عفتي تحت ارادة آنان است.
    در برخي روايات تمايل و نيز قدرت جذب كنندگي و فريبندگي زن نسبت به مرد مطرح شده است:

    "النساء همهن الرجال" (كليني، 5/337)
    "زنان توجه و اهتمام شان به مرداناست"

    "قال رسول الله (ص):
    ما رأيت من ضعيفات الدين و ناقصات العقول اسلب لذي لبمنكنّ"(كليني، 5/322)
    " هرگز نديدم يك عنصري سست ايمان و كم خرد بتواند يك انسان
    با شعور را بفريبد آن گونه كه برخي از زنان سست ايمان و كم خرد آنان را تحت تاثير قرار داده و به رفتاري بي خردانه وا مي دارند"

    از اين روايت استفاده ميشود كه اگر نيروي ايمان و انديشه در زنان ضعيف باشد، مي توانند نقشي منفي بزرگي درجامعه ايفا كنند، نه تنها مرداني شبيه خود را جذب كنند، بلكه مرداني كه به صورت معمول و به طور طبيعي گام از حريم ارزشها و اخلاق بيرون نمي نهند گرفتار وسوسه شوندو تصميم را از دست بدهند!

    اين كه يوسف صديق در مناجات خود با خدا از كيد زنان مرفه درباري به خدا پناه برده و از او استمداد كرده و مي گويد اگر مرا ياري نكني و نجات نبخشي نگران آن هستم كه من نيز به زنان تمايل پيدا كنم و خواستة وارادة آنان در من تاثير گذار شود با اين كه مي دانم درخواست و روش آنان جاهلانه است
    (اصب اليهن واكن، من الجاهلين) اشاره به همين معنا دارد .

    آفات حجب و عفاف، در زنان

    الف- مراودات و رفت و آمدهاي نا صحيح:

    «امْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُفَتَاهَا عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا » (يوسف/30)
    "زن عزيز با رفت وآمدهاي پيوسته خود، تلاش مي كند تا خدمتكارش را به خود فرا خواند، محبت او لبريزشده و وجودش را پر كرده است. " (مصطفوي، 4/271)

    از اين آيه استفاده مي شود كه رفت و آمد هاي نادرست از يك محبت و علقه طبيعي مي تواند يك انحراف و بيماري بيافريند.

    ب- به نمايش گذاشتن زينتها، آرايه ها و زيبايي هاي طبيعي :

    «وَلايُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ » (نور/31)
    "و زينت هاي شان را آشكار نكنند"

    غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ» (نور/60)
    بي آنكه زينتي را آشكارسازند"

    "وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِالأولَى" (احزاب/33)
    "و در خانه هايتان قرار گيريد و جلوه گري جاهليت پيشين رادر پيش مگيريد"

    ج- نرمش در سخن گفتن:

    « فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِفَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلا مَعْرُوفًا » (احزاب/32)
    پس در سخن گفتن نرمي نكنيد تا آن كسي كه در دل مرضي دارد طمع كند و سخن يپسنديده بگوييد

    د- انتخاب دوست از جنس مردان:

    " وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ"
    "و نه آنكه محرمانه دوست بگيريد"

    ه- خلوت با مرد بيگانه در محيط بسته :

    « وَغَلَّقَتِ الأبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ » (يوسف/23)
    درها را محكم بست و درحالي كه خود را آماده كرده بود به يوسف گفت، بيا، بشتاب"

    و-ارتباط با محافل وجمع هاي ناسالم

    « قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْرَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَلَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ ليسجنَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِنَ الصَّاغِرِينَ » (يوسف/32 )
    بانو گفت: اين استآن كسي كه مرا در عشق او سرزنش كرديد آري من از او كام خواستم ولي او خويشتن داريكرد و اگر آنچه را به وي فرمان مي دهم انجام ندهد قطعاً زنداني خواهد شد و خوار وبي مقدار خواهد گشت.



    منابع و مآخذ:

    1. البيضاوي عمربن محمد ؛، تفسير البيضاوي، موسسة الاعلمي للمطبوعات ، بيروت.
    2. الطباطبائي، سيد محمد حسين؛ الميزان في تفسير القرآن ، موسسه مطبوعاتي اسماعيليان.
    3. الطبرسي، ابي علي الفضل بن الحسن؛ مجمع البيان ، انتشارات ناصر خسرو، تهران.
    4. كليني ، محمد بن يعقوب؛ الكافي؛ التحقيق علي اكبرغفاري،الطبعة الثالثة، دارالكتب الاسلامية ،1367ش..
    5. مصطفوي، حسن؛ التحقيق في كلمات القرآن ، الطبعه الاولي ، جمهوريه ايران الاسلاميه وزاره الثقافه والارشاد الاسلامي ، 1368 هـ




    اخلاق در خانواده - حجب يا حجاب

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۸۷/۰۸/۰۳ در ساعت ۱۵:۳۷

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    اخلاق در خانواده- آيا حجاب فقط تكليف شخصي محض است ؟




    اخلاق در خانواده - حجب يا حجاب بنام تو اي قرار هستياخلاق در خانواده - حجب يا حجاب





    ترديدي نيست كه درگستره تاريخ اسلام، مسلمانان ازعالم و عامي،شيعه و سني و پيروان مذهب هاي مختلف فقهي و نحله هاي گوناگون كلامي و اعتقادي بهصورت اجماع حجاب را واجب و رعايت آنرا بر زن مسلمان الزامي مي شمارند و بي حجابي وبدحجابي را مساوي با مخالفت با قرآن و زير پا نهادن حكم واجب الهي تلقي مي كنند.

    فتواهاي فقيهان شيعه و سني بر وجوب حجاب و چگونگي آن در لحظه هاي مختلف زندگي ازجمله در هنگام نماز، بيانگر اهميت حجاب در اسلام مي باشد كه نيازي به ياد كرد آن فتواها نيست.

    اكنون اين پرسش رخ مي نماياند كه آيا حكم حجاب تكليف شخصي محض است؟ ي
    عني خداوند فقط حجاب را بخاطر اظهار عبوديت از زن مسلمان خواسته و بس؟
    كه دراين صورت اگر زن مسلمان اين حكم الهي را ناديده انگارد فقط ترك واجب كرده نه بيش ازآن و تنها كيفر اخروي دارد و در برابر جامعه هيچ مسؤليتي ندارد.

    حجاب، تكليف شخصي و حق جامعه

    آن گونه كه بعضي ها پنداشته اند، پوشش زن تنها تكليف شخصي نيست، بلكه يك مسأله عاطفي، رواني، خانوادگي، اجتماعي است كه ريشه در فطرت انسانها دارد.
    از روزي كه خداانسان را آفريد ، همراه با نياز فطري به پوشش آفريد و آن را جزء غريزه او قرار داد .
    از لحظه اي كه آدم و همسرش حوا در پي اغواي شيطان نافرماني خدا را كردند و ازدرخت ممنوعه تناول نمودند، مهمترين و نخستين كيفر آنان از سوي خداوند اين شد كه لباسهاي آنان از تن آنان فرو ريخت و بدن و عورت آنان اشكار گرديد و خود آنان نيز به دليل غريزي بودن حجاب، در پي اين كشف حجاب، بي تفاوت نماندند، بلكه با اصرار ميكوشيدند تا بدن و عورت خود را با برگهاي گلها و درختان بپوشانند.

    "فَأَكَلامِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْوَرَقِ الْجَنَّةِي..." (طه/121)
    "آدم و همسر او از آن درخت تناول كردند پسلباس آنان بر تن آنان ريخت و بدنشان برهنه شد و مي كوشيدند تا با برگهاي درخت خودرا بپوشانند".

    نگرش عميق و بي غرضانه به آيه هاي حجاب و سوره هايي كه اين آيهها در آنجا آمده است، به روشني مي نماياند كه حجاب، افزون بر اين كه تكليف شخصي بانوان مسلمان است حق جامعة ديني نيز مي باشند .
    مفسران و قرآن پژوهان نامدار مسلمان، از شيعه و سني، چون ابوحامد غزالي و علامه طباطبايي از مفسران شيعه، به وحدت موضوعي، هماهنگي آيات يك سوره و رابطة منطقي بين آيات معتقدند.
    از منظر اين صاحب نظران، گرچه در بسيارياز سوره هاي بزرگ قرآن كريم، آيات متنوع و به ظاهر متناقضي وجود دارد؛ ولي همه آيات يك سوره هماهنگي خاص و پيوستگي منطقي با يكديگر دارند.

    غزالي در بيان اين نكته كه غرض" از نبودن اختلافات در قرآن " چيست؟ مي نويسد:
    "مراد از نبودن اختلافات در قرآن، اين نيست كه مردم در فهم وتفسير آن هرگز اختلاف نخواهند كرد، بلكه مقصود نفي اختلاف و ناهمخواني از ذات قرآناست.

    گستره كلام الهي، منزه از اختلافات و ناهمگوني هاي سخن عادي بشر است كه ابتداي آن به انتهاي آن شباهت نداشته و روايات مختلفي از درجات فصاحت و سخنوري است ؛
    قرآن بر يك شيوه و اسلوب و بر يك مرام و گونه از نظر نظم و ارتباط در ماده و صورت نازل شده است؛ در حالي كه كلام آدميان، در بردارنده اختلافات بسيارند. و در بردارنده فراز و نشيب هاي فراوان و تب و تابها و تحولات گوناگون است" ( العك،/196)

    ازسخنان غزالي، هماهنگي بين آيات و وحدت موضوعي سوره ها به روشني فهميده مي شود.

    مرحوم علامه طباطبايي، در زمينه ارتباط بين آيات و هماهنگي آيه ها با يكديگر مي نويسد:
    "در قرآن مردمان رابه تدبر در آيات، ترغيب كرده است، تا ببينند كه اختلافي بين آيات نيست. آيات بعدي، آيات پيشين را تصديق كرده بي آنكه هيچ گونه اختلافي بين يكديگر فرض شود، شاهد بر يكديگرند.

    در قرآن هيچ گونه اختلافي نيست، نه بصورت تناقض و نه به عنوان اين كه بعض آيات، آيات ديگر را نفي كند و نه به صورت تفاوت كه آياتي از نظر تشابه بيان و يا متانت معاني و مقاصد با آيات ديگر، اختلاف داشته باشد كه برخي به لحاظ بنيان و ريشه و اساس، استوار و محكم تر از بعضي ديگر باشد.

    بر همين اساس كه قرآن، بشر را به تدبر در خويشتن دعوت كرده است و بدين امر رهنمون كرده كه قرآن، كتابي است كه از سوي خداوند نازل شده است."(طباطبايي،5/2)

    بعضي از قرآن پژوهان معاصر، در نتيجه تحقيقاتشان در رابطه با مجموعه آيه هاي گردآوري شده در داخل يك سوره، از وحدت موضوعي، تمام آيه هاي يك سوره خبر داده و گفته است كه همة آيه هاي يك سوره گرچه مطالب متنوعي را بيان ميكنند، ولي در نهايت در صدد بيان مطلب يگانه اي هستند كه آن مطلب غرض اصلي سوره ومعيار گردآوري آيه ها در يك سوره مي باشد.(جاسبي، 1/338)
    با توجه به مطالبي كه بيان شد، آياتي كه پوشش را بر زن مسلمان واجب كرده در دو سوره قرآن قرار دارد؛ سورةمباركة نور و سورة مباركة احزاب.

    در اين نوشتار از آن دو سوره تنها به سورةمباركة نور نظري مي افكنيم و بررسي آيه هاي سوره احزاب را به وقت ديگر واگذار ميكنيم.

    بر فرض اينكه وحدت موضوعي آيه ها را در همه سوره ها نپذيريم، باز هم سورةمباركة نور در صدد بيان يك مطلب است و آن احكام اجتماعي زنان و مردان مي باشد؛احكامي كه شخصيت والا و كرامت انساني هر يك از مرد و زن در گرو آن احكام مي باشد؛
    مناسب است به دستورالعمل هاي بعضي از آيات اين سوره اشاره شود. نخستين آية اين سوره، از نزول سوره و واجب بودن احكام آن خبر مي دهد.

    "سُورَةٌ أَنْزَلْنَاهَاوَفَرَضْنَاهَا وَأَنْزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ" (نور/1)
    " سوره اي است كه ما آن را نازل كرديم و احكام آن را واجب كرديم ودر آن سوره آيه هاي روشن نازل كرديم تا شايد شما پند بگيريد"

    آيه دوم سوره دستوري است به اجراي "حد" بر مرد و زني كه مرتكب عمل شنيع زنا شده باشند و در ادامه آيه مي فرمايند:

    "... وَلا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِإِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَلْيَشْهَدْعَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ" (نور/2)
    " ودر مورد آن دو در جهتاجراي حكم خدا، رأفت و مهرباني به كار نبريد، اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد وبايد عذاب آن دو را طايفه اي از مؤمنان مشاهده كنند".

    آية سوم، ويژگي هاي همسرگزيني مردان و زنان فاجر و زنا كار را بيان مي كند و مي فرمايد:

    " مرد زناكارجز با زن زناكار و مشرك، ازدواج نمي كنند و زن زنا كار جز با مرد زناكار يا مشرك ازدواج نمي كنند."

    آيه هاي چهارم و پنجم، كيفر كساني را اعلام مي كند كه به زنان "محصنه" نسبت ناروا مي دهد و براي اثبات مدعاي خود، نمي تواند چهار شاهد تهيه كند چنانكه مي فرمايد:

    "كساني كه به زنان "محصنه" نسبت ناروا مي دهند و نميتوانند چهار شاهد ارائه كنند، به هر يك از آنان هشتاد تازيانه بزنيد".
    سپس ازپايين آمدن موقعيت اجتماعي آنان خبر داده و مي فرمايد:

    "... وَلا تَقْبَلُوالَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا" (نور/4)
    " و گواهي آنان را هرگز نپذيريد"

    آيه هاي 6-10حكم شرعي كساني را بيان مي كند كه به همسران شان نسبت ناروا مي دهند و نميتوانند چهار شاهد براي اثبات مدعاي خودحاضر كنند.

    آيات 11- 18 داستان "افك" ومسائل مربوط به آن و سخن گفتن بدون علم در مورد اشخاص و بر حذر داشتن انسانها ازبرداشتهاي باطل و ناروا را باز گو كرده است .

    آيات 19-21 از عاقبت سوء و پيامدناگوار، گسترش و شايعه سازي عمل خلاف خبر داده و كيفرهاي سخت دنيوي و اخروي براي گسترش دهندگان عمل هاي ناروا و خلاف بيان كرده و اين كار را از وسوسه هاي شيطان يادكرده است.

    آية 22 توصيه اي است بر ثروتمندان و توانگران مبني بر حمايت هاي مالي از نزديكان ، خويشاوندان و مسكينان.

    آيه هاي 23-25 باز هم ، كيفر اخروي سختب راي كساني بيان مي كند كه به زنان "محصنه" بي خبر و غافل ، نسبت ناروا مي دهند .

    آيه26، ويژگي هاي همسر گزيني مردان و زنان را بيان مي كند و مي فرمايد:
    " زنان خبيث از آنان مردان خبيث و مردان خبيث از آن زنان خبيث و زنان پاكيزه از آنمردان پاكيزه و مردان پاكيزه از آن زنان پاكيزه اند..."

    آيه هاي 27-28-29مسلمانان را از وارد شدن به خانه ديگران ، بدون اجازه ، نهي مي كند . و در صورت اجازه گرفتن از صاحب خانه، شرايط وارد شدن را بيان مي كند.

    با توجه به اينكه احكام اين سوره ، در نخستين آية آن، واجب اعلام شده است ، اين پرسش مطرح است كه آيامجموعه 28 آيه بيان شده در اين سوره ، در صدد بيان احكام اجتماعي مسلمانان است يااحكام واجب شخصي ؟

    اگر بگوييم احكام ياد شده ، شخصي است ، بايد گفت در قرآن كريم، هيچ احكام اجتماعي وجود ندارد، و بلكه تمام شيوه هاي رفتاري جوامع انساني، شخصي محض است. بي گمان ، اين سخن بيهوده و باطل است ، پس نتيجه اين كه، همه احكام يادشده كه در 28 آيه پيشين با پيوستگي تمام، بيان شده، احكام اجتماعي مسلمانان از زنانو مردان است.

    در آية 30 سورة مباركة نور، نگاه به نامحرم بر مردها تحريم شده ودستور داده است كه بدنشان را در برابر زن نامحرم بپوشانند.

    آيه 31 كه آيه نسبتاً طولاني است حكم و چگونگي پوشش زنان و موارد استثنايي آن را به تفصيل وگستردگي تمام اعلام كرده است.

    " وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْأَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا مَاظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلا يُبْدِينَزِينَتَهُنَّ إِلا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّأَوْأَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِيإِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْأَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الإرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِالطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلا يَضْرِبْنَبِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَىاللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ" (نور/31)
    "
    و به زنان با ايمان بگو: ديدگان خود را از هر نامحرمي فرو بندند و پاكدامني ورزندو زيورهاي خود را آشكار نگردانند؛ مگر آنچه طبعاً از آن پيداست، و بايد روسري خودرا بر گردن خويش فرو اندازند و زيورهايشان را جز براي شوهرانشان يا زنان همكيشخود يا كنيزانشان يا خدمت كاران مرد كه از زن بي نيازند يا كودكاني كه بر عورتهايزنان وقوف حاصل نكرده اند، آشكار نكنند و پاهاي خود را به گونه اي به زمين نكوبندتا آنچه از زينت هايشان نهفته مي دارند معلوم گردد. اي مؤمنان! همگي از مرد و زن به درگاه خدا توبه كنيد اميد است كه رستگار شويد."

    آيه هاي 33-32 با اتصال وپيوستگي به آيات پيشين و بدون قطع ارتباط بين آنها و آيه هاي قبل، حكم ازدواج وشرايط آن را به تفصيل، بيان مي كند.

    نگرش در اين سوره مي نماياند كه همة آيه هاي آن از نخستين تا آخرين آية اين سوره احكام واجب و اجتماعي مسلمانان را در رابطةبين زن و مرد بيان كرده است و ما فقط از باب نمونه از اول سوره تا اينجا را به صورت مختصر بررسي نموديم.

    آيا ممكن است تمام احكام اين سوره، احكام شخصي- اجتماعي زن ومرد مسلمان باشد و تنها يك آية آن يعني آية حجاب با همة اهميتي كه در ثبات،استحكام، سلامت ساختار و حفظ بهداشت روان جامعه اسلامي دارد؛ اجتماعي نباشد وتنهاشخصي محض باشد؟

    ارتباط و پيوستگي موضوعي آيات بهترين گواه بر اين واقعيت است كه حجاب و پوشش زن، همچون ساير احكام قبل و بعد در سوره، حكم شخصي- اجتماعي است و نميتواند استثناي از آنها باشد.


    منابع و مآخذ:
    1. ابن منظور، محمد بن مكرم؛ لسان العرب، نشر ادب الحوزه، قم، 1405هـ
    2. العك، خالد عبدالرحمن؛ اصول التفسير وقواعده، دارالكتب الاسلامية، بيروت.
    3. امين، مهدي؛ " مسئلة الحجاب في القرآن"، ( درنگي در نظريات دكتر محمد شحرور ) ترجمهعلي مازاريان؛ ماهنامه المنهاج، شماره9 بيروت.
    4. جاسبي، محمد بهرام؛ فرهنگعلوم سياسي ، انتشارات گوتنبرگ.
    5. روزنامه نشاط ،17/3/1387
    6. شحرور،محمد؛ الكتاب والقرآن قراءة معاصرة، دمشق، 1999م.
    7. صدر، شادي؛ " آيا حكومتمسئول بي حجابي است؟ "، ماهنامه زنان، شماره 103، 1382ش.
    8. طباطبايي، سيد محمدحسين؛ الميزان في تفسير القرآن،انتشارات اعلمي، بيروت.

    اخلاق در خانواده - حجب يا حجاب


  6. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود