جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا تصدیق بدون تصور در شناخت ممکن است؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    153
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0

    آیا تصدیق بدون تصور در شناخت ممکن است؟




    در خطبه اول نهج البلاغه آمده که " کمال شناخت خداوند تصدیق به وجود اوست"

    با توجه به اینکه خداوند متعال بالاتر و برتر از تصورات ماست و در فهم ما نمی گنجد چگونه ذاتی که به تصور درنیاید مورد تصدیق واقع می شود ؟

    کارشناس بحث : پاسخگوي کلامي

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۷/۰۲ در ساعت ۰۴:۲۶
    این چنین است که در دنیائی که همه چیز و عزیز ترین و
    مقدس ترین چیزها ، ایمــان و عشــق نیز همه رو به ابتذال
    « نمــــود » می رود ،
    کتمـــان یعنی « بـــــودی بی نمود » .چنان سرشار از خــــلوص و تقــــوا و قــــداست خدائــــی است که با همه سختــی ها و محـــرومیت هایش لذتـــی ماورائـــی دارد .

    " دکتر علی شریعتی"


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    684
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    3 روز 16 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان

    نقل قول نوشته اصلی توسط اسب سیاه نمایش پست
    در خطبه اول نهج البلاغه آمده که " کمال شناخت خداوند تصدیق به وجود اوست"

    با توجه به اینکه خداوند متعال بالاتر و برتر از تصورات ماست و در فهم ما نمی گنجد چگونه ذاتی که به تصور درنیاید مورد تصدیق واقع می شود ؟

    سلام بر شما و تشکر از سوال خوب شما

    اول :
    متن خطبه اول نهج البلاغه چنین است :
    اول الدین معرفته
    و کمال معرفته التصدیق به
    و کمال التصدیق به توحیده
    و کمال توحیده الاخلاص له
    و ... .

    اساس دین شناخت خداوند متعال است
    و نهایت شناخت تصدیق اوست
    و نهایت تصدیق یگانه دانستن او
    و کمال یگانگی او خالص شدن برای اوست
    و ... .

    دوم :
    در علم منطق میگویند هر تصدیقس ریشه در یک تصور دارد به عبارتی هر تصدیقی به دنبال یک تصور شکل میگیرد و تصدیق بدون تصور معنی ندارد.

    با توجه به این دو مطلب و در راستای بررسی فرمایش شما باید توجه داشت که در عرصه نیاز تصدیق به تصور هر تصدیقی نیازمند تصوری متناسب با خود است در قالب یک مثال عرض میکنم :

    ما وقتی وصف یک روستای زیبا را می شنویم تصوری در ان در ذهن ما ایجاد میشود و در مقام تصدیق همین تصور شکل گرفته از شنیده ها را تصدیق میکنیم که صورتی کلی دارد.

    وقتی روستایی را فاصله دور میبینیم تصویری از ان در ذهن ما شکل میگیرد و در مقام تصدیق همین تصور را تصدیق میکنیم.

    وقتی از نزدیک وارد این روستا میشویم و خانه ها و کوچه های ان را می بینیم تصوری در ذهن ما شکل میگیرد که در مقام تصدیق همین تصور را تصدیق میکنیم.

    در بحث شناخت خداوند نیز ما همات تصوری که برایمان ایجاد شده است تصدیق میکنیم؛ اگر تصوری از ذات الهی داریم خب همان را تصدیق میکنیم؛
    اگر تصوری تفصیلی داریم همان تصدیق میکنیم
    و اگر تصوری اجمالی داریم همان را تصدیق می کنیم.

    حال در مقام تطبیق خارجی تصوری که ما از خداوند متعال داریم در واقع تصوری از ذات او نیست حتی تصوری مطابق با حقیقت صفات الهی نیست بلکه تصور ما از اصل وجود خداوند متعال است و صفاتی که به صورت اجمالی درک میکنیم و می دانیم که عین ذات او هستند. و در مقام تصدیق ما در واقع همین تصور را تصدیق میکنیم بر همین اساس بحثی مطرح است که وجود خداوند متعال اشاره ای است نه وجود وصفی یعنی به طور کلی میدانیم چنین وجودی با این ویژگیهای متناسب با ذاتش وجود دارد و بر وجود ان دلیل اقامه میکنیم و سپس همین تصور را تصدیق میکنیم.

    بههمین جهت است که حضرت امیر علیه السلام مفهوم و مراد سحنشان را در ادامه بیان میکنند و می فرمایند کمال تصدیق یگانه دانستن خداوند است. و تصدیق در عبارات را ناظر به ذات نمیدانند بلکه ناظر به ویژگیهای قابل درک میدانند؛
    بنابر این میگوییم :
    اگر کمال تصدیق در این عبارت حضرت امیر یگانه دانستن خداوند متعال است پس نیازمند تصوری از همین موضوع هستیم؛ یعنی ما تصوری از توحید و یگانگی داریم و همان را تصدیق میکنیم و به عبارت دیگر حضرت امیر در اینجا کمال تصدیق را به توحید بر میگردانند و ما برای چنین تصدیقی نیازمند تصوری از همین توحید و یگانگی هستیم.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    153
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی کلامی نمایش پست
    در بحث شناخت خداوند نیز ما همات تصوری که برایمان ایجاد شده است تصدیق میکنیم؛ اگر تصوری از ذات الهی داریم خب همان را تصدیق میکنیم؛
    اگر تصوری تفصیلی داریم همان تصدیق میکنیم
    و اگر تصوری اجمالی داریم همان را تصدیق می کنیم.
    بههمین جهت است که حضرت امیر علیه السلام مفهوم و مراد سحنشان را در ادامه بیان میکنند و می فرمایند کمال تصدیق یگانه دانستن خداوند است. و تصدیق در عبارات را ناظر به ذات نمیدانند بلکه ناظر به ویژگیهای قابل درک میدانند؛
    بنابر این میگوییم :
    اگر کمال تصدیق در این عبارت حضرت امیر یگانه دانستن خداوند متعال است پس نیازمند تصوری از همین موضوع هستیم؛ یعنی ما تصوری از توحید و یگانگی داریم و همان را تصدیق میکنیم و به عبارت دیگر حضرت امیر در اینجا کمال تصدیق را به توحید بر میگردانند و ما برای چنین تصدیقی نیازمند تصوری از همین توحید و یگانگی هستیم.

    با سلام و عرض تشکر از پاسختان

    بنا به فرموده شما ،تصور خداوند ممکن است و ما همان تصور را تصدیق می کنیم اما تصوری که باید آن را نفی کنیم

    در حدیثی از امام رضا (ع) آمده که ایشان فرموده اند "هر آنچه که به ذهنتان آمد(تصور) خدا را جز آن دانید" با توجه به این حدیث شریفه آنچه در شناخت خداوند اهمیت دارد نفی و سلب هرگونه تصور از خداوند است اثبات توحید خداوند نیز بیشتر سلب است تا اثبات همانطور که در ادامه ی این متن شریفه آمده که مولی(ع) در نهایت کمال تصدیق را نفی صفات از خدای متعال می داند یکی از مصادیق نفی و سلب صفات از وجود متعال نفی تصور و اعتبارات ذهنی در خصوص صفات اوست یعنی نفی همان چیزی که تصدیق را برای شناخت او بر پایه آن قرار دادیم .
    آنچه که فهم این جملات را برای این حقیر دشوار می کند این است که شناخت خداوند بین دو چیز متضاد قرار گرفته شده ابتدا تصور بعد تصدیق وجود او سپس دانستن این نکته که او فراتر از حدد تصورات است و سپس تفی همه ی تصورات و در آخر نفی هر گونه صفات و اعتبارات ذهنی برای او ،چگونه بین این همه نفی وجود او اثبات و تصدیق می شود ؟ و چگونه می توان برای تصدیق او به تصوراتی رجوع کرد که باید آنها را نفی کرد، آیا تصورات نفی شونده می توانند مبنایی برای تصدیق او باشند؟ این درست به معنی این است که عدم مبنایی برای اثبات چیزی قرار گیرد

    این چنین است که در دنیائی که همه چیز و عزیز ترین و
    مقدس ترین چیزها ، ایمــان و عشــق نیز همه رو به ابتذال
    « نمــــود » می رود ،
    کتمـــان یعنی « بـــــودی بی نمود » .چنان سرشار از خــــلوص و تقــــوا و قــــداست خدائــــی است که با همه سختــی ها و محـــرومیت هایش لذتـــی ماورائـــی دارد .

    " دکتر علی شریعتی"


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    684
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    3 روز 16 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان



    نقل قول نوشته اصلی توسط اسب سیاه نمایش پست
    با سلام و عرض تشکر از پاسختان

    بنا به فرموده شما ،تصور خداوند ممکن است و ما همان تصور را تصدیق می کنیم اما تصوری که باید آن را نفی کنیم

    در حدیثی از امام رضا (ع) آمده که ایشان فرموده اند "هر آنچه که به ذهنتان آمد(تصور) خدا را جز آن دانید" با توجه به این حدیث شریفه آنچه در شناخت خداوند اهمیت دارد نفی و سلب هرگونه تصور از خداوند است اثبات توحید خداوند نیز بیشتر سلب است تا اثبات همانطور که در ادامه ی این متن شریفه آمده که مولی(ع) در نهایت کمال تصدیق را نفی صفات از خدای متعال می داند یکی از مصادیق نفی و سلب صفات از وجود متعال نفی تصور و اعتبارات ذهنی در خصوص صفات اوست یعنی نفی همان چیزی که تصدیق را برای شناخت او بر پایه آن قرار دادیم .
    آنچه که فهم این جملات را برای این حقیر دشوار می کند این است که شناخت خداوند بین دو چیز متضاد قرار گرفته شده ابتدا تصور بعد تصدیق وجود او سپس دانستن این نکته که او فراتر از حدد تصورات است و سپس تفی همه ی تصورات و در آخر نفی هر گونه صفات و اعتبارات ذهنی برای او ،چگونه بین این همه نفی وجود او اثبات و تصدیق می شود ؟ و چگونه می توان برای تصدیق او به تصوراتی رجوع کرد که باید آنها را نفی کرد، آیا تصورات نفی شونده می توانند مبنایی برای تصدیق او باشند؟ این درست به معنی این است که عدم مبنایی برای اثبات چیزی قرار گیرد
    نقل قول نوشته اصلی توسط اسب سیاه نمایش پست

    سلام بر شما و تشکر از پیگیری بحث
    به نظر می اید برداشت شما از عبارات من نا درست است.
    عبارات من در یک چهار چوب منطقی برای تصویر صورت مسئله است تا بعد از تبیین و بررسی موارد ممکن، حالات قابل قبول را برگزینیم.
    در مقام بررسی صورتهای مختلف میگوییم :
    اگر تصورمان از ذات است همین تصور را تصدیق میکنیم،
    اگر تصور تفصیلی باشد تصدیق نیز به همان برمیگردد،
    و ... .
    حال با بررسی عبارات خود حضرت امیر علیه السلام باید ببینیم که ریشه و خواستگاه این تصدیقی که معرفت خداوند است چیست؟
    در ادامه حضریت تصدیق به توحید بر میگردانند، بنابر این برای رسیدن به این تصدیق ما نیازمند تصوری از توحید هستیم. و قطعا توحید برای هر انسانی قابل تصور است.

    یک دقت :
    ما با سه مطلب مواجه هستیم :
    اول :
    ما چگونه می توانیم خداوند یا صفات او را تصدیق کنیم در حالی که ما هر گز نمیتوانیم تصوری دقیق از خدا یا اوصاف او داشته باشیم و از طرفی تصدیق بدون تصور معنی ندارد.

    در تبیین این مطلب میگوییم ما در مقام تصدیق تصدیقمان متناسب با تصورمان است.
    مثلا وقتی یک شیئ را از دور میبینیم به طور کلی میدانیم که چیزی هست؛
    تصدیقمان در همین حد است.
    وقتی همان شیئ تکان میخورد میدانیم که جاندار است؛
    در این مرحله تصدیقمان در این حد است.
    و وقتی میبینیم که چهار پا دارد میدانیم که حیوان است؛
    تصدیقمان در همین مقدار است.
    و .... .

    باید دقت داشته باشیم که از نظر منطقی و در اصل ما از تصور به تصدیق میرسیم یعنی باید قد و قواره تصدیقمان را با بررسی ویژگیهای تصورمان بررسی کنیم.

    دوم :
    امیر سخن علی علیه السلام در این خطبه؛ اول دین را معرفت خداوندمتعال و معرفت را تصدیق و تصدیق را توحید و توحید را ... دانسته است؛ این تصدیقی که حضرت از ان صحبت فرموده اند ناظر به چیست؟
    ایا همان تصدیق منطقی است که نیازمند تصور است؟
    یا منظورشان معنای لغوی تصدیق است؟
    یا منظور ایمان در مقابل علم است که برخی از شارحان نهج البلاغه به ان اشاره کرده اند؟
    و یا اینکه بیان امام به گونه ای است که همه این معانی را میتوان به صورت صحیح از ان برداشت کرد؟
    در این بخش عرض میکنیم که تقریبا همه این معانی را در کنار برخی معانی دیگر شارحان نهج البلاغه بیان کرده اند (در صورت لزوم میتوان در بحثی مستقل بررسی و تفسیر این خطبه را مطرح کرد) ولی در اینجا با توجه به اینکه سوال شما از بعد اول بوده است ما نیز برای دوری از پراکنده گویی بحث را بر همان معنای منطقی تصدیق متمرکز کرده ایم؛ یعنی منظور حضرت تصدیق تصور ذات نیست و یا تصدیق تصور تفصیلی خدا و یا صفات ااو نیست؛ بلکه با توجه به دنباله فرمایش حضرت تصدیق در اینجا ناظر به توحید است؛ یعنی تصدیق کردن تصوری که برخواسته از توحید است. انگاه تببین این فرمایش اینگونه میشود :

    اولین قدم در دین (همان راه و روشی که انبیا اورده اند برای تضمین سعادت بشر ) معرفت خداوند است؛ زیرا کسی که خدا را نشناسد معنی ندارد از او بخواهیم به دینی رو بیاورد.
    خب حالا چگونه شناختی نیاز داریم؛ همین مقدار که بدانیم جهان خدایی دارد و خالقی کافی است. یعنی تصوری از خالق داشتن جهان و موجود بودن این خالق لازم داریم.
    وقتی ابی روان را می بینیم همین مقدار که بدانیم چشمه ای وجود دارد برای اینکه این آب را مستند به ان بدانیم کافی است.
    در ادامه حضرت میفرمایند صرف داشتم این علم برای وارد شدن در جرگه دینداران کافی نیست بلکه باید تصدیق هم باشد.
    خب تصدیق چه چیزی ؟
    تصدیق همان تصور. یعنی اگر ما تصورمان صرفا در حد وجود یک خالق برای جهان بوده است و اینکه او واجب الوجود است؛ خب تصدیقمان نیز به همین مقدار است.

    بعد حضرت این تصدیق را جهت دهی کرده و تجلی تام ان را تبیین میکنند در واقع یک معیار برای راستی ازمایی این تصدیق ارائه میدهند که ما بدانیم تصدیقمان به بیراهه نرفته است، لذا میفرمایند تصدیق باید به گونه ای باشد که منجر به توحید شود.
    و بعد توحید را تبیین میکنند و ... .

    سوم :
    بحث در مورد روش شناسی شناخت خداوند متعال است.
    عده ای می گویند ما فقط باید از روش سلبی خدا را بشناسم.
    و عده ای میگویند ما باید با ثبوتی خداوند را بشناسیم.
    و عده ای میگویند باید راه میانه ای را بر گزینیم؛ یعنی ایجاب حداقلی + سلب از مرحله کمال. یعنی ما یک درک کلی از وجود و صفات خداوند متعال داریم (اگر کلا هیچ درکی نداشته باشیم ایمان داشتن به ان معنی ندارد) ولی در این حال از درک حقیقت و کمال این وجود و صفات عاجزیم.

    این بخش ار فرمایشات حضرت اصطلاحا قیاس مفصل نامیده میشود که مجموعهای قیاسهارا تشکیل میدهد تا منتهی بشود به نتیجه نهایی؛
    یعنی اول دین نفی صفات از خداوند است. بعد با توضیحی که خود حضرت میدهد معلوم میشود که منظور صفات زائید بر ذات است یعنی اگر ما صفات خداوند را غیر از ذات او بدانیم در واقع قائل به ترکیب شده ایم.

    حضرت در این بیان جنبه سلبی معرفت الله را بیان میکنند و این به این معنی نیست که معرفت منحصر در این جنبه است.
    به همین دلیل است که ما در عین حال که صفات خدا را اثبات میکنیم ولی برای اینکه گرفتار این اشتباه نشویم صفات الهی را عین ذات او میدانیم.



    ویرایش توسط سید مهدی : ۱۳۹۰/۰۷/۱۷ در ساعت ۰۷:۴۲


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    153
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با تشکر از حوصله و پاسخگوییتان

    شما فرمودید که راه معرفت خداوند منحصر به روش سلبی نیست پس چرا در فرموده های امام (ع) و سایر معصومین این نوع شناخت به صراحت مورد تأکید قرار گرفته است. وامام (ع) به طوریقین معرفت را سلب صفات و اعتبارات از ذات خداوند می داند ؟
    اگر اینگونه است پس نهایت چیزی که در شناخت خداوند و رسیدن به کمال این شناخت یعنی توحید باید بدان برسیم سلب صفات و اعتبارات است و من با عرض شرمندگی و با علم به کندفهمی خود و اقرار بدان باز سؤالم را مطرح می کنم نه بدان سبب که توضیحات شما مکفی نبود بلکه برای اینکه نیازمند توضیحات بیشتری در شناخت این روش (سلبی) از خداوند متعال و حل کردن تناقضاتی ام که با آن مواجهه شده ام .

    اگر کمال توحید رسیدن به این حقیقت است که تصوراتمان را از وجود قادر متعال دور بریزیم بنابراین در این حالت که نفی تصور می شود نفی تصدیق نیز صورت می گیرد و در این هنگام توحید نیز محقق نمی شود چرا که در اینجا تصدیق که پایه توحید است نفی شده است ؟

    مگر اینکه به فرموده شما تصدیق را از معنای منطقی به معنای لفظی آن منتقل کنیم و آن را مطلق اعتقاد و باور فرض کنیم .

    این چنین است که در دنیائی که همه چیز و عزیز ترین و
    مقدس ترین چیزها ، ایمــان و عشــق نیز همه رو به ابتذال
    « نمــــود » می رود ،
    کتمـــان یعنی « بـــــودی بی نمود » .چنان سرشار از خــــلوص و تقــــوا و قــــداست خدائــــی است که با همه سختــی ها و محـــرومیت هایش لذتـــی ماورائـــی دارد .

    " دکتر علی شریعتی"


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    684
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    3 روز 16 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان


    نقل قول نوشته اصلی توسط اسب سیاه نمایش پست
    با تشکر از حوصله و پاسخگوییتان

    شما فرمودید که راه معرفت خداوند منحصر به روش سلبی نیست پس چرا در فرموده های امام (ع) و سایر معصومین این نوع شناخت به صراحت مورد تأکید قرار گرفته است. وامام (ع) به طوریقین معرفت را سلب صفات و اعتبارات از ذات خداوند می داند ؟
    اگر اینگونه است پس نهایت چیزی که در شناخت خداوند و رسیدن به کمال این شناخت یعنی توحید باید بدان برسیم سلب صفات و اعتبارات است و من با عرض شرمندگی و با علم به کندفهمی خود و اقرار بدان باز سؤالم را مطرح می کنم نه بدان سبب که توضیحات شما مکفی نبود بلکه برای اینکه نیازمند توضیحات بیشتری در شناخت این روش (سلبی) از خداوند متعال و حل کردن تناقضاتی ام که با آن مواجهه شده ام .

    اگر کمال توحید رسیدن به این حقیقت است که تصوراتمان را از وجود قادر متعال دور بریزیم بنابراین در این حالت که نفی تصور می شود نفی تصدیق نیز صورت می گیرد و در این هنگام توحید نیز محقق نمی شود چرا که در اینجا تصدیق که پایه توحید است نفی شده است ؟

    مگر اینکه به فرموده شما تصدیق را از معنای منطقی به معنای لفظی آن منتقل کنیم و آن را مطلق اعتقاد و باور فرض کنیم .
    سلام دوباره خدمت شما و تشکر از پیگیری بحث
    در رابطه بحث معرفت خداوند متعال و نوع نگرش به صفات خداوند متعال در ایات قران نکاتی را میتوان پیدا کرد.
    مثلا به عنوان نمونه :

    هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ (23) هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (24)
    در این ایات صفات مختلفی برای خداوند اثبات شده است :
    الملک
    المومن
    المهیمن
    العزیز
    الجبار
    الخالق
    البارئ
    المصور

    همانطور که میبینیم در این ایات و بسیاری از ایات دیگر قرآن کریم صفاتی که برای خداوند متعال برشمرده شده اند جنبه ایجابی دارند نه جنبه سلبی.
    مثلا اگر بخواهیم صفات بالا را به صورت سلبی مطرح کنیم چنین میشود :

    در مقابل الخالق : من لیس بمخلوق.
    در مقابل الملک : من لیس بمملوک.
    و در مقابل العالم : من لیس جاهل.
    و الی اخر. منظور روش سلبی و روش ایجابی همین است که در قالب این مثالها عرض شد؛ بنابر این باید دقت داشته باشیم منظور روش سلبی بحث نفی صفات نقص نیست منظور این است که ما تنها می فهمیم که خداوند متعال جاهل نیست و بیش از این نمی فهمیم.
    در حالی که ظاهرا این روش سلبی کامل نیست چون ما می بینیم که خداوند در ایات قران بسیاری از صفات را برای خودش اثبات میکند.

    و اما منظور این تعبیر من "معرفت منحصر در روش سلبی نیست" با توجه به توضیحات قبلی واضح میشود. یعنی ما در معرفت دو مرحله را طی میکنیم یک مرحله ای و سطحی از این صفات را درک میکنیم ولی نسبت به مرحله و سطح بالاتر نمیتوانیم درک کنیم.
    مثلا من و شما وقتی میگوییم خدا خالق است یا عالم است قطعا یک مفهومی از این خالقیت و عالمیت درک میکنیم. ولی اگر از ما بپرسند که حقیقت علم الهی چگونه است یا ویژگیهای علم الهی چگونه است در اینجا ما دیگر درکی نداریم و علت این نیز قبلا عرض شد زیرا ما صفات الهی را عین ذات میدانیم و وقتی عین ذات شد طبعا نمیتوان به حقیقت آن دست یافت ولی به معنای اینکه ما هیچ چیز درک نمی کنیم نیست. زیرا خود خداوند متعال در ایات قران از روش ایجابی یا ثبوتی استفاده کرده است و از طرفی ما اگر هیچ درکی نداشته باشیم هرگز نمی توانیم در مورد ان صحبت کنیم در هیچ سطح و مرحله ای.

    و در مورد این بخش از فرمایشات حضرت امیر اگر تک تک بندهای این فرمایش را مورد دقت قرار بدهیم موضوع تا حدود زیادی اشکار میشود :

    حضرت قبل از بیان مطالب مورد بحث چنین عباراتی دارند :

    الذی لیس لصفته حد محدود و لا نعت موجود ....

    همانطور که می بینیم حضرت امیر در این بخش صفت رو برای خداوند ثابت میکنند. و بحث نفی صفات نیست. این "حد محدود" قید و توضیح "لصفته" است خب اگر این صفت وجود نداشته باشد و ایجابی نباشد توضیح دادن در باره ان معنی ندارد.

    و اما عبارات مورد بحث :
    اول الدین معرفته و کمال المعرفه التصدیق به و کمال لتصدیق به توحیده و کمال توحیده الاخلاص له و کمال لاخلاص له نفی الصفات عنه.
    خب تا اینجا رسیدیم به اینکه باید صفات را از خدا نفی کنیم و این عبارت ظاهرا با عبارت بالایی تعارض دارد زیرا در انجا صفت را اثبات میکند و در اینجا دارد نفی میکند.

    ولی اگر ادامه عبارت را بخوانیم مطلب روشن میشود :

    چرا باید صفات را از خدا نفی کنیم؟
    لشهاده کل صفه انها غیر الموصوف و شهاده کل موصوف انه غیر الصفه.

    این توضیح (و البته ادامه این تعبیر که کاملا مطلب را واضح کرده است) میرساند که امام علیه السلام صفات زائد بر ذات را نفی میکنند. وقتی میگویند هرصفتی غیر موصوف و هر موصوفی غیر صفت است یعنی در صدد نفی توصیفی هستنتد که منجر به غیریت میشود یعنی صفاتی که عارض بر ذات شده اند یا غیر ذات هستند.
    ولی تببین صفات به گونه ای که عین ذات باشند صحیح و قابل است.
    و این معنای دیگر همان عدم انحصار در روش سلبی است؛
    یعنی ما صفات عین ذات را اثبات میکنیم و صفات زائد بر ذات را سلب یا نفی میکنیم.




  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    153
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با تشکر از پاسخ های خوبتان

    به عنوان عرض پایانی سؤالات و برداشتهایی از کلامتان داشتم.


    چگونه می توان خداوند را تصور کرد در عین حال او را مخلوق ذهن ندانست؟

    ما برای اثبات صفات خداوند فی المثل می گوییم که "او عالم است " همین قضیه از علم حصولی و بواسطه معنی و مفهوم ذهنی در ذهن ما نقش پیدا می کند بنابراین این صفت مخلوق ذهن ما و مورد اشاره آن می شود و هنگامی که چیزی در ذهن ما نقش پیدا کندعلاوه بر اینکه برای تصور محدود شده برای او ماهیت و چگونگی در نظر گرفته می شود آنچه که از تحلیل عقلانی به دست می آید محال است چیزی را بدون چگونگی وصف کرد و پنداشت و شناخت.

    اوصافی که برای خداوند در نظر گرفته می شود در واقع چگونگی و ماهیت او را وصف می کند چرا که با این اوصاف خداوند توصیف می شود در حالیکه می دانیم خداوند ماهیت ندارد و تا انسان در این حد معرفت (حصولی ) است باید گفت که خداوند را حقیقتأ نشناخته بلکه او را مخلوق ذهنی خویش دانسته است و شاید کلام مولی(ع) در باب توحید ناظر به نفی و سلب چنین شناختی – حصولی- از اوصاف خداوند باشد.

    ویرایش توسط اسب سیاه : ۱۳۹۰/۰۷/۲۴ در ساعت ۲۲:۲۷
    این چنین است که در دنیائی که همه چیز و عزیز ترین و
    مقدس ترین چیزها ، ایمــان و عشــق نیز همه رو به ابتذال
    « نمــــود » می رود ،
    کتمـــان یعنی « بـــــودی بی نمود » .چنان سرشار از خــــلوص و تقــــوا و قــــداست خدائــــی است که با همه سختــی ها و محـــرومیت هایش لذتـــی ماورائـــی دارد .

    " دکتر علی شریعتی"

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    684
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    3 روز 16 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان

    نقل قول نوشته اصلی توسط اسب سیاه نمایش پست
    با تشکر از پاسخ های خوبتان

    به عنوان عرض پایانی سؤالات و برداشتهایی از کلامتان داشتم.


    چگونه می توان خداوند را تصور کرد در عین حال او را مخلوق ذهن ندانست؟

    ما برای اثبات صفات خداوند فی المثل می گوییم که "او عالم است " همین قضیه از علم حصولی و بواسطه معنی و مفهوم ذهنی در ذهن ما نقش پیدا می کند بنابراین این صفت مخلوق ذهن ما و مورد اشاره آن می شود و هنگامی که چیزی در ذهن ما نقش پیدا کندعلاوه بر اینکه برای تصور محدود شده برای او ماهیت و چگونگی در نظر گرفته می شود آنچه که از تحلیل عقلانی به دست می آید محال است چیزی را بدون چگونگی وصف کرد و پنداشت و شناخت.

    اوصافی که برای خداوند در نظر گرفته می شود در واقع چگونگی و ماهیت او را وصف می کند چرا که با این اوصاف خداوند توصیف می شود در حالیکه می دانیم خداوند ماهیت ندارد و تا انسان در این حد معرفت (حصولی ) است باید گفت که خداوند را حقیقتأ نشناخته بلکه او را مخلوق ذهنی خویش دانسته است و شاید کلام مولی(ع) در باب توحید ناظر به نفی و سلب چنین شناختی – حصولی- از اوصاف خداوند باشد.


    سلام بر شما

    به این روایت توجه کنید :
    امام باقر علیه السلام :

    کلما میزتموه باوهامکم فی ادق معانیه مخلوق مصنوع مثلکم مردود الیکم و لعل النمل الصغار تتوهم ان لله تبارک و تعالی زبانتین فان ذلک کمالها و تتوهم ان فقدانها نقصان لمن لا یتصف بها و هذا حال العقلا فیما یصفون الله تعالی به.

    هر آنچه را که با اوهام خودتون تصور کنید هرچند هم که دقیق باشد مانند شما مخلوق و مصنوع است و به خود شما بر میگردد. ای بسا مورچگان کوچک در مقام تصور خود خدای خود را دارای دو شاخک میداند چون انها را مایه کمال میداند. و بر این باور است که نبود این شاخکها نقصان است. و همین حال عقلا است در مقام توصیف خداوند متعال.

    همانطور که می بینید در این روایت همه انچه که از رهگذر اندیشه ما عبور می کند مخلوق و ساخته ماست و اگر بخواهیم ان را به خداوند متعال نسبت بدهیم در واقع مخلوقات خود را نسبت داده ایم.

    مرحوم علامه مجلسی رحمت الله علیه از قول یکی از بزرگان؛ توضیحی بر این روایت دارند که من مطالبم را از زبان ایشان عرض میکنم :
    1. از طرفی ما موظف به کسب معرفت و شناخت به خداون متعال هستیم.
    2. در عین حال هر تکلیفی باید متناسب با توان و ظرفیت شخص باشد.
    3. ما مکلفیم که خداوند متعال را با صفاتی که میفهمیم و درک کرده ایم بشناسیم. (والا شناخت معنی ندارد).
    4. همانطور که در این روایت بیان شد صفاتی که ما تصور میکنیم مخلوق ما است. و نسبت دادن انها به خداوند متعال شایسته نیست.
    5. راه برون رفت از این تناقض این است که ما صفاتی را که می فهمیم و درک میکنیم با حذف نقایص و کاستی ها به خداوند متعال نسبت بدهیم.

    یک مثال میزنم :
    من می خواهم بگویم که میدانم فلانی علمش از من بیشتر است؛ ولی نمیدانم که علمش چقدر بیشتر از من است.
    راهش این است که چون درکی از عالم بودن دارم همان را به او نسبت بدهم ولی از انجایی که میدانم علم او بیشتر من است؛ پس نباید حد و نقص علم خودم را به او نسبت بدهم.

    همانطور که قبلا هم عرض کردم خداوند متعال در قران کریم صفاتی را برای خودش اثبات میکند؛ و معنی ندارد در حالی که ما اینها را نمی فهمیم یا نباید بفهمیم خداوند متعال خودش را با آنها به ما معرفی کند.

    نتیجه اینکه ما از طرفی باید خدا را بشناسیم و موظفیم انگونه که میتوانیم بشناسیم نه انگونه که نمیدانیم. و تنها راه آن است که با فهم و درک خودمان جلو بریم. و در عین حال سعی کنیم نقایص مدرکات خود را از خدا دور کنیم.


    بان یعتقد تلک الصفات فی حقه تعالی مع سلب نقائص الناشئه عن انتسابها الی الانسان.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود