جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: واژه نامه ی فلسفه ی اسلامی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    نوشته
    9
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    واژه نامه ی فلسفه ی اسلامی




    با سلام.

    مشکلات ترجمه ی واژگان فلسفی و اصطلاحات فلسفه ی اسلامی از کسی پنهان نیست. من شماری از اینگونه مشکلات دارم و پرسشهای زیادی که تصمیم گرفتم در اینجا مطرح کنم و از دانش اساتید گرامی استفاده کنم. امیدوارم تشکرات قلبی مرا بابت زحمتی که میکشید بپذیرید.
    پرسش اول:
    منظور از وحدت وجود چیست؟



    کارشناس بحث : پاسخگوي کلامي
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۷/۱۱ در ساعت ۱۷:۰۶

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    684
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    3 روز 16 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان


    نقل قول نوشته اصلی توسط sarbazesharif نمایش پست
    با سلام.
    مشکلات ترجمه ی واژگان فلسفی و اصطلاحات فلسفه ی اسلامی از کسی پنهان نیست. من شماری از اینگونه مشکلات دارم و پرسشهای زیادی که تصمیم گرفتم در اینجا مطرح کنم و از دانش اساتید گرامی استفاده کنم. امیدوارم تشکرات قلبی مرا بابت زحمتی که میکشید بپذیرید. :rose:
    پرسش اول:
    منظور از وحدت وجود چیست؟

    سلام بر شما و تشکر از سوال خوبتون

    به نظرم چنانچه به جای واژه "ترجمه" از واژه هایی مانند "تبیین" یا "مفهوم شناسی" استفاده کنیم رساتر باشه. چون ترجمه بار معنایی خاصی دارد.

    و اما در باب وحدت وجود قبل از هر چیز باید توجه داشته باشیم که فلسفه نیز مانند هر علم دیگری از مسائلی تشکیل شده است که بخشی پایه و بخشی مستنتج (یعنی نتیجه دیگر مبانی هستند) هستند.


    بنابر این در هنگام تبیین این موضوع باید مبانی آن را نیز مورد توجه قرار بدهیم تا در تبیین خلاف مبانی را بیان نکنیم.


    مبانی بحث "وحدت وجود " در فلسفه(منظور حکمت متعالیه است) :


    1. اصالت وجود در مقابل اصالت ماهیت.

    2. بسیط بودن وجود.
    3. وجود مشترک معنوی است.
    4. تشکیکی بودن مراتب وجود و اختلاف بین موجودات.
    5. تبیین چگونگی کثرت موجودات.

    وقتی می خواهیم بدانیم که مراد و منظور فیلسوف از وحدت وجود چیست باید با این مبانی اشنایی داشته باشیم و انها را مورد توجه قرار دهیم زیرا یک فیلسوف از رهگذر این مبانی وحدت وجود را تبیین میکند.
    در غیر این صورت ممکن است تبیینی ارائه دهیم که با این مبانی ناسازگار است.

    وحدت وجود را همانگونه که صدرای شیرازی ره بیان کرده است با چهار معنی ( یا به اعتباری بیشتر از این ) تبیین و ارائه کرده اند که برخی تببین ها و برداشتها غلط و برخی درست است.

    در واقع این تبیین ها با دو محور کلی ارائه شده است :

    گاهی چنان تبیین کرده اند که نتیجه اش شده است همه چیز خدا است.
    و گاهی چنان تبیین تبیین کرده اند که خدا همه چیز است.

    اول
    مجموع ظواهر عالم را خدا بدانیم به گونه ای که منهای این ظواهر و تجلی هایی که در بیرون میبینیم نمیتوان خدایی را قبول کرد یا پذیرفت.
    این دیدگاه به جهله صوفیه نسبت داده شده است. و در واقع زیر مجموعه محور اول قرار میگیرد یعنی همه چیز را خدا پنداشتن. این تبیین باطل است و به تعبیر بزرگان کفر محض است.

    دوم
    تعبیر و تبیین دوم که بیشتر به وحدت موجود نزدیک است تا وحدت وجود. در این تعبیر همه موجودات در مقایسه با خداوند عالم که وجودی غیر متناهی است به هیچ انگاشته میشوند. یعنی شخص با لحاظ عظمت وجود خداوند متعال دیگر موجودات را اصلا نمیبیند مانند نور یک شمع در طول روز. هرچند وجود دارد ولی در مقایسه با نور خورشید اصلا قابل ملاحظه نیست.
    این دیدگاه و تبیین درست است و قابل قبول و به برخی از عرفا یا بقول شهید مطهری به متوسط عرفا نسبت داده شده است.

    سوم
    در این تبیین که در واقع ریشه در بحث تشکیکی بودن مفهوم وجود دارد همه چیز از سنخ وجود دانسته میشود یعنی از انجایی که وجود اصالت دارد در واقع انچیزی که در بیرون تحقق خارجی دارد وجود است. یعنی ما با یک امر واحد سر و کار داریم که همان وجود است. البته از انجایی که ما تعدد بیرونی اشیا را مشاهده میکنیم به ناچار باید منشائی برای این تفاوتها لحاظ کنیم در این مرحله بحث اتحاد مابه الاشتراک و ما به الافتراق مطرح میشود یعنی همان چیزی که عامل اشتراک بود خودش عامل افتراق است. مانند نور؛ نور شمع و لامپ و خورشید در اینکه نور هستند با هم مشترکند و در عین حال با هم تفاوتهایی دارند. ولی خاستگاه این تفاوت چیزی غیر از نور نیست. یعنی اینگونه نیست که مثلا نور لامپ نور است + الف و نور شمع ؛ نور است +ب و اینها با هم متفاوت شده اند بلکه این تنها نور است و ان هم تنها نور است. و علت تفاوتشان در شدید بودن یا ضعیف بودن است.

    چهارم
    این تبیین در واقع همان است که در حکمت متعالیه و فلسفه اسلامی بیشتر مورد توجه و مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
    در این تبین گفته میشود که وجود هر آنچه غیر خداست نسبت به وجود خداوند متعال عین ربط و وابستگی است. مانند تصویر آینه و صاحب تصویر یا مانند فرد و سایه خودش که تصویر و سایه منهای صاحب تصویر و یا صاحب سایه وجودی ندارند اصلا سایه و تصویر عینیت بیرونی ندارند.
    رابطه مخلوقات با خداوند متعال نیز اینچنین است یعنی نسبت همه موجودات به خداوند متعال مانند سایه به صتاحب سایه است یعنی ما در بیرون فقط یک چیز داریم و آن صاحب سایه است و سایه از خود چیزی ندارد فقط یک انعکاس است و در ادبیات فلسفی و عرفانی میگویند موجودات فقط یک مظهر هستند و تجلی؛ در واقع تنها خداوند است که این شایستگی را دارد که آن را وجود بنامیم.

    تذکر و تاکید:
    خیلی تفاوت است که :
    ما بگوییم غیر خداوند متعال چیزی حقیقتا بهره ای وجود ندارد یا همه چیز عین ربط به خداوند است و در واقع ما تنها با یک حقیقت بیرونی مواجه هستیم.
    و یا اینکه بگوییم همه چیز مانند خداوند متعال است و باز هم ما تنها با یک حقیقت بیرونی مواجه هستیم.
    شاید در هر دو روش نتیجه این است که ما با وجودی واحد سرو کار داریم ولی فاصله بین این رهگذر و ان رهگذر فاصله ای است به درازای فاصله میان کفر و ایمان.



    ویرایش توسط سید مهدی : ۱۳۹۰/۰۷/۱۷ در ساعت ۰۷:۳۸

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود