جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شهید مصطفی کمیل صفری تبار

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    813
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 37 دقیقه
    دریافت
    165
    آپلود
    14
    گالری
    6

    شهید مصطفی کمیل صفری تبار




    [JUSTIFYFULL]به نام خدا

    شهید مصطفی (کمیل) صفری تبار ، فرزند اسماعیل در تاریخ 9/3/1367 شمسی برابر با 14 شوال 1408 قمری در روستای بیشه سر از توابع شهرستان بابل از یک خانوادة مذهبی، دیده به جهان گشود، مراسم سنّتی نامگذاری نیز برگزار شد، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفتند ، پدر بخوبی می دانست که یکی از حقوق فرزندان بر پدر و مادر، انتخاب نام نیک برای آنان است، این بود که پدر به یادِ روزهای دفاعِ مقدّس و علاقه مندی به گروه های چریکی و جنگ های نامنظم دکتر شهید مصطفی چمران، و هم بیاد دعای کمیل، فرزندش را در شناسنامه به مصطفی و در گفتار کمیل نام گذاری کرد تا هم به دعای کمیل شب های جمعه برسد و هم در آیندةی نزدیک ضمن شرکت در جنگ های چریکی، مصطفی و برگزیدة خدا شود.


    شهید مصطفی کمیل صفری تبار


    در دبیرستان شهید مطهری بابل بنا به اذعان مدیر و دبیران، در اخلاق، رفتار، کردار و دانش اندوزی از دیگران برتر بود و سرآمد دیگران گردید و تابستان 84 در رشته علوم تجربی فارغ التحصیل و به مرحله پیش دانشگاهی امام حسین (ع) رسید. علاوه بر آن موفّق به أخذ دیپلم در رشتة کامپیوتر ICDL هم می گردد. او زیرک تر از آن بود که در این مرحله توقف کند، حتّی قبولی در رشتة مهندسی شیمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد ساری و آمل نیز او را راضی نکرد، بلکه با عنایت شهداء، همةی اینها را همچون پلی، پشت سر گذاشت تا طبق تعهدی که با شهداء و خدای شهداء بسته بود به دانشگاه اصلی خود یعنی؛ دانشگاه امام حسین (ع) برسد تا فقط از آن دانشگاه با درجة شهادت، فارغ التحصیل گردد.
    [/JUSTIFYFULL]



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    813
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 37 دقیقه
    دریافت
    165
    آپلود
    14
    گالری
    6

    به نام خدا




    [JUSTIFYFULL]تلاش آقا مصطفی برای خدمت در سپاه بی نتیجه ماند، بنابر این برای خدمت وظیفه به لشکر 30 پیاده گرگان ملحق شد، ضمن اینکه همزمان برای جذب رسمی در سپاه نام نویسی کرده بود، هنوز 2 ماهی از آموزش نظامی او نگذشته بود که نامةی جذب او در سپاه پاسداران بدستش رسید، با خوشحالی اما با گرفتنِ إمضاهای متعدد از فرماندهان مافوق، بسختی از لشکر 30 گرگان تسویه حساب گرفت و به علت قبولی درسپاه پاسداران از کسوت سربازی مرخص و برای ادامة آموزش بعنوان سرباز گمنام امام زمان (عج) بالآخره دراسفند ماه 86 وارد دانشگاه امام حسین (ع) شد و از دو سال تلاش وصف ناشدنی در بهمن ماه 88 از دانشگاه افسری و تربیت پاسداری امام حسین(ع) با معدل 17/30 فارغ التحصیل گردید .[/JUSTIFYFULL]


    شهید مصطفی کمیل صفری تبار


    [JUSTIFYFULL]آقا کمیل داوطلبانه دو فروردین و تعطیلات عید سال های87 و88 دورة دانشجویی را در غالب طرح سازندگی بسیج، اردوی جهادی به مناطق محروم کشور از جمله کرمان و چهار و محال و بختیاری رفت . همچنین در خرداد سال 87 با پای پیاده از اصفهان به مرقد مطهّر حضرت امام راحل رفت و در مراسم نوزدهمین سالگرد ارتحال ملکوتی آن سفر کرده شرکت نمود .[/JUSTIFYFULL]


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    813
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 37 دقیقه
    دریافت
    165
    آپلود
    14
    گالری
    6



    او بخوبی تفسیر آیة شریفة « إنّ اللهَ معَ الصابرین» را فهمیده بود و سعی می کرد در زندگی اش آن را بکار بگیرد. او باتّفاق چند نفر از دوستانش، یالاترین جایگاه خدمتی را، در یگانِ ویژة صابرین می بینند، گرچه سعی داشت، ثبت نام در یگانِ ویژة صابرین را از خانودة اش مخفی نگهدارد و یا اینکه خدمت در آن را سَهل و آسان معرفمی کرد ، أمّا برای رسیدن به آن، بسیار تلاش کرد؛ و تمامی مقدّماتش را فراهم نمود، می دانست که خدمت در یگانِ ویژة صابرین، علاوه بر قدرت معنوی به قدرت جسمی هم احتیاج دارد، آقا کمیل برای جبران آن علاوه بر طیّ دوره های آموزش تکاوری و چتربازی به ورزش های رزمی روی آورد و در این رشته خیلی زود سرآمد شد و مطابق اسناد موجود دو مرتبه موفق به أخذ مدال طلا و نقره در جشنواره فرهنگی، ورزشی دانشجویان گردید.

    بهر حال پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه امام حسین، بسختی از پادگان آموزشی المهدی وابسته به تهران، تسویه حساب خدمتی گرفت و خود را به یگانِ ویژة صابرین رساند. تا اینکه بالاخره در نیمه دوم شهریور 1390 به دست گروه سفاک پژاک به شهادت رسید . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .

    ویرایش توسط گل نرگس : ۱۳۹۰/۰۹/۲۵ در ساعت ۱۴:۳۷


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    813
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 37 دقیقه
    دریافت
    165
    آپلود
    14
    گالری
    6

    به نام خدا




    [justifyfull]خواستگاری ( از زبان همسر شهید )

    او موقع خواستگاری از من پرسید: ممکنه من یه روزی به شهادت برسم! شما با این موضوع مخالفتی ندارین؟ و می توانی با آن کنار بیآیی؟! من چیزی نگفتم، فقط نگاهش کردم: دوباره پرسیدند و من گفتم : نه مخالفتی ندارم؛ از همانجا فهمیدم که او از جنس زمینی ها نیست!» [/justifyfull]


  6. تشکرها 3


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    813
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 37 دقیقه
    دریافت
    165
    آپلود
    14
    گالری
    6

    به نام خدا




    [justifyfull][justifyfull]روایت نماز خواندن شهید ( از زبان همسرشان )
    او عادت داشت نماز را با غم و اندوه بخواند و سرش را کج بگیرد و حتّی در نماز از خوف الهی گریه می کرد، وقتی که به او می گفتیم: شما باید خوشحال باشی که نماز می خوانی و با خدا راز و نیاز می کنی! چرا اینجوری نماز می خوانی؟! می گفت: « ببین؛ رهبرِ ما هم با مظلومیّت نماز می خونه« او می گفت: همسرم! بدان که نمازِ ما در برابر این همه نعمت هایی که خالق یکتا به ما ارزانی داشته است، حدّأقلِّ سپاسگزاری است و از اینکه نمی توانم آنگونه که شایستة خداوند است او را عبادت کنم خوف دارم.[/justifyfull]
    [/justifyfull]


  8. تشکرها 3


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    813
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 37 دقیقه
    دریافت
    165
    آپلود
    14
    گالری
    6

    سلام بر شهدا




    به نام خدا

    شهید مصطفی کمیل صفری تبار

    شادی ارواح طیبه شهدا صلوات

  10. تشکرها 3


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    813
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 37 دقیقه
    دریافت
    165
    آپلود
    14
    گالری
    6

    سلام بر شهدا




    بسم رب الشهداء و الصدیقین

    شهید مصطفی کمیل صفری تبار

    شادی ارواح طیبه شهدا صلوات

  12. تشکرها 2


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    813
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 37 دقیقه
    دریافت
    165
    آپلود
    14
    گالری
    6

    سلام بر شهدا




    بسم رب الشهداء و الصدیقین
    شهیدان «مصطفی صفری تبار» ( از اهالی روستای بیشه سر بابل ) و «آقامحمد محرابی پناه آرانی» دو تن از این شهدایی بودند که مثل دو برادر با هم زندگی کردند، در کنار هم جنگیدند و در کنار هم پرواز کردند. این دو سبکبال از تکاوران یگان ویژه صابرین سپاه بودند که در 13 شهریور 1390 در درگیری با گروهک مُفسد پژاک در منطقه سردشت ( ارتفاعات جاسوسان ) به آرزوی خود رسیدند.

    بر اساس آنچه شنیده ام، نحوه شهادت ایشان به اینصورت بوده است که گلوله ای به پهلوی آقا محمد اصابت می کند؛ محمد با بستن چفیه اش به دور کمر سعی می کند که تا حدودی از خونریزی بیش از حد جلوگیری کند. در این حین دوست و در حقیقت برادرش مصطفی صفری تبار متوجه حالت محمد می شود و علی رغم تذکر دوستان برای نزدیک نشدن به محمد، جهت کمک به طرف محرابی پناه حرکت می کند و همان لحظه ای که در کنار یکدیگر قرار می گیرند گلوله خمپاره ای نزدیک این دو به زمین می نشیند تا روح آسمانی محمد و مصطفی را از قفس تنگ تن رها سازد و راهی دیار قرب نماید.


    محمد و مصطفی همراه با چند نفر از رفقایشان در بهمن 89 به گلزار شهدای تخت فولاد اصفهان رفته و در آنجا به وسیله گوشی همراه از خودشان فیلمبرداری کرده اند. در این قطعه فیلم صحبت های بسیار جالب و شنیدنی میان این دوستان رد و بدل می شود که نوشته زیر قسمتی از سخنان گفته شده را برای شما بازگو می کند؛ می خوانیم:

    مصطفی در حالیکه بین گلزار شهدا قدم می زنه و محمد هم با گوشی همراه از ایشون فیلمبرداری می کند، می گوید:


    « ... خدا اگه شهادتو قسمتمون نکنه إن شاءالله کنار مزار شهدا باشیم؛ مثل حضور امام زمان، وقتی امام زمان یه جایی حضور پیدا می کنه، اونجا خیر و برکتش زیاد می شه، ما هم اگه – از نظر خودم می گم- کنار شهدا دفن بشیم، شاید از حضور و برکت شهدا خدا ما رو ببخشه، از گناهامون بگذره، شهدا إن شاءالله تو اون دنیا شفاعتمون رو بکنند، شفاعت می کنند، دیگه موقع اذانه، امروزم 10 بهمن 1389 ؛ یکشنبه هوای شهدا زد به سرمون اومدیم مزار شهدای تخت فولاد؛ من مصطفی صفری تبار و دوستم (فیلمبردار) محمد محرابی پناه، إن شاءالله شهادت قسمتش بشه، إن شاءالله بزنه بکشه، وقتی شهید شد دست ما را هم اون دنیا بگیره!»

    مصطفی در حالیکه همراه با دو نفر از رفقای خودش به طرف مزار شهید حاج احمد کاظمی و حاج حسین خرازی می روند، می گوید:

    «...عقد اخوت چیه؟ عقد اخوت چیزیه که دو تا رفیق با هم دیگه، وقتی عهد کردند -یعنی اگه الآن مثلاً من و محمد محرابی رو مثال می زنم- یعنی اگه محمد محرابی رفت و شهید شد و با من عهد اخوت بسته، دست منو باید بگیره اون دنیا و ببره توی بهشت، تا دست منو نگرفت توی بهشت نبرد حساب نیست! (رفیقش می خنده و می گه: اگه نبره شهید نیست؟ و مصطفی در جوابش می گه: نه نه باید منو ببره).

    روبروی مزار حاج احمد و حاج حسین:

    محمد محرابی پناه در حین صحبت های مصطفی نشسته و سرش رو روی زانو هاش گذاشته، مصطفی می گوید:


    « ... إن شاءالله پیش روی شهدا که اومده ایم شهدا هم ما رو بطلبند، دست ما رو بگیرند... خدای نخواسته اگه شهید نشدیم ما رو إن شاءالله کنار قبر شهدا دفنمون کنند، میگن آرزوی شهادت رو کسی داشته باشه اجر شهادت رو بهش می دن، ما که آرزوی شهادت داریم، إن شاءالله که این آرزو تا ابد تو دلمون بمونه.»

    فیلمبردار رو می کنه به بقیه دوستان و می پرسه از آقای حاجی پور و محرابی پناه که حرفی اگه دارند بزنن ولی اون ها صحبتی نمی کنند.

    مصطفی در حالی که بغض کرده می گه:
    « ... انتخاب اینها (شهدا) زمانی اتفاق میفته که آدم خودسازی کنه، نه مثل منِ آدم ضیف النّفس، ضعیف الایمان، بیاد آرزوی شهادت کنه ولی عملش با این شهیدا نخونه!»

    فیلمبردار می گه: « آقا مصطفی میتونم یه خواهشی ازتون بکنم؟ از شما، از حاج امین، از محمدآقا که یه دعا واسه همدیگه بکنیم، دعای شهید شدن! شهید بشیم واقعاً در راه خدا»

    مصطفی به محمد اشاره می کنه و می گه: « دعایی که همیشه آرزومونه، محمد محرابی همیشه و اکثر بچه هایی که آرزوی شهادت دارند انجام می دن، می گن "اللهم الرزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک" دیگه آرزویی بالاتر از این سراغ ندارم.»

    فیلمبردار: « پس بیاین پیش همین شهدا به هم قول بدیم که واسه همدیگه دعا بکنیم که إن شاءالله در راه خدا بریم پیش همین شهدا، شهید بشیم إن شاءالله.

    مصطفی: « .... نظر شخصی خودمه، هرکی الآن بتونه در راه خدا شهید بشه خیلی کار سخت تری انجام داده تا زمان جنگ شهید شده باشه. چون زمان جنگ محیط همه جوره محیّا بود، البته شهید هم اجر خودش رو داره ولی الآن که محیطش نیست، تو این اجتماعی که پر از گناهه، خودمو می گم که اینقدر مرتکب گناه می شم، اگه بتونم این زمان خودسازی کنم اون موقع است که خداوند شاید شهادت رو به من بده. حالا شهادتم خدا به ما نداد راضی نیستیم ولی اجر شهید رو از خدا إن شاءالله بگیریم؛ هیچ وقت راضی نیستیم شهید نشیم؛ اینکه آرزوی همیشگی ما بوده و آرزوی دیرینه ی ماست.»

    منبع :http://mastoor.mihanblog.com/post/116
    ویرایش توسط یا مهدی (عج) : ۱۳۹۰/۰۹/۲۴ در ساعت ۲۰:۴۹


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود