جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: رحلت آيت الله شيخ عبدالكريم حائري يزدي

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    رحلت آيت الله شيخ عبدالكريم حائري يزدي




    17ذي القعده سالروز رحلت آيت الله شيخ عبدالكريم حائري يزدي

    رحلت آيت الله شيخ عبدالكريم حائري يزدي

    شیخ عبدالكریم حائری موسس حوزه ی علمیه ی قم در سال 1276)ه.ق( مصادف با 1239(ه.ش) در روستای مهرجرد میبد، واقع در 60 كیلومتری یزد به دنیا آمد.[1] پدر ایشان مردی پارسا بود كه هر چند از تحصیل علم بی نصیب مانده بود؛ اما از زهد و تقوی بهره داشت. دوران كودكی عبدالكریم در دامان پرمهر مادری مهربان سپری گشت و مانند اكثر كودكان آن زمان در محیطی به دور از آموزش های علمی روزهای كودكی را سپری می كرد؛ ولی روزگار سرنوشت و تقدیری شگرف را برای این كودك روستایی نگاشته بود و مشیت الهی بر این امر قرار گرفته بود كه وی تبدیل به یكی از برجسته ترین و تاثیرگذارترین علمای دینی مذهب شیعه گردد.

    روزی شوهرخاله عبدالكریم به نام محمدجعفر، معروف به(میرابوجعفر) كه روحانی بود، به مهرجرد آمد. وی در همان دیدار نخست آثار استعداد و نبوغ را در سیمای این كودك مشاهده كرد. به همین دلیل عبدالكریم را برای یادگیری دانش، با خود به اردكان برد و به مكتب خانه سپرد. عبدالكریم در مكتب خانه اردكان، در محضر (مجدالعلمای اردكانی) یكی از بزرگان آن دیار[2] نصاب الصبیان، صرف، مقدمات علوم و ادبیات را با عشق و علاقه فراوان آموخت.[3]

    در حالی كه هنوز 10 سال از بهار عمرش سپری نگردیده بود، از سایه پرمهر پدر بی نصیب گشت، از این رو راه مهرجرد را در پیش گرفت و خود را در كنار مادر غمدیده تنها و دور از مكتب یافت. چند سال را دور از مكتب و دوستان در روستای مهرجرد گذراند؛ ولی پس از چندی شور و شوق دانش آموزی او را بی قرار ساخت. به همین دلیل عشق و دلبستگی خویش به علوم دینی را با مادر در میان گذاشت. مادر كوله بار سفر فرزندش را به سوی حوزه علمیه یزد بست و با چشمانی پر از اشك شوق و هجران، فرزند دلبندش را راهی آن سامان ساخت.[4]

    شیخ عبدالكریم پس از تحصیل مبادی فقه و اصول، ماندن در یزد را نمی پسندیدند... و تصمیم به مهاجرت به كربلا نمودند... حدود سال 1298ق ... در مدرسه ی علمیه ی حسن خان سكونت و به محضر استاد بزرگ ... فاضل لنكرانی راه یافت. شرح لمعه و قوانین را در محضر ایشان خواند... با رحلت میرزای بزرگ(مؤسس حوزه­ی علمیه ی سامرا) و بیم از رونق افتادن حوزه علمیه این شهر ... آیت الله فاضل لنكرانی، شیخ عبدالكریم را برای ادامه ی تحصیل از كربلا به سامرا فرستاد... حضرت آیت الله حائری سطوح عالیه را در حوزه ی سامرا در محضر شهید آیت الله شیخ فضل الله نوری و مرحوم میرزا ابراهیم محلاتی شیرازی فراگرفت ... در درس خارج نیز بیشتر از محضر تدریس آیت الله سید محمد فشاركی استفاده می كردند.

    با هجرت آیت الله فشاركی به نجف اشرف،‌ شیخ عبدالكریم حائری نیز پس از حدود 13 سال سكونت در سامرا به نجف هجرت می نمایند ... و علاوه بر درس استادش آقای فشاركی در درس آیت الله العظمی آخوند ملامحمدكاظم خراسانی، نیز شركت می نمود. سرانجام بعد از حدود 16 سال آیت الله حائری بار دیگر به كربلا هجرت نموده و تا سال 1332 ... در كربلا اقامت نمود.[5]

    شیخ عبدالكریم حائری در سال 1332 یا 1333، به خواهش فرزند حاج آقا محسن اراكی به اراك مهاجرت می كند و بیش از 8 سال در آن شهر عهده دار اداره ی حوزه ی علمیه و تربیت طلاب می شود تا جایی كه تعداد طلاب در حوزه ی اراك از 300 نفر می گذرد و اراك یك مركز عظیم علمی و تحقیقی می­گردد.[6]

    در سال 1340ق آیت الله حائری برای زیارت حضرت معصومه(س) و گذراندن تعطیلات ایام نوروز(1301ش) از اراك به قم حركت كردند[7] ... در آن هنگام بسیاری از مردم ایران كه از تهران، اصفهان، كاشان و اراك و نقاط دیگر برای شروع سال نو به قم آمده بودند و جمعی از علما و خطبا هم كه به همین عنوان مشرف بودند، برای زیارت و دست بوسی ایشان آمده، ضمنا تقاضای اقامت در قم را از حاج شیخ كردند تا این شهر مذهبی را مركز و محل توقف خود قرار داده و تشكیل حوزه دهند... علاقه ای كه عموم مردم قم و زوار آن سال ابراز داشتند، حاج شیخ را به حال تردید، درآورده و فرمودند: استخاره خواهیم كرد[8] ...

    سپس صبحگاهی به حرم حضرت معصومه مشرف شدند و با قرآن كریم استخاره كردند، ‌آیه ی 93 سوره ی مباركه ی یوسف آمد: (اذهبوا بقمیصی هذا فالقوه علی وجه أبی یأت بصیرا و أتونی بأهلكم أجمعین) و اولین جمله ای كه در اول صفحه ی قرآن بود، آیه ذیل: «وأتونی باهلكم اجمعین» بود. پس با عزمی راسخ و قلبی مطمئن بنا را بر توقف گذارده و به منزل حاج سیدعلی مصطفوی، تاجر قمی كه علما و طبقات تجار و اصناف دیگر، جمع و انتظار نتیجه و تصمیم نهایی جناب را داشتند،‌ آمده و اظهار مطلب فرمودند، مردم بی اندازه شاد و خوشحال شدند.[9]

    تأسیس حوزه ­ی علمیه ­ی قم
    قم از روزهای اول تولد تشیع در ایران، به مركزیت شیعه شهرت داشته و با ورود حضرت فاطمه معصومه(س) و بعدها به سبب وجود بارگاه آن حضرت به عظمتش افزوده شد و مورد توجه مشتاقان علم و ایمان قرار گرفت. این شهر مقدس تاریخ درخشانی در خصوص برپایی حوزه ی علمیه و پایگاه دینی مردم دارد. اولین كسانی كه در این شهر برای تاسیس حوزه علمیه قیام كردند، محدثان و راویان قبیله اشعری بودند، سپس ظهور شخصیت های بزرگی مثل كلینی و شیخ صدوق و پس از آن روی آوردن شیعیان به این حوزه بر رونق قم افزود.[10]

    اما در سال های پیش از ورود شیخ عبدالكریم حائری، قم آن رونق درخشان اولیه را در مركزیت علوم دینی از دست داده بود و آن كه همت دوباره و مردانه ای در این راه گمارد و حوزه ای هم طراز و بلكه اجل از حوزه ی نجف اشرف و عتبات عالیات تاسیس نمود، شخص جناب آیت الله موسس بود. در سال 1340 ق، مدتی بعد از ورود آیت الله حائری به قم، حوزه علمیه ی این شهر به طور رسمی تاسیس شد.
    مقارن با تاسیس حوزه ی علمیه ی قم رویدادهای مهمی در ایران و جهان به وقوع پیوست كه جناب آیت الله مؤسس با كیاست و دوراندیشی ویژه ای از این رویدادها كمال بهره برداری را به نفع تاسیس حوزه، نمودند.

    آیت الله حائری، در اغلب حوادث و وقایع سیاسی كه در زمان ایشان رخ داده است، سیاست سكوت و مدارا را در پیش گرفته است؛ چرا كه تاسیس و حفظ حوزه ی علمیه ی قم را از اهم واجبات می دانسته اند و با كیاست و دوراندیشی و تدبیر خود سعی می كردند كه بهانه ای به دست دشمنان نداده و از نهال نوپای حوزه ی علمیه به شدت حفاظت نمایند تا به باروری و باردهی رسد؛ به نحوی كه در ماجراهایی نظیر آیت الله بافقی،[11] ‌آیت الله حائری كه با هوشیاری مخصوص خود دریافته بود كه رضاخان فقط به دنبال بهانه ی مختصری است كه حوزه ی علمیه را از ریشه بركند، سكوت را پیشه ساختند، رضاخان خود گفته بود: «اگر حاج شیخ عبدالكریم نفس می كشید، یك كلمه ای می گفت، فوری ماشین در خانه اش حاضر می كردم و می فرستادمش آن جا كه عرب نی انداخت.»[12]

    تألیفات
    1. كتاب الصلاة در باب مسائل مختلف نماز
    2. دررالفوائد: در زمینه ی اصول فقه
    3. تقریرات استاد: یك دوره گزارش دروس استادش سید محمد فشاركی در علم اصول فقه
    4. كتاب النكاح: فقه استدلالی و اجتهادی
    5. كتاب المواریث: فقه استدلالی و اجتهادی
    6. مجمع الاحكام: رساله علمیه حاج شیخ به زبان فارسی
    7. كتاب الرضاع: احكام شیردادن به كودك
    8. حاشیه ای بر عروةالوثقی
    9. حاشیه ای بر انیس التجار نراقی[13]

    خدمات اجتماعی
    1. تاسیس اولین بیمارستان در قم
    2. تاسیس بیمارستان سهامی قم
    3. تاسیس بیمارستان فاطمی قم
    4. تعمیر و بازسازی مدرسه دارالشفاء
    5. تعمیر مدرسه فیضیه
    6. تاسیس كتابخانه فیضیه
    7. ایجاد قبرستان و غسالخانه در قم
    8. ایجاد دارالاطعام در قم
    9. بنای سیل بند و سد در رودخانه قم
    10.احداث واحدهای مسكونی برای سیل زدگان شهر قم[14]

    رحلت آیت الله حائری
    آن بزرگ مرد در شب 10 بهمن ماه 1315ش مطابق با 17 ذی القعده 1355ق، پس از 79 سال زندگی بابركت بر اثر حمله ی قلبی درگذشت.[15] پیكر پاك و مطهر این مرد نستوه بعد از تشییع باشكوه توسط مردم در حرم حضرت فاطمه معصومه(س) به خاك سپرده شد، در حالی كه شعله ی فروزان حوزه ی علمیه ی قم، كه وی بنیانگذار آن بود، همچنان می درخشد و منشأ بركات زیادی برای اسلام و ایران می باشد.

    پي نوشتها:
    [1]. شعبانی، اولیاء؛ معمار فضیلت، چاپ اول، قم، مركز پژوهش­های صدا و سیما، 1380، ص 6-5.
    [2]. ناصرالشریعه، شیخ محمدحسین؛ تاریخ قم و زندگانی حضرت معصومه، بامقدمه و تعلیق و اضافات علی دوانی، قم، چاپ حكمت، ص 274.
    [3]. كریمی جهرمی، علی؛ آیت الله موسس مرحوم حاج شیخ عبدالكریم حایری، قم، انتشارات دارالحكمه، 1372ه‍، ص 23.
    [4]. شعبانی، اولیاء؛ معمار فضیلت، چاپ اول، قم، مركز پژوهش­های صدا و سیما، 1380، ص 9.
    [5] . شمس، سید محمد كاظم و دیگران، ‌موسس حوزه، چاپ اول، قم، بوستان كتاب، 1383، ص 40 – 34.
    [6]. كریمی جهرمی، علی؛ آیت الله موسس، چاپ اول، قم، دارالحكمه، 1372، ص 56 - 55.
    [7]. همان.
    [8]. محمدی، ذكرالله؛ حضرت آیت الله حاج شیخ عبدالكریم حائری...، قم، ‌نشر زائر، چاپ اول، 1383، ص 48.
    [9]. شریف رازی، ‌محمد؛ گنجینه دانشمندان، ج اول، چاپ اول، تهران، اسلامیه، 1352، ص 288.
    [10]. محمدی، ذكرالله؛ حضرت آیت الله حاج شیخ عبدالكریم حائری...، قم، نشر زائر، چاپ اول، 1383، ص49.
    [11]. در نوروز 1306، همسر و خانواده رضاخان بدون حجاب و چادر در غرفه­ی بالای ایوان آینه در حرم حضرت معصومه (س)، حاضر شدند كه این امر موجب اعتراض آیت الله بافقی گردید، و پس از آن كه خانواده­ی رضاخان به پیغام ایشان وقعی ننهادند، آیت الله بافقی شخصا در حرم حاضر شده و به آنان اعتراض می­كند. این امر سبب گردید كه رضاخان شخصا به قم آمده و آیت الله بافقی را در حرم شلاق بزند و ... سرانجام ایشان را از قم تبعید نماید.
    [12]. شكوری، ‌ابوالفضل؛ مرجع دوراندیش و صبور آیت الله حائری، موسس حوزه علمیه قم، فصلنامه یاد، شماره 17، سال 5، زمستان 1386، ص 146.
    [13]. شكوری، ‌ابوالفضل؛ مرجع دوراندیش و صبور آیت الله حائری، موسس حوزه علمیه قم، فصلنامه یاد،
    شماره 17، سال 5، زمستان 1386، ص 106 و 142.
    [14]. محمدی، ذكرالله؛ حضرت آیت الله حاج شیخ عبدالكریم حائری...، قم، ‌نشر زائر، چاپ اول، 1383، ص 64.
    [15]. شعبانی، اولیاء؛ معمار فضیلت، چاپ اول، قم، مركز پژوهش­های صدا و سیما، 1380، ص 70.

    ویرایش توسط مقداد : ۱۳۹۰/۰۷/۲۲ در ساعت ۲۲:۲۱


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    لذت حضور -آقا مرتضی تهرانی
    عذاب اخروی یک مرجع تقلید

    براستی چرا انسان تا زمانی که در این عالم به سر می برد ، به یاد خدا و ذکر خدا توجه ندارد.

    به گزارش فرهنگ نیوز ، یکی از استادان شیخ مرتضی آقا تهرانی نقل می کرد که در خواب ، مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری رحمة الله را دیدم . پرسیدم :آیا شما در آن عالم عذاب هم می شوید ؟ فرمود : یک عذاب دارم و آن این حسرت و غصه است که چرا بیشتر به یاد خدا نبودم. دلم برای آن لحظاتی می سوزد که به یاد خدا نبودم .این بزرگ ترین عذاب برای من است.
    رحلت آيت الله شيخ عبدالكريم حائري يزدي
    براستی چرا انسان تا زمانی که در این عالم به سر می برد ، به یاد خدا و ذکر خدا توجه ندارد.باید بدانیم که اگر در این دنیا نتوانستیم خدا را یاد کنیم ، در آن دنیا نیز فرصتی داده نمی شود.بیاییم در شبانه روز ، فرصتی را به او اختصاص دهیم.در هنگام ظهر ، اگر هم کاری داریم، به نماز اهمیت بیشتری دهیم، چون هیچ کاری مهم تر از نماز و ملاقات با خدا نیست. این کار اثر دیگری نیز دارد ؛ به ویژه برای کسانی که خانواده تشکیل داده اند ، چرا که فرزندانشان نیز اهل نماز شده و برای نماز اهمیت قائل می شوند. یکی از علل بی توجهی فرزندان به نماز ، این است که هنگام نماز هر یک از پدر و مادر به کاری مشغول اند و لذا فرزند می پندارد که شاید نماز اهمیت چندانی ندارد، والا اگر بزرگ تر ها به نماز بایستند ، کودکان نیز می آیند.متاسفانه بسیاری از خانواده ها به این امر چندان توجهی ندارد ، اما آیا به راستی در برابر امور مادی و دنیوی نیز همین گونه ایم ؟ اگر با کسی وعده ای بگذاریم تا مبلغی پول از او بگیریم ، دیر و زود آن برای ما مهم نیست؟
    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باسمه تعالی
    باسلام
    مرحوم آیة الله مشکینی در درس اخلاقشان می فرمودند:

    یکی از بزرگان نقل می کردند که موسس حوزه علمیه قم مرحوم آیة الله حاج شیخ عبد الکریم حائری (ره) به خوردن قهوه عادت داشت و صبح ها نیز با چند نفر از دوستان مقداری پیاده روی می کردند،روزی یکی از علاقمندان آقا ایشان را به صبحانه دعوت نمود و گفت قهوه داریم و ایشان هم پذیرفت.
    اما وقتی میزبان قهوه را آورد همه خوردند ولی ایشان نخوردند،از ایشان سوال شد که شما اینهمه به قهوه علاقمندید ،پس چرا میل نکردید؟

    فرمودند: چیزی به ذهنم خطور کرده که از آن منزجر شدم و نخوردم.

    آن بزرگواری که شاهد ماجرا بود ،قضیه را دنبال می کند و از کسی که قهوه را دم کرده بود و آورده بود پرس و جو می کند ،او می گوید قهوه زیادی درست کرده بودم وقتی خواستم بیاورم یک قطره خون از بینی ام در قهوه جوش چکید،حیفم آمده بود به خاطر یک قطره خون اینهمه قهوه را دور بریزم ،لذا آن را برای میهمانان آورده بودم ،همه خوردند غیر از مرحوم آیة الله حائری که یک نگاهی به آن کردند و منزجر شدند و نخوردند[1]

    پی نوشت:
    1-هفته نامه افق حوزه،شماره(158) )(17/5/1386


  5. تشکرها 2


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مرحوم آیة الله اراکی می فرمودند:جناب حاج شیخ عبدالکریم حائری هم حدوثش خرق عادت بود و هم بقائش(1)

    پی نوشت:
    1-کتاب آیینه صدق و صفا ،رضا استادی،ص77


    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۲/۰۸/۰۵ در ساعت ۰۸:۲۰

  7. تشکرها 2


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مرحوم آیة الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری موسس حوزه علمیه قم ،از مراجع وارسته و علمای بزرگ و موفق تشیع بود که در سال 1355ق،1315ش در قم از دنیا رفت و مرقد شریفش در مسجد بالاسر در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها قرار دارد.

    یکی از عجائبی که اقراد موثق از جمله مرحوم آیة الله فرید محسنی (ره) نقل نمودند ماجرای زیر است:

    هنگامیکه آیة الله حائری سرپرست حوزه علمیه اراک(قبل از سال 1340 ق)بودند برای مرحوم آیة الله حاج آقا مصطفی اراکی نقل فرمودند:

    در آن هنگام که درکربلا بودم و به درس و بحث اشتغال داشتم، شبی که شب سه شنبه بود در عالم خواب شخصی به من گفت ،ای شیخ عبد الکریم ،کارهایت را انجام بده که سه روز دیگر خواهی مرد من از خواب بیدار شدم و حیران بودم و به خود می‌گفتم [البته خواب است ممکن است تعبیر نداشته باشد.]

    روز سه شنبه و چهارشنبه مشغول درس و بحث بودم و آنچه در خواب دیده بودم از خاطرم محو شد روز پنج شنبه که تعطیل بود با بعضی از رفقا به طرف باغ مرحوم سید جواد رفتیم. در آنجا قدری گردش و مباحثه علمی نمودیم.تا ظهر شد نهار را همانجا صرف کردیم، پس از نهار ساعتی خوابیدیم.

    در همین هنگام لرزه شدیدی مرا فرا گرفت، رفقا در آنجا روانداز و عبا داشتند روی من انداختند ولی همچنان بدنم لرز داشت و در میان آتش تب افتادم حس کردم که حالم بسیار وخیم است. به رفقا گفتم زودتر مرا به خانه‌ام برسانیدآنها وسیله‌ای فراهم کردند، زود مرا به شهر کربلا آورده و به خانه‌ام رساندند.

    ادامه دارد....

    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۲/۰۸/۰۵ در ساعت ۱۰:۴۲

  9. تشکر


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در خانه بی حال و بی حس در بستر افتاده بودم بسیار حالم دگرگون شد در این میان به یاد خواب سه شب قبل افتادم، علائم مرگ را مشاهده کردم و با در نظر گرفتن خوابی که دیده بودم، احساس کردم که پایان عمرم نزدیک شده است. در این حال ناگهان دیدم دونفر ظاهر شدند و در جانب راست و چپ من نشستند و به همدیگر نگاه می‌کردند و می‌گفتند اجل این مرد رسیده، مشغول قبض روح شویم.

    در این هنگام با قلبی صاف و خالص به ساحت مقدس امام حسین علیه السلام متوسل شدم و عرض کردم ای حسین دستم خالی است، کاری نکرده ام و برای خود توشه‌ای فراهم ننمودم، شما را به حق متدرتان حضرت زهرا(س) از من شفاعت کنید که خدا مرگ مرا تاخیر اندازد تا خود را برای سفر آخرت آماده سازم.

    هماندم دیدم شخصی نزد من آمد و به آن دو نفری که می‌خواستند روحم را قبض کنند گفت حضرت سیدالشهداء فرمودند: شیخ عبدالکریم بما متوسل شد و ما هم در پیشگاه خدا از او شفاعت کردیم تا مرگش را تاخیر اندازد. خداوند شفاعت ما را پذیرفت، بنابراین شما روح او را قبض نکنید. در این وقت آن دو نفر به یکدیگر نگاه کردند و به آن شخص گفتند: [سمعا و طاعة ]

    سپس دیدم آن دو نفر همراه فرستاده امام حسین علیه السلام به سوی آسمان پرواز کردند و رفتند و من احساس سلامتی و بهبودی نمودم. صدای گریه و زاری بستگان را شنیدم که به سر و صورت می‌زدند، آهسته دستم را تکان دادم و چشم گشودم. لکن فهمیدم چشم ‌هایم را بسته‌اند و رویم روپوش انداخته‌اند. خواستم پاهایم را تکان دهم متوجه شدم که انگشت بزرگ پایم را بسته ‌اند. دستم را برای برداشتن چیزی بلند کردم.

    شنیدم می‌گویند آرام شوید، گریه نکنید که بدن حرکت دارد. آرام شدند رواندازی که رویم انداخته بودند را برداشتند، چشمم را گشودند و بند پاهایم را باز کردند، با دست به دهانم اشاره کردم که به من آب بدهید، آب به دهانم ریختند کم کم از جا برخاسته و نشستم و تا پانزده روز ضعف و کسالت داشتم و بحمدالله بطور کلی از آن حالت بدر آمدم و خوب شدم و این موهبت به برکت لطف مولایم امام حسین علیه‌السلام بود.[1]

    پی‌نوشت:
    [1].گنجینه دانشمندان، ج1، ص304، به نقل از کتاب عالم برزخ در چند قدمی ما، اثر محمد معدی اشتهاردی، ص43


  11. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود