صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عبرت براي همه /هشداري دلسوزانه

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    451
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    عبرت براي همه /هشداري دلسوزانه




    !!((اغـفـال))!!

    در همه جوامع انساني ازدواج و آئين مربوط به آن يکي از مهمترين راههاي تشکيل خانواده مي باشد.
    تشکيل خانواده علاوه بر رفع نيازهاي جسمي و روحي بهترين و مطمئن ترين چهارچوب جهت کسب آرامش ، پرورش ابعاد شخصيتي و تربيت فرزندان مي باشد .
    فرهنگ هر جامعه نحوه و آئين مربوط به تشکيل خانواده را ترسيم مي کند و هر اقدامي در خارج از قواعد و چهار چوب ترسيم شده از فرهنگ جامعه که بر گرفته از باورهاي اعتقادي اعضاء جامعه مي باشد آسيب زا تلقي مي گردد .
    سال گذشته دختري در کلانتري حاضر و به واحد مشاوره و مددکاري کلانتري ارجاع مي گردد در بررسيهاي به عمل آمده مشخص مي گردد که وي توسط فردي که بنابه اظهارش قصد ازدواج داشته اغفال و پس از آزار و اذيت وي را رها نموده است .
    دادن وعده ازدواج بهانه بسياري از دوستيهاي خياباني و ارتباطات نامتعارف دختران و پسران نوجوان و جوان مي باشد که با بررسيهاي به عمل آمده اغلب آنها منجر به ازدواج نمي گردد و معمولا با سوء استفاده هاي جسمي و مالي همراه مي باشد.
    در بسياري از موارد ، اينگونه ارتباطات با لکه دار شدن آبروي خانوادگي و فاميلي که با با ورها و اعتقادي مذهبي و فرهنگي جامعه در تعارض مي باشد خاتمه مي يابد .
    ارتباط بين دختر و پسر موضوعي است که از دير باز مسائل مهم فرهنگي و اجتماعي بوده و اکنون نيز با عنايت به جواني جمعيت در کشورمان از موضوعات مهم با گستره وسيع مي باشد .
    توجه و تمايل به جنس مخالف از تظاهرات و قوع پديده بلوغ در دختران و پسران مي باشد که در اوايل نوجواني در سنين ( 19- 12 ) نمود پيدا مي کند.
    اين تمايل گاهي دروني است و در جلوه هاي رفتاري نوجوان و فرد نمود پيدا نمي کند و گاهي بيروني است و در قالب توجه به خود و دوستيهاي خياباني جلوه گر مي شود که مقصود و مراد از دوستي دختران و پسران ، رابطه اي گرم و آتشين و عمدتا پنهاني که از طريق ديدارهاي مخفيانه ، رد و بدل کردن نامه و يابرقراري ارتباط تلفني ايجاد مي شود مي باشد .
    در حال حاضر بدليل فاصله افتادن بين بلوغ جسمي و بلوغ اجتماعي بدليل بيکاري ، اشتغال به تحصيل و عدم وجود فرصت هاي شغلي بعد از فارغ التحصيلي و متعاقب آن عدم مهيا شدن زمينه هاي ازدواج و تشکيل خانواده براي تعداد زيادي از جوانان دامنه مزاحمتهاي خياباني و روابط پنهاني بين دختران و پسران عمدتا بصورت خياباني و در قالب وعده عشق و ازدواج بعضا تا سنين 30 سالگي و حتي 35 سالگي تداوم يافته است.
    منظور از بلوغ جسمي وقوع پديده بلوغ و بحران هويت و منظور از بلوغ اجتماعي ،داشتن شغل و توانايي اداره زندگي مستقل و تشکيل خانواده مي باشد .
    با توجه به اينکه برقراري دوستيهاي خياباني از ديدگاه خانواده و جامعه با نگرش به فرهنگ جامعه انحراف و تخلف محسوب مي گردد و معمولا نتايج ناخوشايندي به دنبال دارد اين نوع ارتباطات مي تواند ناشي از اين باشد که يا در درون خانواده به مسائل و اعتقادات ديني بهاء و ارزش لازم داده نمي شود و وقوع رفتارها و ارتباطات حاکم بر خانواده با باورهاي مذهبي فاصله دارد و يا اينکه خانواده دچار بحران و تنش مي باشد.
    بررسي وضعيت فوق نيز نشان مي دهد که خانواده دختر فوق آشفته و داراي مشکلات عديده اي مي باشد بررسي وضعيت زندگي و خانوادگي آنان نشان مي دهد که وضعيت خانواده از نظر مالي مناسب نمي باشد.
    پدر خانواده نظامي باز خريد شده و مادر خانواده علاوه بر انجام امورات منزل در بيمارستاني کارگر خدماتي مي باشد منزل آنها استيجاري بوده و بين والدين آنها اختلاف و کشمکش وجود داشته است.
    از طرفي ديگر خانواده داراي يک فرزند داراي اختلالات رفتاري نيز مي باشد که مشکلات و مسائل درون خانواده را بحراني و پيچيده نموده است با توجه به کار مادر خانواده در بيمارستان فرصت لازم را در جهت نظارت بر رفتار فرزندان از والدين سلب نموده و نيز اين امر در روند تربيتي فرزندان اختلال ايجاد نموده است.
    لذا وقوع و بروز اختلال و انحراف در رفتار فرزندان که والدين آنها فرصت کافي را در اختيار مسائل مربوط به خانواده قرار نمي دهند و بيشتر از آنکه در فکر مسائل تربيتي درون خانواده باشند در فکر تامين معيشت و مسائل مالي خانواده مي باشند باعث مي گردد که مسائلي در خانواده بوجود آيد که حل آنها از طريق پول و امکانات مادي ممکن نباشد .
    بصورت کلي در خانواده اين نوجوان عدم توجه لازم به روند رشدي کودکان ، آزادي بي حد و حصر ، عدم نظارت بر ارتباطات و رفت و آمدهاي دختران ، عدم حمايت و تامين امنيت عاطفي و عدم توجه لازم به نيازهاي اساسي دختران ، غفلت پدر و مادر ، فقر و شرايط خاص به دليل اشتغال مادر و بيکاري پدر و عدم ايجاد تکيه گاه عاطفي مناسب از سوي والدين ، باعث جستجوي تکيه گاهي امن از جانب نوجوان ذکر شده در بيرون از خانواده مي شود.
    متاسفانه بدليل عدم احراز آگاهيهاي لازم و عدم ارائه راهنمائيها از سوي خانواده ، عدم تسلط نوجوان در مهارتهاي ارتباطي باعث هتک حرمت فرد و خانواده شده و تماميت خانواده را تحت الشعاع خود قرار داده است .
    دلايل عمده اغفال دختران:
    1- بي قيد و بندي و آزادي بيش از حد ارائه شده .
    2- اهمال و غفلت از ارائه تربيت سالم و سازنده در مورد نوجوان در خانواده .
    3- غفلت از حساسيت دوران نوجواني و احساسات و تمايلات گراينده به جنس مخالف .
    4- رد خواستگاري خواستگار نوجوان بدون توجيه و اقناع وي به دلايل رد از طرف والدين .
    5- وضعيت اقتصادي پايين خانواده .
    6- مشخص نبودن سلسله مراتب والدين و اشتغال مادر در بيرون از منزل و بلاتکليفي شغل پدر .
    7- عدم ارائه آگاهيهاي لازم به نوجوان نسبت به گسترش منفي ارتباط با جنس مخالف و آشنا ساختن وي نسبت به تبعات منفي اين ارتباط.
    8- عدم ارائه راهنمايي و هدايت نوجوان جهت حل مسائل و مشکلات عاطفي و احساسي خود .
    توصيه هايي جهت جلوگيري ازاغفال:
    1-پرهيز از گسترش اختلافات به متن خانواده و تضعيف امنيت رواني – عاطفي اعضاء خانواده و فرزندان .
    2- تخصيص اوقاتي جهت فرزندان و ايجاد ارتباط هاي دوستانه با فرزندان از سوي والدين.
    3- ارائه الگوهاي مناسب همسر گزيني و راهنمايي و مشاهده در راستاي آگاهي از معيارهاي فرزندان.
    4- توجه به بحران دوره نوجواني و آشنا ساختن نوجوان نسبت به دلايل بروز احساسات و تمايلات جديد و نحوه حل و سازگاري با شرايط جديد .
    5- پرهيز از بروز تنش از سوي والدين و حل مشکلات خود و کمک به حل مشکلات عاطفي به خصوص از جانب مادر .
    6- ارائه آگاهيهاي لازم نسبت به وجود دامها و مفاسد موجود در جامعه و تجهيز آنها به مهارتهاي سالم زيستن.
    7- ارائه الگوهاي موثر به فرزندان نوجوان به خصوص دختران نسبت به بروز رفتارهاي مناسب در مقابل خواسته هاي نامعقول از جانب افراد موجود در جامعه و مصون سازي آنها از ابتلا به دامهاي فاسد اجتماعي .
    8- فراهم نمودن زمينه هاي ازدواج براي جوانان
    داستان واقعي اغفال(1) (موج پشيماني!!!)
    گفتگو با دختري كه پس از ازدواج گرفتار اشتباهات گذشته اش شده است.
    به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس، زن جواني در مراجعه به دايره اجتماعي كلانتري .... اظهار داشت:روزي كه نا آگاهانه به لبخندهاي« ناصر» جواب دادم نمي فهميدم كه دستي دستي خودم را دارم در چه گردابي گرفتار مي كنم!
    آن موقع سال آخر دبيرستان بودم و ناصر را هر روز در راه مدرسه مي ديدم. او به من اظهار عشق و علاقه مي كرد و ارتباط ما در حد نامه و تلفن يك سال طول كشيد تا اين كه ناصر به اتفاق خانواده اش به خواستگاري ام آمد.
    اما پدر و مادرم با ازدواج ما به شدت مخالفت كردند. پدرم مي گفت : نمي دانم جواني كه هنوز به سربازي نرفته با كدام عقل مي خواهد زن بگيرد!
    با اين وضعيت ارتباط من و ناصر قطع شد و پس از گذشت چند ماه پسر يكي از آشنايان كه از هر نظر موقعيت مناسبي براي ازدواج داشت به خواستگاري ام آمد.
    من با رضايت پدر و مادرم به سعيد جواب مثبت دادم و ما با هم نامزد شديم . ولي ناصر دست بردار نبود او مدام برايم مزاحمت ايجاد مي كرد و با تهديد مي گفت كه انتقام مي گيرم.
    از اين بابت خيلي ناراحت بودم و افسوس مي خوردم كه چرا بايد حالا كه شرايط خوبي براي زندگي و ساختن آينده ام به دست آورده ام آتش اشتباهات گذشته ام مرا بسوزاند.
    از طرفي مي ترسيدم كه مبادا سعيد بويي ببرد.مدتي گذشت و هر روز كه نامزدم مي آمد تا با هم بيرون برويم مي مردم و زنده مي شدم . نگـاه هاي غضب آلود ناصر عذابم مي داد حتي او يك روز جلو آمد و به شوهرم سلام كرد.
    رنگ صورتم پريد . ناصر پرسيد ببخشيد ساعت چند است؟ سعيد هم جوابش را داد و ما به راه خودمان ادامه داديم. هنوز در فكر بودم كه موضوع را با پدر و مادرم مطرح كنم كه يك روز توي كوچه ناصر به اتفاق دوستش سد راهم شدند و با تهديد چاقو و توسل به زور مرا سوار ماشين كردند.
    آنها سرم را زير صندلي گرفتند و پس از طي مسافتي خودرو جلوي يك ساختمان توقف كرد. در آن لحظه به محض اين كه دوست ناصر پياده شد تا در خانه را بازكند از خودرو پياده شدم و پا به فرار گذاشتم .
    آنهاقصدداشتندضمن تعرض از من فيلمبرداري کنند. من خودم را از دست آن دو جوان شيطان صفت نجات دادم و از همانجا به كلانتري ..... آمده ام تا راهنمايي بگيرم .
    خيلي مي ترسم:اگر چه هنوز هم مي ترسم كه شوهرم از رابطه قبلي ام با ناصر مطلع شود چون فكر مي كنم زندگي ام را از دست خواهم داد! در پايان تنها توصيه اي كه به دختران هم سن و سال خودم دارم اين است كه مراقب باشند و فريب دوستي هاي خياباني را نخورند به خاطر اين كه عاقبت خوب و خوشي ندارد.
    صداقت وعفت و پاکدامني بهترين راه است.چون پنهان كردن اين مسئله با توجه به مزاحمت هاي به وجود آمده زمينه شك و ظن شوهرم را تقويت خواهدكرد و مشكلات بعدرا در پي خواهد داشت.
    وي تاكيد كرد بهتر است جوانان با پرهيز از دوستي هاي خياباني، آگاهانه تصميم بگيرند تا گرفتار اين گونه مشكلات در زندگي خود نشوند.


    داستان واقعي اغفال (2) ((سـوء تفـاهـم))
    سرگذشت تلخ زن جواني که بادست خودکاخ روياهايش راويران کرد.
    نسرين زن 22 ساله اي است كه گرفتار مشكلات خاصي شده است داستان زندگي او را از زبان خودش که درمرکز مشاوره پليس بيان کرد مي خوانيم:
    سال آخر دبيرستان ، سرگرم امتحانات نهايي بودم كه« خاله ليلا» مرا براي پسرش خواستگاري كرد. او بزرگ فاميل ما بود و احترام خاصي در بين اقوام و خويشان داشت.
    بعد از مراسم خواستگاري، مانده بودم چه تصميمي بگيرم! مادرم مي گفت: نسرين جان، ازدواج مثل هندوانه سربسته است بايد به خدا توكل داشته باشي!
    البته پسر خاله ام،« احسان» با تمام خواستگار هاي قبلي ام فرق داشت ما از بچگي با هم بزرگ شده بوديم و همديگر را خوب مي شناختيم.
    احسان ، پسر پاك و باوقاري بود و ترم آخر دانشگاه را مي گذراند. شيفته وقارش بودم: پسر خاله ام از نگاه هاي من فهميده بود كه دوستش دارم، او آنقدر با شخصيت بود كه هميشه حد و مرزها را رعايت مي كرد و به همين علت شيفته اش شده بودم، من به دليل علاقه اي كه به او داشتم بعد از تمام شدن امتحاناتم بله را گفتم و با پوشيدن لباس عروسي به عقد پسر خاله ام درآمدم.
    ما حدود يك سال در عقد بوديم تا اين كه احسان مدرك كارشناسي اش را گرفت او قبل از دانشگاه دوره سربازي اش را گذرانده بود از اين رو پس از چند ماه توانست در اداره اي مشغول كار شود.
    ما با برگزاري يك مجلس ساده زندگي مشتركمان را شروع كرديم و چون احسان بايد خانه اي اجاره مي كرد پدرم براي كمك به ما ،طبقه دوم منزلش را در اختيارمان گذاشت، چه روز هاي قشنگ و خوبي داشتيم.
    هر روز شوهرم وقتي از سر كار بر مي گشت اول به ديدن پدر و مادرم مي رفت و بعد از خوردن يك استكان چاي به خانه خودمان مي آمد.
    رابطه آنها با هم واقعا صميمي بود و اين محبت ، وقتي خاله ليلا به منزل ما مي آمد، بيشتر مي شد.
    من هم از اين همه مهرباني و صفا لذت مي بردم. ما دوسال در طبقه دوم خانه پدرم زندگي كرديم و اين براي ما كمك بزرگي بود.
    با پس اندازمان آپارتمان كوچكي خريديم: ما توانستيم مقداري پول پس انداز كنيم و با مبلغ وامي كه شوهرم از بانك گرفت توانستيم آپارتماني كوچك بخريم.
    بالاخره وقت جدا شدن ما از پدر و مادرم فرا رسيد و به خانه جديدمان اسباب كشي كرديم. خيلي سخت بود انگار همه خاطراتم را گم كرده بودم و دلتنگي عجيبي داشتم روز هاي اول به ديدنم مي آمدند اما با گذشت يكي دو ماه ، كم كم به چهار ديواري آپارتمان عادت كردم.
    دوستي كه مرا بيچاره كرد: شوهرم صبح تا عصر سر كار بود و من بعضي وقت ها براي خريد از خانه بيرون مي رفتم. در همين رفت و آمدها با زن جواني آشنا شدم كه در طبقه دوم بلوك محل زندگي مان سكونت داشت .
    روابط من با زن همسايه خيلي زود صميمي شد و ما يك روز براي خريد با هم به بازار رفتيم با اين كه او آدم خوش برخوردي بود اما من از يك سري رفتارهايش ناراحت مي شدم به عنوان مثال در خيابان با صداي بلند حرف مي زد و اسم مرا صدا مي كرد و بي خودي مي خنديد.
    از او خواهش كردم تا كمي سنگين تر باشد تا براي مان مشكلي پيش نيايد. بعداز ظهر همان روز وقتي احسان از سر كار بر مي گشت ماجراي دوستي ام را با الناز به او گفتم. شوهرم كمي فكر كرد و از من پرسيد تو با كسي كه آشنا نيستي و نمي داني چه خانواده اي دارد، چه طور رفت و آمد مي مي كني و با هم به بازار رفته ايد؟
    از اين كه اين طور در مورد «الناز» صحبت مي كرد ناراحت شدم و گفتم: آقا احسان تو به همه چيز و همه كس مشكوك باش، همه آدم ها بد هستند فقط من و تو خوبيم. داشتم حرف مي زدم كه احسان صحبتم را قطع كرد و با حالت عصباني گفت: تو اگر زن من هستي ديگر حق نداري با او بيرون بروي! چون من زن همسايه را ديده ام و از وضعيت ظاهري و حجابش خوشم نمي آيد.
    فرداي آن روز وقتي الناز به در خانه ما آمد تا با هم بيرون برويم موضوع را برايش تعريف كردم. او در حالي كه مي خنديد گفت: تو چقدر ساده هستي اين مردها از صبح تا شب بيرون از خانه مي گردند و وقتي از سر كار مي آيند مثل برج زهر مار مي شوند، جرات نداري با آنها حرف بزني پس بايد تو هم به او مي گفتي شوهر عزيزم، من دوست ندارم سر كار بروي و با اين و آن صحبت كني.
    آن روز الناز در مورد مشكلات زندگي اش كلي صحبت كرد او گفت به اصرار و اجبار پدرش ازدواج كرده است و شوهرش اعتياد به مواد مخدر دارد.
    الناز از من خواست به خاطر اين كه هيچ وقت تنها نمانيم دوستي خود را مخفيانه ادامه دهيم. او گفت: نسرين جان نيازي نيست به شوهرت بگويي كه با هم بيرون مي رويم بگو به خانه ما مي آيي و او از كجا مي فهمد كه بيرون رفته ايم.
    نمي خواستم به شوهرم دروغ بگويم اما دلم براي زن همسايه مي سوخت به همين خاطر هم وقتي احسان از سركار برگشت سر سفره ناهار به او گفتم تو شوهرم هستي و هرچه از من بخواهي انجام مي دهم من ديگر بدون اجازه تو به بازار و خيابان نمي روم فقط اجازه بده صبح ها كه تنها هستم به خانه همسايه بروم چون الناز هم سن و سال خودم است و شوهرش هم مثل تو صبح تا غروب سر كار مي رود احسان در حالي كه لبخند مي زد با اين خواسته ام موافقت كرد .
    از آن پس به بهانه رفتن به خانه همسايه با الناز بيرون مي رفتيم و تا ظهر تفريح مي كرديم البته پسر جواني كه يك خودرو پرايد مشكي رنگ داشت به دنبال ما مي آمد. الناز ادعا مي كرد « مازيار» برادرش است و خيلي هم تعصب دارد كه خواهرش تنها بيرون برود! دو روز به همين شكل گذشت يعني من ، الناز و مازيار به اين طرف و آن طرف مي رفتيم و سرظهر به خانه بر مي گشتيم.
    رفتار هاي مشكوك الناز و مازيار مرا به آنها مظنون كرده بود صبح روز بعد وقتي الناز آمده بود دنبالم كه بيرون برويم از او سوال كردم مازيار كيست و چرا اين قدر پول خرج مي كند. الناز چند لحظه سكوت كرد و جواب داد : نسرين جان تو در جريان مشكلات زندگي من هستي اگر موضوعي را بگويم مي تواني رازدارم باشي؟
    الناز اعتراف كرد مازيار برادرش نيست بلكه آنها با هم رابطه دارند و مدت دو سال است كه از ارتباط شان مي گذرد.
    با شنيدن اين حرف ها انگار تمام دنيا روي سرم خراب شد. از الناز خواستم ديگر مرا فراموش كند و دنبالم نيايد .
    او كه از شنيدن اين حرف ها ناراحت شده بود قيافه مظلومش ناگهان تغيير كرد و با عصبانيت گفت: دختر خانم! خيلي ها دوست دارند با مازيار كه پسر پولدار و ولخرجي است ارتباط داشته باشند الناز داشت حرف مي زد كه من با صداي بلند گفتم از خانه ام برو بيرون و اين حرف هاي مفت را براي خودت نگهدار.
    او رفت و من در خانه را محكم بستم . گريه ام گرفته بود به صورتم آبي زدم ناگهان صداي زنگ تلفن رشته افكارم را پاره كرد. گوشي را برداشتم مازيار بود .
    او با لحني زننده و مسخره گفت: چي شده نسرين خانم؟ بي وفا شدين! تحويل نمي گيري؟ جوابش را ندادم و گوشي را قطع كردم .
    دو سه روز از اين ماجرا گذشت و من تصميم گرفتم قدر زندگي و شوهرم را بدانم و ديگر مرتكب اين گونه اشتباهات نشوم .
    جرقه اي زير خرمن: اما افسوس كه وقتي جرقه اي زير خرمن كاه بزني تا آتش آن شعله نكشد آرام نخواهـد گرفت.
    روز پنجشنبه آخر هفته بودكه شوهر الناز به درخانه ما آمد او بااحسان به محوطه مجتمع رفتند و من از پنجره آشپزخانه چند دقيقه اي آنها را نگاه مي كردم وقتي احسان به خانه برگشت رنگ صورتش پريده بود به داخل اتاق رفت و از پنجره بيرون را نگاه مي كرد.
    من براي اين كه سر در بياورم چه اتفاقي افتاده است يك استكان چاي ريختم و برايش بردم.
    احسان در حالي كه چشم هايش پر از اشك بود به من نگاهي كرد و گفت: نسرين خانم! دوستت را به جرم سرقت پول هاي دخل يك مغازه دستگير كرده اند .
    باورم نمي شد چه مي شنوم. به شوهرم گفتم من كه ديگر با او ارتباطي ندارم. احسان با حالتي مسخره از من پرسيد : با او قطع ارتباط كرده اي و يا با آنها! ؟ هيچ جوابي نداشتم كه بدهم . شوهرم در حالي كه عكسي در دستش بود گفت : دختر خاله رسم وفا همين است؟
    خوب جواب محبت هايم را دادي ! شوكه شده بودم در عكسي كه دست احسان بود من، الناز و مازيار داخل مغازه آبميوه فروشي نشسته بوديم . من كه از ترس و تعجب لكنت زبان گرفته بودم به احسان گفتم : عزيزم، برايت توضيح مي دهم.
    اما فايده اي نداشت . احسان بدون توجه به حرف هايم لباس هايش را پوشيد و از خانه بيرون رفت. كاخ آرزوهايم فرو ريخت: چند ساعت بعد دلم مثل سير و سركه مي جوشيد كه تلفن خانه زنگ زد.
    گوشي را برداشتم خاله ليلا بود. او بعد از كلي سرزنش گفت: دستت درد نكند . كاش براي احسان هم مثل دو برادر بزرگترش از غريبه ها زن گرفته بوديم و تو مثل دو عروس ديگرم با عفت و پاك بودي !
    خاله ليلا بدون اين كه حاضر باشد حتي يك كلمه از حرف هاي مرا گوش كند تلفن را قطع كرد.
    من به احسان و مادر شوهرم حق مي دادم و مي دانستم كه ناراحتي شان به جاست! به همين دليل تصميم گرفتم از پدر و مادرم كمك بخواهم به خانه پدري ام رفتم اما به محض اين كه پدرم مرا ديد به طرفم آمد تا كتكم بزند كه مادرم دستش را گرفت.
    بله احسان و خاله ليلا موضوع را براي پدر و مادرم تعريف كرده بودند . با اين حرف ها و آن عكس لعنتي همه نسبت به من بدبين شده بودند.
    نسرين كه براي حل مشكل خود به مركز مشاوره کلانتري آمده بود گفت: شوهر الناز كه از موضوع ارتباط همسرش با مازيار مطلع شده بود با دوربين ... او نتوانست حرف خود را كامل بزند.
    گريه امانش را بريده بود. پس از چند دقيقه سكوت گفت: افسوس كه با يك اشتباه شوهرم نسبت به من سوء تفاهم پيدا كرده است و حرف از طلاق و جدايي مي زند.
    زن جوان افزود: دوست دارم فقط چند دقيقه شوهرم به حرف هايم گوش بدهد تا به او بگويم: احسان جان دوستت دارم و تو را با هيچ چيز در اين دنيا عوض نمي كنم.
    مي دانم اشتباه كرده ام. بزرگي كن و مرا ببخش! افسوس که ديگرفايده اي ندارد. زن 23 ساله وقتي خداحافظي مي كرد گفت: به تمام زن هاي جوان مي گويم قدر زندگي شان را بدانند و در انتخاب دوست و افرادي كه با آنها رفت و آمد مي كنند دقت كنند چون واقعا هر كسي لايق دوستي نيست!!
    خدايا ما را ببخش و بپذير


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    451
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پروردگارا تو خود همواره حافظ همه ما باش.
    اي مهربانترين خداي ما.

    اي عبرت بخش همه ما را عبرت رسان.



    منتظر مشارکت همه دوستان محترم حاضر در کانون و شنیدن نظرات شما هستیم.


    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۸/۰۱ در ساعت ۱۸:۲۹
    خدايا ما را ببخش و بپذير


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    451
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نظر شما چرا عده اي دنبال اغفال دختران و زنان جوان هستند؟
    خدايا ما را ببخش و بپذير


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,054
    تشکر:
    1
    حضور
    8 روز 19 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط bahjat1388 نمایش پست
    به نظر شما چرا عده اي دنبال اغفال دختران و زنان جوان هستند؟
    بهتر است بفرمائید که چرا عده ای از زنان و دختران اغفال می شوند ؟

    که علل مختلفی می تواند داشته باشد :

    1- نا کافی و نادرست بودن اصول تربیت در خانواده

    2- کنجکاوی ناشی از نداشتن علم در مورد جنس مخالف

    3- لج و لجبازی با حکومت و قوانین آن !!

    4- ساده انگاری یا ساده لوحی برخی زنان و دختران

    5- مشکلات مالی و نبود پشتوانه مالی برای زنان و دختران

    6- حریص شدن در مورد چیزی که از آن منع شده اند

    7- لذت جویی و ارضای شهوات طبیعی از راه غیر متعارف

    در مورد مردان و پسران سوء استفاده از این موارد !!!


    ویرایش توسط خالد بن ولید : ۱۳۹۰/۰۸/۰۱ در ساعت ۰۷:۴۶


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    93
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام چقدر سخته ادم تو جامعه که زندگی میکنه این همه ناامنی ببینه.واقعا بعضیا با چه هدفهای به ادم نزدیک میشن.من خودم یه چیزو تو زندگی خوب فهمیدم وقتی با خدا باشی وبهش اعتماد کنی و زندگیتو دستش بسپاری خیلی خوب جواب میده.


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    451
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط بیولوژی نمایش پست
    سلام چقدر سخته ادم تو جامعه که زندگی میکنه این همه ناامنی ببینه.واقعا بعضیا با چه هدفهای به ادم نزدیک میشن.من خودم یه چیزو تو زندگی خوب فهمیدم وقتی با خدا باشی وبهش اعتماد کنی و زندگیتو دستش بسپاری خیلی خوب جواب میده.
    كاملا درسته.
    خدايا ما را ببخش و بپذير


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    451
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط سیف الاسلام نمایش پست
    بهتر است بفرمائید که چرا عده ای از زنان و دختران اغفال می شوند ؟


    که علل مختلفی می تواند داشته باشد :

    1- نا کافی و نادرست بودن اصول تربیت در خانواده

    2- کنجکاوی ناشی از نداشتن علم در مورد جنس مخالف

    3- لج و لجبازی با حکومت و قوانین آن !!

    4- ساده انگاری یا ساده لوحی برخی زنان و دختران

    5- مشکلات مالی و نبود پشتوانه مالی برای زنان و دختران

    6- حریص شدن در مورد چیزی که از آن منع شده اند

    7- لذت جویی و ارضای شهوات طبیعی از راه غیر متعارف

    در مورد مردان و پسران سوء استفاده از این موارد !!!
    متاسفانه همه علتها درستند.
    خدايا ما را ببخش و بپذير


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 8 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    به نام خدا
    با سلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط bahjat1388 نمایش پست
    به نظر شما چرا عده اي دنبال اغفال دختران و زنان جوان هستند؟
    بسياري از خانمها و آقايان كه در چنين مخمصه هايي ميافتند به علت اين است كه خود را بسيار با تجربه و به اصطلاح زرنگ و يا محيط و شرايط را كاملا در كنترل خود ميبينند غافل از اينكه نه شرايط و محيط همواره يكسان بوده و نه همه ي خلافها و راههاي اغفال محدود و تجربه شده است ، بسياري از خانمها حتي خانمهاي متاهل با اعتماد نابجا به دوست يا همسايه يا... در مخمصه هايي ميافتند كه فكرش را هم نميكردند البته خانم و آقا ندارد هر كس از راه غير متعارف و غير صحيح اقدام به دوستي يا ايجاد ارتباط با فردي داشته باشد معمولا عاقبت خوشي در انتظار او نيست بويژه كه طرف مقابل در ايجاد چنين ارتباطي مصر باشد بايد به صداقت او شك كرد .

    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,054
    تشکر:
    1
    حضور
    8 روز 19 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    1



    همه از پسر نوح بد می گویند ، اما هیچکس به اختلاف سن او با پدرش توجه نمی کند



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    نوشته
    205
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    7



    برای پول در اوردن به صورت حلال هزاران راه است. که خیلی ها متاسفانه نمی خواهند خودشان را به زحمت بیندازند و پول در اوردن برخی از زنان فقط بهانه ای برای سرپوش گذاشتن گناه تن فروشی آنهاست.
    در شهر ما شیراز هر روز در روزنامه خبر پر است از درخواست پرستار بچه و سالمند و ابدارچی و......... که برای انهایی که سواد ندارند و دنبال کارند و میخواهند از راه حلال پول در بیاورند عالیه. حالا اگر هم کسی به نیازمندیهای روزنامه شک داره می تونه از دوستان و اشنایان دنبال یه خونه با اصحاب مطمئن بگرده برای پرستاری یا امور تنظیف. حتی در سبزی فروشی ها هم پر است از آگهی که به یک سبزی پاک کن احتیاج است . من زنان بسیاری را می شناسم که سبزی مردم را در خانه خود پاک می کردند و می شستند و خرد می کردند و صاحب سبزی خود می امد در خانه سبزی را تحویل گرفته و پولش را داده و می رفت و الان بچه های ان خانمها همه سر افراز در جامعه دارای شغل و کمالات مهمی شده اند. بعد تحویل پول هم لبخند راضی بودن خانمها از پول حلال در اوردن خستگی را از تنشان بیرون میکرد.
    با هر سختی آسانی است

    کسی اقای عالم نیست برابر با همند مردم
    دیگه سهم هر انسانه تن یک دونه گندم
    بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا
    تصور کن تو می تونی بشی تعبیر این رویا


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود