جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ماجرای پرستش گوساله طلایی؟؟؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    نوشته
    100
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ماجرای پرستش گوساله طلایی؟؟؟




    ماجرای پرستش گوساله طلایی؟؟؟


    با سلام
    اسرائیلیان قبل از اینکه موسی از کوه بازگردد آغاز به پرستش گوساله طلایی کردند (
    وَ لَمَّا سُقِطَ في‏ أَيْديهِمْ وَ رَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قالُوا لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنا رَبُّنا وَ يَغْفِرْ لَنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَسوره 7 آیه 149)، اما تازمانی که موسی بازنگشته بود از توبه کردن سر باز زدند و به ستایش گوساله ادامه دادند (قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عاکِفينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنا مُوسىسوره 20 آیه 91). آیا هارون نیز در گناه آنان شریک بود؟ نه (قالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ85فَرَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ يا قَوْمِ أَ لَمْ يَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً أَ فَطالَ عَلَيْکُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ يَحِلَّ عَلَيْکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدي86قالُوا ما أَخْلَفْنا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنا وَ لکِنَّا حُمِّلْنا أَوْزاراً مِنْ زينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْناها فَکَذلِکَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ87فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوارٌ فَقالُوا هذا إِلهُکُمْ وَ إِلهُ مُوسى‏ فَنَسِيَ88أَ فَلا يَرَوْنَ أَلاَّ يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلاً وَ لا يَمْلِکُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً89وَ لَقَدْ قالَ لَهُمْ هارُونُ مِنْ قَبْلُ يا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُوني‏ وَ أَطيعُوا أَمْريسوره 20 آیه 85-90)، آری (قالَ يا هارُونُ ما مَنَعَکَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّواسوره 20 آیه 92،قالَ رَبِّ اغْفِرْ لي‏ وَ لِأَخي‏ وَ أَدْخِلْنا في‏ رَحْمَتِکَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمينَسوره 7 آیه 151).
    این تناقض چگونه قابل حل است؟


    کارشناس بحث : پاسخگوي تاريخي

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۷/۳۰ در ساعت ۱۴:۲۰

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    83 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط سائل قرآنی نمایش پست
    ماجرای پرستش گوساله طلایی؟؟؟


    با سلام
    اسرائیلیان قبل از اینکه موسی از کوه بازگردد آغاز به پرستش گوساله طلایی کردند (
    وَ لَمَّا سُقِطَ في‏ أَيْديهِمْ وَ رَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قالُوا لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنا رَبُّنا وَ يَغْفِرْ لَنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَسوره 7 آیه 149)، اما تازمانی که موسی بازنگشته بود از توبه کردن سر باز زدند و به ستایش گوساله ادامه دادند (قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عاکِفينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنا مُوسىسوره 20 آیه 91). آیا هارون نیز در گناه آنان شریک بود؟ نه (قالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ85فَرَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ يا قَوْمِ أَ لَمْ يَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً أَ فَطالَ عَلَيْکُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ يَحِلَّ عَلَيْکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدي86قالُوا ما أَخْلَفْنا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنا وَ لکِنَّا حُمِّلْنا أَوْزاراً مِنْ زينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْناها فَکَذلِکَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ87فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوارٌ فَقالُوا هذا إِلهُکُمْ وَ إِلهُ مُوسى‏ فَنَسِيَ88أَ فَلا يَرَوْنَ أَلاَّ يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلاً وَ لا يَمْلِکُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً89وَ لَقَدْ قالَ لَهُمْ هارُونُ مِنْ قَبْلُ يا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُوني‏ وَ أَطيعُوا أَمْريسوره 20 آیه 85-90)، آری (قالَ يا هارُونُ ما مَنَعَکَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّواسوره 20 آیه 92،قالَ رَبِّ اغْفِرْ لي‏ وَ لِأَخي‏ وَ أَدْخِلْنا في‏ رَحْمَتِکَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمينَسوره 7 آیه 151).
    این تناقض چگونه قابل حل است؟


    کارشناس بحث : پاسخگوي تاريخي
    پرستش گوساله

    با عرض سلام و ادب
    جناب سائل قرآني مناسب بود،موارد تناقض مورد نظر خود را دقيقتر بيان مي كرديد تا بررسي و پاسخ به آن بهتر و مستندتر صورت مي گرفت،با مطالعه مطالب شما،تنها موردي كه به نظر بنده رسيد كه شما از آن برداشت تناقض كرده ايد،اين است كه با توجه به عدم دخالت و كوتاهي هارون و حضرت موسي(عليهما السلام) در گمراهي و گوساله پرستي بني اسرائيل،كه در آيات مورد اشاره،بدان تصريح شده است،چرا حضرت موسي از خداوند براي خود و برادرش هارون طلب رحمت و مغفرت مي كند؟؟!!!

    قبل از بيان دليل و فلسفه اين درخواست رحمت،بايد عرض كنم،

    با توجه به آيات متعدد قرآن كريم كه به اين موضوع پرداخته اند،مسلم مي شود كه بدون شك هارون در غياب حضرت موسي د رانجام وظيفه خود كمترين سستي به خرج نداد،ولي جهالت مردم از يكسو،و رسوبات دوران رقيت و بردگي و بت پرستي د رمصر از سوي ديگر،كوششهاي او را خنثي و بي اثر كرد.

    « وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِنْ قَبْلُ يا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي(طه/90)
    و پيش از آن، هارون به آنها گفته بود: «اي قوم من! شما به اين وسيله مورد آزمايش قرار گرفته‌ايد! پروردگار شما خداوند رحمان است! پس، از من پيروي کنيد، و فرمانم را اطاعت نماييد!»

    قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يرْجِعَ إِلَينَا مُوسَى(طه/91)
    ولي آنها گفتند: «ما همچنان گرد آن مي‌گرديم (و به پرستش گوساله ادامه مي‌دهيم) تا موسي به سوي ما بازگردد!»

    اما در دليل تقاضاي عفو رحمت از خدا، بايد گفت:

    تقاضاى بخشش و آمرزش براى خود و برادرش نه به خاطر آن است که گناهى از آنها سرزده بلکه يکنوع خضوع به درگاه پروردگار و بازگشت به سوى او و ابراز تنفر از اعمال زشت بت پرستان و همچنين سرمشقى است براى همگان تا فکر کنند جائى که موسى و برادرش که انحرافى پيدا نکرده بودند چنين تقاضائى از پيشگاه خدا کنند، ديگران بايد حساب خود را برسند و سرمشق بگيرند و رو به درگاه پروردگار آورده ، از گناهان خود تقاضاى عفو و بخشش کنند، و چنانکه دو آيه قبل نشان مى دهد بنى اسرائيل نيز چنين کردند{تفسير نمونه،ج6ص379}.

    آنجا كه مي خوانيم:
    «وَ لَمَّا سُقِطَ في‏ أَيْديهِمْ وَ رَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قالُوا لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنا رَبُّنا وَ يَغْفِرْ لَنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ (سوره اعراف آیه 149) : و هنگامي که حقيقت به دستشان افتاد، و ديدند گمراه شده‌اند، گفتند: «اگر پروردگارمان به ما رحم نکند، و ما را نيامرزد، بطور قطع از زيانکاران خواهيم بود!»

    اين آيه اشاره به اين دارد كه بني اسرائيل بعد از بازگشت حضرت موسي،و روشن شدن واقعيت ،به گمراهي خود پي بردند،بنابراين بني اسرائيل بعد از برگشتن حضرت موسي از كوه طور،پي به اشتباه بزرگ خود بردند.

    جمله «و لما سقط فى ايديهم (به معنى هنگامى که حقيقت به دستشان افتاد، يا هنگامى که نتيجه شوم اعمالشان به دستشان افتاد، و يا هنگامى که چاره از دست آنها ساقط شد) در ادبيات عرب کنايه از ندامت و پشيمانى است ، زيرا هنگامى که واقعيات به دست انسان بيفتد و از حقيقت امر آگاه گردد، و يا به نتائج نامطلوب برسد، و يا راه چاره بر او بسته شود طبعا پشيمان خواهد شد، بنابراين پشيمانى از لوازم مفهوم اين جمله است .{تفسير نمونه،ج6ص374}.

    در تفسير الميزان در تفسير آيه«و لما سقط...» آمده است:

    در مجمع البيان فرموده : معناى جمله (سقط فى ايديهم ) اين است كه بلا در دست هايشان قرار گرفت، يعنى طورى بلا بر ايشان مسلط شد كه گويى دستهايشان در آن بود، و اين تعبير را غالبا درباره نادمينى كه به آثار سوء عمل گذشته شان مبتلا شده اند و اين ابتلاء را پيش بينى نمى كردند بكار برده و گفته مى شود (سقط فى يده)، البته (اسقط فى يده ) هم گفته مى شود، و ليكن اولى فصيح تر است. بعضى هم گفته اند معناى جمله مزبور اين است كه : اثر سوئى كه او را زيان مى رساند در دستش افتاد.

    آيه شريفه از جهت معنا مترتب بر آيات بعدى است كه داستان مراجعت موسى را ذكر مى كند، چون بنى اسرائيل بعد از مراجعت موسى متنبه شدند. و در آيات سوره (طه ) نيز تنبه ايشان را بعد از مراجعت موسى (عليه السلام ) ذكر مى كند،

    و اگر در اينجا جلوتر ذكر كرده براى اين است كه در اينجا تنها خواسته است ندامت ايشان را از كرده خود ذكر نمايد و بدنبال آن، اظهارات ايشان را كه گفتند: (لئن لم يرحمنا ربنا و يغفر لنا لنكونن من الخاسرين ) نقل نمايد،

    چون هر گوينده اى وقتى بخواهد ندامت و پشيمانى قومى را حكايت كند مناسب تر آن است كه خطاى آنها را ذكر نموده آنگاه بلافاصله اظهار ندامتشان را نقل كند، و ميان اين دو فاصله زياد نيندازد، خداى تعالى هم به همين ملاحظه وقتى در آيه قبلى گوساله پرستى ايشان را ذكر نمود بلافاصله و بدون پرداختن به جريان برگشتن موسى (عليه السلام ) در آيه بعد، ندامت و حسرت ايشان را نقل نمود.

    علاوه بر اين، از آنجائى كه اظهار ندامت بنى اسرائئل صورت دعا را دارد، و در ذيل داستان مراجعت موسى (عليه السلام ) هم صحبت از دعاى موسى به خود و برادرش به ميان آمد لذا اظهار ندامت بنى اسرائيل را جلوتر ذكر كرد تا اين دو دعا با هم نقل نشده باشد. {الميزان،ج8،ذيل آيه مورد بحث}

    مويد اينكه آيه 149 سوره اعراف،از لحاظ معنا مترتب بر آيات بعدي و مربوط به بعد از بازگشت حضرت موسي م يباشد،اين است كه آنها در پاسخ هارون كه از آنها خواسته بود تا از او پيروي كنند و به اين كار دست نزنند،گفتند:
    قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يرْجِعَ إِلَينَا مُوسَى(طه/91)
    ولي آنها گفتند: «ما همچنان گرد آن مي‌گرديم (و به پرستش گوساله ادامه مي‌دهيم) تا موسي به سوي ما بازگردد!»
    ویرایش توسط مقداد : ۱۳۹۱/۰۲/۱۷ در ساعت ۲۳:۴۲

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    83 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    در ماجرای گوساله پرستی قوم بنی اسرائیل با اینکه حضرت موسی و برادرش هارون هیچ گناهی نداشتند، چرا از خدا طلب رحمت کردند؟ «قالَ رَبِّ اغْفِرْ لي‏ وَ لِأَخي‏ وَ أَدْخِلْنا في‏ رَحْمَتِکَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمينَ» (سوره 7 آیه 151)


    پاسخ:
    با توجه به آيات متعدد قرآن كريم كه به اين موضوع پرداخته اند، مسلّم می شود كه بدون شك هارون در غياب حضرت موسی در انجام وظيفه خود كمترين سستی به خرج نداد، ولی جهالت مردم از يكسو، و رسوبات دوران رقيت و بردگی و بت پرستی در مصر از سوی ديگر، كوشش های او را خنثی و بی اثر كرد.
    «وَ لَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِنْ قَبْلُ يا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَ أَطِيعُوا أَمْرِي *
    قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يرْجِعَ إِلَينَا مُوسَى»؛ و پيش از آن، هارون به آنها گفته بود: «اي قوم من! شما به اين وسيله مورد آزمايش قرار گرفته‌ايد! پروردگار شما خداوند رحمان است! پس، از من پيروی کنيد، و فرمانم را اطاعت نماييد.! ولی آنها گفتند: «ما همچنان گرد آن می گرديم (و به پرستش گوساله ادامه می دهيم) تا موسي به سوی ما باز گردد.!(1)

    اما در مورد تقاضای عفو رحمت از خدا، بايد گفت:
    تقاضاى بخشش و آمرزش براى خود و برادرش نه به خاطر آن است که گناهى از آنها سر زده بلکه يک نوع خضوع به درگاه پروردگار و بازگشت به سوى او و ابراز تنفر از اعمال زشت بت پرستان و همچنين سر مشقى است براى همگان تا فکر کنند جائى که موسى و برادرش که انحرافى پيدا نکرده بودند چنين تقاضائى از پيشگاه خدا کنند، ديگران بايد حساب خود را برسند و سر مشق بگيرند و رو به درگاه پروردگار آورده، از گناهان خود تقاضاى عفو و بخشش کنند، و چنانکه دو آيه قبل نشان مى دهد بنى اسرائيل نيز چنين کردند(2)

    آنجا كه مي خوانيم: «وَ لَمَّا سُقِطَ في‏ أَيْديهِمْ وَ رَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قالُوا لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنا رَبُّنا وَ يَغْفِرْ لَنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ»؛ و هنگامي که حقيقت به دستشان افتاد، و ديدند گمراه شده‌اند، گفتند: «اگر پروردگارمان به ما رحم نکند، و ما را نيامرزد، بطور قطع از زيانکاران خواهيم بود.!»(3)

    اين آيه اشاره به اين دارد كه بنی اسرائيل بعد از بازگشت حضرت موسی، و روشن شدن واقعيت، به گمراهی خود پی بردند، بنابر اين بنی اسرائيل بعد از برگشتن حضرت موسی از كوه طور، پی به اشتباه بزرگ خود بردند.
    جمله «و لما سقط فى ايديهم (به معنى هنگامى که حقيقت به دستشان افتاد، يا هنگامى که نتيجه شوم اعمالشان به دستشان افتاد، و يا هنگامى که چاره از دست آنها ساقط شد) در ادبيات عرب کنايه از ندامت و پشيمانى است ، زيرا هنگامى که واقعيات به دست انسان بيفتد و از حقيقت امر آگاه گردد، و يا به نتائج نامطلوب برسد، و يا راه چاره بر او بسته شود طبعا پشيمان خواهد شد، بنابراين پشيمانى از لوازم مفهوم اين جمله است .(4)

    در تفسير الميزان در تفسير آيه «و لما سقط ...» آمده است:
    در مجمع البيان فرموده : معناى جمله (سقط فى ايديهم ) اين است كه بلا در دست هايشان قرار گرفت، يعنى طورى بلا بر ايشان مسلط شد كه گويى دست هايشان در آن بود، و اين تعبير را غالبا درباره نادمينى كه به آثار سوء عمل گذشته شان مبتلا شده اند و اين ابتلاء را پيش بينى نمى كردند به كار برده و گفته مى شود (سقط فى يده)، البته (اسقط فى يده ) هم گفته مى شود، و ليكن اولى فصيح تر است. بعضى هم گفته اند معناى جمله مزبور اين است كه : اثر سوئى كه او را زيان مى رساند در دستش افتاد.

    آيه شريفه از جهت معنا مترتب بر آيات بعدى است كه داستان مراجعت موسى را ذكر مى كند، چون بنى اسرائيل بعد از مراجعت موسى متنبه شدند. و در آيات سوره (طه) نيز تنبه ايشان را بعد از مراجعت موسى (عليه السلام ) ذكر مى كند، و اگر در اينجا جلوتر ذكر كرده براى اين است كه در اينجا تنها خواسته است ندامت ايشان را از كرده خود ذكر نمايد و بدنبال آن، اظهارات ايشان را كه گفتند: (لئن لم يرحمنا ربنا و يغفر لنا لنكونن من الخاسرين ) نقل نمايد،
    چون هر گوينده اى وقتى بخواهد ندامت و پشيمانى قومى را حكايت كند مناسب تر آن است كه خطاى آنها را ذكر نموده آنگاه بلافاصله اظهار ندامتشان را نقل كند، و ميان اين دو فاصله زياد نيندازد، خداى تعالى هم به همين ملاحظه وقتى در آيه قبلى گوساله پرستى ايشان را ذكر نمود بلافاصله و بدون پرداختن به جريان برگشتن موسى (عليه السلام ) در آيه بعد، ندامت و حسرت ايشان را نقل نمود.

    علاوه بر اين، از آنجائى كه اظهار ندامت بنى اسرائیل صورت دعا را دارد، و در ذيل داستان مراجعت موسى (عليه السلام ) هم صحبت از دعاى موسى به خود و برادرش به ميان آمد لذا اظهار ندامت بنى اسرائيل را جلوتر ذكر كرد تا اين دو دعا با هم نقل نشده باشد.(5)
    مويد اينكه آيه 149 سوره اعراف،از لحاظ معنا مترتب بر آيات بعدي و مربوط به بعد از بازگشت حضرت موسی می باشد، اين است كه آنها در پاسخ هارون كه از آنها خواسته بود تا از او پيروی كنند و به اين كار دست نزنند، گفتند: «قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يرْجِعَ إِلَينَا مُوسَى»؛ ولی آنها گفتند: «ما همچنان گرد آن می گرديم (و به پرستش گوساله ادامه می دهيم) تا موسی به سوی ما بازگردد.!(6)

    ________

    (1) طه/ 90_91.
    (2) تفسير نمونه، ج6، ص379.
    (3) اعراف/ 149.
    (4) تفسير نمونه، ج6، ص374.
    (5) الميزان،ج8،ذيل آيه مورد بحث.
    (6) طه/ 91.

    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۵/۰۴/۰۸ در ساعت ۰۰:۱۷ دلیل: همکار ویراستار تدوین
    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.

  5. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود