جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ๑☼๑ عرفا چگونه مى بينند؟ ๑☼๑

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    4,737
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 18 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    307

    ๑☼๑ عرفا چگونه مى بينند؟ ๑☼๑




    مقام عبوديت و لزوم ارزيابى با چشم باطن‏


    ๑☼๑ عرفا چگونه مى بينند؟ ๑☼๑

    اگر بالاتر از مقام با عظمت عبوديت مقامى وجود داشت، به طور يقين، پروردگار مهربان عالم آن را در قرآن كريم مطرح مى ‏فرمود؛ چرا كه حضرت حق نه بخل از بيان حقايق براى مردم دارد، و نه بخل از هدايت مردم و بيان مقاماتى كه ويژه آنان است. پروردگار مهربانِ عالم، عين جود، سخا و كرم بوده و عطاى او به بندگانش، عطاى كامل و جامعى است؛ نه چيزى را در اين عالم ناقص آفريده، و نه چيزى را به بندگانش به صورت ناقص عطا مى‏ كند. اگر ما امورى را در اين زندگى خودمان به صورت محدود يا كم مى‏ بينيم، اگر خداوند متعال پرده بين ما و آن امور را بردارد، آن كم را كم، و آن محدود را محدود نمى ‏بينيم.
    در آيات قرآن مجيد و روايات، حقايقى در اين زمينه بيان شده كه انسان وقتى به آن حقايق دقت مى‏كند، از رحمت خدا ماتش مى ‏برد. اگر ما خطبه صد و پنجاه و نهم نهج‏ البلاغه را، بخوانيم و ببينيم كه اميرمؤمنان (ع) فرموده، عيسى بن مريم (ع) با يك پيراهن زندگى مى‏ كرد؛ چراغ شب او ماه بوده و كفش پاى او، پوست پايش، به فكرمان مى ‏رسد كه حضرت مسيح (ع) از زندگى مادى نصيب كمى داشته است، البته، در حالى كه ما ظاهر بين شده باشيم، چنين حس مى ‏كنيم، ولى وقتى باطن را به ما نشان بدهند، مى‏ بينيم كه عيسى بن مريم (ع) در همان موقعيتى كه بوده، موقعيتش موقعيتى تام، كامل و جامع بوده است. براى اين كه ما در قرآن مجيد مى ‏خوانيم كه يكى از خواسته‏ هاى اولياى خدا كه در رأسشان پيامبران بودند، اين بوده: «وَ مِنْهُمْ مَن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِى الدُّنْيَا حَسَنَهً وَ فِى الْآخِرَهِ حَسَنَهً‏». «1» پروردگار عالم، در اواخر سوره مباركه آل ‏عمران، آيه صد و نود و پنج، مى‏ فرمايد كه در همين دنيا، اين دعاى آنان را مستجاب كردم: «فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ.» اهل تخصّص مى گويند، كلمه «حَسَنَهً‏»، اسم جنس است؛ يعنى از لغت «حَسَنَهً‏» قرآن، همه خوبى‏ ها استفاده مى ‏شود. درباره سخن حق تعالى: «آتِنَا فِى الدُّنْيَا حَسَنَهً‏»، امام صادق (ع) وقتى حسنه را در دنيا معنا مى ‏كنند، مى ‏فرمايند، حسنه در دنيا، يك زندگى مادى قابل قبولِ عبد پروردگار است. «2» البته، براى او كامل مى ‏باشد، و ما نبايد آن را با چشم ظاهر ارزيابى بكنيم. ما هميشه بايد همه حقايق را با باطنى كه دارد، بسنجيم.


    (1) 1. بقره: 201.
    (2) 1. شيخ صدوق، معانى الاخبار، ص 175.



    قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
    أوصاني ربي بتسع أوصيكم بها
    أوصاني بالأخلاص في السر والعلانية
    العدل في الرضا والغضب
    القصد في الفقر والغنى
    أن اعطي من حرمني
    أصل من قطعني
    أعفو عمن ظلمني
    أن يكون نطقي ذكراً
    أن يكون صمتي فكراً
    ونظري عبراً


    [SIGPIC][/SIGPIC]


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    4,737
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 18 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    307



    امام صادق (ع) مى فرمايدكه زمانى موسى بن عمران (ع) به حال يك صياد دلش‏ سوخت.علت سوختن دل موسى بن عمران (ع) هم اين بود كه با نگاه ظاهرى، وضع مادى اين صياد را خيلى ضعيف مى‏ ديد، اما پروردگار عالم، جوابش را فقط با ارايه باطن مسأله به موسى بن عمران (ع) داد. خطاب رسيد، من پرده باطن اين صياد را برايت كنار مى ‏زنم، نگاه كن و بعد نظر بده. وقتى پرده كنار مى‏ رود و او به باطن صياد نگاه مى‏ كند، نسبت به آن صياد خيلى شاد مى ‏شود و كاملًا نسبت به وضع او قانع مى‏ گردد. «1» شما ببينيد ابن ‏زياد از روى تمسخّره به حضرت زينب عليها السلام گفت، حالا رفتار خداوند با شما را چگونه مى ‏بينى؟ خيلى چيزها از دستتان رفت. مالتان كه در كربلا غارت شد. برادرانت كه كشته شدند. پسران برادرت كه قطعه قطعه شدند. هيچ چيزى برايت نمانده است. حالا رفتار خداوند با شما را چه جور مى ‏بينى؟ زينت كبرى (س) بر اساس نگاه به باطن، جواب ابن‏ زياد را داد كه من فكر مى ‏كنم ابن ‏زياد و آن‏هايى كه اين جواب را شنيدند، اصلًانفهميدند كه زينب كبري عليها السلام چه سخنى گفته. ما كه كمى با آيات قرآن و روايات سر و كار داريم، برايمان روشن است كه زينب كبرى (س) چى فرمودند به ابن زياد فرمودند: «وَ مَا رَايْتُ الَّا جَمِيلًا.» «2»: من كه از خداوند جز زيبايى هيچ چيزى نديدم؛ يعنى ما هيچ چيزى را از دست نداديم، نه مالى را از دست داديم، نه جانى را از دست داديم. اميرمؤمنان (ع) مى ‏فرمايد، من به آن كسى غارت شده، نمى ‏گويم كه مالش را غارت كردند. بعد حضرت در يك جمله عارفانه مى ‏فرمايد: «والْحَرِيبُ مَنْ حَرَبَ دِينَهُ‏» «3»: كسى كه دينش را غارت كردند، او ديگر همه چيزش را از دست داده است. ولى زينب كبرى (س) هيچ چيزى را از دست نداده، بلكه بسيارى چيزها را هم به دست آورده است.
    زينب كبرى (س) چه چيز به دست آورده؟ او از كانال صبر و استقامتى كه بر اين حادثه كرد، از اين كه از كوره در نرفت؛ نَفَسى به شكايت و گله از خدا بر نكشيد؛ در دل مباركش با پروردگار چون و چرا نكرد كه چرا اين جورى شد و نبايد مى‏ شد، مثل اين كه ما بايد در ظاهر كار هم برنده مى‏ شديم، نه يزيد. چنين رفتارهايى براى زينب كبرى (س) پيش نيامد؛ زينب كبرى (س) حادثه كربلا را با ايمانش پذيرفت و كنار اين ايمانش هم صبر كرد. قرآن مى ‏گويد، روز قيامت، اين آدم صابر دو پاداش دارد: «أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَرَّتَيْنِ بِمَا صَبَرُوا». «4» پس چيزى از دست نداده است كه هيچ، بلكه چيزى را هم به دست آورده است.
    ______________________________
    (1) علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 1، ص 250.
    (2) ابن‏نما حلى، مثيرالاحزان، ص 1.
    (3) شيخ كلينى، كافى، ج 2، ص. 216
    (4) قصص: 54.

    ویرایش توسط كبوتر دل : ۱۳۹۰/۰۸/۱۰ در ساعت ۲۰:۵۹


    قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
    أوصاني ربي بتسع أوصيكم بها
    أوصاني بالأخلاص في السر والعلانية
    العدل في الرضا والغضب
    القصد في الفقر والغنى
    أن اعطي من حرمني
    أصل من قطعني
    أعفو عمن ظلمني
    أن يكون نطقي ذكراً
    أن يكون صمتي فكراً
    ونظري عبراً


    [SIGPIC][/SIGPIC]


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    4,737
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 18 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    307



    سخن اميرمؤمنان (ع) راجع به بينش اولياى خدا

    ๑☼๑ عرفا چگونه مى بينند؟ ๑☼๑


    در نهج ‏البلاغه راجع به بينش اولياى خدا، اميرمؤمنان (ع) جمله ‏اى دارند كه خيلى جالب است ‏كه اگر خدا هم به ما اين توفيق را بدهد كه چنين چشمى پيدا بكنيم. اين چشم سر ما با چشم همه حيوانات مشترك است. آن‏ها هم ظاهر را مى‏ بينند و ما هم ظاهر را مى ‏بينيم. ما با اين چشم پشت پرده هيچ حقيقتى را نمى ‏بينيم. براى ديدن حقيقت، بايد از قرآن، نبوت و امامت كمك بگيريم. اميرمؤمنان (ع) مى ‏فرمايد: «إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ هُمُ الَّذِينَ نَظَرُوا إِلَى بَاطِنِ الدُّنْيَا» «1» نمى ‏گويد: «الى باطن الآخره‏». بلكه مى ‏گويد: «نَظَرُوا إِلَى بَاطِنِ الدُّنْيَا.»؛ چون نياز نيست بگويد: «نظروا الى باطن الآخره‏». ما اگر به باطن دنيا برسيم، به باطن آخرت، به باطن حق، به باطن عبادت و به باطن قرآن و به باطن همه چيزها در حدّ خودمان رسيده‏ ايم. «إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ هُمُ الَّذِينَ نَظَرُوا»، نمى ‏گويد، نگاه با چشم، «نظر» است و كلمه «نظر»، با كلمه «رؤيت» فرق مى‏ كند. «إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَى ظَاهِرِهَا» «2»: كلّ مردم فقط ظاهر دنيا را مى ‏بينند و هر چيزى را هم ارزيابى مى‏ كنند، با همان ظاهر دنياست. با ديدن ظاهر دنيا، بيش‏تر ارزيابى ‏ها هم غلط است، و در فضاى اين ارزيابى‏ ها، آدم هم از پروردگار گله ‏مند مى‏ شود و هم از زندگى سير مى ‏شود. چند ميليون چون و چرا برايش مى ‏آيد و نسبت به عدل پروردگار بى ‏اعتقاد مى ‏شود و نسبت به مسايل دينى ضعيف مى ‏گردد، اما آن‏هايى كه باطن‏ نگرند؛ يعنى داخل دريا هستند، هيچ وقت تحت تأثير موج‏ها قرار نمى ‏گيرند؛ چون مى دانند موج مى ‏آيد و مى ‏رود. موج هم سوار بر باد است؛ يعنى ريشه موج باد است. خود باد مگر چيست؟ اين باد يك جا به جايى هواست و هيچ چيز ديگرى نيست. مى ‏دانند كه تازه خود موج هم پشتش باد است و مى ‏دانند باد هم باد است و هيچ چيز نيست:
    پيش صاحب‏نظران ملك سليمان باد است‏
    بلكه آن است سليمان كه ز ملك آزاد است‏ «3»
    البته، موج را كه مى ‏دانيم بر اساس موج ارزيابى مى‏ كنند، موج غنا، موج فقر، موج مرگ، موج سختى، موج شدت، موج بلا. مردم مى‏ نشينند و ارزيابى مى ‏كنند و در ارزيابى كردنشان، نسبت به پروردگار انحراف پيدا مى‏ كنند.

    ______________________________

    (1) 1. نهج ‏البلاغه، حكمت: 424.
    (2) 2. همان.
    (3) 1. خواجوى كرمانى

    ویرایش توسط كبوتر دل : ۱۳۹۰/۰۸/۱۰ در ساعت ۲۱:۰۵


    قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
    أوصاني ربي بتسع أوصيكم بها
    أوصاني بالأخلاص في السر والعلانية
    العدل في الرضا والغضب
    القصد في الفقر والغنى
    أن اعطي من حرمني
    أصل من قطعني
    أعفو عمن ظلمني
    أن يكون نطقي ذكراً
    أن يكون صمتي فكراً
    ونظري عبراً


    [SIGPIC][/SIGPIC]

  5. تشکرها 2


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    4,737
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 18 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    307



    خود قرآن هم به انحرافات آن‏هايى كه با نظر ظاهر ارزيابى مى كنند، اشاره مى ‏كند: «وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّى أَهَانَنِ‏» «1»: به محض اين كه مقدارى تنگى در مال و ماديت برايش مى ‏آيد، مى ‏گويد، اين خدا، خدايى است كه آدم را اصلًا خوار مى‏ خواهد و مى‏ خواهد آبروى آدم را بريزد. آيا واقعاً خدا اين جور است؟ خدايى كه در قرآن مجيد مى ‏فرمايد، از نظر باطن، غيبت كردن، مساوى است با خوردن گوشت ميت آن غيبت شده، و اين جور در مقابل غيبت موضع‏گيرى‏ كرده كه با زبانتان به آبروى كسى لطمه نزنيد. آيا اين پروردگار خودش آبروريز است؟ من يك نفر را در تاريخ عالم خبر ندارم كه خدا آبرويش را ريخته باشد. هر كسى آبرويش را بر باد داده، خودش آن را بر باد داده است، و الّا اگر شما ده ميليون گناهان كبيره در خلوت بكنيد، محال است كه خدا آبرويتان را ببرد. كسى كه آبرويش مى ‏رود، كسى است كه مى ‏آيد در چهار راه مى ‏ايستد، مشروب مى‏ خورد. البته، در اين صورت، همه مى‏ گويند عجب آدم پستى! خودش آبروى خودش را برده است. امّا اگر هفتاد سال برود، در خلوت مشروب بخورد و دلش هم بخواهد كسى نفهمد، هرگز پروردگار عالم مشروب خورى ‏اش را پيش كسى آشكار نخواهد كرد.
    اين برنامه پروردگار عالم است، اما كسى كه بر اساس ديد ظاهر ارزيابى مى ‏كند، «فَيَقُولُ رَبِّى أَهَانَنِ.»؛ مى‏ گويد، اصلًا كار اين خدا اين است كه آبروى آدم را ببرد و آدم را پست كند؟ ولى خدا اين گونه نيست و به هيچ عنوان اين طور نيست.


    (1) 1. فجر: 16.




    قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
    أوصاني ربي بتسع أوصيكم بها
    أوصاني بالأخلاص في السر والعلانية
    العدل في الرضا والغضب
    القصد في الفقر والغنى
    أن اعطي من حرمني
    أصل من قطعني
    أعفو عمن ظلمني
    أن يكون نطقي ذكراً
    أن يكون صمتي فكراً
    ونظري عبراً


    [SIGPIC][/SIGPIC]

  7. تشکرها 2


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    5,567
    صلوات
    200
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    59 روز 4 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    3
    گالری
    196

    ایمان از دیدگاه عرفا





    از نظر عرفا ایمان، نه علم است و نه عمل و نه شهادت دادن،

    بلکه جوهر ایمان، عبارت است از:

    اقبال آوردن به خداوند و اعراض نمودن از همه اغیار.

    “الایمان هو الذى یجمعک الى اله و یجمعک بالله، و الحق واحد و المؤمن متوحد و من وافق الاشیاء فرقّه الاهواء و من تفرق عن الله بهواه و اتبع شهوته و ما یهواه فاته الحق”:

    ایمان آن است که تو را به سوى خداى عزوجل سوق دهد و به خدا نزدیک نماید؛ یعنى ایمان آوردن به خدا، رو آوردن به سوى حق تعالى است و خدا یکی است و مومن، یکتا پرست، پس اگر به هر چیزی غیر از خدا، خودت را مشغول کنی، به همان مقدار از خدا روی برگردانده ای و اطاعت از شهوات نفسانیت کرده ای و در ایمانت ضعف و کاستی ایجاد نموده ای، چون ایمان رو آوردن است و ضد آن رو برگرداندن است،

    (و الضدان لایجتمعان)”.






    ***************************


    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿


    ***************************

  9. تشکرها 2


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    4,737
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 18 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    307



    نگاه با ديد امتحان الهى‏

    ๑☼๑ عرفا چگونه مى بينند؟ ๑☼๑

    اميرمومنان (ع) مى‏ گويد: رسول الله (ص) را ديدم و در صورتش گرسنگى را شناختم. «1» آيا حالا كه چنين پيشامدى براى پيامبر (ص) رخ داده، بايد گفت، خدا با پيغمبرش بد برخورد كرده؟ او كه زيباترين برخورد را با آن حضرت داشته، پس چرا پيغمبر را كه عزيزترين مهمانش در اين عالم بوده، گرسنه گذاشته است؟ مگر بنا نيست كه انبياء امتحان شوند؟ مگر بناست كه آن‏ها مسئول نباشند؟ مگر بناست كه زندگى دنيايى انبياء با ديگران فرق داشته باشد؟ خيلى ‏ها مبتلاى به تنگى در اقتصاد مى‏ شوند، انبياء هم جزء همان‏ها هستند. انبياء به هر چيز نگاه مى‏ كردند، با ديد امتحان الهى، به آن نگاه مى ‏كردند. انبياء از اين كه خدا براى امتحان كردنشان به سراغشان آمده، كيف هم مى‏ كردند. انبياء مى‏ دانستند، امتحان وقتى سختى دارد، سختى ‏اش مثل آبِ گل و لايى است كه در فصل آذر و آبان بر روى گندم ريخته مى ‏شود. اين گندم مدتى زير سنگينى اين گل و لاى و برف و باران مى ‏ماند و در بهار با هفتصد عدد در هفت خوشه اين قدر زيبا از دل اين خاك بيرون مى‏ آيد كه آن جا بايد به آن، نمره بيست را بدهند؛ چون از امتحان قبول درآمده. پيغمبر (ص) مى ‏داند، زير اين فشارها، جوانه ‏ها، ساقه ‏ها و ريشه‏ هاى وجود شكفته مى‏ شود. پيغمبر (ص) مى ‏داند، در عافيت‏ طلبى به هيچ جا نمى‏ رسد. پيغمبر (ص) مى‏ داند، اگر غرق ثروت باشد و هيچ رنجى نبيند، به هيچ جا نمى ‏رسد. آن را مى ‏داند و براى همين گلايه نكرد. در روايت دارد كه على (ع) در يكى از راه‏هايى كه از مدينه به هاجره مى ‏رفت، با پيامبر (ص) برخورد كرده و از آن حضرت پرسيده است، چه چيزى شما را در اين ساعت روز به بيرون كشانده، و حضرت پاسخ داده كه گرسنگى به او رسيده. «2» به تعبيرى پيغمبر (ص) فرموده: چيزى گيرم نيامده بخورم. نكته اين است‏ كه پيغمبر (ص) در سخنش هيچ گلايه ‏اى را بيان نداشت.

    ______________________________
    (1) 1. احمد بن محمد بن خالد برقى، محاسن، ج 2، ص 511.
    (2) 1. كنزالعمال، ج 7، ص 202.



    قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
    أوصاني ربي بتسع أوصيكم بها
    أوصاني بالأخلاص في السر والعلانية
    العدل في الرضا والغضب
    القصد في الفقر والغنى
    أن اعطي من حرمني
    أصل من قطعني
    أعفو عمن ظلمني
    أن يكون نطقي ذكراً
    أن يكون صمتي فكراً
    ونظري عبراً


    [SIGPIC][/SIGPIC]

  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    4,737
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 18 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    307



    در روايت محاسن دارد كه على (ع) با ديدن گرسنگى پيامبر (ص) تاب نياورده و خودش به دنبال غذا رفته است. حضرت (ع) خود ماجرا را چنين تعريف مى‏ كند: رفتم براى زنى از انصار ده سطل آب كشيدم. آن زن هم ده دانه خرما و دسته‏ اى از سبزى كراث به من داد كه من آن‏ها را در دامنم ريختم، سپس آن‏ها براى پيامبر (ص) آوردم و با آن‏ها از حضرت پذيرايى كردم. «1» اين است ديد پيغمبر (ص) راجع به بلا، مشقت، رنج و زحمت. خيلى هم خوب است با آدم اين جورى برخورد كنند؛ چون اين كه بعضى الآن در خانه پنج هزار مترى دارند زندگى مى ‏كنند كه قيمتش مترى يك ميليون تومان هم بيشتر است و خانه‏ شان مثل كاخ مى ‏ماند، و روزى چند ميليون هم به ثروتشان اضافه مى ‏شود، چنين زندگى مادى ‏اى، اين احساس را به اين‏ها داده كه ما با داشتن همه چيز، نه نيازى به خدا داريم، نه به عبادتش، نه به‏ مسجد، نه به منبر، نه به محراب، نه به دعا، نه به راز و نياز، نه به مناجات، آخر، ما هيج چيزى كم نداريم كه بخواهيم دست به طرف خدا دراز بكنيم. با اين نگاه هم كه دارند، هيچى گيرشان نمى ‏آيد. البته، اينى هم كه دارند، مى‏ گذارند، مى ‏ميرند و مى‏ روند. اصلًا اين دارايى ‏ها هيچى نيست و باد است. اين‏ها بادى ‏اند.
    خداوند متعال پيش از ديدن رويا توسّط يوسف (ع) و ماجراهاى بعد از آن، به يعقوب (ع) وحى كرد كه: «اسْتَعِدَّ لِلْبَلاء» «2»: اگر واقعاً عاشق من هستى، براى آزمايشات سنگين، خودت را آماده كن. هر كسى با من پروردگار پيوند دارد، او را مى ‏كارند. وقتى آدم را مى ‏كارند، بايد اول به مقدار بسيار فراوان بار هم بر روى اين دانه بريزند تا در زير خاك خدا با آن‏ها كار كند. خدا در ظاهر با كسى كار نمى ‏كند: «ءَأَنتُمْ تَزرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ‏» «3»، كسى با دانه زير خاك نمى‏ تواند كار كند و اين فقط خداست كه مى‏ تواند با آن كار كند.

    اولياى الهى در برابر آن همه مرارت و رنج كه به آن‏ها مى‏ رسد، مى ‏گويند: «وَ مَا رَايْتُ الَّا جَمِيلًا.» «4» آنان كه اولياى الهى ‏اند، چنين ‏اند كه: «هُمُ الَّذِينَ نَظَرُوا إِلَى بَاطِنِ الدُّنْيَا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَى ظَاهِرِهَا» «5»: در هر چيز، به باطن نگاه مى‏ كنند، يا حالا واقعاً خودشان چشم پيدا كردند و دارند مى‏ بينند، و آنى كه مى‏ بينند عجيب به ظاهرش، دل خوش مى‏ شوند.

    ______________________________
    (1) 1. المحاسن، ج 2 ص 511.
    (2) 1. شيخ صدوق، علل ‏الشرائع، ج 2، ص 45.
    (3) 2. واقعه: 64.
    (4) 3. ابن‏ نما حلى، مثيرالاحزان، ص 71.
    (5) 4. نهج ‏البلاغه، حكمت:. 424



    قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
    أوصاني ربي بتسع أوصيكم بها
    أوصاني بالأخلاص في السر والعلانية
    العدل في الرضا والغضب
    القصد في الفقر والغنى
    أن اعطي من حرمني
    أصل من قطعني
    أعفو عمن ظلمني
    أن يكون نطقي ذكراً
    أن يكون صمتي فكراً
    ونظري عبراً


    [SIGPIC][/SIGPIC]

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود