صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حمله به خانه فاطمه و شهادتش چگونه صورت گرفته؟!!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    نوشته
    100
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    حمله به خانه فاطمه و شهادتش چگونه صورت گرفته؟!!




    سلام
    شما می‌گوئید پس از رحلت نبی اکرم، صحابه برای اخذ بیعت اجباری به خانه حضرت فاطمه هجوم بردند و باعث شهادت ایشان شدند، سوال اینجاست که جنازه پیامبر اسلام تا 3 روز در خانه حضرت عایشه بوده و حضرت فاطمه نیز همانجا بوده و از نزدیک جنازه پدرش جدا نشده است، پس حمله به خانه فاطمه و شهادتش چگونه صورت گرفته؟!!


    کارشناس بحث : پاسخگوی تاریخی

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۸/۱۱ در ساعت ۱۲:۴۷

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط سائل قرآنی نمایش پست
    سلام
    شما می‌گوئید پس از رحلت نبی اکرم، صحابه برای اخذ بیعت اجباری به خانه حضرت فاطمه هجوم بردند و باعث شهادت ایشان شدند، سوال اینجاست که جنازه پیامبر اسلام تا 3 روز در خانه حضرت عایشه بوده و حضرت فاطمه نیز همانجا بوده و از نزدیک جنازه پدرش جدا نشده است، پس حمله به خانه فاطمه و شهادتش چگونه صورت گرفته؟!!


    کارشناس بحث : پاسخگوی تاریخی
    با عرض سلام و ادب خدمت شما
    قبل از پاسخ به این سوال شما لازم است عرض کنم،اصل هجوم به خانه حضرت زهرا(سلام الله علیها) از اتفاقاتی است که بسیاری از منابع اهل سنت هم بدان اشاره کرده اند،هر چند برای حفظ آبروی برخی از اصحاب،از نقل برخی جزئیات آن خودداری کرده اند،ولی مهم آن است که اصل ماجرا قابل انکار نیست.

    اما در مورد اینکه،این اتفاق چه زمانی اتفاق افتاده است،مطالبی خدمت شما عرض می کنم،امیدوارم مفید واقع گردد:

    در مجالس و محافل به‌گونه‌اي گفته مي‌شود كه گويا اين اتفاقات پس از درگذشت پيغمبر اكرم(ص) و پشت سر هم پيش آمده و گاهي هم در مراثي برخي از شعراي شيعه، مخصوصاً مرثيه‌هايي كه به بعضي از شعرا يا علما منسوب است، مثل مرحوم شيخ صالح كواز حلي و امثال او به صورت متوالي ذكر شده است. ،حال آنکه طبق برخی قرائن مشخص می شود که این هجوم و جسارت،مدتی بعد از رحلت رسول الله بوده است.

    استاد و پژوهشگر در تاريخ اسلام و تشيع، جناب حجت الاسلام محمد هادی یوسفی غروی،تحقیق مفصلی پیرامون تاریخ حمله به خانه حضرت زهرا(سلام الله علیها) انجام داده اند که در مجله تاریخ در آئینه پژوهش،سال هفتم، شماره سوم، پاييز 1389،به چاپ رسیده است.
    ایشان در آن تحقیق می گوید:

    به اعتقاد بنده، هجوم به خانه حضرت فاطمه(سلام الله علیها) ـ بر خلاف آنچه مشهور شده ـ دست كم حدود پنجاه روز پس از رحلت رسول‌خدا (صلی الله علیه و آله) رخ داده است. اما شواهدي كه بر اين مدعا دلالت دارد، عبارت است از:

    1. اعزام سپاه اسامه و جريان بُريده
    طبق برخي شواهد هجوم به خانه حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بعد از برگشت سپاه اسامه صورت گرفته است.

    حالا اينجا شاهد، يك نكته خاص است و آن اينكه شخصي است به نام بُرَيده‌بن حُصَيب اسلمي از بني اسلم، از كساني است كه به مدينه آمده و بعد از مسلمان شدن، در مدينه ماند. حضور و نقش بريده در سپاه اسامه مي‌تواند به روشن شدن تاريخ هجوم به خانه حضرت فاطمه كمك كند.

    بریده کسی است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) او را بعنوان پرچمدار سپاه اسامه منصوب کرده بود،سپاهی که بعلت کارشکنی برخی از اصحاب در زمان حیات رسول الله،موفق به حرکت به سوی مرزها یروم نشده بود،ولی بعد از رحلت آن حضرت،ابوبکر این سپاه را اعزام کرد و پرچم را بدست بریده داد.

    مردم قبیله بنی اسلم در ماجرای بیعت گرفتن برای ابوبکر نقش داشتند،بدین صورت که به پیشنهاد عمر بن خطاب مردم بنی اسلم (قبیله بریده)در كوچه و بازار همراه ابوبكر راه می رفتند،و هر كسي را كه می ديدند، براي بيعت با ابوبكر م یگرفتند و به سوی ابوبکر می آوردند و در صورت مخالفت، او را بسوی ابوبکر می کشیدند تا بيعت عامه محقق شود.

    قديم‌ترين منبعي كه اين خبر را به اين صورت نقل كرده، ابواسحاق، ابراهيم‌بن محمد ثقفي كوفي اصفهانی است.{ شيخ طوسي، تلخيص الشافي، ج3، ص50، 78. به نقل از ابراهيم ثقفي}.

    بریده وقتي مشاهده كرد قومش مورد سوءاستفاده عليه اميرالمؤمنين(ع) قرار گرفته‌اند، ظاهراً براي نشان دادن اعتراض خود و پاك كردن عيب و عار اقدامات قومش دست به اقدام عملي زد و بعد از برگشت از مؤته پرچم را برد و در ميان بني اسلم زد و به تعبيري در واقع، تظاهراتي بر پا كرد. دو گونه شعار از آنها نقل شده است: يكي، اينكه بريده گفت: «لا أبايع حتي يبايع علي‌بن ابي طالب؛ بيعت نمي‌كنم مگر آنكه علي‌بن ابي طالب بيعت كند». و شعار ديگر اينكه گفتند: «لانبايع حتي يبايع بريده؛ بيعت نمي‌كنيم، مگر آنكه بريده بيعت نمايد»

    كه از اين شعار معلوم مي‌شود تا آن وقت از اميرالمؤمنين(علیه السلام) هنوز بيعتي گرفته نشده بود. به هر حال، پس از اقدام بريده، هشتاد نفر از قومش از او تبعيت كرده و او با هشتاد نفر وارد مدينه شد و اينها شعار مي‌دادند.{ شيخ طوسي، تلخيص الشافي، ج3، ص50، 78. به نقل از ابراهيم ثقفي. و رك: موسوعة التاريخ الاسلامي،محمد عهادی یوسفی غروی، ج4، ص101ـ100.}

    متأسفانه خبر،از اینجا قطع شده است و ادامه ماجرا نقل نشده كه اينها چه شدند و كجا رفتند، اما اجمالاً همين مسئله موجب بيدار شدن دستگاه خلافت شد تا براي گرفتن بيعت از علي(علیه السلام) بر ايشان فشار بياورند.

    به هر حال، اين ماجرا حدود پنجاه روز بعد از رحلت پيامبر(ص) اكرم و با اين كيفيت اتفاق افتاده است،دلیل ما این است که مسير مدينه تا مؤته؛ جايي كه در حال حاضر قبر جعفر طيار در اردن در آن قرار دارد، چه قدر بوده است؟ بدون خلاف، مسير را بيست روز گفته‌اند.

    متأسفانه تاريخ دقيق حركت اين جيش از مدينه مشخص نشده، اما اجمالاً گفته شده است كه در همان روزهاي اول بعد از تمام شدن بيعت خاصه در سقيفه بني‌ساعده، و بيعت عامه در مسجد، اولين كاري كه ابوبكر پيگيري كرد، آماده‌سازي مجدد جيش اسامه بود كه با همان كيفيتِ زمانِ پيغمبر اكرم(صلی الله علیه و آله) به فرماندهي اسامه و پرچم‌داري بريده‌بن حصيب اسلمي به سمت مؤته حركت كردند. ظاهراً اگر بيست روز طول كشيد تا رفتند، يك روزي هم طبق مأموريت درگيري داشتند و 15روز هم طول كشيد تا برگشتند، بنابر اين، حداقل زمان رفت و برگشت 35 روز طول كشيده است. ضمن اينكه بنابر نقل طبري12 رفت و آمد اسامه به اين مأموريت 40 و به نقلي 70 روز طول كشيده است.

    به هر حال اگر35 روز واقدي يا 40 روز طبري را بپذيريم مي‌توان با احتساب گذشتن چند روز از رحلت رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله) و سپس اعزام سپاه اسامه،‌ و نيز چند روز پس از بازگشت اسامه و رفتن بريده به قبيله‌اش و آمدن آنان به مدينه، مدعي شد كه حمله به خانه حضرت فاطمه(سلام الله علیها) پس از حدود 50 روز از رحلت رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله) بوده است.

  4. تشکرها 2


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    2. خطبه فدكيه
    چگونگي راه رفتن حضرت فاطمه(سلام الله علیها) به سوي مسجد براي ايراد خطبه فدكيه، شاهد ديگري براي اين مدعاست.

    بنا به نقل ابن‌ابي‌الحديد از كتاب سقيفه و فدك ابوبكر جوهري، ده روز پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ابوبكر با تحريك عقل منفصلش (عمر) فدك را غصب كرد. در توصيف چگونگي آمدن حضرت فاطمه(سلام الله علیها) به مسجد براي ايراد خطبه فدكيه آمده است كه آن حضرت با پوشش كامل در ميان جمعي از زنان در حالي كه چادرش بر اثر بلندي به زير پاهايش مي‌رفت و همچون رسول خدا(صلی الله علیه و آله) راه مي‌رفت، به مسجد آمد.{ابن‌ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج16، ص263.}

    با توجه به اين تعبير كه: «ما تخرم من مشيه رسول‌الله؛ راه رفتنش هيچ تفاوتي با راه رفتن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نداشت»، مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه تا هنگام ايراد خطبه، هنوز هجمه‌اي به خانه حضرت فاطمه(سلام الله علیها) صورت نگرفته بود، زيرا در صورت حمله و مضروب شدنِ آن حضرت، نوعِ حركت او نمي‌تواند معمولي باشد تا راوي آن را به راه رفتنِ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تشبيه كند.

    3- رفتن حضرت زهرا(سلام الله علیها) به در خانه مهاجران و انصار
    بنا بر نقل سلمان فارسي، پس از غصب خلافت و فدك، اميرالمؤمنين(علیه السلام) همراه حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و حسنين(علیهما السلام) شب هنگام به درِ خانه مهاجران و انصار رفته و آنان را به همراهي براي بازپس‌گيري حق خويش فرا خواندند.

    از آنجا كه بنا بر روايت سلمان، پس از حمله مهاجمان به خانه حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و واقعه سقط جنين، آن حضرت به طور مداوم و پيوسته بستري بود تا به شهادت رسيد{سليم‌بن قيس هلالي، كتاب سليم‌بن قيس، ص153}،

    مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه تا زمان ملاقات‌هاي شبانه آن حضرت با مهاجر و انصار، هنوز حمله‌اي به خانه او صورت نگرفته بود؛ زيرا در صورتِ وقوع حمله، آن حضرت ديگر توان رفتن به در خانة تعداد زيادِ مهاجران و انصار(حتي فقط اهل بدر) را نداشت.

    آنچه از منابع تاریخی بدست می آید اين است كه خليفه افرادي را سه بار به منزل اميرالمؤمنين(علیه السلام) فرستاد و درخواست بيعت كرد.

    بار اول، اميرالمؤمنين(علیه السلام) آنها را برگرداند. بار دوم نيز اميرالمؤمنين(علیه السلام) آنها را برگرداند و احتمال قوي اين است كه هر چه اتفاق افتاده در بين بار دوم و بار سوم بوده است؛ يعني زمان بازگشت جيش اسامه و همچنين رفتن بريده نزد قومش، و آمدن آن هشتاد نفر در فاصله بار دوم و سوم واقع شده است و اين موجب شده كه آتش دستگاه خلافت تيز شود تا اين غائله را تمام كرده و از اميرالمؤمنين علي(علیه السلام) بيعت بگيرد، از اين‌رو، بار سوم به شدت عمل كردند و منتهي به آن حوادث تلخ شد.

    نتیجه اینکه:
    از بررسي مجموع حوادث و از كنار هم نهادن آنها، به ويژه حضور بريده در سپاه اسامه و خودداري وي از بيعت با ابي‌بكر، پس از بازگشت از مؤته، مي‌توان نتيجه گرفت كه حمله و هجوم به خانه علي(علیه السلام) و فاطمه(سلام الله علیها) كه در پي آن، بيعت اجباري از علي(علیه السلام) صورت گرفت، حدود، 50 روز پس از رحلت حضرت رسول‌اكرم(ص) بوده است، و اين نشان مي‌دهد كه اميرمؤمنان(علیه السلام) در اين مدت، مقاومت كرده و در نهايت، بيعت او با تأخير و اكراه صورت گرفته است.

    برای مطالعه بیشتر به لینک زیر مراجعه بفرمایید:

    http://tarikh.nashriyat.ir/node/611

  6. تشکر


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    نوشته
    95
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    درود

    اقای پاسخگوی تاریخی منابعی که شما به کار میبرید هیچکدوم وجهه ی سندی ندارن و بیشتر موضوع گیرانه و عرض ورزانه تاریخ نگاری کردن حالا من داستان این بحث رو براتون مینویسم.

    آیا شهادت حضرت زهرا واقعیت دارد ؟؟!

    بقلم : آیت الله محسنی بسطامی


    ۱ - قریش بزرگترین و مقتدر ترین قبیله در شبه جزیره عربستان به حساب می آمد و در درون قریش بنی هاشم برترین و قدرتمند ترین قوم (تیره ) بشمار می آمد طوریکه همه برتری آن را پذیرفته بودند عمو زاده های این تیره بنی امیه بودند که بعضی اوقات با بنی هاشم رقابت می نمودند اما اگر پای کسی دیگر به میان می آمد این دو فورا با هم یکی می شدند بطور مثال زمانیکه خبر رسید ابوبکر (از تیره بسیار ضعیف قریش یعنی بنی تیم ) جانشین پیامبر شده برای ابوسفیان که تازه مسلمان شده بود غیر قابل تحمل بود لذا فورا صدا زد : این الاذلان؟؟ دو مرد ذلیل کجایند؟ پرسیدند منظورت چه کسانی می باشند ؟ گفت علی و عباس. ابوسفیان وقتی با علی و عباس روبرو شد گفت چرا نشستید بنی تیم کیستند که رهبری را بدست گیرند؟ ابوسفیان چنین ادامه داد : والله لاملان المدینة خیلا و رجالا. (قسم بخدا من مدینه را پر از پیاده نظام و سواره نظام می کنم و حکومت را با زور از آنان برای شما می گیرم.)

    علی که به سخنان ابوسفیان گوش می داد به او نهیب زد و اخطار نمودة فرمود : اگر کوچکترین حرکتی بر ضد ابوبکر انجام دهی من اولین کسی خواهم بود که در مقابل تو می ایستم ما ابوبکر را اهل می دانیم . ابوسفیان ناراحت شده الفاظ بدی گفته و رفت. (تاریخ طبری جلد 2 قسمت آغاز خلافت ابوبکر)

    قریش که با رسول خدا دشمنی می ورزیدند عملا قادر نبودند کاری انجام دهند چون از انتقام گیری بنی هاشم هراس داشتند آخرین و مهمترین راهکارشان این بود که از هر تیره ای یک جوان انتخاب نمایند و این جوانان طوایف مختلف همه باهم پیامبر را با شمشیر بزنند بگونه ای که معلوم نشود کدامیک قاتل است که در این صورت قوم پیامبر یعنی بنی هاشم نمی دانند با کدام تیره بجنگند و لذا مجبور خواهند شد خونبها گرفته صلح نمایند. (اگر یک یا دو قبیله چنین جرمی مرتکب می شد مطمئن بودند بنی هاشم دمار از روزگارشان بر می آوردند) که همین مسئله سبب شد رسول اکرم با اذن خداوند هجرت نمود.

    ۲- مردم مدینه نسبت قومی و خویشاوندی با پیامبر داشتند مادر پیامبر از آنجا بود و مادر عبدالمطلب (سلمی ) نیز از قبیله قدرتمند خزرج بود بهمین خاطر مردم مدینه (مخصوصا خزرچ) خودشان را اخوال رسول (یعنی داییهای پیامبر) می دانستند.

    ۳- علاوه بر همه اینها پیامبر اکرم (ص) توانستند هزارا نفر فدایی تربیت نمایند که حاضر بودند در راه خدا و دفاع از ایشان و خانواده شان جانهایشان را فدا کنند.

    در صورتیکه این مطلب دروغ را که دشمنان اسلام درست کرده اند بپذیریم چه شد که بنی هاشم یک باره لب فرو بستند و کوچکترین اعتراضی ننمودند؟؟؟

    آنهمه مسلمان مخلص و فدایی و مخصوصا مردم مدینه که با پیامبر رابطه خویشاوندی و قومی داشتند چه شد همه یکپارچه سکوت نموده کوچکترین حرف و اعتراضی ننمودند؟؟؟

    و از همه عجیبتر

    حضرت علی شیر خدا فاتح خیبر کسیکه گفته می شود در جنگ خیبر درب قلعه را با یک دست بلند نموده برای خودش سپر ساخت بعدا چهل نفر و در برخی روایات هفتاد نفر تلاش کردند آن در را حرکت دهند نتوانستند از جا تکانش دهند چرا سکوت نموده بلاتشبیه مثل بره رام و مطیع و فرمانبردار شد و کوچکترین اعتراضی ننمود؟؟؟

    اگر این مطلب دروغ را بپذیریم ایرادهای ذیل بر حضرت علی وارد اند :

    1- حضرت علی موظف بود از همه مظلومان دفاع کند و مخصوصا موظف بود از ناموس خودش دفاع نماید ناموس (همسر) خط قرمز هر شخصی به حساب می آید بیعرضه ترین آدمها جاییکه زن و بچه خود را در خطر ببینند از فدا نمودن خود دریغ نمی نمایند. چرا حضرت علی از همسر خودش از دختر پیامبر دفاع ننمود؟؟؟ پست ترین و نامردترین آدمهای کره زمین از همسر و فرزندان خود دفاع می کنند و اگر نتوانند از جان خود دریغ نمی نمایند. این را در اصطلاح ما مظلومیت نمی گویند بلکه بی غیرتی و نامردی می نامند.

    اهل سنت حضرت علی را اسد الله الغالب (شیر پیروز مند خدا) لقب داده اند چون حضرت علی در هیچ کجا مغلوب کسی دیگر نشد. در بسیاری از جاها اهل سنت (مخصوصا عوام ) اسم علی را شاه مردان گزاشته اند

    در صورت پذیرفتن این مطلب دروغ حضرت علی چه مردانگی داشت؟؟؟

    2 - در صورت صحت این مطلب دروغ آنان که چنین کردند ظالم بودند و طبق آیه کریمه : ولاترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار (به ظالمان نزذیک نشوید که در آتش می افتید) حضرت علی با چه مجوزی دست در دست آنان گزاشته بود و پشت سرشان نماز می خواند و در همه موارد کمکشان می نمود طوریکه حضرت عمر هیچ موردی را بدون مشوره با علی فیصله نمی نمود طوریکه حضرت عمر می فرمود: لو لا علی لهلک عمر (اگر علی نبود عمر هلاک می شد) حضرت علی چرا چنین می کرد (بلاتشبیه) این چاپلوسی به شمار نمی آید؟؟

    3 - چرا حضرت علی دخترش ام کلثوم (دختر فاطمه) را به عقد حضرت عمر در آوردند؟؟

    آن دختر چطوری پذیرفت که با قاتل مادرش در یک رختخواب بخوابد؟؟؟ حسن و حسین کجا بودند؟؟؟ چرا هیچ اعتراضی ننمودند؟؟

    4 - هیهات منا الذلة ( ذلت از ما (خاندان پیامبر یا بنی هاشم) به دور است ) از فرمایشات گهر بار حضرت امام حسین است زمانیکه به او پیشنهاد دادند تسلیم شو ما تو را دست بسته به نزد یزید می بریم و تو را خواهد بخشید فرمود ذلت از ما به دور است مرگ با عزت را می پذیرم اما زندگی ذلت آور را نمی خواهم.

    در صورت پذیرفت آن دروغ بزرگ آیا ذلتی بالاتر از این وجود دارد که کسی بیاید خودش را کتک بزند همسرش را بکشد و آن شخص کوچکترین اعتراضی ننماید بلکه دختر خودش را نیز تقدیم کند؟؟؟

    سبحانک هذا بهتان عظیم

    این دروغ بزرگ و تهمتی عظیم بر ضد علی مرتضی است.

    علی ما اینگونه نامرد نبوده است و اگر چنین بوده ما بعنوان یک مرد نمی توانیم او را بپذیریم . ماهیت دین اسلام ظلم ستیزی است دستور خداست که ظلم را نپزیریم و با ظالم مقابله نماییم .

    علی اولین مسلمان آیا این چیزها را نمی دانسته؟؟؟ اگر چنین بوده ما بعنوان یک مسلمان ساده نمی توانیم او را بپذیریم چه رسد بعنوان پیشوا ...

    5 - زیر سوال رفتن قیام عاشورا

    در صورتیکه بپذیریم اینهمه ظلم اتفاق افتاده و علی سکوت نموده هیچ رشوه و باج هم داده و همکاری کرده است یزید بدبخت که کاری نکرده بود چرا حسین برا علیه وی قیام نمود؟؟؟‌ یزید چه جرمی مرتکب شده بود؟؟؟؟

    سبحانک هذا بهتان عظیم

    6- معمولا هر دینی اولین پیروانش بهترینها هستند چنانکه مسیحیان حواریان و اولین یاوران عیسی را پرستش می نمایند اگر پیروان نخستین دین اسلام اینگونه بوده اند چرا کسانیکه اینگونه اعتقاداتی دارند بخودشان بیجهت زحمت می دهند و دم از اسلام می زنند آیا بهتر نیست دینی بهتر برای خود پیدا کنند زیرا دین اسلام توسط همین آدمها پخش و منتشر گردید

    7- اگر بالفرض محال چنین چیزی بوده و علی گذشت نموده هیچ سخنی در این مورد نگفته بعضی از آدمهای فضول از طرف چه کسی وکیل دفاع شده اند؟؟

  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط kherad_gera نمایش پست
    درود

    اقای پاسخگوی تاریخی منابعی که شما به کار میبرید هیچکدوم وجهه ی سندی ندارن و بیشتر موضوع گیرانه و عرض ورزانه تاریخ نگاری کردن حالا من داستان این بحث رو براتون مینویسم.

    آیا شهادت حضرت زهرا واقعیت دارد ؟؟!

    بقلم : آیت الله محسنی بسطامی


    ۱ - قریش بزرگترین و مقتدر ترین قبیله در شبه جزیره عربستان به حساب می آمد و در درون قریش بنی هاشم برترین و قدرتمند ترین قوم (تیره ) بشمار می آمد طوریکه همه برتری آن را پذیرفته بودند عمو زاده های این تیره بنی امیه بودند که بعضی اوقات با بنی هاشم رقابت می نمودند اما اگر پای کسی دیگر به میان می آمد این دو فورا با هم یکی می شدند بطور مثال زمانیکه خبر رسید ابوبکر (از تیره بسیار ضعیف قریش یعنی بنی تیم ) جانشین پیامبر شده برای ابوسفیان که تازه مسلمان شده بود غیر قابل تحمل بود لذا فورا صدا زد : این الاذلان؟؟ دو مرد ذلیل کجایند؟ پرسیدند منظورت چه کسانی می باشند ؟ گفت علی و عباس. ابوسفیان وقتی با علی و عباس روبرو شد گفت چرا نشستید بنی تیم کیستند که رهبری را بدست گیرند؟ ابوسفیان چنین ادامه داد : والله لاملان المدینة خیلا و رجالا. (قسم بخدا من مدینه را پر از پیاده نظام و سواره نظام می کنم و حکومت را با زور از آنان برای شما می گیرم.)

    علی که به سخنان ابوسفیان گوش می داد به او نهیب زد و اخطار نمودة فرمود : اگر کوچکترین حرکتی بر ضد ابوبکر انجام دهی من اولین کسی خواهم بود که در مقابل تو می ایستم ما ابوبکر را اهل می دانیم . ابوسفیان ناراحت شده الفاظ بدی گفته و رفت. (تاریخ طبری جلد 2 قسمت آغاز خلافت ابوبکر)

    قریش که با رسول خدا دشمنی می ورزیدند عملا قادر نبودند کاری انجام دهند چون از انتقام گیری بنی هاشم هراس داشتند آخرین و مهمترین راهکارشان این بود که از هر تیره ای یک جوان انتخاب نمایند و این جوانان طوایف مختلف همه باهم پیامبر را با شمشیر بزنند بگونه ای که معلوم نشود کدامیک قاتل است که در این صورت قوم پیامبر یعنی بنی هاشم نمی دانند با کدام تیره بجنگند و لذا مجبور خواهند شد خونبها گرفته صلح نمایند. (اگر یک یا دو قبیله چنین جرمی مرتکب می شد مطمئن بودند بنی هاشم دمار از روزگارشان بر می آوردند) که همین مسئله سبب شد رسول اکرم با اذن خداوند هجرت نمود.
    با سلام
    در پاسخ به این مطالب شما مطالبی عرض می کنم،امید که انصاف بخرج داده و بدن تعصب بدنبال پذیرش واقعیت باشید.
    قبل از هر چیز لازم است در رابطه با آیت الله محسنی بسطامی نکته ای عرض کنم:
    اگر در اينترنت عبارت آيت الله محسنى بسطامى را جستجو کنيد تنها با يک متن روبه رو خواهيد شد که در ده‌ها سايت گوناگون سني، بدون کم و زياد آمده و در همه آن‌ها اين مطلب(شهادت زهرا: بزرگترين دروغ تاريخ) را به قلم ايشان مى‌دانند.
    صرف نظر از اينکه اين آية الله کيست، که بدون داشتن يک سال يا يک ماه سابقه در حوزه هاى علميه شيعه، به تازگى ظهور کرده و قلمى شبيه مولويان متجدد اهل سنت دارد؛ چون عبارت اوليه اين متن را چنين نوشته است: به قلم آيت الله محسن بسطامى و... پس از آن حتى يک بسم الله هم نياورده است. پس به ظاهر کل متن از ايشان است؛ بعنوان مثال د رآغاز سخنان ایشان آمده است:
    ما معتقديم اين مسئله بزرگترين افترا و دروغ تاريخ است و هرگز چنين چيزى صحت ندارد و براى اثبات آن مى‌توان مفصل بحث نمود كه متاسفانه صفحه كوچك وبلاگ ما توانايى تحمل آنرا ندارد لذا به چند مطلب بسنده مى‌نماييم."
    همانگونه که می بینید در اين متن کلماتى در باره سايت و وبلاگ و... مى‌بينيم که با روش نوشتن و سخن گفتن يک آية الله سازگارى ندارد.
    اکنون به نقد و بررسی سخنان ایشان می پردازیم:
    آيا ابو سفيان خلافت را براي خود مى‌خواست يا علي و عباس:
    این جناب آيت الله محسنى بسطامى اقرار کرده‌اند که در قريش بنو اميه با رسول خدا صلى الله عليه وآله دشمنى داشتند كه در رأس آنان ابوسفيان رئيس قريش بود، و همه مى‌دانند ضربه‌اى که قريش و بنو اميه از علي عليه السلام خورد از کسى ديگر نخورد. ولى در اين نوشته مى‌بينيم ابوسفيان به علي عليه السلام مى‌گويد: اگر تو بخواهى مدينه را پر از سواره و پياده مى‌کنم!!! يعنى ابوسفيان دشمن خونى علي عليه السلام مى‌خواست به نفع امير مؤمنان، سرباز وارد مدينه کند؟ هيچ ساده لوحى هم اين مطلب را باور نمى‌کند؛ لذا امير مؤمنان با وى مخالفت کردند.
    اما چرا ابوسفيان نزد علي عليه السلام آمد؟ چرا اين حرف را به طلحه يا زبير نزد؟ مگر ايشان از بزرگان قريش نبودند؟ و چرا نزد ديگر قريشيان موجود در مدينه نرفت؟ مگر اهل سنت نمى‌گويند که علي عليه السلام با خلافت ابوبکر موافق بود؟ اين روايت به خوبى نشان‌دهنده آن است که ابوسفيان هم مى‌دانسته است که حق با امير مؤمنان است و خواسته است از همين حربه بر ضد اسلام استفاده نمايد.
    تحريف روايت اهل سنت:
    اما در باره اصل روايت بايد گفت که جناب آيت الله محسنى بسطامي، اصل بى طرفى را رعايت نکرده و با حذف ابتدا و انتهاى روايت چنين وانمود کرده است که انگار ابوسفيان خلافت را براى علي يا عباس مى‌خواسته است و حضرت علي نپذيرفته و فرموده است، ابوبکر صلاحيت خلافت دارد.
    «حدثني محمد بن عثمان بن صفوان الثقفي قال حدثنا أبو قتيبة قال حدثنا مالك يعني ابن مغول عن ابن الحر قال قال أبو سفيان لعلي ما بال هذا الأمر في أقل حي من قريش والله لئن شئت لأملأنها عليه خيلا ورجالا قال فقال علي يا أبا سفيان طالما عاديت الإسلام وأهله فلم تضره بذاك شيئا إنا وجدنا أبا بكر لها أهلا
    حدثني محمد بن عثمان الثقفي قال حدثنا أمية بن خالد قال حدثنا حماد بن سلمة عن ثابت قال لما استخلف أبو بكر قال أبو سفيان مالنا ولأبي فصيل إنما هي بنو عبد مناف قال فقيل له إنه قد ولى ابنك قال وصلته رحم
    حدثت عن هشام قال حدثني عوانة قال لما اجتمع الناس على بيعة أبي بكر أقبل أبو سفيان وهو يقول والله إني لأرى عجاجة لا يطفئها إلا دم يا آل عبد مناف فيم أبو بكر من أموركم أين المستضعفان أين الأذلان علي والعباس وقال أبا حسن ابسط يدك حتى أبايعك فأبى علي عليه فجعل يتمثل بشعر المتلمس
    ولن يقيم على خسف يراد به إلا الأذلان عير الحي والوتد
    هذا على الخسف معكوس برمته وذا يشج فلا يبكي له أحد
    قال فزجره علي وقال إنك والله ما أردت بهذا إلا الفتنة وإنك والله طالما بغيت الإسلام شرا لا حاجة لنا في نصيحتك.

    ... ابوسفيان به علي گفت: چه شده است که خلافت در دست کوچکترين قبيله قريش قرار گرفته؟ اگر بخواهى مدينه را پر از سواره و پياده مى‌کنم؛ علي گفت: اى ابوسفيان مدتى طولانى است که با اسلام و اهل آن دشمنى داري؛ اما نتوانسته‌اى به آن ضربه بزني؛ ما ابوبکر را براى خلافت سزاوار يافتيم.

    ... هنگامى كه ابوبکر خليفه شد، ابوسفيان گفت: ما با ابوفصيل چه ارتباطى داريم ( که خلافت ايشان را قبول کنيم؟ ) حق با فرزندان عبد مناف است؛ به وى گفته شد: ابوبکر فرزند تو را والى قرار داده است!!! گفت: حق فاميلى را ادا کرده است!!!

    مردم براى بيعت با ابوبکر گردآمدند، ابوسفيان گفت: من آشوبى مى‌بينم که آن را فقط خون آرام مى‌کند. اى فرزندان عبد مناف! ابوبکر در کدام يک از کارهاى شما جايگاهى داشته است؟ اى دو ذليل! اى علي و اى عباس؟ سپس به علي گفت: اى علي دست خود را بگشا تا با تو بيعت کنم؛ علي قبول نکرد. ابوسفيان شعر ملتمس را خواند که:
    در بيابان کسى زندگى نمى‌کند مگر دو قبيله ذليل حى و وتد
    اين يکى نيزه خود را در بيابان سر و ته گذاشته ( قصد جنگ ندارد) وآن ديگرى ناله مى‌زند؛ ولى کسى به او کمک نمى‌کند.

    علي او را منع کرد و گفت: تو از اين کارها جز فتنه چيز ديگرى نمى‌خواهي. و مدتى است طولانى که با اسلام به بدى رفتار کرده‌اى! و ما احتياج به خير خواهى تو نداريم.{الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 237، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت}.

    جناب محسنى بسطامى به جهت حفظ مقام صحابى جليل القدر ابوسفيان بن حرب و مشخص شدن قصد وى جهت خيانت، اصل اين روايت در کتب اهل سنت را ذکر نکرده و ترجمه را هم تحريف كرده است:
    زمانى كه خبر رسيد ابوبكر (از تيره بسيار ضعيف قريش يعنى بنى تيم ) جانشين پيامبر شده براى ابوسفيان كه تازه مسلمان شده بود غير قابل تحمل بود لذا فورا صدا زد: اين الاذلان؟ دو مرد ذليل كجايند؟
    پرسيدند منظورت چه كسانى است؟ گفت: علي و عباس. ابوسفيان هنگامى كه با علي و عباس روبرو شد گفت: چرا نشسته ايد، بنى تيم كيستند كه رهبرى را بدست گيرند؟ ابوسفيان چنين ادامه داد: والله لاملان المدينة خيلا و رجالا. (قسم بخدا مدينه را پر از پياده نظام و سواره نظام مى‌كنم و حكومت را با زور از آنان براى شما مى‌گيرم.)
    علي كه به سخنان ابوسفيان گوش مى‌داد به او نهيب زد و اخطار كرد وفرمود: اگر كوچكترين حركتى بر ضد ابوبكر انجام دهى من نخستين كسى خواهم بود كه در مقابل تو مى‌ايستم، ما ابوبكر را اهل مى‌دانيم. ابوسفيان ناراحت شده الفاظ بدى گفته و رفت. (تاريخ طبرى جلد 2 قسمت آغاز خلافت ابوبكر).
    مى‌بينيد که جناب آيت الله محسنى بسطامى آن قسمت از کلمات امير مؤمنان که قصد ابوسفيان را بر ملا مى‌کند ذکر نکرده و با تحريف از کنار آن گذشته است.


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اصل اين روايت در کتاب‌هاي شيعه:
    بخش پايانى اين روايت با مضمونى که ذکر شد، در کتب شيعه موجود نيست؛ بلکه اين مضمون در کتب اهل سنت است؛– و همين نشان‌دهنده آشنا نبودن نويسنده اين مقاله به روايات شيعه است؛ زيرا اگر با آثار شيعه آشنايى مى‌داشت، روايت را در اين زمينه نقل مى‌کرد – لذا شيعيان در بحث با اهل سنت تنها به قسمت اول اين روايت استدلال مى‌کنند؛ زيرا قسمت آخر آن تحريف شده است و اگر قسمت آخر در کتب شيعه، همانگونه بود که جناب مولوى آيت الله بسطامى گفته است، ما شيعيان اصلا بحثى با اهل سنت نداشتيم و ايشان مى‌توانستند به همين روايت استدلال کنند؛.
    اما اصل روايت در کتب شيعه چنين است:

    أما والله لئن شئتم لأملأنها خيلا ورجلا. فناداه أمير المؤمنين عليه السلام: ( ارجع يا أبا سفيان، فوالله ما تريد الله بما قول، وما زلت تكيد الإسلام وأهله، ونحن مشاغيل برسول الله صلى الله عليه وآله، وعلى كل امرئ ما اكتسب وهو ولي ما احتقب ).
    قسم به خداوند اگر بخواهيد مدينه را پر از سواره و پياده مى‌کنم. امير مؤمنان به وى فرمود: اى ابوسفيان بازگرد؛ قسم به خدا که در آنچه مى‌گويى خدا را نمى‌خواهى! هميشه براى اسلام و مسلمانان نقشه كشيده‌اي؛ ما الان مشغول (غسل و کفن و دفن) رسول خدا صلی الله علیه وآله هستيم.

    و بر دوش هر کسى بارى است که خود کسب کرده است و سرپرست آنچه جمع آورى کرده همواست.( يعنى ابوبکر خود بار گناهش را بر دوش خواهد کشيد که به جاى غسل و کفن رسول خدا، مشغول طرح ريزى براى خلافت خود شده است!).{الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج 1، ص 190، }.

    اما اين که چرا امير مؤمنان از کمک قريش استفاده نکرد؟
    پاسخ واضح است. اگر ابوسفيان به مدينه لشکر مى‌کشيد به جاى ابوبکر و عمر نخستين کسى را که مى‌کشت حضرت علي بود و بساط اسلام را بر هم مى‌زد. اين همان مطلبى است که امير مؤمنان نيز به آن اشاره دارد.

    البته همان گونه كه درکتاب الارشاد آمده واين روايت نيز نشان مى‌دهد، اين ماجرا در همان روز سقيفه اتفاق افتاده است. يعنى هنوز امير مؤمنان با ابوبکر بيعت نکرده بود؛ اين مضمون را از بعضى عبارات اهل سنت نيز مى‌توان به دست آورد؛ زيرا در ابتداى اين روايت گفته اند:
    «لما اجتمع المهاجرون لبيعة ابي بکر»؛ «علي بيعة ابي بکر»؛ «لما بويع لابي بکر»؛ «لما اجتمع الناس على بيعة أبي بكر».
    هنگامى که مهاجرين براى بيعت با ابوبکر گردآمدند؛ يا هنگامي که با ابوبکر بيعت شد يا هنگامى كه مردم براى بيعت با ابوبکر گرد آمدند.

    اما در صحاح اهل سنت آمده است که علي بن ابوطالب پس از شش ماه بيعت کرد. و تا آن زمان با بيعت وى مخالفت کرد. همين قرينه نشانه دروغ بودن انتهاى اين روايت در کتب اهل سنت است.

    نتيجه گيري:
    سخن ايشان درباره ابوسفيان صحيح است که مى‌خواست خلافت را بگيرد؛ اما مهم اين است كه براى چه کسى؟ چون هنگامى كه ديد خلافت از علي گرفته شده و در اختيار ابوبکر و عمر است، تصميم گرفت از اين موضوع به نفع خودش استفاده كند؛ ولى چون ابوبکر وى را مى‌شناخت، به همين جهت فرزندان ابوسفيان يعنى معاويه و يزيد بن ابوسفيان را به عنوان کارگزاران خاص خود قرار داد.(آدرس اين مطلب در همان متن تاريخ طبرى ذکر شد )
    لذا مشخص مى‌گردد که سيره ابوسفيان و اهل بيت او و بنى اميه با سيره عمر يکى بوده است و همگى به هر وسيله‌اى كه باشد مى‌خواستند حق علي را بگيرند.

    حال آيا معقول است علي از کمک ابوسفيان و امثال وى براى گرفتن حق خود استفاده کند؟


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط kherad_gera نمایش پست
    درود
    و از همه عجیبتر

    حضرت علی شیر خدا فاتح خیبر کسیکه گفته می شود در جنگ خیبر درب قلعه را با یک دست بلند نموده برای خودش سپر ساخت بعدا چهل نفر و در برخی روایات هفتاد نفر تلاش کردند آن در را حرکت دهند نتوانستند از جا تکانش دهند چرا سکوت نموده بلاتشبیه مثل بره رام و مطیع و فرمانبردار شد و کوچکترین اعتراضی ننمود؟؟؟

    اگر این مطلب دروغ را بپذیریم ایرادهای ذیل بر حضرت علی وارد اند :

    1- حضرت علی موظف بود از همه مظلومان دفاع کند و مخصوصا موظف بود از ناموس خودش دفاع نماید ناموس (همسر) خط قرمز هر شخصی به حساب می آید بیعرضه ترین آدمها جاییکه زن و بچه خود را در خطر ببینند از فدا نمودن خود دریغ نمی نمایند. چرا حضرت علی از همسر خودش از دختر پیامبر دفاع ننمود؟؟؟ پست ترین و نامردترین آدمهای کره زمین از همسر و فرزندان خود دفاع می کنند و اگر نتوانند از جان خود دریغ نمی نمایند. این را در اصطلاح ما مظلومیت نمی گویند بلکه بی غیرتی و نامردی می نامند.
    يكى از مهمترين شبهاتى كه وهابي‌ها با تحريك احساسات مردم ، به منظور انكار قضيه هجوم عمر بن خطاب و كتك زدن فاطمه زهرا سلام الله عليها مطرح مى‌كنند، اين است كه چرا اميرمؤمنان عليه السلام از همسرش دفاع نكرد؟ مگر نه اين كه او اسد الله الغالب و شجاع‌ترين فرد زمان خود بود و...

    عالمان شيعه در طول تاريخ از اين شبهه‌ پاسخ‌هاى گوناگونى داده‌اند كه به اختصار به چند نكته بسنده مى‌كنيم.

    عكس العمل تند حضرت در برابر عمر بن خطاب:
    اميرمؤمنان عليه السلام در مرحله اول و زمانى كه آن‌ها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واكنش نشان داد و با عمر برخورد كرد، او را بر زمين زد، با مشت به صورت و گردن او كوبيد؛ اما از آن جايى كه مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلى الله عليه وآله صبر پيشه كرد.

    در حقيقت با اين كار مى‌خواست به آن‌ها بفهماند كه اگر مأمور به شكيبائى نبودم و فرمان خدا غير از اين بود، كسى جرأت نمى‌كرد كه اين فكر را حتى از مخيله‌اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل هميشه تابع فرمان‌هاى الهى بوده است.

    سليم بن قيس هلالى كه از ياران مخلص اميرمؤمنان عليه السلام است، در اين باره مى‌نويسد:

    «عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعله‏ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد! حضرت زهرا عليها السّلام به طرف عمر آمد و فرياد زد: يا ابتاه، يا رسول اللَّه! عمر شمشير را در حالى كه در غلافش بود بلند كرد و بر پهلوى فاطمه زد. آن حضرت ناله كرد: يا ابتاه! عمر تازيانه را بلند كرد و بر بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد:
    يا رسول اللَّه، ابوبكر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مى‌كنند»!

    علي عليه السّلام ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش كوبيد و خواست او را بكشد؛ ولى به ياد سخن پيامبر صلى الله عليه وآله و وصيتى كه به او كرده بود افتاد، فرمود: اى پسر صُهاك! قسم به آنكه محمّد را به پيامبرى مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهى و عهدى كه پيامبر با من بسته است، نبود، مى‏دانستى كه تو نمى‏توانى به خانه من داخل شوى»{الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ}.

    همچنين آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن به نقل از منابع شيعه اين روايت را نقل كرده است:
    «عمر عصباني شد و درب خانه علي را به آتش کشيد و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله عليها به طرف عمر آمد و فرياد زد: «يا ابتاه، يا رسول الله»! عمر شمشيرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازيانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد، فرياد زد: « يا ابتاه » (با مشاهده اين ماجرا) علي (ع) ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت کشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش کوبيد».{الآلوسي البغدادي، (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج3، ص124، }.

    تسليم وصيت پيامبر اكرم (ص):
    اميرمؤمنان عليه السلام در تمام دوران زندگي‌اش، مطيع محض فرمان‌هاى الهى بوده و آن‌چه او را به واكنش وامى‌داشت، فقط و فقط اوامر الهى بود و هرگز به خاطر تعصب، غضب و منافع شخصى از خود واكنش نشان نمى‌داد.
    آن حضرت از جانب خدا و رسولش مأمور به صبر و شكيبائى در برابر اين مصيبت‌هاى عظيم بوده است و طبق همين فرمان بود كه دست به شمشير نبرد.

    مرحوم سيد رضى الدين موسوى در كتاب شريف خصائص الأئمه (عليهم السلام) مى‌نويسد:
    «امام كاظم عليه السلام مى‌فرمايد: از پدرم امام صادق عليه السلام پرسيدم: پس از به هوش آمدن رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم چه اتفاق افتاد؟ فرمود: زنها داخل شدند و صدا به گريه بلند كردند، مهاجرين و انصار جمع شده و اظهار غم و اندوه مى‌كردند، علي فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شدم و خودم را روى بدن پيغمبر انداختم، فرمود:

    برادرم، اين مردم مرا رها خواهند كرد و به دنياى خودشان مشغول خواهند شد؛ ولى تو را از رسيدگى به من باز ندارد، مثل تو در بين اين امت مثل كعبه است كه خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راههاى دور نزد آن بيايند... پس چون از دنيا رفتم و از آنچه به تو وصيت كردم فارغ شدى و بدنم را در قبر گذاشتي، در خانه‌ات بنشين و قرآن را آنگونه كه دستور داده‌ام، بر اساس واجبات و احكام و ترتيب نزول جمع آورى كن، تو را به بردبارى در برابر آنچه كه از اين گروه به تو و فاطمه زهرا سلام الله عليها خواهد رسيد سفارش مى‌كنم، صبر كن تا بر من وارد شوي.{الشريف الرضي، (متوفاي406هـ) خصائص‏الأئمة (عليهم السلام)، ص73، ؛ المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 22، ص 484، }.

    در روايت ديگرى سليم بن قيس هلالى نقل مى‌كند:
    «پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهى كرد و فرمود: اى سلمان! خدا را شاهد مى‏گيرم افرادى كه با اينان بجنگند با من جنگيده‌اند، افرادى كه با اينان روى صلح داشته باشند با من صلح كرده‌اند، بدانيد كه اينان در بهشت همراه منند.

    سپس پيامبر صلى الله عليه وآله نگاهى به علي عليه السلام كرد و فرمود: اى علي! تو به زودى پس از من، از قريش و متحد شدنشان عليه خودت و ستمشان سختى خواهى كشيد. اگر يارانى يافتى با آنان جهاد كن و به وسيله موافقينت با آنان بجنگ، و اگر كمك كار و ياورى نيافتى صبر كن و دست نگهدار و با دست خويش خود را به نابودى مينداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى، هارون براى تو اسوه خوبى است، به برادرش موسى گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِى وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي؛ اين قوم مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند»{الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص569، }.

    همچنين در ادامه روايت پيشين كه از سليم نقل شد، اميرمؤمنان عليه السلام خطاب به عمر فرمود:
    اى پسر صحّاك! اگر مقدرات خداوندى و پيمان و سفارش رسول خدا صلى الله عليه وآله نبود، هر آينه مى‌فهميدى كه تو قدرت ورود به خانه مرا نداري.{الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568}.

    البته روايات در اين باب بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد؛ از اين رو به همين چند روايت بسنده مى‌كنيم.
    به راستى چه كسى جز حيدر كرّار مى‌تواند از چنين امتحان سختى بيرون بيايد؟! زمانى ارزش اين كار مشخص مى‌شود كه بدانيم علي عليه السلام همان كسى است كه در ميدان نبرد، همچون شير ژيان بر دشمن حمله مى‌كرد و پهلوانان و يلان كفر را يكى پس از ديگرى از سر راه بر مى‌داشت، روزى پشت پهلوانى همچون عمر بن عبدود را به خاك مى‌مالد و روزى ديگر فرق سر مرهب يهودى را همراه با كلاه خودش مى‌شكافد.

    آن روز فرمان خداوند اين بود كه دشمنان از ترس ذوالفقارش خواب آسوده نداشته باشند؛ ولى روز ديگر فرمان اين است كه همان ذوالفقار در نيام باشد تا اساس اسلام حفظ شود و دشمنان اسلام از نابود كردن آن مأيوس شوند.

  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    احتمال شهادت حضرت زهرا عليها السلام هنگام درگيري:
    دفاع از ناموس، از مسائل فطرى و مشترك ميان همه انسان‌ها است؛ اما روشن است كه اگر كسى بداند كه قصد دشمن از تعرض به ناموس وى اين است كه او را به واكنش وادار كنند تا به مقصود مهمتر و شوم‌ترى دست يابند؛ انسان عاقل، با تدبير و مسلط بر نفس خويش، هرگز كارى نخواهد كرد كه دشمن به مقصودش برسد.
    قصد مهاجمين به خانه وحى اين بود كه اميرمؤمنان عليه السلام را به واكنش وادار كنند و با استفاده از اين فرصت، ثابت كنند كه شخصى همانند علي عليه السلام براى رسيدن به حكومت دنيوى حاضر شد كه افراد زيادى را از دم شمشير بگذراند.
    و نيز اگر اميرمؤمنان عليه السلام از خود واكنش نشان مى‌داد و با آن‌ها درگير مى‌شد، ممكن بود كه فاطمه زهرا در اين درگيري‌ها كشته شود، سپس دشمنان شايع مى‌كردند كه علي عليه السلام براى به دست آوردن حكومت دنيايى، همسرش را نيز فدا كرد و در حقيقت او بود كه سبب كشتن همسرش شد؛ چنانچه در باره عمار ياسر، يار وفادار اميرمؤمنان عليه السلام چنين كردند.

    هنگام ساختن مسجد مدينه، عمار ياسر برخلاف ديگران كه يك خشت برمى‌داشتند، او دو تا دو تا مى‌آورد، پيامبر اسلام او را ديد، با دست مباركش، غبار را از سر و صورت نازنين عمار زدود و پس فرمود:
    «وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّار : عمار را گروه ستمگر مى‌كشند، او آنان را به بهشت مى‌خواند وآنان او را به جهنّم.{البخاري الجعفي، (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 1، ص172، ح436، كتاب الصلاة،بَاب التَّعَاوُنِ في بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، و ج3، ص1035، ح 2657، الجهاد والسير، باب مَسْحِ الْغُبَارِ عَنِ النَّاسِ فِي السَّبِيلِ}.

    صدور اين روايت از رسول خدا صلى الله عليه وآله در حق عمّار قطعى بود و تمام مردم از آن آگاه بودند و نيز ثابت مى‌كرد كه معاويه و دار و دسته‌اش همان گروه نابكار هستند.

    احمد بن جنبل در مسندش مى‌نويسد:
    ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم از پدرش نقل مى‌كند كه گفت: هنگامى كه عمار ياسر به شهادت رسيد، عمرو بن حزم نزد عمرو عاص رفت و گفت: عمار كشته شد، رسول خدا صلى الله عليه وآله فرموده است: گروه ستمگر، عمار را مى‌كشند، عمرو عاص ناراحت شد و جمله «لا حول ولا قوة الا بالله» را مى‌گفت تا نزد معاويه رفت،‌ معاويه پرسيد: چه شده است؟ گفت: عمار كشته شده است. معاويه گفت:‌ كشته شد كه شد، حالا چه شده است؟ عمرو گفت: از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيدم كه مى‌فرمود: عمار را گروه باغى وستمگر خواهد كشت، معاويه گفت: مگر ما او را كشته‌ايم، عمار را علي و يارانش كشتند كه او را همراه خويش وادار به جنگ كردند و او را بين نيزه‌ها و شمشيرهاى ما قرار دادند.{الشيباني، (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج4، ص199، ح 17813، ؛البيهقي، (متوفاي 458هـ)، سنن البيهقي الكبرى، ج8، ص189، ؛الذهبي،(متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 1، ص 420 و ص 426}.

    اين كه اميرمؤمنان عليه السلام شجاعترين فرد زمان خودش بود، هيچ شك و شبهه‌اى در آن نيست؛ آن قدر شجاع و دلاور بود كه شنيدن نامش خواب را از چشمان پهلوانان دشمن مى‌پراند؛ تا جايى كه عمر بن خطاب مى‌گفت:
    والله لولا سيفه لما قام عمود الاسلام : به خدا سوگند! اگر شمشير علي عليه السلام نبود‌، عمود خيمه اسلام استوار نمى‌شد.{إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 51، }

  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    امير المؤمنين عليه السلام بهترين تصميم را گرفت:

    امر دائر بود بين اين كه اميرمؤمنان عليه السلام اساس اسلام را حفظ نمايد و از حق خود بگذرد؛ يا اين كه بر آن عده اندك حمله نموده و آن‌ها را از دم تيغ بگذراند و در عوض دشمنان اسلام و منافقين با استفاده از اين فرصت اساس اسلام را به خطر بيندازند، اميرمؤمنان عليه السلام راه دوم را برگزيد و با اين فداكارى دين اسلام را براى هميشه حفظ و دشمنان اسلام را نا اميد كرد و به طور قطع اين تصميم عاقلانه‌تر بوده است.

    در خطبه سوم نهج البلاغه مى‌فرمايد:
    «در اين انديشه فرو رفته بودم كه: با دست تنها (با بى ياورى) به پا خيزم (و حق خود و مردم را بگيرم) و يا در اين محيط پر خفقان و تاريكيى كه پديد آورده ‏اند صبر كنم، محيطى كه: پيران را فرسوده، جوانان را پير، و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگى به رنج وا مى‏ دارد.

    (عاقبت) ديدم بردبارى و صبر به عقل و خرد نزديكتر است؛ لذا شكيبائى ورزيدم؛ ولى به كسى مى ‏ماندم كه: خاشاك چشمش را پر كرده، و استخوان راه گلويش را گرفته، با چشم خود مى‏ديدم، ميراثم را به غارت مى ‏برند».

    حال ما چند سوال از جناب آیت الله محسنی بسطامی داریم
    :

    چرا رسول خدا (ص) از سميه و ديگر زنان مسلمان دفاع نکرد؟
    اميرمؤمنان عليه السلام، به همان دليل از خود واكنش نشان نداد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله در هنگام كشته شدن سميه، مادر عمار ياسر توسط مشركان و تعرض آن‌ها به وي، از خود واكنشى نشان نداد.

    ابن حجر عسقلانى در الإصابة مى‌نويسد:
    سميه دختر خباط... مادر عمار ياسر هفتمين كسى است كه اسلام آورد، ابوجهل او را اذيت مى‌كرد و آن قدر نيزه بر پايين شكمش زد تا به شهادت رسيد، و او نخستين زن شهيد در اسلام است. آل بنومغيره، چون مسلمان شده بود و دست بردارد نبود او را آزار و اذيت كردند؛ تا كشته شد. رسول خدا (ص)، منظره شكنجه شدن عمار و مادر و پدرش را در مكه مى‌ديد و مى‌فرمود: اى خاندان ياسر! صبور باشيد كه وعده‌گاه شما بهشت است.{العسقلاني، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 7، ص 712، }

    با اين كه رسول خدا صلى الله عليه وآله مى‌ديد كافرى همچون ابوجهل متعرض ناموس مسلمانان مى‌شود؛ ولى در عين حال هيچ واكنشى از خود نشان نمى‌داد و به آنان نيز فرمان مى‌داد كه صبر نمايند.
    مگر نه اين كه رسول خدا صلى الله عليه وآله غيورترين و شجاع‌ترين فرد عالم است، پس چرا از ناموس مسلمانان دفاع نكرد؟ چرا شمشيرش را برنداشت تا گردن ابوجهل را از تنش جدا كند؟

    و نيز زمانى كه عمر بن خطاب، متعرض زنان مسلمان مى‌شد و آن‌ها را به خاطر اسلام آوردنشان كتك مى‌زد، چرا رسول خدا صلى الله عليه وآله از خود واكنشى نشان نمى‌داد.

    ابن هشام در السيرة النبوية، مى‌نويسد:
    ابوبكر مى‌ديد كه كنيز مسلمان شده از بنو مؤمل از خاندان عدى بن كعب،‌ عمر او را كتك مى‌زد تا دست از اسلام بردارد و مسلمان بودن را ترك كند (چون عمر هنوز مشرك بود) آن قدر او را زد تا خسته شد، گفت: اگر تو را كتك نمى‌زنم براى اين است كه خسته شده‌ام، از اين جهت مرا ببخش. كنيز در پاسخ گفت: بدان كه خدا نيز اين گونه با تو رفتار خواهد كرد.{الحميري المعافري، (متوفاي213هـ)، السيرة النبوية، ج 2، ص 161؛الشيباني، (متوفاي241هـ)، فضائل الصحابة، ج 1، ص 120، ؛ الطبري، أحمد بن عبد الله بن محمد أبو جعفر (متوفاي694هـ)، الرياض النضرة في مناقب العشرة، ج 2، ص 24}

    چرا رسول خدا صلى الله عليه وآله آن زمان جلوى عمر را نگرفت و او را از اين كار منع نكرد؟ چرا شمشيرش را برنداشت و گردن عمر را نزد؟
    اهل تسنن، هر پاسخى دادند، ما نيز عين همان را در باره صبر اميرمؤمنان عليه السلام و شمشير نكشيدن آن حضرت خواهيم داد.

    چرا عثمان از زنش دفاع نكرد؟
    هنگامى كه شورشیان به خانه عثمان ريختند و همسر او را زده و انگشتش را قطع کردند، او از همسرش دفاع نکرد، شما از اين عملکرد عثمان چه پاسخى داريد؟

    طبري،‌ در تاريخش مى‌نويسد:
    «سودان بن حمران آمد تا او را كتك بزند، نائله دختر فرافصه (زن عثمان) خود را بر روى او انداخت، سودان شمشير را گرفت و انگشت او را قطع كرد و سپس دست به پشت او زد و گفت: عجب پشت بزرگى دارد، سپس عثمان را زد و كشت».{الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 676}.
    چرا عثمان از زنش دفاع نكرد، مگر نه اين كه او مرد بود، غيرت داشت و بايد از زنش دفاع مى‌كرد؟ پس چرا هيچ واكنشى از خود نشان نداد و حاضر شد كه ببيند به همسر او اهانت كرده و متعرض همسر او شوند؟

    آری علی همان فاتح خیبر و شیر میدانهای سخت نبرد بود،اما آنچه لازم است بدانید آن است که: جای تردید نیست كه رحلت پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله)، جامعه اسلامی را با ضایعه ‏ای بسیار دردناك و بزرگ روبه ‏رو ساخت. این رخداد غم‏بار، فرصتی بود تا دشمنان داخلی و خارجی، كینه‏های خود را اظهار كرده به اسلام ضربه بزنند. بنابراین، رسالت امیر مؤمنان و دیگر یاران پیامبر كه 23 سال پیامبر را یاری كرده بودند، بسیار خاص بود. در چنین موقعیّتی علی(علیه السلام) چه راهی را می‏توانست برگزیند؟ حضرت یا باید شمشیر برمی‏داشت كه نتیجه‏اش اختلاف، و نابودی اسلام و زحمات 23 ساله رسول مكرّم(صلی الله علیه وآله) بود یا سكوت می‏كرد و از حقّ خود چشم می‏پوشید.


  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط kherad_gera نمایش پست
    درود



    ۲- مردم مدینه نسبت قومی و خویشاوندی با پیامبر داشتند مادر پیامبر از آنجا بود و مادر عبدالمطلب (سلمی ) نیز از قبیله قدرتمند خزرج بود بهمین خاطر مردم مدینه (مخصوصا خزرچ) خودشان را اخوال رسول (یعنی داییهای پیامبر) می دانستند.

    ۳- علاوه بر همه اینها پیامبر اکرم (ص) توانستند هزارا نفر فدایی تربیت نمایند که حاضر بودند در راه خدا و دفاع از ایشان و خانواده شان جانهایشان را فدا کنند.

    در صورتیکه این مطلب دروغ را که دشمنان اسلام درست کرده اند بپذیریم چه شد که بنی هاشم یک باره لب فرو بستند و کوچکترین اعتراضی ننمودند؟؟؟

    آنهمه مسلمان مخلص و فدایی و مخصوصا مردم مدینه که با پیامبر رابطه خویشاوندی و قومی داشتند چه شد همه یکپارچه سکوت نموده کوچکترین حرف و اعتراضی ننمودند؟؟؟
    اما در مورد عدم دفاع انصار و مهاجر از حضرت زهرا(سلام الله علیها)
    در ابتدا بايد گفت که اين مطلب که پیامبر اکرم (ص) توانستند هزارا نفر فدایی تربیت نمایند که حاضر بودند در راه خدا و دفاع از ایشان و خانواده شان جانهایشان را فدا کنند، تنها نوعى استبعاد است؛ نه دليل؛ زيرا رواياتى که دلالت بر هجوم به خانه فاطمه زهرا و امير مؤمنان مى‌کند، در کتب اهل سنت ( نه کتب شيعه) و با سند صحيح نقل شده است. بنابر اين، اين کلمات بيشتر کلماتى خطابى و بازى با احساسات است و نه بحث منطقي.

    نقش قبيله اسلم در تحكيم حكومت ابوبكر:
    قريش و در رأس ايشان ابوبکر و عمر حق امير مؤمنان را در حاليکه ايشان مشغول دفن رسول خدا بودند، غصب نمود و سپس با تطميع ديگران (مانند ابوسفيان) اکثر قريش را با خود همراه ساختند. و مشخص است که باقى قبايل قدرت رويارويى با قريش را ندارند.
    ابوبکر و عمر نيز قبايل مختلف بيابان نشين را که به زور شمشير اسلام آورده بودند، در مدينه جمع کردند و بسيارى از تازه مسلمانان را جلب کردند؛ زيرا امير مؤمنان در تمام جنگ‌ها محور پيروزى اسلام بود و آن‌ها از امير مؤمنان عليه السلام کينه داشتند و منافقان از همين کينه استفاده کردند. سپس با استفاده از فشار اين گروه‌ها و نيز قبايل بيابان نشين اطراف مدينه خانه امير مؤمنان را محاصره کرده و خواستند آن را به آتش بکشند.

    طبرى در تاريخ خود، ماوردى شافعى در الحاوى الكبير و عبد الوهاب نويرى در نهاية الأرب، مى‌نويسند:
    «قبيله اسلم همگى در مدينه گردآمدند تا با ابوبکر بيعت کنند، آنقدر جمعيت زياد بود که حتى بازارها نيز گنجايش ايشان را نداشت.
    عمر گفت: قبيله اسلم را كه ديدم يقين به پيروزى پيدا کردم.{الطبري، (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 244، ؛ الماوردي البصري الشافعي، (متوفاي450هـ)، الحاوي الكبير في فقه مذهب الإمام الشافعي وهو شرح مختصر المزني، ج 14، ص 99، النويري، (متوفاي733هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب، ج 19، ص 21، }
    يعنى حتى اگر مردم مدينه هم مى‌خواستند، در چنين وضعيتي، توانايى مقابله با ابوبکر و عمر و طرفداران ايشان را نداشتند.

    عدم دفاع بني هاشم و انصار از ديدگاه امير مؤمنان عليه السلام :
    امير مؤمنان عليه السلام دفاع نكردن صحابه (اعم از بنى هاشم و صحابه و انصار را ) از اهل بيت و علت آن را در بعضى خطبه‌هاى خويش بيان کرده که به بعضى از آن‌ها اشاره مى‌کنيم:

    الف: استغاثه علي عليه السلام به درگاه حق:
    « خدايا براى پيروزى بر قريش و يارانشان از تو كمك مى‌خواهم كه پيوند خويشاوندى مرا بريدند، و كار مرا دگرگون كردند و همگى براى مبارزه با من در حقى كه از همه آنان سزاوارترم،‌‌ متحد گرديدند و گفتند:
    حق را اگر توانى بگير، و يا اگر تو را از حق محروم دارند، با غم و اندوه صبر كن و يا با حسرت بمير.
    به اطرافم نگريستم، ديدم كه نه ياورى دارم،‌ و نه كسى كه از من دفاع و حمايت مى‌كند، جز خانواده‌ام كه مايل نبودم جانشان به خطر افتد».{نهج البلاغه، محمد عبده، ج2، ص 202 خطبه 217 و الإمامة والسياسة، ابن قتيبة، ج 1 ص 134، و مجمع الأمثال، أحمد بن محمد الميداني النيسابوري ( متوفي 528)، ج2، ص282 و شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 6، ص 95 و ج 11، ص109}.

    ب: تظلّم ودادخواهي علي عليه السلام:
    بسيارى از روايت کنندگان نقل کرده‌اند که او ( حضرت علي عليه السلام) پس از ماجراى سقيفه اظهار ناراحتى كرد و حق خود را خواسته و کمک طلبيد و فرياد کشيد؛ زيرا در نزد وى حاضر نشدند و بيعت نکردند. و او در حاليکه رو به سوى قبر رسول خدا کرده بود گفت:" اى رسول خدا، اين قوم، مرا ناتوان يافتند و چيزى نمانده بود كه مرا بكشند" و فرمود: واى جعفر من امروز جعفر ندارم؛ واى حمزه؛ من امروز حمزه ندارم!!!.{إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 11، ص 65، }.

    همين مضامين در کتب شيعه نيز به وفور آمده است:

    ج: بيعت تحميل شده با يادي از خويشان:
    امير مؤمنان فرمود: نگاه کردم که نه کمک کارى دارم و نه يارى کننده‌اي؛ پس خواستم که خاندان خود را از نابودى حفظ کنم؛ و اگر براى من پس از رسول خدا عمويم حمزه و جعفر بودند با زور بيعت نمى‌کردم؛ وليکن من مبتلا به دو نفر تازه مسلمان شدم؛ عباس و عقيل؛ پس خواستم که خاندان خود را از نابودى حفظ کنم؛ چشم خود را با وجود خار( در آن ) بستم و آب دهان را با وجود تيغ فرو بردم و بر چيزى تلخ تر از علقم ( گياهى تلخ) صبر کردم؛ و بر چيزى درد آور تر از تيغ براى قلب، صبر نمودم.
    {سید بن طاووس (متوفاى664هـ)، كشف المحجة لثمرة المهجة، ص249، ؛المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 30 ص 15، }.

    د: شكوة علي عليه السلام از كمي ياران:
    «اشعث بن قيس كه از سخن علي عليه السّلام خشمگين بود گفت: اى پسر ابوطالب! چرا هنگامى كه افرادى از تيم بن مرّة و بنى عدى بن كعب و پس از آنان بنو اميه با ابوبكر بيعت كردند، نجنگيدى و شمشير نزدى؟ و از هنگامى كه به عراق آمده‏اى در هر سخن و خطبه‏اى كه با ما داشته‏اى نبوده كه در پايان آن پيش از به زير آمدن از منبر نگويى كه: «به خدا سوگند! من از خود مردم به آنان سزاوارترم، از پگاه درگذشت رسول خدا هماره به من ستم شده است»؛ پس چرا در دفاع از حقت شمشير نزدى؟!

    علي عليه السلام فرمود: اى پسر قيس! گفتى و حال پاسخ را بشنو؛ اين ترس و فرار از مرگ نبود كه مرا از آن بازداشت، من بيش از هر كسى مى‏دانم كه آنچه نزد خداوند است برايم از دنيا و آنچه در آن است بهتر مى‏باشد؛ ولى آنچه مرا از شمشير كشيدن بازداشت وصيت و پيمان رسول خدا با من بود. رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم مرا از آنچه امّت پس از حضرتش با من خواهند كرد خبر داده بود؛ بنابراين هنگامى كه كردار امت را با خود ديدم بيش از آنچه از پيش مى‏دانستم كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم به من گفته بود، نبود. گفتم: اى رسول خدا! آنك كه چنان شود چه وصيت و سفارشي به من داريد؟

    فرمود: «اگر يارانى يافتى با آنان جهاد كن و اگر نيافتى دست نگهدار و خون خويش حفظ كن تا كه براى برپايى دين و كتاب خدا و سنت من يارانى بيابى».

    رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم مرا خبر داد كه به زودى امّت مرا رها خواهند كرد و با فردى جز من بيعت خواهند نمود و جز مرا پيروى خواهند كرد. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم مرا خبر داد كه من نسبت به او مانند هارونم نسبت به موسى، و اندكى پس از حضرتش سرنوشت امّت همانند هارون و پيروانش و گوساله و گوساله پرستان خواهد شد آنك كه موسى به هارون گفت: اى هارون! چرا هنگامى كه ديدى گمراه شدند، از آنان جدا نشدى، آيا مى‏خواستى مرا نافرمانى كنى؟! «گفت: اى برادر! اين قوم مرا ناتوان ساختند و نزديك بود مرا بكشند» و گفت: اى برادر! مرا سرزنش مكن، ترسيدم كه بگويى ميان بنى اسرائيل جدائى انداختى و وصيتم را بكار نبستى! يعنى هنگامى كه موسى هارون را به جاى خود بر آنان گمارد، به وى فرمود اگر گمراه شدند و يارانى يافت با آنان جهاد كند و اگر نيافت دست نگهدارد و خون خويش را حفظ كند و پراكنده‏شان نسازد. و من ترسيدم كه برادرم رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم به من چنين گويد كه: چرا ميان امت پراكندگى افكندى و وصيتم را به كار نبستى، به تو گفتم كه اگر يارانى نيافتى دست نگهدارى و خون خود و اهل بيت و پيروانت را حفظ كنى؟

    پس از درگذشت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم مردم به ابوبكر روى آوردند و با وى بيعت كردند، در حالى كه من سرگرم غسل و دفن رسول خدا بودم. سپس به قرآن پرداختم و با خود عهد بستم كه جز براى انجام نماز ردايى برنگيرم و پاى بيرون ننهم تا كه قرآن را در كتابى گرد آورم و چنين كردم، سپس فاطمه را برداشتم و دست پسرانم حسن و حسين را گرفتم و به خانه يكايك مجاهدان بدر و پيشگامان در اسلام از مهاجران و انصار رفتم و آنان را در باره حقّم به خدا سوگند دادم و آنان را به يارى خويش فراخواندم، از همه آنان تنها چهار نفر به دعوتم پاسخ دادند: سلمان، ابوذر، مقداد، و زبير. از خاندانم نيز كسى نبود تا از من پشتيبانى كند؛ حمزه در نبرد احد كشته شده بود و جعفر در نبرد موته. مردم مرا ناخوش داشتند و رها كردند، آن گونه كه هارون به برادرش گفت، گفتم: اى برادر! همانا كه اين قوم مرا ناتوان ساختند و نزديك بود مرا بكشند»، هارون برايم الگوى نيكويى است و عهد و پيمان رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم برايم حجّتى نيرومند!».{الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص666؛ المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 29، ص 468، }.

    و در سخنى ديگر فرمود:
    «قسم به کسى که دانه را شکافت و مردمان را خلق کرد اگر روزى که با ابوبکر بيعت شد ـ كه تو به خاطر آن بر من عيب مى‌گيرى ـ چهل سرباز داشتم که هر کدام بينش آن چهار نفر را که يافتم داشتند، به طور قطع دست خود را کوتاه نمى‌نمودم و در مقابل اين قوم مى‌ايستادم؛ وليکن من پنجمى (براى اين چهار نفر) پيدا نکردم؛ پس ( خود را) نگاه داشتم.

    اشعث گفت: اين چهار نفر چه کسانى بودند يا امير المومنين؟ فرمود: سلمان و ابوذر و مقداد و زبير بن صفيه پيش از شکستن بيعت من؛ پس بدرستى که او با من دو بار بيعت کرد؛ بار اول همان بود که به آن وفا کرد؛ هنگامى كه با ابوبکر بيعت کردند چهل نفر از مهاجرين و انصار به نزد من آمدند و با من بيعت کردند و زبير در ميان ايشان بود. به آن‌ها دستور دادم که فردا صبح با سرى تراشيده همراه با سلاح درب خانه من جمع شوند؛ کسى از ايشان به وعده خود براى من وفا نکرد و کسى از ايشان مرا تصديق نکرد؛ مگر چهار نفر؛ سلمان و ابوذر و مقداد و زبير....{الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص669.المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 29، ص 471، }.

    و نيز فرمود:
    «دست فاطمه و دو فرزندم حسن و حسين را گرفته و نزد اهل بدر و سابقين رفتم وآنان را بر گرفتن حق خودم قسم داده و به يارى خويش دعوت کردم؛ کسى از ايشان جز چهار نفر به من پاسخ نداد؛ سلمان و ابوذر و مقداد و زبير؛ افرادى كه براى كمك به آنان دل بسته بودم همه رفتند... قسم به کسى که محمد را به حق فرستاد اگر در روزى که با ابوبکر بيعت شد چهل نفر مى‌يافتم در راه خدا مى‌جنگيدم تا وظيفه‌ام را انجام داده باشم».{الطبرسي، (متوفاي 548هـ)، الاحتجاج، ج 1 ص 98، }

    و در روايت ديگرى فرمود:
    قسم به خدا اگر به اندازه تعداد ياوران طالوت يا تعداد اهل بدر نيرو داشتم و ايشان با شما دشمنى مى‌کردند ( ياور من مى‌شدند) شما را با شمشير مى‌زدم تا به حق باز گرديد و به راستى ميل کنيد؛ پس آن بهتر بود براى جمع کردن فاصله‌ها و نگهداشتن آرامش.{الكليني (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج 8 ص 32، }‏.

صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود