صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ܓ✿ܓ✿ داستانهای عارفانه ܓ✿ܓ✿

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    4,737
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 18 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    307

    ܓ✿ܓ✿ داستانهای عارفانه ܓ✿ܓ✿




    پرسش عارف از غنی

    ܓ✿ܓ✿ داستانهای عارفانه ܓ✿ܓ✿

    یکی از عرفا روزی از یکی از اغنیا پرسید:دنیا را دوست داری؟گفت:بسیار.
    پرسید:برای بدست آوردن آن کوشش می کنی؟ گفت :بلی .
    سپس عارف گفت:در اثر کوشش،آن چه می خواهی بدست آوری؟
    گفت:متاسفانه تاکنون به دست نیاورده ام.
    عارف گفت:این دنیایی که تاکنون با همه ی کوشش هایت آن را به دست نیاورده ای،
    پس چطور آخرتی که هرگز طلب نکرده و در راه وصول به آن نکوشیده ای به دست خواهی آورد؟

    دنیا طلبیدیم ،به جایی نرسیدیم
    یارب چه شود آخرت ناطلبیده
    ܓ✿ܓ✿ داستانهای عارفانه ܓ✿ܓ✿




    قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
    أوصاني ربي بتسع أوصيكم بها
    أوصاني بالأخلاص في السر والعلانية
    العدل في الرضا والغضب
    القصد في الفقر والغنى
    أن اعطي من حرمني
    أصل من قطعني
    أعفو عمن ظلمني
    أن يكون نطقي ذكراً
    أن يكون صمتي فكراً
    ونظري عبراً


    [SIGPIC][/SIGPIC]


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    4,737
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 18 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    307



    تقوی

    ܓ✿ܓ✿ داستانهای عارفانه ܓ✿ܓ✿

    پیری را پرسیدند تقوی چیست ؟ گفت : تقوی آن است که وقتی با تو حدیث جهنم گویند آتشی در درون خود برافروزی چنانکه آثار ترس بر تو ظاهر شود و وقتی حدیث بهشت گویند نشاطی بر جان تو براید چنانکه از شادی گونه های تو سرخ رنگ شود. چون خواهی متقی بر کمال باشی سواره دل باش و پیاده تن و به زبان بگویی و آنچه گویی از مایه علم و سرمایه خردمندی گوی که هر چه نه آن باشد بر شکل سنگ آسیا باشد که عمری می گردد و یک سر سوزن فراتر نشود.
    ܓ✿ܓ✿ داستانهای عارفانه ܓ✿ܓ✿



    قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
    أوصاني ربي بتسع أوصيكم بها
    أوصاني بالأخلاص في السر والعلانية
    العدل في الرضا والغضب
    القصد في الفقر والغنى
    أن اعطي من حرمني
    أصل من قطعني
    أعفو عمن ظلمني
    أن يكون نطقي ذكراً
    أن يكون صمتي فكراً
    ونظري عبراً


    [SIGPIC][/SIGPIC]


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    4,737
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 18 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    307



    اوست اول و آخر
    ܓ✿ܓ✿ داستانهای عارفانه ܓ✿ܓ✿

    خداوند به داوود فرمود: ای داوود راه ما بر بندگان ما روشن دار و دوستی ما در دل ایشان افکن و نعمت ما به یاد ایشان ده و سخنان ما را در دل ایشان شیرین کن و بگوی که من آن خداوندم که با وجودم بخل نیست و با علمم جهلی نیست و با صبرم عجزی نیست و با غضبم ذجری نیست ..........و اگر بنده تقصیر کند و حق کرامت حق را نشناسد و شکر نعمت نگذارد خداوند او را عتاب کند.
    چنانکه به نقل از امیرالمومنین که خداوند می فرماید : ای بنده من ! انصاف ده من با تو به نعمتها دوستی کنم و تو به معصیتها با من دشمنی ! نیکی من پیوسته بر تو فرود آید و بدی تو همواره به سوی من اوج می گیرد.
    ܓ✿ܓ✿ داستانهای عارفانه ܓ✿ܓ✿



    قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
    أوصاني ربي بتسع أوصيكم بها
    أوصاني بالأخلاص في السر والعلانية
    العدل في الرضا والغضب
    القصد في الفقر والغنى
    أن اعطي من حرمني
    أصل من قطعني
    أعفو عمن ظلمني
    أن يكون نطقي ذكراً
    أن يكون صمتي فكراً
    ونظري عبراً


    [SIGPIC][/SIGPIC]


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    4,737
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 18 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    307



    اندوه هجران

    ܓ✿ܓ✿ داستانهای عارفانه ܓ✿ܓ✿

    به عبدالله مبارک عارف معروف گفتند: خواب دیدیم یک سال دیگر خواهی مرد!
    عبدالله :روزگار درازی در پیش ما نهادی..
    یک سال دیگر ما را اندوه هجران باید کشید! وتلخی فراق باید چشید!

    ܓ✿ܓ✿ داستانهای عارفانه ܓ✿ܓ✿


    ویرایش توسط كبوتر دل : ۱۳۹۰/۰۸/۱۰ در ساعت ۱۳:۱۰


    قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
    أوصاني ربي بتسع أوصيكم بها
    أوصاني بالأخلاص في السر والعلانية
    العدل في الرضا والغضب
    القصد في الفقر والغنى
    أن اعطي من حرمني
    أصل من قطعني
    أعفو عمن ظلمني
    أن يكون نطقي ذكراً
    أن يكون صمتي فكراً
    ونظري عبراً


    [SIGPIC][/SIGPIC]


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    5,567
    صلوات
    200
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    59 روز 4 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    3
    گالری
    196



    ܓ✿ܓ✿ داستانهای عارفانه ܓ✿ܓ✿

    بانویی صالحه که از بستگان نزدیک نویسنده است و خود اهل درک و از سخنان سخنرانان در مجالس روضه و وعظ و خطابه تحلیل های با ارزشی دارد و در مجالس زنانه فقط آن جا که بانوان تحصیل کرده در حوزه های علمیه سخنرانی دارند شرکت می کند، در محفلی فامیلی به مناسبتی مطلب ذیل را حکایت کرد.

    در یکی از مجالس زنانه که بطور سیار در بین بوستان های ششم تا هشتم خیابان پاسداران تهران تشکیل می شد، خانمی در تمام این جلسات شرکت داشت که از سنین جوانی تا حال که دوران کهولت را می گذراند، علاوه بر تقید به نماز شب بعد از هر نماز یومیه به یک یک معصومین علیهم السلام و به چهار ملک مقرب پروردگار ( جبرائیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل) سلام می رساند.

    در یکی از این جلسات پس از ختم برنامه، که معمولاً گفتگوهایی بین حاضرین پیش می آمد این بانو که بسیار کم سخن و موقر بود، گفت:

    چندی قبل درب خانه ام صدا کرد، در را باز کردم، دیدم مردی در لباس عربی است، به من سلام کرد، جواب سلامش را دادم. گفت: می خواستم در خانه چهارمی شخصی را قبض روح کنم چون عبور از در این منزل است خواستم جواب سلام های شما را بدهم. این را گفت و رد شد.

    من که از دیدن این شخص عرب که با کلام و لهجه فارسی سخن گفت، آن هم از قبض روح و جواب سلام متحیر شده بودم و به خوبی و به زودی از تحلیل این جریان بر نمی آمدم به فکر فرو رفتم. دیری نگذشت که صدای شیون و گریه از دور به گوشم رسید. چون این صدا از همان طرف بود که آن مرد عرب اشاره کرد و رفت، از منزل بیرون آمدم. متوجه شدم در منزل چهارم، یکی از همسایگان فوت کرده است. بر من مسلم شد که آن شخص عزرائیل و یکی از چهار فرشته مقرب پروردگار بود که من همیشه بعد از نماز به آنان سلام می رساندم.(۱)



    ܓ✿ܓ✿ داستانهای عارفانه ܓ✿ܓ✿





    ویرایش توسط قاری قرآن : ۱۳۹۰/۰۸/۱۰ در ساعت ۱۳:۱۵
    ***************************


    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿


    ***************************


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    4,737
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 18 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    307



    ܓ✿ܓ✿ داستانهای عارفانه ܓ✿ܓ✿

    زمانی که فیض کاشانی در قمصر کاشان زندگی می کرد، پدر خانمش، ملاصدرا، چند روزی را به عنوان میهمان نزد او در قمصر به سر می برد. در همان ایام در قمصر، جوانی به خواستگاری دختری رفت. والدین دختر پس از قبول خواستگار، شرط کردند که تا زمان عقد نه داماد حق دارد برای دیدن عروس به خانه عروس بیاید و نه عروس حق دارد به بیرون خانه برود.
    از این رو، عروس و داماد که عاشق و شیدای همدیگر بودند و می خواستند همدیگر را ببینند، به فکر چهره ای افتادند که نه با شرط مخالفت بشود و نه والدین عروس متوجه بشوند.
    لذا عروس حیله ای زد و گفت: من فلان موقع به قصد تکاندن فرش به پشت بام می آیم و تو هم داخل کوچه بیا، همدیگر را ببینیم.
    در آن وقت مقرر، دختر فرش خانه را به قصد تکاندن به پشت بام برد و فرش را تکان می داد و داماد هم از داخل کوچه نظاره گر جمال دلنشین عروس خانم بود و مدام این جملات را می خواند:
    اومدی به پشت بوندی اومدی فرش و تکوندی
    اومدی گردی نبوندی اومدی خودت و نشوندی
    در این حال، عارف بزرگوار، ملاصدرا از کوچه عبور می کرد و این ماجرا را دید و شروع به گریه کردن کرد.
    او یک شبانه روز بلند گریه می کرد تا این که فیض کاشانی از او پرسید:
    چرا این گونه گریه می کنی؟
    ملاصدرا گفت: من امروز پسری را دیدم که با معشوقه خود با خوشحالی سخن می گفت.
    گریه من از این جهت است که این همه سال درس خوانده ام و فلسفه نوشتم و خود را عاشق خدای متعال می دانم اما هنوز با این حال و صفایی که این پسر با معشوقه خود داشت من نتوانستم با خدای خود چنین سخن بگویم. لذا به حال خود گریه می کنم.

    ܓ✿ܓ✿ داستانهای عارفانه ܓ✿ܓ✿



    قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
    أوصاني ربي بتسع أوصيكم بها
    أوصاني بالأخلاص في السر والعلانية
    العدل في الرضا والغضب
    القصد في الفقر والغنى
    أن اعطي من حرمني
    أصل من قطعني
    أعفو عمن ظلمني
    أن يكون نطقي ذكراً
    أن يكون صمتي فكراً
    ونظري عبراً


    [SIGPIC][/SIGPIC]


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۰
    نوشته
    133
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل است که حضرت موسی علیه السلام در کوه طور در مناجات خود عرض کرد:
    یا اله العارفین (ای خدای عارفان) جواب آمد لبیک (یعنی ندای تو را پذیرفتم)
    سپس عرض ‍کرد: یا اله المطیعین (ای خدا اطاعت کنندگان) جواب شنید لبیک،
    سپس عرض کرد: یا اله العاصین (ای خدای گنهکاران)،
    این دفعه سه بار شنید لبیک، لبیک ؛ لبیک .
    حضرت موسی علیه السلام عرض کرد: حکمتش چیست که این دفعه سه بار شنیدم که فرمودی لبیک،
    به او خطاب شد: عارفان به معرفت خود، و نیکوکاران به کار نیک خود، و مطیعان به اطاعت خود، اعتماد دارند،
    ولی گنهکاران، جز به فضل من، پناهی ندارند، اگر از درگاه من ناامید گردند، به درگاه چه کسی پناه ببرند؟

    وَانْقُلْني اِلي دَرَجَةِ الَّتوْبَةِ
    و مرا به درجه توبه و بازگشت
    اِلَيكَ وَاَعِنّي بِالْبُكآءِ عَلي نَفْسي فَقَدْ اَفْنَيتُ بِالتَّسْويفِ وَالاْمالِ
    به‌سويت برسان و ياري‌ام ده به گريه كردن بر خويشتن، زيرا كه من عمرم را به امروز و فردا كردن و آرزوها
    عُمْري وَقَدْ نَزَلْتُ مَنْزِلَةَ الاْيسينَ مِنْ خَيري فَمَنْ يكوُنُ اَسْوَءَ حالاً مِنّي
    گذراندم و درآمده‌ام در جايگاه نااميدان از خير خودم، پس كيست كه بدحال‌تر از من باشد

    ویرایش توسط كبوتر دل : ۱۳۹۰/۰۸/۱۰ در ساعت ۱۴:۲۷
    پایان سخن بهشتیان آغاز کتاب خداست
    الحمدلله رب العالمین


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    4,737
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 18 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    307



    ܓ✿ܓ✿ داستانهای عارفانه ܓ✿ܓ✿
    سرچشمه علماء و فضلاء امام فخرالدّين رازى عليه الرّحمة ادا مى نمايد كه :
    هفتاد و دو دليل جهت وحدانيّت رب جليل تاءمل نموده بودم و روز تعطيل سيركنان به دامن كوهسارى چون نسيم بهارى گذر كردم شبانى را ديدم كه گوسفندان مى چرانيد، با خود گفتم كه من عمرى به دلايل و برهان عقلى بر وحدانيت معبود پى برده ام و علم واجب تعالى حاصل كرده ام و هنوز در درياى حيرت ((ما عرفناك )) گرفتارم و از انديشه لا احصى ثناء عليك دل افگار، آيا اين شبان روزى رسان خود را به چه كيفيت مى شناسد و آفريننده خود را چگونه مى داند؟ پيش شبان رفته گفتم : خداى خود را چگونه مى شناسى ؟
    گفت : چنان كه فرد و بى مانند است .
    گفتم : اگر به تو كسى گويد كه خداى دو تواند بود، هيچ دليلى دارى كه رفع اين سخن نمايى و پرده از وحدانيت حق بگشايى ؟
    گفت : اين چوب شبانى را چنان بر سر آن كس مى زنم كه سرش دو مى شود و مغزش چون سخنش پريشان مى گردد. و من هيچ دليلى چنين قاطع و برهانى چنين ساطع نيافتم كه بيخ شجر اعتقادش در زمين دل پاى محكم كرده بود كه به صرصر دلايل عقلى از جاى نمى رفت و عرق نمى گشود.
    ܓ✿ܓ✿ داستانهای عارفانه ܓ✿ܓ✿



    قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
    أوصاني ربي بتسع أوصيكم بها
    أوصاني بالأخلاص في السر والعلانية
    العدل في الرضا والغضب
    القصد في الفقر والغنى
    أن اعطي من حرمني
    أصل من قطعني
    أعفو عمن ظلمني
    أن يكون نطقي ذكراً
    أن يكون صمتي فكراً
    ونظري عبراً


    [SIGPIC][/SIGPIC]


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    5,567
    صلوات
    200
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    59 روز 4 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    3
    گالری
    196




    ܓ✿ܓ✿ داستانهای عارفانه ܓ✿ܓ✿


    در زمان طاغوت که فساد همه جا را گرفته بود، یک شب آقا سید مهدی قوام در بالاشهر تهران منبری می رود، به ایشان پاکتی پر از پول می دهند.در حال رفتن به منزل در مسیر یک زنی را می بیند، وضعیت نامناسبی داشته و و معلوم بود اهل فساد و فحشا است!

    آقا سید مهدی به یک پیرمردی می گوید: برو آن زن را صدا کن بیاید! آن مرد تعلل می کند و می گوید: وضع آن زن و بی حجابیش مناسب نیست او را صدا بزنم. خلاصه با اصرار سید و با کراهت می رود و او را صدا می زند که آن آقا سید با شما کار دارند!

    زن می آید! آقا سید مهدی از آن زن می پرسد: این موقع شب ابنجا چه می کنی؟ زن می گوید: احتیاج دارم ، مجبورم! سید آن پاکت پر از پول را از جیبش در می آورد و به آن زن می دهد و می گوید:

    این پول مال امام حسین است، من هم نمی دانم چقدر است، تا این پول را داری از خانه بیرون نیا!

    مدتی از این قضیه می گذرد، سید مشرف می شود کربلا. در آنجا زنی بسیار محجبه را می بیند با شوهرش ایستاده اند. شوهر می آید جلو و دست سید را می بوسد و می گوید: زنم می خواهد به شما سلامی عرض کند!

    زن جلو می آید و سلام می کند و می گوید: آقا سید! من همان زنی هستم که آن پاکت پول را در آن شب به من دادید، ایشان هم شوهر من است که با هم مشرف شده ایم زیارت، من آدم شدم!(1)

    ܓ✿ܓ✿ داستانهای عارفانه ܓ✿ܓ✿


    ***************************


    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿


    ***************************


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    5,567
    صلوات
    200
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    59 روز 4 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    3
    گالری
    196



    ܓ✿ܓ✿ داستانهای عارفانه ܓ✿ܓ✿

    سید محمد علی علوی نقل می کند:

    « سید محسن چوبین دری (ره) و آقا سید محمد ولد آبادی (ره) و جد ما آقا سید علی زرآبادی (ره)
    هر سه در نجف با هم دوست و هم حجره بودند.
    مرحوم جد ما و سید محسن چوبین دری (ره) پس از آن که درسشان تمام می شود حرکت کرده و به قصد ایران خداحافظی نموده و بازگشت می نمایند.
    ولی مرحوم سید محمد ولد آبادی (ره) در نجف می ماند.
    علتش هم این بوده که گویا آن مرحوم زیاد دنبال درس و بحث نبوده است.
    به هر صورت آن بزرگوار به حرم جدش حضرت امیر (علیه السلام) شرفیاب شده و می گوید:
    ای جد بزرگوار، دوستان ما به قزوین برگشتند با توشه ای از علم و سواد، ولی من سواد درست و حسابی اندوخته نکردم و اگر این گونه به زادگاهم برگردم آبرویم خواهد رفت.
    شما را قسم می دهم به کرم و عطایت که عنایتی به این فرزندت بکنی. در عالم خواب،
    مولا (سلام الله علیه) لیوان آبی به او می دهد و می فرماید:بخور،
    وقتی که آب را می خورد حالت خاصی در وجودش ایجاد می شود. پس از بیدار شدن از خواب،
    می فهمد که حضرت به او مقداری از علم لدنی مرحمت کرده است. (1)

    حضرت رسول ( صلی الله علیه و آله ) می فرمایند:
    هر که دوست دارد دعایش به استجابت برسد، باید غذا و راه درآمدش پاک (و حلال) باشد. (2)

    علامه طباطبایی (ره) می فرمایند:
    « اکثر افرادی که موفق به نفی خواطر شده اند و توانسته اند ذهن خود را پاک و صاف نموده
    و از خواطر مصفا کنند، و بالاخره سلطان معرفت برای آنان طلوع نموده است
    در یکی از این دو حال بوده است: اول در حین تلاوت قرآن مجید. دوم، از راه توسل به حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) .
    زیرا آن حضرت را برای رفع حجاب و موانع طریقت نسبت به سالکین راه خدا، عنایتی عظیم است. (۳)

    ܓ✿ܓ✿ داستانهای عارفانه ܓ✿ܓ✿





    ***************************


    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿


    ***************************


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود