صفحه 1 از 9 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ◄*♥*♥*► غدير در آواي سبز قلم شاعران ◄*♥*♥*►

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    مطلب ◄*♥*♥*► غدير در آواي سبز قلم شاعران ◄*♥*♥*►




    ◄*♥*♥*► غدير در آواي سبز قلم شاعران ◄*♥*♥*►

    صداي كيست چنين دلپذير مي‌آيد؟
    كدام چشمه به اين گرمسير مي‌آيد؟

    صداي كيست كه اين گونه روشن و گيراست؟
    كه بود و كيست كه از اين مسير مي‌آيد؟

    چه گفته است مگر جبرييل با احمد؟
    صداي كاتب و كلك دبير مي‌آيد

    خبر به روشني روز در فضا پيچيد
    خبر دهيد:‌كسي دستگير مي‌آيد

    كسي بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در اوست
    به دست‌گيري طفل صغير مي‌آيد

    علي به جاي محمد به انتخاب خدا
    خبر دهيد: بشيري به نذير مي‌آيد

    كسي كه به سختي سوهان، به سختي صخره
    كسي كه به نرمي موج حرير مي‌آيد

    كسي كه مثل كسي نيست، مثل او تنهاست
    كسي شبيه خودش، بي‌نظير مي‌آيد

    خبر دهيد كه: دريا به چشمه خواهد ريخت
    خبر دهيد به ياران: غدير مي‌آيد

    به سالكان طريق شرافت و شمشير
    خبر دهيد كه از راه، پير مي‌آيد

    خبر دهيد به ياران:‌دوباره از بيشه
    صداي زنده يك شرزه شير مي‌آيد

    خم غدير به دوش از كرانه‌ها، مردي
    به آبياري خاك كوير مي‌آيد

    كسي دوباره به پاي يتيم مي‌سوزد
    كسي دوباره سراغ فقير مي‌ايد

    كسي حماسه‌تر از اين حماسه‌هاي سبك
    كسي كه مرگ به چشمش حقير مي‌آيد

    غدير آمد و من خواب ديده‌ام ديشب
    كسي سراغ من گوشه گير مي‌آيد

    كسي به كلبه شاعر، به كلبه درويش
    به ديده بوسي عيد غدير مي‌آيد

    شبيه چشمه كسي جاري و تبپنده، كسي
    شبيه آينه روشن ضمير مي‌آيد

    علي (ع) هميشه بزرگ است در تمام فصول
    امير عشق هميشه امير مي‌آيد

    به سربلندي او هر كه معترف نشود
    به هر كجا كه رود سر به زير مي‌آيد

    شبيه آيه قرآن نمي‌توان آورد
    كجا شبيه به اين مرد، گير مي‌آيد؟


    مگر نديده‌اي آن اتفاق روشن را؟
    به اين محله خبرها چه دير مي‌آيد!

    بيا كه منكر مولا اگر چه آزاد است
    به عرصه گاه قيامت اسير مي‌آيد

    بيا كه منكر مولا اگر چه پخته، ولي
    هنوز از دهنش بوي شير مي‌آيد

    علي هميشه بزرگ است در تمام فصول
    امير عشق هميشه امير مي‌آيد...



    ◄*♥*♥*► غدير در آواي سبز قلم شاعران ◄*♥*♥*►




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ◄*♥*♥*► غدير در آواي سبز قلم شاعران ◄*♥*♥*►

    باده بده ساقيا ، ولى ز خُم غدير

    چنگ بزن مطربا ، ولى به ياد امير

    تو نيز اى چرخ پير ، بيا ز بالا به زير

    داد مسرت ستان ، ساغر عشرت بگير

    بلبل نطقم چنان ، قافيه پرداز شد

    كه زهره در آسمان ، به نغمه دمساز شد

    محيط كون و مكان ، دايره ساز شد

    سرور روحانيون هو العلى الكبير

    نسيم رحمت وزيد ، دهر كهن شد جوان

    نهال حكمت دميد ، پر ز گل و ارغوان

    مسند حشمت رسيد ، به خسرو خسروان

    حجاب ظلمت دريد ، ز آفتاب منير

    فاتح اقليم جود ، به جاى خاتم نشست

    يا به سپهر وجود ، نير اعظم نشست

    يا به محيط شهود ، مركز عالم نشست

    روى حسود عنود ، سياه شد مثل قير

    صاحب ديوان عشق ، زيب و شرافت گرفت

    گلشن خندان عشق ، حُسن و لطافت گرفت

    نغمه دستان عشق ، رفت به اوج اثير

    به هر كه مولا منم ، على است مولاى او

    نسخه اسما منم ، على ست طغراى او

    يوسف كنعان عشق ، بنده رخسار اوست

    خضر بيابان عشق ، تشنه گفتار اوست

    كيست سليمان عشق ، بردر جاهش فقير

    اى به فروغ جمال ، آينه ذو الجلال

    « مفتقر » خوش مقال ، مانده به وصف تو لال

    گر چه بُراق خيال ، در تو ندارد مجال


    ◄*♥*♥*► غدير در آواي سبز قلم شاعران ◄*♥*♥*►



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ◄*♥*♥*► غدير در آواي سبز قلم شاعران ◄*♥*♥*►

    کیست مولا نور حق را منجلی
    حجـت بر حـق حـق یـعـنی عــلی

    درولایــت حـب او تـکویـنـی اسـت
    دیــن مـنهای عـلی بـی دیـنی است

    بی علی در جسم هستی روح نیست
    کـشـتی شـرع نبــی را نــوح نـیـسـت

    بی عـلی قـران کـتاب بــی بـهاسـت
    چـون عـلی ایـات حـق را محتـواسـت

    بــــی عــلی اسـلام تـمـسـالی بـود
    درمــثـل چـون طـبـل تــو خـالـی بـود

    بـی عـلی اصـل عـبادت باطـل است
    بـی علی هر کس بمیرد جاهل است

    بـی عـلی تـقوا گلی بـی رنگ بوست
    بـندگـی هـمچـون نـماز بـی وضـوست

    ◄*♥*♥*► غدير در آواي سبز قلم شاعران ◄*♥*♥*►




  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ◄*♥*♥*► غدير در آواي سبز قلم شاعران ◄*♥*♥*►

    مهر تابان ولايت شد نمايان در غدير

    باز بخشيد اين بشارت، خلق را جان در غدير

    خوان و احسان و كرم گسترد يزدان تا كند

    عالمى را بر سر اين سفره مهمان در غدير

    از طواف كعبه امروز آن كه بر گردد، يقين‏

    حج او مقرون بود با عهد و پيمان در غدير

    وه! چه غوغايى است د رآن سرزمين از جوش خلق !

    موج انسان بين، بيابان در بيابان در غدير !

    از جهاز اشتران شد منبرى آراسته

    باشكوهى برتر از تخت سليمان در غدير

    بر سر دست نبى تهليل گويان، مرتضى

    اشك شوق از ديده مى‏بارد چو باران در غدير

    اقتران مهر و مه دارد تماشا، نى عجب‏

    گر شود جبرئيل هم آيينه گردان در غدير

    دل درون سينه طغيان كرد و هوش از سر پريد

    تا طنين انداز شد آيات قرآن در غدير

    سينه پاك پيمبر گشت سر شار از شعف

    آيه «بلغ» چو نازل شد زيزدان در غدير

    تا ز «اكملت لكم» پر شد فضا، جبريل گفت:

    با خود آوردم پيام از حى سبحان در غدير

    مصطفى تا مرتضى را همچو جان دربر گرفت

    يوسفش را كرد پيدا، پير كنعان در غدير

    تا على شد جانشين خاتم پيغمبران

    آشكارا شد همه اسرار پنهان در غدير

    «هر كه من مولاى اويم اين على مولاى اوست»

    اين ندا پيچيد در گوش بزرگان در غدير

    خاطر اهل ولا زين گفته شد اميدوار

    نا اميد از رحمت حق گشت شيطان در غدير

    تا جهان را از عدالت پر كند همچون نبى‏

    مرتضى بگرفت از او، منشور و پيمان در غدير

    از نبوت د رجهان، اسلام اگر شد منتشر

    شد ولايت دين يزدان را نگهبان در غدير

    در حقيقت شد مسلمان هر كه با اخلاص داد

    دست بيعت با على، مانند سلمان در غدير

    گر به صدق و راستى آيد سوى اين آبگير

    هر خطا كارى شود پاكيزه دامان در غدير

    شد جهان روشن ز انوار اميرالمؤمنين

    چلچراغ عشق و ايمان شد فروزان در غدير

    «سرويا»! شكر خدا در موسم «حج وداع»


    ◄*♥*♥*► غدير در آواي سبز قلم شاعران ◄*♥*♥*►



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ◄*♥*♥*► غدير در آواي سبز قلم شاعران ◄*♥*♥*►

    دشت غوغا بود، غوغا بود، غوغا در غدير
    موج مى‏زد سيل مردم، مثل دريا در غدير

    تشنگيها بود و توفان بود و شن بود و غبار

    محشرى از هر چه با خود داشت صحرا، در غدير

    كاروان آرام و بى تشويش لنگر مى‏گرفت

    تا بگيرد كاروان سالارشان جا در غدير

    گردها خوابيد كم كم، كاروان خاموش شد

    تا پيمبر خود چه خواهد گفت آيا در غدير!

    تا افق انبوه مردان صحارى بود و دشت

    و سكوتى، تا كند آن مرد لب وا در غدير

    مرد اما با نگاهى گرم در چشمان شوق

    جستجو مى‏كرد محبوبش على را در غدير

    پس به مردان عرب فرمود: «بعد از من على است

    هر كه من مولاى اويم اوست مولا در غدير»

    گردها خوابيده بود و كاروان خاموش بود

    خوانده مى‏شد انتهاى قصه ما در غدير

    در شكوه كاروان آن روز با آهنگ زنگ

    بى گمان بارى رقم مى‏خورد فردا در غدير

    اى فراموشان باطل! سر به پايين افكنيد!

    چون پيمبر دست حق را برد بالا در غدير

    حيف! اما كاروان منزل به منزل مى‏گذشت


    ◄*♥*♥*► غدير در آواي سبز قلم شاعران ◄*♥*♥*►



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ◄*♥*♥*► غدير در آواي سبز قلم شاعران ◄*♥*♥*►

    پيام نور به لبهاى پيك وحى خداست
    بخوان سرود ولايت! كه عيد اهل ولاست‏

    بيا شراب طهور از خم غدير بزن‏
    خدا گواست كه ساقى اين شراب خداست!

    غدير بر همه حق باوران، تجلى حق
    غدير بر همه گم گشتگان، چراغ هداست‏

    غدير حاصل تبليغ انبيا همه عمر
    غدير ميوه توحيد اوليا همه جاست‏

    غدير آينه «لا اله الا هو»
    غدير آيت «سبحان ربى الاعلى» ست‏

    غدير هديه نور از خدا به پپغمبر
    غدير نقش ولاى على به سينه ماست

    غدير با همگان همسخن، ولى خاموش
    غدير با همه كس آشنا، ولى تنهاست

    غدير صفحه تاريخ «والا من والاه»
    غدير آيه توبيخ «عاد من عادا» ست‏

    هنوز از دل تفتيده غدير بلند
    صداى مدح على با نواى روح فزاست‏

    هنوز لاله «اكملت دينكم» رويد
    هنوز طوطى «اتممت نعمتى» گوياست

    هنوز خواجه لولاك را نداست بلند:
    كه هر كه را كه پيمبر منم، على مولاست‏

    على بود پدر امت و برادر من
    على سفير خدا و على امير شماست‏

    على ست حج و على كعبه و على زمزم‏
    على صفا و على مروه و على مسعاست‏

    على صراط و على محشر و على ميزان
    على بهشت و على كوثر و على طوباست‏

    على حقيقت توحيد بر زبان كليم‏
    على تجلى طور و على يد بيضاست‏

    على است حق و، حقيقت به دور او گردد
    على است عدل و، عدالت به خط او پوياست

    على محمد و فرقان و نور و كوثر، قدر
    على مزمل و ياسين و يوسف و طاهاست

    على به قول محمد: در مدينه علم
    ز در درآى كه راه خطا هميشه خطاست‏

    حديث منزله را از نبى بگير و به خلق
    بگو مخالف هارون مخالف موسى است‏

    كسى كه جاى نبى خفت، جانشين نبى است
    نه آن كه راحتى جان خويش را مى‏خواست



    ◄*♥*♥*► غدير در آواي سبز قلم شاعران ◄*♥*♥*►

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۸۹/۰۹/۰۲ در ساعت ۲۰:۳۰

  8. تشکرها 3


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ◄*♥*♥*► غدير در آواي سبز قلم شاعران ◄*♥*♥*►

    كسى كه بت شكند بر فراز دوش نبى
    براى حفظ خلافت زهر كسى اولاست‏

    گواه من به خلافت همان وجود على است
    كه آفتاب به تأييد آفتاب گو است

    به ديدگان خدابين مرتضى سوگند!
    كسى كه غير على ديد، ديده‏اش اعماست

    ثواب نيست، ثوابى كه بى ولاى على است
    نماز نيست، نمازى كه بى على برپاست‏

    به صد هزار زبان، روح مصطفى گويد:
    كه‏اى تمامى امت على امام شماست!

    من و جدا شدن از مرتضى! خدا نكند!
    كه هر كه گشت جدا از على، جدا ز خداست‏

    مگر نگفت نبى: با هم اند حق و على
    اگر على نبود در ميانه، حق تنهاست‏

    تمام قرآن در حمدو، حمد «بسم الله»
    تمام بسمله در «با»، على چو نقطه باست‏

    الا كسى كه تو را از على جدا كردند!
    پناهگاه تو در آفتاب حشر كجاست ؟

    مرا به روز قيامت به خلد كارى نيست
    بهشت من همه در صورت على پيداست

    على ولى خدا بود پيش از آنكه خداى
    به حرف «كن» همه كائنات را آراست‏

    خدا براى على خلق كرد عالم را
    چنان كه خلقت او را براى خود مى‏خواست

    تمام عالم ايجاد بى وجود على
    بسان كشتى بى ناخداى، در درياست

    اگر قصيده «ميثم» بود صد و ده بيت
    كه در عدد، صد و ده نام آن ولى خداست‏

    فضايلى است على را كه گفتن هر يك
    نيازمند هزاران قصيده غر است‏

    بركه خورشيد محمد جواد غفورزاده «شفق»

    ◄*♥*♥*► غدير در آواي سبز قلم شاعران ◄*♥*♥*►



  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ◄*♥*♥*► غدير در آواي سبز قلم شاعران ◄*♥*♥*►

    كاروان بود و بيابان عطشناك غدير
    و نبى ملتهب از باده ادراك غدير

    كاروان بود و بيابان كه سراپا مى‏سوخت‏

    و محمد، كه افق را به نگاهش مى‏دوخت‏

    آنچه ما نيز شنيديم كه شد، مى‏دانست

    تشنه حادثه‏اى بود، و خود مى‏دانست !

    وحى آميخته با جام افق خواهد شد

    وحى روشنگر ابهام افق خواهد شد

    انتظارش به سر آمد كسى از راه رسيد

    آن كه بود از دل توفانى‏اش آگاه رسيد

    گفت برخيز كه از يار سفير آمده است !

    به چراغانى صحراى غدير آمده است

    موج يك حادثه در جان غدير است امروز

    و على چهره تابان غدير است امروز

    آن كه سر مى‏دهد از دل همه شب ناله عشق

    مژده‏ات باد! كه شد بعد تو دنباله عشق

    آخرين جمله پيغام رسالت باقى است

    گام نه، صعب‏ترين گام رسالت باقى است

    دست در دست على از همگان بيعت گير

    خيز و از مردم هر سوى زمان بيعت گير!

    و بگو هست على بعد تو مولاى همه

    گر كه تنهاش گذارند، بگو واى همه!

    همه بودند، و ديدند، و بيعت كردند

    هر چه حق گفت شنيدند و بيعت كردند

    بيعت شيشه‏اى و آهن پيمان شكنى

    داد از بيعت آبستن پيمان شكنى

    پس از آن بيعت پر شور، على تنها ماند

    و وصاياى نبى، در دل صحرا جا ماند

    اى برادر! تو كه اين سوى زمانى، هش دار!

    تو بر اين عهد، مبادا كه نمانى! هش دار

    دلت اى دوست اگر شيعه آيين على ست

    يا كه چشمان تو سجاده خونين على ست‏

    هم از آن روست كه عهدى ست تو را با مول

    پس به يادآر و به پا خيز و بگو يا مولا!

    ما هنوز از دل خود صوت نبى مى‏شنويم

    خلوتى گر بنماييم شبى، مى‏شنويم‏

    بيعتى را كه نموديم به خاطر داريم

    پيش از آن، آنچه كه بوديم به خاطر داريم‏

    چهارده قرن پس از حادثه پيمان بستن

    به كه پيش از همگان بستن و هم بشكستن‏

    موج آن حادثه در جان غدير است هنوز

    و على چهره تابان غدير است هنوز

    راه سخت است و بلا خيز، ولى كوتاه است

    و هدف گام نخست است، كه بسم الله است

    سفرى بايد از آن باديه تا منزل دوست


    ◄*♥*♥*► غدير در آواي سبز قلم شاعران ◄*♥*♥*►


  11. تشکرها 4


  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ◄*♥*♥*► غدير در آواي سبز قلم شاعران ◄*♥*♥*►

    على را وصف، در باور نيايد
    زبان هرگز ز وصفش بر نيايد

    على تركيبى از زيباترينهاست

    على تلفيقى از شيواتر ينهاست

    على راز شگفت روز آغاز

    على روح سبكبالى و پرواز

    زبان عشق را گوياترين بود

    طريق درد را پوياترين بود

    دل دريايى‏اش درياى خون بود

    ضميرش چون شهادت لاله‏گون بود

    صداقت از وجودش رشك مى‏برد

    اصالت از حشورش غبطه مى‏خورد

    صلابت ذره‏اى از همتش بود

    شجاعت در كمند هيبتش بود

    سلاست در زبانش موج مى‏زد

    كلامش تكيه را بر اوج مى‏زد

    غبار عشق، خاك كوى او بود

    عبير و مشك، مست از بوى او بود

    على با درد غربت آشنا بود

    على تنهاترين مرد خدا بود

    على در آستين دست خدا داشت

    قدم در آستان كبريا داشت‏

    نواى عشق از ناى على بود

    اذان سرخ، آواى على بود

    شهادت از وجودش آبرو يافت

    شهادت هر چه را دارد از او يافت‏

    على سوز و گدازى جاودانه است

    على راز و نيازى عاشقانه است

    تپش در سينه‏اش حرفى دگر داشت

    حديث خوردن خون جگر داشت

    شگفتا! عشق از او وام گيرد

    محبت آيد و الهام گيرد

    تلاطم پيش پايش سخت آرام

    تداوم در حضورش بى سرانجام

    توان در پيش پايش ناتوان است‏

    فصاحت در حضورش بى زبان است

    خطر مى‏لرزد از تكرار نامش

    سفر گم مى‏شود در نيم گامش‏

    يورش از ذوالفقارش بيم دارد

    تهاجم صحبت از تسليم دارد

    كفش خونين‏ترين گل پينه را داشت

    ضميرش صافى آيينه را داشت

    من او را ديده‏ام در بى كرآنه

    فراتر از تمام كهكشانها

    من او را ديده‏ام آن سوى بودن

    فراز لحظه ناب سرودن

    من او را ديده‏ام در فصل مهتاب

    درون خانه مهتابى آب

    على را از گل «لا»«آفريدند

    براى عشق، مولا آفريدند

    سخن هر چند گويم ناتمام است

    سخن در حد او سوداى خام است

    ز دريا قطره آوردن هنر نيست

    زبانم را توانى بيشتر نيست

    ولى تا با سخن گردد دلم جفت

    بگويم آنچه آن شوريده مى‏گفت :

    «على را قدر، پيغمبر شناسد


    ◄*♥*♥*► غدير در آواي سبز قلم شاعران ◄*♥*♥*►



  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ◄*♥*♥*► غدير در آواي سبز قلم شاعران ◄*♥*♥*►

    جلوه ‏گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر
    ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر

    رودها با یكدگر پیوست كم‏كم سیل شد
    موج مى‏زد سیل مردم مثل دریا در غدیر

    هدیه جبریل بود الیوم اكملت لكم
    وحى آمد در مبارك باد مولى در غدیر

    با وجود فیض اتممت علیكم نعمتى
    از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر

    بر سر دست نبى هر كس على را دید گفت‏
    آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر

    بر لبش گل واژه « من كنت مولا» تا نشست‏
    گلبُن پاك ولایت شد شكوفا در غدیر

    بركه خورشید در تاریخ نامى آشناست‏
    شیعه جوشیده ‏ست از آن تاریخ آنجا در غدیر

    گرچه در آن لحظه شیرین كسى باور نداشت‏
    مى‏توان انكار دریا كرد حتى در غدیر

    باغبان وحى مى‏دانست از روز نخست‏
    عمر كوتاهى ‏ست در لبخند گل ها در غدیر

    دیده‏ها در حسرت یك قطره از آن چشمه ماند
    این زلال معرفت خشكید آیا در غدیر؟

    دل درون سینه‏ها در تاب و تب بود اى دریغ‏
    كس نمى‏داند چه حالى داشت زهرا در غدیر
    محمد جواد غفورزاده شفق



    ◄*♥*♥*► غدير در آواي سبز قلم شاعران ◄*♥*♥*►



صفحه 1 از 9 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود