صفحه 1 از 7 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خدا برتر از عقل یا بلعکس

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۰
    نوشته
    187
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خدا برتر از عقل یا بلعکس




    یک سوالی برام پیش اومده و اونم اینکه اگر بگوییم آیا خدا میتواند سنگی را بیافریند که بتواند سنگی بزرگتر از خود را در خود جای دهد این جواب آورده میشود که این امور ناممکن ذاتی هستند و قابلیت فعلیت ندارند نه اینکه دلیلی بر نقض قدرت الهی باشد ولی این سوال هرگز پرسیده نشده که چرا عقل انسان میتواند ناممکنی را بیندیشد که حتی خدا نیز قادر به انجام آن نیست و به عبارتی ما میتوانیم با عقل خود محدودیتی هر چند ذاتی برای او بیابیم؟
    آیا عقل برتر است یا خدا؟
    چطور عقل انسان بدون هیچ تجربه ای میتواند اموری را به اندیشه آورد که حتی محدودیتی برای قدرت خدا قائل میشود!
    آیا قدرت او مطلق نیست یا وجود ندارد؟


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 5
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۹/۲۰ در ساعت ۱۷:۰۱


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    عقل یا خدا ؟




    نقل قول نوشته اصلی توسط نیچه نمایش پست
    یک سوالی برام پیش اومده و اونم اینکه اگر بگوییم آیا خدا میتواند سنگی را بیافریند که بتواند سنگی بزرگتر از خود را در خود جای دهد این جواب آورده میشود که این امور ناممکن ذاتی هستند و قابلیت فعلیت ندارند نه اینکه دلیلی بر نقض قدرت الهی باشد ولی این سوال هرگز پرسیده نشده که چرا عقل انسان میتواند ناممکنی را بیندیشد که حتی خدا نیز قادر به انجام آن نیست و به عبارتی ما میتوانیم با عقل خود محدودیتی هر چند ذاتی برای او بیابیم؟
    آیا عقل برتر است یا خدا؟
    چطور عقل انسان بدون هیچ تجربه ای میتواند اموری را به اندیشه آورد که حتی محدودیتی برای قدرت خدا قائل میشود!
    آیا قدرت او مطلق نیست یا وجود ندارد؟

    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    ابتدا باید مشخص شود که مثال فوق آیا در ذهن مصداقی دارد یا نه ؟ فرض کنید گفته شود آیا خداوند می تواند توپ سفیدی بیافریند که سیاه باشد ؟ آیا در ذهن ما انسان ها توپ سفیدی که (به طور کامل ) سیاه باشد قابل تصور است ؟
    نکته ای که قابل توجه است این که محالات ذاتی ( اموری که به خودی خود قابلیت موجود شدن را ندارند ) حتی در ذهن هم قابل تصور نیستند . اما محالاتی که عرفا محال شمرده می شوند مانند اینکه اقیانوسی از شیر داشته باشیم ، اینها در حیطه قدرت الهی هستند .
    به طور خلاصه ، اگر منظور از محال ، محال ذاتی است ، در ذهن انسان هم مصداق ندارد فلذا مقایسه عقل با قدرت خدا از این جهت صحیح نیست . اما اگر منظور محالات عرفی هست ، اینها در دایره قدرت الهی هستند و خداوند می تواند آنها را محقق کند .
    در هر صورت قدرت خداوند مطلق است .
    موفق باشید


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    641
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    84
    آپلود
    9
    گالری
    66



    با او
    سلام و ادب؛

    دوست عزیز همانطور که پاسخگوی اعتقادی عزیز گفتند، بنده هم اشارت دیگری می کنم؛

    ما سه ظهور از هر حقیقتی داریم؛

    مصداقی خارجی شیء
    مصداق ذهنی شیء
    مفهوم ذهنی شیء

    اولی همان پدیده ی محسوس خارجی است که پدیده ای خارج از وجود ماست.مثل درخت خاصی در خیابان آزادی شهر تهران.

    دومی تصویر یک شیء خاص با همان ویژگی های منحصر به فرد آن است در ذهن انسان. مثل تصویر ذهنی آن درخت خاص در خیابان آزادی تهران.

    سومی اصلا تصویر جزئی و مشخصی نیست، بلکه معنای کلّی و مفهومی کلّی بدون تصویر از یک شیء است. مثل مفهوم کلّی درخت، بدون هیچ قید و بندی. یک معنای بی شکل و صورت.

    ---------------------------------------

    با توجه به مقدمه ی بالا، گفته می شه که آن چیزهایی که مُحال ذاتی هستند، خودشون امکان تحقق ندارند. نه اینکه خدا نمی تواند، اینها قابلیت تحقق ندارند. مثل این است که بگید: دریا می تونه بره جا بشه در یک فنجان؟ اگر بگیم ممکن نیست، این محدودیت و ناتوانیی دریا نیست، بلکه عدم قابلیتِ فنجان و محدودیت فنجان است که دریا را در خودش جا نمی ده.

    حالا ما می گوییم، مصداق خارجی محالاتِ ذاتی که امکان تحقق ندارند و محقق نمی توانند بشوند.

    اما عقل ما هم به هیچ وجه، مصداق ذهنیِ محالاتِ ذاتی رو نمی تونه تصور کنه و در ذهن مجسّم کنه، دلیلش هم اینه که اساسا مصاق ذهنی از مصداق خارجی انطباع و گرفته می شه و وقتی چیزی مصداق خارجی نداشته باشه، طبیعتا مصداق ذهنی هم انطباع نخواهد شد.

    اما آنچه که شما از محالاتِ ذاتی در ذهن دارین، همان معنای کلّی و مبهم و بدون شکل و صورت از اون مساله است.

    هیچ وقت شما نمی تونید دریایی رو که در یک فنجان جا شده، تصوّر کنید. هیچ وقت نمی تونید، دایره ی مربع را تصور کنید. دقت کنید ها، یک شکل در ذهنتون باشه که در همان لحظه که دایره است، در همان لحظه مربع هم باشه. یا به تعبیر دیگر، در همان حال که دارای 4 زاویه است(مربع)، در همان حال هیچ زاویه ای هم نداشته باشه(دایره) و...

    پس قوه ی عقل و حتّی تخیّل هم نمی تونه محالاتِ ذاتی را در ذهن، بسازه. بلکه فقط یک معنای کلّی و مبهمی از اون می تونه داشته باشه. برای همین هیچ وقت مثلا شما نمی تونید، دو بی نهایت در کنار هم فرض کنید، حتّی در ذهن. چون همین که 2 تا شد، دیگه بی نهایت نیستن، هر دو در یک مرزی تمام می شن و محدود می شن تا دومی شروع بشه. پس حتی فرض عقلی و ذهنی و تخیلی (هر 3 شِق) از دو بی نهایت در کنار هم هم محال است.

    پیوسته متعالی
    یاحق

    اي حيوان ناطق بدان:
    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را
    و بدان فرودگاه شيطان خودبيني و تكبر است براي همين است كه شيطان به عزّت خدا قسم خورد همه را اغوا كند جز مخلَصين را و ويژگي انسان با اخلاص آن است كه آنقدر محو جمال و جلال خداست كه نه در فكر و نه در عمل هيچ توجهي به خويش ندارد.
    رابطه ي عكس ميان توجّه به خدا و تكبر بسيار مهم است در مسير سعادت انسان.

    [SIGPIC][/SIGPIC]


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    نوشته
    557
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 روز 17 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    34



    سلام و عرض ادب خدمت دوستان گرامی


    چند بار این سؤال را خواندم در ابتدا هر چند ناقص شبیه به پاسخ بزرگواران در ذهنم تداعی شد وحتی پاسخ مشروح جناب طارق و تمثیل انتزاعی ایشان برایم قانع کننده بود (وهم و نبود ذاتی امور محال). ولی سؤال نکته چالشی بالاتری دارد:

    بنده فکر نمی کنم سؤال ایشان مربوط به چالش کشیدن قدرت خداست
    زیرا خود معترف هستند که بعضی از امور و خواست ها محال ذاتی هستند
    به نظرم سؤال ایشان راجع به محالات هم نیست که شرح آن رفت


    سؤال ایشان در مورد محدوده قدرت است
    پاسخ جناب طارق این بود که آن امور ذهنی که مثال می آورید موهوم هستند و چون موهوم هستند نمی توانند فعلیت یابند مثل دو بی نهایت ،دایره با چهار ضلع.
    به نظرم اصل سؤال اینجاست!:
    تشخیص موهوم بودن با کیست؟ با قدرت است یا عقل؟

    امیدوارم جناب نیچه شرح بهتری از سؤال خود بیاورند

    متشکرم

    جناب طارق عزیز
    پاسخ منطقی شما :سؤال دیگری برای اینجانب مطرح کرد
    به هر حال در ذهن من اوهامی وجود دارد و بنابر پاسخ شما :
    نقل قول نوشته اصلی توسط طارق نمایش پست
    اساسا مصاق ذهنی از مصداق خارجی انطباع و گرفته می شه و وقتی چیزی مصداق خارجی نداشته باشه، طبیعتا مصداق ذهنی هم انطباع نخواهد شد
    مصداق خارجی اوهام کجاست؟

    متشکرم
    ویرایش توسط متحیر : ۱۳۹۰/۰۹/۲۲ در ساعت ۰۵:۵۲
    جان نباشد جز خبر در آزمون
    هر که را افزون خبر جانش فزون


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط متحیر نمایش پست
    جناب طارق عزیز
    پاسخ منطقی شما :سؤال دیگری برای اینجانب مطرح کرد
    به هر حال در ذهن من اوهامی وجود دارد و بنابر پاسخ شما :

    مصداق خارجی اوهام کجاست؟

    متشکرم
    با عرض سلام
    البته جناب طارق و پاسخگویی محترم جواب را خواهند داد ولی به نظر بنده هر ماهیت اعتباری ذهنی بر اصاص اصل وجودی موجود است حال این اصل وجودی بر حسب حواس پنچگانه یا منطق یا فلسفه برای انسان شکل میگیرد اگر کسی در ذهن خود اوهامی داشته باشد بر حسب یک اصل وجودی است که توسط منطق یا استنباط ان شخص از ان موضوع بدست امده حال اگر ان شخص نتواند ماهیت ذهنی خود را برای دیگران اثبات کند ان ماهیت ذهنی اوهام میشود چون بدون هیچ منطقی یا حواسی اصلیت وجودی ان را نمیتواند ثابت کند پس هر چیزی که در ذهن نقش میبندد ماهیت اعتباری دارد نه ماهیت وجود صد در صد و اعتبار ان بر اصاص فلسفه و منطق وعقل وحواس پنچگانه اثبات میشود برای همین است که وقتی شخصی ماهیت ذهنی برای خود میسازد که با واقعیت قابل استنباد همخوانی ندارد و ان شخص بر ان ماهیت ذهنی خود پا قشاری میکند ان شخص را دیوانه میخوانند چون اصل وجودی را نمیتواند اثبات کند

    ویرایش توسط بیطرف منصف : ۱۳۹۰/۰۹/۲۲ در ساعت ۰۹:۴۵
    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ

  7. تشکرها 2


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۰
    نوشته
    187
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پاسخ دوستان تنها در حیطه تمایز مفاهیم آنهم در بخش تصور وجود عینی کارآیی دارد که این چیزی بدیهی است اما از تحلیل موضوع اندیشه به محال و ارتباط آن با مفهومی که از کمال وجود دارد پارادوکسی حاصل میشود و آن این است:

    برای ساده تر شدن فهم این موضوع می توانم اینطور مطرح کنم که خدا کمال مطلق است در تمامی صفات و افعال، ولی در جهان امری به نام ناممکن وجود دارد که حتی خدا نیز توان ممکن کردن آن را ندارد و این عدم توانایی نشان از وجود محدودیتی در ارائه حد توان اوست و از طرفی چطور خالق مطلق تمامی مفاهیم و افعال همچنین مفهومی را آفریده که خود نیز قابلیت فعلیت بخشیدن به آن را ندارد؟ یا خود خلق نکرده و بوده که نقص کمال است یا خود خلق کرده و نمیتواند فعلیت بخشد که باز هم نقص کمال است!(به عبارتی خدای جهان خدای ممکنات است)


    اگر هر فعلیتی حتی اندیشیدن به موضوعی که نمیدانیم منشاء آن کجاست و مبهم است از جانب کمال مطلق که ساطع کننده همه مفاهیم تلقی میشود نباشد نشانه نقص است و اگر این کمال آفریننده مفاهیم مبهم یا به عبارتی ناممکن هست و از طرفی بر تمامی جوانب ممکنات و ناممکنات احاطه دارد این تقسیم بندی برای ارائه کمال او باز نشانه نقص خواهد بود!

    دقت کنید دوستان بحث بر سر خود مفاهیم و مصادیقشان نیست بلکه بحث بر سر نتیجه بدست آمده از تحلیل مفاهیم است

    از طرفی
    دانشمندان امروزی جهان احتمالات را پالایش کرده اند از این رو ما به جای مشاهده همه حالت‌های ممکن، حالتی را می بینیم که از همه محتمل تر است. خروجی یک آزمایش مجموعه‌ای پیچیده از فرایندهای فیزیکی، شیمیایی، بیولوژیکی و کیهانی است که ممکن است به میلیون‌ها یا میلیاردها راه مختلف برود. با این وجود ما همیشه انتظار داریم نتایجی را مشاهده کنیم که بیشترین حد احتمالات را دارند.
    بسیاری وقایع هستند که محتمل نیستند (احتمال وقوع شان بسیار بسیار ناچیز است) ولی ممکن هستند. اینکه هوای اتاق هم اکنون در مرکز اتاق فشرده و تبدیل به حبابی کوچک شود و کسانی که در اتاق نشسته اند خفه شوند ممکن است ولی محتمل نیست. خدای جهان، خدای احتمالات بیشینه است و قواعد علمی نیز تماما بر همین اساس بنا شده اند ولی این خدا در مواردی نادر ممکن است به راه دیگری برود ولی در حیطه ممکنات

  9. تشکرها 2


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط نیچه نمایش پست
    در جهان امری به نام ناممکن وجود دارد که حتی خدا نیز توان ممکن کردن آن را ندارد و این عدم توانایی نشان از وجود محدودیتی در ارائه حد توان اوست
    با عرض سلام
    بنده از دوست عزیز سوالی دارم ایا این امر نا ممکن را میتوان در ذهن ممکن کرد اگر بشود که نا ممکن نیست و اگر نشود اوهام است چون واقعیت عقلی و حقیقی ندارد پس هر امری که در ذهن ماهیت اعتباری برابر با اصلیت دارد ممکن است و ان چیزی که با اصلیت برابری ندارد اوهام است
    و در اصل تخیل و اوهام امر حقیقی نیست که امر نا ممکن خوانده شود چون واقعیت حقیقی ندارد
    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ

  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۰
    نوشته
    187
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط بیطرف منصف نمایش پست
    با عرض سلام
    بنده از دوست عزیز سوالی دارم ایا این امر نا ممکن را میتوان در ذهن ممکن کرد اگر بشود که نا ممکن نیست و اگر نشود اوهام است چون واقعیت عقلی و حقیقی ندارد پس هر امری که در ذهن ماهیت اعتباری برابر با اصلیت دارد ممکن است و ان چیزی که با اصلیت برابری ندارد اوهام است
    و در اصل تخیل و اوهام امر حقیقی نیست که امر نا ممکن خوانده شود چون واقعیت حقیقی ندارد
    باز هم تکرار میکنم دوست عزیز بحث بر سر تصور یا عدم تصور نیست بحث بر سر منشاء این اندیشه است
    از طرفی این نوع نتیجه گیری شما را میتوان با این مثال پاسخ گفت:
    اگر اصل را بر تطابق عینیات و تصورات ذهنی قرار دهیم یعنی چیزی که تصور میشود باید واقعیت داشته باشد وگرنه موهوم است...نظر شما این است درسته؟(مثال بارزش همان دایره دوستمان که چون در واقعیت مربع نمیشود پس موهوم است)هر چند نظر خود بنده این است ولی مقصودم چیز دیگری است
    اما آیا هر چه ما میبینیم واقعیت دارد یا گمانی از بیماری ذهنی ممکن است باشد؟(این امر غیر ممکن نیست)
    بیمارانی هستند که مبتلا به اسکیزوفرنی هستند و گمان میکنند کسانی را میبینند که واقعیت ندارد و تنها در ذهن آنها میگذرد ولی به قدری واضح است که برای آنها نمود واقعی می یابد اما این وهم است تصور چیزی که موجود نیست اما تصور ناموجود ناممکن نیست آیا باید این بیماری را به وحی پیامبران هم بسط دهیم؟این ناممکن نیست!
    اما به اینجا میرسیم که اندیشه ناممکن از تصور آن چیزی جداست....تصور ناممکن ممکن نیست چون ناممکن است ولی اندیشه به آن ممکن است و اگر بگوییم اندیشه ما نشات گرفته از اندیشه ازلی است پس این اندیشه به ناممکن نیر شامل آن است بنابراین تحقق آن در توان ازل است که اندیشه آن را نیز داشته و اگر قادر نیست یک ناممکن را که تصور هم نمیشود را که خود او هم منشاء اندیشه به این ناممکن است(به هر حال هرچیزی باید از سوی او باشد...به تعبیری همه از اوییم) جای نقص است چون ناممکنی وجود دارد حتی به صورت اندیشه انتزاعی(چون وجود اندیشه ناممکن، ناممکن نیست چون ممکن است) که از توان او ناتحققش برتر است....در نتیجه اندیشه برآمده از عقل میتواند برتر باشد

    باز هم میگویم تصور از اندیشه جداست برای مثال شوپنهاور تصور را در تجربه انسان نسبت به طبیعت میداند و اندیشه را شامل استقلال عقل از طبیعت که این تصور وحدت اندیشه و طبیعت است اما برای مثال آیا در طبیعت یک دایره کامل وجود دارد؟یک دایره کامل نشان دهید!
    هیچ دایره ای در طبیعت کامل نیست و اندک ناموزونی دارد به اصطلاح میگویند طبیعت از هندسه نااقلیدسی تبعیت میکند و شامل اشکالی به نام فراکتال است

    بحث این است که عقل برتر است یا خدا؟به نظر من عقل چون توانایی اندیشه به خود وجود خدا را هم دارد ولی توان تصور آن را ندارد برتر است یا اینکه تصور خدا ناممکن ذاتی است پس ناممکن است ولی اندیشه به او وجود دارد
    ویرایش توسط spinoza : ۱۳۹۰/۰۹/۲۲ در ساعت ۱۳:۳۴

  12. تشکرها 2


  13. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام و ادب خدمت دوست عزیز
    در پست 5 عرض کردم که تصور ذهن بر اصاص اصل واقعیت است و اصاص واقعیت بر اصاص حواس پنچگانه یا برهان و منطق معلوم میشود و خارج از این ان اصل موهوم است
    و در پست 7 منظور بنده از این سوال این بود که نا ممکن وجود ندارد همه چیز یا ممکن است یا موهوم شما یک چیز نا ممکن را نام ببرید که با اصل واقعیت مطابق باشد ؟
    و در مورد عقل : عقل خود یکی از صفات باری تعالا است که نامحدود میباشد ولی حدود ان در انسان بر حسب درک او از محیط است ولی در مورد برتری ان :چون صفت عین ذات است شما نمیتوانید میزانی برای برابری ان با ذات بیان کنید چون خود نشائت گرفته از ذات است

    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ

  14. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    کمال ، قدرت




    نقل قول نوشته اصلی توسط نیچه نمایش پست

    برای ساده تر شدن فهم این موضوع می توانم اینطور مطرح کنم که خدا کمال مطلق است در تمامی صفات و افعال، ولی در جهان امری به نام ناممکن وجود دارد که حتی خدا نیز توان ممکن کردن آن را ندارد و این عدم توانایی نشان از وجود محدودیتی در ارائه حد توان اوست و از طرفی چطور خالق مطلق تمامی مفاهیم و افعال همچنین مفهومی را آفریده که خود نیز قابلیت فعلیت بخشیدن به آن را ندارد؟ یا خود خلق نکرده و بوده که نقص کمال است یا خود خلق کرده و نمیتواند فعلیت بخشد که باز هم نقص کمال است!(به عبارتی خدای جهان خدای ممکنات است)


    اگر هر فعلیتی حتی اندیشیدن به موضوعی که نمیدانیم منشاء آن کجاست و مبهم است از جانب کمال مطلق که ساطع کننده همه مفاهیم تلقی میشود نباشد نشانه نقص است و اگر این کمال آفریننده مفاهیم مبهم یا به عبارتی ناممکن هست و از طرفی بر تمامی جوانب ممکنات و ناممکنات احاطه دارد این تقسیم بندی برای ارائه کمال او باز نشانه نقص خواهد بود!
    با سلام خدمت شما و دیگر دوستان گرامی

    مطلبی به نظرم می رسد که خدمتتان عرض می کنم :

    - ابتدا باید دید که ملاک قدرت مطلق چیست ؟ آیا شما می پذیرید که عدم توانایی وقوع امری که ذاتا محال است ، نقص نیست ؟ یا به نظر شما این امر نقض محسوب می شود؟
    به طور مثال فرض کنید شخصی بهترین خیاط جهان است ، آیا ما می توانیم از او بخواهیم که با مقداری گاز اکسیژن برای ما یک کت و شلوار زیبا بدوزد ؟ اگر نتوانست معنایش این است که آن خیاط قدرت این کار را ندارد یا اینکه در اکسیژن قابلیت تبدیل شدن به کت و شلواری نیست ؟ به نظر می رسد که نمی توان به خاطر مسئله فوق ، خیاط را فرد ماهری ندانست . در مورد خداوند هم همین طور است اگر امری محال ذاتی بود معنایش این است که ذاتا قابلیت وقوع ندارد و استحاله ذاتی آن از قدرت مطلق خداوند نمی کاهد . نکته ی مهم اینکه ، این مسئله که ما تصوری از محال در ذهن داریم ( زیرا از نظر بنده ما مصداقی از محال ذاتی در ذهن نداریم و فقط مفهوم و تصور است) مسئله را تغییر نمی دهد . زیرا در واقع ما مصداقی از محال در ذهن نداریم . به مثال زیر توجه کنید :
    یکی از احکام عقلی ما این است که اجتماع نقیضین محال است ، ما قضیه فوق را صادق می دانیم و به آن پایبندیم . حال سوال این است که مگر اجتماع نقیضین رخ داده است که ما ببینیم محال است یا نه ؟ جواب این است که حتما رخ نداده است . پس ما از کجا می دانیم که محال است ؟
    اینجاست که بحثی در فلسفه اسلامی تحت عنوان نفس الامر و ملاک صدق قضایا مطرح می شود ( که خارج از موضوع بحث ماست ) ولی همین قدر عرض کنم که عقل انسان این قدرت را دارد تا مصداقی را اعتبار کند به این معنا که وقتی یک نقیض را فرض کرد و همچنین نقیض دیگر را نیز فرض کرد ، از مقایسه این دو تشخیص می دهد که این دو با هم نمی توانند وقوع پیدا کنند .
    حال در بحث ما هم ، ما نمی توانیم برای محالات ذاتی مصادیقی ذکر کنیم . تنها می توانیم بگوییم مفهومی با نام محال ذاتی در ذهن ماست ( مفهومی بدون مصداق ) و به نظر روشن است که این که خداوند هر مفهومی که در ذهن ماست را ( منظور مفاهیمی که مربوط به محالات ذاتی هستند ) را محقق نمی کند ، نقصی بر قدرت نیست زیرا یکی از مفاهیم در ذهن ما بی خدایی ، چند خدایی ، عدم مطلق و ... است که طبق تقریر شما خداوند باید قادر به ایجاد آنها نیز باشد . و روشن است که قدرت مطلق نمی تواند عدم مطلق بیافریند و البته این به معنای نقص قدرت مطلق نیست .

    موفق باشید


صفحه 1 از 7 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود