صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سوالاتی در مورد وحی!!!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    57
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    سوالاتی در مورد وحی!!!




    سلام
    بنده بحث وحی رو چند روزی است مطالعه میکنم و سوالاتی در این زمینه دارم در اینجا مطرح میکنم تا بیشتر برام جا بیفته.شاید به درد دوستان هم بخوره.
    یک نکته ای در بحث وحی هست که برام جا نیفتاده اونم اینه که با اینكه مقام پيامبر خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ از جميع جهات برتر و بالاتر است چرا خداوند متعال به هنگام نزول وحي و آيات قرآني، آن حضرت را همچون موسي ـ عليه السلام ـ، مورد خطاب مستقيم قرار نداده و جبرئيل را مأمور ابلاغ فرموده ؟





    کارشناس بحث : پاسخگو قرآنی 4

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۹/۲۲ در ساعت ۲۱:۰۰
    الهی! اگر طاعت بسی ندارم در هر جهان جز تو کسی ندارم.
    الهی! تا به تو آشنا شدم از خلق جدا شدم و در هر جهان شیدا شدم نهان بودم پنهان شدم.
    الهی! از پیش خطر و از پس راهم نیست، دستم گیر که جز تو پناهم نیست.
    الهی! دستم گیر که دست آویز ندارم و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم.

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,381
    مورد تشکر
    66 پست
    حضور
    13 روز 19 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض ادب
    بله کار بسیار خوبیست ان شاالله همه ما و دوستانمان هم اهل مطالعه باشیم.
    دوست عزیز پديده «وحي» از مباحث مهم علوم قرآني مي‌باشد و اهميت آن از اين جهت است كه قرآن كريم كه سخن خداي متعال و كتاب هدايت انسان‌ها به شمار مي‌رود از طريق «وحي» نازل شده است.
    در اين‌جا مناسب است ابتدا واژة «وحي» را معنا كنيم و سپس به چگونگي نزول آن نسبت به پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ بپردازيم:
    مرحوم علامه طباطبائي (ره) دربارة «وحي» مي‌نويسد: «وحي يك نوع تكليم آسماني (غيرمادي) است كه از راه حس و تفكر عقلي درك نمي‌شود. بلكه با درك و شعور ديگري است كه گاهي در برخي از افراد ـ به حسب خواست خدائي ـ پيدا مي‌شود و دستورات غيبي يعني نهان از حس و عقل را از وحي دريافت مي‌كند، عهده‌دار اين امر نيز، نبوت ناميده مي‌شود.»(1)
    چگونگي نزول وحي بر پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ
    «وحي» به سه صورت انجام مي‌گيرد:
    1. در خواب .
    2. زماني بدون وساطت فرشته‌اي، مستقيماً از جانب خداوند .
    3. وگاهي هم جبرئيل واسطه وحي بود.
    قرآن كريم از دو طريق اخير، يعني مستقيماً و يا به وسيلة جبرئيل به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ وحي شده است. اينك تفصيل اين سه مورد:
    1. رؤياي صادقانه: علي بن ابراهيم قمي نقل كرده است كه: «محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ 37 ساله بود كه در خواب ديد كسي به طرف او مي‌آيد و خطاب به او مي‌گويد: اي رسول خدا! محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ اين حادثه را چندي پوشيده نگه داشت، گاهي نيز كه در دره‌ها، به چوپاني گوسفندان ابوطالب مشغول بود، كسي را مي‌ديد كه او را به عنوان پيامبر خدا خطاب مي‌كرد، حضرت از او پرسيد تو كيستي؟ او در جواب گفت: من جبرئيل هستم و مرا خداوند فرستاده است تا تو را به پيامبري برگزيند».(2)
    امام باقر ـ عليه السلام ـ در اين رابطه مي‌فرمايد: «نبي» كسي است كه به نبوت خود از طريق رؤيا آگاه شود و مانند رؤياي ابراهيم ـ عليه السلام ـ و رؤياي محمّد ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه مقدمات نبوت خود را قبل از وحي در خواب ديد اين‌كه جبرئيل با پيام رسالت از جانب خداوند بر وي نازل شد».(3)
    منظور از قبل از «وحي» در روايت، آن است كه هنوز به محمّد ـ صلّي الله عليه و آله ـ براستي رسالتي كه مأمور به تبليغ آن باشد، وحي نشده بود و اين بيان، تفسيري است براي مفهوم «نبي» پيش از آن‌كه رسول باشد، زيرا نبي بشري است كه به وي وحي مي‌شود و قبل از آن‌كه به تبليغ آن مأمور باشد. يعني او با عالم بالا رابطة روحي دارد و ملكوت عالم بر وي مشهود است ولي مأمور به تبليغ نيست. چنانكه پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ قبل از بعثتش چنين بود.
    به هر حال، رؤياي صادق، راهي براي نزول وحي بر پيامبر است و چه بسا در خواب دانستني‌ها به وي القاء مي‌شد. علي ـ عليه السلام ـ در اين زمينه مي‌گويد: «رؤيا الانبياء وحيٌ.(4)خواب پيامبران وحي است».
    لازم به ذكر است كه اگر چه يكي از طرق وحي پيامبر، خواب بود، ولي قرآن كريم از اين طريق بر پيامبر نازل نشده است، بلكه از دو طريق «وحي مستقيم يا به وسيلة فرشته» وحي به حضرت داده شده است.
    2. نزول وحي به وسيله جبرئيل: فرشته‌اي كه بر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل مي‌شد و وحي را به وي ابلاغ مي‌كرد جبرئيل بود، جبرئيل كلام خدا را از راه گوش به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ القاء مي‌كرد و پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ گاهي او را مي‌ديد و گاه هم او را نمي‌ديد ،ولي جبرئيل وحي را بر قلب او نازل مي‌كرد چنانكه مي‌فرمايد: نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأمِينُ . عَلَي قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ(5).
    در قرآن كريم، در آيات متعدّدي نسبت به نزول قرآن از طريق جبرئيل تصريح شده است.
    3. وحي مستقيم و بدون واسطه: قسمتي از وحي به طور مستقيم و بدون وساطت فرشته انجام مي‌گرفت، اصحاب پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل كرده‌اند كه: هنگام وحي، درد شديدي به پيامبر دست مي‌داد، حالتي (شبيه بيهوشي) بر وي عارض مي‌شد(يعني همانگونه كه آدم بيهوش به اطراف خود توجهي ندارد حضرت نيز در هنگام نزول وحي به هيچ چيزي توجه نمي كرد و همچون افراد غش كرده به كسي جواب نمي داد)، سر او به زير مي‌افتاد، رنگ صورتش تغيير مي‌كرد و عرق از روي او جاري مي‌شد، حاضران در جلسه نيز تحت تأثير اين وضع قرار مي‌گرفتند و بر اثر اين منظره سرهاي آنان نيز به زير مي‌افتاد، خداوند متعال مي‌فرمايد: إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلا ثَقِيلا(6) ما گفتار سنگيني را به تو القاء كرديم.
    در توحيد صدوق از امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل شده كه از حضرتش پرسيدند: «آن حالت مدهوش شدن كه به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به هنگام وحي دست مي‌داد، چه بود؟
    فرمود: اين در هنگامي بود كه در ميان او و خداوند هيچ كس واسطه نبود و خداوند مستقيماً بر او تجلي مي‌كرد».(7)
    البته هميشه هنگام وحي مستقيم خداوند بر پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ چنين حالتي به ايشان دست نمي‌داد كه به عنوان نمونه به گفتگوي خداوند با پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در شب معراج مي‌توان اشاره نمود.
    بنابراين پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ انواع گوناگون وحي را دارا بوده است و در بعضي موارد كه وحي مستقيم بود آن حالت فشار روحي هم براي او ايجاد نمي‌شد و شايد اين حالت روحي بخاطر ماهيت وحي بوده است كه موجب فشار روح نمي‌شد با آن‌كه مستقيم بوده است. چنانكه قبلاً خواند(8) قرآن مي‌فرمايد: إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلا ثَقِيلا گفتار سنگيني را بر تو وحي كرديم. كه بخشي از وحي چنين بود كه موجب فشار روحي نمي‌شد با آن‌كه مستقيم هم بوده است.
    لازم به ذكر است آنچه به حضرت موسي خطاب كرد. درخت بوده نه خداوند بصورت مستقيم. يعني خداوند در درخت ايجاد سخن كرده است درحالي كه بر رسول گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ مستقيم وحي نازل مي شد و اين نشانه بلندي مقام و منزلت رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ درنزد خداوند تبارك و تعالي است.

    منابع:
    1. طباطبائي، سيد محمّد حسين، قرآن در اسلام، قم، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ هشتم، 1375، ص 85.
    2. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 18، ص 184 و 194.
    3. كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، ج 1، ص 176، بحارالانوار، ج 18، ص 266.
    4. طوسي، امالي، ص 215، بحارالانوار، ج 11، ص 64.
    5. شعراء : 194 – 193 .
    6. مزمل : 5 .
    7. طاهري، حبيب‌الله، درس‌هايي از علوم قرآن، تهران، چاپ اول، 1377، ج 1، ص 251ـ258.
    8. مكارم شيرازي، ناصر، پيام قرآن، قم، مطبوعاتي هدف، چاپ اول، 1371، ج7، ص326.
    ویرایش توسط عمار : ۱۳۹۰/۰۹/۲۳ در ساعت ۱۷:۲۷
    سوالاتی در مورد وحی!!!

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف قرآن



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    28
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی قرآنی 4 نمایش پست
    كه قرآن كريم كه سخن خداي متعال و كتاب هدايت انسان‌ها به شمار مي‌رود از طريق «وحي» نازل شده است.
    سلام و ممنون از توضیحاتتون.
    خواستم ببینم آيا ريشه ي قرآن نمیشه وحي الهي نباشه و مكتوب بشري و نوشته بشری باشه؟

  5. تشکر


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,381
    مورد تشکر
    66 پست
    حضور
    13 روز 19 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض ادب
    در جواب سوال شما عرض کنم که قرآن، در چهارده قرن پيش، در منطقه ي جزيره العرب و در بين اعراب جاهل طلوع كرده، داعيه دار هدايت بشر و رساندن انسان ها به سوي كمال و سعادت است و با اعجازي بس بزرگ ـ كه از قدرت انسان خاكي به دور است ـ همراه مي باشدو تا به حال كسي نتوانسته است آن را به نقد بكشد و حقايقش هميشه و در هر عصري آشكارتر مي شود و مطالبش تازه و مطابق با زمان است، با اين وجود اين سؤال را برمي انگيزد سرچشمه ي الفاظ قرآن كه داراي مضامين عالي و معارف پرمحتوا و بياني اعجاز گونه است، چيست؟ آيا بشر مي تواند با عقل ناقص بشري، مخترع اين كلمات باشد؟ اگر اين الفاظ به بشر تعلق ندارد و از ماوراي طبيعت سرچشمه گرفته، از چه راهي به دنيا و جهان ماده انتقال پيدا كرده است؟

    اين ها پرسش هايي است كه از راه مستشرقان و روشنفكر مآبان و دگرانديشان داخلي و خارجي مطرح مي گردد.
    آن چه از قرآن استفاده مي شود اين است كه الفاظ و عبارات قرآن و معارف بلند آن از سوي خداوندمتعال بوده و پيامبر اسلام- صلي الله عليه وآله- واسطه در ابلاغ و ترجمان وحي الهي است. در قرآن آياتي وجود دارد كه قرآن را «كلام الله» مي نامد. مانند: وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّي يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ...(1) اگر يكي از مشركان به تو پناه آورد، پناه ده تا كلام خدا را بشنود.

    همچنين خداوند به پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) اختيار تغيير و تبديل آيات قرآن را نداده است: وَإِذَا تُتْلَي عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلا مَا يُوحَي إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ(2) و هنگامي كه آيات روشن ما بر آنها خوانده ميشود، كساني كه ايمان به لقاي ما [و روز رستاخيز] ندارند ميگويند: (قرآني غير از اين بياور، يا آن را تبديل كن! [و آيات نكوهش بتها را بردار]) بگو: (من حق ندارم كه از پيش خود آن را تغيير دهم. فقط از چيزي كه بر من وحي ميشود، پيروي ميكنم! من اگر پروردگارم را نافرماني كنم، از مجازات روز بزرگ [قيامت] ميترسم!)
    اين سلب اختيار نشان دهنده آن است كه الفاظ و عبارات قرآن از سوي خداوند است: إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ(3) ما قرآن را به زبان عربي فرستاديم، باشد تا در آن تعقل كنيد.

    از سويي ديگر، اگر قرآن مكتوب بشري مي بود، اين گونه نظم و هماهنگي در آن يافت نمي شد و تناقضات فراواني در آن پديدار مي گشت: أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافًا كَثِيرًا(4) آيا در قرآن از روي فكر و تأمل نمي نگرند [ تا بر آن ها ثابت شود كه وحي خداست]و اگر از جانب غير خدا بود در آن [از جهت لفظ و معنا]بسيار اختلاف مي يافتند.
    افزون بر آن، تحدي و مبارزه طلبي قرآن براي همانند آوري، دليل ديگري بر الهي بودن آن است و تا به حال كسي نتوانسته سوره اي مانند سوره هاي قرآن را به رشته تحرير درآورد.

    با اعلام ختم نبوت، از خداوند حكيم انتظار مي رفت كتابي را فرو فرستد كه نيازهاي بشر را تا ابد برآورده كند و اين امر مهم با فرو فرستادن قرآن تحقق يافت، ولي اگر قرآن مكتوب بشري مي بود نمي توانست نياز ابدي بشر را برآورده كند. زيرا هر اثر بشري، فرهنگ ، دانش ، علوم و نيازهاي زمان خود را در امر نگارش دخالت مي دهد و با فرهنگ و دانش و نياز آيندگان مطابقت ندارد. از اين رو، وحي ـ كه ما فوق قدرت بشري است ـ به اين مسئله توجه داشته، به آن جامه عمل پوشانده است. اينك، براي آشنايي بيشتر با وحي الهي، به معناي لغوي و اصطلاحي آن مي پردازيم:
    ادامه دارد...

    منابع:
    1. توبه: 6.
    2. يونس: 15.
    3. يوسف: 2.
    4. نساء: 82.
    ویرایش توسط عمار : ۱۳۹۰/۰۹/۲۷ در ساعت ۰۸:۵۳
    سوالاتی در مورد وحی!!!

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف قرآن



  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,381
    مورد تشکر
    66 پست
    حضور
    13 روز 19 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    معناي وحي

    وحي درلغت، به معاني گوناگوني آمده است. از جمله: اشارت، كتابت، نوشته، رساله، پييغام، سخن پوشيده، كلام خفي، اعلام در خفا، شتاب و عجله و هرچه از كلام يا نوشته يا پيغام يا اشاره كه به ديگري القا و تفهيم شود.(1) و در اصطلاح: «وحي اشاره اي است تند و سريع كه با كلماتي مرموز و غيرصريح و گاهي با صداهاي نامعلوم و يا با اشاره به وسيله بعضي از اعمال و حركات، و نيز از راه كتابت، انجام مي گيرد.»(2) با اين تعريف، وحي شامل جزء خاصي نمي شود و گستره و دايره ي وسيعي را به خود اختصاص مي دهد.
    واژه ي «وحي» در قرآن به معاني: هدايت غريزي(3)، الهام(4)و رسالي(5) (فرستادن كتاب آسماني برپيامبر براي هدايت جامعه) آمده است.
    قرآن، با صراحت تمام، ارسال وحي از سوي خدا به پيامبران(عليهم السلام) را بيان كرده، هيچ پيامبري را از نعمت وحي محروم نساخته است و پيامبران با در دست داشتن وحي و امدادهاي الهي و معجزه، انسان ها را در مسير سعادت سوق داده، راه را از چاه تمييز مي داده اند: « ما به تو وحي فرستاديم. همان گونه كه به نوح و پيامبران بعد از او وحي فرستاديم. و [نيز] به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط [= بني اسرائيل] و عيسي و ايّوب و يونس و هارون و سليمان وحي نموديم. و به داوود زبور داديم. (6)».
    قرآن، كلام پيامبراسلام(صلي الله عليه وآله) را وحي الهي مي داند و پيامبر را مامور مي كند تا وحي الهي را براي مردم بيان نمايد. ازجمله: وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَي وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنْذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ(7) اين چنين، قرآن را به زبان عربي، به تو وحي كرديم. تا مردم مكّه و اطراف آن را تحذير كني و از خدا بترساني.
    اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ (...(8) اي پيامبر! آنچه را از اين كتاب آسماني كه به تو وحي شده است، براي مردم بخوان.(9)
    خداوند وحي را از سه راه به پيامبران مي رسانيد: وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ(10) هيچ بشري را نسزد كه با خدا سخن گويد، مگر از راه وحي و يا از پس پرده، يا آن كه به وسيله فرستاده اي كه به اذن خداوند آنچه را او اراده كرده، وحي كند، كه خدا دانا و والاست.
    طبق اين آيه، خداوند به يكي از سه طريق، به پيامبران وحي مي كرد:
    1. وحي مستقيم: القاي مستقيم و بدون واسطه بر پيامبر.
    2. خلق صوت: رسيدن صداي وحي ازپس پرده به گوش پيامبر، به گونه اي كه اين صدا را كسي جز او نشنود.
    3. القاي وحي به وسيله فرشته وحي: اين گونه وحي، معمولا به واسطه ي جبرئيل نازل مي شد. چنان كه در قرآن خطاب به پيامبر صلي الله عليه وآله آمده است: فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَي قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًي وَبُشْرَي لِلْمُؤْمِنِينَ(... (11) او [جبرئيل] قرآن را بر قلبت نازل كرد.»
    بنابراين، قرآن از سوي خدا و به زبان عربي بر پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله)نازل شده و الفاظ آن وحياني است.

    منابع:
    1. محمد هادى معرفت، آموزش علوم قرآن، ج 1، ص 29.
    2. راغب اصفهانى، مفردات، ماده وحى.
    3. فصلت: 12.
    4. قصص: 7 .
    5. يونس: 2 .
    6. نساء : 163 .
    7. شورى: 7.
    8. عنكبوت: 45.
    9. آموزش علوم قرآن، ج 1، ص 36-29, محمد هادى معرفت، تاريخ قرآن، ص 14-7, سيد محمد باقر حجّتى، تاريخ قرآن كريم، ص 37-28.
    10. شورى: 51 .
    11. بقره: 97.
    سوالاتی در مورد وحی!!!

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف قرآن



  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    895
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    19 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی قرآنی 4 نمایش پست
    هنگام وحي، درد شديدي به پيامبر دست مي‌داد، حالتي (شبيه بيهوشي) بر وي عارض مي‌شد(يعني همانگونه كه آدم بيهوش به اطراف خود توجهي ندارد حضرت نيز در هنگام نزول وحي به هيچ چيزي توجه نمي كرد و همچون افراد غش كرده به كسي جواب نمي داد)، سر او به زير مي‌افتاد، رنگ صورتش تغيير مي‌كرد و عرق از روي او جاري مي‌شد،
    اجازه میدین برداشت خودم را بگویم و پرسشی هم بپرسم یا نه ؟

  9. تشکر


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,381
    مورد تشکر
    66 پست
    حضور
    13 روز 19 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط غلامعلی نوری نمایش پست
    اجازه میدین برداشت خودم را بگویم و پرسشی هم بپرسم یا نه ؟
    سلام
    خواهش میکنم،بفرمایید در خدمت هستم.
    سوالاتی در مورد وحی!!!

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف قرآن



  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    895
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    19 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    1

    گونه ای از صرع هم همین نشانه ها را دارند !




    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی قرآنی نمایش پست

    هنگام وحي، درد شديدي به پيامبر دست مي‌داد، حالتي (شبيه بيهوشي) بر وي عارض مي‌شد(يعني همانگونه كه آدم بيهوش به اطراف خود توجهي ندارد حضرت نيز در هنگام نزول وحي به هيچ چيزي توجه نمي كرد و همچون افراد غش كرده به كسي جواب نمي داد)، سر او به زير مي‌افتاد، رنگ صورتش تغيير مي‌كرد و عرق از روي او جاري مي‌شد


    نقل قول نوشته اصلی توسط غلامعلی نوری نمایش پست
    اجازه میدین برداشت خودم را بگویم و پرسشی هم بپرسم یا نه ؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی قرآنی نمایش پست

    سلام
    خواهش میکنم،بفرمایید در خدمت هستم.


    گونه ای از صرع همین نشانه ها را دارند

    . Signs may include motionless staring, automatic movements of the hands or mouth, altered ability to respond to others, unusual speech, or unusual behaviors.
    The sensations may be auditory such as a sound or tune, gustatory such as a taste, or olfactory such as a smell that is not physically present. Sensations can also be visual, involve feelings on the skin or in the internal organs. The latter feelings may seem to move over the body. Psychic sensations can occur such as an out-of-body feeling. Dysphoric or euphoric feelings, fear, anger, and other sensations can also occur during SPS. Often, it is hard for persons with SPS of TLE to describe the feeling.
    چه بسا بوده اند افراد نا م آوری که صرع جلو گیر نبوغ آنها نشده است

    کافی است اینجا را ببینید
    ویرایش توسط غلامعلی نوری : ۱۳۹۰/۱۰/۰۵ در ساعت ۱۵:۲۵

  12. تشکر


  13. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    895
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    19 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    1

    ویژگی های صرعی که در قاچ گیجگاهی مغز روی می دهد




    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی قرآنی 4 نمایش پست
    هنگام وحي، درد شديدي به پيامبر دست مي‌داد، حالتي (شبيه بيهوشي) بر وي عارض مي‌شد(يعني همانگونه كه آدم بيهوش به اطراف خود توجهي ندارد حضرت نيز در هنگام نزول وحي به هيچ چيزي توجه نمي كرد و همچون افراد غش كرده به كسي جواب نمي داد)، سر او به زير مي‌افتاد، رنگ صورتش تغيير مي‌كرد و عرق از روي او جاري مي‌شد
    ،

    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی قرآنی 4 نمایش پست
    «وحي اشاره اي است تند و سريع كه با كلماتي مرموز و غيرصريح و گاهي با صداهاي نامعلوم و يا با اشاره به وسيله بعضي از اعمال و حركات، و نيز از راه كتابت، انجام مي گيرد.









    نقل قول نوشته اصلی توسط غلامعلی نوری نمایش پست
    گونه ای از صرع همین نشانه ها را دارند
    تعریف صرع :

    یک ناهنجاری در تخلیه ی انرژی الکتریکی نرونهای مغزی به صورت زیاد و یا طولانی است


    ویژگی های صرع ناحیه قاچ گیجگاهی مغز

    نشانه های فردی
    :

    خیره شدن به جایی بدون حرکت بدن

    حرکات بی اختیار دست و دهان

    نا توانی در پاسخ به دیگران در هنگام حمله

    توهمات شنوایی ( گویی صدایی می شنود در حالیکه کسی دیگر آن را نمی شنود )

    توهمات بویایی ( گویی بوی چیزی به مشامش می رسد در حالیکه کسی دیگر آن راحس نمی کند )

    توهمات بینایی( گویی چیزی را می بیند اما دیگران نمی بینند )

    احساسهایی بر روی پوست یا اندامهای درونی خود دارند

    گاهی احساس می کنند که بیرون از بدن خود حرکت می کنند

    گاهی بیهوده و بی خود خشمناک و گاهی بیهوده می ترسند
    ویرایش توسط غلامعلی نوری : ۱۳۹۰/۱۰/۰۵ در ساعت ۱۹:۲۵


  14. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    نوشته
    246
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    41 دقیقه
    دریافت
    115
    آپلود
    0
    گالری
    0



    غلام علی آخه این چرندیات چیه میای مینویسی؟کسی که صرع داره دست و پا میزنه.به زور باید دست و پاشو بگیرن.پیغمبر که دست و پا نمیزده.تازه یه صرعی ول میشه روی زمین.پیغمبر که اینطور نمیشده.پیغمبر وقتی این حالاتی که جناب پاسخگو گفتن براش پیش میومد به قول شما نبوغش به کار می افتاد.نه اینکه این جالات مانع از نبوغش بشه.اگر به فرض شخصی بعد از تشنج حرفی بزنه شروع میکنه به هزیون گفتن نه اینکه از واقعیتهای جهان اطراف صحبت کنه.و به قول شما پیش گویی کنه.
    لا اقل اگه دین نداری سکوت کن.اینطوری شخصیت اشخاصی هم که میان ازت تشکر میکنن بیشتر حفظ میشه.

    ویرایش توسط sanaz shahin : ۱۳۹۰/۱۰/۰۵ در ساعت ۱۹:۵۷

صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود