صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ¤**¤ عظمت قرآن ¤**¤

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    1,774
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    24 روز 5 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    82
    آپلود
    0
    گالری
    45

    ¤**¤ عظمت قرآن ¤**¤






    ¤**¤  عظمت قرآن  ¤**¤
    «لو انزلنا هذاالقرآن على جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشيه الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون.» [1]

    «اگر اين قرآن را بر كوهى فرو مى فرستاديم، يقينا آن [ كوه ] را از بيم خدا فروتن [ و ] از هم پاشيده مى ديدى. و اين مثل ها را براى مردم مى زنيم باشد كه آنان بينديشند.»



    اين آیه كريمه كه در باره قرآن شناسى است در حقيقت ناظر به عظمت و اهميت قرآن است. سر اين عظمت هم آن است كه هر كلامى به اندازه متكلمش عظيم و بزرگ است، لذا دليل حكمى كه در اين آيه آمده است هم اجمالا در اين آيه ياد شده است هم به تفصيل در سه آيه بعد.


    ¤**¤  عظمت قرآن  ¤**¤


    برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال
    ؛
    بنگر چگونه می افتی همچون برگی زرد یا سیبی سرخ

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    1,774
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    24 روز 5 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    82
    آپلود
    0
    گالری
    45



    ¤**¤  عظمت قرآن  ¤**¤
    مفهوم متلاشى شدن كوه ها

    مضمون آيه اين است كه اگر اين قرآن بر كوه نازل شود كوه را متلاشى مى بينيد. كلمه «متلاشى» از شى‏ءاى مشتق نشده يعنى لاشى‏ء مى شود وگرنه باب تفاعلى نيست كه يك ثلاثى مجرد داشته باشد.

    «تلاشى،يتلاشى» اين چنين نيست اين اصلش «لايشى‏ء» است. از اين كلمه «لاشى ء» باب تفاعل ساخته شده متلاشى مى شود يعنى لاشيى‏ء مى شود. «لرايته خاشعا متصدعا» يعنى متلاشى مى شود چرا متلاشى مى شود؟ نفرمود:«من خشيتنا» فرمود: «من خشيه الله» اين التفات از غيبت به خطاب براى تامين دليل اين حكم است پس اصل حكم اين است كه «لو انزلنا هذاالقرآن على جبال لرايته خاشعا متصدعا» چرا «من خشيتنا» نفرمود، بلكه فرمود: «من خشيه الله»، چون «الله» متكلم است هيچ موجودى نمى تواند تجلى الهى و كلام الهى را تحمل كند و همين معنا را در سه آيه بعد كه در ميان اسماى حسناى حق است بازگو مى كند:

    «هوالله الذى لا اله الا هو» [2] «هوالله الذى لا اله الا هوالملك القدوس» [3] «هوالله الخالق البارى‏ء» [4] كه اين سه آيه پشت سر هم در بيان توصيف و شرح اسماى حسناى آن متكلم است و اگر متكلم عظيم بود قهرا كلام او هم عظيم است و كلام او آن چنان عظيم است كه كوه توان تحمل آن را ندارد.

    ¤**¤  عظمت قرآن  ¤**¤



    برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال
    ؛
    بنگر چگونه می افتی همچون برگی زرد یا سیبی سرخ

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    1,774
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    24 روز 5 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    82
    آپلود
    0
    گالری
    45



    ¤**¤  عظمت قرآن  ¤**¤
    در اين جا سخن از «خشيت» است نه خوف، بين خشيت و خوف، تفاوت وجود دارد؛ خشيت آن ترسى است كه با تاثر قلبى همراه باشد ولى خوف اين چنين نيست، لذا موحدان عالم فقط از خدا مى ترسند از غيرخدا خشيتى ندارند، موحدان هم مانند ديگران از هر چيز گزنده و آسيب رسانى خائف اند: از مار، عقرب گزندگان و درندگان و يا بى احتياطى ماشين ها مى ترسند اما از هيچ چيز خشيت ندارند. خوف آن ترتيب اثر عملى است، ولى خشيت آن چيزى است كه انسان آن را مبدا اثر بداند و از او بهراسد.



    ¤**¤  عظمت قرآن  ¤**¤


    برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال
    ؛
    بنگر چگونه می افتی همچون برگی زرد یا سیبی سرخ

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    1,774
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    24 روز 5 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    82
    آپلود
    0
    گالری
    45



    ¤**¤  عظمت قرآن  ¤**¤
    در اين جا هم سخن از خشيت الهى است، خشيت با شعور همراه است و نشانه آن است كه كوه ها هم شعور دارند. براى اثبات شعور كوه ها و مانند آن چند دليل مى توان اقامه كرد: دليل اول همان شعور عمومى است كه خدا براى هر موجودى ثابت مى كند كه «له اسلم من فى السموات» [5]، «لله يسجد ما فى السموات» [6]، «يسبح لله ما فى السموات» [7]، «فقال لها و للارض ائتياطوعا و كرها» [8] كه اين چند دسته از آيات قرآن كريم به خوبى دلالت مى كند بر سرايت شعور عمومى.

    درباره كوه ها همان آياتى كه در سوره مباركه«ص» و مانند آن آمده است كه خدا به كوه ها دستور مى دهند كه با داود هم نوا باشند نشانه آن است كه آنها هم دركى و تسبيحى دارند. آيه شانزده به بعد سوره «ص» اين است كه: «انا سخرنا الجبال معه يسبحن بالعشى و الاشراق» و هم چنين در بحث هاى ديگر مى فرمايد: «يا جبال اوبى معه» [9] اين كه فرمود ما كوه ها را مسخر داود كرده ايم كه صبح و شام همراه او تسبيح مى كنند مثل يك نماز جماعتى كه مامومين به امامشان اقتدا مى كنند سلسله جبال به داود سلام الله عليه اقتدا مى كردند.

    و هم چنين «يا جبال اوبى معه» اين اوب يعنى رجوع تاويب يعنى آن شدت رجوع و كثرت رجوع است، اگر كسى چندين بار به خداى سبحان رجوع كند مى شود «اواب»؛ يعنى كسى كه پر رجوع باشد. «آب» يعنى «رجع ،م‏آب» يعنى مرجع آن كسى كه اهل رجوع مكرر است به او مى گويند اواب: «يا جبال اوبى معه» پس نشانه اين است كه كوه ها اين شعور را دارند.



    ¤**¤  عظمت قرآن  ¤**¤


    برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال
    ؛
    بنگر چگونه می افتی همچون برگی زرد یا سیبی سرخ

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    1,774
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    24 روز 5 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    82
    آپلود
    0
    گالری
    45



    ¤**¤  عظمت قرآن  ¤**¤
    انسان با عظمت تر است يا موجودات ديگر؟


    قرآن يك تعبيرى در باره عظمت انسان ها نسبت به موجودات ديگر نظير آسمان ها و زمين و سلسله جبال دارد و نيز تعبير ديگرى كه مقابل اين تعبير است، گاهى به عده اى خطاب مى كند كه شما بزرگ تريد يا آسمان؟ خوب آسمان از شما بزرگ تر است: «اانتم اشد خلقا ام السمإ بناها» [10] اين دو دسته آيات در قرآن كريم مقابل هم هستند. به عبارت ديگر، يك سلسله آياتى است كه مى گويد از انسان كارى برمى آيد كه از آسمان ها ساخته نيست چه رسد به زمين و سلسله جبال: «انا عرضنا الامانه
    على السموات والارض والجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوما جهولا» [11] و آياتى مشابه اين. پس اين دسته از آيات دلالت مى كند براين كه از انسان كارى ساخته است كه از آسمان ها و زمين و سلسله جبال ساخته نيست و هم انسان بزرگ تر از آسمان ها و زمين است.



    دسته ديگر آياتى است كه مى فرمايد آسمان ها و زمين و كوه ها از شما بزرگ ترند. اين دو دسته آيات جمع شان چگونه است. در نصايح لقمان به فرزندش آمده است كه: «انك لن تحرق الارض و لن تبلغ الجبال طولا» [12] هر چه گردن فرازى بكنى بالاخره قدرت ندارى كه زمين را بشكافى و به رفعت كوه ها برسى. در سوره مباركه مومن (غافر) اين چنين آمده است كه: «لخلق السموات والارض اكبر من خلق الناس و لكن اكثرالناس لايعلمون» [13] آفرينش آسمان ها و زمين از آفرينش مردم بزرگ تر است، ولى اكثر مردم نمى دانند. خوب اگر آسمان ها و زمين بزرگ تر از مردم اند و انسان ها كوچك تر از آسمان ها و زمين اند، چرا از آسمان ها حمل بار امانت بر نيامده است؟



    هم چنين در سوره مباركه نازعات آيه 27 مى فرمايد: «اانتم اشد خلقا ام السمإ بنيهارفع سمكها فسويها و اغطش ليلهاو اخرج ضحيها» [14] پس اين دسته از آيات مى فرمايد: آسمان ها و زمين از انسان ها بزرگ ترند. دسته ديگر از آيات مى فرمايد: از انسان كارى ساخته است كه از آسمان ها و زمين ساخته نيست.


    ¤**¤  عظمت قرآن  ¤**¤


    برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال
    ؛
    بنگر چگونه می افتی همچون برگی زرد یا سیبی سرخ

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    1,774
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    24 روز 5 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    82
    آپلود
    0
    گالری
    45




    ¤**¤  عظمت قرآن  ¤**¤
    راه جمعش اين است انسان اگر منهاى آن روح و دين و عقل حساب بشود؛ يعنى همين بدن مادى باشد؛ هم چنان كه كافر و منافق خود را همين بدن مادى مى پندارد، و مى گويد: «ان هى الا حياتنا الدنيانموت و نحيى» [15] و مى گويد: «و ما يهلكنا الا الدهر» [16] با همين بينش محدود مادى در برابر وحى مى ايستد. پس اين انسان منهاى عقل است، انسان منهاى عقل مى شود جرم مادى، قهرا زمين و كوه و آسمان از او بزرگ تر است، لذا لقمان در نصيحت خويش مى فرمايد: «انك لن تخرق الارض و لن تبلغ الجبال طولا» اين طور كه متبخترانه و مختالانه حركت مى كنى نمى توانى زمين را بشكافى و به گردن فرازى كوه ها نمى رسى، خدا هم مى فرمايد: «الخلق السموات والارض اكبر من خلق الناس» خدا مى فرمايد: «اانتم اشد خلقا ام السمإ بنيها»و اين انسان است كه بار امانت حمل نمى كند، اين همان است كه «مثل الذين حملوا القرآن ثم لم يحملوها» «مثل الذين حملوا الانجيل ثم لم يحملوها» همان است كه «مثل الذين حملوا التوراه ثم لم يحملوها» اگر كسى زير بار وحى نرود «مثل او كمثل الحمار يحمل اسفارا» حمار و خلقت او هرگز از سلسله جبال و زمين بالاتر نيست، اين كه وحى بر او نازل شد و «فنبذوه ورإ ظهورهم» [17]

    اين انسان منهاى عقل، هرگز از آسمان ها بالاتر نيست. اما آن انسانى كه وحى را مى پذيرد و مى فهمد و عمل مى كند اين يقينا از آسمان ها بالاتر است، چون اين آسمان ها جرم است و روزى بساط آن‏ها برچيده مى شود: «والارض قبضته يوم القيامه والسموات مطويات بيمينه» [18] و بدن انسان مى پوسد و دوباره خدا زنده مى كند اما روح كه هرگز نمى ميرد، روح كه هرگز از بين نمى رود، آسمان ها بساطشان برچيده مى شود و سلسله جبال بساطشان جمع مى شود.


    ¤**¤  عظمت قرآن  ¤**¤


    برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال
    ؛
    بنگر چگونه می افتی همچون برگی زرد یا سیبی سرخ

  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    1,774
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    24 روز 5 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    82
    آپلود
    0
    گالری
    45



    ¤**¤  عظمت قرآن  ¤**¤
    عظمت قرآن در طرح موضوعات



    اين كه در باره قرآن فرمود: قرآن چيزى است كه اگر بر كوه نازل شود كوه نمى تواند تحمل كند، واقعش همين است، انسان وقتى نزديك بعضى از آيات مى رود از ترس برمى گردد كه اين آيه يعنى چه؟ هر چه هم تلاش و كوشش بكند به خودش اجازه ورود نمى دهد، يك نمونه آن را در اين جا مى‏آوريم: در قرآن در باره كوه ها آمده است كه: اى پيامبر، از تو سوال مى كنند كه وضع كوه ها چه خواهد شد: «يسئلونك عن الجبال فقل ينسفها ربى نسفا فيذرها قاعا صفصفا لاترى فيها عوجا و لا امتا» [19] اين آيه را مى توان فهميد. يعنى سوال مى كنند در هنگام قيامت كوه ها وضعش چگونه خواهد شد؟



    شما درجواب بگو: «خداوند اين كوه ها را درهم مى كوبد و همه اين دره هاى ناصاف با ريزش كوه ها صاف مى شود و هيچ اعوجاج و امت و كجى در صحنه قيامت نيست.» در دنيا يك انسان ممكن است در اثر خلاف كارى خود را به گونه اى پنهان كند و از شهرى به شهرى ديگر يا از مجمعى به مجمعى ديگر برود، اما در صحنه قيامت هيچ جايى براى استتار نيست نه تپه اى نه كوهى نه دامنه اى نه تلى و نه ديوارى است: «لاترى فيها عوجا و لا امتا». قاع و صفصف اين آيه را انسان مى تواند بفهمد. يا اين آيه كه: «يوم تكون الجبال كالعهن المنفوش» [20] اين كوه ها كه سنگين است ما سنگينى اين ها را كم مى كنيم مثل پنبه هاى ندافى شده مثل عهن و پنبه ندافى شده سبك مى شوند. يا اين آيه كه: روزى فرا مى رسد كه جبال «كانت الجبال كثيبا مهيلا» [21] اين كوه ها كه خيلى سفت و سخت است مثل يك تلى از شن مى شود كه شما يك گوشه اش را اگر با انگشت برداريد بقيه مى ريزد، اين را مى گويند «كثيب مهيل» اين قبيل آيات را هم مى توان فهميد اما مى رسيم به اين قسمت: «و سيرت الجبال فكانت سرابا» [22] كوه ها مى روند و مى روند و سراب مى شوند. اگر كسى نخواهد توجيه كند، كوه ها سراب مى شود يعنى چه؟ سراب يعنى هيچ، انسان از دور خيال مى كرد كوه است وقتى نزديك رفت مى بيند كوه نيست. چه قدر انسان بايد توجيه كند تا اين آيه را بفهمد. بعد ازاين كه چندين وجه توجيه كرد بهترين وجه اين است كه اعتراف كند كه من نمى فهمم.



    گاهى انسان در برابر بعضى از آيات قرار مى گيرد و از ترس برمى گردد كه اين يعنى چه، چقدر ما توجيه كنيم سراب يعنى هيچ. نه اين كه خرد يا ريز و يا سبك مى شود بلكه «و سيرت الجبال فكانت سرابا» حالا ما «كانت» را به «صارت» توجيه كرديم و حال اين كه «كانت» معناى كانت است نه معناى «صارت» حالا گيرم توجيه كرديم كه آن جا سراب مى شود، سراب يعنى هيچ، كوه چطور هيچ مى شود؟ اين فقط «درمورد» كوه است در مورد زمين و آسمان ها نيز اين چنين است. اين از آن آياتى است كه انسان واقعا حريم مى گيرد.


    ¤**¤  عظمت قرآن  ¤**¤


    برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال
    ؛
    بنگر چگونه می افتی همچون برگی زرد یا سیبی سرخ

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    1,774
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    24 روز 5 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    82
    آپلود
    0
    گالری
    45





    ¤**¤  عظمت قرآن  ¤**¤
    ظاهر و باطن قرآن



    قرآن يك ظاهرى دارد و يك باطنى، در بيانات حضرت امير سلام الله عليه آمده است كه: قرآن ظاهرش بسيار زيبا و جلوه گر و باطنش عميق است.



    در خطبه هيجدهم نهج البلاغه آمده است كه: «و لوكان من عند غيرالله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا و ان القرآن ظاهره انيق و باطنه عميق لاتفنى عجائبه و لاتنقضى غرائبه و لا تكشف الظلمات الا به» خوب به اين كتابى كه ظاهرش زيباست و باطنش خيلى عميق است و ما را هم دستور داده اند كه هم در ظاهر و هم در باطن قرآن تدبر كنيم و هرچه هم انسان استخراج كند تمام نمى شود نه در طول زمان نه در عمق فكر متفكران، قهرا اين عميقى كه وصف باطن قرآن است و ما را هم به تعمق در اين قرآن وادار كرده اند غير از آن تعمقى است كه از دعائم و ريشه هاى كفر به شمار آمده است.



    در نهج البلاغه در كلمات قصار كلمه 31 آن جا كه: «و سئل عليه السلام عن الايمان» حضرت فرمود: ايمان چهار ركن و پايه دارد، آن گاه درباره كفر هم فرمود: «والكفر على اربع دعائم على التعمق والتنازع و الزيغ والشقاق» معلوم مى شود آن تعمق در جهل و افراط و خودپسندى و امثال ذالك است كه تعمق مذموم است و اين تعمق در باطن قرآن است كه «باطنه عميق» و تعمق ممدوح.


    ¤**¤  عظمت قرآن  ¤**¤


    برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال
    ؛
    بنگر چگونه می افتی همچون برگی زرد یا سیبی سرخ

  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۰
    نوشته
    253
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 2 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    44



    عظمت قرآن انسان و سايرمخلوقات در برابر عظمت قرآن- شيوه هاي هدايت قرآن
    (لـو انزلنـا هذاالقـرآن علـي جبل لـرايته خـاشعا متصـدعا مـن خشيه الله و تلك الامثـال نضـربها للنـاس لعلهم يتفكرون.) «اگر ايـن قرآن را بر كوهي فرو مي فرستاديم, يقينا آن(كوه) را از بيـم خدا فروتـن(و) از هـم پاشيده مي ديدي. و ايـن مثل ها را براي مردم مـي زنيـم باشـد كه آنان بينديشنـد.»«تصـدع»همان «تفرق»است و ايـن كه كسي را كه سردرد دارد «صداع»مي گويند براي آن است كه انسان احساس مـي كند ايـن اعصاب دارد از هـم جدا مي شـود, احساس تصدع مي كند يعني تفرق اعصاب سر مي كند. هـم چنيـن وقتـي كه مطلب سنگيـن باشد و انسان در آن مطلب غور كند سرش درد مي گيرد لذا خداوند فرمود: كوه سردردي گرفت و ايـن سردرد و صداع او مايه تصدع او مي شد و ايـن تصدع او جوارح او را خاشع مي كرد و قهرا ريز ريز مي شد, كوه كه ريز ريز مي شـود كره زميـن هـم متلاشي خـواهد شد, چـون كره زميـن به كـوه زنده است. خـداوند سبحان در آيات فراوانـي كـوه ها را به منزله لنگر كره زميـن مـي داند. كره زميـن كه در حال حركت است لنگري مي خـواهد كه آن را حفظ كند. در آيات فراوانـي از «جبال»به عنـوان «رواسـي»ياد شـده است, رواسـي يعنـي همـان لنگـرهـا «بسـم الله مجـراهـا و مـرسيها»«مرسـي»در برابر «جري»همان لنگر انداختـن و لنگرگاه است. هيچ جا نيامده كه ما جبال را رواسي قرار داديـم بلكه فرمـود ما براي شما رواسـي قرار داديـم, اما در سـوره نازعات مشخص كرد كه «رواسـي»چيست؟ در آيه 32 سـوره نازعات فرمـود كه: «والجبال ارسيها»جبـال را رواسـي زميـن قرار داد. در خطبه معروف نهج البلاغه كه حضـرت اميـر ـ سلام الله عليه ـ فـرمـود:«و وتـــد بـالصخـور ميـدان ارضه»هـم نـاظر به هميـن است. ميـدان يعنـي اضطراب, «ماد ـ يميد»يعنـي «اضطرب ـ يضطـرب»ميـدان يعنـي اضطراب, اضطراب اين كره زميـن به وسيله كـوه ها بـرطرف شـد, لذا اين كـوه ها به منزله وتـد (ميخ) آرام كننـده اضطراب زميـن است. خوب قهرا اگر كوه متلاشي بشود يعني لنگر از بين برود ايـن سفينه هـم غرق خواهد شد, اگر كوه نتـواند قرآن را تحمل كند كره زميـن هـم يقينـا قـرآن را تحمل نخـواهـد كرد. انسان و تحمل امانت الهي
    در پـايان سـوره مبـاركه احزاب مسئله عرض «امانت»مطـرح شـده است: «انا عرضنا الامانه علي السماوات والارض والجبال فابيـن ان يحملنها و اشفقـن منها و حملها الانسـان انه كـان ظلـوما جهولا»ايـن امانتـي كه عرضه شد مصاديق فراوانـي بر او ذكر كرده اند كه در همه ايـن مصـاديق حقيقت قـرآن سهم دارد. گفتنـد منظور از ايـن امـانت ولايت يا معرفت يا ديـن و يا قـرآن است, هر كدام از ايـن مصاديق ذكر بشـود بالاخره حقيقت قرآن سهمي دارد, جـداي از آنها نيست همـان طـوري كه آنها جـداي از ايـــن نيستند اگر ولايت باشـد كه «ثقل اصغر»است و قرآن «ثقل اكبر»و اگر دين باشـد كه به ايـن ثقل اكبـر وابسته است و ماننـد آن. اين كه فـرمـود: ما ايـن امانت را بـر سماوات, ارض و جبال عرضه كرديـم, ذكر جبال بعد از ارض ذكر اعظم اجزا است نه ذكر خاص بعد از عام, ذكر اعظم اجزا است بعد از ذكر كل. وقتـي جبال نتـوانـد يك باري را تحمل كند يقينا ساير اجزاي زميـن هـم نمي توانند حمل كنند. يك وقت است ذكـر خـاص بعداز عام است مثل «مـن كـان عدوا لله و ملائكته و رسله و جبـريل و ميكال»كه ايـن ذكـر خاص بعد از عام است, گاهـي ذكر خاص بعد از عام نيست ذكر اعظم اجزاي كل است حالا يا بعد از ذكـر كل يا بـدون ذكـر كل, مثل ايـن كه زكـريا ـ سلام الله عليه ـ عرض كـرد: «رب اني و هـن العظم منـي واشتعل الراس شيبا»به خدا عرض كرد مـن استخوان بدنم نرم و سست شد, استخوان چون محكم تريـن عضو بدن است اگر نرم و سست شود چيزي از بدن باقي نمي ماند گوشت و ساير اعضا و عضلات هـم ضعيف خواهد شد و اصولا چيز مهم را كه عظيـم مي گويند براي اين كه استخوان دار است از هميـن عظم گرفته شده مطلبي كه استخـوان دار باشد يعني مايه دار باشد, شخصي كه مايه دار باشد, مقامي كه مايه دار باشد از آن به عظيـم ياد مي كنند مي گويند استخوان دار و مايه دار است. خـوب گاهي ذكر خـاص بعد از عام است گاهـي ذكـر اعظم اجزا بعد از ذكـر كل است, گاهـي ذكر خـود اعظم الاجزاست تا ساير اجزا فهميده شـوند. مسئله ذكـر جبال بعدالارض از بـاب ذكـر اعظم اجزا بعد از ذكـر كل است. ايـن ابا و سـرپيچـي كه بـراي سمـاوات و ارض و جبـال هست ابـاي استكباري نيست تا مذمـوم باشـد آن اباي استكباري را قـرآن ذكـر كـرد و مذمـوم شمـرد كه اباي شيطنت است: «ابي واستكبر و كان مـن الكافرين»سرپيچي استكباري آن است كه انسان بتـواند فرمان خـدا را تحمل كند و عمـدا ابا كنـد و تعدي نمايد. اباي اشفاقي آن است كه ابا كند و نپذيرد چون نمي تـواند, چـون به شفقت مي افتد, اين جا شفقت به معناي مشقت است: «فابيـن ان يحملنها و اشفقـن». اين ابا مذموم نيست و خداي سبحان هم از سماوات و ارض و جبال با مذمت ياد نكـرده است, هـر جا از ايـن ها سخـن گفته با اطاعت شان توام است و از آن ها به نيكي ياد مي كند: «فقال لها و للارض ائتيا طـوعا او كـرها قالتا اتينا طائعيـن»اما اين جا مـي فرمايد مقدور سماوات و ارض و جبال نبـود كه ايـن را تحمل كننـد لذا ايـن كلمه اشفاق را بعد از كلمه ابا ذكر كرد و فرمود: «فابين ان يحملنها و اشفقـن منها»خوب بالاخره حقيقت قـرآن يكـي از مصـاديق بـارز آن امانت است. پس در پايان سوره احزاب فرمود: مقدور آسمان و زميـن و كوه ها نبـود كه امانت خدا را تحمل كنند, چـون تكليف ما لا يطـاق است. حـالا اگـر بخـواهنـد تحمل كننـد چه مي شوند؟ ريز ريز مي شـوند اگر ما مسئله را پافشاري مـي كرديـم از ارض به «انزال»تبـديل مـي كرديـم «انا عرضنا الامانه»را به «لو انزلنا هذاالقرآن»مبدل مي كرديم و مي گفتيم بايد ايـن بار را بكشيد اينها ريز ريز مـي شـدنـد. «لـو انزلنا»ما قبلا عرضه كرديم, اينها خواهش كردند مقدور ما نيست, اما الان اگر بخواهيـم بالاتر از عرضه يعني بر ايـن ها انزال كنيم ريز ريز مي شوند: «لو انزلنا هذاالقرآن علـي جبل لرايته خاشعا متصدعا مـن خشيه الله»اين ظاهر آيه است. تجلي حق سر عدم تحمل كوه ها
    چـرا قـرآن طـوري است كه كـوه نمـي تـواند آن را تحمل كنـد؟ آيا معنايـش آن است كه يعني ايـن الفاظ قرآن بما لها مـن المفاهيـم ايـن علـوم حصـوليه, درك معنـاي ظاهـري, هميـن درك معانـي اي كه مفسـران نـوشته انـد ايـن قـابل حمل كـوه ها نيست ؟ يعني همين طوري كه ما از قرآن بهره مي بريـم به هميـن اندازه كه قواعدي و سلسله علومي هست, ايـن قـواعد را اگر كسي آشنا باشد و از علـوم قرآن مـدد مي گيرد, از تفسير قـرآن سهم مـي بـرد, هميـن اندازه براي كوه مقدور نيست؟ كـوه ها را ريز ريز مي كند يا چيز ديگري است؟ از ايـن حقيقت قرآن كه اگر آن بر كوه نازل بشـود كـوه تـوان آن را ندارد؟ اصل قرآن را وجـود مبارك حضـرت اميـر ـ سلام الله عليه ـ به عنـوان تجلـي خواست حق ياد مي كند, صغرا را در نهج البلاغه مي خـوانيـم كبري را در قرآن كريـم, اصل قـرآن را در نهج البلاغه به عنـوان تجلـي حق ياد مي كند: خداي سبحان وجـود مبارك رسـول اكرم ـ صلـي الله عيه وآله و سلـم ـ را بـالحق فـرستاده است: «ليخرج عباده من عباده الاوثان الـي عبادته و مـن طاعه الشيطان الي طاعته بقرآن قد بينه و احكمه ليعلـم العباد بهم اذ جعلوه و ليقـروا به بعد اذ جحـدوه و ليثبتـوه بعد اذ انكـروه»آن گـاه فرمـود: «فتجلي لهم سبحانه في كتابه مـن غير ان يكـونـوا راوه بمـا اراهـم مـن قـدرته و خـوفهم مـن سطـوته و كيف محق مـن محق بالمثلات واحتصد مـن احتصـد بالنقمات...»(خطبه 147) «خـداوند, محمـد(ص) را به حق به پيامبـري مبعوث داشت تـا بنـدگانـش را از پرستش بت ها برهانـد و به پـرستـش او وادارد و از فرمان بـرداري شيطان منع كنـد و به فـرمان او آورد.با قـرآني كه معانـي آن را روشـن ساخت و بنيانش را استوار داشت تا مردم پروردگارشان را كه نمي شناختند بشناسند و پـس از آن كه انكارش مي كردند به او اقرار آورند و پس از آن كه باورش نداشتند وجـودش را معترف شوند. پـس, خـداوند سبحان در كتاب خود بـي آن كه او را ببينند, خـود را به بندگانـش آشكار ساخت به آن چه از قدرت خـود به آنان نشان داد و از قهر خويـش آنان را ترسانيد كه چگـونه قـومي را به عقاب خـود نابـود كـرده و چه سان كشت هستـي جماعتـي را به داس انتقام درو كرده است». در بيانات امام صادق ـ سلام الله عليه ـ هـم ايـن حديث شريف است كه فرمـود: «ان الله سبحانه و تعالي تجلي لعباده في كلامه او في كتابه من غير ان يكون راوه». پـس قرآن مي شـود تجلـي حق, ايـن صغراي مسئله, كبراي مسئله همان است كه در سـوره اعراف آيه 143 آمـده است كه: «و لما جاء مـوسـي لميقاتنا و كلمه ربه قال رب ارني انظر اليك قال لـن تـرينـي و لكـن انظر الـي الجبل فان استقر مكانه فسـوف تريني فلما تجلي ربه للجبل جعله دكا و خر مـوسي صعقا فلما افاق قـال سبحـانك تبت اليك و انـا اول المـومنين». پس اگر خدا براي كوه تجلي كند كوه توان حمل ايـن جلي را ندارد.
    ------I'M DESIGNER------

  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    1,774
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    24 روز 5 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    82
    آپلود
    0
    گالری
    45



    ¤**¤  عظمت قرآن  ¤**¤

    روش هاى هدايت در قرآن



    قرآن كه ظاهرش زيبا و باطنش عميق است، چگونه و با چه روش هايى مردم را هدايت مى كند؟ قرآن مدعى است كه نه تنها براى هدايت مردم آمده است كه «شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن هدى للناس» [23] بلكه بهترين روش هدايت را قرآن به عهده دارد، هيچ كتابى نيست كه همانند قرآن مردم را هدايت كند در آيه نهم سوره اسرإ آمده است كه: «ان هذاالقرآن يهدى للتى هى اقوم» پس هيچ كتابى همانند قرآن هادى مردم نيست. اين روش هدايتى را خود قرآن با روش هاى گوناگونى معرفى كرده است:

    1. راه استدلال: قرآن بارها به ما فرموده تعقل و تفكر كنيد، اين كار، تشويق به استدلال است، حتى خود قرآن هم از راه استدلال با ما سخن گفته است ؛ مثلا مى فرمايد: «لو كان فيهما آلهه الاالله لفسدتا» [24] «ام خلقوا من غير شى‏ء ام هم الخالقون» [25].


    احتجاجات انبيا عليهم السلام را بازگو كرد كه فلان پيامبر براى اثبات توحيد حق با فلان طاغى اين چنين برهان اقامه كرد. نقل براهين عقلى از انبيإ سلف عليهم السلام در قرآن كم نيست. اين ها خطوط كلى سه گانه است كه هر كدام ده ها نمونه دارد يكى اين كه ما را به تفكر و تعقل دعوت كرده است كه اين ها ده ها آيه دارد يكى اين كه براى ما و با ما با استدلال سخن گفت فرمود اگر خدايى نيست بگو ببينم شما را كه آفريد؟ يا بايد بگوييد موجود خود به خود خلق مى شود، يا بايد بگوييد خودمان، خودمان را آفريديم «إم خلقوا من غير شى‏ء إم هم الخالقون» شما هر تلاش و كوششى بكنيد اين دو آيه مباركه بدون مسئله دور و تسلسل قابل حل نخواهد بود، اگر بگويى «خلقوا من غير شى‏ء» يعنى فعل فاعل نمى خواهد مى شود تصادف، اگر بگويى كه نه، فعل، فاعل مى خواهد ولى فاعل فعل خود ماييم كه مى شود دور، اگر عين شما باشد، اگر مثل شما باشد كه مى شود تسلسل، اين همان برهان عميق فلسفى «دور و تسلسل» است، منتها همان طورى كه اين «ما كنا معذبين حتى نبعث رسولا» [26]



    را وقتى به دست يك اصولى ماهر داديد بحث عميق برائت را از اين استنباط مى كند، اين جمله مباركه «ام خلقوا من غير شيى‏ء ام هم الخالقون» را وقتى به حكيم داديد بحثهاى عميق عقلى را از آن استنباط مى كند اين نحوه استدلال چه براى اثبات اصل مبدا و چه براى توحيد كه قرآن با ما به عنوان احتجاج سخن گفت فراوان است.
    قرآن، در بخش ديگرى از روش استدلال نحوه استدلال انبياى سلف عليهم السلام را با طاغوتيان عصرش نقل مى كند كه فلان پيامبر با فلان طاغى اين چنين استدلال كرده است. همه اين ها براهين عقلى است و يكى از روش هاى هدايت است براى كسانى كه قدرت تفكر دارند.



    ¤**¤  عظمت قرآن  ¤**¤


    برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال
    ؛
    بنگر چگونه می افتی همچون برگی زرد یا سیبی سرخ


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود