جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: موحد به چه معناست ؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    8
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    موحد به چه معناست ؟




    با یاد الله
    باسلام
    1 - موحدبه چه معناست ؟
    2- عبادت به چه معناست؟
    3 - پرستش و ستایش و
    مدح به چه معناست؟
    4 -ما چکارهایی بایدانجام دهیم وچه کارهایی نبایدانجام دهیم که یک موحد واقعی باشیم ؟
    5 - وسیله های آن را بیان کنید والگوی مناسب کیست؟
    طبق اسنادقرآنی
    باتشکر ازشما عزیزان :salavat10:


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 3


    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۹/۲۹ در ساعت ۰۴:۱۳

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط یکتاپرست نمایش پست
    :gol: با یاد الله :gol:
    باسلام
    1 - موحدبه چه معناست ؟


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 3


    با سلام و عرض ادب

    موحد به معني كسي است كه خداوند را به وحدانيت و بالاتر از آن به احديت توصيف مي كند و در اتقاد نيز به احديت معتقد است ، موحد نه خود پرست است نه جماد پرست و نه قدرت پرست; موحد فقط خدا را منشأ اثر و قدرت مي داند و لذا فقط او را مي پرستد و از او اطاعت مي كند. موحد فقط خدا را مالك سود و زيان مي داند و لذا فقط از او استمداد مي كند و از او بيم دارد. بر هيچ قدرتي جز خدا تكيه نمي كند و از هيچ قدرتي جز خدا نمي هراسد.

    در عرفان نيز هنگامی كه صحبت از توحيد و موحد است، بدين معنی است كه عارف به مقامی می‌رسد كه جز خدا، چيزی نمی‌بيند و اگر چيز ديگری باشد آن را جلوه، تجليات حق و ظهور آن می‌داند. لذا عمده عرفا گفتند آن‌چه موجود است، فقط خداوند است و بس. وجود حقيقی تنها برای خداوند است و بقيه موجودات، تنها تجلی و جلوه اويند.




    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي

  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط یکتاپرست نمایش پست
    :gol: با یاد الله :gol:
    باسلام

    2- عبادت به چه معناست؟



    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 3



    عبودیت، به معنای تسلیم، اظهار تذلل و خضوع در مقابل خداست.
    عبادت از ريشه عبد بوده و در لغت به معني «تذلّل با تقديس» و « اطاعت » مي باشد .
    عبوديّت اظهار تذلّل و عبادت غايت تذلّل است و از عبوديّت ابلغ (رساتر) مي باشد. در مجمع البيان آمده است «العبادة فى اللّغة هى الذّلَّة» برده را بواسطه ذلّت و انقيادش عبد گويند. (قاموس قرآن، ج‏4، ص: 279)

    پس عبادت به معني تذلل و خضوع در مقابل قادر مطلق است كه خود را در پيشگاه عظيم الهي عبد محض مي داند و آنچه مطابق دستور خداوند است عمل مي كند ، زيرا عبد در برابر مولايش انقياد مي كند و حق سرپيچي از اوامر مولا را ندارد ، اگر ما نيز به اين مقام رسيديم كه خود را عبد محض خداوند بدانيم به حقيقت عبادت رسيده ايم .

    اگر قرآن كريم فرمود «ما خلقت الانس و الجن الا ليعبدون» (ذاريات 56) و من جن و انس را نيافريدم مگر براى اينكه عبادتم كنند . مفهومش همان است كه عرض شد و الا صرف بجا آوردن برخي اعمال نشانه عبد محض بودن نيست انسان بايستي به اين مرحله برسد كه حقيقتا خود را عبد محض بداند .



    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي

  7. تشکر


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط یکتاپرست نمایش پست
    :gol: با یاد الله :gol:
    باسلام

    3 - پرستش و ستایش و
    مدح به چه معناست؟


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 3



    مفهوم پرستش در زبان فارسی ، معادل مفهوم عبادت در زبان عربی است. برای این لفظ تعریف های متعدد شده است. نقطه مشترک در این تعریف ها : خضوع در مقابل موجودی که آن را برتر می دانیم. در برخی تعریف ها آمده خضوع در مقابل موجودی که مالک شأنی از شئون وجود و حیات می باشد. در برخی تعریف ها تصریح شده که این خضوع در صورتی که همراه با تقدیس باشد ، عبادت و پرستش محسوب می شود.

    مدح و ستايش دو كلمه مترادف هستند ، ما به عنوان بنده‌اى كه در پيشگاه با عظمت خداوند قرار گرفته و خود را غرق در نعمت هاى او مى‌بينيم، به ستايش و حمد او بپردازيم و با خواندن آيات سوره حمد با زبان حال خود با خداوند سخن مي گوييم.

    هر كس، چيزها و كسانى را دوست مى‌دارد و آنها را ستايش مى‌كند. گاهى به ستايش جمادات، نظير ستارگان و ماه و خورشيد مى‌پردازد و گاهى به ستايش افراد و كارهاى آنها مى‌پردازد و در كل، هر زيبايى و كمالى را كه مى‌بيند مى‌ستايد؛ اما همه اين ستايش ها متوجه حيثيت هاى وجودى است و همه حيثيت هاى وجودى از خداوند ناشى مى‌شود و در نتيجه، ستايش هر چيز و هر كس، ستايش خداوند است؛ چون هر چيزى از آنِ خداست و امكان ندارد كه چيزى از اراده، مشيّت و مالكيت خداوند خارج باشد.

    حتى افعال اختيارى گرچه به ما نسبت داده مى‌شوند و ما مختاريم كه آنها را انجام بدهيم يا تركشان كنيم، در واقع به خداوند انتساب دارند و اوست كه ما را به انجام دادن آنها قادر ساخته و زمينه ها و امكانات لازم براى تحقق آنها را پديد آورده است. وقتى نماز مى‌خوانيم و الحمدلله مى‌گوييم، با زبانى كه خدا به ما داده نماز مى‌خوانيم؛ قدرت به حركت در آوردن زبان را خداوند به ما عنايت كرده و حتى اراده حمد و ستايش خدا را او در ما پديد آورده است. پس هيچ يك از امكانات و عناصرى كه در سخن گفتن نقش دارند، از ما نيست و همه از آنِ خداست و هر امر وجودى و مخلوقى به خداوند تعلق دارد. آنچه ما داريم از خداست و هر وقت خود بخواهد، آن را از ما مى‌ستاند. بنابراين هر كس هر امر وجودى و كمالى را كه مى‌ستايد، در واقع خداوند را مى‌ستايد و همه حمدها متوجه ساحت ربوبى پروردگار عالم است.

    ستايش و حمد هر موجودى، در واقع ستايش خداوند است و هر نعمتى كه خداوند آفريده، ستودنى است و هر آنچه وجود دارد، نعمت هاى خداست و ستايش از آنها در واقع ستايش خداست؛ اما چنان نيست كه هر كس هر كه و هر چه را ستايش مى‌كند ـ بدان سبب كه در واقع خداوند را ستايش كرده ـ به كمال و فضيلتى رسيده باشد؛ چون ممكن است ستايشگرى اساساً به خداوند اعتقاد نداشته باشد؛ چه رسد به آنكه همه چيز را در مالكيت خدا و متعلق به او بداند. يا اينكه خدا را قبول دارد؛ اما عقلش ناقص است و تصور اينكه هر چيزى از آنِ خداوند است و هر كارى و هر چيزى به خداوند انتساب دارد، برايش دشوار مى‌باشد.

    چنين شخصى اگر فضيلتى و كمالى در كسى مى‌بيند، او را مى‌ستايد ومعتقد است كه او صاحب و مالك آن فضيلت و كمال است و اصلا توجه ندارد كه آن فضيلت و كمال در واقع از آنِ خداوند است. وقتى انسان به كمال مى‌رسد كه اين حقيقت را باور داشته باشد كه همه امور و حيثيات وجودى، متعلق به خداست و يقين پيدا كند كه هر حمدى متوجه اوست؛ پس وقتى الحمدلله مى‌گويد، هشيارانه همه حمدها را نثار خدا مى‌كند. انسان براى رسيدن به اين درجه از فهم و درك، بايد بر معرفت خود به خداوند بيفزايد و در شناسايى گستره و عظمت نعمت هاى الهى بكوشد. هر قدر بر اين معرفت افزوده شود، حمد و ستايشش به واقعيت نزديك‌تر مى‌گردد و ارتباط انسان با خداوند گسترده‌تر و خالصانه‌تر مى‌شود.



    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي

  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط یکتاپرست نمایش پست
    :gol: با یاد الله :gol:
    باسلام

    4 -ما چکارهایی بایدانجام دهیم وچه کارهایی نبایدانجام دهیم که یک موحد واقعی باشیم ؟
    5 - وسیله های آن را بیان کنید والگوی مناسب کیست؟
    طبق اسنادقرآنی :hedye:
    باتشکر ازشما عزیزان :salavat10:


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 3


    با سلام مجدد

    عرفان نظري و عرفان عملي وسيله اي براي رسيدن به مقام توحيد است ، انسان زماني موحد واقعي است كه راه عرفان عملي را طي كند و تمام مراحل ذكر شده در عرفان را پشت سر بگذارد ؛ اگر كسی می‌خواهد به مقام توحيد حقيقی برسد، بايد آموزه‌هايی به نام عرفان عملی را پيگيری كند.

    عرفان عملی به ما راه می‌دهد كه از كجا شروع كنيم تا به توحيد برسيم. اگر به سراغ كتاب خواجه عبدالله انصاری به نام منازل السائرين برويم كه از كتب رايج در دانشگاه‌ها و حوزه است، خواهيم ديد كه اين كتاب به ما می‌گويد: اگر بخواهيم به مرحله توحيد برسيم، بايد از كجا شروع كنيم و در همين راستا صد منزل را ذكر می‌كند. به باور خواجه عبدالله ده منزل جزو بدويات و منازل نخستين است. اولين منزل از آن هم مقام يقظه است و آخرين منزل توحيد. يعنی انسان بايد اين منازل را طی كند تا به مرحله توحيد برسد.

    امام خمينی(ره) در كتاب چهل حديث و در همان حديث اول، جهاد با نفس ‌را با سيروسلوك عرفانی ارتباط می‌دهد، در آن‌جا بسيار زيبا وارد اين بحث می‌شود و می‌نويسند: اولين مرحله سلوك تفكر است؛ تفكر در مجموعه نعمت‌های مادی و معنوی كه خداوند در اختيار انسان قرار داده است. امام(ره) در اين بيان تأكيد می‌كنند كه شناخت و تفكر در مجموعه نعمت‌های مادی و معنوی كه خداوند در اختيار انسان قرار داده، باعث می‌شود انسان بفهمد كه موجودی ابدی و جاودانه است و لذا بايد برای ابديت خودش تلاش كند.

    خواجه عبدالله انصاری كه يقظه و بيداری را به عنوان اولين مرحله مطرح می‌كند، به آيه 24 سوره سبأ استناد می‌كند: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى؛ بگو من فقط به شما يك اندرز مى‏دهم كه دو به دو و يا به تنهایى براى خدا به پا خيزيد». در اين آيه خداوند به پيامبر(ص) می‌فرمايد كه به مردم بگو: من تنها شما را به يك چيز پند می‌دهم و آن اين‌كه تمام كارتان فقط برای خدا باشد.



    ویرایش توسط پاسخگوی اعتقادی 3 : ۱۳۹۰/۰۹/۳۰ در ساعت ۱۶:۵۸
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود