جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نیستی پذیرفتن خالق در بین هستی، و یا بلعکس؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    6
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0

    شاد نیستی پذیرفتن خالق در بین هستی، و یا بلعکس؟




    همه چيز هست! حتي نيستي، يعني ماهيتي وجود ندارد که نباشد.( براي اثبات اين فرضيه داريم( اصالت کلمات):

    اگر هستي وجود نداشت، در آن صورت نيستي صرف بود.پس:

    کلمات شکلي هستند (از) و ميتوان گفت ( بر) آنچه رخ داده بود. و صرفا جهت اداي آنچه بوده و يا خواهد شد، نمايان مي شوند .بنابر اين در صورت ِهر کلمه هيچ چيز مشخصي نمايان نيست و هويتي ندارد.بلکه در ذات عمل آن کلمه است که شکلي اساسي به وجود آن مي بخشد. اصالت کلمه و معناي هر کلمه در ذات آن نهفته شده و جداي هر آنچه مي گوييم هست .و بيش از آنچه در کلمه بگنجد معناها دارد .و سواي آن اصالت وجودي ندارد
    براي مثال :اگر وجوديتي نباشد .حال مادي و يا غير مادي.هيچ کلمه ايي نيست که به خودي خود داراي معنا باشد .که در اين صورت پديدار شدن کلمات خود شکلي ناممکن است .
    .هستي ، نيستي، خدا ، عشق، محبت و...)

    .اما اين فرضيه هم داراي نواقصي ست:
    اگر همه چيز وجود داشته باشد و نيستي نباشد( اگر فعل نيستي صرف باشد،در اين صورت، خود، هستي مي پذيرد) پس هيچ چيز از عدم به وجود نيامده (بر اساس قانون پايستگي انرژي فرض مي کنيم: اگر انرژي از عدم به وجود نيامده باشد و به عدم بر نگردد ، پس خالق انرژي خودِ اوست و و ذات انرژي، خود بارور است)و بوده است.

    در اين صورت دو مسئله رخ مي دهد!
    1_ از عدم نبودنِ وجود خدا .يعني خدا از هيچ به وجود نيامده و بوده و راهي براي اثبات اوست.
    2_ اگر همه چيز بوده باشد پس خدا در کنار همه چيز بوده و خدا نقض ميشود
    اما اگر همه چيز باشد پس آنچه که از نيست( نبوده)، هست چيست؟چه چيز از عدم خلق مي شود؟

    شايد يک مسئله ي ساده در ذهن رخ بدهد که اگر آن چيزي که در حال حاظر نيست نباشد، جايي ديگريست، پس هست.
    اما
    چيزي که نيست (هر چيزي که وجود نداشته و تا اکنون خلق نشده) پس چگونه مي تواند باشد؟؟



    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 3
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۱۰/۰۸ در ساعت ۰۴:۳۶


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط م.ن نمایش پست
    همه چيز هست! حتي نيستي، يعني ماهيتي وجود ندارد که نباشد.( براي اثبات اين فرضيه داريم( اصالت کلمات):

    اگر هستي وجود نداشت، در آن صورت نيستي صرف بود.پس:

    کلمات شکلي هستند (از) و ميتوان گفت ( بر) آنچه رخ داده بود. و صرفا جهت اداي آنچه بوده و يا خواهد شد، نمايان مي شوند .بنابر اين در صورت ِهر کلمه هيچ چيز مشخصي نمايان نيست و هويتي ندارد.بلکه در ذات عمل آن کلمه است که شکلي اساسي به وجود آن مي بخشد. اصالت کلمه و معناي هر کلمه در ذات آن نهفته شده و جداي هر آنچه مي گوييم هست .و بيش از آنچه در کلمه بگنجد معناها دارد .و سواي آن اصالت وجودي ندارد
    براي مثال :اگر وجوديتي نباشد .حال مادي و يا غير مادي.هيچ کلمه ايي نيست که به خودي خود داراي معنا باشد .که در اين صورت پديدار شدن کلمات خود شکلي ناممکن است .
    .هستي ، نيستي، خدا ، عشق، محبت و...)

    .اما اين فرضيه هم داراي نواقصي ست:
    اگر همه چيز وجود داشته باشد و نيستي نباشد( اگر فعل نيستي صرف باشد،در اين صورت، خود، هستي مي پذيرد) پس هيچ چيز از عدم به وجود نيامده (بر اساس قانون پايستگي انرژي فرض مي کنيم: اگر انرژي از عدم به وجود نيامده باشد و به عدم بر نگردد ، پس خالق انرژي خودِ اوست و و ذات انرژي، خود بارور است)و بوده است.

    در اين صورت دو مسئله رخ مي دهد!
    1_ از عدم نبودنِ وجود خدا .يعني خدا از هيچ به وجود نيامده و بوده و راهي براي اثبات اوست.
    2_ اگر همه چيز بوده باشد پس خدا در کنار همه چيز بوده و خدا نقض ميشود
    اما اگر همه چيز باشد پس آنچه که از نيست( نبوده)، هست چيست؟چه چيز از عدم خلق مي شود؟


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 3

    با سلام و عرض ادب

    در فلسفه اسلامي اصلي وجود دارد كه مي گويد : محال است چيزي از عدم به وجود بيايد ، بنابراين هيچ موجودي از عدم به وجود نيامده است ، هر آنچه موجود است ظهور و تجلي هستي مطلق است . پرتو خورشيد از عدم نيست بلكه از حاق وجود خورشيد است ، وجود موجودات نيست تجلي هستي مطلق (خداوند سبحان) مي باشد .

    هستي مطلق ، از ازل بوده و تا ابد نيز خواهد بود هستي سابقه عدم ندارد ، همچنانكه عرض شد ممكن نيست از عدم چيزي به وجود بيايد . و موجودات نيز از ازل با هستي مطلق بوده اند اين طور نيست كه موجودات سابقه عدم داشته باشند .

    خداوند سبحان جامع جميع صفات كماليه است ، و ممكن نيست حتي يك لحظه فاقد يكي از كمالات باشد لذا خداوند از ازل خالق بوده و تا ابد نيز خالق خواهد بود ، لذا عالم هستي از ازل خلق شده اند و تا ابد نيز موجود خواهند شد ، همچنانكه محال است چيزي از عدم بوجود بيايد محال است موجود معدوم گردد .

    فرموديد:«اگر همه چيز بوده باشد پس خدا در کنار همه چيز بوده و خدا نقض ميشود» ملازمه اي بين موجود بودن همه چيز و نقض خدا وجود ندارد ! متأسفانه اين اشتباه از جانب برخي از متكلمين نيز رخ مي دهد و خيال مي كنند ازلي بودن عالم با خالقيت خداوند سبحان منافات دارد در حالي كه هيچ منافاتي در اين بين وجود ندارد . خداوند واجب الوجود بالاصل است و موجودات عالم واجب الوجود بالعرض و بالتبع ، يعني موجودات عالم به تبع وجود خداوند موجود هستند اگر خدا نبود موجودات هم نبودند.

    مثل اينكه انگشتر دست ما به تبع حركت دست ما حركت مي كند ، حركت دست و انگشتر همزمان اتفاق مي افتد اما حركت دست تقدم رتبي دارد بدين معني كه تا دست حركت نكند انگشتر نيز حركت نخواهد كرد . حركت دست علت و عامل حركت انگشتر است در موضوع بحث ما نيز وجود خداوند سبحان علت و عامل وجود موجودات ديگر است .



    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي

  4. تشکرها 2


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط م.ن نمایش پست

    شايد يک مسئله ي ساده در ذهن رخ بدهد که اگر آن چيزي که در حال حاظر نيست نباشد، جايي ديگريست، پس هست.
    اما
    چيزي که نيست (هر چيزي که وجود نداشته و تا اکنون خلق نشده) پس چگونه مي تواند باشد؟؟



    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 3

    در پاسخ به اين سوال عرض مي كنم ؛ طبق بيان حكماي اسلام همه موجودات عالم با يك اراده خداوند سبحان خلق شده اند ، منتهي چون ما فعلا در عالم ماده هستيم و اين عالم محدوديت هاي خاص خودش را داراست ، چرا كه زمان منحصرا در اين عالم وجود دارد و تا وقتي در اين عالم هستيم درگير زمان خواهيم بود اما به محض اينكه از عالم ماده خارج شديم زمان مفهومي نخواهد داشت . خداوند سبحان زمان برايش مطرح نيست ، خلقت خداوند به يكباره انجام شده است و هر آنچه قرار بوده خلق بشود ، خلق شده است منتهي براي ما كه اسير زمان هستيم خيال مي كنيم مثلا اشخاصي كه در آينده به دنيا خواهند آمد هنوز خلق نشده اند در حالي كه كار خلقت انجام شده .

    و اشخاصي كه قرار هست ( از ديد و نگاه مادي ما ) به وجود بيايند معدوم نيستند و از عدم نخواهند آمد چون هيچ موجودي از عدم خلق نمي شود .





    ویرایش توسط پاسخگوی اعتقادی 3 : ۱۳۹۰/۱۰/۲۷ در ساعت ۱۶:۱۲
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي

  6. تشکرها 2


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    2
    مورد تشکر
    1 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نظرم ايراد توي اون « فرضيهء اصالتِ کلمات » اينه که ، درسته که مفاهيم ، خودشون ذاتاً موجود هستند و ما چون مفاهيم وجود دارند ، کلمات رو ميسازيم ، اما ، نکته اينجاست که ، مفاهيم کجا وجود دارند!؟
    در عالمِ واقعيت؟
    يا در ذهنِ ما؟!

    به نظرِ من ، مفاهيم ، زائيدهء ذهنِ ما هستند
    مفاهيمِ کلمات ، از ابتدا توي ذهنِ ما تشکيل ميشن و اونجا ، حقيقتاً وجود دارند
    اما قرار نيست که هر مفهومي ، توي عالمِ واقعي هم وجود داشته باشه

    مثال ميزنم

    درد!

    ما درد ميکشيم
    علتش هم اينه که ما توي ذهنمون براي حالتِ درد کشيدن (مفهوم) ، يه کلمه داريم
    « درد »
    اما
    اگه ما ، ارتباطمون رو با اعصابمون از دست بدهيم ، ديگه هيچ دردي وجود نداره

    تازه

    من درد ميکشم ، اما تو ، هيچ تجربه اي از دردي که من دارم ميکشم نداري!
    اين يعني درد ، يه مفهومِ حقيقي ، خارج از ذهنِ من نيست
    اون فقط توي ذهنِ من تعريف ميشه

    علتِ اينکه مردمِ مختلف ، استانداردهاي مختلفي راجع به دردکشيدن يا باقيِ مفاهيم هم دارند ، همينه
    چون ذهن ها و توانايي ها متفاوت هستن

    خيلي ها هيچ درکي از نيستي ندارند

    بنابرين ، نيستي ، با اينکه هست ، اما زائيدهء ذهن هاي ماست
    يعني خارج از ذهن هاي ما ، نه خدا ، نه هستي ، نه نيستي ، و نه هيچ مفهومِ ديگه اي ، به صورتِ يه ماهيتِ مستقل ، وجود نداره

    اين ما هستيم که براي هر چيزي ، اون مفهوم رو به طور قراردادي انتخاب ميکنيم!

    به نظرِ شخصِ خودم ، نيستي و هستي ، با اصالتِ وجودِ خدا ، تضاد داره
    دقيقاً همون تضادي که تو بهش رسيدي

    اما خب
    اينجا يه بدبختيِ ديگه هم وجود داره

    اون اينه که « خدا » خودش يه مفهومه که فقط و فقط تو ذهن هاي ما وجود داره
    و هر انساني ، بسته به شرايطِ ذهنيِ خودش ، يه باورِ مستقل ، راجع به خدا داره

    عينِ ماجراي موسي و اون يارو چوپونه ، که براي خدا مو و دست و پا تصوّر ميکرد ، و ميخواست موهاي خدا رو شونه کنه!
    فکر ميکرد خدا زنه!!

    اين نشون ميده که ما آدمها ، يه باورِ مشترک راجع به خدا نداريم
    اگه هم داشته باشيم ، به اين خاطر نيست که ذاتاً به اون باور رسيده باشيم
    به اون دليله که يکي ، اون باور رو در چارچوبِ دين ، به ما القا کرده

    مثلاً يکي به ما گفته که خدا اينجوريه
    ما هم همگي باورمون شده

    بعداً هرجا با تناقض روبرو ميشيم ، سعي ميکنيم بدونِ اينکه اصلِ وجودِ خدا ، خدشه دار بشه ، يه مقداري راجع به باورهامون ، اغماض کنيم و خدا رو يه جورِ ديگه تصوّر کنيم!!!

    نکتهء جالب اينجاست که اگر خدا يه باورِ مستقل از ذهنِ انسان بود ، و اگه خدا يه موجوديتِ حقيقي ،خارج از درکِ انسان بود ، اونوقت ما به خودمون اينقدر راحت حق نميداديم که راجع به خدا ، و چگونگيِ اون ، قضاوت کنيم و در موردِ خصوصياتِ اون ، خيالبافي کنيم!!!

    اونوقت ما خدا رو به عنوانِ يه موجودِ مشخص ، ميپذيرفتيم

    به نظرم ، منطقِ انسان ، اونقدرها قوي هست که اگه مسيرِ صحيح رو از ناصحيح ، به طورِ واقعي بهش نشون بدهي ، بتونه تا ابد يه انسانِ خداپرست و مخلص باشه
    اما ، نکته اي که مذهبي ها اون رو ناديده ميگيرند همين منطقِ قدرتمندِ انسانه

    اونها فکر ميکنن ، ما آدمها ، اونقدر ضعيف النفس هستيم که خدا رو با تمامِ بزرگيش باور کنيم ، اما بعد ، بريم سراغِ گناه!!!

    ميدوني

    به نظرم اين تناقض ها رو نميشه هيچوقت به درستي پاسخ گفت!


  8. تشکر


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    159
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    17 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دوست عزیز مطلب جالبی را بیان کردید . اما اینکه گفتید کلمات مفاهیمی قراردادی در ذهن ما هستند اینجا نتیجه گیری شما از وجود انها چیست یعنی به نگر شما اسمی که فاقد مصداق و محتوای معنایی باشد وجود ندارد و یا با وجود در تناقض است؟؟ دقیقا مثل اسامی تهی (طبق نظریه دلالت مستقیم کلمات, محتوای معنایی یک اسم خاص عبارت است از مصداق آن اسم. و در صورتی که ان اسم بی مصداق بود اصطلاحا تهی ست).
    که البته اشکالاتی را بوجود می اورد:
    مثلا در مثال درد اصلی ترین مساله این است که ایا برای کلمه درد مصداقی هم وجود دارد ؟ اگر بله پس یک کلمه تهی نخواهد بود .
    و یا اینکه اگر درد متعلق به شماست بنابراین اصطلاحا گرایشی است پس باید دردی که متعلق به شماست مصداقی از درون خود شما داشته باشد ولی اگر درد برطرف شود دیگر مصداقی برای ان نیست و دیگر نمیتوان گفت گزاره درد متعلق به شماست چرا که دیگر گزاره ای تشکیل نمیشود. مساله بعدی اینکه ایا بین جمله درد دارم و درد ندارم تفاوتی وجود دارد و یا ارزش صدق و کذب ان با داشتن یا نداشتن درد مشخص میشود ؟ اگر داشته باشد پس قاعدتا باید بتواند وجود گزاره ای را ثابت کند .ولی ظاهرا نمیتوان پاسخ منطقی ارائه داد .

  10. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۱۱/۲۰, ۱۷:۲۲
  2. انقلاب اسلامی، بارقه ای الهی
    توسط دايي حسن در انجمن انقلاب اسلامی
    پاسخ: 23
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۴/۰۲, ۱۱:۱۳
  3. انقلاب اسلامی، استمرار حركت انبیاء و ائمه(ع)
    توسط دايي حسن در انجمن انقلاب اسلامی
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۴/۰۱, ۱۱:۰۰
  4. پاسخ: 6
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۲/۱۰, ۱۳:۱۶

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود