صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نحوه صدور کثیر از واحد

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    495
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    31 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پرسش نحوه صدور کثیر از واحد




    با عرض سلام

    بنده خیلی وقت پیش تاپیکی باز کرده بودم با عنوان «اشكالات من در مورد نظريات بداية الحكمه» و سوالاتی رو درش مطرح کرده بودم اما مثل این که از نظر مدیران پاسخگو پنهان مونده بود.
    یکی از مسئولین سایت لطف کردن پیام دادن تا مجددا سوال رو مطرح کنم.

    سوال از این قراره:
    كثرت طولي حقيقت وجود با نظريه ي شدت و ضعف و ذومراتب بودن وجود به خوبي جواب داده مي شود
    اما منشأ كثرت عرضي حقيقت وجود يا به بيان ديگر اختلاف ماهيات چيست؟
    تا اون جایی که من میدونم تا حالا هیچ جوابی از طرف حکمای اسلامی به این سوال داده نشده. حتی یک جا خوندم که امام خمینی به کسایی که ادعای ارتباط با امام زمان کرده بودن گفته بودن که از ساحت امام زمان بپرسن نحوه ی صدور کثیر از واحد چه جوریه.

    نکته اینه که ما کثرت رو میتونیم به طور عینی در هستی مشاهده کنیم. اما حل این مسئله که این کثرت ها چه جوری از خدای واحد و بسیط صادر شدن فکر کنم خیلی بغرنجه.

    با تشکر

    کارشناس بحث پاسخگوی اعتقادي 3
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۱۰/۰۹ در ساعت ۲۲:۴۱

    عرفان شرقی در غرب
    با پروفسور ویلیام چیتیک، استاد عرفان اسلامی در دانشگاه استونی بروک نیویورک آشنا شوید.
    http://williamchittick.mihanblog.com

    وبلاگ صورتکهای خدا

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط divine love نمایش پست
    با عرض سلام

    بنده خیلی وقت پیش تاپیکی باز کرده بودم با عنوان «اشكالات من در مورد نظريات بداية الحكمه» و سوالاتی رو درش مطرح کرده بودم اما مثل این که از نظر مدیران پاسخگو پنهان مونده بود.
    یکی از مسئولین سایت لطف کردن پیام دادن تا مجددا سوال رو مطرح کنم.

    سوال از این قراره:
    كثرت طولي حقيقت وجود با نظريه ي شدت و ضعف و ذومراتب بودن وجود به خوبي جواب داده مي شود
    اما منشأ كثرت عرضي حقيقت وجود يا به بيان ديگر اختلاف ماهيات چيست؟
    تا اون جایی که من میدونم تا حالا هیچ جوابی از طرف حکمای اسلامی به این سوال داده نشده. حتی یک جا خوندم که امام خمینی به کسایی که ادعای ارتباط با امام زمان کرده بودن گفته بودن که از ساحت امام زمان بپرسن نحوه ی صدور کثیر از واحد چه جوریه.

    نکته اینه که ما کثرت رو میتونیم به طور عینی در هستی مشاهده کنیم. اما حل این مسئله که این کثرت ها چه جوری از خدای واحد و بسیط صادر شدن فکر کنم خیلی بغرنجه.

    با تشکر

    کارشناس بحث پاسخگوی اعتقادي 3

    با سلام و عرض ادب

    در ابتدا لازم مي دانم از پرسش خوبي كه مطرح فرموديد تشكر كنم ، انشاء الله بتوانم به اندازه فهم خودم از موضوع ، پاسخي در خور خدمت حضرت عالي تقديم كنم .

    مبحث كثرت در عين وحدت و صدور كثرت از وحدت جزو مسائل بسيار مهم و مشكل در فلسفه اسلامي هست كه بزرگان بسياري به اين موضوع اهميت خاصي قائل هستند و در عرفان اسلامي نيز اين مبحث به تفصيل بيان مي شود .

    همانطور كه حضرت عالي نيز بيان فرموديد كثرت طولي وجود با شدت و ضعف و ذو مراتب بودن وجود قابل حل است ، نور لامپ در عين اينكه واحد است و يك نور است اما نور واحد در عين وحدت كثير نيز هست ، چون مراتب نور متفاوت است ، نوري كه بهلامپ نزديك از از رتبه نوري بالايي برخوردار است و نوري كه با لامپ فاصله دارد از مرتبه نوري ضعيفي برخوردار مي باشد .


    اما كثرت عرضي وجود را نيز مي توان با نظريه « ماهيات اَعدام هستند» قابل حل دانست ؛ طبق فرمايشات حكماي اسلامي ماهيات در حقيقت قالب و مرز و حدود وجود هستند . چنانكه اصاله الوجودي نيز مي گويد آنچه مصداق خارجي دارد فقط وجود است و ماهيات انتزاع ذهن انسان هستند ، يعني ذهن انسان با مشاهده وجود شيء ماهيتش را انتزاع مي كند . طبق اين بيان ماهيت جنبه عدمي وجود هستند و آنچه وجود و مصداق خارجي دارد وجود است نه ماهيت ؛ چون ماهيت صرفا انتزاع ذهني است و وجود خارجي ندارد . لذا در حقيقت كثرتي نيست چرا كه منشاء كثرات ماهيات هستند و دانستيم كه ماهيات مصداق خارجي نداشته و جنبه عدمي وجود مي باشند .



    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    495
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    31 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام و تشکر

    فکر می کنم اشکال اصلی من در طریقه صدور کثیر از واحده. چرا که فکر میکنم در سوالم یک خلط مبحث وجود داشت و این خلط مبحث به علاوه یک دور در پاسخ شما هم منعکس شد. چرا که به نظر میرسه این دو عبارت (کثرت و ماهیت) اصلا یکی هستند. یعنی اگر بین کثرت و ماهیت عموم خصوص مطلق یا من وجه قائل بشیم اون موقع در این جا این دو مفهوم به یک معنا اشاره دارند پس میشه گفت منشأ کثرات ماهیات و منشأ ماهیات کثرات هستند. اون موقع پاسخ صحیح همون جمله شما میشه که منشأ هر دوی این ها عدم هست.
    برای همین فکر میکنم سوال اصلی یا شاید جدید من این باشه: از خدا چه جوری کثرت صادر شده؟ نمیدونم اساسا چنین سوالی موضوعیت میتونه داشته باشه یا این که اصلا این جزء اسراره که دست بشر ازش کوتاهه. عرفا توصیفاتی از این قبیل که خدا می خواست جلوه کنه و خودش رو عیان کنه رو دادن ولی باز میشه سوال رو به پیش برد و این که چرا وجود مطلق میل به تجلی و عیان کردن خودش داره؟ و آیا این فعالیت (یعنی تجلی و تعین ذات) نقص رو برای وجود مطلق لازم نمیاره؟ چرا که حکما باز فعالیت رو منشأ نقص میدونن برای همین اون رو مستقیم به خدا نسبت نمیدن و به عقل فعال نسبت میدن. ولی به هر حال لازمه ی آفرینش فعالیته و لازمه فعالیت نقص. لذا خلاقیت خدا نقص اون رو لازم میاره (سبحان الله).
    نمیدونم به این اشکال پاسخی وجود داره یا نه. شاید اساسا ما به خاطر نقص وجودی مون ذاتا از درک این مسئله عاجز باشیم.
    ویرایش توسط Divine Love : ۱۳۹۰/۱۰/۱۰ در ساعت ۱۶:۳۸

    عرفان شرقی در غرب
    با پروفسور ویلیام چیتیک، استاد عرفان اسلامی در دانشگاه استونی بروک نیویورک آشنا شوید.
    http://williamchittick.mihanblog.com

    وبلاگ صورتکهای خدا

  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    توضيح مختصري در رابطه با كثرت عرضي وجود:

    ما, در موجودات عالم اختلاف را مشاهده مي‌كنيم ولي با اندك تأملي مي‌بينيم اختلاف بين موجودات به صورتهاي گوناگوني است. به بيان ديگر, موجودات به شكلهاي مختلفي داراي كثرت هستند. كثرت موجودات يا ذاتي است و يا عَرَضي و كثرت ذاتي نيز يا طولي است و يا عَرْضي. كثرت طولي مربوط به موجوداتي است كه در ميان آنها رابطة علي و معلولي وجود دارد. مانند كثرت و اختلافي كه در ميان موجودات مادي و علل آنها در عالم مجردات, وجود دارد. كثرت عَرْضي مربوط به موجوداتي است كه در ميان آنها هيچگونه رابطة علي و معلولي وجود ندارد. حال يا به اين خاطر است كه هردو معلول يك علت‌اند و يا حتي اين اندازه هم با يكديگر ارتباط ندارند بلكه هريك معلول علتي غير از ديگري هستند و خودشان نيز با يكديگر رابطة علي و معلولي ندارند. اما كثرت عَرَضي, كثرتي است كه از ناحية ماهيات به وجود سرايت مي‌كند و مستقيماً و بالذات به وجود مربوط نمي‌شود. به همين جهت باصطلاح كثرت بالعَرَض است همانند اختلاف بين انسان و حيوانات و جمادات و گياهان. اين اختلاف و كثرت در حقيقت به ماهيات مختلف مربوط مي‌شود و مستقيماٌ به وجود استناد ندارد و به همين جهت است كه آن را كثرت عَرَضي ناميده‌اند.

    اين مطلب را نيز مي‌توان با همان مثال نور كه در گذشته گفته شد بيان كرد. نور علاوه بر اختلافي كه در درجات خود پيدا مي‌نمايد, مي‌تواند اختلاف ديگري هم پيدا كند. مثلا فرض كنيد نوري كه به داخل اتاق مي‌تابد از درون شيشه‌هايي با رنگهاي مختلف عبور كند مسلما نور در اثر عبور از اين شيشه‌ها رنگهاي متفاوتي پيدا مي‌كند ولي اين تفاوت در نور به خاطر تفاوت درجات نور نيست بلكه در اثر عبور از شيشه‌هاي گوناگون است. به همين ترتيب هستي و وجود هنگامي كه با ماهيت هاي مختلف (قالب هاي مختلف) مرتبط مي‌شود اختلاف پيدا مي‌كند.
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام مجدد خدمت شما برادر بزرگوار

    مبحثي كه حضرت عالي شروع كرده ايد حقيقتا سنگين است ؛ جهت اينكه بتوانيم به درك بهتر اين مبحث نائل بشويم بايستي چند موضوع را كاملا بررسي نماييم : 1. وحدت وجود 2. وحدت تشكيكي وجود 3. مفاهيم كثرت و وحدت و ... تقاضا مي كنم جهت روشن شدن مطالب اين موضوعات را مورد مطالعه قرار بدهيد .

    اما پاسخ اجمالي به پرسش دوم شما :

    مي دانيم كه طبق مباني فلسفي خداوند سبحان علت تامه مخلوقات است ، وقتي علت تامه محقق باشد وجود معلول نيز ضروري است در حقيقت محال است با وجود علت تامه معلول از از علت تخطي كرده و موجود نشود . اگر خداوند علت تامه است وجود معلول نيز ضروري است ؛ حكما براي تقريب به ذهن مثالي ذكر مي كنند ، آيا شماخورشيد بي نور مي توانيد تصور كنيد ؟ به محض اينكه خورشيد موجود شد وجو نور و حرارت ضروري خواهد بود ممكن يست خورشيد باشد اما نور و حرارت نداشته باشد زيرا پرتو افكني ذاتي خورشيد است و اگر پرتو افكني نكند خورشيد نيست . خداوند سبحان علت تامه ممكنات است و با وجود علت تامه وجود معلول ضروي التحقق خواهد بود .

    جناب صدرالمتالهین (ره) طبق نظریه اصالت وجود، معتقد است که در باب علیت، کثرت ساخته ذهن ما است. در حقیقت آنچه علت به معلول می دهد عین اضافه است (اضافه اشراقی نه اضافه مقولی) و اشراق شده عین اشراق است. چون حقیقت معلول، عین اضافه به علت است، پس معلول جلوه ای از علت و شأنی از شئون آن است. از این جهت بازگشت علیت الهی، به تجلی و شأن است. این مطلب در اعتقاد به وحدت کلی عالم از لحاظ وحدت مبدأ آن حائز اهمیت است. بر این مبنا حقیقت وجود دارای شئون مختلفی است که همگی تجلیات آن حقیقت واحده هستند. کلیه موجودات از عالی و دانی، مجرد و مادی، محسوس و غیرمحسوس از آن نور واحد، کسب نور نموده اند. وجود بالذات همانا وجود حق تعالی و نور محض است. بنابراین معلول شأنی از شئون ذاتیه علت و جلوه ای از جلوه های نازله آن است. حقیقت علت داخل در ذات معلول خواهد بود و به حکم عقل تحقق هر چیزی بدون مقوم ذاتی آن امکان پذیر نیست.

    با اين بيايانات روشن مي شود ، تجلي ذات نقص براي خداوند سبحان نبوده و بلكه يكي از صفات كمال خدواند محسوب مي گردد .



    ویرایش توسط پاسخگوی اعتقادی 3 : ۱۳۹۰/۱۰/۱۲ در ساعت ۱۵:۳۴
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي

  8. تشکر


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    بر اساس نظريه حكما كه عالم هستي را به سه عالم تقسيم كرده اند (عالم عقل«ملائك» ، عالم برزخ «مثال» و عالم ماده «طبيعت» اين سه در طول هم هستند نه در عرض هم ، يعني كثرت اين عوالم اعتباري است و نه حقيقي ؛ به اين صورت كه عالم عقول علت عالم مثال و ماده ، و عالم مثال علت عالم ماده مي باشد . فلذا بر اساس گفته قبلي كه معلول جزو شئون علت تامه است عالم برزخ و عالم ماده جزوي شئون عالم عقول هستند ، در واقع حقيقت دو عالم برزخ و ماده همانا عالم عقل است . لذا مي بينيد كه وجود هر چقدر پايين تر مي آيد كثرتش بيشتر مي شود عالم عقل وقتي تنزل پيدا مي كند متكثر شده و دو عالم برزخ و ماده پديدار مي گرد .

    و البته بالاتر از عالم عقل عوالم ديگري از جمله عالم اسما و صفات و ... موجو هستند فلذا عالم اسما نيز علت عالم عقل ، برزخ و ماده خواهد بود شما مي بينيد وجود هر قدر بالاتر مي رود به همان نسبت به وحدت نزيك تر مي شود و هر چقدر پايين تر مي آيد به كثرت نزديكتر شده و متكثر مي شود .

    مي دانيم كه وجود، يك چيز بيش نيست و با رجوع به اولين فصول كتب فلسفه صدرايي ضمن اثبات اشتراك معنوي، اصالت و تشكيك وجود مي‌توان دريافت كه هر آنچه هست يك چيز است و همه‌ «اوست» تبارك و تعالي، چرا كه در مقابل «وجود» چه چيز ديگر مي‌تواند باشد جز «عدم»؟

    امام خميني (ره) در «شرح دعاي سحر» كه شايد اولين اثر ايشان باشد ذيل توضيح اين قسمت از دعاي شريف سحر‌ «اللهم اني اسئلك من جمالك باَجمله، و كل جمالك جميل...» مي‌فرمايند: بدان كه وجود هر چه بسيط‌تر و به وحدت نزديكتر باشد كثرات را شامل‌تر و احاطه‌اش بر اشياء متضاد تمامتر خواهد بود و اشيايي كه در عالم زمان متفرق‌اند و از يكديگر جدا هستند در عالم دهر مجتمعاتند و در گردهم، و اشيايي كه در عالم خارج متضاد و ضد يكديگرند، در وعاء ذهن ملائم همديگرند و اشيايي كه در نشئه اولي با يكديگر اختلاف دارند در نشئه آخرت با هم متفقند. همه اينها به آن جهت است كه ظرفها هر چه به عالم وحدت و بساطت نزديكتر باشد وسعتشان بيشتر خواهد بود. بنابراين، آن حقيقت وجود كه از همه تعلقات مجرد است و عين وحدت و صرف نور است؛ بسيط الحقيقه و عين وحدت و نور محض است كه هيچ گونه شائبه ظلمت، عدم و كدورت نقص در او نيست و از اين رو همه اشياء است و هيچ يك از آنها هم نيست. و صفات متقابله به وجود واحدي كه از كثرات عيني و علمي مقدس است در حضرت كبرياييش موجودند و از تعين خارجي و ذهني منزه، پس او (تعالي) در عين ظهورش بطون است و در بطونش ظهور، در رحمتش غضب نهان است و در غضبش رحمت، پس او است لطيف قاهر و ضار نافع.



    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي

  10. تشکر


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    495
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    31 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض تشکر فراوان

    در پاسخ شما نکات لطیف و آموزنده ای بود که واقعا استفاده کردم. اما فکر می کنم هنوز اشکال پا بر جاست. این که چرا وجود مطلق با تمام این توضیحات که تکثر، تجلی و تعینش همگی به طور اضافی اشراقی است و تمام کثرت ها وجه مقومشان ذات خدا است و از خود هیچ نیستند، با این حال چرا وجود مطلق تجلی پیدا کرد؟ چرا در همان حالت خفاء و عماء باقی نماند؟
    من بیشتر دغدغه ام اینه که اساسا نفس چنین پرسشی درست هست یا نه؟ یعنی اگر ما تجلی را یکی از صفات ضروری ذات حق در نظر بگیریم و معیار بایستگی و شایستگی آن را هم خود فعل ذات حق در نظر بگیریم (آن طور که اشاعره معتقدند) آن موقع دیگر جایی برای چون و چرا کردن باقی نمی ماند. لذا به نظر میرسه که نظر اشاعره در این جا میتونه راهگشا باشه.
    یعنی معیار من در این ظن که تجلی لازمه نقص است مبتنی بر یک امر غیرحقیقی هست. یعنی من اون چیزی رو که مطابق عادت شخصی خودم می پندارم را معیاری برای بایستگی فعل حق قرار دادم و بعد فعل حق را خلاف آن چیزی که بایسته می پندارم می یابم و حکم به نقص آن می دهم. در حالی که هیچ معیار و مناطی بالاتر از حق نیست پس معیار ظن من هم باطل است. پناه بر خدا از این اوهام سخیف.
    ویرایش توسط Divine Love : ۱۳۹۰/۱۰/۱۱ در ساعت ۱۹:۲۹

    عرفان شرقی در غرب
    با پروفسور ویلیام چیتیک، استاد عرفان اسلامی در دانشگاه استونی بروک نیویورک آشنا شوید.
    http://williamchittick.mihanblog.com

    وبلاگ صورتکهای خدا


  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    1
    مورد تشکر
    1 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام کسی هست؟


  13. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط divine love نمایش پست
    با سلام و عرض تشکر فراوان

    در پاسخ شما نکات لطیف و آموزنده ای بود که واقعا استفاده کردم. اما فکر می کنم هنوز اشکال پا بر جاست. این که چرا وجود مطلق با تمام این توضیحات که تکثر، تجلی و تعینش همگی به طور اضافی اشراقی است و تمام کثرت ها وجه مقومشان ذات خدا است و از خود هیچ نیستند، با این حال چرا وجود مطلق تجلی پیدا کرد؟ چرا در همان حالت خفاء و عماء باقی نماند؟
    من بیشتر دغدغه ام اینه که اساسا نفس چنین پرسشی درست هست یا نه؟ یعنی اگر ما تجلی را یکی از صفات ضروری ذات حق در نظر بگیریم و معیار بایستگی و شایستگی آن را هم خود فعل ذات حق در نظر بگیریم (آن طور که اشاعره معتقدند) آن موقع دیگر جایی برای چون و چرا کردن باقی نمی ماند. لذا به نظر میرسه که نظر اشاعره در این جا میتونه راهگشا باشه.
    یعنی معیار من در این ظن که تجلی لازمه نقص است مبتنی بر یک امر غیرحقیقی هست. یعنی من اون چیزی رو که مطابق عادت شخصی خودم می پندارم را معیاری برای بایستگی فعل حق قرار دادم و بعد فعل حق را خلاف آن چیزی که بایسته می پندارم می یابم و حکم به نقص آن می دهم. در حالی که هیچ معیار و مناطی بالاتر از حق نیست پس معیار ظن من هم باطل است. پناه بر خدا از این اوهام سخیف.

    با سلام و عرض ادب خدمت شما دوست فهيم و بزرگوار

    در حقيقت خود حضرت عالي پاسخ پرسشتان را داديد شما در پرسشتان مي پنداشتيد لازمه تجلي خداوند نيازمندي حضرت حق است ؛ بنده در پست هاي پيشين توضيح مختصري در اين رابطه خدمت شما عرض كردم به اينكه اگر لازمه وجود علت تامه تحقق معلول است آيا اين امر نقص براي علت است يا كمال علت؟ زماني نقص محسوب مي شود كه نيازمند معلول خودش باشد در حالي كه علت تامه نيازي به معلول خود ندارد بلكه معلول محتاج و فقير محض علت است و اگر علت نباشد معلوم هم معدوم خواهد شد . لذا اگر علت متجلي گشته و معلول را محقق كرده است يك صفت كمال براي علت محسوب مي شود .

    شما مي دانيد كه معلول ظهور و بروز علت است ، معلول و علت يك وجود واحد اند منتهي علت در مرتبه بالا و معلول در مرتبه پايين وجود واحد هستند ، معلول از حاق وجود علت موجود گشته است و چيزي جداي از علت نمي باشد به همين جهت خداوند سبحان در برخي آيات قرآن كريم مي فرمايد « الحمد لله فاطر السموات و الارض» (فاطر 1) همه حمدها مخصوص خدا است كه آسمانها و زمين را ايجاد كرد و در آيه ديگري فرمود: «قُلِ اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏» (زمر 46)

    اين اوصاف يك صفت كمال را براي خداوند اثبات مي كنند نه نقص را ؛ چون منشأ نقص نيازمندي است در صورتي كه ذات مقدس ربوبي از نياز مبراست « الله الصمد» (توحيد 2)
    اگر لامه وجود علت تامه محقق شدن معلول است بدين جهت است كه معلول در حاق وجود علت است و با تجلي علت معلول ظاهر مي شود و اين تجلي براي علت تامه ضروري است ممكن نيست علت تامه باشد و تجلي نكند به محض موجود شدن علت تامه معلول نيز محقق مي شود . چنانكه ممكن نيست خورشيد باشد و تجلي نكند به محض اينكه خورشيد موجود شد ضرورتا پرتو افشاني مي كند .

    موفق و مويد باشيد



    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي

  14. تشکر


  15. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam71 نمایش پست
    سلام کسی هست؟
    سلام عليكم

    اگر فرمايشي داشتيد ، بفرماييد در خدمت خواهيم بود .

    يا حق
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود