صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ✿✿شرک و عوامل آن از منظر قران✿✿

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    4,583
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    861
    آپلود
    199
    گالری
    331

    ✿✿شرک و عوامل آن از منظر قران✿✿






    ✿✿شرک و عوامل آن از منظر قران✿✿

    الحمدلله رب العالمين و صلی الله على سيدنا و نبينا محمد و على اهل بيته و لعنة الله على اعدائهم اجمعين.

    در نشست قبل بحثمان درباره توحيد بود و يكى از دوستان سوالى را نوشته‏اند و يكى از دوستان هم سوالى را دارند كه اين سوال را هم جواب بدهيم كه دنباله بحث جلسه قبل بود و بعد وارد بحث شرك بشويم چون يك مقدار آشنايى با توحيد اين است كه آشنا با شرك هم بشويم حالا اين سوالات را جواب بدهیم.

    سوال: در مسئله توحيد كه از هماهنگى بين موجودات مى‏توانيم به وجود خدا پى ببريم. حالا فرض كنيم كه چند تا خدا وجود داشته باشند و جهان و هستى كه نامحدود است و ما حد و نصابش را نمى‏دانيم بين خودشان تقسيم كرده باشند و اين جهان را كه ما هماهنگى را در آن مى‏بينيم، آن جهان مال يك خدا باشد، ما حالا از كجا مى‏توانيم پى ببريم كه فقط يك خدا در جهان هستی وجود دارد؟

    ✿✿شرک و عوامل آن از منظر قران✿✿


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    4,583
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    861
    آپلود
    199
    گالری
    331

    سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین قرائتی در تاریخ 1358/5/13





    سوال دیگر: اگر شورايى تشكيل شود، مى‏توانند اعضاى شورا، با مشورت يكديگر، يك نظر مناسب و هماهنگى بدهند. يعنى چند تا خدا شريك شوند و جلسه شوراى داشته باشند؟
    تقريباً سوالات شبیه هم است، در اينجا بايد اول حساب كنيم كه نياز به شورا. يعنى اگر سرخود كار بكنند هماهنگ نخواهد بود، براى اينكه كارشان هماهنگ باشد، دم همديگر را ببينند، قبلاً فكر همديگر را بسنجند و همين نياز به مشورت با قدرت بى نهايت سازگار نيست. چون معناى خدا، خداوند، ذات بى نهايت، علم بى نهايت، قدرت بى نهايت، اگر شد بى نهايت، من بايد محدود باشم، ناقص باشم تا ببينم شما چه مى‏گويى، شما هم درگير باشى كه ببينى من چه مى‏گويم، پس بى نهايت نيست، همه محدوديم، ذات بى نهايت، علم بى نهايت، قدرت بى نهايت، نياز نبايد داشته باشد، نياز به شورا با ذات خدا سازگار نيست.

    قرآن هم در اين زمينه راهنمايى خوبى كرده است، مى‏گويد «إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ» مؤمنون/91 اگر هر عضوى را، هر جاده‏اى را، هر منطقه‏اى را دست يك خدا باشد، هر خدا مى‏رود رو به آنكه. . . ، مثل هر مادرى كه مى‏رود سراغ بچه خودش، هر مديرى مى‏رود سراغ مدرسه خودش، هر كدخدايى مى‏رود سراغ ده خودش.

    در هر صورت اگر بگوييم الان جمع بشوند هماهنگى كنند و بعد يك تصميم بگيرند معلوم مى‏شود در تصميم‏گيرى هنوز محتاج همديگر هستند، هنوز نياز به شورا و مشورت همديگر هستند ونيازمندى با ذات خدا سازگار نمى‏تواند باشد.
    ✿✿شرک و عوامل آن از منظر قران✿✿



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    4,583
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    861
    آپلود
    199
    گالری
    331

    سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین قرائتی در تاریخ 1358/5/13




    بحثى را در اين جلسه كه مكمل بحث قبل باشد، مسئله شرك است، در مسئله شرك چند تا بحث است كه تيترهايش را مى‏گويم

    بحث شرك، شرك آرم شركى، معناى شرك، و شعار شرك و بعد علل شرك، علل پيدايش شرك و بحث ديگر آثار شرك، مبارزه با شرك، خوب اينها موضوعاتى است كه مى‏خواهيم با دوستان صحبت كنيم.

    بارها گفته‏ام فرم دقتتان جورى باشد كه همين بحث را بعد بتوانيد منتقل كنيد، بتوانيد سر كلاسى، در يك مقاله‏اى، در يك سخنرانى، بتوانيد صحبت كنيد. شرك روشن بشود.
    معناى شرك اين است كه انسان اتكا به غير خدا، تكيه به غير از خدا داشته باشد، اين معناى شرك. قرآن ما حدود دويست و شصت قصه دارد، داستان و يك حقيقتى است كه در همه جريانها حضور دارد مثل خونى كه در همه رگها هست، يك حقيقت در همه داستانها به چشم مى‏خورد و آن اين است كه زنده كردن و شكوفا كردن روح توحيد و مبارزه با شرك.

    ✿✿شرک و عوامل آن از منظر قران✿✿

    يكى از داستانهايى را كه با آن مأنوس هستيد برايتان بگويم، داستان پسر حضرت نوح(علیه السلام)، حضرت نوح پسرى داشت به خاطر معاشرت با بدان به قول آن شاعر يا علل ديگر اين پسر منحرف شد، خدا پرست نبود، حضرت نوح هم سالها دعوت كرد و دعوتش به جايى نرسيد، نفرين كرد، خدايا خسته شده‏ام. شب و روز دعوت كردم، كسى گوش به حرفم نداد. امر آمد كه كشتى بساز، و اين كشتى را پيش چشم ما بساز، ما داريم مى‏بينيمت. حضرت نوح كشتى ساخت، عده‏اى كه ايمان آورده بودند سوار كشتى شدند. بعد آب از زمين جوشيد و از آسمان سرازير شد، زمين روى آب افتاد. مومنين سوار شدند و كفار قرار شد غرق شوند.

    ✿✿شرک و عوامل آن از منظر قران✿✿



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    4,583
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    861
    آپلود
    199
    گالری
    331

    سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین قرائتی در تاریخ 1358/5/13




    حضرت نوح به پسرش گفت پسرم«يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا»هود/42 اينجا يك درسى پدران ما مى‏توانند از اين آيه بگيرند، بعضى از باباها يك جمله‏اى را كه يك بار، ده بار، به پسر گفتند، او گوش نداد ديگر به او نگاه نمى‏كنند و مى‏گويند اين پسر، پسر من نيست، اين نااهل است، من گفتم و او گوش نداد اما حضرت نوح سالها با پسرش صحبت كرد و پسر گوش نداد اما باز هم در لحظه خطر گفت(يا بنى) پسرم، با ما سوار شو، يعنى ايمان بياور و سوار شو، گفت من ايمان نمى‏آورم، سوار كشتى هم نمى‏شوم. باباش گفت خدا بنا دارد كفار را غرق كند.

    گفت من را خدا مى‏خواهد غرق كند؟ من، «سَآوي» يعنى مأوى مى‏گيرم، «سَآوي إِلى‏ جَبَلٍ يَعْصِمُني‏ مِنَ الْماءِ» هود/43 سر كوه مى‏روم، تا ببينم خدا مى‏خواهد غرق كند مى‏روم سراغ كوه، «يَعْصِمُني‏» حفظ مى‏كند مرا «سَآوي إِلى‏ جَبَلٍ يَعْصِمُني‏» پناه مى‏برم، مأوى مى‏گيرم به كوه، تا كوه من را در مقابل غرق شدن حفظ كند.

    اين سخنى بود كه پسر نوح به باباش گفت. قرآن اين بيان را نقل مى‏كند و انتقاد مى‏كند. چرا؟ براى اينكه پسر نوح تكيه مى‏كند به غير خدا. بابا مى‏گويد خدا غضب مى‏كند. مى‏گويد كوه محافظت مى‏كند. در مقابل خدا كوه را پيش مى‏كشد، اين يعنى شرك. حالا اين روح شرك در ما هست يا نيست.

    ✿✿شرک و عوامل آن از منظر قران✿✿


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    4,583
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    861
    آپلود
    199
    گالری
    331

    سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین قرائتی در تاریخ 1358/5/13




    گاهى وقتها مى‏گوييم آقاجان اسراف نكن، اين غذاى اضافه را دور مى‏ريزى، اسراف است، ممكن است خدا غضب كند، مسئله بارندگى پيش بيايد، از بين رفتن محصول پيش بيايد، قحطى پيش بيايد. برو بابا، حالا كه ديگر قحطى پيش نمى‏آيد، حالا اگر هم قحطى بشود. . . زمان قديم بود كه قحطى مى‏شد، حالا «سَآوي» الى گندم آمريكا «يَعْصِمُني‏»، عين پسر نوح كه مى‏گفت «سَآوي إِلى‏ جَبَلٍ يَعْصِمُني‏» ما مى‏گوييم «سَآوي إِلى‏ جَبَلٍ يَعْصِمُني‏»، آن مرد مشرك رفته بود و در يك جا سخنرانى كرده بود براى كشاورزها، گفته بود كشاورزها حالا شما ديگر نياز به نماز برای باران نداريد، قديم بود كه بارندگى نمى‏شد، مى‏رفتند نماز باران مى‏خواندند، حالا ديگر ما مقرر فرموديم كه براى شما چاه عميق بزنند، اين مرد مشرك هم(سَآوي إِلى‏ چاه نيمه عميق) دو تا دختر با هم دعوايشان مى‏شود يكى به آن يكى مى‏گويد با من بودى، مى‏خواهى به تو بگويم، الان مى‏روم تلفن مى‏زنم به عمويم، عموجانم، بابات را در مى‏آورد. ايشان هم(سَآوي إِلى‏ تلفن) آقاجان شغل مى‏خواهى بگيرى، فلان شغل را بگير، هيچ وقت آدم. . . ،
    ✿✿شرک و عوامل آن از منظر قران✿✿



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    4,583
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    861
    آپلود
    199
    گالری
    331

    سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین قرائتی در تاریخ 1358/5/13






    هميشه ما يك تكيه گاه هايى براى خودمان داريم، يعنى نوع فكرى كه پسر نوح داشت كه در مقابل خدا مسائلى را مطرح مى‏كرد، ما هم در مقابل خدا، مسائلى را مطرح مى‏كنيم.

    قرآن قصه نوح را كه مى‏گويد براى همين است، اصولاً قصه‏هاى قرآن همه‏اش همين است. در قرآن شما يك كلمه را زياد به چشمت مى‏خورد و آن كلمه اين است. كلمه(كذلك) در قرآن زياد است. اين(كذلك) فلسفه تاريخ است، چون يك تاريخ داريم و يك فلسفه تاريخ داريم، تاريخ اينست كه مى‏گويد زمان قديم چى شد، چى شد، چى شد، اين تاريخ است.

    اما فلسفه تاريخ اينست كه چرا اينطور شد. فلان قوم زير و رو شده‏اند، چرا؟ براى اينكه «وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنيد» هود/59 پيرو فلان ستمگر بودند. حضرت يوسف را به فلان مقامش رسانيديم، خوب اين تاريخ است اما فلسفه‏اش اين بود كه مى‏فرمايد «وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ» يوسف/22 چون او نيكوكار بود «وَ كَذلِكَ»، كذلك يعنى يك قانون تاريخى را در همه تاريخ‏ها جريان مى‏دهند، اين را مى‏گويند فلسفه تاريخ.
    ✿✿شرک و عوامل آن از منظر قران✿✿



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    4,583
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    861
    آپلود
    199
    گالری
    331

    سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین قرائتی در تاریخ 1358/5/13




    يك مثال بزنم، يك وقتى مى‏گويند انار نخور، اين يك دستور جزئى است، يك وقت مى‏گويند انار نخور چون ترش است، وقتى گفتند اين ترش است شما مى‏فهمى كه اين فلسفه‏اش ترشى آن است. پس باقى چيزهايى ترش را هم نمى‏خوريم. چون گفتند انار نخور، بخاطر ترشى آن بود پس هر چى ترش است نبايد بخوريم.

    قرآن يك قصه هايى را مى‏گويد، بعد فلسفه‏اش را مى‏گويد، جمله فلسفه‏اش يا جمله(كذلك)، يعنى يا يك قسمت از تاريخ را نقل مى‏كند، نوح چنين شد، چنان شد. لقمان چنين شد، چنان شد، بعد مى‏گويد «وَ كَذلِكَ» يعنى الان هم، در تاريخ آينده هم بايد مثل تاريخ گذشته باشد. قانونى كه باغث شد فلان گروه عزيز شدند و يا ذليل شدند همان قانون بر ملت و امت و جامعه شما هم جارى است، قرآن قصه هايش معمولاً همينطور است.

    ✿✿شرک و عوامل آن از منظر قران✿✿
    وقتى قصه نوح را مى‏گويد، منطق را مى‏خواهد بگويد، وقتى قصه يوسف را هم مى‏گويد همينطور. شما قصه يوسف را شنيده‏ايد، صحنه مبهمى براى يوسف پيش آمد در خواب، نمى‏دانست اين چه خوابى است كه ديد. يوسف خوابى ديد، خواب مبهم و به باباش گفت، يعنى كه؟ يعنى آقازاده، شما هم مشكلات و مبهمات را به بابات بگو.

    باباش گفت: اين خوابت را براى داداش هايت نگو، چون اگر داداش‏ها بفهمند تو همچين خوابى را ديده‏اى، چون اين خواب آينده درخشانى را در پيش دارد، اگر بفهمند كه تو يك همچين آينده درخشانى را دارى، حسادتشان گُل مى‏كند «لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى‏ إِخْوَتِكَ فَيَكيدُوا لَكَ كَيْداً» يوسف/5 آنها نقشه مى‏كشند، پس يعنى جامعه مسلمان هر كارى مى‏كنى، اگر ديگران را حساس مى‏كنى، نقل نكن، حالا اينرا انشاءالله در يك فرصت ديگر برايتان مى‏گويم.
    ✿✿شرک و عوامل آن از منظر قران✿✿✿✿شرک و عوامل آن از منظر قران✿✿



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    4,583
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    861
    آپلود
    199
    گالری
    331

    سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین قرائتی در تاریخ 1358/5/13




    پس معناى شرك: تكيه به غير از خدا. شعار شرك چى است؟ شعار شرك دون الله است. دون الله داريم در قرآن، دونگى هم داريم، يعنى غير از خدا، اين هم شعار شرك. يك وقت شمردم مثل، آنطورى كه در ذهنم هست، حدود دويست مرتبه در قرآن «دُونِ اللَّه» و «دُونِهِ» است يعنى غير خدا شرك است. اصلاً اگر ما در راه خدا بوديم، شرك نيست. يك وقت بنده به احترام به شما مى‏گذارم، شما را دوست دارم، خدمت به شما مى‏كنم اما چون شما در راه او هستى، اگر در راه او باشيم شرك نيست.

    حالا اينجا اجازه دهيد يك تك جمله هم بگويم، بعضى هستند فكر كرده‏اند كه مثلاً ما مى‏گويم يا حسين! شرك است، مى‏گويند شما عوض يا حسين! بايد بگوييد ياالله، مى‏گويند، بگو يا الله، تو چرا مى‏گويى يا حسين؟ يا حسين شرك است، ما مى‏گوييم شرك يك تمبرى دارد يك آرمى دارد، اگر تمبر و آرم شرك بود آن شرك است، آرم شرك چى بود؟ «دُونِ اللَّه» شرك است و(حسين قتله فى سبيل الله)، فى سبيل الله است، اگر «دُونِ اللَّه» بود شرك است اما توجه به كسانى كه قتله فى سبيل الله، در راه خدا شهيد شده‏اند، اولياء الله هستند، انبياء الله هستند. كسانى كه در راه خدا باشند، توجه به اينها، توسل به اينها، گرايش و كشش نسبت به اينها شرك نيست. البته اين بحث مفصلى دارد، حالا به مناسب آرم، يك تك جمله گفتم، پس آرم شرك اينست كه در برابر خدا، در مقابل خدا قدرتى را علم كنى اما اگر براى خدا. . .

    ✿✿شرک و عوامل آن از منظر قران✿✿



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    4,583
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    861
    آپلود
    199
    گالری
    331

    سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین قرائتی در تاریخ 1358/5/13






    يك وقت بنده دو نفر را دعوت مى‏كنم، مى‏شود بگويم بنده شريكى دو نفر را دعوت كردم اما اگر بنده يك نفر را دعوت مى‏كنم منتهی آن يك نفر، يك پسر كوچولو هم دارد، من احترام بچه‏اش را هم مى‏گيرم، اين بچه غير از او نيست، اين احترام بچه را هم كه مى‏گيرم، بخاطر اينكه بجه فلانى است. كسانى كه در يك راه باشند اين شرك نيست. آرم شرك «دُونِ اللَّه» است.
    بحث سوم: علل شرك، شرك علل مختلفى مى‏تواند داشته باشد، چرا مردم به سراغ غير از خدا مى‏روند؟ گاهى از ترس است.

    1- بخاطر ترس. فرعون مى‏گفت «لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَيْري لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونينَ» شعراء/29، هر كس به من خدا نگويد «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى‏» نازعات/24 من خداى بزرگ شما هستم، هر كس به من خدا نگويد، زندانش مى‏كنم. گاهى مردم بله قربانگو بار مى‏آيند، سراغ «دُونِ اللَّه» مى‏روند اما بخاطر ترس. بندگى و توجه به غير خدا از ترس.

    2 - گاهى علت عزت خواهى است. توجه به «دُونِ اللَّه»، توجه به غير از خدا مى‏كنيم، توحيد عزت، قرآن مى‏گويد گروهى به سراغ غير خدا مى‏روند «لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا» مريم/81 براى اينكه به اينها عزت بياورند، بعد مى‏گويد بشر براى كه مى‏روى؟ از چه كسى عزت مى‏خواهى؟ چقدر افراد تملق‏ها مى‏كردند از شاه ملعون براى اينكه بله بگويند ما. . . تلاش مى‏كردند، انواع جنايت‏ها را مى‏كردند براى اينكه يك عكس با او بردارند كه اين مثلاً باعث عزتشان بشود، يك مدال از او بگيرند، خوب اين مثلاً باعث عزتشان بشود.

    قرآن مى‏گويد بشر به هر تكيه گاهى توجه كنى مثل عنكبوت است، تكيه به عنكبوت نمى‏شود كرد، به خانه عنكبوت تكيه نمى‏شود كرد. حالا، عده‏اى براى خاطر پيدا كردن يك عزت سراغ غير خدا مى‏روند «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً» يونس/65 عزت براى خدا است.

    ✿✿شرک و عوامل آن از منظر قران✿✿



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    4,583
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    861
    آپلود
    199
    گالری
    331

    سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین قرائتی در تاریخ 1358/5/13




    البته معناى عزت را هم بلد باشید. بعد نيست اينجا تذكر بدهم، معناى عزت این نيست كه حالا كفش و كلاه و ماشين و خانه قشنگ داشته باشد، گاهى انسان در فقر است ولى عزيز است. اجازه بدهيد به مناسبت عزت من يك بحث كوتاهى دربازه عزت بكنم.

    در قرآن مى‏خوانيم «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ» عزت براى خداست «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ» منافقون/8، عزت براى خدا و رسول و مومنين است. حالا يعنى چه مومنين عزيز هستند؟ گاهى ممكن است يك كسى فقير باشد اما عزيز باشد و كسى ممكن است غنى باشد و عزيز نباشد كه كلمه عزت يعنى مغلوب نيست، يعنى محكوم نيست. عزيز يعنى محكوم نيست، مغلوب نيست و به عبارت ديگر عزت يعنى نفوذناپذير، اين معناى عزت است.

    خدا عزيز است يعنى خدا نفوذناپذير است. يك مثال بزنم گاهى دست انسان چرب است تا آدم شير آب را باز مى‏كند چون دست چرب است، چربى آب را پس مى‏زند اينجا عرب به دست مى‏گويد دست عزيز است، يعنى آب در دست نفوذ نمى‏كند، يعنى به خاطر چربى آب را پس مى‏زند، بنابراين پس زدن را به آن مى‏گويند عزت. نفوذ نمى‏كند، به خود نمى‏كشد، محكوم نمى‏شود، مغلوب نمى‏شود، اين را مى‏گويند عزيز. خدا عزيز است يعنى خدا را نمى‏شود تحت تأثير قرار گرفت.

    ✿✿شرک و عوامل آن از منظر قران✿✿


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود