صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پرسش در باره تفسیر آیه 36 سوره مبارکه اسراء

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    68
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 4 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پرسش در باره تفسیر آیه 36 سوره مبارکه اسراء




    «ولا تقف ما لیس لک به علم ان السمع والبصر والفواد کل اولئک کان عنه مسوولا

    و از آنچه که نمی دانی پیروی نکن

    به درستی که گوش و چشم و دل همه آنها مسئولند»
    دو تا سوال داشتم در مورد این آیه:
    1-در این آیه گفته شده که از آنچه که بدان علم نداری پیروی نکن.خب مثلآ اگه ما به اسلام علم نداشتیم می توانیم از آن پیروی نکنیم؟
    مثلآ به خدا علم نداشتیم می توانیم از آن پیروی نکنیم؟
    اینطور باشه که خیلی ها به اسلام علم ندارند ولی مسلمون هستن.(بزور مسلمونشون کردن که یه وقت دنبال مسائل جنسی نرن!)
    منظورش از این آیه چی بوده؟
    2-اما سوال دوم که سوال اصلی من است:
    چشم و گوش و قلب از همه این ها بازخواست خواهد شد.
    از قلب باز خواست میشه؟
    قلب چیست؟ در علوم امروزی قلب یک عضوی از بدنه که خون به همه بخش های بدن پمپاژ میکنه.
    هیچ ربطی هم به احساسات بدن نداره.احساسات بدن مربوط میشه به مغز انسان و یک سری از هورمون های بدن.
    اما در گذشته مردم قلب را مرکز احساسات بدن میدانستند.

    به آیه های دیگر نیز توجه کنید:
    فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا ولهم عذاب شدید بما کانوا یکذبون.
    «در قلب های آنان مرضی است پس خدا زیاد می کند آن مرض را و برای آنان عذابی شدید است به آنچه که تکذیب کردند.»

    اون چیزی که قرآن نفی می کند باور ها و احساسات غلط است.ولی همین احساسات و باور ها را ناشی از قلب انسان میداند.

    سوال اینجاست:
    در کتب بعضی از شاعران قلب می تواند یک آرایه ادبی باشد ولی در قرآن که خط به خطش باید دقیق و درست باشد آیا وجود چنین آرایه هایی و موجب گمراهی انسان ها نمی شود؟
    چرا مفهوم قلب با علم امروزی مغایرت دارد؟

    فردوسی یه شعری داره یه بیتش اینه:
    چو فرزند و زن باشدم خون و مغز که را بیش،بیرون شود کار نغز

    ببینید مردم وقتی فکر می کردن به مغزشون فشار میومد ولی موقع احساساتی شدن در قلبشون یه چیزی حس میکردن.
    ولی میدانیم که این احساسات همش در مغز انسان است(با توجه به علم امروزی) و این بر هورمون ها اثر میگذارد و باعث افزایش ضربان قلب می شود و بر قلب اثر میگذارد.

    کارشناس بحث : پاسخگوی قرآنی 1
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۱۰/۱۲ در ساعت ۱۶:۴۶
    کسی کتاب grand design از stephen hawking رو نداره؟

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,698
    مورد تشکر
    102 پست
    حضور
    39 روز 13 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ghazal-1 نمایش پست
    «ولا تقف ما لیس لک به علم ان السمع والبصر والفواد کل اولئک کان عنه مسوولا

    و از آنچه که نمی دانی پیروی نکن

    1-در این آیه گفته شده که از آنچه که بدان علم نداری پیروی نکن.خب مثلآ اگه ما به اسلام علم نداشتیم می توانیم از آن پیروی نکنیم؟
    مثلآ به خدا علم نداشتیم می توانیم از آن پیروی نکنیم؟
    اینطور باشه که خیلی ها به اسلام علم ندارند ولی مسلمون هستن.(بزور مسلمونشون کردن که یه وقت دنبال مسائل جنسی نرن!)
    منظورش از این آیه چی بوده؟

    «وَ لَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ»؛

    از آنچه به آن آگاهى ندارى، پيروى مكن. (اسراء، 36)


    آیه شریفه معنای عام و وسیعی دارد و شامل اعمال و اعتقادات و ... می شود، ولی در ابتدا لازم است به چند نکته اشاره شود:

    1. نمی توان به این آیه تعبد ورزید و در مورد اعتقاد به خدا و ...، استدلال نمود که چون ما علم نداریم پس نباید قبول و پیروی کنیم؛ زیرا تمسک به آیه متوقف بر قبول خداوند و ... است.

    2. آیه شریفه پس از این است که مخاطبش قرآن و خدا و ... را قبول کرده و معتقد شده است.

    3. مراد از علم، با دید دقیق عقلی و یقین صددرصد در همه چیز نیست، یعنی یقین فلسفی مراد نیست بلکه هر آن چه از نظر عرف و عقلاء، علم و علمی محسوب می شود نیز معتبر است.

    4. وجدانی انسانی نیز از همین موارد است، لذا هر آن چیزی که فطرت انسانی، آن را قانع کند و حجت بر او محسوب شود باید آز آن پیروی کرد.

    5. حرکت در مسیری که انسان را به علم منتهی می کند نیز علمی محسوب می شود، بنابر این علم با واسطه نیز معتبر و پیروی از آن صحیح است.

    6. نداشتن و حاصل نبودن علم، به معنای این نیست که انسان از تلاش علمی برای تحصیل علم دست بردارد، لذا با پیمودن مسیر شک و تردید و ... و گذراندن این مراحل است که علم و یقین برای انسان حاصل می شود.

    به بیان دیگر این که درست است که اعتقاد منوط به علم است ولی تلاش منوط به علم نیست و حتی احتمال هم کفایت می کند برای لزوم تلاش، خصوصا در امور مهمه.


    بنابر این از این آیه شریفه نمی توان بر عدم پیروی از دین اسلام و یا معتقد نبودن به خداوند و ... استدلال نمود.



    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,698
    مورد تشکر
    102 پست
    حضور
    39 روز 13 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0





    در ادامه برای روشنتر شدن مراد آیه شریفه، به چند مطلب از کتب تفسیری اشاره می شود:

    آيه شریفه نسبت به هر گفتار يا كردار يا تصميمى كه از روى علم نباشد، عموميت دارد؛ یعنی نه در عمل شخصى خود از غير علم پيروى كن، و نه به هنگام قضاوت در باره ديگران، نه شهادت به غير علم بده، و نه به غير علم اعتقاد پيدا كن.

    و به اين ترتيب، نهى از پيروى از غير علم، معنى وسيعى دارد كه مسائلى اعتقادى و گفتار و شهادت و قضاوت و عمل را شامل مى‏شود.

    روى اين زمينه الگوى شناخت در همه چيز، علم و يقين است، و غير آن خواه "ظن و گمان" باشد يا "حدس و تخمين" يا "شك و احتمال" هيچ كدام قابل اعتماد نيست.

    آن ها كه بر اساس اين امور اعتقادى پيدا مى‏كنند، يا به قضاوت و داورى مى‏نشينند، يا شهادت مى‏دهند، و يا حتى در عمل شخصى خود طبق آن رفتار مى‏كنند بر خلاف اين دستور صريح اسلامى گام برداشته‏اند.

    و به تعبير ديگر نه شايعات مى‏تواند مقياس قضاوت و شهادت و عمل گردد و نه قرائن ظنى و نه اخبار غير قطعى كه از منابع غير موثق بما مى‏رسد. (تفسير نمونه، ج‏12، ص 116)






    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,698
    مورد تشکر
    102 پست
    حضور
    39 روز 13 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0





    بسيارى از كارهاى ما فاقد يقين و از روى ظن مى‏باشد، مانند اطاعت از طبيب، و تقليد از مجتهدان، و قبول گفته متخصّصان در محصولات صنعتى، و قبول سخن راهنماها در نشان دادن راهها، و امثال آن.

    امّا بايد دانست كه اين ها هم پيروى از علم است ولی با واسطه، يعنى تا به طبيب و مجتهد و ديگران اطمينان نداشته باشيم نمى‏توانيم از سخن آن ها اطاعت بكنيم.
    سپس در آن چه مستقیما خودمان يقين داريم از علم پيروى مى‏كنيم، و در آن چه يقين نداريم، اطاعت از علم بالواسطه است.

    اين آيه يك مطلب فطرى را بيان مى‏كند كه فطرت انسان اقتضا مى‏كند از يقين پيروى نمايد، اطاعت از موهومات و مشكوكات و امثال آن، بر خلاف فطرت انسان است. (تفسير أحسن الحديث، ج‏6، ص 67)






    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,698
    مورد تشکر
    102 پست
    حضور
    39 روز 13 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0






    تقليد كوركورانه، پيروى از عادات و خيالات، تبعيّت از نياكان، باور كردن پيشگويى‏ها، خواب‏ها، حدس‏ها و گمان‏ها، قضاوت بدون علم، گواهى دادن بدون علم، موضعگيرى، ستايش يا انتقاد بدون علم، تفسير و تحليل و نوشتن و فتوا دادن بدون علم، نقل شنيده‏هاى بى‏اساس و شايعات، نسبت دادن چيزى به خدا و دين بدون علم، تصميم در شرايط هيجانى و بحرانى و بدون دليل و برهان، تكيه به سوگندها و اشك‏هاى دروغين ديگران، همه‏ى اينها مصداق «لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» بوده و ممنوع است.

    به مقتضاى روايات متواتر و معتبر، پيروى از اصول قطعى شرعى (مانند فتواى مجتهد، يا علمى كه به اطمينان‏هاى نزديك به يقين اطلاق مى‏شود) پيروى از علم است. هم چنان كه مردم از نسخه‏ى پزشك متخصّص و دلسوز، علم پيدا مى‏كنند، از فتواى مجتهد جامع الشرائط و متّقى نيز علم به حكم خدا پيدا مى‏كنند.

    بنا بر اين، اين مرحله از علم كافى است، هر چند علم درجاتى دارد و مراحل عميق‏تر آن مانند: علم اليقين، حقّ اليقين و عين اليقين مى‏باشد. (تفسير نور، ج‏7، ص 60)





    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,698
    مورد تشکر
    102 پست
    حضور
    39 روز 13 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ghazal-1 نمایش پست

    2-اما سوال دوم که سوال اصلی من است:
    چشم و گوش و قلب از همه این ها بازخواست خواهد شد.
    از قلب باز خواست میشه؟
    قلب چیست؟ در علوم امروزی قلب یک عضوی از بدنه که خون به همه بخش های بدن پمپاژ میکنه.
    هیچ ربطی هم به احساسات بدن نداره.احساسات بدن مربوط میشه به مغز انسان و یک سری از هورمون های بدن.
    اما در گذشته مردم قلب را مرکز احساسات بدن میدانستند.

    به آیه های دیگر نیز توجه کنید:
    فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا ولهم عذاب شدید بما کانوا یکذبون.
    «در قلب های آنان مرضی است پس خدا زیاد می کند آن مرض را و برای آنان عذابی شدید است به آنچه که تکذیب کردند.»

    اون چیزی که قرآن نفی می کند باور ها و احساسات غلط است.ولی همین احساسات و باور ها را ناشی از قلب انسان میداند.

    سوال اینجاست:
    در کتب بعضی از شاعران قلب می تواند یک آرایه ادبی باشد ولی در قرآن که خط به خطش باید دقیق و درست باشد آیا وجود چنین آرایه هایی و موجب گمراهی انسان ها نمی شود؟
    چرا مفهوم قلب با علم امروزی مغایرت دارد؟

    فردوسی یه شعری داره یه بیتش اینه:
    چو فرزند و زن باشدم خون و مغز که را بیش،بیرون شود کار نغز

    ببینید مردم وقتی فکر می کردن به مغزشون فشار میومد ولی موقع احساساتی شدن در قلبشون یه چیزی حس میکردن.
    ولی میدانیم که این احساسات همش در مغز انسان است(با توجه به علم امروزی) و این بر هورمون ها اثر میگذارد و باعث افزایش ضربان قلب می شود و بر قلب اثر میگذارد.


    با سلام و درود

    منظور از "قلب" در آیات قرآن، و در هر كلامی كه از معنویت و گرایش و بینش می گوید، و اشاره به درك دارد، همان وجدان فطری انسان است، و نه این قلب صنوبری در سینه انسان. یکی از قوای روح، وجدان اخلاقی او است، که جایگاه آرامش است.

    بنا بر این قلب در این جا با روح و نفس متفاوت نیست، و اگر چه با عقل دور اندیش، کمی تفاوت دارد، ولی با آن در ارتباط تنگاتنگ است.

    و حتی در كتب لغت عربی ـ و به تبع آن در كتب لغت فارسی ـ یكى از معانى "قلب" همان "عقل" گفته شده است؛ و یا راغب اصفهانی در "مفردات القرآن"، قلب را (در ذیل آیات مربوطه) به علم و فهم تفسیر كرده است.(المفردات في غريب القرآن، ص 681، ذیل واژه قلب؛و ص 477، ذیل واژه صدر)

    درحدیثى از امام موسى بن جعفر(ع) نیز در تفسیر معنای قلب (ق، 37) در قرآن، آمده است كه منظور از قلب عقل است. (کافی، ج 1، ص 16؛ تفسير نورالثقلين، ج‏5، ص 116)

    اصل قلب در لغت به معنى جسم صنوبرى است كه در طرف چپ سينه قرار داده شده و منشأ روح بخارى در انسان و حيوان است. ولى مراد از قلب در آيات قرآنى، آن جوهر ملكوتى است كه مجرّد از ماده و صورت است كه از آن به عقل و روح انسانى و نفس ناطقه تعبير مي كنند. (أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص 276)

    لغت قلب، در اصل به معنى تغییر و تحول، و به اصطلاح قلب و انقلاب است؛ و از آن جا كه فكر و عقل انسان دائما در حال دگرگونى است، به آن "قلب" گفته شده است؛ و به همین دلیل نیز در آیات قرآن، و هم چنین در تعابیر عرفی، اطمینان، سكینه و آرامش به دل و قلب نسبت داده می شود.

    «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ السَّكينَةَ في‏ قُلُوبِ الْمُؤْمِنين‏»، او كسى است كه آرامش را در دلهاى مؤمنان نازل كرد.(فتح، 4)

    «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب‏»، آگاه باشيد، تنها با ياد خدا دلها آرامش مى‏يابد!.(رعد، 28)






    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,698
    مورد تشکر
    102 پست
    حضور
    39 روز 13 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0





    مقصود از "قلب" در قرآن‏


    چرا درك حقايق در قرآن به قلب نسبت داده شده است در حالى كه مى‏دانيم قلب مركز ادراكات نيست بلكه تلمبه‏اى است براى گردش خون در بدن؟!

    در پاسخ چنين مى‏گوئيم: "قلب" در قرآن به معانى گوناگونى آمده است، از جمله:

    1. به معنى عقل و درك؛ مانند آيه شریفه: «إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ"، (ق، 37)

    2. به معنى روح و جان؛ مانند آیه شریفه: «وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ»، (احزاب، 10)

    3. به معنى مركز عواطف؛ مانند آيه شریفه: «سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ»، (انفال، 12)
    و نیز آیه شریفه: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»، (آل عمران، 159)


    توضيح:

    در وجود انسان دو مركز نيرومند به چشم مى‏خورد:

    1. مركز ادراكات كه همان "مغز و دستگاه اعصاب است" و لذا هنگامى كه مطلب فكرى براى ما پيش مى‏آيد احساس مى‏كنيم با مغز خويش آن را مورد تجزيه و تحليل قرار مى‏دهيم. (اگر چه مغز و سلسله اعصاب در واقع وسيله و ابزارى هستند براى روح).

    2. مركز عواطف كه عبارت است از همان قلب صنوبرى كه در بخش چپ سينه قرار دارد و مسائل عاطفى در مرحله اول روى همين مركز اثر مى‏گذارد، اولين جرقه از قلب شروع مى‏شود.

    ما بالوجدان هنگامى كه با مصيبتى روبرو مى‏شويم فشار آن را روى همين قلب صنوبرى احساس مى‏كنيم، و هم چنان وقتى كه به مطلب سرورانگيزى بر مى‏خوريم فرح و انبساط را در همين مركز احساس مى‏كنيم (دقت كنيد).

    درست است كه مركز اصلى "ادراكات" و "عواطف" همگى روان و روح آدمى است ولى تظاهرات و عكس العمل‏هاى جسمى آنها متفاوت است. عكس العمل درك و فهم نخستين بار در دستگاه مغز آشكار مى‏شود، ولى عكس العمل مسائل عاطفى از قبيل محبت، عداوت، ترس، آرامش، شادى و غم در قلب انسان ظاهر مى‏گردد، بطورى كه به هنگام ايجاد اين امور بروشنى اثر آنها را در قلب خود احساس مى‏كنيم.

    نتيجه اين كه اگر در قرآن مسائل عاطفى به قلب (همين عضو مخصوص) مسائل عقلى به قلب (به معنى عقل يا مغز) نسبت داده شده، دليل آن همان است كه گفته شد، و سخنى به گزاف نرفته است.

    از همه اينها گذشته قلب به معنى عضو مخصوص نقش مهمى در حيات و بقاى انسان دارد، بطورى كه يك لحظه توقف آن با نابودى همراه است. بنا بر اين چه مانعى دارد كه فعليت‏هاى فكرى و عاطفى به آن نسبت داده شود.(ر.ک: تفسير نمونه، ج‏1، ص 88)






    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۰
    نوشته
    127
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    فهم و درک چه عقلانی و چه احساسی از جانب جسم نیست بلکه توسط روح مجرد است و جسم تنها ابزار روح است و به دلیل ارتباط جسم و روح، اعمال روح در جسم منعکس می شود. برای همین قلب به احساسات مرتبط تر و مغز به درک عقلانی مرتبط تر است.
    و در جواب سوال دیگر نیز به نظر من باید گفت: ایه گفته از غیر یقین پیروی نکنید! نه اینکه از فهمیدن فرار کنید!
    چیزی که جناب غزل از آیه برداشت کرده، صد در صد عکس منظور آیه است. آیه می گوید بدون فهم گامی برندارید! شما می گویید نفهمیم تا راحت باشیم!!!!!!! همین پشت کردن به دین و عمل نکردن به آن، خود یک کار است که اگر بدون علم باشد، مستحق سرزنش است.
    ویرایش توسط علی1390 : ۱۳۹۰/۱۰/۱۸ در ساعت ۲۱:۰۱

  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    1
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام علیکم این که سو.ال شد لاتقف ما لیس لک علم در مورد خداوند این جاری نمی شود چرا ما خدارا به وسیله علم حضوری درک می کنیم نه علم حصولی خود قران هم می فرماید لئن سالتهم من خلق السموات والازض سخرالشمس والقمر لیقولن الله در اینجا جتی مشرک هم به خدا اقرار می کند و حضور خداوند را درک می کندشهوت نفسانی او را به ورطه سقوط می برد
    و یا ما علوم بدیهی و غیر بدیهیات داریم علم در این ایه به معنی علوم غیر بدیهی است و حال انکه وجود خداوند از بدیهیات است نه از علوم غیر بدیهی
    ویرایش توسط samimi20@yahoo.com : ۱۳۹۰/۱۰/۱۹ در ساعت ۰۲:۲۴

  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    68
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 4 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی قرآنی 1 نمایش پست
    «وَ لَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ»؛

    از آنچه به آن آگاهى ندارى، پيروى مكن. (اسراء، 36)


    آیه شریفه معنای عام و وسیعی دارد و شامل اعمال و اعتقادات و ... می شود، ولی در ابتدا لازم است به چند نکته اشاره شود:

    1. نمی توان به این آیه تعبد ورزید و در مورد اعتقاد به خدا و ...، استدلال نمود که چون ما علم نداریم پس نباید قبول و پیروی کنیم؛ زیرا تمسک به آیه متوقف بر قبول خداوند و ... است.

    2. آیه شریفه پس از این است که مخاطبش قرآن و خدا و ... را قبول کرده و معتقد شده است.

    3. مراد از علم، با دید دقیق عقلی و یقین صددرصد در همه چیز نیست، یعنی یقین فلسفی مراد نیست بلکه هر آن چه از نظر عرف و عقلاء، علم و علمی محسوب می شود نیز معتبر است.

    4. وجدانی انسانی نیز از همین موارد است، لذا هر آن چیزی که فطرت انسانی، آن را قانع کند و حجت بر او محسوب شود باید آز آن پیروی کرد.

    5. حرکت در مسیری که انسان را به علم منتهی می کند نیز علمی محسوب می شود، بنابر این علم با واسطه نیز معتبر و پیروی از آن صحیح است.

    6. نداشتن و حاصل نبودن علم، به معنای این نیست که انسان از تلاش علمی برای تحصیل علم دست بردارد، لذا با پیمودن مسیر شک و تردید و ... و گذراندن این مراحل است که علم و یقین برای انسان حاصل می شود.

    به بیان دیگر این که درست است که اعتقاد منوط به علم است ولی تلاش منوط به علم نیست و حتی احتمال هم کفایت می کند برای لزوم تلاش، خصوصا در امور مهمه.


    بنابر این از این آیه شریفه نمی توان بر عدم پیروی از دین اسلام و یا معتقد نبودن به خداوند و ... استدلال نمود.
    تقليد كوركورانه، پيروى از عادات و خيالات، تبعيّت از نياكان، باور كردن پيشگويى‏ها، خواب‏ها، حدس‏ها و گمان‏ها، قضاوت بدون علم، گواهى دادن بدون علم، موضعگيرى، ستايش يا انتقاد بدون علم، تفسير و تحليل و نوشتن و فتوا دادن بدون علم، نقل شنيده‏هاى بى‏اساس و شايعات، نسبت دادن چيزى به خدا و دين بدون علم، تصميم در شرايط هيجانى و بحرانى و بدون دليل و برهان، تكيه به سوگندها و اشك‏هاى دروغين ديگران، همه‏ى اينها مصداق «لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» بوده و ممنوع است.

    به مقتضاى روايات متواتر و معتبر، پيروى از اصول قطعى شرعى (مانند فتواى مجتهد، يا علمى كه به اطمينان‏هاى نزديك به يقين اطلاق مى‏شود) پيروى از علم است. هم چنان كه مردم از نسخه‏ى پزشك متخصّص و دلسوز، علم پيدا مى‏كنند، از فتواى مجتهد جامع الشرائط و متّقى نيز علم به حكم خدا پيدا مى‏كنند.

    بنا بر اين، اين مرحله از علم كافى است، هر چند علم درجاتى دارد و مراحل عميق‏تر آن مانند: علم اليقين، حقّ اليقين و عين اليقين مى‏باشد. (تفسير نور، ج‏7، ص 60)
    یه ایرادی در سوال من بود و حالا می توانم اصلاحش کنم.
    حاج آقا اگر کسی Atheist بود چطور؟
    یعنی یکی قشنگ رفته در مورد دین اسلام و دیگر ادیان تحقیق کرده و فهمیده که مثلاً قرآن ساخته ی محمد پیامبر است.انجیل به دست انسان ها ساخته شده.تورات هم همینطور.
    هم چنین تمام براهین اثبات وجود خدا نیز اشتباه بوده اند.
    خب حالا که این شخص فهمید که این ادیان ساخته ی انسان است و نیز خدا هم وجود ندارد خب آیا باز هم باید از خدا پیروی کند؟! یعنی از آنچه که بدان علم ندارد پیروی کند؟ با توجه به این آیه!

    سوال بعدی این دستور خدا و پیامبر خدا و ولی فقیه و .... است که هر کودکی که پدر و مادرش مسلمان هستند باید مسلمان شوند.اگر کافر شوند و به زبان بیاورند ریختن خونشان جایز است! یعنی خدا کودکان و انسان ها را مجبور می کند که از آنچه که بدان آگاهی ندارند پیروی کنند.آیا این یک تعارض نیست؟!
    سوال بعدی اینکه از کجا فهمیدید که مخاطب این آیه کسی است که ایمان آورده؟
    این آیه بیشتر به اصل شبیه است! چون قبل و بعدش هم موضوعاتی دیگر ذکر شده.

    سوال دیگر چرا بچه ها را مسلمون می کنید؟! چرا نمی گذارید اونا بزرگ بشوند و به بلوغ عقلی برسند و بعدش بهش بگید که اسلام اینه،خدا اینه و ... و خودش در مورد دینش تحقیق کنه و خودش انتخاب کنه دینشو.
    ممکنه بپرسید که خب این همه دین تو دنیاست.انسان تا آخر عمرش هم تحقیق کنه نمیتونه همه ادیان دنیا رو بشناسه.
    پاسخ:ببینید هیچ کسی انقدر تحقیقات دینی نمیتونه بکنه.یه عده خاص بی طرف رو جامعه مامور میکنه تا بگردن و دین خوب رو پیدا کنن.
    ادیان دنیا:
    1-مسیحیت
    2-اسلام
    3-برهمایی
    4-بودایی
    5-یهودیت
    هر کدوم از اینا زیر شاخه هایی دارن.تو ویکیپدیا در مورد هرکدوم از این دین ها یه توضیح مختصری میده.اگه خوشت اومد میری در موردش تحقیق میکنی حالا زیر شاخه هاش هم میشناسی.
    بچه که به دنیا میاد اونو مسلمونش میکنن.اگر هم در سنین بلوغ از دین برگرده و به زبون بیاره خونشو میریزن!
    بنده شخصی رو مشاهده کردم که در سن پانزده سالگی بی خدا شده بود.با وجود اینکه یک دور قرآن رو خوانده بود.با آخوندای اسلام هم بحث کرده بود.کتاب god is not great و ... هم خوانده بود.حکم شرعی این شخص چیست؟

    یکم لحنم توهین آمیز شد.ولی خب قصد من طراحی سوال است و نه آزار شخصی.به نظر بنده سوال باید طوری باشد شک برانگیز تا از شک به یقین برسی!
    امیدوارم سوالم را خوب متوجه شوید.

    ویرایش توسط ghazal-1 : ۱۳۹۰/۱۰/۱۹ در ساعت ۱۵:۰۸
    کسی کتاب grand design از stephen hawking رو نداره؟

  13. تشکر


صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود