صفحه 1 از 14 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: برهان معقوليت‏ يا احتياط عقلى بر وجود خدا

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    برهان معقوليت‏ يا احتياط عقلى بر وجود خدا




    بسم الله الرحمن الرحيم
    اللهم صل على محمد و آل محمد الأطيبين الأطهرين
    و اللعنة الدآئمة الوبيلة على أعدآئهم و ظالميهم أجمعين


    برهان معقوليت ‏يا احتياط عقلى بر وجود خدا
    دكتر محمد محمدرضايى

    يكى از راه‏هاى شناخت وجود خدا معقوليت اعتقاد به خداست. امام على عليه السلام در كلمات خود به اين راه اشاره فرموده ‏اند. به طور خلاصه اين برهان چنين است: اعتقاد به خدا و لوازم آن از عدم اعتقاد به خدا و لوازم آن معقولتر است. براى توضيح اين راه، ذكر مقدماتى لازم است:

    به طور كلى اعتقادات و جهان‏بينى‏هاى انسان بر اساس پذيرش ماوراى طبيعت و انكار آن، به دو دسته تقسيم مى‏گردد:

    1) جهان بينى الهى،

    2) جهان بينى مادى.

    جهان بينى مادى، فرقه‏ها و گرايش‏هاى مختلفى دارد; ولى همه‏ى آنها در انكار وجود خدا و به تبع آن در انكار جهان آخرت مشتركند. جهان‏بينى الهى نيز گرايش‏ها و نحله‏هاى مختلفى دارد كه همه‏ى آنها در اعتقاد به وجود خدا مشتركند. اديان توحيدى و يا آسمانى، روشن‏ترين جلوه‏هاى جهان‏بينى الهى هستند كه همه‏ى آنها در سه اصل كلى مشتركند:


    الف) اعتقاد به خداى يگانه.
    ب) اعتقاد به زندگى ابدى براى هر فردى در جهان آخرت و دريافت پاداش و كيفر اعمالى كه در اين جهان انجام مى‏دهند.

    ج) اعتقاد به بعثت پيامبران از طرف خدا براى هدايت‏بشر به سوى كمال نهايى و سعادت دنيا و آخرت . البته بر اساس اين اعتقاد كه عقل انسانى به تنهايى قادر به رستگارى انسان نمى‏باشد; چنان‏چه در قرآن آمده است:

    «انزل الله عليك الكتاب و الحكمة و علمك ما لم تكن تعلم‏» . (1) «خدا كتاب و حكمت‏بر تو نازل كرده و آنچه را نمى‏دانستى به تو آموخت‏» .

    معناى آيه، اين است كه اى پيامبر تو كه اشرف مخلوقات و سرآمد انسانها هستى خدا به تو كتاب وحكمت داد و آنچه كه نمى‏توانستى فرا بگيرى، به تو آموخت. بنابراين عقل انسان به تنهايى و بدون استمداد از وحى الهى توان نيل به درستكارى را ندارد.

    بنابراين انسان در زندگى با دو نوع اعتقاد مواجه است: يكى اعتقاد به خدا و ديگرى اعتقاد به انكار خدا. اين دو اعتقاد را صرف نظر از دلايلى كه در تاييد اعتقاد به وجود خدا وجود دارد، مورد ارزيابى عقلانى قرار مى‏دهيم تا ببينيم كدام يك از آنها توجيه عقلى بيشترى دارد كه معقول‏تر را برگزينيم.

    البته اين نكته را بايد در نظر بگيريم كه صرف اعتقاد و عدم اعتقاد به خدا نيست كه بايد در مورد آن تصميم بگيريم، بلكه هر كدام آنها را بايد با لوازم خاصشان مورد توجه قرار دهيم.

    كسى كه اعتقاد به خدا دارد و انسان را مخلوق خدا مى‏داند، بر آن است كه چون خالق حكيم است، مخلوق خود را عبث نيافريده است، چنان چه قرآن مى‏فرمايد:

    «افحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لا ترجعون‏». (2) «آيا گمان كرديد شما را بيهوده آفريده‏ايم و به سوى ما بازگردانده نمى‏شويد» .

    از اين رو خداوند، انسان را هدايت مى‏كند تا به كمال نهايى خود نايل شود و در اين راستا، بايد وسايل كمال و سعادت او را تامين كند و از جمله آنها ارسال پيامبران مى‏باشد. چنان‏چه قرآن مى‏فرمايد:

    «هو الذي ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله وكفى بالله شهيدا» . (3)

    «اوست كسى كه پيامبر خود را به قصد هدايت، با آيين درست روانه ساخت تا آن را بر تمام اديان پيروز گرداند وگواه بودن خدا كفايت مى‏كند» .

    همچنين حكمت‏خدا اقتضا مى‏كند كه بعد از اين جهان، جهان ديگرى باشد كه در آنجا انسانها مطابق رفتار خود در اين دنيا زندگى كنند و آن جهان آخرت نام دارد. كسى كه عالمانه و عامدانه نافرمانى خدا كند گرفتار شقاوت و عذاب اخروى مى‏شود وكسانى كه مطابق دستورات خدا عمل كنند، سعادتمند خواهند شد. آيات زيادى در قرآن بر آن دلالت دارد كه اگر انسانها به دستورات خدا جامه عمل بپوشانند رستگار و الا گرفتار شقاوت مى‏شوند:

    1. «يا ايها الذين آمنوا امنوا بالله ورسوله و الكتاب‏ الذي نزل على رسوله و الكتاب ‏الذي انزل من قبل و من يكفر بالله و ملائكته وكتبه و رسله و اليوم الاخر فقد ضل ضلالا بعيدا» . (4)

    «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، به خدا و پيامبر او و كتابى كه بر پيامبرش فرو فرستاد و كتابهايى كه قبلا نازل كرده بگرويد و هر كس به خدا و فرشتگان او و كتابها و پيامبرانش و روز بازپسين كفر ورزد، در حقيقت دچار گمراهى دور و درازى شده است‏» .

    2. «من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل‏ منه و هو في الاخرة من الخاسرين‏» . (5)

    «هر كس دينى جز اسلام اختيار كند از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران خواهد بود» .

    3. «ليس ‏البر ان تولوا وجوهكم قبل المشرق والمغرب و لكن البر من ءامن بالله و اليوم الاخر و الملائكة و الكتاب ‏و النبيين و آتى المال على حبه ذوي القربى واليتامى و المساكين و ابن السبيل و السائلين و في الرقاب و اقام الصلاة و آتى الزكاة و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا و الصابرين في البآساء و الضراء و حين الباس‏ اولئك الذين صدقوا و اولئك هم المتقون‏» . (6)

    «نيكوكارى آن نيست كه روى خود را به سوى مشرق و [يا] مغرب بگردانيد، بلكه نيكى آن است كه كسى به خدا و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب [آسمانى] و پيامبران ايمان آورد، ومال [خود] را با وجود دوست داشتنش، به خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان و گدايان و در [راه آزاد كرد ن] بندگان بدهد، و نماز را برپاى دارد، و زكات را بدهد و آنان كه چون عهد بندند، به عهد خود وفادارانند، و در سختى و زيان، و به هنگام جنگ شكيبايانند، آنند كسانى كه راست گفته‏اند، و آنان همان پرهيزگارانند» .

    بنابراين اعتقاد به خدا، توام با اعتقاد به نبوت و قيامت و دستورات الهى و پاى‏بندى به اصول اخلاقى است. اگر آدمى دستورات الهى را مستقل از الهى بودنشان مورد تعقل قرار دهد، خواهد ديد كه اكثر آنها را عقل به نحو مستقل تصديق مى‏كند و به تعبيرى: دستورات الهى به گونه‏اى است كه همه‏ى آنها در جهت تقويت انسانيت مى‏باشد و محرمات آن، آنهايى است كه سبب سقوط انسانيت مى‏شوند نظير: به پدر و مادر و خويشاوندان نيكى كنيد، به عدالت رفتار كنيد، ستم نكنيد، مال يتيم را به ستم نخوريد، هيچ كس به خصوص ناتوان را ميازاريد، حسد نورزيد، كينه‏توز و منافق نباشيد، صفا و خلوص و يك‏رنگى داشته باشيد، خوراكى‏هاى پاكيزه بخوريد و از خيانت‏بپرهيزيد، خمر نخوريد، قمار نكنيد، براى تقويت تقوا روزه بگيريد و....

    حال اگر ما از يك سو اعتقاد به خدا و لوازم آن را يعنى اعتقاد به قيامت، نبوت و هدايت الهى و دستورات الهى را در نظر بگيريم كه در صورت پاى‏بندى قلبى به آنها، سعادت ابدى را در پى دارد، و از سوى ديگر عدم اعتقاد به خدا و لوازم آن را يعنى عدم اعتقاد به قيامت و نبوت، و ناديده انگاشتن دستورات و هدايت الهى كه شقاوت ابدى را در پى دارد در نظر بگيريم و مورد تامل قرار دهيم اعتقاد به خدا و لوازم آن، معقولتر به نظر مى‏رسد; زيرا در صورت صحت اعتقاد به خدا، ما منافع زيادى كسب كرده‏ايم و از شقاوت ابدى اجتناب ورزيده‏ايم و در صورت كذب چنين اعتقادى، ضرر و زيانى نكرده‏ايم. بنابر اين معقول آن است كه اعتقاد به خدا و لوازم آن را بپذيريم.

    يكى از لوازم اعتقاد و عدم اعتقاد به وجود خدا، اعتقاد و انكار قيامت است. اگر تصديق به قيامت و انكار آن را با هم مقايسه كنيم; بدون شك تصديق به قيامت معقولتر به نظر مى‏رسد. زيرا در صورت صحت اعتقاد به قيامت، شخص معتقد، ضرر و زيانى نكرده است ولى شخص بى اعتقاد گرفتار شقاوت ابدى مى‏شود. اما اگر چنين اعتقادى در واقع كاذب باشد، شخص معتقد و منكر هر دو مساوى خواهند بود. بنابراين خردورزى ايجاب مى‏كند كه اعتقاد به خدا و لوازم آن معقولتر است.

    امام رضا عليه السلام در روايتى به همين معنا اشاره مى‏فرمايند:

    دخل رجل من الزنادقة على ابي الحسن و عنده جماعة. فقال ابو الحسن عليه السلام : ايها الرجل! ارايت ان كان القول قولكم و ليس هو كما تقولون ا لسنا واياكم شرعا سواء ، لا يضرنا ما صلينا و صمنا و زكينا و اقررنا؟ فسكت الرجل، ثم قال ابو الحسن: ان كان القول قولنا و هو قولنا افلستم قد هلكتم و نجونا؟ (7)

    يكى از زنادقه وارد مجلسى شد كه امام رضا عليه السلام در آن حضور داشت. امام فرمود: اى مرد اگر اعتقاد شما صحيح باشد در صورتى كه در واقع چنين نيست، آيا ما و شما مساوى نيستيم و نماز، روزه، زكات و اقرار و تصديق، زيانى به ما نمى‏رساند. آن مرد ساكت‏شد، سپس امام در ادامه فرمود: و اگر اعتقاد ما بر حق باشد، در صورتى كه در واقع اعتقاد ما بر حق است، آيا چنين نيست كه شما به هلاكت مى‏رسيد و ما به رستگارى.

    بنابراين از اين كلام امام رضا عليه السلام به خوبى برمى‏آيد كه اعتقاد به خدا و لوازم آن معقولتر از بديل آن است.


    شرط پاسكال
    يكى از متفكران مغرب زمين به نام پاسكال، همين استدلال را به نام برهان شرطبندى مطرح كرده است كه در فلسفه‏ى غرب به «شرط پاسكال‏» معروف است.

    به نظر پاسكال، عالم از منظر دينى مبهم است. او معتقد است كه عقل نمى‏تواند در نهايت درباره‏ى وجود خدا حكم كند، زيرا در عالم، هم در تاييد وجود خدا و هم در رد آن شواهدى وجود دارد. از اين رو، در عالم سر درگمى وجود دارد. او با توجه به اين سر درگمى، اعتقاد دارد كه آدمى بايد زندگى خود را بر سر اين قضيه كه خداوند وجود دارد، شرط ببندد. يعنى به نظر او اين كه خداوند هست، برگ برنده خوبى است و آدمى بايد زندگى خود را بر محور آن سامان دهد و همواره چنان عمل كند كه گويى قضيه فوق درست است. به گمان پاسكال ، آنچه انسان در چنين شرطبندى از دست مى‏دهد ناچيز است ولى مى‏توان ثابت كرد كه آنچه به دست مى‏آورد، بى‏اندازه خوب است . به نظر وى ، معقول‏تر است كه در صدد اجتناب از احتمال خسران عظيم باشيم; زيرا اگر كسى به خداوند بى‏اعتقاد باشد ولى در واقع خدايى باشد، گرفتار عذاب ابدى خواهد شد. (8)

    برهان شرطبندى پاسكال هنوز براى فيلسوفان دين جذبه دارد و در سال‏هاى اخير بسيار از آن دفاع كرده‏اند. البته اين سخن پاسكال كه عقل نمى‏تواند در نهايت درباره خدا حكم كند، سخن درستى نيست; زيرا كه براهين خدا در موضع خود مبرهن شده است.

    بنابراين از مجموع بحثهاى فوق مى‏توانيم چنين نتيجه بگيريم كه برهان معقوليت را مى‏توانيم به عنوان يك راه خداشناسى برگزينيم.



    --------------------------------------------------------------------------------

    1. نساء/113.

    2. مؤمنون/23.

    3. توبه/33.

    4. نساء/136.

    5. آل عمران/85.

    6. بقره/177.

    7. اصول كافى: 1/78، ح‏3; عيون اخبار الرضا: 1/131، ح‏28.

    8. M.W.F.Stone, "What is Religious Epistemology" ? in philosophy(2), editet by A.C. Gryling, oxford university press, 1998,p.337 .


    منبع :

    http://www.icnc.ir/index.aspx?pid=28...f-2cb25fe6cd22
    [B]


    كارشناس بحث : پاسخگوي اعتقادي 1

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۱۰/۲۵ در ساعت ۱۱:۳۳


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    101
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شرط پاسكال
    يكى از متفكران مغرب زمين به نام پاسكال، همين استدلال را به نام برهان شرطبندى مطرح كرده است كه در فلسفه‏ى غرب به «شرط پاسكال‏» معروف است.

    به نظر پاسكال، عالم از منظر دينى مبهم است. او معتقد است كه عقل نمى‏تواند در نهايت درباره‏ى وجود خدا حكم كند، زيرا در عالم، هم در تاييد وجود خدا و هم در رد آن شواهدى وجود دارد. از اين رو، در عالم سر درگمى وجود دارد. او با توجه به اين سر درگمى، اعتقاد دارد كه آدمى بايد زندگى خود را بر سر اين قضيه كه خداوند وجود دارد، شرط ببندد. يعنى به نظر او اين كه خداوند هست، برگ برنده خوبى است و آدمى بايد زندگى خود را بر محور آن سامان دهد و همواره چنان عمل كند كه گويى قضيه فوق درست است. به گمان پاسكال ، آنچه انسان در چنين شرطبندى از دست مى‏دهد ناچيز است ولى مى‏توان ثابت كرد كه آنچه به دست مى‏آورد، بى‏اندازه خوب است . به نظر وى ، معقول‏تر است كه در صدد اجتناب از احتمال خسران عظيم باشيم; زيرا اگر كسى به خداوند بى‏اعتقاد باشد ولى در واقع خدايى باشد، گرفتار عذاب ابدى خواهد شد. (8)

    برهان شرطبندى پاسكال هنوز براى فيلسوفان دين جذبه دارد و در سال‏هاى اخير بسيار از آن دفاع كرده‏اند. البته اين سخن پاسكال كه عقل نمى‏تواند در نهايت درباره خدا حكم كند، سخن درستى نيست; زيرا كه براهين خدا در موضع خود مبرهن شده است.

    در اين برهان نکته ای بس غريب است. اعتقاد يا باور داشتن چيزی نيست که شما بتوانيد آن را مثل يک سياست اتخاذ کنيد. دست
    کم، چيزی نيست که من بتوانم به طور ارادی درباره اش تصميم بگيرم. من می توانم تصميم بگيرم که به مسجد بروم، يا تصميم
    بگيرم که وردی را زمزمه کنم، يا می توانم تصميم بگيرم که دست بر روی قران بگذارم و سوگند بخورم که کلمه به کلمه ی آن را
    قبول دارم. اما هيچ يک از اين تصميم ها حقيقتاً موجب اعتقاد من به خدا نمی شود. قمارباز (شرط) پاسکال تنها می تواند برهان
    اعتقاد قلابی
    به خدا باشد. و در اين صورت بهتر است خدايی که مدعی اعتقاد به او هستيد از نوع خدايان همه دان يا عالم بمافی صدورنباشد.
    اگر من بميرم و خود را در محضر خدا بيابم، و خدا از من بپرسد که چرا به من اعتقاد نداشتی پاسخ خواهم داد: "فقدان شواهد کافی خدايا، فقدان شواهد کافی"

    آيا الله نبايد برای شکاکيت من بسی بيش از شرط بندی زبونانه ی پاسکال احترام قائل شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    پاسکال ادعا نمی کند که قماربازش هيچ دانشی ورای شرط بندی ندارد. آيا می توانيد شرط بنديد که خدا برای اعتقاد قلابی و فاقد صداقت (يا حتی اعتقاد صادقانه) بيش از شکاکيت صادقانه ارج قائل است؟


    با مثالی ادامه میدهم:-
    باز هم فرض کنيد که خدايی که پس از مرگ تان با آن مواجه می شويد، بَعل [خدای باستانی کنعانيان] باشد و فرض کنيد که بعل هم به همان حسودی رقيب قديمی اش يهوه باشد. آيا بهتر نيست که پاسکال به جای شرط بندی روی يک خدای خاص، اصلاً روی هيچ خدايی شرط بندی نکند؟ آيا با توجه به شمار فراوان خدايانی که می توان رويشان شرط بندی کرد، کل منطق شرط بندی پاسکال زايل نمی شود؟

    سرانجام، آيا نمی توان گونه ای ضدبرهان قمارباز پاسکال مطرح کرد؟ فرض کنيد بپذيريم که واقعاً اندک بختی هست که خدا موجود باشد. با اين حال، می توان گفت که اگر بر روی نبودن خدا شرط ببنديد از زندگی سرشارتر و دلپذيرتری برخوردار می شويد، اما اگر بر روی وجود خدا شرط ببنديد مجبوريد وقت گرانبهايتان را برای عبادت او، قربانی کردن به درگاهش، جنگيدن و مردن به خاطرش و غيره تلف کنيد.

    ویرایش توسط کافر بی نام : ۱۳۹۰/۱۰/۲۳ در ساعت ۱۶:۳۰

  4. تشکر


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    1,826
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    15 روز 14 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    22
    آپلود
    15
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط کافر بی نام نمایش پست
    سرانجام، آيا نمی توان گونه ای ضدبرهان قمارباز پاسکال مطرح کرد؟ فرض کنيد بپذيريم که واقعاً اندک بختی هست که خدا موجود باشد. با اين حال، می توان گفت که اگر بر روی نبودن خدا شرط ببنديد از زندگی سرشارتر و دلپذيرتری برخوردار می شويد، اما اگر بر روی وجود خدا شرط ببنديد مجبوريد وقت گرانبهايتان را برای عبادت او، قربانی کردن به درگاهش، جنگيدن و مردن به خاطرش و غيره تلف کنيد.
    سلام و درود خدا بر شما
    خب اول اینکه با توجه به برهان مطروحه (پاسکال) کمترین حالت اعتقاد به خداوند , اعتقاد به همین برهان است.یعنی فقط ترس از عذاب ابدی انهم به صورت به قول شما شرط بندی.
    اما این برهان انگونه هم که شما فرمودید مطرود نیست.یعنی خدای ما انقدر مهربان است که خداپرستی را برای ترس از جهنم یا به طمع بهشت را هم قبول میکند.
    اما ازین نکته بگذریم در هر حال انسان خواهد مرد و این دنیا تمام شدنی است.چه مانند هدونیسمها دنبال لذت گرایی و ... باشیم و چه مانند خداپرستان ساعتی از وقت خویش را در روز به عبادت بگذرانیم.بیان این نکته که بخواهیم بگوییم که در صورتی که خدا وجود نداشته باشد (که کاملا باطل است) پس عمر ما در عبادت هدر میورد کاملا بیهوده است.چون انسان به طور طبیعی روزانه حدودا 8-10 ساعت را خواب است و این یک تلف شدن عمر . مدتی را روزانه به کارهای قضای حاجت و .... میپردازیم که این نیز اتلاف بیهوده ی عمر است.میماند حدودا 12 ساعت در یک شبانه روز که این یک زمان مفید است برای کار یا تفریح و ... استفاده کرد.
    حالا با توجه به اینکه خدا وجود دارد پس : این 12 ساعت باقی مانده را اگر حدودا 2 ساعت را به عبادت خدا بگذرانیم نه تنها عمرمان تلف نشده بلکه به بهترین شکل از ان استفاده ی مفید کردیم.مثلا خواندن قران که سرشار از نکات علمی و اخلاقی است و مطالعه ی مفید است یا ...
    میبینید که خداپرستان بیهوده عمر تلف نمیکنند؟
    Bu dünyanın gidişine
    Bir çare bulsam ...
    Güneş olsam her karanlık
    Yüreğe doğsam



  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    101
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اما این برهان انگونه هم که شما فرمودید مطرود نیست.یعنی خدای ما انقدر مهربان است که خداپرستی را برای ترس از جهنم یا به طمع بهشت را هم قبول میکند.
    اما بحث بر سر مهربان بودن و نبودن الله نیست..
    این برهانی که شما ان را مطرود نمیخوانی اثباتی برای معقول بودن اعتقاد به خدا نیست.

    باز هم تکرار میکنم اعتقاد يا باور داشتن چيزی نيست که شما بتوانيد آن را مثل يک سياست اتخاذ کنيد یا لااقل چیزی نیست که بشه به طور ارادی در موردش تصمیم بگیرم

    چون انسان به طور طبیعی روزانه حدودا 8-10 ساعت را خواب است و این یک تلف شدن عمر
    یک نیاز فیزیولوژیکی را تلف شدن عمر میدانید؟
    مثلا روزانه 20 دقیقه خوردن غذا را تلف شدن عمر میدانید؟

    نیازهایی که ضرورت هستند با نیازهای غیرضروری متفاوت است..

    حالا با توجه به اینکه خدا وجود دارد پس : این 12 ساعت باقی مانده را اگر حدودا 2 ساعت را به عبادت خدا بگذرانیم نه تنها عمرمان تلف نشده بلکه به بهترین شکل از ان استفاده ی مفید کردیم.مثلا خواندن قران که سرشار از نکات علمی و اخلاقی است و مطالعه ی مفید است یا ...
    میبینید که خداپرستان بیهوده عمر تلف نمیکنند؟
    نمیدانم چگونه با این برهان به وجو خدا رسیدید!!! در عجبم

    بنده نگفته ام خداپرستان عمر تبه میکنند
    در جواب برهان قمار باز پاسکال عرض کردم شرط بندی بر سر وجود خدایان متعدد دلیلی بر عقلی بودن اعتقاد به انها نیست چون بر سر نبود خدا هم میتوان شرط بست..

    اگر شما برهان شرط پاسکال را مطرود نمیدانید به این سوال من پاسخ دهید
    آيا می توانيد شرط بنديد که خدا برای اعتقاد قلابی و فاقد صداقت (يا حتی اعتقاد صادقانه) بيش از شکاکيت صادقانه ارج قائل است؟

    اگر شرط بندی را مطرود نمیدانید وان را دلیل و مزید بر علت میدانید لطفا جواب خود را در مورد این شرط بندی ارائه دهید
    اعتقادی که هیچ جای شکی باقی نمیگذارد اعتقاد نیست، خرافه است.

  7. تشکر


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    1,826
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    15 روز 14 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    22
    آپلود
    15
    گالری
    0



    همچنین سلام و درود
    بزرگوار در فرمایشات شما اینگونه بیان شده :
    می توان گفت که اگر بر روی نبودن خدا شرط ببنديد از زندگی سرشارتر و دلپذيرتری برخوردار می شويد، اما اگر بر روی وجود خدا شرط ببنديد مجبوريد وقت گرانبهايتان را برای عبادت او، قربانی کردن به درگاهش، جنگيدن و مردن به خاطرش و غيره تلف کنيد.

    یعنی هرکاری غیر از خوشگذرانی و دلپذیر کردن زندگی و ... در زندگی انجام شود , تلف کردن بیهوده است.اما به نظر بنده خوابیدن بیش از حد هم تلف کردن عمر است.بله کسی هست غذا را در مدت 1.5 ساعت سرو میکند و یکی در مدت 20 دقیقه .خب هر دو برطرف کردن نیاز فیزیولوژیکی بدن است اما ایا تلف کردن عمر نیست؟
    بگذریم.
    اما در مورد مهربان بودن خداوند که بحثی نیست , فقط نگاهی گذرا به موضوعی قطعی بود.
    و در مورد فرمایش شما
    نقل قول نوشته اصلی توسط کافر بی نام نمایش پست
    اگر شما برهان شرط پاسکال را مطرود نمیدانید به این سوال من پاسخ دهید آيا می توانيد شرط بنديد که خدا برای اعتقاد قلابی و فاقد صداقت (يا حتی اعتقاد صادقانه) بيش از شکاکيت صادقانه ارج قائل است؟
    بنده عرض نکردم شرط بندی سر وجود خدا را کاملا بی نقص میدانم , بنده گفتم درست که میشود به این برهان برخی اشتباهات و انتقادات وارد دانست.اما به این شدت که شما میفرمایید هم مردود نیست.بلکه در نظر خداوند خدا پرستی حتی در ترس از بهشت یا ترس از جهنم و یا اینکه خدا را عبادت کنیم بهتر است از اینکه نکنیم پس از مرگ احتمالا (یقینا) دچار عذاب شویم.

    Bu dünyanın gidişine
    Bir çare bulsam ...
    Güneş olsam her karanlık
    Yüreğe doğsam



  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    101
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض ادب و احترام

    یعنی هرکاری غیر از خوشگذرانی و دلپذیر کردن زندگی و ... در زندگی انجام شود , تلف کردن بیهوده است.اما به نظر بنده خوابیدن بیش از حد هم تلف کردن عمر است.بله کسی هست غذا را در مدت 1.5 ساعت سرو میکند و یکی در مدت 20 دقیقه .خب هر دو برطرف کردن نیاز فیزیولوژیکی بدن است اما ایا تلف کردن عمر نیست؟
    وقتی شما با سیاست شرط بندی دست به توجیه خدا میزنید خیلی ساده میتوان برهان را بیان عکس ان به چالش کشید..
    شما شرط بندی پاسکال را اینگونه مطرح میکنید:-
    هرقدر هم بخت شرط بندی روی وجود خدا اندک باشد، جريمه ی اشتباه حدس زدن از آن هم افزون تر است. بهتر است به خدا اعتقاد داشته باشيد، چون اگر اعتقادتان درست باشد سعادت ابدی نصيب تان می شود، و اگر برخطا باشيد هيچ تفاوتی ايجاد نمی کند. از سوی ديگر، اگر به خدا اعتقاد نداشته باشيد و از قضا برخطا باشيد، دچار عذاب ابدی می شويد. در حالی که اگر بی اعتقادی تان درست باشد هيچ تفاوتی ايجاد نمی کند. تصميم گيری در چنين شرايطی جای تأمل ندارد. به خدا اعتقاد داشته باشيد.

    حال ایا شرط بندی بر عکس این سخن نیز نمیتواند صحیح باشد؟
    ایا این شرط بندی که در بالا مطرح شد دلیلی بر معقولیت اعتقاد به خداست؟

    اما در مورد مهربان بودن خداوند که بحثی نیست , فقط نگاهی گذرا به موضوعی قطعی بود.
    کجایش قطعی است؟؟
    بحث را وارد بحث کردن و برچسب قطعی زدن بر ان نشانه چیست؟
    اگر الله ارحم الراحمین است و به قول شما مهربان بودن خدا امری قطعی است پس مفهوم این ایه چیست؟

    فَيوْمَئِذٍ لَا يعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ(الفجر/25)
    پس در آن روز هيچ کس چون عذاب‏کردن او عذاب نکند

    یا این ایه:-

    وَلَا يوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ(الفجر/26)
    و هيچ کس چون دربندکشيدن او دربند نکشد

    آیا این آیات ناقض ارحم الراحمین بودن الله نیست ؟

    اگر مهربان بودن الله قطعی است بیرحم بودن او هم طبق ایات فوق قطعی است
    آیا ارحم الراحمین بودن الله نمی تواند عذابگر بودن او راخنثی کند ؟

    واما بحث من سر این نیست چون به همین حرف شما اشکالات فراوانی وارد است و نیاز به سرنگاری جدا دارد
    بنده عرض نکردم شرط بندی سر وجود خدا را کاملا بی نقص میدانم , بنده گفتم درست که میشود به این برهان برخی اشتباهات و انتقادات وارد دانست.اما به این شدت که شما میفرمایید هم مردود نیست.بلکه در نظر خداوند خدا پرستی حتی در ترس از بهشت یا ترس از جهنم و یا اینکه خدا را عبادت کنیم بهتر است از اینکه نکنیم پس از مرگ احتمالا (یقینا) دچار عذاب شویم.
    به هر حال این برهان یا درست است یا نیست..

    اگر درست است پس شرط بندی بر سر عکس این برهان هم درست است واگر این برهان درست نیست که بحث منتفیه..

    این برهان را برای
    ((معقوليت ‏يا احتياط عقلى بر وجود خدا)) مطرح کردند نه برای چگونگی عبادت خدا.

    ایا لازمه اعتقاد داشتن به چیزی تصمیم ارادی در مورد ان چیز نیست؟
    ایا با شرط بندی من میتوانم تصمیم ارادی اتخاذ کنم؟

    در هر حال، چرا بايد به راحتی اين ايده را بپذيريم که برای خشنود کردن خدا، بايد به او معتقد باشيم؟ چه نکته ی خاصی در باور هست؟ آيا همين قدر محتمل نيست که خدا مهربانی، بخشندگی، يا تواضع را نيز پاداش دهد؟ يا صداقت؟ چه کنيم اگر خدا دانشمندی باشد که جستجوی صادقانه ی حقيقت را والاترين فضيلت بداند؟ آيا صانع عالم حتماً بايد دانشمند باشد تا صداقت را بر صدر نشاند؟

    ویرایش توسط کافر بی نام : ۱۳۹۰/۱۰/۲۳ در ساعت ۲۲:۲۹
    اعتقادی که هیچ جای شکی باقی نمیگذارد اعتقاد نیست، خرافه است.

  10. تشکر


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    1,826
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    15 روز 14 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    22
    آپلود
    15
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط کافر بی نام نمایش پست
    وقتی شما با سیاست شرط بندی دست به توجیه خدا میزنید خیلی ساده میتوان برهان را بیان عکس ان به چالش کشید.. شما شرط بندی پاسکال را اینگونه مطرح میکنید:- هرقدر هم بخت شرط بندی روی وجود خدا اندک باشد، جريمه ی اشتباه حدس زدن از آن هم افزون تر است. بهتر است به خدا اعتقاد داشته باشيد، چون اگر اعتقادتان درست باشد سعادت ابدی نصيب تان می شود، و اگر برخطا باشيد هيچ تفاوتی ايجاد نمی کند. از سوی ديگر، اگر به خدا اعتقاد نداشته باشيد و از قضا برخطا باشيد، دچار عذاب ابدی می شويد. در حالی که اگر بی اعتقادی تان درست باشد هيچ تفاوتی ايجاد نمی کند. تصميم گيری در چنين شرايطی جای تأمل ندارد. به خدا اعتقاد داشته باشيد.
    اول این قضیه رو خدمت بزرگوارتان عرض کنم که بنده برای توجیه شرط بندی پست نمیزنم.بلکه میگویم برای افرادی با ضریب اعتقادی پایینتر اینهم نوعی برهان است و از قضا تا حدودی زیاد مورد قبول حضرت حق
    در ادامه سایر فرمایشات را به تفضیل بیان میکنیم
    ادامه دارد ...
    ویرایش توسط محمد : ۱۳۹۰/۱۰/۲۳ در ساعت ۲۲:۴۴ دلیل: ویرایش کلمه
    Bu dünyanın gidişine
    Bir çare bulsam ...
    Güneş olsam her karanlık
    Yüreğe doğsam



  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    101
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اول این قضیه رو خدمت بزرگوارتان عرض کنم که بنده برای توجیه شرط بندی پست نمیزنم.بلکه میگویم برای افرادی با ضریب اعتقادی پایینتر اینهم نوعی برهان است و از غذا تا حدودی زیاد مورد قبول حضرت حق
    در ادامه سایر فرمایشات را به تفضیل بیان میکنیم
    ادامه دارد ...
    شما میتوانید هر سخنی را برهان تلقی کنید.. مشکلی نیست
    ولی برای کافران بینام وافرادی که ضریب اعتقادیشان در حد صفر است برهانی را بیاورید که منطقا و عقلا قابل قبول باشد شرط بندی برهانی نیست که بتوان ان را متقن دانست چون طبق حرف خود شما اشکالات وارده بر ان زیاد است.

    منتظر جواب سوالات خود هستم..نه چیز دیگری
    ویرایش توسط کافر بی نام : ۱۳۹۰/۱۰/۲۳ در ساعت ۲۲:۴۸
    اعتقادی که هیچ جای شکی باقی نمیگذارد اعتقاد نیست، خرافه است.

  13. تشکر


  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    1,826
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    15 روز 14 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    22
    آپلود
    15
    گالری
    0



    [/quote] =کافر بی نام;514492]بحث را وارد بحث کردن و برچسب قطعی زدن بر ان نشانه چیست؟ اگر الله ارحم الراحمین است و به قول شما مهربان بودن خدا امری قطعی است پس مفهوم این ایه چیست؟[/quote]
    نشانه ی اینکه بنده در حال محک زدن طرف بحث هستم با بحث در سرفصلی واحد اما همزمان با موضوعاتی متنوع و ازین جهت نه بیم دارم و نه به جهل دو موضوع را خلط کرده ام.پس مشتاقانه مورد را با بحثی عاقلانه و منطقی ادامه میدهیم.
    اما در مورد این فرمایشتون
    [QUOTE]
    نقل قول نوشته اصلی توسط کافر بی نام نمایش پست
    اگر الله ارحم الراحمین است و به قول شما مهربان بودن خدا امری قطعی است پس مفهوم این ایه چیست؟ فَيوْمَئِذٍ لَا يعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ(الفجر/25) پس در آن روز هيچ کس چون عذاب‏کردن او عذاب نکند یا این ایه:- وَلَا يوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ(الفجر/26) و هيچ کس چون دربندکشيدن او دربند نکشد آیا این آیات ناقض ارحم الراحمین بودن الله نیست ؟ اگر مهربان بودن الله قطعی است بیرحم بودن او هم طبق ایات فوق قطعی است آیا ارحم الراحمین بودن الله نمی تواند عذابگر بودن او راخنثی کند ؟
    خب مهربانی در هر موقعیتی و هر زمانی , بدور از حلم و حکمت و دانایی است.
    خداوند هم مهربانترین مهربانان است اما خلف وعده نمیکند.بدین صورت که وقتی وعده ی عذاب برای برخی داده وعده اش را انجام داده و کوتاهی نمیکند یعنی هم عمل به وعده و هم حلم و دانایی و هم عدالت و هم مهربانی و ...
    عذاب برای عدالت هم هست.
    این برهان را برای ((معقوليت ‏يا احتياط عقلى بر وجود خدا)) مطرح کردند نه برای چگونگی عبادت خدا

    خب به یقین هر مقبولیتی اغازگر شناختی است و هر شناختی راهی برای حب یا بغض و هر حب و بغضی هم باعث ابراز محبت یا دشمنی است.پس قبول کردن با هر عنوان و بهانه ای اغازگری برای شناخت بیشتر است.حرف بنده این است که قبول داشتن خدا با هر عنوانی بهتر از رد کردن خداست.
    این مورد یا همان از اگر تجزیه شود چند بخش میشود.یعنی خدا پرستی بهتر از کفر است هر چند با بهانه.
    در هر حال، چرا بايد به راحتی اين ايده را بپذيريم که برای خشنود کردن خدا، بايد به او معتقد باشيم؟ چه نکته ی خاصی در باور هست؟ آيا همين قدر محتمل نيست که خدا مهربانی، بخشندگی، يا تواضع را نيز پاداش دهد؟ يا صداقت؟ چه کنيم اگر خدا دانشمندی باشد که جستجوی صادقانه ی حقيقت را والاترين فضيلت بداند؟ آيا صانع عالم حتماً بايد دانشمند باشد تا صداقت را بر صدر نشاند؟

    خدا شناسی و خدا پرستی به هر کار و عمل نیکی هدف و ارج مینهند.هدفدار انجام دادن کاری بهتر از بیهدف بودن ان است. و ارج نهادن برکاری و امیدوار بودن بر اثر ان بهتر از روی هوا کار کردن است.


    Bu dünyanın gidişine
    Bir çare bulsam ...
    Güneş olsam her karanlık
    Yüreğe doğsam



  15. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    101
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نشانه ی اینکه بنده در حال محک زدن طرف بحث هستم با بحث در سرفصلی واحد اما همزمان با موضوعاتی متنوع و ازین جهت نه بیم دارم و نه به جهل دو موضوع را خلط کرده ام.
    موضوعات متنوع را به رخ کشیدن نشانه محک زدن است؟ محک زدن چه؟ چه نیازی به محک زدن وجود دارد..
    موضوع مشخص است فکر نمیکنم محک زدن طرف مقابل نیازی داشته باشد

    حرف بنده این است که قبول داشتن خدا با هر عنوانی بهتر از رد کردن خداست.
    اگر شما عقل را ملاک این مناقشه ساده قرار داده اید (که یقینا همینطور است) لطفا بگویید حتی اگر قبول کردن از روی جهل و نادانی باشد بهتر از رد کردن با عقل است؟

    یعنی قبول داشتن خدا از روی جهل (با هر عنوانی) را به رد کردن خدا از روی عقل مقدم میدانید؟؟
    در سخن شما جهل مرکب به وضوح دیده میشود که مطرح کردن ان لزومی ندارد..

    خدا شناسی و خدا پرستی به هر کار و عمل نیکی هدف و ارج مینهند.هدفدار انجام دادن کاری بهتر از بیهدف بودن ان است. و ارج نهادن برکاری و امیدوار بودن بر اثر ان بهتر از روی هوا کار کردن است.
    حتی اگر ان کار نیک شکاکيت صادقانه باشد؟
    به هر حال اگر قمارباز پاسکال را موید میدانید بنده هنوز 3 سوالم پابرجاست
    1-آيا می توانيد شرط ببنديد که خدا برای اعتقاد قلابی و فاقد صداقت (يا حتی اعتقاد صادقانه) بيش از شکاکيت صادقانه ارج قائل است؟

    2-ایا لازمه اعتقاد داشتن به چیزی تصمیم ارادی در مورد ان چیز نیست؟
    3-ایا با شرط بندی من میتوانم تصمیم ارادی اتخاذ کنم؟

    اعتقادی که هیچ جای شکی باقی نمیگذارد اعتقاد نیست، خرافه است.

  16. تشکرها 2


صفحه 1 از 14 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود