صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بررسی برهان اتقان صنع

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    346
    تشکر:
    1
    حضور
    90 روز 2 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    5

    بررسی برهان اتقان صنع




    برهان اتقان صنع برای اثبات وجود خدا یکی از براهین ثلاثه کلاسیک است . ان دوی دیگر عبارت است از برهان وجودی [=هستی شناختی] و برهان وجوب و امکان [=جهانشناختی].بیان بسیار فشرده ان از این قرار است : جهان نمایانگر نظم هدفمند (طرح و تدبیر و انطباق) است . بنابراین باید پدید اورنده طراح هوشمند یا مدبر باشد .
    برای درک این برهان باید پی ببریم که نظم هدفمند چیست .


    نظم هدفمند

    به طور کلی اگر بگوییم گروهی از عناصر به نحو خاصی منظم شده اند به این معنی است که چنان با هم ربط متقابل دارن که انگاره یا الگوی معینی می سازند . اما مفهوم ((الگوی معین)) مبهم است. هر سلسله از عناصر به یک نحو ربط و ارتباط درونی و متقابل دارد نه به نحو دیگر . و هر کس هر مجموعه ای از ربط و ارتباطات متقابل را ((الگوی معین)) تعبیر میکند . الگوهای خاص به یک دلیل یا دلیل دیگر فایده خاص دارند و هنگامی که یکی از اینها اشکار می گردد معمولا گفته می شود که ان مجموعه نظم دارد. به این وصف هنگامی که عناصر مختلف الگویی می سازند که ما از درک ان لذت می بریم می توانیم از نظم زیبایی شناختی یا استحسانی سخخن بگوییم .هنگامی که در نحوه رخداد بعضی عناصر در مجاورت زمانی - مکانی انتظامهای مشخصی باشد می توانیم از نظم علَی سخن بگوئیم . مشخصه عمده نظم هدفمند [=ته لئولوژیک مشتق از ته لوس یونانی به معنای غایت یا هدف] این است که مفهوم روندها پیش می کشد.


    نمونه های عادی نظم هدفمند در ارگانیسمهای زنده است . این جزو مشاهدات همگانی است که ساختارهای کالبدی و فعالیتهای غریزی جانوران غالبا به خوبی با براوردن نیازهایشان متناسب است .چنانکه فی المثل گوشهای جانوران گوشتخوار شکارگر نظیر سگ و گرگ به جلو خم می شود تا صداهائی را که ا شکارش بر می خیزد جمع و دریافت کند حال انکه گوشهای جانوران گیاهخوار و شکارشونده نظیر خگوش و اهو به عقب خم می شود تا صداهائی را که از شکارگران و دنبالگیران انها بر می خیزد بهتر گرداوری و متمرکز کند .


    نمونه هایی که از رفتار غریزی مشاهده می شود از این هم چشمگیرتراست.یکنوع سوسک بر روی جسد یک جانور کوچک تخم می گذارد و هر دو را با کثافت می پوشاند و بدینوسیله از تخم محافظت می کند تا حشره نوزاد وقتی سر از تخم در می کند ذخیره کافی از گوشتی - که دیگر بعید است تازه باشد- در دسترس خود بیابد .

    اگر میخواهیم بین نظم هدفمند و نظم علَی فرق بگذاریم باید این اصل مسلم مسکوت مانده را روشن کنیم که نتیجه ای که قرار است ساختار یا روند مورد نظر ان را به بار می اورد ارزشمند است . در غیر این صورت هر رابطه علت و معلولی خود موردی از نظم هدفمند خواهد بود . و در این صورت گفتن اینکه باد برای این مناسب است که گرد و غبار و خار و خاشاک را به هوا برانگیزد همانقدر درست است که گفتن اینکه ساز و کار چشم برای بینائی مناسب است . باید مورد دوم را نمونه ای از ((طرح و تدبیر))1(اتقان) به شمار اوریم حال انکه مورد اول را نه زیرا ما بینائی را چیزی می دانیم که داشتنش مهم است در صورتیکه به هوا بلند شدن خاک و خاشاک معمولا هیچ ارزشی ندارد. این سخن این معنای ضمنی مهم را نیز در بردارد که مادام که به دست دادن یک معیار عینی برای ((ارزش)) ناممکن باشد دیگر این امر یک امر مسلم عینی نیست که نظم هدفمند در یک وضع خاصی از امور پدیدار هست یا نیست .

    تذکار این نکته مهم است که اصطلاح ((طرح و تدبیر))(اتقان) که در شرح و بسط این برهان به کار می رود طبق تعریف مستلزم وجود طراح یا مدبر نیست . اگر بود دیگر اقامه برهان اتقان صنع برای اثبات وجود خداوند وجهی نداشت. یعنی ما باید می دانستیم که پدیده های مورد بحث پیش از انکه انها را نمونه های طرح و تدبیر بشماریم اثر صنع یک طراح یا مدبر هستند .ما باید ((طرح و تدبیر)) را به نحوی تعریف کنیم که مساله منشاء ان را ازاد بگذاریم. و فقط با طرح و تدبیر به معنای مورد نیاز این برهان وقتی مواجهیم که اشیاء چنان نظم یافته باشند که در جهت به بار اوردن یک نقش یا کارکرد ارزشمند عمل کنند . به تعبیر دیگر وقتی می توان گفت اشیاء نظم دارند که گویی موجودی اگاه و عالم انها را طرح و تدبیر کرده باشد. ولی با این قول ما نمی خواهیم خود را متعهد به این قضیه کنیم که عملا موجودی عالم و هوشمند انها را به طرح و تدبیر خویش پدید اورده است. اصطلاحات مترادف و معادل دیگر یعنی ((انطباق))2 و (( نظم هدفمند))3 متضمن چنین سوء تفاهمی نیستند.

    بعضی برهانهای اثبات وجود خدا هستند که بر انواع دیگری از نظم - جز نظم هدفمند - بنا شده اند. ترغیب به اینکه از ملاحظه اسمانهای پرستاره به وجود خدا معتقد شویم حاکی از گرایش به نظم زیبائی شناختی یا استحسانی است .

    گاه ادعا می شود که ما برای تبیین نظم و انتظامی که در عملکرد منظومه شمسی هست باید به وجود یک افریننده هوشمند قائل شویم. در این مورد پای نظم علَی در میان است . برهانهایی نظیر اینها از برهانهای مبتنی بر نظم هدفمند که رد دنبالع بحث توجه خود را معطوف به انها خواهیم کرد غالبا تمایز روشنی ندارند.



    برهانهای مبتنی بر مواردی خاصی از طرح و تدبیر(اتقان)


    ساده ترین شکل برهان این است که ما از موارد خاصی از طرح و تدبیر اغاز و چنین احتجاج می کنیم که انها را فقط با فرض اینکه ساخته و پرداخته موجودی هوشمند هستند می توان به قدر کفایت تبیین کرد. چنانکه ویلیام پیلی(4) فیلسوف قرن هجدهم در تدوین و تنسیق کهنی از این برهان توجه خود را به چشم انسان به عنوان نمونه ای از طرح و تدبیر یا اتقان صنع معطوف ساخت و بر راههایی که اجزاء مختلف چشم به شیوه پیچیده ای که برای ایجاد بینایی همکاری می کنند تاکید کرد.

    بحث او این بود که فقط به شرط مسلم گرفتن وجود یک مدبر فراطبیعی می توانیم این نحو انطباق وسائط را با هدف تبیین کنیم. حاقَ برهان هدفشناختی همین است-یعنی این مدعا که انطباق فقط بر وفق وجود یک طراح یا مدبر قابل توضیح است. این برهان همواره به تصریح یا به تلویح بر تمثیل با ساخته های دست انسان استوار است. چنانکه پیلی چشم را با ساعت قیاس می کرد و چنین احتجاج می نمود : اگر کسی در جزیره برهوتی یک ساعت پیدا کند حق دارد چنین بیندیشد که موجودی هوشمند ان را ساخته است . به همین ترتیب (یعنی نظر به انطباق وسائط با غایات یا اهداف) انسان حق دارد که با وارسی ساختمان و ساز و کار چشم امسان نتیجه بگیرد که ساخته و پرداخته موجودی هوشمند است.

    اگر ایراد کنند که ما چرا باید ساخته های دست انسان را مدل خود بگیریم پاسخش این است که مصنوعات انسانی بیشک نمونه هایی از طرح و تدبیر است . فی المثل در ساعت ساختار ان متناسب با ایفای یک نقش ارزشمند یعنی نشان دادن وقت است. با نظر به مصنوعات انسانی است که برخلاف نمونه های طبیعی طرح و تدبیر نسبت به چیزی که باعث انطباق وسائط با غایت (هدف) است دید پیدا می کنیم . ما از انجهت ان را درک می کنیم که می توانیم ببینیم که این انطباق طبق قصد اگاهانه صانع که می خواسته است مصنوع را قادر به ایفای این نقش کند چگونه از عمل خلاقانه او نشات می گیرد به همین ترتیب در مورد نمونه های طبیعی انطباق که منشاء سازگاری روشن نیست هیچ چاره ای نداریم جز تمسک به تنها شیوه ای که برای سردراوردن از یک پدیده و معقول انگاری ان داریم یعنی ان را ناشی از یک طرح و نقشه اگاهانه شمردن و از انجا که اشکارا طراح یا مدبری در کار نمی بینیم باید قایل به وجود طراح و مدبر نامرئی در پشت صحنه بشویم .



    انتقادات


    مقایسه با مصنوعات انسانی در کتاب گفتگوهاییی درباره دین طبیعی مورد حمله دیوید هیوم قرار گرفت . او در این تخطئه بر ان بود که ایجاد مصنوعات به مدد طرح و برنامه ریزی انسان به هیچ وجه مفهوم تر یا معقول تر از ایجاد ارگانیسمها بر اثر تولید مثل زیستی نیست.پرسش هیوم این بود که ما چرا اولی - و نه دومی - را مدل افرینش جهان می گیریم؟ حتی اگر بپذیریم که جهان نمایانگر طرح وتدبیر و اتقان صنع است چرا حق نداشته باشیم فکر کنیم که جهان از وصلت جنسی و لقاح دو جهان پدر و مادر تولید شده حال انکه حق دارین فکر کنیم که افریدهیک ذهن یا ذات دانا و بر طبق طرح و برنامه است؟ در چاسخ هیوم می توان چنین بحث کرد که قول به افریش تبیین کاملتر و رضایت بخش تری از قول به تولید مثل عرضه می دارد. زیرا تولید مثل عبارت است از بازسازی چیزی از یک نوع قبلی [یعنی همان نوع پدر و مادر ] و لذا پای موجودی دیگر را به میان می کشد که وجود اوهمان اشکالات را دارد و همان سوالها را بر می انگیزد . اگر ما از اول متحیر باشیم که چرا خرگوش دارای اندامهایی است که به خوبی با ارضاء نیازهای او وقف دارد فایده ای ندارد که به ما بگویند این از ان جهت است که این خرگوش از خرگوشهای دیگر پدید امده که دقیقا همان ویژگیهای انطباقی و سازگارانه را دارند. حال انکه اگر بتوانیم ملاحظه کنیم که خرگوش از روی قصد و عمد به این نحو درست شده است تا نیازهایش براورده شود گامی به پیش برداشته ایم پاسخ مقدر هیوم به سخن ما می تواند این باشد که ذهن یا ذات طرح ومدبر هم نیاز به تبیین دارد .چرا باید طراح و مدبر ذهن یا ذاتی داشته باشد که اینهمه برای طرح و تدبیر مناسب است؟بدینسان این تبیین نیز مسائل را معلق نگه می دارد ولی این قدر هست که مسائل جدید عینا همان مسائل قدیم نیستند .[ اما پاسخ اصلی ما این است که] اگر قرار بود هر تبیینی را که مسائل تازه به بار می اورد طرد و تخطئه کنیم ناگزیر بودیم که کل علم را کنار بگذاریم.

    ادامه دارد ...


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 1
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۱۰/۲۷ در ساعت ۲۱:۲۲


    سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    346
    تشکر:
    1
    حضور
    90 روز 2 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    5




    نظریه داروینی تکامل

    ظهور نظریه داروینی تکامل راه را برای امکان یک شق دیگر و یک بدیل (5) جدی تر در برابر تبیین توحیدی باز کرد. طبق این نظریه ساختارهای ارگانیک امروز بر اثر فرایندهای صرفا طبیعی از بطن ارگانیسمهای بسیار ساده تر بر امده اند. در این نظریه(به نحوی که از زمان داروین به بعد عرضه شده است ( دو عامل هستند که نقش عمده ایفا می کنند: جهش6(موتاسیون) و فراوانی جمعیت جهش یا موتاسیون وقتی رخ می دهد که یک جانور نوزاد در موردی با پدر و مادرش فرق پیدا میکند به نحوی که این فرق را به زاد و روز خویش هم منتقل می سازد و انهاهم ان را به دیگران انتقال می دهند و قس علی هذا. به عبارت دیگر جهش یعنی تغییر ژنتیک نسبتا پایدار.

    می توان با ملاحظه یکی از نمونه های انطباق که پیشتر به ان اشاره شد نحوه عملکرد این عوامل را بهتر توصیف کرد. اگر نیاکان بسیار دور یک سگ را در نظر بگیریم به نسلی می رسیم که دارای گوشهای متمایل به جلو نبوده است.حال فرض می کنیم جهشی صورت گرفته که عبارت بوده است از تمایل گوشها به سمت جلو بیش از حد متعارف. با قبول این نکته که ارگانیسمها تمایل به تولید مثل به میزانی بیشتر از حد حمایت محیط دارند و از انجا که رقابت معتنابهی بر سر ذخیره غذایی موجود در کار است لاجرم این نتیجه بر می اید که هر نوع ویژگی هر ارگانیسمی که به در قبال همنوعانش در کسب غذایا پرهیز از طعمه دیگر قرار گرفتن امتیازی ببخشد به او امکان بقای بیشتر می دهد و باعث می شود که ان ویژگی را به زادورودش منتقل کند. بدینسان در طول چند نسل میتوانیم انتظار داشته باشیم که سگهای پیشتازی که گوشهای متمایل به جلو دارند جای دیگران را بگیرند و یکه تاز میدان شوند.از انجا که جهشها گاه به گاه رخ می دهند و از انجا که بعضی از انها مطلوبند لذا با یک سلسله عوامل صرفا طبیعی مواجهیم که جهان جانوران با عملکرد انها می تواند مدام در جهت انطباق بیشتر و بیشتر دگرگون شود.

    همه هم و غم نظریه داروین این است که فقط توضیح دهد چگونه ارگانیسمهای پیچیده تر از دل ارگانیسم های ساده تر بر می ایند. و هیچ سخنی در باب منشاء و مبداء ساده ترین ارگانیسمها هم ندارد. و بر ان است که قطع نظر از میزان سادگی ارگانیسم ساختار ان باید با براوردن نیازهایش متناسب باشد وگرنه بقایی نخواهد یافت. بنابراین نظریه داروینی[حاوی] تبیین کاملی از وجود نظم هدفمند در جهان نیست; این نظریه صرفا به ما می گوید که چگونه بعضی اندانها و ارگانیسمها از تحول و تکامل بعضی دیگر به بار می اید. لذا خود به تنهایی علی البدل یا بدیلی در برابر تبیین توحیدی نیست ولی علی الاصول دلیلی ندارد که با افزایش نظریه ای زیست-شیمیایی درباب نشات یافتن حیات از ماده بیجان تکمیل نشود . هنوز چنین نظریه ای به تمام و کمال عرضه و احرازنگردیده است ولی گامهایی در جهت نیل به ان برداشته شده است. در صورتی و به شرطی که چنین کاری انجام بگیرد طبعا تبیینی در باب طرح و تدبیر ارگانیسمهای زنده به دست خواهد داد که پشتوانه تجربی دارد و از ان پس نمی توان ادعا کرد که اندیشه توحیدی تنها تبیین واقعی از چنین چیزها یا امور را عرضه می دارد.



    حاصل برهان

    نقص عمده دیگر در روایت پیلی از این برهان این است که حتی اگر معتبر باشد نمی تواند تا انجا پیش برود که وجود خدایی را که در اندیشه توحیدی هست ثابت کند . حداکثری که می توان در نتیجه گیری از ان برهان تضمین کرد این است که هر مورد از طرح و تدبیر در جهان طبیعی ناشی از فعالیت یک طراح یا مدبر هوشمند است. همچنین این نکته هم اثبات نشده است که همه نمونه های طرح و تدبیر ناشی از طراح یا مدبر باشد. بلکه این برهان با قول به چند خدایی یا مبادی اهریمنی که فی المثل قائل به طراح یا مدبری فوق طبیعی برای مگسها و مدبری برای ماهیها و قس علی هذاست نیز جور در می اید. حتی اگر یک مدبر و فقط یک مدبر در کار باشد ثابت نشده است که این موجود به کلی خیر است و نه شر.همچنین اثبات نشده است که علم و قدرت او بی منتهاست. و در این صفات محدود نیست. البته اهل توحید می توانند در صدد ضم و تکمیل این برهان به مدد برهانهای دیگر برایند ولی این برهان به تنهایی تاب انچه را که بر ان بار می کنند ندارد.



    برهان اوردن از جهان به عنوان یک کل

    هیچ برهانی نظیر برهان اتقان صنع [=هدفشناختی]که چنان طرح شده که نشان دهد واقعیت موجود در طبیعت نیازمند به تبیین خاص هستند نمیتواند وجود یک موجود الوهی را که قدرت علم یا هر صفت بی منتهای دیگر داشته باشد محرز گرداند . ما می توانیم از رهگذر چنین استدلالی فقط همین را استنتاج کنیم که وجود علت برای ایجاد معلول لازم است . این نقیصه برطرف شدنی نیست.در هر حال راه ساده ای برای دفع ادعاهای علمی رقیب وجود دارد و ان این است که بحث را در باره جهان به عنوان یک کل اغاز کنیم و نه از نمونه های جزئی طرح و تدبیر در داخل جهان . این کار را به شیوه های گوناگون میتوان انجام داد. هم می توان کل جهان را به منزله ابزاری در جهت نیل به یک هدف متعالی تصور کرد هم ان را به منزله یک نظام واحد از ساختارهایی که تعادل متقابل و اتکای انطباقی متقابل دارند.

    قول به اینکه کل جهان به منزله ابزاری در جهت نیل به هدفی متعالی است قوی ترین برهان را برای ما به بار خواهد اورد زیرا در این مورد شباهت و قیاس با مصنوعاتی که اگاهانه طراحی شده اند از همه بیشتر است. یک چیز مصنوع نظیر خانه کشتی یا ساعت برای براوردن اهدافی که خارج از نقش و کارکرد درونی ان است طرح شده است. قصد از ساختن ان این است که در خدمت به چیزی باشد. بنابراین اگر قیاس با مصنوعات پشتوانه اصلی این اندیشه است که جهان نتیجه طرح و برنامه اگاهانه است ان پشتوانه وقتی قوی تز از همیشه می بود که دلایلی عرضه گردد که بر مبنای ان بتوان اندیشید که جهان به منزله یک کل برای انکه در خدمت ((چیزی)) به کار رود بسیار مناسب است. و اگر این ((چیز)) دارای حد اعلای ارزش می بود در ان صورت مبنایی داشتیم که خیر اعلی را به طراح یا مدبر ان نسبت دهیم.

    در هر حال این شق را به سختی می توان پذیرفت زیرا تعیین نامزد مناسب برای ان دشوار است یعنی نامزد برای (( ان حادثه الوهی والا و دوردست که کل افرینش به سمت او رهسپار است)) (به قول تنیسون). متعارف ترین پیشنهاد این است که بگویند ان امر الوهی و والا و دوردست جلال هر چه بیشتر خداوند و کمال شخصیت اخلاقی است. اما در باب پیشنهاد اول هیچکس نمی تواند فی الواقع دریابد که برای خدایی که کمال سرمدی دارد[دریافت] جلال بیشتر چه معنایی دارد و در مورد پیشنهاد دوم حتی اگر ما بتوانیم بر شک و شبهه هان غلبه کنیم که کمال اخلاقی به کل کار ور بار کیهان می ارزد به نظر غیر ممکن می اید که بتوان برای این قول دلایل کافی پیدا کرد که هرچه در سراسر زمان و مکان صورت می گیرد به این کمال مدد می رساند.

    تعبیر و تفسیر دوم یعنی اینکه جهان یک نظام واحد از ساختارهایی است که تعادل متقابل و اتکای انطباقی متقابل دارند نیز غالبا مطرح گردیده است. برمبنای این تفسیر برهان ما به این صورت در خواهد امد.

    1)جهان نظام واحدی از انطباقهاست.

    2)ما فقط با فرض اینکه جهان توسط یک موجود هوشمند مدبر طبق طرح و برنامه افریده شده است می توانیم تبیین مفهوم و معقولی از این واقعیت به دست دهیم.

    3)بنابراین معقول این است که بپذیریم جهان توسط یک موجود مدبر افریده شده است. تدوین معروف این برهان در کتاب گفت و گوهای هیوم تمثیل و قیاسی را اشکار می سازد که تعبیر دوم بر ان استوار است.

    تدوین و تنسیق هیوم که اساسا مطابق بیان بالاست از این قرار است:

    1)جهان شبیه یک ماشین است.

    2)ماشینها طبق طرح و برنامه توسط موجودات انسانی ساخته می شوند.

    3)معلولهای مشابه علل مشابه دارند.

    4)بنابراین جهان احتمالا وجودش را مدیون موجودی شبیه انسان است که با طرح و برنامه کار می کند.




    ادامه در پست بعد ...


    سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    101
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    همه هم و غم نظریه داروین این است که فقط توضیح دهد چگونه ارگانیسمهای پیچیده تر از دل ارگانیسم های ساده تر بر می ایند. و هیچ سخنی در باب منشاء و مبداء ساده ترین ارگانیسمها هم ندارد
    شما از کجا میدانید انتخاب طبیعی هیچ گونه سخنی در باب پیدایش حیات نزده است؟
    چه ادله متقنی دارید که این حرفتان را ثابت کند؟

    ایا در مورد همانندسازها چیزی میدانید؟؟ شما که به این زیبایی سخن میگویید لطفا دلیل علمی بیاورید که انتخاب طبیعی نتوانسته است پیدایش حیات را تبیین کند
    ویرایش توسط کافر بی نام : ۱۳۹۰/۱۰/۲۳ در ساعت ۲۲:۰۳
    اعتقادی که هیچ جای شکی باقی نمیگذارد اعتقاد نیست، خرافه است.

  5. تشکرها 2


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    346
    تشکر:
    1
    حضور
    90 روز 2 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    5



    نقل قول نوشته اصلی توسط کافر بی نام نمایش پست
    شما از کجا میدانید انتخاب طبیعی هیچ گونه سخنی در باب پیدایش حیات نزده است؟
    چه ادله متقنی دارید که این حرفتان را ثابت کند؟

    ایا در مورد همانندسازها چیزی میدانید؟؟ شما که به این زیبایی سخن میگویید لطفا دلیل علمی بیاورید که انتخاب طبیعی نتوانسته است پیدایش حیات را تبیین کند
    از نقد شما سپاسگزارم . لطفا کمی شکیبا باشید تا مطلب را بصورت کامل قرار دهم سپس نقد بفرمایید .
    با تشکر ...


    سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ



  7. تشکر


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    101
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    از نقد شما سپاسگزارم . لطفا کمی شکیبا باشید تا مطلب را بصورت کامل قرار دهم سپس نقد بفرمایید .
    با تشکر ...
    با عرض ادب و احترام
    لطفا مطالب در زمینه انتخاب طبیعی و داروینیسم باشد و حاوی جواب سوالات پست قبلی نیز باشد
    اعتقادی که هیچ جای شکی باقی نمیگذارد اعتقاد نیست، خرافه است.

  9. تشکر


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    346
    تشکر:
    1
    حضور
    90 روز 2 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    5

    ادامه




    انواع انطباق

    اگر کسی چنین بیندیشد که کل جهان به منزله یک نظام از انطباقهای مربوط به هم است باید انواع انطباقها را - جز انچه در تناسب ارگانیسمها با شرایط زندگی جلوه گر است-ملحوظ بدارد. همین یک نوع انطباق به تنهایی نمی تواند پاسخگو و متحمل انچه بدان حمل می کنیم باشد. ف.ر. تننت7 که قوی ترین عرضه داشت اخیر برهان اتقان از اوست و در کتاب الهیات فلسفی8 ارائه شده از شش نوع انطباق بحث می کند:

    1)مفهوم بودن جهان . جهان و ذهن انسان به نحوی به هم ارتباط دارند که ما می توانیم بدون حد و مرزی هرچه بیشتر و بیشتر بیاموزیم.

    2)انطباق ارگانیسمهای زنده به محیطشان . این نوعی است که ما در این مقاله به ان توجه خاص داشته این.

    3)راههایی که جهان غیر الی سر از ظهور و حفظ حیات در می اورد. حیات فقط از ان روی ممکن است که میزان دما از حدود معینی تجاوز نمی کند یا انواع خاص فرایند های شیمیایی رخ می دهد و نظایر ان.

    4)ارزش زیبایی شناختی طبیعت. طبیعت نه فقط برای ژرفکاوی عقل مناسب است به نحوی ساخته شده که واکنشهای زیبایی شناختی ارزشمندی در انسان بر می انگیزد.

    5)راههایی که جهان بدان شیوه ها به حیات اخلاقی انسانها مدد می رساند.فی المثل انسان از انجا که مجبور است چیزی از همسانیها و همنواختیها در کار و بار طبیعت بیاموزد مجبور است که هوشش را بپرورد و این امر مقدمه لازمی برای تکامل اخلاقی است. و فضایل اخلاقی در طی کوشش برای کنار امدن با درشتیها و دشواریهای محیط طبیعی فرد به دست می اید.

    6)ارتقایی بودن فراگیر کل فرایند تکامل

    تننت اذعان می کند که هیچیک از این صور انطباق دلیل کافی به نفع فرضیه توحیدی نیست ولی بر ان است که اگر شیوه های جفت و جور امدن انها را با یکدیگر ملاحظه کنیم خواهیم دید که قول به توحید معقول ترین تعبیر و تفسیر است.بدینسان سازگاری ارگانیسمهای ساده با محیط وقتی که به عنوان صحنه ای در فرایند تکاملی که به انسان ختم می شود ملحوظ گردد واجد اهمیت بیشتری است. و تکامل انسان نیز به نوبه خود هنگامی که به راههایی بیندیشیم که طبیعت سیر تکاملی اخلاقی عقلی و استحسانی حیات انسان را ممکن می سازد اعجاب انگیزتر می نماید.

    وقتی که برهان این شکل را پیدا کند دیگر دستخوش رقابت از سوی تبیینهای علمی راجع به همین واقعیات واقع نمی شود. اگر داده اساسی ما وضع و هیات خاص جهان به عنوان یک کل باشد نظر به طبیعت موضوع علم نمی تواند تبیینی عرضه دارد. علم می کوشد انتظامها و سامانهایی در مجموعه اجزاء مختلف یا صحنه ها یا جنبه های [اشیاء و امور ] در داخله جهان طبیعی پیدا کند. در باب سوالهایی از این دست که چرا جهان به طور کلی وجود دارد یا به این شکل است و نه به شکل دیگر خاموش است. نهایتا اینکه علم متعهد به ملاحظه سوالهایی است که به شیوه تجربی می تواند بررسی و پژوهیده شود. می توان از مشاهده برای تعیین اینکه ایا دو موقعیت در داخل جهان با هم ربط منتظم دارند یا نه استفاده کرد(فی المثل ربط بین افزایش دما و جوشیدن)اما برای مشاهده پیوندهای بین جهان طبیعی به عنوان یک کل و چیزی در خارج از ان راهی وجود ندارد. بنابراین پاسخ توحیدی به این مساله که ((چرا جهان یک نظام واحد از انطباقهاست)) قرینه و بدیل علمی ندارد.


    تبیینهای بدیل در باب انطباق

    باید دید چه بدیلهایی برای تبیین توحیدی انطباق وجود دارد؟در منابع و متونی که در این زمینه هست غالبا به این مدعا بر می خوریم که جهان زاده تصادف و اتفاق است.اگر تصور جانمند انگارانه(9) تصادف-به عنوان یک عامل مرموز-کنار بگذاریم این مدعا که جهان زاده تصادف است تا حد امتناع از جدی گرفتن سوال [درباب منشاء جهان] سقوط می کند. ممکن است گفته شود که این واقعیت که جهان به عنوان یک کل حاکی از نظم هدفمند است چیزی نیست که نیاز به تبیین داشته باشد. دشوار بتوان برای این قول توجیهی یافت مگر تمسک به این اصل که مشاهده حسی تنها منبع علم یا معنی است.

    [در پاسخ باید گفت که] انسان نمی تواند به مدد حواس هیچگونه رابطه بین جهان طبیعی به عنوان یک کل یا هر نوع ویژگی ان و بین چیزی ذر خارج ان که جهان یا رابطه مبتنی بر ان باشد پیدا کند. لذا طبعا صورت افراطی اصالت تجربه سوالی را که برهان اتقان صنع پیش می نهد عبث یاحتی بیمعنی می شمارد. از سوی دیگر اگر سوال جدی گرفته شود لاجرم هر پاسخی که به ان داده شودهمانقدر متافیزیکی خواهد بود که پاسخ توحیدی هست. زیرا در واقع سوالی است در باب اینکه چه صفات مشخصه ای باید به علت (یا علل) جهان نسبت داده شود. ایا واقعیات ذیربط راجع به جهان قویا از این موضع توحیدی که علت جهان یک موجود متشخص کاملا خیراندیش است که جهان را برای اظهار نیت خیر افریده است پشتیبانی می کند؟یا نظرگاههای دیگری هست که به همین اندازه یا بیشتر از حمایت شواهد برخوردار است؟مانویان برانند که جهان طبیعی یا مادی ساخته و پرداخته یک مبدا شریاشریر است و انسان برای فرار از این قدرت اهریمنی و اتصال با مبدا خیر مینوی باید از تخته بند تن رهایی یابد. همچنین در بسیاری از ادیان این عقیده شایع است که جهان محصول مشترک دو یا چند مبدا الوهی است که صفات انها تفاوتهای اشکاری با یکدیگر دارد. در ایین زردشت برانند که جهان عرصه نبرد بین خیر (اهورا) و مبدا شر (اهریمن) است و وضع واقعی امور و اشیاء نشان از هر دو دارد.فلسفه دینی هندی نوعا بر ان است که جهان نتیجه جلوه بی اختیار و بی هدف یا فیض و صدور یک وحدت مطلق است که به هیچ وجه متشخص[صاحب هویت و شخصیت]نیست.


    میزان انطباق در جهان

    برای ارزیابی برهان اتقان صنع در پرتو تبیینهای رقیب باید ببینیم ایا میزان انطباق و سازواری در جهان برای تضمین نتیجه گیری توحیدی کافی است یا خیر. چنانکه هیوم در کتاب گفت و گوها ... همین مساله را تدوین و تنسیق کرده است ایا بین جهان و ماشین [مصنوع بشر] شباهت دقیق و کافی وجود دارد؟لازمه جواب این مساله داوری در باب میزان نسبی ویژگی های انطباقی (سازوار) نسبت به ویژگیهای نا انطباقی (ناسازوار) یا بدسازوار است. علاوه بر به حساب اوردن محاسبه تننت در باب اینکه شکل اشیاء به صور مختلف در خدمت تحقق اهداف ارزشمند است ما باید جانب دیگر این تصور را نیز بنگریم و بکوشیم که تامل کافی در باب این مسائل نیز به عمل اوریم 1)مواردی که شکل اشیاء خنثی یا بیطرف است نه استعداد و امادگی برای خیر دارد و نه برای شر 2) مواردی که شکل اشیاء جست و جوی ارزش را بی نتیجه و ناکام می گذارد.

    در باب(1)چنانکه می توانیم مشاهده کنیم اگر به دو مورد بدون انتخاب خاص نظر کنیم توزیع ماده و تنوع عناصر شیمیایی در جهان می توانسته است بدون اینکه امکانات زندگی رضایت بخش موجودات زنده و حساس را کاهش دهیم به کلی متفاوت از انچه هستند باشد. در باب مورد(2)کمابیش وارد مساله شر شده ایم جز اینکه ما به رنج و ناکامی نه به عنوان ادله مخالف اندیشه توحید نظر می کنیم بلکه به عنوان موضوعی که بر کفایت برهان اتقان صنع برای اثبات وجود خدا تاثیر می گذارد.سازمان جهان به طرق عدیده در حوزه حیات انسانها و سایر مخلوقات زنده گرایش به نفی ارزش دارد و نه جلب ارزش.فقط کافیست که سرچشمه های گوناگون بیماری ظهور زاد و ولد معلول دشواری کسب شرایط مطلوب برای پرورش شخصیت های سالم و اهمیت تمایلات ضد اجتماعی در سرشت انسان را یاد کنیم. البته این امر کاملا ممکن است که همه چیزهایی که عوارض نامطلوب جهان حاضر به نظر می رسند جزو عناصر ضروری و لوازم بهترین جهان ممکن باشند.اگر ما فی الجمله معتقد باشیم که جهان افریده مبدا الوهی کاملی است حتی اگر ما از این امر سردرنیاوریم.در هر حال اگر ما در صدد احراز وجود یک مبدا الوهی کامل باشیم باید بحث خود را بر مبنای انچه می توانیم دید اغاز کنیم. و از انجا که-طبق مشاهده ما - اگر عوارض نامطلوب نامبرده در بالا تغییر می کردند جهان ما جهان بهتری بود لذا نمی توانیم احتجاج کنیم که وضعیت انطباق و سازواری در جهان مستلزم تبیینی است بر وفق وجود یک مبدا الوهی کاملا خیر خواه و قادر مطلق . ولی پیشتر بر مبنای دلایل دیگر ملاحظه کردیم که برهان اتقان صنع نمی تواند برای اثبات وجود موجودی که از هر لحاظ صفات بی منتهایی داشته باشد به کار رود.

    مساله جدی ای که باقی مانده است این است که ایا تصویر کلی انطباق و سوء انطباق تا انجا که ما نمونه های ان را ملاحظه کرده ایم پشتوانه کافی برای این فرضیه می دهد که جهان نمایانگر لا اقل کاربرد ناقص طرح و برنامه ای است که در ان لا اقل غلبه با خیر باشد. برای حل این مساله باید عوامل مخالف را بسنجیم و وارد داوری نهایی در باب اهمیت نسبی انها شویم. متاسفانه سررشته راهنمایی کننده ای برای این امر در دست نیست. هیچکس نمی داند چه اندازه از انطباق در جنب سوء انطباق چنین نتیجه ای را تضمین خواهد کرد. و اگر هم بداند نمی داند که برای سنجش انها چه واحدی را باید به کار گیرد. چه چیز را باید فی المثل یک ((واحد)) انطباق شمرد؟ ایا باید هر ((فرد)) را جداگانه به حساب اوریم یا هر ((نوع)) یک واحد به شمار می اید؟ چگونه می توان ارزش مثبتی چون علم و معرفت انسان را با ضد ارزش یا ارزش منفی ((مرض)) مقایسه کرد؟ به نظر می رسد که در این زمینه بر مبنای عواملی که خارج از خود شواهد هستند می توان موضعهای مختلفی گرفت.
    ..............
    پانوشتها:

    1-desing
    2-adaptation
    3-teleological order
    4-ویلیام پیلی (1805-1743) william paley متکلم و فیلسوف انگلیسی.
    5-alternative
    6-mutation
    7-F.R tennent
    8-philosophical theology
    9-animistic

    منبع:خدا در فلسفه(برهانهای فلسفی اثبات وجود باری) ترجمه بهاء الدین خرمشاهی




    سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ



  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    346
    تشکر:
    1
    حضور
    90 روز 2 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    5



    نقل قول نوشته اصلی توسط کافر بی نام نمایش پست
    با عرض ادب و احترام
    لطفا مطالب در زمینه انتخاب طبیعی و داروینیسم باشد و حاوی جواب سوالات پست قبلی نیز باشد
    در پاسخ به سوال جنابعالی عرض کنم البته که در باب پیدایش حیات از ابتدا سخنانی گفته شده ولیکن از دیدگاه نویسنده, اصل قابل توضیح و پذیرش نظریه تکامل داروینی همانی است که در متن ایشان بیان شده .بعبارتی فرضیات ان در باب پیدایش حیات ان اندازه مقبول نویسنده نبوده که در تبیین برهان از ان استفاده شود .


    سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ



  12. تشکر


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    101
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط az4deh نمایش پست
    در پاسخ به سوال جنابعالی عرض کنم البته که در باب پیدایش حیات از ابتدا سخنانی گفته شده ولیکن از دیدگاه نویسنده, اصل قابل توضیح و پذیرش نظریه تکامل داروینی همانی است که در متن ایشان بیان شده .بعبارتی فرضیات ان در باب پیدایش حیات ان اندازه مقبول نویسنده نبوده که در تبیین برهان از ان استفاده شود .
    با درودی مجدد

    اگر نحوه تبیین حیات توسط انتخاب طبیعی مقبول نویسنده نبوده است پس نویسنده چطور مدعی است که پیدایش حیات توسط تکامل داروینی تبیین نمیشود؟

    چطور نویسنده ادعا میکند

    همه هم و غم نظریه داروین این است که فقط توضیح دهد چگونه ارگانیسمهای پیچیده تر از دل ارگانیسم های ساده تر بر می ایند. و هیچ سخنی در باب منشاء و مبداء ساده ترین ارگانیسمها هم ندارد

    در حالی که


    فرضیات ان در باب پیدایش حیات ان اندازه مقبول نویسنده نبوده که در تبیین برهان از ان استفاده شود
    اگر قبول کنیم که حرف نویسنده درست است
    شما از کجا میدانید انتخاب طبیعی هیچ گونه سخنی در باب پیدایش حیات نزده است؟

    ایا نویسنده قبل از این ادعای خود تکامل را مورد مطالعه قرار داده است؟
    ایا نویسنده در مورد همانندسازها و ژنهای خودخواه چیزی میداند؟
    دلیل شما یا نویسنده چیست که چنین ادعایی را منتشر میکنید؟

    اعتقادی که هیچ جای شکی باقی نمیگذارد اعتقاد نیست، خرافه است.

  14. تشکر


  15. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    346
    تشکر:
    1
    حضور
    90 روز 2 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    5



    نقل قول نوشته اصلی توسط کافر بی نام نمایش پست
    با درودی مجدد

    اگر نحوه تبیین حیات توسط انتخاب طبیعی مقبول نویسنده نبوده است پس نویسنده چطور مدعی است که پیدایش حیات توسط تکامل داروینی تبیین نمیشود؟

    درود مجدد
    برداشت بنده این بود که از دیدگاه نویسنده در خصوص پیدایش حیات همچنان فرضیات ضعیفی در دست است نه در خصوص باقی ماجرا .

    اگر قبول کنیم که حرف نویسنده درست است
    شما از کجا میدانید انتخاب طبیعی هیچ گونه سخنی در باب پیدایش حیات نزده است؟

    من چنین چیزی گفتم ؟!! لطفا پست بنده را یک بار دیگر با دقت بخوانید فکر میکنم بیش از حد در پاسخگویی عجولید .

    دلیل شما یا نویسنده چیست که چنین ادعایی را منتشر میکنید؟


    اصل موضوع بررسی "نظم هدفمند" و نتیجه گیری ان یعنی "اثبات طراح هوشمند" می باشد . ممکن است دیدگاه نویسنده در بعضی موارد مغایر دیدگاه من یا شما باشد .حالا اگر به مذاق بعضی ها خوش نیامد نباید منتشر شود ؟
    ویرایش توسط az4deh : ۱۳۹۰/۱۰/۲۴ در ساعت ۰۱:۵۹


    سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ



  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    101
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    من چنین چیزی گفتم ؟!! لطفا پست بنده را یک بار دیگر با دقت بخوانید فکر میکنم بیش از حد در پاسخگویی عجولید .
    به هر حال شما وقتی مطلبی را کپی میکنید حتما قبولش دارید.. اینطور نیست؟
    حال یا شما یا نویسنده چنین ادعایی کرده..وقتی مطلب را قرا میدهید لااقل قبولش دارید وباید بتوانید پاسخ یک منتقد ساده را پاسخ دهید..
    مگر انکه هدفتان از قرار دادن این مطالب چیز دیگری باشد که بنده بدان هدف کاری ندارم

    نویسنده گفته

    همه هم و غم نظریه داروین این است که فقط توضیح دهد چگونه ارگانیسمهای پیچیده تر از دل ارگانیسم های ساده تر بر می ایند. و هیچ سخنی در باب منشاء و مبداء ساده ترین ارگانیسمها هم ندارد
    حال من تنها و تنها یک سوال دارم
    چگونه نویسنده به این نتیجه رسیده است که نظریه داروین چنین توانایی ندارد؟؟

    اصل موضوع بررسی "نظم هدفمند" و نتیجه گیری ان یعنی "اثبات طراح هوشمند" می باشد . ممکن است دیدگاه نویسنده در بعضی موارد مغایر دیدگاه من یا شما باشد .حالا اگر به مذاق بعضی ها خوش نیامد نباید منتشر شود ؟

    مشکلی در منتشر کردن یک مقاله نیست
    ولی وقتی چیزی را منتشر میکنید لااقل باید پاسخگوی برخی بدفهمی های خوانندگان باشید
    ..اینطور نیست؟

    به موقع بنده نظم هدفمند وطراح هوشمند را هم به چالش خواهم کشید.. ولی این ادعای نویسنده توجهم را جلب کرد که منتظر مدرکی متقن از سوی ناشر ان هستم
    .. اگر مدرکی مستند ندارید بنده سوالات دیگرم را مطرح کنم
    ویرایش توسط کافر بی نام : ۱۳۹۰/۱۰/۲۴ در ساعت ۰۲:۱۱
    اعتقادی که هیچ جای شکی باقی نمیگذارد اعتقاد نیست، خرافه است.

  17. تشکر


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود