صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: درباره ی حر آزاده ی کربلا چه میدانید

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    1,138
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 روز 1 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    139

    درباره ی حر آزاده ی کربلا چه میدانید




    درباره ی حر بن ریاحی کسی که راه را بر امام بست وجلوی ورود او را به شام گرفت کسی که در اخر روی دستهای امام نفس های اخرش را کشید چه میدانید چه چیزی باعث شد او راه خود را تغییر دهد واخرتش را تضمین کند



    کارشناس بحث : پاسخگوی تاریخی 1

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۱۱/۰۸ در ساعت ۲۰:۰۳

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط هنری نمایش پست
    درباره ی حر بن ریاحی کسی که راه را بر امام بست وجلوی ورود او را به شام گرفت کسی که در اخر روی دستهای امام نفس های اخرش را کشید چه میدانید چه چیزی باعث شد او راه خود را تغییر دهد واخرتش را تضمین کند



    کارشناس بحث : پاسخگوی تاریخی 1
    با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست بزرگوار

    «حر» پسر «یزید» فرزند «ناجیه» فرزند «قعنب» فرزند «عتاب بن هرمی»(1) پسر «ریاح بن یربوع» است.(2)

    هر چند حر قبل از واقعه كربلا هم در ميان مردم عراق شناخته شده بود اما در منابع تاريخي تا جايي كه بنده مراجعه كردم بيشتر به حضور او در ماجراي كربلا اشاره شده است و به قبل از آن اشاره اي نشده است،و در واقع واقعه اي كه سبب شد تا حر شهرت بيشتري پيدا كند،مربوط مي شود به خروج او از کوفه بعنوان فرمانده سپاه عبيدالله بن زياد – لعنة الله عليه - و مواجهه او با امام حسين(عليه السلام) و سرانجام هم شهادت در ركاب اباعبدالله الحسين(عليه اسلام).

    در منابع تاريخي ماجرايي را كه هنگام خروج او از كوفه اتفاق افتاده بود،چنين نقل مي كنند:

    هنگامی که حر از قصر ابن زیاد در کوفه خارج شد تا به استقبال امام بیاید، ندایی را شنید که از پشت سر می‎گوید: ای حر! تو را به بهشت بشارت باد. او به پشت سر نگریست و کسی را ندید. با خود گفت: به خدا قسم، این بشارت نیست در حالی که من اسیر به جنگ با حسین هستم. او پیوسته این خاطره را در ذهن داشت تا هنگامی که خدمت امام رسید و آن داستان را بازگو کرد. امام به او فرمودند: تو به واقع به پاداش و نیکی راه یافته‎ای.

    امام در یکی از خطابه‎های کوتاه خود اینگونه حر را آگاه کرد:

    آیا آزادمردی نیست که واگذارد این ریزه غذای داخل دهان را (ته مانده منافع دنیا را که شبیه به ریزه غذای داخل دهان است) برای اهل آن؟(3)

    شاید این سخن امام حسین علیه السلام بود که انقلاب و طوفان ظلمت براندازی را در افکار و اندیشه حر به پا ساخت.

    از زمان ملاقات حربن يزيد رياحي با امام حسين(عليه السلام) حوادثي رخ داد كه قطعاً در تجديد نظر و عاقبت بخيري حر تأثير گذار بوده است و مهمترين اين ماجرا،برخورد بزرگوارانه و جوانمردانه امام حسين(عليه السلام) با سربازان تشنه سپاه كوفه و ادب و احترام حر به آن حضرت بوده است ،بهتر است اصل ماجرا را از زبان منابع تاريخي بشنويم:

    ابومخنف از «عبدالله بن سلیم» و «مرزی بن مشمعل» نقل کرده که گفتند: ما همراه حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام راه (حجاز تا عراق) را طی می‎کردیم که امام در منزل اشراف فرود آمد و جوانان خود را امر فرمود که هر چه می‎توانند آب بردارند.

    صبحگاهان (کاروان) حرکت کرد، حدود نیمروز شده بود که مردی از آن گروه تکبیر گفت. حضرت حسین علیه السلام فرمود: الله اکبر؛ ولی چرا تکبیر گفتی؟ گفت: نخلی را دیدم. آن دو نفر گفتند: ما در این مکان هرگز درخت خرمایی ندیده‎ایم.

    امام فرمود: من اینگونه نظر ندارم. گفتیم: ما گرد و غبار اسبان را می‎بینیم. پس آن حضرت فرمودند: به خدا قسم من نیز آن را می‎بینم. سپس امام حسین علیه السلام فرمود: آیا پناهگاهی نیست که آن را پشت سر خود قرار دهیم و با این قوم از یک جهت رو به رو شویم؟

    گفتیم: چرا، آن ذوحسم است که به طرف چپ شما متمایل است. پس اگر این گروه (بر ما) سبقت گیرند هر اتفاقی ممکن است بیفتد. پس امام به طرف چپ، مسیر را تغییر داد. اسبان با شتاب به ما نزدیک شدند. آنها هم به سوی چپ متمایل شدند. ما زودتر از آنها به ذوحسم رسیده بودیم و خیمه‎گاه امام برافراشته شده بود. آن گروه سر رسیدند؛ او حر بود. با هزار سپاه که در گرمای آن روز رو به روی حسین علیه السلام قرار می‎گرفت. امام و یارانش همگی شمشیرهای آویخته داشتند.

    امام حسین علیه السلام به جوانان خود فرمودند: قوم را سیراب کنید و اسب‎ها را آب دهید. مردان سیراب و اسب‎ها خنک شدند.(4)

    وقت نماز فرا رسید، امام به «حجاج بن مسروق جعفی» که او را همراهی می‎کرد فرمود: اذان بگو. او اذان گفت و نماز بپا شد. امام در حالی که پیراهن و ردائی به تن و نعلینی به پا داشتند از خیمه خارج شدند. پس از آن حمد ثنای الهی گفتند و فرمودند: ای مردم، این گفتار عذری در برابر خدای تعالی نسبت به شماست، من به سوی شما نیامده‎ام تا این که نامه‎هایتان را دریافت کردم. سپس حضرت خطبه را به پایان رسانید، در حالی که مردم سکوت کرده بودند.

    سپس به موذن فرمود: اقامه بگو. و او اقامه گفت. امام حسین علیه السلام به حر فرمود: آیا می‎خواهی که با اصحابت نماز بخوانی؟ گفت: نه، بلکه به نماز شما (اقتدا خواهم کرد).
    پس همه به امام حسین علیه السلام اقتدا کردند.

    بعد از نماز، آن حضرت وارد خیمه خود شد و یاران در اطراف امام جمع شدند. حر نیز وارد خیمه‎ای که برایش نصب کرده بودند شد و یارانش گرداگرد او را گرفتند. سپس به میدان بازگشتند و هر کس دهنه اسبش را گرفت و در زیر سایه آن به زمین نشست. هنگام عصر شده بود که امام حسین علیه السلام فرمان آماده باش برای کوچ از این محل را صادر فرمود و نماز عصر را با آن قوم بپا داشت.

    این بار پس از نماز به مردم روی گردانیده پس از حمد خداوند و مدح او فرمود: ایها الناس! انکم ان تتقّوالله.
    حر گفت: به خدا قسم، ما نمی‎دانیم این نامه‎هایی که از آن یاد کردید کدام است. امام فرمودند: ای عقبه بن سمعان! آن خورجین نامه‎هایی را که به من نوشته‎اند بیرون آور. (5) عقبه آن دو خورجین را که پر از نامه بود بیرون آورد و در برابر آنها پخش کرد. حر گفت: البته ما از این کسانی که نامه به سوی شما نوشته‎اند نیستیم و به ما امر شده که وقتی شما را ملاقات کردیم از شما جدا نشویم تا این که شما را نزد عبیدالله ببریم. امام حسین علیه السلام فرمود: مرگ به تو، از آن نزدیک‎تر است.(6)

    طبري در ادامه مي گويد:
    گويد: «آنگاه حسين به ياران خويش گفت: «برخيزيد و سوار شويد.» پس ياران وى سوار شدند و منتظر ماندند تا زنانشان نيز سوار شدند و به ياران خود گفت:
    «برويم.» گويد: و چون خواستند بروند، جماعت از رفتنشان مانع شدند.
    حسين به حر گفت: «مادرت عزادارت شود چه مى ‏خواهى؟» گفت: «به خدا اگر جز تو كسى از عربان اين سخن را به من گفته بود و در اين وضع بود كه تو هستى، از تذكار عزاى دارى مادرش هر كه بود دريغ نمى ‏كردم. اما به خدا از مادر تو سخن گفتن نيارم مگر به نيكوترين وضعى كه توان گفت»(7)

    پي نوشتها:
    1- جمهرة انساب العرب، ص227 .

    2- مقتل الحسین مقرم، ص 227- 229 .

    3- تحت العقول، ص 292/ الانوار البهیة، ص 101. ترجمه از کتاب المنجد، ترجمه محمد بندرریگ، ج2، ص 1712 .
    4- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص400/ مقتل الحسین مقرم، ص214 .

    5- ابصارالیعین، ص205.

    6- تاريخ طبري، ج5، ص 402- 401؛ کتاب الفتوح، ج5، ص78- 76/ ابصارالعین، ص205 .

    7- تاريخ طبري،همان.


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    عوامل عاقبت بخيري حربن يزيد رياحي:

    با مطالعه تاريخ و حوادث اتفاق افتاده از زمان اولين ملاقات حربن يزيد رياحي با امام حسين(عليه السلام) تا زمان پيوستن او به سيدالشهدا(عليه السلام) ،مي توان عواملي را كه در رسيدن به اين سعادت و خوشبختي حر نقش داشته اند را اينگونه بيان كرد:

    1- شناختن امام
    مرحوم شهيد مطهرى درباره دليل تغيير روحيه حرّ بن يزيد مى ‏نويسد :
    «گفته شده كه يك علت اينكه «حرّ» به سيدالشهدا عليه‏السلام گرويد اين است كه مدت زيادى همراه حضرت بود و از نزديك او را مى ‏شناخت.» (1)

    2- تفكر و بصيرت
    حرّ بن يزيد رياحى كسى است كه با فكر كردن به حق برگشت، چرا كه گوينده‏اى در لشكر عمر سعد نبود كه حق را بگويد. خود او هم در سپاه امام نبود تا ازادانه صداى حق را بشنود،هر چند از زمان ملاقات با آن حضرت تا حدودي امام را شناخته بود. پس، او تنها با كمك عقل توانست به‏ سعادت برسد. (2)

    عقل به انسان توجه لازم را مى‏دهد تا انسان از حال غفلت درآيد و با انديشه به اين نقطه برسد كه كارش باطل است. مگر بيدارى بيش از اين هم معنايى دارد؟
    حر نيز با استفاده از فكر خود باطل را رها كرد و به حق گرويد و با اين كار، آبرويى عرشى و ملكوتى كسب كرد. اين انسان كوردل كه با نهيب انديشه بيدار شد، بعد كه خدمت امام حسين، عليه‏السلام، رسيد مورد احترام قرار گرفت و بنا شد با اذن آن حضرت به ميدان برود و از حق دفاع كند.

    3- چشم پوشی از دنیا:
    دنیازدگی و دنیاخواهی عامل اصلی برای ذلت جامعه و افراد آن است و آنهایی که از چنگ دنیا رها شدند به عزت و افتخار ست یافتند .
    امام علی علیه السلام در این باره می فرماید: «من سلا عن مواهب الدنیا عز; (3) هر کس از موهبتها [و لذتها] ی دنیا چشم بپوشد، عزیز می شود .»

    مهمترين عاملي كه سبب شد تا افرادي همچون عمربن سعد و شمر و ديگران در مقابل امام حسين(عليه السلام) قرار بگيرند،دلبستگي به دنيا بوده است،و از آنجايي كه حربن يزيد رياحي اسير و دلبسته به دنيا نبوده است،توانست در مسير سعادت گام بگذارد.

    4- عدم قصد جنگ با امام حسين(عليه السلام)
    حُرّ برای جنگ با امام حسین نیامده بوده و این در حرفهای حر هست، و در تاریخ هم ثبت شده است. از سوی دیگر ایشان حضرت امام علیه السلام را اکرام کرده است، و امام را شخصیتی می داند که جنگ با او ممکن است، و به همین دلیل هم وقتی یک منادی او را به بهشت وعده داد ، پیش خود می گفت: جنگ با پسر رسول خدا(ص) جنگی نیست که راهی به بهشت داشته باشد.(4)

    5- ادب و احترام به حضرت زهرا(سلام الله عليها) و امام حسين(عليه السلام)
    ایشان احترام و ادبی خاصی به نام حضرت صدیقه طاهره نشان داد، و به امام گفت: من نمی توانم از مادر شما جز به نیکی و پاکی یاد کنم. از طرف دیگر وقتی هم که یکبار حضرت حسین علیه السلام می خواستند نماز بخوانند، به حر گفتند : بروید با اصحابتان نماز بخوانید، و ما هم با اصحابمان نماز می خوانیم. حر گفت: نه، وقتی شما نماز بخوانید ما پشت سر شما می ایستیم، و با اصحابش پست سر امام ایستادند، و نماز خواندند. همه اینها حکایت از یک دیانت و ایمان حقیقی می کند. دیانتی که در عمق جان حر نشسته است.(5)
    احترام به اولیای خدا از اصلی ترین اصول دین است. ممکن است کسی حتی نماز شب­ به جا بیاورد، و بارها به حج برود؛ اما اگر اینجا مشکل داشته باشد به سرانجام نمی رسد، و در نهایت ممکن است همه اش موجب نفاق باشد. شما می بینید که حُرّ چه احترامی به حضرت امام حسین علیه السلام گذاشته است. همه اینها باعث می شود که بحث حُرّ با دیگران فرق داشته باشد. چرا که همه اینها نشان از یک دیانت واقعی است.

    از حرفهای حر هم اینچنین چیزی دانسته می شود. مثلا در عاشورا یاران حر دیدند که بدن حُرّ می لرزد، از او پرسیدند : چرا می لرزی؟ ما گمان نمی کردیم که از تو شجاع تر در این لشکر وجود داشته باشد. حر پاسخ داد: من خودم را بین بهشت و جهنم می بینم.(6)

    این جملات حکایتگر از آن دیانت واقعی است.همه ی این معانی و اینکه حر از ابتدا برای جنگ با امام نیامده بوده است، بار او را سبک می کند، و به او اجازه توبه می دهد. گنهکار نباید راه را بطور مطلق ببندد.

    پي نوشتها:
    1- مطهرى، مرتضى، حماسه حسينى، تهران، صدرا، 1370 ش، ج 3، ص 74.
    2- إرشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 99: «فقال له المهاجر: إن أمرك لمريب، والله ما رأيت منك فى موقف قط مثل هذا، ولو قيل لى: من أشجع أهل الكوفه ما عدوتك، فما هذا الذى أرى منك؟! فقال له الحر: إنى والله أخير نفسى بين الجنه والنار، فوالله لا أختار على الجنه شيئا ولو قطعت وحرقت».
    3- غررالحکم، (همان)، 9148 .
    4- تحت العقول، ص 292/ الانوار البهیة، ص 101. ترجمه از کتاب المنجد، ترجمه محمد بندرریگ، ج2، ص 1712 .
    5- تاريخ طبري، ج5، ص 402- 401؛ کتاب الفتوح، ج5، ص78- 76/ ابصارالعین، ص205.
    6- ترجمه ارشاد مفید ج 2 / ص 102 - 104، اعلام الورى: ص 239.


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    1,138
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 روز 1 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    139




    1( - شناختن امام
    مرحوم شهيد مطهرى درباره دليل تغيير روحيه حرّ بن يزيد مى ‏نويسد :
    «گفته شده كه يك علت اينكه «حرّ» به سيدالشهدا عليه‏السلام گرويد اين است كه مدت زيادى همراه حضرت بود و از نزديك او را مى ‏شناخت.» (1))

    تا جایی که من میدونم حر در واقعه کربلا با امام اشنا شد پس چگونه مدت زیادی با او بود


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    1,138
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 روز 1 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    139



    یعنی سالها قبل از واقعه کربلا حر زندگی نمیکرده وهیچ اثری در تاریخ درباره او نبوده من میخواهم بدانم که قبل از این انقلاب درونی در حر او ادم خوبی بوده یا نه

  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط هنری نمایش پست

    1( - شناختن امام
    مرحوم شهيد مطهرى درباره دليل تغيير روحيه حرّ بن يزيد مى ‏نويسد :
    «گفته شده كه يك علت اينكه «حرّ» به سيدالشهدا عليه‏السلام گرويد اين است كه مدت زيادى همراه حضرت بود و از نزديك او را مى ‏شناخت.» (1))

    تا جایی که من میدونم حر در واقعه کربلا با امام اشنا شد پس چگونه مدت زیادی با او بود
    با عرض سلام و ادب

    در اين عبارت منظور شهيد مطهري اين است كه حر مدتي قبل از رسيدن امام حسين(عليه السلام) به كربلا با آن حضرت ملاقات كرد و چندين روز در كنار امام بوده و از نزديك رفتار و سخنان آن حضرت را ديده و شنيده بود،و اين ارتباط نزديك با امام حسين(عليه السلام) با توجه به شناختي كه قبل از آن هم حر از امام (عليه السلام) داشت كه در اقتدا كردن به آن حضرت در نماز، اولين روز مواجه شدن با آن حضرت مشخص مي شود،چرا كه اگر او نسبت با امام حسين(عليه السلام) شناختي نداشت در نماز به آن حضرت اقتدا نمي كردو دلايل ديگري كه عرض شد،سبب شد تا حر بن يزيد رياحي در راه سعادت و خوشبختي قدم بگذارد.


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط هنری نمایش پست
    یعنی سالها قبل از واقعه کربلا حر زندگی نمیکرده وهیچ اثری در تاریخ درباره او نبوده من میخواهم بدانم که قبل از این انقلاب درونی در حر او ادم خوبی بوده یا نه
    با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست بزرگوار

    در طول تاريخ انسانهاي زيادي زندگي مي كردند كه هيچ نامي از آنها د رمنابع تاريخي نيامده است، نبايد از منابع و كتابهاي تاريخي اينگونه توقع داشته باشيم كه زندگاني تمامي افراد بشر را ذكر كرده باشند،در تاريخ غالباً در رابطه با فرادي سخن رانده شده است كه شهرتي داشته و در يك حادثه مهمي نقش آفريني كرده اند،بسياري از شخصيتهاي تاريخي هستند كه در رابطه با زندگي آنها تا قبل از رسيدن به شهرت هيچ مطلبي وجود ندارد،در مورد جناب حر بن يزيد رياحي هم همينگونه است،شهرت اصلي وي مربوط به حادثه عاشوراست از آن زماني كه بعنوان اولين فرمانده سپاه كوفه براي مقابله با امام حسين(عليه السلام) روانه مي شود،و در منابع هم فقط از اين زمان نام حر مطرح مي شود،هر چند وي قبل از آن در كوفه زندگي مي كرد و در بين مردم شناخته شده بود و شهرتي هم داشت كه از لابلاي سخنان و حوادث مربوط به حضور وي در حادثه عاشورا بدست مي آيد.

    قرائني وجود دارد كه حر بن يزيد رياحي انسان سلیم النفسى بود که قلباً به خاندان نبوّت ارادت داشت، احترام و ادب خاصی كه به نام حضرت صدیقه طاهره نشان داد، و به امام(عليه السلام) گفت: من نمی توانم از مادر شما جز به نیکی و پاکی یاد کنم. از طرف دیگر وقتی هم که حضرت امام حسین علیه السلام می خواستند نماز بخوانند، به حر گفتند : بروید با اصحابتان نماز بخوانید، و ما هم با اصحابمان نماز می خوانیم. حر گفت: نه، وقتی شما نماز بخوانید ما پشت سر شما می ایستیم، و با اصحابش پست سر امام ایستادند، و نماز خواندند(1).

    يا در روز در عاشورا یاران حر دیدند که بدن حُرّ می لرزد، از او پرسیدند : چرا می لرزی؟ ما گمان نمی کردیم که از تو شجاع تر در این لشکر وجود داشته باشد. حر پاسخ داد: من خودم را بین بهشت و جهنم می بینم.(2)

    «شیخ ابن نما» گزارش کرد: هنگامی که حر از قصر ابن زیاد در کوفه خارج شد تا به استقبال امام بیاید، ندایی را شنید که از پشت سر می‎گوید: ای حر! تو را به بهشت بشارت باد. او به پشت سر نگریست و کسی را ندید. با خود گفت: به خدا قسم، این بشارت نیست در حالی که من اسیر به جنگ با حسین هستم. او پیوسته این خاطره را در ذهن داشت تا هنگامی که خدمت امام رسید و آن داستان را بازگو کرد. امام به او فرمودند: تو به واقع به پاداش و نیکی راه یافته‎ای.
    امام در یکی از خطابه‎های کوتاه خود اینگونه حر را آگاه کرد: آیا آزادمردی نیست که واگذارد این ریزه غذای داخل دهان را (ته مانده منافع دنیا را که شبیه به ریزه غذای داخل دهان است) برای اهل آن؟(3)

    همه اینها حکایت از یک دیانت و ایمان حقیقی می کند. دیانتی که در عمق جان حر نشسته است.بنابراين هر چند از زندگاني حر بن يزيد رياحي تا قبل از حادثه كربلا اطلاعات چنداني در دست نيست،ولي با اين قرائن مي توان به ايمان و ديانت وي پي برد،چرا كه اگر سابقه پسنديده اي نداشت بعيد بود چنين توفيق عظيمي نصيب او شود و به سعادت شهادت در ركاب سيدالشهدا(عليه السلام) رسيده و براي هميشه تاريخ با نامي خوش ياد شود.

    پي نوشتها:

    1- تاريخ طبري، ج5، ص 402- 401؛ کتاب الفتوح، ج5، ص78- 76/ ابصارالعین، ص205.

    2- ترجمه ارشاد مفید ج 2 / ص 102 - 104، اعلام الورى: ص 239.

    3- تحت العقول، ص 292/ الانوار البهیة، ص 101. ترجمه از کتاب المنجد، ترجمه محمد بندرریگ، ج2، ص 1712 .

  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    1,138
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 روز 1 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    139



    خیلی ممنون از شما اگه مطلب تازهای گیرتون اومد لطفا اینجا بنویسید

  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جمع بندي:

    حر بن يزيد رياحي آزاده كربلا

    پرسش:

    درباره ی حر آزاده ی کربلا چه میدانید؟

    پاسخ:

    با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست بزرگوار

    «حر» پسر «یزید» فرزند «ناجیه» فرزند «قعنب» فرزند «عتاب بن هرمی»(1) پسر «ریاح بن یربوع» است.(2)

    هر چند حر قبل از واقعه كربلا هم در ميان مردم عراق شناخته شده بود اما در منابع تاريخي تا جايي كه بنده مراجعه كردم بيشتر به حضور او در ماجراي كربلا اشاره شده است و به قبل از آن اشاره اي نشده است،و در واقع واقعه اي كه سبب شد تا حر شهرت بيشتري پيدا كند،مربوط مي شود به خروج او از کوفه بعنوان فرمانده سپاه عبيدالله بن زياد – لعنة الله عليه - و مواجهه او با امام حسين(عليه السلام) و سرانجام هم شهادت در ركاب اباعبدالله الحسين(عليه اسلام).

    در منابع تاريخي ماجرايي را كه هنگام خروج او از كوفه اتفاق افتاده بود،چنين نقل مي كنند:

    هنگامی که حر از قصر ابن زیاد در کوفه خارج شد تا به استقبال امام بیاید، ندایی را شنید که از پشت سر می‎گوید: ای حر! تو را به بهشت بشارت باد. او به پشت سر نگریست و کسی را ندید. با خود گفت: به خدا قسم، این بشارت نیست در حالی که من اسیر به جنگ با حسین هستم. او پیوسته این خاطره را در ذهن داشت تا هنگامی که خدمت امام رسید و آن داستان را بازگو کرد. امام به او فرمودند: تو به واقع به پاداش و نیکی راه یافته‎ای.

    امام در یکی از خطابه‎های کوتاه خود اینگونه حر را آگاه کرد:

    آیا آزادمردی نیست که واگذارد این ریزه غذای داخل دهان را (ته مانده منافع دنیا را که شبیه به ریزه غذای داخل دهان است) برای اهل آن؟(3)

    شاید این سخن امام حسین علیه السلام بود که انقلاب و طوفان ظلمت براندازی را در افکار و اندیشه حر به پا ساخت.

    از زمان ملاقات حربن يزيد رياحي با امام حسين(عليه السلام) حوادثي رخ داد كه قطعاً در تجديد نظر و عاقبت بخيري حر تأثير گذار بوده است و مهمترين اين ماجرا،برخورد بزرگوارانه و جوانمردانه امام حسين(عليه السلام) با سربازان تشنه سپاه كوفه و ادب و احترام حر به آن حضرت بوده است ،بهتر است اصل ماجرا را از زبان منابع تاريخي بشنويم:

    ابومخنف از «عبدالله بن سلیم» و «مرزی بن مشمعل» نقل کرده که گفتند: ما همراه حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام راه (حجاز تا عراق) را طی می‎کردیم که امام در منزل اشراف فرود آمد و جوانان خود را امر فرمود که هر چه می‎توانند آب بردارند.

    صبحگاهان (کاروان) حرکت کرد، حدود نیمروز شده بود که مردی از آن گروه تکبیر گفت. حضرت حسین علیه السلام فرمود: الله اکبر؛ ولی چرا تکبیر گفتی؟ گفت: نخلی را دیدم. آن دو نفر گفتند: ما در این مکان هرگز درخت خرمایی ندیده‎ایم.

    امام فرمود: من اینگونه نظر ندارم. گفتیم: ما گرد و غبار اسبان را می‎بینیم. پس آن حضرت فرمودند: به خدا قسم من نیز آن را می‎بینم. سپس امام حسین علیه السلام فرمود: آیا پناهگاهی نیست که آن را پشت سر خود قرار دهیم و با این قوم از یک جهت رو به رو شویم؟

    گفتیم: چرا، آن ذوحسم است که به طرف چپ شما متمایل است. پس اگر این گروه (بر ما) سبقت گیرند هر اتفاقی ممکن است بیفتد. پس امام به طرف چپ، مسیر را تغییر داد. اسبان با شتاب به ما نزدیک شدند. آنها هم به سوی چپ متمایل شدند. ما زودتر از آنها به ذوحسم رسیده بودیم و خیمه‎گاه امام برافراشته شده بود. آن گروه سر رسیدند؛ او حر بود. با هزار سپاه که در گرمای آن روز رو به روی حسین علیه السلام قرار می‎گرفت. امام و یارانش همگی شمشیرهای آویخته داشتند.

    امام حسین علیه السلام به جوانان خود فرمودند: قوم را سیراب کنید و اسب‎ها را آب دهید. مردان سیراب و اسب‎ها خنک شدند.(4)

    وقت نماز فرا رسید، امام به «حجاج بن مسروق جعفی» که او را همراهی می‎کرد فرمود: اذان بگو. او اذان گفت و نماز بپا شد. امام در حالی که پیراهن و ردائی به تن و نعلینی به پا داشتند از خیمه خارج شدند. پس از آن حمد ثنای الهی گفتند و فرمودند: ای مردم، این گفتار عذری در برابر خدای تعالی نسبت به شماست، من به سوی شما نیامده‎ام تا این که نامه‎هایتان را دریافت کردم. سپس حضرت خطبه را به پایان رسانید، در حالی که مردم سکوت کرده بودند.

    سپس به موذن فرمود: اقامه بگو. و او اقامه گفت. امام حسین علیه السلام به حر فرمود: آیا می‎خواهی که با اصحابت نماز بخوانی؟ گفت: نه، بلکه به نماز شما (اقتدا خواهم کرد).
    پس همه به امام حسین علیه السلام اقتدا کردند.

    بعد از نماز، آن حضرت وارد خیمه خود شد و یاران در اطراف امام جمع شدند. حر نیز وارد خیمه‎ای که برایش نصب کرده بودند شد و یارانش گرداگرد او را گرفتند. سپس به میدان بازگشتند و هر کس دهنه اسبش را گرفت و در زیر سایه آن به زمین نشست. هنگام عصر شده بود که امام حسین علیه السلام فرمان آماده باش برای کوچ از این محل را صادر فرمود و نماز عصر را با آن قوم بپا داشت.

    این بار پس از نماز به مردم روی گردانیده پس از حمد خداوند و مدح او فرمود: ایها الناس! انکم ان تتقّوالله.
    حر گفت: به خدا قسم، ما نمی‎دانیم این نامه‎هایی که از آن یاد کردید کدام است. امام فرمودند: ای عقبه بن سمعان! آن خورجین نامه‎هایی را که به من نوشته‎اند بیرون آور. (5) عقبه آن دو خورجین را که پر از نامه بود بیرون آورد و در برابر آنها پخش کرد. حر گفت: البته ما از این کسانی که نامه به سوی شما نوشته‎اند نیستیم و به ما امر شده که وقتی شما را ملاقات کردیم از شما جدا نشویم تا این که شما را نزد عبیدالله ببریم. امام حسین علیه السلام فرمود: مرگ به تو، از آن نزدیک‎تر است.(6)

    طبري در ادامه مي گويد:
    گويد: «آنگاه حسين به ياران خويش گفت: «برخيزيد و سوار شويد.» پس ياران وى سوار شدند و منتظر ماندند تا زنانشان نيز سوار شدند و به ياران خود گفت:
    «برويم.» گويد: و چون خواستند بروند، جماعت از رفتنشان مانع شدند.
    حسين به حر گفت: «مادرت عزادارت شود چه مى ‏خواهى؟» گفت: «به خدا اگر جز تو كسى از عربان اين سخن را به من گفته بود و در اين وضع بود كه تو هستى، از تذكار عزاى دارى مادرش هر كه بود دريغ نمى ‏كردم. اما به خدا از مادر تو سخن گفتن نيارم مگر به نيكوترين وضعى كه توان گفت»(7)
    ویرایش توسط مقداد : ۱۳۹۱/۰۲/۱۲ در ساعت ۱۱:۵۴


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پرسش:

    چه عواملي در عاقبت بخيري حر نقش داشته است؟

    پاسخ:

    با عرض سلام وادب
    با مطالعه تاريخ و حوادث اتفاق افتاده از زمان اولين ملاقات حربن يزيد رياحي با امام حسين(عليه السلام) تا زمان پيوستن او به سيدالشهدا(عليه السلام) ،مي توان عواملي را كه در رسيدن به اين سعادت و خوشبختي حر نقش داشته اند را اينگونه بيان كرد:

    1- شناختن امام
    مرحوم شهيد مطهرى درباره دليل تغيير روحيه حرّ بن يزيد مى ‏نويسد :
    «گفته شده كه يك علت اينكه «حرّ» به سيدالشهدا عليه‏السلام گرويد اين است كه مدت زيادى همراه حضرت بود و از نزديك او را مى ‏شناخت.» (8)

    2- تفكر و بصيرت
    حرّ بن يزيد رياحى كسى است كه با فكر كردن به حق برگشت، چرا كه گوينده‏اى در لشكر عمر سعد نبود كه حق را بگويد. خود او هم در سپاه امام نبود تا ازادانه صداى حق را بشنود،هر چند از زمان ملاقات با آن حضرت تا حدودي امام را شناخته بود. پس، او تنها با كمك عقل توانست به‏ سعادت برسد. (9)

    عقل به انسان توجه لازم را مى‏دهد تا انسان از حال غفلت درآيد و با انديشه به اين نقطه برسد كه كارش باطل است. مگر بيدارى بيش از اين هم معنايى دارد؟
    حر نيز با استفاده از فكر خود باطل را رها كرد و به حق گرويد و با اين كار، آبرويى عرشى و ملكوتى كسب كرد. اين انسان كوردل كه با نهيب انديشه بيدار شد، بعد كه خدمت امام حسين، عليه‏السلام، رسيد مورد احترام قرار گرفت و بنا شد با اذن آن حضرت به ميدان برود و از حق دفاع كند.

    3- چشم پوشی از دنیا:
    دنیازدگی و دنیاخواهی عامل اصلی برای ذلت جامعه و افراد آن است و آنهایی که از چنگ دنیا رها شدند به عزت و افتخار ست یافتند .
    امام علی علیه السلام در این باره می فرماید: «من سلا عن مواهب الدنیا عز; (10) هر کس از موهبتها [و لذتها] ی دنیا چشم بپوشد، عزیز می شود .»

    مهمترين عاملي كه سبب شد تا افرادي همچون عمربن سعد و شمر و ديگران در مقابل امام حسين(عليه السلام) قرار بگيرند،دلبستگي به دنيا بوده است،و از آنجايي كه حربن يزيد رياحي اسير و دلبسته به دنيا نبوده است،توانست در مسير سعادت گام بگذارد.

    4- عدم قصد جنگ با امام حسين(عليه السلام)
    حُرّ برای جنگ با امام حسین نیامده بوده و این در حرفهای حر هست، و در تاریخ هم ثبت شده است. از سوی دیگر ایشان حضرت امام علیه السلام را اکرام کرده است، و امام را شخصیتی می داند که جنگ با او ممکن است، و به همین دلیل هم وقتی یک منادی او را به بهشت وعده داد ، پیش خود می گفت: جنگ با پسر رسول خدا(ص) جنگی نیست که راهی به بهشت داشته باشد.(11)

    5- ادب و احترام به حضرت زهرا(سلام الله عليها) و امام حسين(عليه السلام)
    ایشان احترام و ادبی خاصی به نام حضرت صدیقه طاهره نشان داد، و به امام گفت: من نمی توانم از مادر شما جز به نیکی و پاکی یاد کنم. از طرف دیگر وقتی هم که یکبار حضرت حسین علیه السلام می خواستند نماز بخوانند، به حر گفتند : بروید با اصحابتان نماز بخوانید، و ما هم با اصحابمان نماز می خوانیم. حر گفت: نه، وقتی شما نماز بخوانید ما پشت سر شما می ایستیم، و با اصحابش پست سر امام ایستادند، و نماز خواندند. همه اینها حکایت از یک دیانت و ایمان حقیقی می کند. دیانتی که در عمق جان حر نشسته است.(12)
    احترام به اولیای خدا از اصلی ترین اصول دین است. ممکن است کسی حتی نماز شب­ به جا بیاورد، و بارها به حج برود؛ اما اگر اینجا مشکل داشته باشد به سرانجام نمی رسد، و در نهایت ممکن است همه اش موجب نفاق باشد. شما می بینید که حُرّ چه احترامی به حضرت امام حسین علیه السلام گذاشته است. همه اینها باعث می شود که بحث حُرّ با دیگران فرق داشته باشد. چرا که همه اینها نشان از یک دیانت واقعی است.

    از حرفهای حر هم اینچنین چیزی دانسته می شود. مثلا در عاشورا یاران حر دیدند که بدن حُرّ می لرزد، از او پرسیدند : چرا می لرزی؟ ما گمان نمی کردیم که از تو شجاع تر در این لشکر وجود داشته باشد. حر پاسخ داد: من خودم را بین بهشت و جهنم می بینم.(13)

    این جملات حکایتگر از آن دیانت واقعی است.همه ی این معانی و اینکه حر از ابتدا برای جنگ با امام نیامده بوده است، بار او را سبک می کند، و به او اجازه توبه می دهد. گنهکار نباید راه را بطور مطلق ببندد.


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود