جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ-إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    10
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ-إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ




    بسم الله الرحمن الرحیم

    با عرض سلام

    سوالی در مورد آیات 3 و 4 سوره نجم:
    "وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ-إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ"

    آیا از این آیه اینگونه برداشت می شود که پیامبر هرگز از روی هوی و هوس حرف نمی زده و همه سخنانشان وحی بوده است؟ چگونه؟

    امیدوارم ایجاد شبهه برای دیگران نکنم. چون به ذهنم خطور کرد عرض می کنم:
    شاید اشکال شود که این آیه در ارتباط با آیات قرآن است که پیامبر بر مردم می خواند و نه همه فرمایشات ایشان.

    با تشکر.

    کارشناس بحث : پاسخگوی قرآنی 4
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۱۱/۰۱ در ساعت ۰۹:۱۱

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,384
    مورد تشکر
    74 پست
    حضور
    13 روز 20 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض ادب
    در مورد سوال شما دوست عزیز باید عرض کنم که بدون تردید پیامبران الهی رابطه ای خاص با خداوند متعال داشته اند و از طریق این ارتباط، احکام، قوانین و تعلیمات الاهی را دریافت کرده و به مردم ابلاغ می کردند.
    حقیقت و ماهیت این رابطه، بسیار پیچیده است و بشر از درک آن عاجز است، البته این به معنای جهل مطلق انسان به این موضوع نیست. به بیان دیگر مسئله ی "وحی" از جمله موضوعاتی نیست که چون انسان قدرت شناخت کنه و حقیقت آن را ندارد، پس باید آن را رها کند، بلکه می تواند به اندازه ی گستره ی عقل، فهم و ادراک خود، پیرامون وحی و کلام خداوند کاوش نماید.
    وحی در لغت: وحی اصل و قاعده ای برای رساندن "علم" و غیر آن است. ویژگی های وحی عبارت است از: اشاره ی سریع به نوشتار و رسالت و گاهی اعلام به رمز و تعریض، زمانی به صورت برهنه از ترکیب، اشاره به برخی اعضا و زمانی به الهام و کلام پنهان. بنابراین، پنهان، سریع و مرموز بودن از ارکان اصلی وحی به شمار می رود.(1)
    حقیقت وحی: وحی غالباً از سنخ علم و ادراک است، نه از جنس تحریک و عمل، اگرچه انسان در هنگام عمل از مجاری فکر و اندیشه استمداد می جوید. علم و ادراک نحوه ی خاص وجود است که منزه از ماهیت است.
    به عبارت دیگر، وحی مفهومی برگرفته از "هستی" است. از این رو، ماهیت ندارد و نمی توان آن را از طریق جنس و فصل و حد و رسم تعریف کرد. پس وحی منزه از آن است که تحت مقولات معروف ماهوی قرار گیرد. مفهوم وحی – مانند معنای هستی – دارای مصداقی است که آن مصداق، مراتب گوناگون و متفاوتی دارد.(2)
    لذا تعریف هایی که برای وحی شده، تعریف شرح الاسمی است نه حقیقی. علاوه وحی یک ارتباط عادی نیست، تا درک آن برای همه امکان پذیر باشد.

    تعریف وحی
    علامه طباطبایی در تعریف وحی می فرماید: وحی شعور و درک ویژه است در باطن پیامبران که درک آن جز برای آحادی از انسان ها که مشمول عنایات الاهی قرار گرفته اند میسور نیست.(3)
    وی در جای دیگر می نویسد: وحی عبارت است از امری خارق العاده از قبیل ادراکات باطنیه، شعور مرموزی است که از حواس ظاهر پوشیده است.(4)
    ادامه دارد...

    وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ-إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف قرآن


  5. تشکرها 2


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,384
    مورد تشکر
    74 پست
    حضور
    13 روز 20 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در پاسخ به پرسش مطرح شده باید گفت:
    دانشمندان اسلامی با استفاده از آیات و روایات نظریات مختلف و متفاوتی ارائه کرده اند:
    عبدالرزاق لاهیجی در این باره می گوید: کسی اگر گمان کند که پیامبر (ص) در امری از امور، به رأی خود عمل کرده و منتظر وحی نبوده، هر آینه به غایت به امر نبوت و به حقیقت نبی، جاهل باشد و چنین کسی در نزد عقل خارج بودنش از مرتبه ی دین داری اقرب است، سیما که مخالف نص قرآن است (و ما ینطق عن الهوی(5)، ان هو الا وحی یوحی(6)) و تخصیص این به بعضی امور در نهایت رکاکت است، چه جمیع امور متعلقه به دین، در حاجت به اذن الاهی و وحی ربانی، علی السویه است و هرگاه پیامبر (ص) عمل به رأی خود نکند دیگری را چه یارای آن باشد.(7)
    از تفسیر نمونه نیز چنین بر می آید که: این سخن قرآن "ان هو الا وحی یوحی" تنها در مورد آیات قرآن نیست، بلکه به قرینه ی آیات گذشته سنت پیامبر را نیز شامل می شود که نه تنها گفتار آن حضرت بلکه رفتار و کردار آن جناب نیز بر طبق وحی الاهی است؛ زیرا در آیات 3 و 4 سوره ی نجم، به صراحت بیان شده است: او از روی هوا سخن نمی گوید، هر چه می گوید وحی است.(8)
    علامه طباطبائی در تفسیر آیه ی (و ما ینطق عن الهوی) می گوید: "ماینطق" مطلق است و مقتضای این اطلاق آن است که هوای نفس از تمام سخنان پیامبر نفی شده باشد، اما از آن جایی که در این آیات خطاب "صاحبکم"(9) به مشرکین است(10) به خاطر این قرینه ی مقامی باید گفت که منظور این است که آن جناب در آنچه شما مشرکین را به سوی آن می خواند و آنچه از قرآن برایتان تلاوت می کند، سخنانش ناشی از هوای نفس نیست، بلکه هرچه در این باب می گوید، وحیی است که خدای متعال به او نازل می کند.(11)
    یعنی این آیه وحی بودن همه ی گفته های دینی(12) آن حضرت در مسائل ارشادی و جهان بینی و هدایت نه جزئیات دنیایی را، اثبات می نماید.(13)
    البته این احتمال مردود است که حرف های عادی و اوامر و نواهی آن حضرت در امور فردی و خانوادگی، مثل این که پیامبر به همسرش بگوید، آن ظرف آب را به من بده، و... از روی هوای نفس بوده باشد،(14) پیامبر (ص) در این نوع سخنان نیز از پشتوانه ی عصمت برخوردار بود و خطا و اشتباه نداشته است.(15)لذا از گفتار و عمل(16) آن حضرت در چنین موضوعاتی، جواز و عدم منافات داشتن آن را با رضایت الاهی، استفاده می کنیم؛ زیرا اگر این اعمال اشکال داشت پیامبر آن را انجام نمی داد.
    جهت مطالعه و بررسی بیشتر رجوع شود به: تأملات در علم اصول فقه، سلسله درس های خارج علم اصول، کتاب اوّل، دفتر پنجم، مبادی صدوری سنت، مرتبه و دامنه‏ى عصمت، ص 34- 67، استاد مهدی هادوی تهرانی.

    منابع:

    1. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ماده وحی.
    2. جهت آگاهی بیشتر در این زمینه، رجوع شود به: کتاب های وحی و نبوت در قرآن، جوادی آملی؛ مبانی کلامی اجتهاد در برداشت از قرآن کریم، هادوی تهرانی، ص 77-78.
    3. طباطبائی، محمد حسین، المیزان (ترجمه فارسی)، ج 2، ص 159.
    4. همان، ص 160؛ همچنین برای آگاهی بیشتر رجوع شود به استاد هادوی تهرانی، مبانی کلامی اجتهاد، ص 76- 78؛ خسرو پناه، عبدالحسین، قلمرو دین، ص 117- 130 و نمايه: وحى و كيفيت آن، سؤال 88.
    5. نجم، 3.
    6. نجم، 4.
    7. فیاض لاهیجی، عبدالرزاق، گوهر مراد، ص 461.
    8. تفسیر نمونه، ج 22، ص 481.
    9. نجم، 2.
    10. مشرکینی که دعوت پیامبر و قرآنی را که بر ایشان می خواند، دروغ و افترا بر خدا می پنداشتند.
    11. طباطبائی، محمد حسین، المیزان (ترجمه فارسی)، ج 19، ص 42؛ حسینی طهرانی، سید محمد حسین، مهر تابان، ص 212- 213.
    12. يك عنصر دينى، عنصرى است كه در سعادت واقعى انسان نقش دارد.
    13. جوادی آملی عبدالله، تفسیر موضوعی فرآن، سیره ی رسول اکرم (ص)در قرآن، ج 8، ص32.
    14. دقت شود که گفتار ما بالاتر از این سخن است که بعضی گفته اند که بدون تردید، وجود پیامبر اکرم (ص) علاوه بر ویژگی رسالت و نازل شدن وحی بر آن وجود مبارک، خود از افراد برجسته و ممتاز و با تجربه عصر و زمان خود بوده است. بنابراین می توانند دارای دو نوع سخن و گفتار باشد:
    الف- سخنان و گفتار وحیانی مانند آیات قرآن و احادیث قدسی.
    ب- سخنان حکیمانه عقلانی که از شخصیت ممتاز و عقلانی آن حضرت سرچشمه گرفته است.
    15. اگر چه نتوان دینی بودن آن را اثبات نمود و ملازمه ای بین آن دو قایل شد؛ یعنی گفته شود معصوم در هيچ موردى گرفتار غفلت، خطا، نسيان، و عصيان نمى‏شود، چه گفتار و رفتار او مربوط به يك امر دينى باشد و چه آنچه مى‏گويد يا انجام مى‏دهد، امرى غير دينى باشد. بنابراين اگر معصوم حقيقتى را بيان نمايد كه عنصر دينى نباشد - مثلاً از يك مطلب علمى سخن بگويد -، قطعاً سخن او مطابق با واقع است. همان گونه كه اگر مطلبى شرعى و دينى را بيان نمايد، هيچ خطايى در سخن او نيست. تأملات در علم اصول فقه، کتاب اول، دفتر پنجم، مبادی صدوری سنت، مرتبه و دامنه‏ى عصمت، ص 35.
    16. از آیه "و ما ینطق عن الهوی" استفاده می شود که رفتار و سیره ی پیامبر (ص) هم علاوه بر گفتار آن جناب، هیچ گاه بدون اذن وحی نبوده است و اگر هم فرضا چنین معنای فراگیری را نتوانیم از این آیه استنباط کنیم از آیات دیگری مثل آیه ی 50 سوره ی انعام و آیات دیگر، چنین چیزی استظهار می شود. جوادی آملی عبدالله، تفسیر موضوعی فرآن، سیره ی رسول اکرم (ص) در قرآن، ج 8، ص 33.

    وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ-إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف قرآن


  7. تشکرها 3


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,384
    مورد تشکر
    74 پست
    حضور
    13 روز 20 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در اين زمينه، آقايان اهل سنت روايات زيادي را آورده‌اند:
    احمد بن حنبل و حاكم نيشابوري از عبد الله بن عمرو عاص نقل مي‌كنند:
    من تمام گفته‌هاي رسول الله (صلى الله عليه و سلم) را مي‌نوشتم. عده‌اي از قريش مرا مذمت كردند و گفتند: رسول الله (صلى الله عليه و سلم) هم بشر است، چرا حرف‌هاي او را مي‌نويسي؟ مدتي، سخنان رسول الله (صلى الله عليه و سلم) را ننوشتم تا اين‌كه خدمت حضرت رسيدم و عرض كردم: يا رسول الله! قريش مي‌گويند كه رسول الله (صلى الله عليه و سلم) هم مانند ديگر انسان‌ها عصباني مي‌شود و به خشم مي‌آيد و سخن مي‌گويد، چرا تمام سخنان ايشان را يادداشت مي‌كني؟ رسول الله (صلى الله عليه و سلم) با اشاره به دو لب خود فرمود:
    و الذي نفسي بيده! ما يخرج مما بينهما إلا حق، فاكتب.
    قسم به خدايي كه جانم در دست اوست! از اين دو لب من جز حق بيرون نمي‌آيد، هر چه مي‌گويم بنويس.(1)
    ابن حجر عسقلاني در ذيل حديث شريف قرطاس مي‌نويسد:
    و وقوع ذلك من النبي صلى الله عليه و سلم مستحيل، لأنه معصوم في صحته و مرضه، لقوله تعالى: «و ما ينطق عن الهوى» و لقوله صلى الله عليه وسلم: «إني لا أقول في الغضب و الرضا إلا حقا».
    هذيان گفتن رسول الله (صلى الله عليه و سلم) از محالات است؛ زيرا رسول الله (صلى الله عليه و سلم) چه سالم باشد و چه بيمار، معصوم است. زيرا خداوند فرموده است: از روي هويٰ و هوس سخن نمي‌گويد و خود حضرت هم فرمود: در حالات خشم يا رضا، جز حق، چيزي نمي‌گويم.(2)
    همچنين احمد بن حنبل از ابو هريره نقل مي‌كند:
    بعضي‌ها مي‌گويند كه رسول الله (صلى الله عليه و سلم) گاهي شوخي مي‌كنند، آيا شوخي‌ها شما هم جزء سنت و أحاديث است يا نه؟ حضرت فرمود:
    إني لا أقول إلا حقاً
    به هنگام شوخي كردن هم جز حق از زبانم بيرون نمي‌آيد.(3)
    اين‌كه آيا سنت پيامبر اکرم (صلى الله عليه و آله) هم طبق وحي بوده يا خير؟ اگر اين هم نبود، خود قرآن صراحت دارد:
    وَ مَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا(4)طبق اين آيه، تمام دستورات ريز و درشت پيامبر اکرم (صلى الله عليه و آله) لازم الإجراست.
    در آيه ديگر مي‌فرمايند:
    وَ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ
    ما قرآن را نازل كرديم تا براي مردم تبيين كني.(5)مثلا خداوند در قرآن فقط دستور به خواندن نماز صبح داده است، ولي تعداد ركعات و كيفيت آن را بيان نكرده است و اين را سنت پيامبر اکرم (صلى الله عليه و آله) معين كرده است. در مورد حج هم در كجاي قرآن آمده كه 7 بار بايد دور كعبه طواف و بين صفا و مروه رفت و آمد كنيم؟ اينها چيزهايي كه با سنت به ما رسيده است.
    ابن حجر از بيهقي با سند صحيح از حسان بن عطيه نقل مي‌كند:
    كان جبريل ينزل على النبي صلى الله عليه و سلم بالسنة كما ينزل عليه بالقرآن.
    همانطوري كه جبرئيل براي رسول الله (صلى الله عليه و سلم) قرآن را نازل مي‌كرد، سنت را هم براي حضرت ابلاغ مي‌كردند.(6)
    اوزاعي از فقهاي اهل سنت مي‌گويد:
    الكتاب أحوج إلي السنة من السنة إلي الكتاب.
    احتياج قرآن به سنت، بيشتر از احتياج سنت به قرآن است!(7)
    احمد بن حنبل مي‌گويد:
    إن السنة تفسر الكتاب و تبينه.
    اين سنت است كه قرآن را براي ما معنا و تفسير مي‌كند.(8)
    ابو حنيفه مي‌گويد:
    لولا السنة ما فهم أحد منا القران.
    اگر سنت نبود، هيچ‌كدام از ما قرآن را نمي‌فهميديم.(9)
    ايوب سختياني ـ از علماء بزرگ اهل سنت ـ مي‌گويد:
    إذا حدثت الرجل بالسنة فقال: دعنا من هذه و حدثنا من القرآن، فاعلم أنه ضال مضل.
    اگر براي فردي، حديث از سنت مي‌گفتي و به شما گفت: از قرآن بگو و سنت را كنار بگذار، بدان كه اين فرد گمراه و گمراه كننده است.(10)
    ابو قلابه مي‌نويسد:
    اذا حدثت الرجل بالسنة فقال: دعنا من هذا و هات كتاب الله، فاعلم أنه ضال.
    اگر از سنت براي كسي سخن گفتي و گفت: سنت را كنار بگذار و از قرآن بگو، بدان كه آن فرد گمراه است.(11)
    بنابراين، نبي مکرم (صلى الله عليه و آله) چيزي جز حق بيان نمي‌كند و تمام سنت پيامبر اکرم (صلى الله عليه و آله) تابع وحي و نزول جبرئيل است و اگر سنت نباشد، قرآن قابل فهم نيست و اگر كسي بگويد من سنت را قبول ندارم و قرآن را قبول داريم، بدانيم كه آن فرد گمراه است.

    منابع:
    1. مسند احمد بن حنبل، ج2، ص162و192 ـ المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج1، ص104.
    2. فتح الباري شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج8، ص101 ـ عمده القاري للعيني، ج18، ص62.
    3. مسند احمد بن حنبل، ج2، ص340، المعجم الأوسط للطبراني، ج8، ص305 ـ السنن الكبري للنسائي، ج10، ص248.
    4. سوره حشر/آيه7.
    5. سوره نحل/آيه44
    6. فتح الباري شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج13، ص248 ـ الدر المنثور للسيوطي، ج6، ص122 ـ سنن الدارمي، ج1، ص145 ـ تفسير الرازي، ج20، ص116 ـ تفسير الآلوسي، ج17، ص183.
    7. جامع بيان العلم لإبن عبد البر، ج2، ص191.
    8. تفسير قرطبي، ج1، ص39.
    9. قواعد التحديث قاسمي، ص52.
    10. الكفاية في علم الرواية للخطيب البغدادي، ص31.
    11. الطبقات الكبرى لإبن سعد، ج7، ص184 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج7، ص298
    ویرایش توسط عمار : ۱۳۹۱/۰۵/۱۵ در ساعت ۰۹:۳۶
    وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ-إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف قرآن


  9. تشکرها 3


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,384
    مورد تشکر
    74 پست
    حضور
    13 روز 20 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    لذا بعضی از بزرگان صريح‌ترين آيه در عصمت مطلق نبي مكرم اسلام صلي الله عليه و آله و سلم آيۀ دوم تا چهارم سورۀ نجم است كه مي‌فرمايد :
    مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى . وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى . إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى .(1)
    آیه2 سوره نجم :مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى
    توضیح مفردات و ارتباط آنها با عصمت:
    كلمۀ «ضل» معاني متعدده دارد . يكي از معاني آن گمراهي است ، يكي ديگر غفلت و نسيان است . از آن‌جايي كه كلمۀ «ما ضل» نكره در سياق نفي است و افادۀ عموم مي‌دهد ، تمام مصاديق «ضل» حتي غفلت و نسيان را از نبي مكرم نفي مي‌كند.
    همان‌طوري كه در سورۀ (2)كلمۀ «ضل» استعمال شده و غفلت و نيسان اراده شده:
    وَاسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجَالِكُمْ فَإِنْ لَمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى .
    شما همواره براي كارهاي اساسي‌تان دو تا شاهد بگيريد ،‌براي اين كه اگر يكي از اين دو تا شاهد اگر فراموش كرد ، اگر غفلت كردند ، شاهد ديگر متذكر خواهد شد .اين جا كلمۀ «تضل» آمده و غفلت و نيسان از آن اراده شده است.
    « غوي » يكي از مصاديقش لغزش است . لغزش در حد بالايش مي‌شود گمراهي ، در حد پايينش مي‌شود ترك أولي . در رابطه با حضرت آدم كه مرتكب ترك أولي شد در بهشت ، دارد :
    وَعَصَى آَدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى(3)كلمۀ «غوي» يعني لغزش . غوي استعمال شده و اراده شده ترك اولي .
    حتي كلمۀ «غوي » به معناي ترك أولي هم از نبي مكرم نفي شده است .
    آیه3سوره نجم:وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى .
    از روي هواي نفس سخن نمي‌گويد
    در اين‌جا بزرگان اهل سنت همانند شوكاني كه از شخصيت‌هاي بزرگ و شناخته شدۀ اهل سنت است ، در كتاب(4)مي‌گويد :
    ( وما ينطق عن الهوى ) أي ما يصدر نطقه عن الهوى لا بالقرآن ولا بغيره.(5)
    پيغمبر نه آن وقتي كه براي شما قرآن و وحي الهي را مي‌خواند ، و نه آن مواردي كه غير قرآن و يا سنت و يا مطالب ديگري را براي شما بيان مي‌كند ،‌ دچار خطا نمي‌شود .
    هيچ يك از سخنان پيغمبر ؛ چه قرآن و چه غير قرآن از روي هواي نفس نيست .
    صاحب كتاب صفوة التفاسير(6) مي‌گويد :
    لا يتكلم الا عن وحي من الله عزوجل
    پيغمبر لب باز نمي‌كند ؛ مگر اين كه وحي باشد .
    قاضي عياض در كتاب الشفاء همين تعبير دارد .
    قرطبي كه از شخصيت‌هاي بزرگ و شناخته شده اهل سنت است و مخصوصاً عزيزان اهل سنت احناف ايران براي ايشان ارزش ويژه قائل هستند . مي‌گويد :
    وفيها أيضا دلالة على أن السنة كالوحي المنزل في العمل .(7)
    ابن حجر عسقلاني از اركان علمي اهل سنت است . ايشان در رابطه با حديث : «هلم اكتب لكم كتاباً لن تضلوا» كه پيامبر در آخرين لحظات عمرش فرمود ، و برخي از حاضرين (نستجير بالله ) گفتند : «ان الرجل ليهجر » و جناب خليفۀ دوم هم گفتند : «قد غلبه الوجع » مي‌گويد :
    لأنه معصوم في صحته ومرضه لقوله تعالى وما ينطق عن الهوى ولقوله صلى الله عليه وسلم إني لا أقول في الغضب والرضا إلا حقا .(8)
    پيامبر ، چه در سلامتي و چه در هنگام بيماري معصوم است و از روي هواي نفس سخن نمي‌گويد ؛ زيرا آن حضرت فرموده‌اند : « سخني غير از حق از زبان من خارج نمي‌شود ؛ چه در ناراحتي و چه در رضا .

    عيني در رابطه با همين روايت «قد غلبه الوجع » يا «ان الرجل ليهجر » كه بالاترين جسارت به ساحت مقدس نبي مكرم بود مي‌گويد :
    قلت نسبة مثل هذا إلى النبي لا يجوز لأن وقوع مثل هذا الفعل عنه مستحيل لأنه معصوم في كل حالة في صحته ومرضه لقوله تعالى * ( وما ينطق عن الهوى ) * ولقوله " إني لا أقول في الغضب والرضا إلا حقا " .
    چنين نسبتي به پيامبر جايز نيست ؛ زيرا انجام چنين چيزي از رسول خدا محال است ؛ چرا كه آن حضرت در حالي ؛ چه در سلامي و چه در بيماري معصوم هستند ؛ به دليل آيۀ « ما ينطق .... و به خاطر سخن آن حضرت كه فرمودند : " سخني غير از حق از زبان من خارج نمي‌شود ؛ چه در ناراحتي و چه در رضا " .(9)
    و در جايي ديگر مي‌گويد :
    ولم يكن ، يقول في الغضب والرضا إلا حقا ، قال الله تعالى : * ( وما ينطق عن الهوى ) .(10)
    اين دو عبارت از اين دو بزرگوار ، در رد سخن جناب خليفۀ دوم است كه گفت : «قد غلبه الوجع » يا افراد ديگر كه در كتاب‌ها اسم برده نشده است گفتند : «ان الرجل ليهجر » .
    آیه4سوره نجم:إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى .
    نطق‌هاي پيامبر چيزي نيست جز وحيي كه بر او نازل مي‌شود .
    اين آيۀ شريفه دلالت مي‌كند كه سنت پيغمبر همانند وحي منزل است.

    منابع:
    1. نجم/2تا4.
    2. بقره آيۀ 282.
    3. طه / 121.
    4. فتح القدير ، ج3 ص 169.
    5. فتح القدير - الشوكاني - ج 5 - ص 105.
    6. صابوني در ج3 ، ص235.
    7. تفسير القرطبي - القرطبي - ج 17 - ص 85.
    8. فتح الباري - ابن حجر - ج 8 - ص 101.
    9. عمدة القاري - العيني - ج 18 - ص 62.
    10. عمدة القاري - العيني - ج 24 - ص 81.
    ویرایش توسط عمار : ۱۳۹۰/۱۱/۰۳ در ساعت ۱۰:۴۸
    وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ-إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف قرآن



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۱۲/۱۴, ۰۹:۱۶
  2. خوش آمد گويی به تازه واردها و قدیمی ها...!!!
    توسط parsa در انجمن سایر موارد
    پاسخ: 211
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۰۶, ۱۳:۵۳
  3. پاسخ: 11
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۲/۰۶, ۱۲:۳۱
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۰۲/۱۶, ۰۱:۲۷
  5. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۰۳/۲۹, ۱۵:۲۳

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود