جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ایا ما قبل از زندگی در این دنیا زندگی دیگری هم داشته ایم ؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    18
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    26 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ایا ما قبل از زندگی در این دنیا زندگی دیگری هم داشته ایم ؟




    سلام. يه سوال برام پيش اومده. اينكه در آيه 28 سوره بقره آمده چگونه كافر ميشويد به خدا و حال آنكه مرده بوديد و خدا شما را زنده كرد و ديگر بار بميراند و باز زنده كند و عاقبت به سوي او باز گردانده ميشويد
    خب سوالم اينست كه در اين آيه آمده كه ما قبل از اينكه به اين دنيا بياييم مرده بوديم. يعني اين كه قبل از اين دنيا ما يك زندگيه ديگري داشته ايم و مردهايم و بعد از مردن به اين دنيا آمده ايم؟ لطفا جواب دهيد .



    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 3
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۱۱/۰۱ در ساعت ۱۵:۱۳


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط zahra35 نمایش پست
    سلام. يه سوال برام پيش اومده. اينكه در آيه 28 سوره بقره آمده چگونه كافر ميشويد به خدا و حال آنكه مرده بوديد و خدا شما را زنده كرد و ديگر بار بميراند و باز زنده كند و عاقبت به سوي او باز گردانده ميشويد
    خب سوالم اينست كه در اين آيه آمده كه ما قبل از اينكه به اين دنيا بياييم مرده بوديم. يعني اين كه قبل از اين دنيا ما يك زندگيه ديگري داشته ايم و مردهايم و بعد از مردن به اين دنيا آمده ايم؟ لطفا جواب دهيد .



    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 3

    با سلام و عرض ادب

    «كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يحُْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُون‏»

    شما كه مردگان بوديد و خدا جانتان بداد و بار ديگرتان مى‏ميراند و باز جانتان ميدهد و باز سوى او بر مى گرديد چگونه منكر او ميشويد

    مراد از دو مرگ و دو حيات در اين آيه شريفه اين هست كه انسان يك بار در عالم ماده و طبيعت خواهد مرد و در عالم برزخ زنده مي شود و براي بار دوم در عالم برزخ مرده و در قيامت زنده خواهد شد ، لذا برداشتي كه حضرت عالي از اين آيه شريفه كرده ايد دور از معناي حقيقي آيه مي شود .

    مرگ زماني معني دارد كه انسان زنده بوده و بعد بميرد ، همچنانكه به اشياء بي جان مانند سنگ مرده اطلاق نمي شود به انسان نيز اگر حيات نداشته باشد مرده اطلاق نمي گردد .



    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0





    علامه طباطبايي در ذيل همين آيه در تفسير وزين الميزان مي فرمايد:

    [مراد از دو مرگ و دو حيات‏]

    (كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً؟) ، اين آيه از نظر سياق نزديك به آيه: (قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ، وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ، فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا، فَهَلْ إِلى‏ خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ؟ پروردگارا دو نوبت ما را ميراندى، و دو بار زنده كردى، پس اينك بگناهان خود اعتراف مى‏كنيم، پس آيا هيچ راهى بسوى برون شدن هست؟)، « سوره مؤمن آيه 11» ميباشد، و اين از همان آياتى است كه با آنها بر وجود عالمى ميانه عالم دنيا و عالم قيامت، بنام برزخ، استدلال ميشود.

    براى اينكه در اين آيات، دو بار مرگ براى انسانها بيان شده، و اگر يكى از آن دو همان مرگى باشد كه آدمى را از دنيا بيرون مى‏كند، چاره‏اى جز اين نيست كه يك اماته ديگر را بعد از اين مرگ تصوير كنيم، و آن وقتى است كه يك زندگى ديگر، ميانه دو مرگ يعنى مردن در دنيا براى بيرون شدن از آن، و مردن براى ورود بآخرت، يك زندگى ديگر فرض كنيم و آن همان زندگى برزخى است.

    و اين استدلال تمام است، كه بعضى از روايات هم بدان اهميت داده، و اى بسا كسانى كه اين استدلال را نپذيرفته ‏اند

    سياق دو آيه مختلف است، در آيه اول يك مرگ و يك اماته و دو احياء مورد بحث واقع شده، و در آيه دوم دو اماته و دو احياء آمده، و معلوم است كه اماته بدون زندگى قبلى تصور و مصداق ندارد، بايد كسى قبلا زنده باشد تا او را بميرانند، بخلاف موت كه بر هر چيزى كه زندگى بخود نگرفته صدق مى‏كند، مثلا مى‏گوييم زمين مرده، يا سنگ مرده، يا امثال آن.

    پس موت اول در آيه اول غير اماته اول در آيه دوم است، پس ناگزير آيه دوم يعنى آيه: (أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ، دو بار ما را ميراندى و دو بار زنده كردى) « سوره مؤمن آيه 11»، را بايد طورى معنا كنيم كه دو مرگ بعد از دو زندگى صادق آيد، و آن اين است كه ميراندن اولى ميراندن بعد از تمام شدن زندگى دنيا است، و احياء اول زنده شدن بعد از آن مرگ، يعنى زنده شدن در برزخ، و ميراندن و زنده شدن دوم، در آخر برزخ، و ابتداء قيامت است.

    و اما در آيه مورد بحث دو تا ميراندن نيامده، تنها يك مرگ و يك زنده كردن و يك ميراندن و يك زنده كردن، و سپس بازگشت بخدا آمده، فرمود: (وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً، فَأَحْياكُمْ، ثُمَّ يُمِيتُكُمْ، ثُمَّ يُحْيِيكُمْ، ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ، شما مرده بوديد، خدا زنده‏تان كرد، و سپس شما را مى‏ميراند، و آن گاه زنده ميكند، و پس از چندى بسوى او باز مى‏گرديد) « سوره بقره 28» و اگر در اين آيه بعد از جمله (ثُمَّ يُحْيِيكُمْ) فرموده بود: (و اليه ترجعون)، معنا اين ميشد، كه سپس شما را زنده مى‏كند، و بسويش باز مى‏گرديد، و لكن اينطور نفرمود، بلكه كلمه (ثم) را در جمله دوم بكار برد، و معمولا اين كلمه در جايى بكار مى‏رود كه فاصله‏اى در كار باشد، هم چنان كه ما آن را معنا كرديم به (پس از چندى بسوى او باز مى‏گرديد)، و همين خود مؤيد آيه دوم در دلالت بر ثبوت برزخ است، چون مى‏فهماند بين زنده شدن، و بين بازگشت بسوى خدا، زمانى فاصله ميشود، و اين فاصله همان برزخ است.

    (وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً) اين جمله حقيقت انسان را از جهت وجود بيان مى‏كند، و مى‏فرمايد وجود انسان وجودى است متحول، كه در مسير خود از نقطه نقص بسوى كمال مى‏رود، و دائما و تدريجا در تغير و تحول است، و خلاصه راه تكامل را مرحله بمرحله طى مى‏كند، قبل از اينكه پا بعرصه دنيا بگذارد مرده بود، (چون جزو كره زمين بود)، آن گاه باحياء خدا حياة يافت، و سپس هم چنان با ميراندن خدا و احياء او تحول مى ‏يافت.


    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۰
    نوشته
    26
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 19 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پس منظور از عهد الست چيست؟
    ویرایش توسط یاس بهشت : ۱۳۹۰/۱۱/۰۱ در ساعت ۲۳:۳۶
    بنويس نام مرا بر كف دستت اي دوست
    كه به هنگام قنوتت نبري از يادم


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    163
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 14 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ياس بهشت نمایش پست
    پس منظور از عهد الست چيست؟

    قرآن مجید درآیه 172 سوره«اعراف» اشاره به توحید فطرى و وجود ایمان به خدا در اعماق روح آدمى کرده،در حقیقت در این آیه سخن از پیمانى به میان مى آورد که به طور سربسته از فرزندان آدم(علیه السلام) گرفته شده، اما این که این پیمان چگونه بوده است؟ توضیحى درباره جزئیات آن در متن آیه نیامده.
    ولى مفسران به اتکاء روایات فراوان و گوناگونى که در ذیل این آیات در منابع اسلامى نقل شده است، نظراتى دارند که از همه مهم تر دو نظر زیر است:
    نظر اول ـ هنگامى که آدم(علیه السلام) آفریده شد، فرزندان آینده او تا آخرین فرد بشر از پشت او به صورت ذراتى بیرون آمدند (و طبق بعضى از روایات، این ذرات از گِل آدم بیرون آمدند) آنها داراى عقل و شعور کافى براى شنیدن سخن و پاسخ گفتن بودند، در این هنگام از طرف خداوند به آنها خطاب شد: أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ: «آیا پروردگار شما نیستم»؟!
    همگى در پاسخ گفتند: بَلى شَهِدْنا: «آرى بر این حقیقت همگى گواهیم».
    سپس همه این ذرات به صلب آدم (یا به گِل آدم) باز گشتند و به همین جهت، این عالم را «عالم ذرّ» و این پیمان را «پیمان اَلَستْ» مى نامند.
    بنابراین پیمان مزبور یک «پیمان تشریعى» و قرارداد خود آگاه در میان انسان ها و پروردگارشان بوده است.
    نظر دوم ـ منظور از این عالم و این پیمان همان «عالم استعدادها» و «پیمان فطرت» و تکوین و آفرینش است، به این ترتیب که: به هنگام خروج فرزندان آدم به صورت «نطفه» از صلب پدران به رحم مادران که در آن هنگام ذراتى بیش نیستند خداوند استعداد و آمادگى براى درک حقیقت توحید به آنها داده است، هم در نهاد و فطرتشان این سرّ الهى به صورت یک حسّ درون ذاتى به ودیعه گذارده شده است و هم در عقل و خردشان به صورت یک حقیقت خودآگاه!
    بر این اساس، همه افراد بشر داراى روح توحیدند و سؤالى که خداوند از آنها کرده به زبان تکوین و آفرینش است و پاسخى که آنها داده اند نیز به همین زبان است.
    این گونه تعبیرها در گفتگوهاى روزانه نیز کم نیست مثلاً مى گوئیم: «رنگ رخساره خبر مى دهد از سرّ درون» یا مى گوئیم: «چشمان به هم ریخته او مى گوید دیشب به خواب نرفته است».
    از یکى از ادبا و خطباى عرب نقل مى کنند در سخنان خود چنین مى گفته است: سَلِ الأَرْضَ مَنْ شَقَّ أَنْهارَکَ وَ غَرَسَ أَشْجارَکَ وَ أَیْنَعَ ثِمارَکَ فَاِنْ لَمْ تُجِبْکَ حِوارا أَجابَتْکَ اِعْتِباراً:
    «از این زمین بپرس: چه کسى راه نهرهاى تو را گشوده؟ درختانت را غرس کرده و میوه هایت را رسانیده؟ اگر زمین با زبان معمولى به تو پاسخ نگوید به زبان حال جواب خواهد گفت».
    در قرآن مجید نیز تعبیر سخن گفتن در زمینه زبان حال در بعضى از آیات آمده است، مانند: فَقالَ لَها وَ لِلأَ رْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعینَ: «خداوند به آسمان و زمین فرمود: با میل یا از روى اجبار بیائید و سر بر فرمان نهید، آنها گفتند: ما از روى میل آمدیم و سر بر فرمان نهادیم».(1)
    این بود خلاصه دو نظر معروف در تفسیر آیات فوق.

    البته نظر دوم صادق تر و درست تر است







  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ياس بهشت نمایش پست
    پس منظور از عهد الست چيست؟
    با سلام خدمت شما

    طبق استدلالي كه مرحوم علامه طباطبايي بيان فرمودند حد اقل مراد از آيه شريفه 28 بقره عالم ذر (الست) نيست ؛ اما در مورد عهد الست كه حضرت عالي متذكر شديد مطالبي جهت روشن شدن موضوع عرض مي كنم:

    در رابطه با عالم ذر دانشمندان اسلامي نظريات متفاوتي ارائه كرده اند كه برخي نظريات بر خلاف نظريه هاي ديگر را اثبات مي كند ، استاد معظم آيت الله جوادي آملي معتقد است که مراد از آیه , بیان واقعیت خارجی است و خداوند متعال به لسان عقل و وحی و با زبان انبیاء از انسان میثاق گرفته است ; در واقع موطن وحی ورسالت همان موطن اخذ میثاق است؛ یعنی در برابر درک عقلی که حجت باطنی خداست ومطابق است با محتوای وحی که حجت ظاهری است ، خدا از مردم پیمان گرفته است که معارف دین را بپذیرند.چنان که در سوره یس آیه60 آمده است : الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان .

    آيه شريفه به لسان گفت و گو از واقعيتي سخن مي‏گويد كه در خارج رخ داده و واقعيت اين است كه خداوند با زبان دو حجت خود با انسان سخن گفته است: يكي زبان عقل (پيامبر دروني انسان) و ديگري زبان وحي از طريق انبيا (پيامبران بيروني). اين دو حجت، خدا را به انسان مي‏نمايانند و ربوبيت او را بيان مي‏كنند. اين دو از هيچ انساني دريغ نشده است.
    با وجود اين دو حجت، ديگر انسان نمي‏تواند ادعاي فراموشي و غفلت كند.

    نكته‏ اي كه از آيه به دست مي‏آيد، نوعي تقدم اين ميثاق بر زندگي انسان مي‏باشد. از اين رو حجت باطني (عقل) و ظاهري(وحي) هر چند تقدم زماني بر انسان و اعمال ارادي او ندارد، ولي بر مكلف شدن انسان حداقل تقدم رتبي دارد؛ يعني ابتدا حجت بر عبد تمام مي‏شود، سپس مكلف به تكاليف الهي مي‏گردد. بنابراين مقصود آيه، گفت و گوي لفظي بين خدا و انسان نيست، بلكه اعطاي دو حجت محكم الهي به انسان است.

    با توجه به معناي فوق موطن و عالمي كه اين ميثاق الهي در آن رخ داده، دنيا مي‏باشد و براي هر انساني بعد از تولد او چنين چيزي رخ مي‏دهد.

    بنابراين آيه ميثاق هيچ دلالتي بر ازلي بودن انسان يا حتي هرگونه وجودي قبل از تولد براي آدمي ندارد، بلكه آيه يا صرفاً يك تمثيل است، نه بيان واقع و يا از واقعيت اعطاي حجت باطني و ظاهري سخن مي‏گويد كه مربوط به بعد از تولد انسان مي‏باشد.[ جوادي آملي، عبدالله، فطرت در قرآن ص 123 - 126 و 135]

    براي آگاهي بيش تر در اين زمينه و آشنايي با نظريات مختلف فطرت در قرآن، تفسير موضوعي قرآن كريم، آيت‏الله جوادي آملي را ملاحظه بفرماييد ، اين كتاب به اقوال مختلف درباره آيه ميثاق پرداخته و بعد از نقل اقوال مختلف، نظر فوق را پذيرفته است.



    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۰
    نوشته
    37
    صلوات
    5
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    11 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 3 نمایش پست

    با سلام و عرض ادب

    «كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يحُْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُون‏»

    شما كه مردگان بوديد و خدا جانتان بداد و بار ديگرتان مى‏ميراند و باز جانتان ميدهد و باز سوى او بر مى گرديد چگونه منكر او ميشويد

    مراد از دو مرگ و دو حيات در اين آيه شريفه اين هست كه انسان يك بار در عالم ماده و طبيعت خواهد مرد و در عالم برزخ زنده مي شود و براي بار دوم در عالم برزخ مرده و در قيامت زنده خواهد شد ، لذا برداشتي كه حضرت عالي از اين آيه شريفه كرده ايد دور از معناي حقيقي آيه مي شود .

    مرگ زماني معني دارد كه انسان زنده بوده و بعد بميرد ، همچنانكه به اشياء بي جان مانند سنگ مرده اطلاق نمي شود به انسان نيز اگر حيات نداشته باشد مرده اطلاق نمي گردد .


    با سلام
    ببخشید متوجه نمیشم
    چون تو یکی از آیات سوره بقره فرشتگان به خدا در مورد انسان شکایت میکنند و میگن """میخوای موجودی بیافرینی که در زمین خون و خونریزی به پا میکند""
    این آیه اشاره به انسان هایی که قبلا (قبل از خلق حضرت آدم) یا به اصطلاح انسان های نخستین ندارد ؟؟
    ممنون
    حدیث قدسی:
    کم حرف بزن ، کم بخور ، کم بخواب

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط azarbooyeh نمایش پست
    ببخشید متوجه نمیشم
    چون تو یکی از آیات سوره بقره فرشتگان به خدا در مورد انسان شکایت میکنند و میگن """میخوای موجودی بیافرینی که در زمین خون و خونریزی به پا میکند""
    این آیه اشاره به انسان هایی که قبلا (قبل از خلق حضرت آدم) یا به اصطلاح انسان های نخستین ندارد ؟؟
    ممنون
    با سلام و عرض ادب

    برخي از انديشمندان براي اثبات وجود انسان هاي ما قبل آدم ، با اين آيه شريفه استدلال مي كنند ؛ اما اين بحث مرتبط با موضوع تاپيك حاضر نيست؛ لطفا اين موضوع را در مباحث مربوط به خود پي گيري بفرماييد .
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي

  10. تشکر


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جمع بندي :


    عنوان: عالم الست (عهد)


    پرسش:

    سلام. يه سوال برام پيش اومده. اينكه در آيه 28 سوره بقره آمده چگونه كافر ميشويد به خدا و حال آنكه مرده بوديد و خدا شما را زنده كرد و ديگر بار بميراند و باز زنده كند و عاقبت به سوي او باز گردانده ميشويد
    خب سوالم اينست كه در اين آيه آمده كه ما قبل از اينكه به اين دنيا بياييم مرده بوديم. يعني اين كه قبل از اين دنيا ما يك زندگيه ديگري داشته ايم و مردهايم و بعد از مردن به اين دنيا آمده ايم؟ لطفا جواب دهيد .

    پاسخ:


    «كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْياكُمْ ثُمَّ يُميتُكُمْ ثُمَّ يُحْييكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُون‏ » (1) چگونه شما خدا را انكار مى‏كنيد در حالى كه اجسام بى‏روحى بوديد و او شما را زنده كرد و لباس حيات بر تنتان پوشانيد
    در اين آيه شريفه قرآن به همه ما يادآورى مى‏كند كه قبل از اين شما مانند سنگها و چوبها و موجودات بى‏جان مرده بوديد، و نسيم حيات اصلا در كوى شما نوزيده بود ولي خداوند لباس حيات را بر شما پوشانيد و شما موجودي زنده شديد .
    اين آيه هيچ اشاره اي به فرمايش حضرت عالي ندارد و هيچ دلالتي بر اين ندارد كه ما قبل از آدم به اين دنيا زنده بوديم يا نه ! بلكه همانگونه كه اشاره شد قران اصل مسئله حيات را در اين آيه بيان مي كند كه اي انسان تو را از ماده بي جان (سنگ و خاك و ...) آفريديم .
    اما مراد از دو مرگ و دو حيات در اين آيه شريفه اين هست كه انسان يك بار در عالم ماده و طبيعت خواهد مرد و در عالم برزخ زنده مي شود و براي بار دوم در عالم برزخ مرده و در قيامت زنده خواهد شد و سپس به سوي خداند باز خواهد گشت «ثم اليه ترجعون»
    علامه طباطبايي ذيل آيه شريفه مي فرمايد:
    «وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً»اين جمله حقيقت انسان را از جهت وجود بيان مى‏كند، و مى‏فرمايد وجود انسان وجودى است متحول، كه در مسير خود از نقطه نقص بسوى كمال مى‏رود، و دائما و تدريجا در تغير و تحول است، و خلاصه راه تكامل را مرحله بمرحله طى مى‏كند، قبل از اينكه پا بعرصه دنيا بگذارد مرده بود، (چون جزو كره زمين بود)، آن گاه باحياء خدا حياة يافت، و سپس هم چنان با ميراندن خدا و احياء او تحول مى ‏يافت.

    پرسش:

    پس منظور از عهد الست چيست؟

    پاسخ:


    با سلام خدمت شما
    طبق استدلالي كه مرحوم علامه طباطبايي بيان فرمودند حد اقل مراد از آيه شريفه 28 بقره عالم ذر (الست) نيست ؛ اما در مورد عهد الست كه حضرت عالي متذكر شديد مطالبي جهت روشن شدن موضوع عرض مي كنم:

    در رابطه با عالم ذر دانشمندان اسلامي نظريات متفاوتي ارائه كرده اند كه برخي نظريات بر خلاف نظريه هاي ديگر را اثبات مي كند ، استاد معظم آيت الله جوادي آملي معتقد است که مراد از آیه , بیان واقعیت خارجی است و خداوند متعال به لسان عقل و وحی و با زبان انبیاء از انسان میثاق گرفته است ; در واقع موطن وحی ورسالت همان موطن اخذ میثاق است؛ یعنی در برابر درک عقلی که حجت باطنی خداست ومطابق است با محتوای وحی که حجت ظاهری است ، خدا از مردم پیمان گرفته است که معارف دین را بپذیرند.چنان که در سوره یس آیه60 آمده است : «الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان ».

    آيه شريفه به لسان گفت و گو از واقعيتي سخن مي‏گويد كه در خارج رخ داده و واقعيت اين است كه خداوند با زبان دو حجت خود با انسان سخن گفته است: يكي زبان عقل (پيامبر دروني انسان) و ديگري زبان وحي از طريق انبيا (پيامبران بيروني). اين دو حجت، خدا را به انسان مي‏نمايانند و ربوبيت او را بيان مي‏كنند. اين دو از هيچ انساني دريغ نشده است.
    با وجود اين دو حجت، ديگر انسان نمي‏تواند ادعاي فراموشي و غفلت كند.

    نكته‏ اي كه از آيه به دست مي‏آيد، نوعي تقدم اين ميثاق بر زندگي انسان مي‏باشد. از اين رو حجت باطني (عقل) و ظاهري(وحي) هر چند تقدم زماني بر انسان و اعمال ارادي او ندارد، ولي بر مكلف شدن انسان حداقل تقدم رتبي دارد؛ يعني ابتدا حجت بر عبد تمام مي‏شود، سپس مكلف به تكاليف الهي مي‏گردد. بنابراين مقصود آيه، گفت و گوي لفظي بين خدا و انسان نيست، بلكه اعطاي دو حجت محكم الهي به انسان است.

    با توجه به معناي فوق موطن و عالمي كه اين ميثاق الهي در آن رخ داده، دنيا مي‏باشد و براي هر انساني بعد از تولد او چنين چيزي رخ مي‏دهد.

    بنابراين آيه ميثاق هيچ دلالتي بر ازلي بودن انسان يا حتي هرگونه وجودي قبل از تولد براي آدمي ندارد، بلكه آيه يا صرفاً يك تمثيل است، نه بيان واقع و يا از واقعيت اعطاي حجت باطني و ظاهري سخن مي‏گويد كه مربوط به بعد از تولد انسان مي‏باشد.(2)

    براي آگاهي بيش تر در اين زمينه و آشنايي با نظريات مختلف فطرت در قرآن، تفسير موضوعي قرآن كريم، آيت‏الله جوادي آملي را ملاحظه بفرماييد ، اين كتاب به اقوال مختلف درباره آيه ميثاق پرداخته و بعد از نقل اقوال مختلف، نظر فوق را پذيرفته است.


    1. بقره 28
    2. جوادي آملي، عبدالله، فطرت در قرآن ص 123 - 126 و 135
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي

  12. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود