صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اشکال به قاعده علیت و گزاره های بدیهی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    294
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 1 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پرسش اشکال به قاعده علیت و گزاره های بدیهی




    اگر بپرسیم چرا قاعده( هر ممکن الوجودی علت دارد )درست است میگویند خب بدیهی است می گویم بدیهی چیست می گویند:هر قضیه ای که برای تصدیقش نیاز به استدلال ندارد و انسان بدون استدلال آن را قبول می کند
    اما اشکال مهم این است:
    اگر هر ممکن الوجودی علت دارد ،آیا خوداین گذاره(هرممکن الوجودی علت دارد) واجب الوجود است یا ممکن الوجود
    معلوم است که ممکن الوجود است و واجب الوجود فقط خداست
    پس این گذاره هم دلیل بر صدق می خواهد و هر دلیلی آورید باز همان مواد دلیل که آوردید دلیل بر صدق می خواهند تا تسلسل ایجاد شده و در نتیجه ما نمی توانیم یقین کنیم که هر معلولی علت دارد.

    احتمال پاسخ:شاید بگویید ایت الله مصباح گفته اند قضایای بدیهی را ارجاع به علم حضوری می دهیم و صدقش را می یابیم اما این اشکال در علم حضوری هم مطرح است چون این گذاره که می گویید علم حضوری خطاپذیر است یا نه ممکن الوجود است یا واجب الوجود ...(مانند استدلال قبل)


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 5
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۱۱/۰۲ در ساعت ۰۱:۰۵
    حضرت استاد مصطفی ملکیان:
    من هرچیزی را حقیقت بدانم دنبالش می‌دوم. تا وقتی X را حقیقت بدانم به x ملتزمم. بعد که می‌فهمم X حقیقت ندارد، Y حقیقت دارد، X را رها می‌کنم و به y می‌چسبم.

    من حقیقت را فوق‌ هر مشرب و مسلک و ایسمی می‌دانم. این حقیقت طلبی همیشه در من وجود داشت. همیشه دوست داشتم به حقیقت وفادار باشم و نه به یک مکتب خاص. این مسأله باعث می‌شد که نتوانم «قرار» بگیرم.



  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    علیت




    نقل قول نوشته اصلی توسط ahlobit نمایش پست
    اگر بپرسیم چرا قاعده( هر ممکن الوجودی علت دارد )درست است میگویند خب بدیهی است می گویم بدیهی چیست می گویند:هر قضیه ای که برای تصدیقش نیاز به استدلال ندارد و انسان بدون استدلال آن را قبول می کند
    اما اشکال مهم این است:
    اگر هر ممکن الوجودی علت دارد ،آیا خوداین گذاره(هرممکن الوجودی علت دارد) واجب الوجود است یا ممکن الوجود
    معلوم است که ممکن الوجود است و واجب الوجود فقط خداست
    پس این گذاره هم دلیل بر صدق می خواهد و هر دلیلی آورید باز همان مواد دلیل که آوردید دلیل بر صدق می خواهند تا تسلسل ایجاد شده و در نتیجه ما نمی توانیم یقین کنیم که هر معلولی علت دارد.

    احتمال پاسخ:شاید بگویید ایت الله مصباح گفته اند قضایای بدیهی را ارجاع به علم حضوری می دهیم و صدقش را می یابیم اما این اشکال در علم حضوری هم مطرح است چون این گذاره که می گویید علم حضوری خطاپذیر است یا نه ممکن الوجود است یا واجب الوجود ...(مانند استدلال قبل)

    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    در پاسخ به سوال شما باید به چند نکته توجه کرد :

    - علیت امری بدیهی است به این معنا که عقل به بداهت درک می کند که هر معلولی نیاز به علت دارد و این امر بدیهی است . بدیهی هم همانطور که اشاره کردید ، امری است که نیاز به استدلال ندارد ( بلکه نمی توان برای آن استدلال کرد زیرا روشن تر از آن امری وجود ندارد ) ( بدیهی مانند اینکه هر کل ، بزرگتر از جزء خودش است )

    - مطلب بعدی اینکه ، قضیه دارای دو حیث است . از حیث وجودی امری ممکن الوجود است . اما در بحث فعلی ما ، حیث وجودی قضیه مورد بررسی نیست بلکه ما به مفاد قضیه نظر داریم . مفاد قضیه به صفاتی چون ضرورت ، امکان و امتناع متصف می شود که این اموری غیر از واجب الوجود و ممکن الوجود بودن ِ حیث وجودی آن است .

    - با توجه به مطالب فوق ، قانون علیت قانونی است که بدیهی است و نیاز به استدلال ندارد و ممکن الوجود بودن حیث وجودی قضیه ، خارج از بحث ماست . فلذا به بداهت می توان حکم کرد که هر ممکن الوجودی ، نیازمند علت است .
    ( حیث وجودی قضیه-گزاره- با حیث معرفتی آن خلط شده است . )

    موفق باشید


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    294
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 1 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نگاه من از حیث صادق بودن وجود در واقع بود




    شما گفته اید:( حیث وجودی قضیه-گزاره- با حیث معرفتی آن خلط شده است )
    اما من می گویم خلطی صورت نگرفته است
    چون سوال من این است که آیا قاعده (هر ممکن الوجودی علت دارد) از حیث وجود در واقع صادق است یا نه و اثبات همین امر(وجود در واقع)دلیل می خواهد و صرف اینکه من بدون استدلال آن را قبول می کنم دلیل بر مطابق واقع بودن این قضیه نمی شود(چون خود این قضیه که( آنچه انسان بدون استدلال قبول می کند مطابق واقع است) .خود ممکن الوجود است (از حیث وجود در واقع )ودلیل بر صدق می خواهد .)
    و در نتیجه تسلسل ایجاد می شود چون هیچ معرفتی که انسان یقین کند مطابق با واقع است باقی نمی ماند چون در هر دلیلی این سؤال مطرح می باشد
    حضرت استاد مصطفی ملکیان:
    من هرچیزی را حقیقت بدانم دنبالش می‌دوم. تا وقتی X را حقیقت بدانم به x ملتزمم. بعد که می‌فهمم X حقیقت ندارد، Y حقیقت دارد، X را رها می‌کنم و به y می‌چسبم.

    من حقیقت را فوق‌ هر مشرب و مسلک و ایسمی می‌دانم. این حقیقت طلبی همیشه در من وجود داشت. همیشه دوست داشتم به حقیقت وفادار باشم و نه به یک مکتب خاص. این مسأله باعث می‌شد که نتوانم «قرار» بگیرم.



  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    گزاره و مصادیق




    نقل قول نوشته اصلی توسط ahlobit نمایش پست
    شما گفته اید:( حیث وجودی قضیه-گزاره- با حیث معرفتی آن خلط شده است )
    اما من می گویم خلطی صورت نگرفته است
    چون سوال من این است که آیا قاعده (هر ممکن الوجودی علت دارد) از حیث وجود در واقع صادق است یا نه و اثبات همین امر(وجود در واقع)دلیل می خواهد و صرف اینکه من بدون استدلال آن را قبول می کنم دلیل بر مطابق واقع بودن این قضیه نمی شود(چون خود این قضیه که( آنچه انسان بدون استدلال قبول می کند مطابق واقع است) .خود ممکن الوجود است (از حیث وجود در واقع )ودلیل بر صدق می خواهد .)
    و در نتیجه تسلسل ایجاد می شود چون هیچ معرفتی که انسان یقین کند مطابق با واقع است باقی نمی ماند چون در هر دلیلی این سؤال مطرح می باشد:gol:
    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    چند نکته به نظر می رسد که خدمت شما بیان می شود :

    - ما در مورد گزاره دو حیث داریم ، یک حیث معرفتی آن که می گوید الف ، ب است . و یک حیث وجود آن که حکایت از امری در عالم خارج می کند که مثلا در عالم خارج واقعا الف ، ب است . این دو حیث باید در نظر گرفته شوند .

    - در مورد حیث وجودی ، به جهان خارج نظر داریم و متعلق قضیه را به امکان و وجوب تقسیم می کنیم ، اما در حیث معرفت شناختی به بعد تطابق مفاد گزاره به عالم واقع نظر داریم و از صادق بودن و نبودن سخن می گوییم .

    - در مورد این گزاره که هر ممکن الوجودی نیاز به علت دارد ، از لحاظ معرفت شناختی ، باید تطابق آن را با عالم واقع در نظر گرفت و دید آیا هر ممکن الوجودی واقعا نیاز به علت دارد یا خیر . که در این بعد گزاره به صدق و کذب متصف می شود .

    - در مورد حیث وجودی هم باید دید نسبت ممکن الوجود به وجود چگونه است آیا امکانی است یا وجوبی ؟
    - در مورد سوال شما که دلیل اینکه هر ممکن الوجودی علت می خواهد چیست ، باید عرض شود که برای پاسخ به این سوال دو پاسخ می توان ارائه داد:
    اول اینکه قانون علیت بدیهی است و در هر علمی و به طور کلی در هر نظام فکری ای پیش فرض ها و اصول اولیه ای وجود دارد که در همان علم ثابت نمی شود ( یا اصلا امکان اثبات ندارد ) و در فلسفه اسلامی نیز اصل علیت ، اصل امتناع ، اجتماع و ارتفاع نقیضین و .... جز اصول اساسی و بدیهی تلقی میشوند . فلذا این اصول نیازی به اثبات ندارد زیرا که بدیهی هستند و بدیهیات شاخه ای از معارف بشری را تشکیل میدهد .
    راه دوم برای پاسخ به پرسش شما این است که مانند فلاسفه تحلیلی ، به تحلیل و بررسی بیشتر این گزاره بپردازیم .
    ممکن الوجود چیست ؟ موجودی است که در اصل وجود خود نیازمند است و به تنهایی نمی تواند موجود باشد بلکه باید موجودی دیگری او را از حالت استواء بیرون بیاورد . حال موجودی که این نیاز را دارد ، الان متحقق و موجود شده است ، حتما نیازش توسط موجود دیگری برطرف شده است . فلذا می توان حکم کرد که هرگاه موجودی نیازمند ( در وجود ) موجود شود ، حتما موجودی دیگر به او وجود بخشیده است . زیرا تا نیازش توسط موجود دیگری برطرف نشود ، نمی تواند موجود باشد .

    موفق باشید

  7. تشکر


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    294
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 1 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خونسرد




    در مورد این سخن شما (در مورد حیث وجودی ، به جهان خارج نظر داریم و متعلق قضیه را به امکان و وجوب تقسیم می کنیم ، اما در حیث معرفت شناختی به بعد تطابق مفاد گزاره به عالم واقع نظر داریم و از صادق بودن و نبودن سخن می گوییم )می خواستم بپرسم که:
    جهان خارج با عالم واقع چه تفاوتی دارد؟
    بعد دقت کنید سؤال من این است که همین تطابق مفاد گزاره با عالم واقع ممکن الوجود است یا وا جب الوجود؟؟
    در مورد سخن دیگر شما که گفتید پایه فلسفه روی قاعده علیت است خب من می خواهم بگویم پایه فلسفه روی هواست
    در مورد تعریع ممکن الوجود هم شما اشتباه تعریف کردید و اصلا در تعریف ممکن الوجود گفته اید که نیاز به علت دارد اما تعریفی که علما می کنند این است که در ممکن الوجود،وجود و عدم مساوی است یعنی نه محال است موجود باشد نه معدوم(خداشناسی فلسفی،درس1). همین نه آن تفصیلی که شما بیان کردید که حکم را هم در تعریف ذکر کدید
    حالا سؤال من این است که چرا آنکه وجود و عدم برایش مساوی است لزوما باید علت داشته باشد شاید اتفاقا و خود به خودی به وجود آمده باشد.
    در ضمن من برای این که صدفه در عالم قائم است نه علیتی سخنی دارم که الان درج می نمایم:
    چون می دانیم بهترین برهان برای اثبات وجود خدا برهان علیت است و یکی از موارد مهم آن برهان این است که هر ممکن الوجودی علت دارد لذا به نقد این گذاره می پردازیم
    علیت = هر ممکن الوجودی علت دارد
    صدفه=هر ممکن الوجودی علت ندارد و به طور خود به خودی به وجود آمدهو از بین می روند
    من می خواهم بگویم نظریه صدفه درست و قاعده علیت غلط می باشد اما:
    قاعده علیت:
    بادلیل قبول داری:اشکال=خود اینکه هر گذاره ای دلیل یا علت بر صدق می خواهد متوقف بر قاعده علیت است یعنی اگر تو قاعده علیت را قبول داشته باشی می توانی بگویی دلیل من علت قبول مدلول عنه است و وقتی قبول نداشته باشی نمی توانی بگویی الف دلیل قبول قاعده هر ممکن الوجودی علت دارد است (و معلوم است که قبل از اقامه دلیل تو قاعده علیت را قبول نداشته و به علت اقامه دلیل آن را قبول کرده ای -در کلمه علت دقت کنید-)
    بی دلیل قبول داری:اشکال = نقض غرض است چون خود این گذاره (هر ممکن الوجودی علت دارد)ممکن الوجود است نه واجب الوجود پس خودش هم دلیل بر صدقش می خواهد یعنی خودش می گوید من دلیل می خواهم درحالی که تو بدون دلیل آن را قبول کرده ای
    نظریه صدفه
    بادلیل قبول داری: اشکال =نقض غرض است چون خودت می گویی هر چیزی بی علت و خود به خودی به وجود می آید در صورتی که دلیل آوردن بر صدق چیزی متوقف بر قاعده علیت است.
    بی دلیل قبول داری:درست است و اشکالی ندارد چون تو می گویی همه چیز خود به خودی به وجود آمده یکی از این خود به خودی ها نظریه صدفه است که می گوید هر ممکن الوجودی خو به خود به وجود می آید و نیازی به علت ندارد
    نتیجه=نظریه صدفه تثبیت شد
    حضرت استاد مصطفی ملکیان:
    من هرچیزی را حقیقت بدانم دنبالش می‌دوم. تا وقتی X را حقیقت بدانم به x ملتزمم. بعد که می‌فهمم X حقیقت ندارد، Y حقیقت دارد، X را رها می‌کنم و به y می‌چسبم.

    من حقیقت را فوق‌ هر مشرب و مسلک و ایسمی می‌دانم. این حقیقت طلبی همیشه در من وجود داشت. همیشه دوست داشتم به حقیقت وفادار باشم و نه به یک مکتب خاص. این مسأله باعث می‌شد که نتوانم «قرار» بگیرم.



  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پایه های علم




    نقل قول نوشته اصلی توسط ahlobit نمایش پست
    در مورد این سخن شما (در مورد حیث وجودی ، به جهان خارج نظر داریم و متعلق قضیه را به امکان و وجوب تقسیم می کنیم ، اما در حیث معرفت شناختی به بعد تطابق مفاد گزاره به عالم واقع نظر داریم و از صادق بودن و نبودن سخن می گوییم )می خواستم بپرسم که:
    جهان خارج با عالم واقع چه تفاوتی دارد؟
    بعد دقت کنید سؤال من این است که همین تطابق مفاد گزاره با عالم واقع ممکن الوجود است یا وا جب الوجود؟؟
    در مورد سخن دیگر شما که گفتید پایه فلسفه روی قاعده علیت است خب من می خواهم بگویم پایه فلسفه روی هواست
    در مورد تعریع ممکن الوجود هم شما اشتباه تعریف کردید و اصلا در تعریف ممکن الوجود گفته اید که نیاز به علت دارد اما تعریفی که علما می کنند این است که در ممکن الوجود،وجود و عدم مساوی است یعنی نه محال است موجود باشد نه معدوم(خداشناسی فلسفی،درس1). همین نه آن تفصیلی که شما بیان کردید که حکم را هم در تعریف ذکر کدید
    حالا سؤال من این است که چرا آنکه وجود و عدم برایش مساوی است لزوما باید علت داشته باشد شاید اتفاقا و خود به خودی به وجود آمده باشد.
    در ضمن من برای این که صدفه در عالم قائم است نه علیتی سخنی دارم که الان درج می نمایم:
    چون می دانیم بهترین برهان برای اثبات وجود خدا برهان علیت است و یکی از موارد مهم آن برهان این است که هر ممکن الوجودی علت دارد لذا به نقد این گذاره می پردازیم
    علیت = هر ممکن الوجودی علت دارد
    صدفه=هر ممکن الوجودی علت ندارد و به طور خود به خودی به وجود آمدهو از بین می روند
    من می خواهم بگویم نظریه صدفه درست و قاعده علیت غلط می باشد اما:
    قاعده علیت:
    بادلیل قبول داری:اشکال=خود اینکه هر گذاره ای دلیل یا علت بر صدق می خواهد متوقف بر قاعده علیت است یعنی اگر تو قاعده علیت را قبول داشته باشی می توانی بگویی دلیل من علت قبول مدلول عنه است و وقتی قبول نداشته باشی نمی توانی بگویی الف دلیل قبول قاعده هر ممکن الوجودی علت دارد است (و معلوم است که قبل از اقامه دلیل تو قاعده علیت را قبول نداشته و به علت اقامه دلیل آن را قبول کرده ای -در کلمه علت دقت کنید-)
    بی دلیل قبول داری:اشکال = نقض غرض است چون خود این گذاره (هر ممکن الوجودی علت دارد)ممکن الوجود است نه واجب الوجود پس خودش هم دلیل بر صدقش می خواهد یعنی خودش می گوید من دلیل می خواهم درحالی که تو بدون دلیل آن را قبول کرده ای
    نظریه صدفه
    بادلیل قبول داری: اشکال =نقض غرض است چون خودت می گویی هر چیزی بی علت و خود به خودی به وجود می آید در صورتی که دلیل آوردن بر صدق چیزی متوقف بر قاعده علیت است.
    بی دلیل قبول داری:درست است و اشکالی ندارد چون تو می گویی همه چیز خود به خودی به وجود آمده یکی از این خود به خودی ها نظریه صدفه است که می گوید هر ممکن الوجودی خو به خود به وجود می آید و نیازی به علت ندارد
    نتیجه=نظریه صدفه تثبیت شد

    با سلام خدمت شما دوست گرامی


    مطالب مختلفی مطرح کردید که بنده برای حفظ سیر بحث ، تنها به قسمتی که به سوال شما مربوط می شود پاسخ عرض می کنم .


    دوست گرامی در هر علمی و در هر نظریه ای ، اصولی وجود دارد که بدیهی یا پایه شمرده می شوند که برای آنها استدلال نمی شود ( یا اصلا نمی شود که استدلال بشود ) . به طور مثال شما چه برهانی دارید که جهانی واقعی در خارج وجود دارد ؟ شما بر اساس چه برهانی در مورد جهان خارج ، امکان کسب اطلاع از آن ، انتقال یافته های خود به دیگران ، بحث میکنید .
    اینها همه پیش فرض های شماست . پیش فرض هایی که نمی توان برای آن استدلال کرد . و هر فرد با مراجعه به علم حضوری خود ، در می یابد که آیا این اصول را می پذیرد یا خیر و اگر این اصول را بپذیرد بر اساس این اصول می تواند به تشکیل نظامی فکری بپردازد .
    به طور کلی طلب برهان برای امور بدیهی صحیح نیست زیرا در این فضا اصلا امکان استدلال وجود ندارد . به طور مثال چگونه می توان برای اصل وجود برهان اقامه کرد در حالیکه چیزی غیر از وجود ، نداریم که وجود را با آن ثابت کنیم همچنین چیزی روشن تر و بدیهی تر از وجود نیست تا آن را ثابت کند . در مورد علیت نیز می توان گفت که با مراجعه به یافته های خود در می یابیم که هر موجودی که نیازمند است به این معنا که مستوی بین وجود و عدم است و خودش وجود ندارد و برای موجود شدن ، نیازمند به امری خارج از خود است ، برای تحقق پیدا کردن به موجودی خارج از خود به نام علت نیازمند است این امر حقیقتا با مراجعه به خود مشخص می شود و کسی نمی تواند آن را انکار کند هرچند ممکن است کسی بگوید چنین نیست و ما نیز برهانی نداریم تا برای او این امر را ثابت کنیم زیرا این مسئله برهان ناپذیر است .


    موفق باشید

  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    294
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 1 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام
    در مورد این کلام شما که فرمودید:
    در مورد علیت نیز می توان گفت که با مراجعه به یافته های خود در می یابیم که هر موجودی که نیازمند است به این معنا که مستوی بین وجود و عدم است و خودش وجود ندارد و برای موجود شدن ، نیازمند به امری خارج از خود است ، برای تحقق پیدا کردن به موجودی خارج از خود به نام علت نیازمند است این امر حقیقتا با مراجعه به خود مشخص می شود و کسی نمی تواند آن را انکار کند هرچند ممکن است کسی بگوید چنین نیست و ما نیز برهانی نداریم تا برای او این امر را ثابت کنیم زیرا این مسئله برهان ناپذیر است .
    بر فرض اینکه با مراجعه به خودم فهمیدم هر ممکن الوجودی علت دارد وضوح و روشن بودن برای من چه تلازمی با تطابق با واقع دارد؟؟؟؟؟؟؟؟
    آقا احتمال دارد که یک چیزی که مطابق با واقع نیست برایم روشن باشد . به علت این احتمال نمی توان یقین کرد که مطابق با واقع است

    حضرت استاد مصطفی ملکیان:
    من هرچیزی را حقیقت بدانم دنبالش می‌دوم. تا وقتی X را حقیقت بدانم به x ملتزمم. بعد که می‌فهمم X حقیقت ندارد، Y حقیقت دارد، X را رها می‌کنم و به y می‌چسبم.

    من حقیقت را فوق‌ هر مشرب و مسلک و ایسمی می‌دانم. این حقیقت طلبی همیشه در من وجود داشت. همیشه دوست داشتم به حقیقت وفادار باشم و نه به یک مکتب خاص. این مسأله باعث می‌شد که نتوانم «قرار» بگیرم.



  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اصل های پذیرفته شده




    نقل قول نوشته اصلی توسط ahlobit نمایش پست
    با سلام
    در مورد این کلام شما که فرمودید:
    در مورد علیت نیز می توان گفت که با مراجعه به یافته های خود در می یابیم که هر موجودی که نیازمند است به این معنا که مستوی بین وجود و عدم است و خودش وجود ندارد و برای موجود شدن ، نیازمند به امری خارج از خود است ، برای تحقق پیدا کردن به موجودی خارج از خود به نام علت نیازمند است این امر حقیقتا با مراجعه به خود مشخص می شود و کسی نمی تواند آن را انکار کند هرچند ممکن است کسی بگوید چنین نیست و ما نیز برهانی نداریم تا برای او این امر را ثابت کنیم زیرا این مسئله برهان ناپذیر است .
    بر فرض اینکه با مراجعه به خودم فهمیدم هر ممکن الوجودی علت دارد وضوح و روشن بودن برای من چه تلازمی با تطابق با واقع دارد؟؟؟؟؟؟؟؟
    آقا احتمال دارد که یک چیزی که مطابق با واقع نیست برایم روشن باشد . به علت این احتمال نمی توان یقین کرد که مطابق با واقع است
    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    همان طور که قبلا عرض کردم برای هر نظریه و هر علمی و به طور کلی برای هر فکری اصولی وجود دارد که به عنوان پیش فرض مطرح می شود . این اصول بعضا بدیهی هستند و امکان استدلال برای آنها وجود ندارد . یکی از این اصول اصل علیت بود . یکی دیگر از اصول که در فلسفه اسلامی به عنوان اصل پذیرفته می شود و بحث براساس قبول چنین فرضی انجام می شود : اصل واقعیت و قبول واقعیت است . به این معنا که ما اجمالا قبول داریم که واقعیتی وجود دارد و ما می توانیم به آن علم پیدا کنیم و به دیگران هم انتقال بدهیم . پس از قبول این اصول به بررسی مطالب دیگر می پردازیم .
    آیا چیزی روشن تر و ملموس تر و عینی تر از واقعیت وجود دارد که بتوان واقعیت را با آن ثابت کرد ؟ اصلا غیر از واقعیت چیزی وجود دارد که بتوان واقعیت را با آن ثابت کرد ؟

    موفق باشید

  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    294
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 1 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    دقت




    شما گفته اید:

    همان طور که قبلا عرض کردم برای هر نظریه و هر علمی و به طور کلی برای هر فکری اصولی وجود دارد که به عنوان پیش فرض مطرح می شود . این اصول بعضا بدیهی هستند و امکان استدلال برای آنها وجود ندارد . یکی از این اصول اصل علیت بود . یکی دیگر از اصول که در فلسفه اسلامی به عنوان اصل پذیرفته می شود و بحث براساس قبول چنین فرضی انجام می شود : اصل واقعیت و قبول واقعیت است . به این معنا که ما اجمالا قبول داریم که واقعیتی وجود دارد و ما می توانیم به آن علم پیدا کنیم و به دیگران هم انتقال بدهیم . پس از قبول این اصول به بررسی مطالب دیگر می پردازیم .
    ترابه خدا بگویید آخه شما این اصول را بر طبق چه مبنایی قبول کردید؟؟؟؟؟
    آیا چیزی روشن تر و ملموس تر و عینی تر از واقعیت وجود دارد که بتوان واقعیت را با آن ثابت کرد ؟ اصلا غیر از واقعیت چیزی وجود دارد که بتوان واقعیت را با آن ثابت کرد ؟
    حرف شما درست است اما بحث سر این است که ایکس واقعیت است یا ایگرگ

    حضرت استاد مصطفی ملکیان:
    من هرچیزی را حقیقت بدانم دنبالش می‌دوم. تا وقتی X را حقیقت بدانم به x ملتزمم. بعد که می‌فهمم X حقیقت ندارد، Y حقیقت دارد، X را رها می‌کنم و به y می‌چسبم.

    من حقیقت را فوق‌ هر مشرب و مسلک و ایسمی می‌دانم. این حقیقت طلبی همیشه در من وجود داشت. همیشه دوست داشتم به حقیقت وفادار باشم و نه به یک مکتب خاص. این مسأله باعث می‌شد که نتوانم «قرار» بگیرم.



  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    واقعیت چیست ؟




    نقل قول نوشته اصلی توسط ahlobit نمایش پست
    شما گفته اید:

    همان طور که قبلا عرض کردم برای هر نظریه و هر علمی و به طور کلی برای هر فکری اصولی وجود دارد که به عنوان پیش فرض مطرح می شود . این اصول بعضا بدیهی هستند و امکان استدلال برای آنها وجود ندارد . یکی از این اصول اصل علیت بود . یکی دیگر از اصول که در فلسفه اسلامی به عنوان اصل پذیرفته می شود و بحث براساس قبول چنین فرضی انجام می شود : اصل واقعیت و قبول واقعیت است . به این معنا که ما اجمالا قبول داریم که واقعیتی وجود دارد و ما می توانیم به آن علم پیدا کنیم و به دیگران هم انتقال بدهیم . پس از قبول این اصول به بررسی مطالب دیگر می پردازیم .
    ترابه خدا بگویید آخه شما این اصول را بر طبق چه مبنایی قبول کردید؟؟؟؟؟
    آیا چیزی روشن تر و ملموس تر و عینی تر از واقعیت وجود دارد که بتوان واقعیت را با آن ثابت کرد ؟ اصلا غیر از واقعیت چیزی وجود دارد که بتوان واقعیت را با آن ثابت کرد ؟
    حرف شما درست است اما بحث سر این است که ایکس واقعیت است یا ایگرگ
    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    نکته دقیقا اینجاست . ما اصولی را به عنوان اصول اولیه و بدیهی قبول می کنیم که یکی از آنها اصل واقعیت است . این اصل ، تنها به ما می گوید که واقعیت وجود دارد و ما می توانیم آن را بشناسیم و به دیگران بشناسانیم . اما برای اینکه بدانیم موجود واقعی کدام است و موجود خیالی کدام ؟ برای تشخیص واقعیت از غیر واقعیت و ... به فلسفه مراجعه می کنیم و نیازمند دلیل هستیم . ( در این مورد پیشنهاد می کنم به مقدمه کتاب نهایه الحکمه -یا ترجمه ی آن- تالیف مرحوم علامه طباطبایی مراجعه کنید . )
    به عبارت دیگر قبول اصل واقعیت مسئله ای است و اینکه مصداق واقعیت کدام است ، مسئله ای دیگر است .
    اصل علیت نیز مانند ، اصل واقعیت ، اصلی بدیهی شمرده می شود به این معنا که هرکسی با مراجعه به خودش ، در میابند که موجودی که نیازمند است برای تحققش نیازمند موجودی است که نیازش را برطرف کند .

    موفق باشید

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود