صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اشکالات خطاناپذیر بودن علم حضوری

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    294
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 1 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پرسش اشکالات خطاناپذیر بودن علم حضوری




    مقدمه
    1.خطا= یعنی عدم مطابقت با واقع
    صحیح=مطابفت با واقع
    2.تعریف علم حضوری و علم حصولی
    علم حضوری=علم حضوری یعنی نفس معلوم نزد عالم حاضر باشدو معلوم را بدون واسطه درک کند
    علم حصولی=یعنی نفس معلوم نزد عالم حاضر نباشد و معلوم را با واسطه(صورت ذهنی و...) درک کند.

    برهان عدم خطا پذیری علم حضوری

    1)در علم حضوری مطابقت معنا ندارد
    2)خطا وقتی مصداق پیدا می کند که مطابقت یا عدم مطابقتی باشد
    نتیجه:در علم حضوری خطا معنا ندارد

    اشکالات به استدلال

    اشکال به مورد1:

    من به تعریف اشکال ندارم اما به این اشکال دارم که آیا این علم مصداقی در ما دارد یانه مثلا می گویند انسان به احساس گرسنگی یا تشنگی علم حضوری دارد اما اشکال های من این است که:

    اشکال1.شاید واسطه بین من و ادراک گرسنگی باشد که من نمی دانم و در نتیجه خود معلوم نزد من حاضر نباشد بلکه معلوم با واسطه نزد من حاضر باشد که می شود علم حصولی که در آن احتمال خطا وجود دارد.

    اشکال2.شاید ما در هر مصداق علم حضوری خیال می کنیم خود واقع نزد ما حاضر است در حالی که در واقع حاضر نیست

    اشکال3.به نظر من اصلا علم حضوری ای نداریم چون ما فقط به وسیله قوه ادراکی خود درک می کنیم و همین قوه ادراکی واسطه ادراک گرسنگی است لذا احتمال خطا در اینجا مطرح است چون از کجا معلوم که ایم قوه ادراکی خراب درک نکند اصلا خود معلوم نزد قوه ادراکی حاضر باشدها ولی قوه ادراکی ما خراب است و یک چیز دیگر به ما گزارش می کند.

    اشکال به مورد2:

    شما خطا را تعریف می کنی به عدم مطابقت با واقع و صحیح را به مطابقت با واقع خب طبق تعریف شما مشکلی نیست اما طبق تعریف من مشکلی پیش می آید:تعریف من:
    خطا= عدم واقعیت صحیح= واقعیت
    دیگر در اینجا علم حضوری هم داخل می شود چون هانطور که در علم حضوری مطابقت معنا ندارد در اینجا هم مطابقت معنا ندارد.

    اشکال به کل برهان

    اشکال1:.وقتی این برهان صحیح می باشد که اثبات شده باشد اجتماع نقیضین محال است وقتی شما می گویید در علم حضوری خطا معنا ندارد اگر احتمال داشته باشد که در عین این که خطا معنا داشته باشد خطا معنا نداشته باشد دیگر نمی شود به علم حضوری اعتماد کرد پس شما باید قبل از اقامه این برهان اثبات کنید اجتماع نقیضین محال است
    احتمال پاسخ:نگویید اجتماع نقیضین محال است بدیهی است چون در اینجا سؤال می شود که چرا بدیهیات مطابق واقعند به صرف اینکه من بدون استدلال آن را می پذیرم که دلیل نمی شود بر تطابق با واقع .لذا آیت الله مصباح به این اشکال پی برده اند و در درس19 آموزش فلسفه با ارجاع بدیهیات به علم حضوری این مشکل را حل می کنند .پس شما نمی توانید در اثبات خطاناپذیر بودن علم حضوری ما را به چیزی ارجاع دهید که مطابق واقع بودن خود او متوقف بر خطاناپذیر بودن علم حضوری است چون دور پیش می آید.

    اشکال2.خود این برهان یک قیاس شکل اول است و منتج بودنش بدیهی است وباز اشکال قبلی در این جا مطرح است که خود بدیهیات تکیه شان به علم حضوری است و...

    احتمال پاسخ:

    استدلالات ما در بحث شناخت شناسی تنبیهی است لذا آقای حسین زاده در کتاب پژوهشی تطبیقی در معرفت شناسی معاصر ص205 می گویند:
    راه حل مذکور و مباحثی مانند آن استدلال واقعی نیست بلکه صرفا تنبیهی بوده اشخاص را متوجه درون خود می کند تا باتأمل در درون راه حل فوق را خود بیابند و بر آن صحه گذارند.درواقع این گونه استدلال ها به اشخاص کمک می کند تا خود ،این استدلالها را بیابند ؛نه اینکه از را استدلال بیابند.

    اشکال:

    اشکال این است که ما همتنطور که در ابتدا از شما پرسیدیم چه تضمینی است که گذاره هایی که عقل ادراک و تصدیق می کند مطابق واقع است در این جا هم از شما می پرسیم از کجا معلوم آن چه انسان در درون خود می یابد مطابق با واقع باشد؟


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 3


    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۱۱/۰۴ در ساعت ۱۲:۲۰
    حضرت استاد مصطفی ملکیان:
    من هرچیزی را حقیقت بدانم دنبالش می‌دوم. تا وقتی X را حقیقت بدانم به x ملتزمم. بعد که می‌فهمم X حقیقت ندارد، Y حقیقت دارد، X را رها می‌کنم و به y می‌چسبم.

    من حقیقت را فوق‌ هر مشرب و مسلک و ایسمی می‌دانم. این حقیقت طلبی همیشه در من وجود داشت. همیشه دوست داشتم به حقیقت وفادار باشم و نه به یک مکتب خاص. این مسأله باعث می‌شد که نتوانم «قرار» بگیرم.




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پاسخ:

    با سلام و عرض ادب
    با توجه به اينكه مقوله علم بسيار پيچيده است ، در پاسخ به فرمايشات حضرت عالي لازم است اين موضوع را بسط داده و توضيحات مختصري خدمت حضرت عالي ارائه گردد:
    علم يا حصولي است يا حضوري و شناخت حضوري يا قلبي است يا غيرقلبي.
    براي مثالعلم ما به اين كه گرسنه يا تشنه يا شاد يا غمگين هستيم شناخت حضوري است ولي قلبينيست. بنابراين شناخت قلبي قسمي از شناخت حضوري است.
    شكي نيست كه شناخت حضوري بههمان كيفيت كه حضورا ادراك مي شود با عقل قابل درك نيست. چون شناخت عقلي، شناختحصولي و مفهومي است در حالي كه شناخت حضوري غيرمفهومي است. در شناخت حصولي معلوم بهواسطه مفهوم شناخته مي شود ولي در شناخت حضوري خود معلوم در نزد عالم (نفس) حاضراست.
    براي توضيح بيشتر اقسام علم را مطرح كرده و توضيحاتي پيرامون هر يك از آن ها داده مي شود :

    اقسام علم:

    اولين تقسيم علم ، انشعاب آن به دو شاخه علم حضوري و حصولي است. «شناخت حضوري» يعني دريافت مستقيم و بدون واسطه واقعيت و «شناخت حصولي» يعني دريافت غير مستقيم و با واسطه واقعيت. در وجه تسميه تقسيم معرفت به حضوري و حصولي گفته شده است: «در علم حضوري، وجود علم عين وجود معلوم است و انکشاف معلوم توسط عالم به واسطه حضور خود معلوم است در نزد عالم، و از اين جهت، اين علم را "حضوري" مي نامند، برخلاف علم حصولي که واقعيت معلوم غير از واقعيت علم است و انکشاف معلوم پيش عالم به واسطه مفهوم يا تصويري است که از وي در پيش خود دارد، و به عبارت ديگر، به واسطه حصول صورتي است از معلوم در نزد عالم و از اين جهت، اين علم را "حصولي"مي نامند. تمام اطلاعات ما نسبت به عالم خارج از ذهن علم حصولي است.»(طباطبايي ،1376)

    علم حصولي:

    علمي که واقعيت معلوم پيش عالم حاضر نيست، فقط مفهوم و تصويري از معلوم پيش عالم حاضر است؛ مثل علم نفس به موجودات خارجي؛ از قبيل زمين، آسمان، درخت، انسان هاي ديگر و اعضاي بدن خود شخص ادراک کننده(طباطبايي، 1376).

    در هر علم حصولي، سه عنصر دخالت دارند. با حذف هر کدام از اين سه عنصر، معرفت حصولي تحقق نمي يابد. ادراک کننده (عالم / مدرک)؛. واقعيت خارجي يا معلوم بالعرض؛. صورت ذهني يا معلوم بالذات. سه رکن علم حصولي همواره از همديگر جدا هستند و رابطه انفصالي بين آن ها برقرار است (رنجبر حقيقي،1376)

    علم حضوري:

    علم حضوري يعني علمي که عين واقعيت معلوم پيش عالم (نفس يا ادراک کننده ديگري) حاضر است و عالم شخصيت معلوم را مي يابد؛ مانند علم نفس به ذات خود و حالات وجداني و ذهني خود.(طباطبايي،1376)

    ارکان علم حضوري:

    در علم حضوري، «معلوم» بدون وساطت صورت ذهني، نزد انسان حاضر مي شود و علم به صورت مستقيم و بدون واسطه واقعيت معلوم عالم مي شود. در معرفت حضوري، دو و گاهي يک رکن براي تحقق امر شناخت و آگاهي کفايت مي کند؛ چنان که در آگاهي ما نسبت به صور ذهني خود، تنها دو عنصر «عالم» و «علم» دخالت دارند و در اينجا علم و معلوم يک چيزند و شناخت ما از مفاهيم ذهني خود در گرو صورت ديگري نيست، و گرنه آن وقت ما در هر شناختي به تصويرهاي بي نهايت نياز داشتيم تا يکي را به واسطه ديگري بشناسيم؛ يعني ما در شناسايي صور ذهني خود، به چيز ديگري نيازمند نيستيم. (جعفر سبحاني 1375، نقل از رنجبر حقيقي1376)

    اقسام علم حضوري :

    حکما براي علم حضوري اقسام و مواردي برشمرده اند. برخي از اين موارد آشکار و روشن است اما بعضي ديگر از راه دليل، اثبات مي شوند. (آشتياني1377،به نقل ازخسرو پناه1382)



    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    اقسام علم حضوري عبارتند از:

    1. علم مجرد به ذات خود: حکما سه مورد و سه مصداق براي اين نوع علم نشان داده اند:

    الف: علم نفس به ذات خود؛

    ب: علم واجب به ذات خود؛

    ج: علم ساير مجردات به ذات خود.

    از آنجا که تو از ذات خود و از آگاهي خود به اين واقعيت غايب نيستي و امکان ندارد که اين آگاهي توسط صورتي ذهني و يا امري [زايد بر ذات] حاصل شود، بنابراين تو در اين آگاهي به ذاتت به چيزي جز ذاتت که براي تو آشکار است يا از تو غايب نيست نياز نداري. پس لازم است که خودِ ادراکِ نفس به نفس تنها توسط خودش از آن حيث که خودش است تحقق يابد درست همانطور که ضرورت دارد تو از ذاتت و هر آنچه ذاتت از آن تشکيل شده است غايب نباشي.(حکمت الشراق ص112،نقل ازمحسن ميري1380)

    2. علم نفس به صورت ذهني: علم انسان به جهان خارج، از طريق صورتهاي ذهني است . علم انسان به جهان خارج از طريق صورت، علم حصولي است ولي علم انسان به خود صورتِ ذهني، بي واسطه و حضوري است. به عبارت ديگر علم به علم از سنخ علم حضوري است.(خسرو پناه،1382)

    3. علم نفس به افعال خود: نفس داراي افعالي است مانند اراده و حکم. اين امور نسبت به نفس، قيامِ صدوري دارند و معلول و فعل نفس محسوب مي شوند. علم نفس به افعال خود علمي حضوري است.(فعالي،1379)

    4. علم نفس به احوال خود: نفس داراي انفعالات و حالاتي است از قبيل لذّت، الم، غم و شادي. نفس، اين گونه امور را مي يابد. هستي حالات براي نفس حاضرند و اساسا ظرف تحقّق اينها نفس است. از اين رو نفس به تأثرات و انفعالات خويش علم حضوري دارد.(همان)

    5. علم نفس به قواي خويش: انسان از حالات رواني، احساسات و عواطف خود، بي واسطه و به صورت حضوري تحقق مي يابد. هنگامي که آدمي دچار ترس مي شود، اين حالت رواني را به طور مستقيم و بي واسطه مي يابد؛ بدون اينکه به صورت يا مفهومي ذهني نياز داشته باشد (مصباح يزدي، ،1372)

    6. علم علت به معلول: مراد از علت، علت فاعلي و مفيض وجود است. اين نوع از علم حضوري، همانند قسم بعدي بيشتر براساس تقرير حکمت متعاليه از اصل عليت موجه مي نمايد.

    7. علم معلول به علت: گفتني است که براساس اين قسم از علم حضوري، انسان مي تواند با تمام وجود خويش، حق را دريابد. براين اساس خداشناسي و طبعا خداجويي فطري، توجيهي فلسفي پيدا مي کند.(فعالي،1379)



    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    ويژگي هاي علم حضوري:

    شناخت دقيق علم حضوري، به دانستن مختصات تعريفي و هستي شناختي آن بستگي دارد. به همين دليل حکيمان مسلمان به بيان ويژگي هاي علم حضوري پرداخته اند.

    1. عدم احتياج علم حضوري به صور ادراکي حکايت گر از معلوم: علم حصولي از راه صورت ذهني که از وراي خودش حکايت مي کند، تحقق مي يابد و از طريق صور ادراکي، عالِم را نسبت به معلوم آگاه مي سازد. در علم حضوري صورت علميه حکايت گري وجود ندارد؛ يعني نفس وجود معلوم نزد عالم حاضر است.( ملاهادي سبزواري ،نقل از خسرو پناه،1382)

    2. وحدت علم و معلوم: به تعبير ديگر، علم حضوري علمي است که در آن علم و معلوم يکي است و ميان آنها جدايي نيست و معلوم همان علم است. سر اين ويژگي، فقدان صورت علمي حکايت گري در علم حضوري است (مصباح يزدي، 1379 )

    3. خطا ناپذيري علم حضوري : ويژگي ديگر علم حضوري خطا ناپذيري آن است، زيرا در علوم و يافته هاي حضوري، خود واقعيت عيني متعلق شهود قرار مي گيرد. برخلاف علم حصولي که صورت ها و مفاهيم ذهني نقش وساطت را در شناخت واقعيت خارجي ايفا مي کنند و خطاي در ادراک را ايجاد مي کند ]زيرا ممکن است ميان صورت ذهني و واقعيت خارجي مطابقت يا عدم مطابقت باشد[، ولي آنجا که واسطه اي در کار نباشد. و خود واقعيت خارجي نزد عالم حضور يابد، خطا به معناي اعتقاد غير مطابق با واقع، معنا ندارد (مصباح يزدي،1379).

    4. تقسيم ناپذيري علم حضوري به تصور و تصديق: علم حضوري موضوع تفکيک و تقسيم آن به تصور و تصديق نيست، بلکه به علم تصوري و علم تصديقي منشعب مي شود؛ زيرا قوام تصور وتصديق، صورت ذهنية حکايت گر است که علم حضوري فاقد آن است (ابن سينا،،1362نقل از خسرو پناه،1382)

    5. فقدان وساطت ويژگي ديگر علم حضوري، اين است که معلوم بدون وساطت نزد عالم حضور مي يابد، در حالي که علم حصولي در حصول معلوم به واسطه نيازمند است.(خسرو پناه،1382)

    6 . وحدت علم و عالم در علم حضوري، ذات و وجود معلوم نزد عالم حاضر است. عالم وجود عيني آن را مي يابد و اين شهود و يافتن، خارج از ذاتِ عالم نيست، بلکه از شؤون وجود اوست. اين ويژگي با فرض اتحاد علم، عالم و معلوم و مسألة اصالت وجود، مختص علم حضوري نيست؛ زيرا علم حصولي نيز شيوة وجود عالم است که با تحليل ذهني، مفهوم آن از وجود عالم انتزاع مي شود.(مصباح يزدي،1372)

    7 . همراهي علم حصولي با علم حضوري : از ويژگي هاي يافته هاي حضوري، اين است که ذهن همواره مانند دستگاه خودکاري از يافته هاي حضوري عکس برداري مي کند و صورت ها يا مفاهيم خاصي را از آنها مي گيرد. سپس به تجزيه، تحليل، تعبير وتفسير دربارة آنها مي پردازد. براي نمونه هنگامي که از يک واقعه مي ترسيم، ذهن ما از حالت ترس عکس برداري و جمله سازي مي کند و مي گويد: «من مي ترسم». اين جمله و مفهوم ترس از سنخ علوم حصولي اند. همچنين ذهن با رفع حالت خاص، مفهوم کلي ترس را درک مي کند و گاهي با بهره گيري از دانسته هاي پيشين، به تفسير اين حالت، علت پيدايش و لوازم آن مي پردازد ( مصباح يزدي، 1379).

    9. قابليت شدت و ضعف : ويژگي ديگر علم حضوري، دارا بودن مراتب و شدت و ضعف پذير بودن آن است (ميرزا مهدي مدرس آشتياني، ، نقل از خسرو پناه1382). همة علوم حضوري از نظر شدت و ضعف يکسان و در يک مرتبه نيستند. بعضي از علوم حضوري به گونه اي از قوت و شدت برخوردار است که به صورت آگاهانه تحقق مي يابد، ولي گاهي نيز به صورت ضعيف، و حتي ناآگاهانه در مي آيد. اين اختلاف مراتب علم حضوري، زاييدة عوامل گوناگوني است. گاهي به اختلاف مراتب هستي درک کننده مربوط است. گاهي تفاوت مراتب علم حضوري، به شدت وضعف توجه برمي گردد. (مصباح يزدي، 1379).

    10. عدم اتصاف به قواعد منطقي ومفهومي: منطق جهت دريافت معرِّف و حجت، به بيان شرايط و موانع تصورات و تصديقات مي پردازد. به عبارت ديگر منطق، دانش جلوگيري از خطاي علوم حصولي است. بنابراين قواعد و اصول منطقي و نيز مباحث مربوط به حد، رسم، معرف، حجت و ساير معقولات ثانية منطقي، در علوم حضوري راه ندارد (مدرس آشتياني، 1373،نقل از خسرو پناه،1382) و قلمرو آن مباحث، علوم حصولي است. ويژگي مفهوم و مقوله ناپذيري علوم حضوري نيز، در اين ويژگي مي گنجد. علم حضوري از سنخ مفهوم نيست؛ نه مفهوم کلي و نه مفهوم جزيي. بنابراين شامل احکام مفهوم نمي شود و تحت مقوله نمي گنجد. قضيه، موضوع، محمول و ماهيت در آن راه ندارد. تقسيم به حقيقي و اعتباري و ساير اقسام مذکور در علم حصولي بر علم حضوري منطبق نيست.(خسرو پناه،1382)

    11. توصيف ناپذيري: يکي از ويژگي هاي بعضي از علوم حضوري، توصيف ناپذيري است. البته اين ويژگي را نمي توان به همة مصاديق علم حضوري نسبت داد، زيرا همان گونه که در ويژگي هشتم بيان شد، علم حصولي علم حضوري را همراهي مي کند؛ يعني ذهن در بعضي از علوم حضوري، مي‌تواند با تصويربرداري از واقعيت يافتة حضوري مفهوم سازي کند؛ اما بعضي از مصاديق علم حضوري در قالب لفظ و تعبير نمي گنجد (همان).

    در يک جمع بندي در مورد علم حضوري و حصولي مي توان گفت که: علم حضوري بر حصولي تقدم دارد. اصولاً علم يعني حضور چيزي نزد چيز ديگر. به عبارت ديگر، علم يعني درک حضوري معلوم نزد عالم. اگر علم حضوري انسان به صور ذهني را در نظر نگيريم، هيچ علم حصولي حاصل نمي شود و انسان از شناخت جهان پيرامون خود ناتوان مي ماند. پس علم حضوري اساس تمام معارف بشري است.(رنجبر حقيقي،1376). و اينکه علامه طباطبايي درطرح بازگشت علوم حصولي به علوم حضوري، کارکرد معرفت شناختي علوم حضوري را تبيين مي کند. وي پس از وجداني دانستن علم و اثبات حضوري بودن علم نفس به ذات و در نهايت تقسيم علم به حصولي و حضوري، مي نويسد: تقسيم علم به حصولي و حضوري در نظر آغازين آدمي به دست مي آيد، امّا با ژرف نگري متوجه مي شويم که علم حصولي نيز به علم حضوري منتهي مي شود.) (نهايه الحکمه، 1422ق)وصد البته که منظور او از منتهي شدن علم حصولي به علم حضوري، متفرع شدن علم حصولي بر علم حضوري است نه آنکه علم حصولي مقدم بر علم حضوري بوده و به آن بينجامد.(شريف زاده، 1379)



    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي

  6. تشکرها 2


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    294
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 1 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    علم حضوری




    با تشکر فراوان از صحبت های شما
    اما به نظر من شما اصلا صحبت های من را نخواندید من خودم تعریف علم حضوری را بلدم وتفاوتهایش را با علم حضوری خوانده ام اما سؤال من در مورد این ویژگی علم حضوری است که می گوید:علم حضوری خطاناپذیر است
    واشکالاتم را مطرح کردم خواهش می کنم همه اشکالاتم را خوانده و سپس بنویسید:
    پاسخ اشکال اول مورد 1
    پاسخ اشکال دوم مورد 1
    پاسخ اشکال اول مورد2
    پاسخ اشکال دوم مورد2
    ...
    حضرت استاد مصطفی ملکیان:
    من هرچیزی را حقیقت بدانم دنبالش می‌دوم. تا وقتی X را حقیقت بدانم به x ملتزمم. بعد که می‌فهمم X حقیقت ندارد، Y حقیقت دارد، X را رها می‌کنم و به y می‌چسبم.

    من حقیقت را فوق‌ هر مشرب و مسلک و ایسمی می‌دانم. این حقیقت طلبی همیشه در من وجود داشت. همیشه دوست داشتم به حقیقت وفادار باشم و نه به یک مکتب خاص. این مسأله باعث می‌شد که نتوانم «قرار» بگیرم.




  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام مجدد خدمت شما برادر بزرگوار

    با عرض معذرت بنده تمامي مطالب حضرت عالي را كلمه به كلمه مطالعه كردم ، عرايض كه در چند پست اخير خدمت حضرت عالي تقديم شد بدين جهت بود تا براي رسيدن به پاسخ پيش مطالعه اي صورت بگيرد .

    پاسخ مورد 1: وقتي در تعريف علم حضوري گفته مي شود حضور معلوم نزد عالم بدون واسطه باشد بدين معني است كه در حقيقت عالم و معلوم يك حقيقت اند منتهي معلوم مرتبه پايين و به اصلاح رقيقه عالم است و عالم مرتبه بالاي حقيقت مي باشد اينطور نيست كه معلوم وجودي جداي از وجود عالم داشته باشد بلكه معلوم همان عالم است رقيقتا ؛ به عبارت واضح تر عالم و معلوم باهمديگر وحدت داشته و دوتا نيستند .

    ما به نفس خود علم حضوري داريم بدين معني كه نفس ما عين خودمان لذا عالم و معلوم وحدت داشته و وجود جداگانه اي ندارند ، آيت مصباح در اين رابطه مي فرمايند :

    « منظور از خود انسان همان «من» درك كننده و انديشنده است كه با شهود دروني از خودش آگاه است نه اينكه از راه حس و تجربه و به واسطه‌ي صور و مفاهيم ذهني، آگاهي پيدا كند و به ديگر سخن: خودش عين علم است و در اين علم و آگاهي، تعدّد و تغايري بين علم و عالم و معلوم، وجود ندارد و چنانكه قبلاً اشاره شد «وحدت عالم و معلوم» كاملترين مصداق «حضور معلوم نزد عالم» است، امّا آگاهي انسان از رنگ و شكل و ساير ويژگيهاي بدن، چنين نيست بلكه از راه ديدن و لمس كردن و ساير حواس و با وساطت صورتهاي ذهني، حاصل مي‏شود.»
    اگر حضرت عالي مطالعه اي در رابطه با نظريه وحدت در كثرت داشته باشيد طبق اين نظريه نفس همراه با قواي خويش وحدت حقيقي دارد در عين اينكه داراي قواي مختلف و كثيري وحدت جمعي دارد ، همچنين طبق نظريه حكمت متعاليه رابطه نفس با بدن رابطه اتحادي است بدين ترتيب نفس آدمي در قوس نزول از مقام رفيع تجرد و تعقل تا مقام طبيعت و مقام محسوس تنزل مي يابد .

    نفس انسان شايد به چند واسطه گرسنگي را ادراك مي كند ، اما چون رابطه نفس با بدن رابطه اتحادي است بدين جهت نفس از جهتي بدون واسطه گرسنگي و تشنگي را ادراك مي كند.


    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    اساسا علم حضوري خطا ناپذير است و دليل اين امر همان است كه عرض شد ؛ زيرا در علم حضوري خود واقعیت عینی مورد شهود قرار میگیرد به خلاف موارد علم حصولی که صورتها و مفاهیم ذهنی نقش میانجی را ایفاء میکنند و ممکن است مطابقت کامل با اشیاء و اشخاص خارجی نداشته باشند .

    با توجه به اينكه :

    الف: علم حضوري عبارت است از حضور معلوم نزد عالم بدون واسطه
    ب: حضور معلوم نزد عالم بدين معني است كه عالم و معلوم اتحاد دارند .
    ج: نفس به بدن و قواي بدن علم داشته و معلوم نفس است
    د: نفس و بدن رابطه اتحادي دارند بدين معني كه بدن متربه نازله نفس است ، اينطور نيست كه بدن جداي از نفس وجود مستقلي داشته باشد .

    لذا اگر نفس با بدن اتحاد دارد و معلوم بلاواسطه است ، محال است در علم حضوري خطا وجود داشته باشد ، ما به خودمان علم داريم فلذا اتحاد عالم و معلوم صورت گرفته و ممكن نيست خطا صورت بگيرد . حضرت عالي فرموديد: «شاید ما در هر مصداق علم حضوری خیال می کنیم خود واقع نزد ما حاضر است در حالی که در واقع حاضر نیست» شما وقتي شيئي را در ذهن خود تصور مي كنيد شيء حاضر در ذهن شما معلوم شماست و در واقع با شما اتحاد دارد آيا ممكن است شما در متصور خود دچار خطا و اشتباه شويد ؟ يقينا نه چون شيء متصور شما چيزي جداي از شما نيست و في الواقع شأني از شئون شما است لذا خطا و اشتباه مفهومي ندارد ، علم حضوري نيز به همين منوال است اگر عالم و معلوم اتحاد داشته باشند خطا معني و مفهومي نخواهد داشت.



    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي

  10. تشکر


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    294
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 1 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اشکال




    سلام
    باتشکر از پاسخ بسیار عالیتان
    اما سؤالاتم
    شما گفته اید:
    وقتي در تعريف علم حضوري گفته مي شود حضور معلوم نزد عالم بدون واسطه باشد بدين معني است كه در حقيقت عالم و معلوم يك حقيقت اند منتهي معلوم مرتبه پايين و به اصلاح رقيقه عالم است و عالم مرتبه بالاي حقيقت مي باشد اينطور نيست كه معلوم وجودي جداي از وجود عالم داشته باشد بلكه معلوم همان عالم است رقيقتا ؛ به عبارت واضح تر عالم و معلوم باهمديگر وحدت داشته و دوتا نيستند .
    پاسخ:اگر همچنین علمی که می گویید (
    در حقيقت عالم و معلوم يك حقيقت اند منتهي معلوم مرتبه پايين و به اصلاح رقيقه عالم است و عالم مرتبه بالاي حقيقت مي باشد)در انسان مصداق داشته باشد که حرفی نیست اما همه بحث سر این است که آیا حقیقتا در انسان عالم ومعلوم اتحاد دارند؟
    شما برای اثبات این که در انسان مصداق دارند این سخن را بیان نموده اید:
    اگر حضرت عالي مطالعه اي در رابطه با نظريه وحدت در كثرت داشته باشيد طبق اين نظريه نفس همراه با قواي خويش وحدت حقيقي دارد در عين اينكه داراي قواي مختلف و كثيري وحدت جمعي دارد ، همچنين طبق نظريه حكمت متعاليه رابطه نفس با بدن رابطه اتحادي است بدين ترتيب نفس آدمي در قوس نزول از مقام رفيع تجرد و تعقل تا مقام طبيعت و مقام محسوس تنزل مي يابد .
    نفس انسان شايد به چند واسطه گرسنگي را ادراك مي كند ، اما چون رابطه نفس با بدن رابطه اتحادي است بدين جهت نفس از جهتي بدون واسطه گرسنگي و تشنگي را ادراك مي كند.

    پاسخ:بیان شما در صورتی درست است که اثبات کنید نظریه وحدت در کثرت را یا رابطه اتحادی نفس با بدن را که اگر خیلی بخواهید مدلل صحبت کنید آنها را به بدیهیات اولیه ارجاع می دهید و حرف خود را اثبات می کنید اما تطابق با واقع خود بدیهیات اولیه متوقف بر صحت خطاناپذیر بودن علم حضوری است(طبق نظر آیه الله مصباح در مبحث شناخت شناسی آموزش فلسفه شان)و اگر شما بخواهید از آن نظریات در تایید سخنتان استفاده کنید دور پیش می آید.
    یعنی شما که گفته اید:
    ج: نفس به بدن و قواي بدن علم داشته و معلوم نفس است
    د: نفس و بدن رابطه اتحادي دارند بدين معني كه بدن متربه نازله نفس است ، اينطور نيست كه بدن جداي از نفس وجود مستقلي داشته باشد .
    خود این سخنان اثبات می خواهد و در اثبات آنها شما می خواهید از چه موادی استفاده کنید:بدیهیات:که نمی شود(به دلیل مذکور)یا...
    شما گفته اید:حضرت عالي فرموديد: «شاید ما در هر مصداق علم حضوری خیال می کنیم خود واقع نزد ما حاضر است در حالی که در واقع حاضر نیست» شما وقتي شيئي را در ذهن خود تصور مي كنيد شيء حاضر در ذهن شما معلوم شماست و در واقع با شما اتحاد دارد آيا ممكن است شما در متصور خود دچار خطا و اشتباه شويد ؟ يقينا نه چون شيء متصور شما چيزي جداي از شما نيست و في الواقع شأني از شئون شما است لذا خطا و اشتباه مفهومي ندارد ، علم حضوري نيز به همين منوال است اگر عالم و معلوم اتحاد داشته باشند خطا معني و مفهومي نخواهد داشت.
    در این بیان شما گفته اید:شما وقتي شيئي را در ذهن خود تصور مي كنيد شيء حاضر در ذهن شما معلوم شماست و در واقع با شما اتحاد دارد
    همه دعوا سر این اتحاد است که آیا حقیقتا این اتحاد در بین صورت ذهنی و انسان وجود دارد یا همه اینها ادعاهایی بیش نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    در ضمن شما به اشکال مورد 2 و اشکال به کل برهان جوابی ندادید.
    در ضمن ببخشید تهمت زدم که شما مطالب من را نخواندید
    یاعلی

    حضرت استاد مصطفی ملکیان:
    من هرچیزی را حقیقت بدانم دنبالش می‌دوم. تا وقتی X را حقیقت بدانم به x ملتزمم. بعد که می‌فهمم X حقیقت ندارد، Y حقیقت دارد، X را رها می‌کنم و به y می‌چسبم.

    من حقیقت را فوق‌ هر مشرب و مسلک و ایسمی می‌دانم. این حقیقت طلبی همیشه در من وجود داشت. همیشه دوست داشتم به حقیقت وفادار باشم و نه به یک مکتب خاص. این مسأله باعث می‌شد که نتوانم «قرار» بگیرم.




  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ahlobit نمایش پست
    سلام
    باتشکر از پاسخ بسیار عالیتان
    اما سؤالاتم
    شما گفته اید:
    وقتي در تعريف علم حضوري گفته مي شود حضور معلوم نزد عالم بدون واسطه باشد بدين معني است كه در حقيقت عالم و معلوم يك حقيقت اند منتهي معلوم مرتبه پايين و به اصلاح رقيقه عالم است و عالم مرتبه بالاي حقيقت مي باشد اينطور نيست كه معلوم وجودي جداي از وجود عالم داشته باشد بلكه معلوم همان عالم است رقيقتا ؛ به عبارت واضح تر عالم و معلوم باهمديگر وحدت داشته و دوتا نيستند .
    پاسخ:اگر همچنین علمی که می گویید (
    در حقيقت عالم و معلوم يك حقيقت اند منتهي معلوم مرتبه پايين و به اصلاح رقيقه عالم است و عالم مرتبه بالاي حقيقت مي باشد)در انسان مصداق داشته باشد که حرفی نیست اما همه بحث سر این است که آیا حقیقتا در انسان عالم ومعلوم اتحاد دارند؟

    با سلام و عرض ادب خدمت شما برادر بزرگوار

    در نگاه انديشمندان بزرگي همچون ملاصدرا ، امام خميني ، حسن زاده آملي ، جوادي املي و ... عالم و معلوم اتحد دارند ، براي توضيح بيشتر و اثبات اين موضوع لازم است مطلابي خدمت شما برادر عزيز ذكر كنم :

    اين موضوع (اتحاد عالم و معلوم) در فلسفه با نام اتحاد عاقل و معقول مطرح مي شود كه حكماي بزرگي همچون ملاصدرا اثبات اين مسئله را به اثبات مي رسانند ، جناب علامه فقيد حسن زاده آملي كتابي با همين نام دارند كه مطالعه آن بسيار راه گشاست.

    نظریه اتحاد عاقل و معقول مبتنی بر مقدماتی است که می توان آن ها را به این صورت بیان کرد :

    اول : شکی نیست که در این جا سه مفهوم مستقل وجود دارد که عبارت است ازمفهوم عالم ، مفهوم معلوم و مفهوم علم ، این سه مفهوم از آن جهت که مفهومندمتغایرند و روشن است که مفهوم علم ، عین مفهوم معلوم و آن دو عین مفهوم عالم نبوده این سه ، مفهوما تخالف دارند .

    دوم : علم ذات به ذات محل نزاع نیست ، بوعلی رحمه الله که خود از منکرین شمرده می شود در زمینه علم ذات به ذات یا علم نفس به خودش قائل به اتحاد بوده اساسانفس مجرد را ذاتی می داند که عین علم و عالم و معلوم باشد ، چون نفس یک پارچه ادراک است و آن چه خالصا ادراک باشد مدرک خالص و مدرک خالص می باشد . یکی از مبانی شیخ رحمه الله این است که « کل عاقل معقول و عقل » و از مصادیق این کلی نفس مجرد می باشد . البته عکس قضیه فوق یعنی کل معقول عاقل را به طور مطلق نمی پذیرد و آن را مشروط به این می داند که معقول قائم به ذات باشد . (الاشارات و التنبیهات ، ج 2 ، ص 403 .)

    سوم : یک موجود می تواند از جهتی عاقل و از حیث دیگر معقول باشد و این نیزمحل نزاع نیست ؛ مثلا نفسی عاقل یک سلسله معقولاتی باشد و خود معقول عاقلی دیگر .

    چهارم : کسی که قائل به اتحاد علم و عالم و معلوم است آن را در تمام ادراکات جاری می داند یعنی نمی شود مثلا قائل به اتحاد عقل و عاقل و معقول بوده ولی اتحاد حاس و محسوس و احساس را انکار کند .



    ویرایش توسط پاسخگوی اعتقادی 3 : ۱۳۹۰/۱۱/۰۹ در ساعت ۲۱:۱۶
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي

  13. تشکر


  14. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    بر اساس این مقدمات نتیجه می گیریم که محل نزاع در باب اتحاد علم و عالم ومعلوم این است که یک موجود از یک جهت در تمام انواع ادراکاتش به غیر ، هم علم باشد و هم عالم و هم معلوم ؛ یعنی در تعقل عین عقل و عاقل و معقول بوده و درخیال و وهم و حس نیز چنین باشد .

    تقریر بحث : اگر به عنوان بحث - « اتحاد علم و عالم و معلوم » - بنگریم آن چه تاحدی ابهام دارد و مفهوم « اتحاد » است صدرالمتالهین رحمه الله با عنایت به این جهت ، اقسام اتحاد و قسم مراد را ذکر کرده است ، ایشان می فرماید(35)اتحاد دارای اقسامی است :

    1 - اتحاد دو موجود با یکدیگر از آن جهت که دو وجودند . در استحاله این قسم شکی نیست .
    2 - اتحاد مفهوم با یکدیگر از آن جهت که دو مفهومند مثل این که دو مفهوم قیام و ضحک یکی شوند این نیز محال است .

    3 - اتحاد دو ماهیت متغایر به گونه ای که یکی دیگری شود ، در استحاله این قسم نیز شکی نیست . [ صدرالمتالهین رحمه الله این قسم را با قسم قبلی یک قسم محسوب کرده اند ولی برخی آن را دو قسم شمرده اند . ] .

    4 - قسم چهارم اتحاد این است که موجودی در مسیر استکمالی خود چیزدیگری شود و صیرورت یابد و از این جهت چند مفهوم بر او صادق باشد ایشان می فرماید : این قسم نه تنها محال نیست بلکه وقوع دارد . دقت در این امر لازم است که گاه موجودی مجرد تام است نظیر مفارقات . این موجود به وجود واحد می تواندمصداق چندین مفهوم باشد چنان که بر واجب جل شانه مفاهیم متعددی حمل می کنیم در حالی که او را واحد به وحدت حقه حقیقیه می دانیم و این کثرت مضر به آن وحدت نمی باشد ، این نوع اتحاد نیز مراد صدرالمتالهین رحمه الله نیست بلکه گاهی موجودی دارای امکان استعدادی است و امکان شدن دارد . این وجود در جوهرخود متحرک بوده حرکتی از ضعف به کمال دارد و دائما از قوه به فعلیت می رسد . ایشان قائل است که نفس این چنین است ؛ یعنی دائما در حال شدن است و ذاتاچیز دیگری می شود مراد وی از قسم اخیر اتحاد در مورد نفس این است لذا فرمود : « صیرورة موجود » یا « بعد مالم یکن » یا « باستکمال وقع له فی وجوده » به دیگرسخن ، نفس در وجود ، اتحاد اندکاکی یابد و دو وجود که در طول یکدیگرند وجودضعیف ، وجود کامل گردد و « این او شود » .
    معنای خروج از قوه به فعل در حرکت جوهری که آخوندرحمه الله مدعی است چیزی غیر از این نیست پس :

    ای برادر تو همه اندیشه ای .
    مابقی خود استخوان و ریشه ای .

    بنابراین ، عالم شدن نفس به این معنا نیست که نفس دارای صورت عرضی علمی می شود تا اتحاد آن ها از نوع اتحاد جوهر و عرض شود بلکه به این معناست که نفس « آن می شود » و « صورت علمی می گردد » ، عقل بالقوه به هنگام تعقل ، عقل بالفعل شده عقل و عاقل و معقول می گردد ؛ به عبارت دیگر ، نفس به هر چیز عالم شود « او می شود » ، عالم شدن نظیر انسان شدن نطفه است ، نه سفید شدن انسان .

    بنابراین نفس ، صیرورت و شدن دارد و نظیر وجود ، مراتب تشکیکی داشته جامع عوالم ملک و مثال و عقل می باشد و ازاین روی ، ملا صدرا علم را امری وجودی دانست و برای آن تشکیک عینی قائل شد ؛ یعنی نفس در مرتبه حس ، عین محسوس می شود و در مرحله خیال ، عین صور متخیله و در رتبه عقل با صورمعقوله متحد می شود و چون « النفس فی وحدتها کل القوی » است ، نفس حقیقتی واحد است ولی ذو - مراتب که با حفظ وحدت در تمام مراتب حضور دارد و عین آن مرتبه است بنابراین ، نفس با پیدایش هر علم جدیدی سعه وجودی بیش تری خواهد یافت . (شرح مبسوط منظومه ، ج 2 ، ص 13 به بعد ؛ شناخت شناسی در قرآن ، ص 68 ؛ اتحاد عاقل به معقول ، ص 173 به بعد)



    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود