صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پيوستگي در ترجمه قرآن

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    587
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 13 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    22

    پيوستگي در ترجمه قرآن




    پيوستگي در ترجمه قرآن


    پيوستگي در ترجمه قرآن


    قرآن كريم در افاده تعاليم عاليه خود، زبان ويژه و طريقه مخصوص به‌خود را دارد.


    استاد فقيد آيت‌الله معرفت معتقد است اين معجزه شگرف آخرين فرستاده رب‌العالمين در بيانات شافيه و كافيه خود، روشي را جدا از روش‌هاي معمولي كه انسان‌ها در مقام محاوره اتخاذ مي‌كنند، به كار مي‌گيرد.


    راه و روشـي كـه عـقـلا، در مقام محاوره و تفهيم و تفهم مقاصد خود، پيش مي‌گيرند، صرفا در تـرجـمـه الـفاظ و عبارات وارده در قرآن به كار مي‌رود ولي براي رسيدن به حقايق عاليه، راهي ديگر، جدا از طريق معمولي بايد پيمود؛ از اين‌رو صاحب‌نظران علوم قرآني قـواعـد مـقـرره كـلامـي كه به نام اصول محاوره و در علم اصول، به نام اصول لفظيه خوانده مي‌شود را براي پي‌بردن به مطالب رفيعه قرآن كافي نمي‌دانند.


    با اين وجود اين موضوع انكارناپذير و بسا قطعي است كه براي بهره‌مندي از معارف غني كتاب وحي يا بايد با زبان قرآن آشنايي مطلوبي يافت و يا درصورت عدم‌تحقق شرايط يادگيري زبان نزول قرآن(عربي) پسنديده است كه از ترجمه‌هاي دقيق و روان از اين كتاب پرفيض بهره‌مند شد. البته در بهره‌مندي از ترجمه قرآن كريم نيز موضوعات و ملاحظات فراواني وجود دارد كه يكي از آنها مشاهده نوعي پراكندگي در آيات و بالطبع ترجمه آنهاست آنچنان‌كه اگر كسي بدون مطالعه يا تصوري دقيق از كليات يك سوره يا گروهي از آيات بخواهد از ترجمه آيات الهي بهره‌مند شود، ممكن است به نوعي سردرگمي دچار شود. براي رهايي از اين مشكل توجه به پيوستگي در ترجمه و اصول و ملزومات آن ضروري است.

    بعضا هنگام خواندن قرآن كريم و تطبيق آيات الهي با متن ترجمه‌هاي ارائه‌شده، شاهد پراكنده‌گويي در آن مي‌شويم به‌نحوي كه در ظاهر هيچ پيوستگي در مطالب آن يافت نمي‌شود.


    پيوستگي در ترجمه قرآن

    ویرایش توسط farane : ۱۳۹۰/۱۱/۲۳ در ساعت ۱۸:۴۸
    عشق از دید خدا همان عمل به دستور هایش است . آنچه او می خواهد از توان تو خارج نیست .


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    587
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 13 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    22



    پيوستگي در ترجمه قرآن


    در پاسخ به اين سؤال بايد چند مسئله لحاظ شود. آيت‌الله محمدعلي گرامي در كتاب «شناخت قرآن» مي‌نويسد:

    اول اينكه معمولا هر كتابي كه به زبان ديگر ترجمه مي‌شود نمي‌تواند بيان‌كننده تمام خصوصيات كتاب و متن ترجمه‌شده باشد چون در هر زباني خصوصيات و اصطلاحاتي وجود دارد كه پيداكردن معادل آن در زبان ديگر مشكل است.

    از سويي جامعيت و گستردگي الفاظ قرآن كريم به‌گونه‌اي است كه نظير آن را در هيچ كتاب و متني نمي‌توان يافت و به همين جهت ترجمه دقيقي نمي‌توان از آن ارائه داد.

    نكته سوم اينكه قرآن، كتاب هدايت انسان است و اين مطلب را حتما در نظر داشته باشيد كه نظم مطالب در علمي كه از هدايت انسان‌ها و سعادت فرد و جامعه به‌طور گسترده بحث مي‌كند با نظم علوم معمولي فرق دارد.

    علوم معمولي كه در آنها از يك رشته خاص بحث مي‌شود، نظمي پيوسته و يكنواخت دارد و كاري به مطالب و حقايق يا نيازهاي ديگر انساني ندارد، حتي رشته‌هاي علوم انساني چون جامعه‌شناسي و روانشناسي ولي هدايت با همه جهان كار دارد چون با همه ابعاد گوناگون انسان كار دارد؛ با عقل، عاطفه، مسائل اجتماعي، فردي، خانوادگي حكومتي مانند تنظيم قطعه‌اي زيبا و گوش‌نواز كه براي تنظيم كلي زير و بم‌ها بايد روي تارهاي مختلفي نواخته شود. تارها چه بسا دور از هم و كوتاه و بزرگ و صدايشان گوناگون است، ليكن در كل و بر سر هم منظم و كامل تجلي مي‌كنند.

    خلاصه نفهميدن ارتباط در نظر سطحي، دليل نبودن ارتباط نيست. پيوندها در خيلي از موارد به دقت افراد ارجاع داده شده است.

    مهدي قمصريان
    پيوستگي در ترجمه قرآن

    ویرایش توسط farane : ۱۳۹۰/۱۱/۲۴ در ساعت ۰۹:۵۹
    عشق از دید خدا همان عمل به دستور هایش است . آنچه او می خواهد از توان تو خارج نیست .


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    177
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 21 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام بر خدای اکبر
    دو نکته در ترجمه هر زبانی باید مورد توجه قرار گیرد اول اشنایی با زبان و اصطلاحات زبان دیگر دوم زبان روح گوینده
    که دومی بسیار مهمتر از اولی است
    منظور از زبان روح گوینده شناخت گوینده است
    برای روشن شدن مطلب به شعری در همین رابطه می پردازم شاعر تفاوت هم دلی با هم زبانی رابیان نموده است و می گوید ای بسا هندو و ترک هم زبان یعنی گرچه هندو و ترک زبانی متفاوت دارند ولی به علت زبان روح مشترک می توانند منظور یکدیگر را درک کنند و ای بسا دو ترک که چون همدل نیستند زبان هم را درک نمی کنند
    به همین خاطر همدلی از هم زبانی بهتر است
    در مورد قران نیز این گونه است حتی اگر شخصی زبانش عربی باشد قادر به درک قران نیست زیرا آن چه مهم است داشتن درک یکسان از زبان روح است زبان روح فرهنگ مشترک اعتقادی است
    همانطوری که در خود قران اشاره شده است مخاطبان عرب زبان قران به کر و گنگ و گاهی گمراه تر از حیوانات تشبیه شده اند
    و به پیامبر می گوید تو قادر نخواهی بود مردگان را چیزی بشنوانی بنا براین مسلط بودن به زبان عربی حتی اگر زبان مادری فرد عربی باشد موجب فهم قران نخواهد شد.
    یا می گوید وقتی سخنان تو را می شنوند مانند این است که در گوششان سنگینی است یعنی اگر زبان روح فرد با شما موافق نباشد هم زبانی تاثیری در فهم ندارد
    به همین جهت برای فهم قران لازم است ابتدا با قران همراه شد و با قران انس گرفت آن گاه قادر به دریافت پیام قران خواهیم بود
    در قران زندگی یوسف و یعقوب آورده شده است که اگر ریز بین باشیم قادر خواهیم بود اثر هماهنگی روح را حتی از راه دور درک کنیم
    یعقوب از رفتار عزیز مصر متوجه شد که یوسف در مصر است از جمله درخواست آوردن برادر کوچکتر
    یعقوب متوجه شد که هیچ ارتباطی بین یک فرد غریب با درخواستش وجود ندارد به همین خاطر به فرزندانش گفت شما وقتی وارد مصر شدید این بار از دروازه های گوناگون وارد شوید
    هدفش این بود که اگر این عزیز مصر یوسف است بتواند با برادر ش ملاقات خصوصی داشته باشد یعنی این پدر و پسر از راه دور نقشه یکدیگر را می فهمیدند و تکمیل می کردند
    و چنین هم شد وقتی برادر کوچکتر تنها وارد دروازه شد یوسف در محل دروازه حاضر شد و به برادرش گفت من برادر تو هستم تو در مورد اتفاقات سکوت کن
    وقتی جام را در کیسه برادرش گذاشت و برادرش را در مصر نگه داشت برادران هیچ متوجه نشدند اما یعقوب متوجه شد که یوسف در مصر است به همین خاطر به بچه هایش گفت بروید و در مصر یوسف را پیدا کنید
    برادران جدی نگرفتند و در مصر بدنبال یوسف نگشتند زیرا درک روحی مشترکی که بین یوسف و پدرش بود را نداشتند
    این بخش از داستان یوسف به خوبی بیان می کند که اشتراک روحی مهم است نه هم زبانی یا مجاورت
    کسانی که تا کنون به نوشتن ترجمه و تفسیر اقدام کرده اند به علت دور بودن از روح قران چیزی نوشته اند که واقعیت ندارد بنا براین کسی قادر خواهد بود قران را بفهمد که روحش به قران نزدیک تر باشد نه زبانش نه زیاد خواندش و نه آشنایی با تاریخ و زبان عربی و غیره
    در قرآن امیین مطرح شده است
    امی به فردی می گوین که بی سواد است
    اما در معنای وسیعتر امی کسی است که روحش با روح قران همراه نیست باسوادی که می تواند بخواند و بنویسد حتی دکتر است حتی دکتر در علوم قرانی می تواند امی باشد
    امی در برابر قران به همین خاطر قران علمای یهود را خرانی می داند که کتاب بر پشت دارند
    قران معلم همه است و همه در برابر قران امی هستند به همین خاطر خدا پیامبر را مبعوث بر امیین می کند که شامل همه می شود . از این نظر کسی نمی تواند ادعا کند امی نیست
    کسی که باسواد باشد اما قران را بد بفهمد او هم امی است و گمراه است



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    50
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط golfar نمایش پست


    اما در معنای وسیعتر امی کسی است که روحش با روح قران همراه نیست




    مستند این حرفتان چیست؟ آیا از کتاب لغت یا ... دلیلی بر این تعریف دارید؟

    یعنی قرآن که پیامبر خدا(ص) را امی معرفی می کند، همین معنا را مد نظر دارد؟؟؟؟!!


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    177
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 21 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط شمع شب نمایش پست
    مستند این حرفتان چیست؟ آیا از کتاب لغت یا ... دلیلی بر این تعریف دارید؟

    یعنی قرآن که پیامبر خدا(ص) را امی معرفی می کند، همین معنا را مد نظر دارد؟؟؟؟!!
    سلام بر خدای علیم


    در پست قبل به خلاصه نوشتم امی در معنای ابتدایی به معنی بی سواد است یعنی شخصی که خواندن و نوشتن نمی داند

    مسلم است شخصی که امی است علم هم ندارد چون راه کسب علم برای انسان از طریق آموختن است در سوره اقرا می گوید :

    الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ﴿۴﴾ عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ ﴿۵﴾


    که راه دریافت علم را از طریق دانش آموختن بوسیله قلم می داند شرح زندگی انسان نیز صحت این حرف را تایید می کند

    پیامبر اسلام نیز امی بود و شواهد قرآنی حکایت از گمراهی پیامبر در عمرش داشته است مانند آیه 2 سوره فتح

    لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا ﴿۲﴾


    و آیه و تو را گمراه یافت و هدایتت کرد

    وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى ﴿۷﴾

    اما مشکل تنها امی و بی سواد بودن و کم دانش بودن نیست بلکه مشکل در مقاومت انسان در برابر تعلیمات قران است

    اگر انسان تنها مشکل امی بودن و گمراه بودن داشت بوسیله تعلیم می توانست او را هدایت کند اما این گونه نیست مشکل در عدم قبول هدایت است حتی اگر معلم خدا از راه کتاب باشد

    أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُواْ لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ﴿۷۵﴾

    آيا طمع داريد كه [اينان] به شما ايمان بياورند با آنكه گروهى از آنان سخنان خدا را مى‏شنيدند سپس آن را بعد از فهميدنش تحريف مى‏كردند و خودشان هم مى‏دانستند (۷۵)

    فرق پیامبر امی با باسواد عالم در پشت کردن به حق است پیامبر وقتی تحت تعلیم قرار می گیرد از امی بودن کم دانشی و گمراهی بیرون امده و قدم در راه مستقیم می گذارد

    اما عالم که حتی به خود این جرات را می دهد که کلام خدا را بشنود و بفهمد و دانسته تحریف کند برای این جور موجودات چه باید کرد.

    أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُواْ لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ﴿۷۵﴾

    مانند علمای یهود که در برابر تعلیمات عیسی مقاومت می کردند وقتی معلم یک پیامبر مانند عیسی باشد و متعلم یک روحانی عالم و باسواد تورات خوان باشد می توان گفت مشکل از بی سوادی است یا می توان گفت مشکل از معلم است

    بنا براین نه امی بودن مشکل ساز است نه پیامبر و قرآن نارسا است مشکل تنها هواهای نفسانی روحانیون دینی در طول دوره پیامبران بوده و تا قیامت خواهد بود

    آیا شما این مشکل را قبول دارید و اگر قبول دارید این مسئله را چگونه باید حل کرد

    چون تنها روحانیون دینی مشکل انبیا نبوده و نیست بلکه این روحانیون دارای پیروانی نیز هستند که آنها را به عنوان کارشناس و متخصص پذیرفته اند که مانع پیوستن مردم به انبیا در طول تاریخ بوده و هستند به همین جهت دعوت انبیا با شکست روبرو می شد و ادیان منسوخ به حیات خود ادامه داده و می دهند. ادامه حیات ادیان منسوخ ادعای قرآن مبنی بر عالمان دینی سد انبیا هستند را اثبات می کند

    أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُواْ لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ﴿۷۵﴾



    ویرایش توسط golfar : ۱۳۹۲/۰۱/۱۹ در ساعت ۲۱:۵۵


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۶
    نوشته
    240
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط golfar نمایش پست


    سلام بر خدای علیم


    در پست قبل به خلاصه نوشتم امی در معنای ابتدایی به معنی بی سواد است یعنی شخصی که خواندن و نوشتن نمی داند

    مسلم است شخصی که امی است علم هم ندارد چون راه کسب علم برای انسان از طریق آموختن است در سوره اقرا می گوید :

    الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ﴿۴﴾ عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ ﴿۵﴾


    که راه دریافت علم را از طریق دانش آموختن بوسیله قلم می داند شرح زندگی انسان نیز صحت این حرف را تایید می کند

    پیامبر اسلام نیز امی بود و شواهد قرآنی حکایت از گمراهی پیامبر در عمرش داشته است مانند آیه 2 سوره فتح

    لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا ﴿۲﴾


    و آیه و تو را گمراه یافت و هدایتت کرد

    وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى ﴿۷﴾






    برخلاف شما، بطور خلاصه به اصل مطلب می پردازم:

    1. امی به معنای بی سواد و جاهل نیست، بلکه به معنای مکتب نرفته است یعنی پیامبر(ص) نزد هیچ کس علم آموزی نکرده است، بلکه تحت تعلیم خداوند بوده اند.

    2. پیامبر(ص) معصومند و مرتکب گناه نمی شوند. این آیه شریفه هم گناهی را که دیگران به پیامبر نسبت می دادند اشاره می کند یعنی در نزد مخالفان، گناهکار بودی ولی بعد از این فتح و پیروزی، نظر آنها برگشته و دیگر تو را گناهکار نمی دانند.

    3. ضال هم به معنای گمراه بودن پیامبر نیست بلکه پیامبر گمشده امت بوده است.


    نکته: بدون مراجعه به اهلبیت(ع) که مفسران حقیقی قرآن هستند، نمی توان به مراد الهی پی برد.
    ویرایش توسط صدید : ۱۳۹۲/۰۱/۲۰ در ساعت ۲۰:۲۸


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    177
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 21 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدید نمایش پست
    . امی به معنای بی سواد و جاهل نیست، بلکه به معنای مکتب نرفته است یعنی پیامبر(ص) نزد هیچ کس علم آموزی نکرده است، بلکه تحت تعلیم خداوند بوده اند.

    2. پیامبر(ص) معصومند و مرتکب گناه نمی شوند. این آیه شریفه هم گناهی را که دیگران به پیامبر نسبت می دادند اشاره می کند یعنی در نزد مخالفان، گناهکار بودی ولی بعد از این فتح و پیروزی، نظر آنها برگشته و دیگر تو را گناهکار نمی دانند.



    3. ضال هم به معنای گمراه بودن پیامبر نیست بلکه پیامبر گمشده امت بوده است.
    سلام بر خدای رحیم

    حرف شما در مورد حرف من چیزی را عوض نکرد چون گفته اند چه کلاه به سر چه سر به کلاه

    اما بهترش این است که بگوییم کلاه به سر وارونه گفتن دردی را دوا نمی کند

    امی به معنی کسی است که به مدرسه یا مکتب یا هر چیزی گفته می شود

    نمی شه گفت پیامبر امی بود و با سواد و با علم بود چون خدا برای اینکه اثبات کند قران کلام اوست به مردم دلیل می اورد و می گوید پیامبر علم و دانش برای اوردن قران را ندارد اگر او درس خوانده بود و صاحب علم بود کافران علیه او احتجاج می کردند که این پیامبر خودش دارای هوش سرشاری است درس هم که خوانده و باسواد است توانسته این قران را بسازد


    پیامبر کلامی را بر زبان جاری می کرد که در طول عمرش چنین سابقهای نداشت

    درست مانند طفلی که تمام علم قلب را در قبل از رفتن به دبستان تدریس کند

    اما معلمی که سالها فیزیک تدریس کرده برای مردم تعجب ندارد

    اما معلمی که تا کنون فقط ادبیات تدریس کرده و یک باره در سطح دانشگاه فیزیک را تدریس کند جای تعجب دارد

    پیامبر نیز چنین بود حرف هایی می زد که قبلا نمی توانست بزند چون این حرف ها کلام خدا بود و او نمی توانست چنین کلامی را بسازد حتی در طول 23 سال انتقال آیات



    مطلب بعدی در مورد گمراهی و هدایت این ها هم شبیه رفتار یهود با کتاب است


    افرادی که کلام خدا را می شنوند و بعد از تعقل تحریف می کنند همان سوال بزرگی است که من دارم چرا کلام خدا را می شنوند و پس از تعقل تحریف می کنند مسلم است که کلامی که تحریفش می کنند مخالف عقیده آنها است اما به جای اسلام اوردن راه تحریف را در پیش می گیرند


    گناهان پیامبر نیز در ایه به خوبی مشخص است چون در ایه اشاره ای به گناهان نسبت داده شده به پیامبر نیست بلکه گناهان خود پیامبر است


    اگر حرف مفسران درست بود می بایست به جای ذنبک لغت دیگری را به کار می برد که معنی گناه نسبت داده شده بود همچنین هدایت به راه مستقیم که در ایه وجود دارد گناه را به خود پیامبر نسبت می دهد در صورتی حرف مفسران درست است که بگوید تو همیشه در راه مستقیم بوده ای و هدایت به راه مستقیم نیازی نیست

    دکتر هیچ وقت به سالم دارو نمی دهد

    بخشی از سخن مفسران در مورد امی به معنی کلاه به سر یا سر به کلاه را می اورم که تفاوتی در مطلب ندارد


    گمشده امت هم غلط است چون در آیه مشخص است که شخص پیامبر از گمراهی به سمت هدایت توسط خدا سوق داده می شود و چیزی با عنوان گمشده امت در آیه نیست


    تفسیر المیزان در مورد امیین

    .......... حقوق مردم را پايمال كنند و كسى حق حرف زدن نداشته باشد، براى اينكه تنها اهل كتاب ايشانند و ديگران امى و بى سواد

    و سخن كوتاه اينكه تنها اهل كتاب مى تواند بر اهل كتاب سبيل و تسلط و حق اعتراض داشته باشد
    .

    مقدمه كتاب حاضر در اصل مقاله‏ای بوده است به قلم متفكر شهيد استاد مرتضی‏ مطهری كه در سال 1347 هجری شمسی برابر با 1387 هجری قمری در كتاب " محمد ( ص ) خاتم پيامبران "

    رسول درس ناخوانده


    يكی از نكات روشن زندگی رسول اكرم ( ص ) اين است كه درس ناخوانده و مكتب ناديده بوده است نزد هيچ معلمی نياموخته و با هيچ نوشته و دفتر و كتابی آشنا نبوده است

    احدی از مورخان ، مسلمان يا غير مسلمان ، مدعی نشده است كه آن حضرت‏ در دوران كودكی يا جوانی ، چه رسد به دوران كهولت و پيری كه دوره رسالت‏ است ، نزد كسی خواندن يا نوشتن آموخته است ، و همچنين احدی ادعا نكرده‏ و موردی را نشان نداده است كه آن حضرت قبل از دوران رسالت يك سطر خوانده و يا يك كلمه نوشته است

    مردم عرب ، بالاخص عرب حجاز ، در آن عصر و عهد به طور كلی مردمی بی‏ سواد بودند . افرادی از آنها كه می‏توانستند بخوانند و بنويسند انگشت‏ شمار و انگشت نما بودند .

    عادتا ممكن نيست كه شخصی در آن محيط ، اين فن را بياموزد و در ميان مردم به اين صفت معروف‏ نشود
    چنانكه می‏دانيم - و بعدا درباره اين مطلب بحث خواهيم كرد - مخالفان‏ پيغمبر اكرم در آن تاريخ او را به اخذ مطالب از افواه ديگران متهم كردند ، ولی به اين جهت متهم نكردند كه چون با سواد است و خواندن و نوشتن‏ می‏داند كتابهايی نزد خود دارد و مطالبی كه می‏آورد از آن كتابها استفاده‏ كرده است . اگر پيغمبر كوچكترين آشنايی با خواندن و نوشتن می‏داشت قطعا مورد اين اتهام واقع می‏شد






  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۶
    نوشته
    240
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط golfar نمایش پست

    نمی شه گفت پیامبر امی بود و با سواد و با علم بود چون خدا برای اینکه اثبات کند قران کلام اوست به مردم دلیل می اورد و می گوید پیامبر علم و دانش برای اوردن قران را ندارد اگر او درس خوانده بود و صاحب علم بود کافران علیه او احتجاج می کردند که این پیامبر خودش دارای هوش سرشاری است درس هم که خوانده و باسواد است توانسته این قران را بسازد
    قرآن از پیامبر(ص) نفی علم نمی کند بلکه درس خواندن و مکتب رفتن را نفی کرده است، و بین این دو فرق است.


    پیامبر کلامی را بر زبان جاری می کرد که در طول عمرش چنین سابقهای نداشت
    درست مانند طفلی که تمام علم قلب را در قبل از رفتن به دبستان تدریس کند

    اما معلمی که سالها فیزیک تدریس کرده برای مردم تعجب ندارد

    اما معلمی که تا کنون فقط ادبیات تدریس کرده و یک باره در سطح دانشگاه فیزیک را تدریس کند جای تعجب دارد

    پیامبر نیز چنین بود حرف هایی می زد که قبلا نمی توانست بزند چون این حرف ها کلام خدا بود و او نمی توانست چنین کلامی را بسازد حتی در طول 23 سال انتقال آیات

    خداوند می خواهد به مردم بفهماند که این قرآن، از خود پیامبر نیست و او با عالم ملکوت ارتباط دارد و این وحی الهی است.

    این مطالبی هم که شما بیان کرده اید هیچ منافاتی با آن چه بنده گفتم ندارد

    کسی که نزد هیچ کدام از باسوادان آن منطقه درس نخوانده و تعلیم ندیده، وقتی چنین کتابی مانند قرآن بیاورد و یا چنین کلمات و آیاتی را بگوید، معلوم می شود که اینها از خودش نیست و او در ادعای خود که مرتبط با غیب و ملکوت است صادق است


    گناهان پیامبر نیز در ایه به خوبی مشخص است چون در ایه اشاره ای به گناهان نسبت داده شده به پیامبر نیست بلکه گناهان خود پیامبر است

    اگر حرف مفسران درست بود می بایست به جای ذنبک لغت دیگری را به کار می برد که معنی گناه نسبت داده شده بود همچنین هدایت به راه مستقیم که در ایه وجود دارد گناه را به خود پیامبر نسبت می دهد در صورتی حرف مفسران درست است که بگوید تو همیشه در راه مستقیم بوده ای و هدایت به راه مستقیم نیازی نیست
    بالاخره یک کسی گناهکار شناخته شده و این طبیعی است گناه به او نسبت داده می شود. در این جا هم به تصور مشرکان، پیامبر گناهگار است؛ لذا این نسبت دادن که موجب حقیقت یافتن تصور باطل مشرکان نمی شود.

    این که پس باید چنین می آورد و ...، راهش این است که تفسیر قرآن را از اهلش بپرسیم. و به اتفاق شیعه و سنی، قدر متیقنی که از حدیث ثقلین ثابت می شود، جایگاه مفسر قرآن بودن اهلبیت علیهم السلام است.


    دکتر هیچ وقت به سالم دارو نمی دهد

    بخشی از سخن مفسران در مورد امی به معنی کلاه به سر یا سر به کلاه را می اورم که تفاوتی در مطلب ندارد
    با این مثالها نباید راه رسیدن به حقیقت را بست

    عصمت پیامبران از آیات قرآن ثابت می شود لذا نباید از کلام الهی تفسیری برداشت نمود که در تضاد با دیگر آیات باشد. خداوند که در کلامش تضاد گویی و ضدیت ندارد


    گمشده امت هم غلط است چون در آیه مشخص است که شخص پیامبر از گمراهی به سمت هدایت توسط خدا سوق داده می شود و چیزی با عنوان گمشده امت در آیه نیست
    در منابع اهل سنت روایات داریم که پیامبر فرموده اند وقتی آدم بین گل و خاک بود، من پیامبر بودم.

    لذا چنین تفسیری که شما می کنید با کلام خود پیامبر ناسازگار است.

    البته درست است که وحی، هدایت است ولی هدایتی افزون بر هدایت سابق است




  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    177
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 21 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدید نمایش پست
    قرآن از پیامبر(ص) نفی علم نمی کند بلکه درس خواندن و مکتب رفتن را نفی کرده است، و بین این دو فرق است.
    سلام بر خدای آینده

    نوشته اید قران از پیامبر نفی علم نمی کند اما درس خواندن را نفی می کند.

    نه این طور نیست در تفسیر آیه رب زدنی علما نفی علم از پیامبر اثبات می شود .

    در حالی که بر عکس است قران پیامبر را دارای علم نمی داند اما تعلیم دیدن وی را تایید می کند.
    دلایل این است که فردی که در یک جامعه زندگی می کند دارای سوابقی است که این سوابق به دو بخش تقسیم می شوند:

    1 سوابقی که واقعیت دارند 2 سوابقی که تهمت است.

    علت تهمت بیمار بودن جامعه است که نیازی نیست وارد این بحث شویم.

    اما سوابق انکار ناپذیر سوابقی است که همه می دانند مانند این که فردی چند نسل ساکن مکه باشد این برای تمام مردم مکه به علت شناختی که همه از هم دارند قابل انکار نیست .

       
    بخشی از قرآن خاطرات یا نقل قولی است که خدا از کفار دارد تمامش دروغ یا تعمت نیست بخشی از مفاهیمی که بیان میشود واقعیت دارد مانند معلم مجنون

    البته هر چه جمعیت کمتر باشد این شناخت از هم عمیق تر است . اینجا دیگر حافظه افراد سابقه فرد را بیاد دارد مثلا دایی خاله عمه همسایه دور و نزدیک همچنین سایر مردم می دانند که محمد در مکه تعلیم دیده است یا نه ندیده است .

    دقت نمایید که سند چیزی است که واقعیت انکار ناپذیر دارد مثلا وقتی می گوییم در 5 دی سال فلان زلزله ای بم را ویران کرد این سند است.

    کسی روی اسناد تشکیک یا تردید نمی کند حتی یک نفر

    همیشه نیز تشکیک و تردید نشانه باطل بودن سند نیست همچنین تایید یک سند نیز همیشه به معنی صحیح بودن سند نیست

    سه حالت شد یک سند معتبر است و همه توافق دارند مانند زلزله بم

    دو سند معتبر است همه توافق ندارند مانند قرآن خدا قیامت و احکام اسلام

    سوم سند باطل است اما طرفداران کم یا زیاد دارد مانند توهمات یهود و نصارا و سایر موارد از این قبیل

    سند اثبات تعلیم دیدن پیامبر در قرآن

    وقتی در سوره دخان نقل قول می کند که می گویند:

    تعلیم دیده ای دیوانه است.

    این یک نقل قول است

    استدلال مخالفین است که سابقه ای در اذهان دارد اذهان کسانی هستند که در عصر پیامبر می زیسته اند


    برای اینکه استدلال موثر واقع شود باید به قدر کافی قوی باشد و قوی بودنش به این است که واقعیت داشته باشد


    و واقعیت داشتنش به این است که بنیانش بر هیچ نباشد

    حداقل باید قدری واقعیت داشته باشد در غیر این صورت در مخاطب نفوذ نمی کند

    این که بگویند جلسه شورای امنیت در تبریز برگزار شد. کسی باور نمی کند .

    بنا براین در بین کفار نیز استدلال محکم برای رد رسالت احتیاج می شود گر چه تهمت نیز وجود دارد

    درمومن نیز به صرف اینکه بگوید مومن هستم تمام بدی ها جهالت ها از او محو نمی شود و هر چه گفت درست نیست.

    و این در مورد هر بشری صادق است چون بشر از هر طیفی منبع اشتباه است چون جاهل و محدود است

    و تنها خدا منبع علم و درستی است چون منبع عقل و علم و قدرت کامل و بی نقص است و از هر عیبی مبری است


    هدف مخالفان از بیان جمله تعلیم دیده ای دیوانه است بیان سابقه شناخته شده است نه صرفا یک ادعای پوچ

    این حرف که تعلیم دیده است یک سابقه است که همه در حافظه خود داشته اند. والا نمیشد دروغ به این روشنی را برای افرادی گفت که باور نمی کنند.

    چنانکه در جای دیگر بیان می کند که پیامبر همان مطالبی که صبح وشب دیگران بیان می دارند را بازگو می کند.

    این دیگران همان کسانی هستند که همه مطلع هستند و یک دروغ نیست . دیگران ! کدام دیگران؟

    نمیشود دیگرانی نباشند و بگویند دیگران باید برای مخالفت حرفی را بزنند که سابقه ذهنی را رد نکند در حالی که این دیگران که صبح و شب مطالب مذهبی را بیان می کنند و مربوط به زمان حال است . نه گذشته ونمی تواند یک دروغ محض باشد.

    مثلا 10 سخنران در مورد نحوه غرق فرعون به مردم توضیح می دهند نفر یازدهمی هم پیدا می شود صحبت می کند مردم می گویند این همان حرفهایی است دیگران صبح وشب هر روز می گویند ((کنایه از استمرار دارد))

    این دلایل اثبات می کند که پیامبر درس خوانده و تعلیم دیده بوده است.

    اما آیه ی رب زدنی علما نیاز به افزایش علم را تایید می کند و حرف شما در این مورد را رد می کند.

    وانگهی باید می گفتید به نظر شخص شما پیامبر درس نخوانده ولی علم داشته است و نمیگفتید که قران این را تایید کرده است اگر جایی حرفی را به قران نسبت دهید لازم است حتما با آیات تایید یا غیر تاییدش کنید.

    این که نوشته بودید قران را از اهلش بپرسید .

    شما که از اهلش پرسیده اید آیه 75 سوره واقعه را چگونه تفسیر کرده اند.

    در تفاسیر موجود هیچ توضیحی در باره مواقع داده نشده است چون مواقع در آیه مهم است

    اگر گفته قسم به ستارگان جای بحثی نبد اما گفته قسم به جایگاه یعنی چینش هوشمند ستارگان

    باز در ادامه گفته آن قرآن کریم است که متاسفانه همان اهلش کسانی هستند که ترجمه کرده اند این قرآن کریم است.

    وقتی کسی ادعا می کند اهلش و از این حرفها باید حرفش قابلیت پیگیری و اثبات داشته باشند این تنها یک ادعا است و باید اثبات شود این اهلش وجود خارجی دارند یا ندارند.
    ویرایش توسط golfar : ۱۳۹۲/۰۴/۱۷ در ساعت ۲۲:۳۴

  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۲
    نوشته
    253
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 روز 9 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط farane نمایش پست
    علوم معمولي كه در آنها از يك رشته خاص بحث مي‌شود، نظمي پيوسته و يكنواخت دارد و كاري به مطالب و حقايق يا نيازهاي ديگر انساني ندارد، حتي رشته‌هاي علوم انساني چون جامعه‌شناسي و روانشناسي ولي هدايت با همه جهان كار دارد چون با همه ابعاد گوناگون انسان كار دارد؛ با عقل، عاطفه، مسائل اجتماعي، فردي، خانوادگي حكومتي مانند تنظيم قطعه‌اي زيبا و گوش‌نواز كه براي تنظيم كلي زير و بم‌ها بايد روي تارهاي مختلفي نواخته شود. تارها چه بسا دور از هم و كوتاه و بزرگ و صدايشان گوناگون است، ليكن در كل و بر سر هم منظم و كامل تجلي مي‌كنند.

    خلاصه نفهميدن ارتباط در نظر سطحي، دليل نبودن ارتباط نيست. پيوندها در خيلي از موارد به دقت افراد ارجاع داده شده است.
    سلام
    از بعضی روایات چنین فهمیده می شود که
    پیوستگی در معانی ظاهری قرآن کریم الزامی نیست . یعنی لازم نیست بین معنای دو آیه و بلکه معانی یک آیه هم پیوستگی ظاهری باشد چه اینکه در روایت هست که : چه بسا موضوع اول و آخر یک آیه متفاوت باشد . این به لحاظ معانی ظاهری قرآن کریم است اما چه بسا پیوستگی مد نظر در این بحث در سطوح دیگری از معانی قرآن باشد
    به نظر حقیر
    آنچه در فهم معانی قرآن کریم آن هم در کار ترجمه لازم است بیان ریشه معنایی لفظ و تطور آن در معانی دیگر است
    چه اینکه به نظر می آید معنا کردن لفظ بر اساس معانی دیگر هم امکان پذیر باشد که گاهی معارف بلندی را در اختیار ما قرار می دهد مثلا در آیه :
    و سارعوا الی مغفره من ربکم و جنه عرضها السماوات ولارض
    که در اینجا توجه به معانی دیگر غفران و جنه و عرض افقی شگفت از معنا را به ما نشان می دهد
    معمولا آیه چنین ترجمه می شود : بسوی بخشایشی از پروردگارتان و بهشتی که عرضش اسمانها و زمین است سرعت گیرید
    اما اگر بدانیم غفران در اصل به معنای پوشاندن است و جنه از جنن به معنای پنهان شدن و عرض هم به معنای عرضه و نمایش است این معنای شگرف قابل ارائه خواهد بود :
    به سوی پوشش و حجابی از پروردگارتان و امر پنهانی که نمایش آن آسمانها و زمین است سرعت بگیرید
    این وجه معنایی در حقیقت متضمن دعوت به مرتبه ای از مراتب وجود است که در عین حجاب بودن بر رخسار حقیقت هستی ، پنهان است اما در عین حال نمایشی از آن در وجود آسمانها و زمین جلوه گر شده است .
    والله الموفق

    ویرایش توسط حامد14 : ۱۳۹۲/۰۴/۱۸ در ساعت ۰۷:۳۳
    هردو عالم یک فروغ روی اوست


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود