جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اگر خداشناسی فطری است پس چرا همه مردم خداشناس یا خداپرست نیستند؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    153
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اگر خداشناسی فطری است پس چرا همه مردم خداشناس یا خداپرست نیستند؟




    با سلام و درود

    سؤالی از محضر پاسخگویان محترم داشتم که ما معمولأ در تعریف امور فطری می گوییم : " اموری فطری اند که در تمامی انسانها و در تمامی زمانها و مکانها یکسان باشند"

    از طرف دیگر خداشناسی و خداپرستی نیز در قرآن و اخادیث به عنوان اموری فطری ذکر شده است و آیه "فطره الله التی فطر الناس جمیعأ " شاهدی براین مدعا است .

    با توجه به این مطالب ،اگر خداشناسی فطری است و امور فطری در همه مشترک اند ،خیلی از انسانها خداشناس و خداپرست نیستند؟


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 3

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۱۱/۲۶ در ساعت ۰۳:۲۵
    این چنین است که در دنیائی که همه چیز و عزیز ترین و
    مقدس ترین چیزها ، ایمــان و عشــق نیز همه رو به ابتذال
    « نمــــود » می رود ،
    کتمـــان یعنی « بـــــودی بی نمود » .چنان سرشار از خــــلوص و تقــــوا و قــــداست خدائــــی است که با همه سختــی ها و محـــرومیت هایش لذتـــی ماورائـــی دارد .

    " دکتر علی شریعتی"


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    با سلام و عرض ادب خدمت شما

    خداشناسي فطري است به شرط آنكه وجود خدا درست تصوّر شود. همانگونه كه اگر كسي معني درست اجتماع دو نقيض را بداند در مي يابد كه اجتماع دو نقيض محال مي باشد . (مثلا سفيدي و سياهي دو مفهومي هستند كه نقيض يكديگرند لذا اين دو به هيچ عنوان با همديگر جمع نمي شوند يعني ممكن نيست يك شيء در آن واحد هم سفيد باشد و هم سياه)
    لذا عدّه اي كه اجتماع نقيضين را درست تصوّر نكرده اند نه تنها آن را محال نمي دانند بلكه معتقدند اجتماع نقيضين لازم و ضروري بوده بنيان و اساس عالم است.

    به كسي گفته شد اين قضيّه كه " هر كلّي از جزء خود بزرگتر است " بديهي است. گفت : اين قضيّه نادرست است ؛ چون من مي توانم خودرويي بسازم كه چرخهايش از خودش بزرگتر باشد. اگر اين شخص مي دانست كه كلّ خودرو يعني بدنه ي آن بعلاوه ي چرخ هايش مي فهميد كه آن قضيّه بديهي است ولي خيال مي كرد خودرو يعني بدنه ي خودرو بدون چرخهايش.

    كساني هم كه منكر خدا هستند منكر خداي مورد نظر خداپرستان حقيقي نيستند بلكه خداي موجود در ذهن خودشان را انكار مي كنند كه ربطي به خداي مورد نظر خداشناسان حقيقي ندارد.

    بلی آن خدایی که در اذهان امثال این شخص وجود دارد نه تنها فطری یا بدیهی نیست که باطل الذّات است. اگر كسي بتواند خداي مورد نظر خداپرستان را تصوّر نمايد بي هيچ برهاني و از عمق وجود مي يابد كه چنين خدايي قابل انكار نيست. كما اينكه مي بيند خدا گرایی نیز فطری است. خدا در آن تصويري كه ارائه خواهد شد یعنی کمال محض ؛ یعنی علم محض ، قدرت محض ، حیات محض و ... . حال کدام انسان است که در ذات خود طالب علم و قدرت و حیات و به طور کلّی کمال نباشد؟! و کیست که از این کمالات سیر شود؟! کیست که به او علمی داده شود و او بیشترش را نخواهد ، قدرت داده شود و او بیشترش را نخواهد ، کمال داده شود و او بیشترش را نخواهد؟!

    پس همه در ذاتشان کمال می طلبند ، آنهم مطلقش را. و کمال مطلق ، خداست. پس همه ی انسانها گرایش به کمال مطلق (خدا ) دارند. و گرایش یعنی پرستش و ستایش ، لذا همه ی انسانها ، در ذات خود ستایشگر خدایند.


    ویرایش توسط پاسخگوی اعتقادی 3 : ۱۳۹۰/۱۱/۲۷ در ساعت ۲۱:۴۳
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    2
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 3 نمایش پست

    خداشناسي فطري است به شرط آنكه وجود خدا درست تصوّر شود.
    خب چرا خدا کاری نکرده که همه درست تصور کنند . عدم قدرت تصور درست که از سنخ گناه و ....نیست .

    كساني هم كه منكر خدا هستند منكر خداي مورد نظر خداپرستان حقيقي نيستند بلكه خداي موجود در ذهن خودشان را انكار مي كنند كه ربطي به خداي مورد نظر خداشناسان حقيقي ندارد.

    پس همه در ذاتشان کمال می طلبند ، آنهم مطلقش را. و کمال مطلق ، خداست. پس همه ی انسانها گرایش به کمال مطلق (خدا ) دارند. و گرایش یعنی پرستش و ستایش ، لذا همه ی انسانها ، در ذات خود ستایشگر خدایند.


    بله انسانها مطلق طلبند ولی چگونه میتوان از ارزو و خواست درونی انسانها پل زد به عینیت داشتن یک موجود عینی و مطلق؟ برهانی اگر دازید اقامه کنید






  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    15
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    16 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام عليكم

    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 3 نمایش پست
    خداشناسي فطري است به شرط آنكه وجود خدا درست تصوّر شود.
    كارشناس عزيز قطعا توجه دارند كه مسئله فطرت در حوزه علم حضوري است نه علم حصولي. در حالي كه تصوري كه بنده از خدا دارم در حوزه علم حصولي است و نه حضوري.
    به عبارت ديگر تصور درست از خدا داشتن هيچ ربطي به فطرت ندارد چرا كه يكي در حوزه علم حصولي است و ديگري در علم حضوري.
    پس بهتر بود براي تبيين مسئله فطرت اصلا پاي تصورات درست يا نادرست به ميان نمي آمد.


    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 3 نمایش پست
    مثلا سفيدي و سياهي دو مفهومي هستند كه نقيض يكديگرند لذا اين دو به هيچ عنوان با همديگر جمع نمي شوند يعني ممكن نيست يك شيء در آن واحد هم سفيد باشد و هم سياه
    استاد عزيز هر چند مطمئن هستم كه شما اين مطلب را مي دانيد و از باب تسامح در بيان چنين فرموديد ولي شايد بهتر بود مثال ديگري مي زديد چرا كه سفيدي و سياهي دو مفهوم متضادند نه دو مفهوم متناقض. چرا كه در عين اينكه قابل جمع نيستند ولي قابل رفعند يعني يك جسم مي تواند نه سياه باشد نه سفيد بلكه مثلا قرمز باشد.


    نقل قول نوشته اصلی توسط mohsenn نمایش پست
    خب چرا خدا کاری نکرده که همه درست تصور کنند . عدم قدرت تصور درست که از سنخ گناه و ....نیست
    دوست عزيزم جناب mohsenn
    به نظر من هم نبايد بحث تصور در اينجا مطرح مي شد و دليلش رو هم گفتم
    بايد توجه داشت كه مسئله فطرت با اينكه ذاتي، ثابت و همگاني است ولي داراي شدت و ضعف نيز هست به عبارت ديگر هر كسي از اين مسئله بهره خاص خود را دارد. يكي بيشتر و يكي كمتر
    و عواملي اكتسابي نيز در شدت و ضعف مسئله فطرت خداجوي انساني بسيار دخيل است چنانكه گناه آن را ضعيف مي كند و ثواب آن را قوت مي بخشد.


    نقل قول نوشته اصلی توسط اسب سیاه نمایش پست
    با توجه به این مطالب ،اگر خداشناسی فطری است و امور فطری در همه مشترک اند ،خیلی از انسانها خداشناس و خداپرست نیستند؟
    با بيان قبل جواب دوست عزيزم اسب سياه هم داده مي شود چرا كه اولا فطرت ها در اصل داراي شدت و ضعف بوده
    ثانيا عوامل محيطي و اكتسابات انساني نيز بر فطرت انساني تاثير مي گذارد
    و ثالثا چه كسي گفته كه داشتن فطرت علت تامه براي خداپرستي است
    به عبارت ديگر ممكن است انسان از راه فطرت خدا را واقعا درك كند و بشناسد ولي هيچ گاه به فراخور علمي كه دارد عمل نكند
    چه بسيار افرادي كه به چيزي يقين دارند ولي هيچگاه به مقتضاي يقين خود عمل نمي كنند
    قرآن كريم هم در اين باره مي فرمايد:

    النمل : 14 وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدينَ
    و آنها را از روى ستم و سركشى انكار كردند در حالى كه دلهاشان بدانها يقين داشت پس بنگر كه سرانجام تباهكاران چگونه بود


    نتيجه آنكه خدا پزست نبودن عده اي دليل بر نداشتن يقين بر وجود خدا و فطرت خدا جوي و خدا شناسي نيست.




    نقل قول نوشته اصلی توسط mohsenn نمایش پست
    بله انسانها مطلق طلبند ولی چگونه میتوان از ارزو و خواست درونی انسانها پل زد به عینیت داشتن یک موجود عینی و مطلق؟ برهانی اگر دازید اقامه کنید
    mohsenn عزيز
    آنچه كه كارشناس محترم بيان كرد تنها اين بوده كه اصل مسئله فطرت را كه در وجود انسانها وجود دارد به نوعي آشكار شود ولي آْنچه شما در اين سوال مطرح فرموديد مسئله ديگري است كه جواب خاص خود را مي طلبد
    اولا: همانگونه كه گفته شد فطرت از قبيل علم حضوري است و استدلال از قبيل علم حصولي است و طلب استدلال براي مسئله خداشناسي فطري امري اشتباه است.
    به عبارت ديگر يك وقت كسي از شما آدرسي مي خواهد وشما به او آدرس مي دهي كه از كجا برود، يك وقت خودت دست طرف را مي گيري و دقيقا به همان جايي كه مي خواهد مي رساني
    استدلالات عقلي در اثبات وجود خدا كار اول را مي كند و فطرت كار دوم را و از اينرو وقتي مطلب با فطرت حل شد ديگر نيازي به استدلال نيست.
    ثانيا: مطابقت يك باور ذهني با يك امر خارجي عيني در محدوده علم معرفت شناسي است كه در مقام اثبات قبل از فلسفه و هر علم ديگري قرار مي گيرد از اين رو لازم است ابتدا تكليف قضاياي صادق و مطابقت اين گونه قضايا با واقعيت هاي بيروني در اين علم ثابت شود و بعد وارد هر علم ديگري مثل فلسفه و كلام شويد
    پس اگر واقعا مطابقت قضاياي ذهني با حقايق عيني براي شما دقدقه است خوب است كتاب معرفت شناسي استاد حسن معلمي و يا بخش دوم از كتاب آموزش فلسفه استاد مصباح يزدي ج2 را يك مطالعه اي داشته باشيد
    قطعا توقع نداريد كه من همه مطالب را در اينجا براي شما دوست عزيز باز گو كنم.

    ان شااله همگي دوستان در پناه جضرت حق موفق باشند


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,310
    مورد تشکر
    753 پست
    حضور
    45 روز 21 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    فطری بودن توحید؟
    اولاً: توحید و خداشناسی فطری در آموزه‌های وحیانی بسیار مورد تأکید قرار گرفته ، از مجموع آن ها به روشنی به دست می‌آید که در فطری بودن خداشناسی جای تردید نیست.
    به کتاب «معارف قرآن» جلد 1 ـ 3، ص 34، تألیف آیت الله مصباح یزدی مراجعه نمایید.
    دوم: فطری بودن خداشناسی به مفهوم سلب اختیار از انسان نیست . فطرت جبرآور نیست. انسان می‌تواند به رغم خواست فطری خود رفتار کند. برای نزدیک شدن مطلب به ذهن مثلاً ازدواج یک خواست فطری و اقتضای سرشت انسان است. ممکن است برخی به ‌رغم این خواست طبیعی و فطری تا آخر عمر ازدواج نکنند.
    بنابر این، فطری بودن شناخت خداوند نیز نظر این گونه موارد است که به ‌رغم اقتضای فطرت، کسی به دلیل اختیار و اراده بر خلاف خواست فطرت خود رفتار کند و وجود خدا را منکر شود.
    سوم: فطرت توحیدی یک نورانیت و صفای باطنی و قلبی است.انسان بر اثر گناه‌های پی در پی ممکن است این نور را در وجودش خاموش و یا کم‌فروغ سازد، آن گاه در نهایت کار به شک و تردید در وجود خداوند منجر شود.
    چهارم: گرچه نور فطرت توحیدی در وجود برخی آدمیان ممکن است کم فروغ شود، ولی به طور کلی خاموش نخواهد شد . قلب و دل منکران خدا نیز به حقانیت وجود خدا گواهی می‌دهد، گرچه در زبان منکر خدا باشد، از این رو در کلام امیر مؤمنان جمله زیبایی در این باره آمده:
    «فهو الذی تشهد له اعلام الوجود على إقرار قلب ذی الجحود؛(1)
    پس اوست که همه نشانه‌های هستی بر وجود او گواهی می‌دهند . دل‌های منکران را بر اقرار به وجودش وا می‌دارد».
    طبق این سخن حضرت معلوم می‌شود که حتى منکران وجود خداوند به ‌رغم انکار زبانی قلب‌شان به وجود حق تعالى اقرار دارند . ندای فطرت را نمی‌توانند ناشنیده تلقی کنند، گرچه ممکن است تا هنگام مرگ ندای باطنی را ناشنیده انگارند، ولی بالاخره در آخرین لحظات عمر و به هنگام مرگ ندای فطرت را خواهند شنید، ولی در آن هنگام شنیدن سودی به حال آنان نخواهد داشت.


    پی‌نوشت:
    1. نهج البلاغه، خطبه 49.

  7. تشکرها 2


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    1,079
    صلوات
    18000
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    25 پست
    حضور
    28 روز 22 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    80



    استاد گرامی،
    اگر سوال دیگری باقی نمانده، لطفا جمع بندی ارائه بفرمایید تا موضوع رو ببندیم.
    با تشکر

    شر به ماهيت وجودي خود، وجود ندارد.
    بلكه شر تنها تعريفي از نبودن خير است.
    شر زماني است كه عشق، خدا، ايمان، و ... در دل ما نباشد.

    آلبرت اينشتين

  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,310
    مورد تشکر
    753 پست
    حضور
    45 روز 21 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    اگر خداشناسی فطری است پس چرا همه مردم خداشناس یا خدا پرست نیستند؟


    پاسخ:
    فطری بودن توحید:
    1- توحید و خداشناسی فطری در آموزه‌های وحیانی بسیار مورد تأکید قرار گرفته، از مجموع آن ها به روشنی به دست می‌آید که در فطری بودن خداشناسی جای تردید نیست.
    به کتاب «معارف قرآن» جلد 1 ـ 3، ص 34، تألیف آیت الله مصباح یزدی مراجعه نمایید.

    2- فطری بودن خداشناسی به مفهوم سلب اختیار از انسان نیست . فطرت جبرآور نیست. انسان می‌تواند به رغم خواست فطری خود رفتار کند. برای نزدیک شدن مطلب به ذهن مثلاً ازدواج یک خواست فطری و اقتضای سرشت انسان است. ممکن است برخی به ‌رغم این خواست طبیعی و فطری تا آخر عمر ازدواج نکنند.
    بنابراین، فطری بودن شناخت خداوند نیز نظر این گونه موارد است که به ‌رغم اقتضای فطرت، کسی به دلیل اختیار و اراده بر خلاف خواست فطرت خود رفتار کند و وجود خدا را منکر شود.

    3- فطرت توحیدی یک نورانیت و صفای باطنی و قلبی است. انسان بر اثر گناهان پی در پی ممکن است این نور را در وجودش خاموش و یا کم‌ فروغ سازد، آن گاه در نهایت کار به شک و تردید در وجود خداوند منجر شود.

    4- گرچه نور فطرت توحیدی در وجود برخی آدمیان ممکن است کم فروغ شود، ولی به طور کلی خاموش نخواهد شد. قلب و دل منکران خدا نیز به حقانیت وجود خدا گواهی می‌دهد، گرچه در زبان منکر خدا باشد.
    از این رو در کلام امیر مؤمنان جمله زیبایی در این باره آمده: «فهو الذی تشهد له اعلام الوجود على إقرار قلب ذی الجحود»؛ پس اوست که همه نشانه‌های هستی بر وجود او گواهی می‌دهند. دل‌های منکران را بر اقرار به وجودش وا می‌دارد.

    طبق این سخن حضرت معلوم می‌شود که حتى منکران وجود خداوند به ‌رغم انکار زبانی قلب‌شان به وجود حق تعالى اقرار دارند. ندای فطرت را نمی‌توانند ناشنیده تلقی کنند، گرچه ممکن است تا هنگام مرگ ندای باطنی را ناشنیده انگارند، ولی بالاخره در آخرین لحظات عمر و به هنگام مرگ ندای فطرت را خواهند شنید، ولی در آن هنگام شنیدن سودی به حال آنان نخواهد داشت.

    ________
    (1) نهج البلاغه، خطبه 49.


    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۵/۱۲/۲۱ در ساعت ۰۳:۳۲ دلیل: همکار ویراستار تدوین

  10. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود