جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ماجرای بهلول کفن پوش درست است یا نه؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    331
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9

    ماجرای بهلول کفن پوش درست است یا نه؟




    ماجرای بهلول کفن پوش ، اولا داستانش چیست ؟ ثانیا روایت درستی است یا نه؟



    کارشناس بحث : پاسخگوی تاریخی 2

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۱۲/۱۵ در ساعت ۲۳:۳۸

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    85
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 9 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط رضوانه نمایش پست
    ماجرای بهلول کفن پوش ، اولا داستانش چیست ؟ ثانیا روایت درستی است یا نه؟



    کارشناس بحث : پاسخگوی تاریخی 2
    با عرض سلام به خدمت دوست و پرسشگر گرامي

    در منابع صحابه نگاری و روایی و تفسیری ، نام شخصی وجود دارد که احتمالاً منظور شما همین شخص است.نام آن شخص «بهلول بن ذویب النباش»- به معنی شخصی که نبش قبر کرده و کفن مردگان را می دزدد- (الاصابه ج 1 ص 460؛/ اسد الغابه ، ج 1 ص 248) و كفن مردگان را مي دزديه است. با توجه به روایات موجود که سند های آن در ادامه خواهد آمد آیه شریفه 135 آل عمران در مورد این شخص نازل شدهاست.
    «وَالَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوااللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ يُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا بوده وَ هُمْ يَعْلَمُونَ؛ (نيكان) كسانى هستند كه اگر كار ناشايسته‏اى از آن‌ها سر بزند يا به خويشتن ستم نمايند به ياد خدا افتند و درخواست آمرزش از براى گناهان خويش نمايند و كيست غير از خدا كه از گناهان چشم بپوشد و نيز كسانى‏اند كه بر آنچه كرده‏اند اصرار نداشته باشند زيرا آنان (زشتى گناه را) مي‌دانند»..( آل‌عمران135)

    ابن بابويه بعد از شش واسطه از حسن بن حسن بصرى او از عبدالرحمن بن تميم الدوسى درباره نزول اين آيه شريفه چنين روايت كند كه:
    « معاذ بن جبل نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله به مسجد آمد و در حالتى كه گريه مي‌كرد بر پيامبر سلام كرد. پيامبر بعد از جواب سلام علت گريه را از معاذ پرسيد، معاذ گفت: يا رسول الله نزديك درب مسجد جوانى را ديدم كه داراى بدنى ورزيده و صورتى زيبا بود ولى مانند زن بچه مرده گريه مي‌كرد و در عين حال مي‌خواست خدمت شما برسد و از شدت گريه او من به گريه افتادم، اگر اجازه بفرمائيد به او بگويم كه خدمت برسد.
    پيامبر به معاذ فرمود: بگو بيايد، جوان وارد شد و بر پيامبر سلام كرد. رسول خدا بعد از جواب سلام فرمود، اى جوان چرا گريه مي‌كنى؟ جوان گفت: يا رسول الله چرا گريه نكنم در حالتى كه مرتكب گناهى شده‏ام كه هيچ راه توبه و بازگشتى از براى من نيست و مي‌دانم كه خداوند مرا نخواهد بخشيد زيرا گناه من به آن اندازه شديد و بزرگ است كه اميدى به عفو و بخشش خداوند ندارم، پيامبر فرمود: آيا به خداوند شرك آورده‏اى؟ و يا چيزى و كسى را به او شريك قرار داده‏اى؟ جوان گفت: پناه مي‌برم به خداوند كه از براى او شريكى قائل شوم.
    سپس فرمود: آيا كسى را به قتل رسانيده‏اى؟ جوان گفت: نه يا رسول اللّه، پيامبر فرمود: اى جوان خداوند گناهان را اگر چه به بزرگى كوه‏ها باشد خواهد بخشيد، جوان گفت: يا رسول اللّه گناه من از كوه‌ها هم بزرگتر است، سپس فرمود: اگر گناه تو به اندازه زمين و درياها و سنگ‌ريزه‏ها و درخت‌ها هم باشد خداوند آن را خواهد بخشيد.
    جوان گفت: يا رسول الله، گناه من از آن‌ها هم بزرگتر و شديدتر است، باز پيامبر فرمود: اى جوان اگر گناه تو به اندازه آسمان‌ها و ستارگان و به بزرگى عرش و كرسى هم باشد، خداوند خواهد بخشيد. باز جوان گفت: يا رسول الله از آن‌ها هم بزرگتر است.
    پيامبر بعد از شنيدن اين كلمات با حالت خشم به جوان مزبور نگريست و فرمود: واى بر تو اى جوان، آيا گناه تو از خداى تو هم بزرگتر است؟ در اين جا، آن جوان در حالتى كه به شدت به سر و روى خود مى‏كوفت، گفت: يا رسول الله خداى من پاك و منزه است و هيچ چيزى از او بزرگتر نمى‏تواند باشد و او خود بزرگتر از هر بزرگ است، سپس رسول خدا فرمود: در اين صورت آيا گناه بزرگ را كسى جز خداى بزرگ خواهد بخشيد؟ جوان گفت: نه يا رسول الله سپس جوان ساكت شد، باز پيامبر فرمود: اى جوان، چرا گناه خود را بيان نمى‏كنى؟
    جوان چنين شرح داد و گفت: يا رسول الله هفت سال است كه كار من شكافتن قبور و نبش قبرهاى مسلمين است و با نبش قبر، مرده‏ها را از قبر بيرون مى‏آورم و كفن‏هاى آن‌ها را مى‏دزدم و سپس به فروش مي‌رسانم تا اين كه دختر يكى از انصار از دنيا رفت. وقتى كه او را دفن كردند، شبانه قبر اين دختر را شكافتم و كفن او را بيرون آوردم. موقعى كه خواستم از قبر بيرون بيايم شيطان مرا وسوسه كرد و به من گفت: مگر سفيدى بدن و زيبائى روى او را نمى‏بينى، چرا از او كام برنمي‌دارى؟ از اثر وسوسه شيطان نزد آن دختر مرده كه وى را برهنه نموده بودم، رفتم و با مرده او نزديك كردم خواستم بيرون بيايم از ترس به خود مى‏لرزيدم و در همان اوان بود كه صدائى به گوش من رسيد و مى‏شنيدم كه مى‏گفت: اى جوان واى بر تو، جواب خداى خود را كه مرا به اين روز نشاندى و تن مرا عريان و برهنه كردى و كار زشتى با من انجام دادى، چه خواهى داد؟ واى بر جوانى تو كه بايد روز رستاخيز در ميان آتش سوزان قرار بگيرى، وقتى جوان مزبور اين اعتراف را نزد رسول خدا نمود.
    پيامبر فرمود: دور شو، اى جوان مي‌ترسم حرارت سوزان آتشى كه به آن عذاب مي‌شوى به من سرايت كند، جوان وقتى كه اين كلمات را از پيامبر شنيد بر شدت گريه و زارى خويش افزود و سر به بيابان گذاشت و خود را در دامنه كوه‌ها قرار داد و كار او جز گريه و انابه و توبه و پشيمانى در حالتى كه خود را مغلول در زنجير كرده بود چيز ديگرى نبود و چهل روز از اين قضيه گذشت تا اين كه شبى جوان مزبور در آن بيابان در حالتى كه به شدت مى‏گريست، گفت: بار خدايا، اگر از گناه من نمى‏گذرى مرا به آتش عقوبت خود بسوزان و از اين رسوائى دنيائى مرا رهائى بخش.
    سپس اين آيه را خداوند به رسول خويش نازل نمود كه «وَالَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً؛ كسانى كه عمل زنا انجام بدهند»، «أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ؛ و يا بر خويش ظلم فاحشى روا بدارند» كه بزرگتر از زنا و نبش قبر و دزدى كفن مرده باشد. «ذَكَرُوااللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ؛ و از خداوند بترسند و در توبه خويش عجله كنند و نزد من كه خداى آن‌ها هستم بيايند از گناه آن‌ها چشم‌پوشى خواهم كرد» زيرا اگر از نزد من بروند به كجا پناه ببرند و از چه كسى طلب عفو و بخشش نمايند. پس از نزول اين آية، رسول خدا تبسم فرمود و خوشحال گرديد و در حالتى كه اين آية را تلاوت مى‏فرمود. به اصحاب فرمود جستجو كنيد و به بينيد اين جوان كجاست؟
    معاذ گفت: يا رسول الله، جايگاه او را كه دامنه كوه قرار دارد مي‌دانم، پيامبر با اصحاب خود را به بيابان و كوهى كه جوان مزبور خود را در آن پنهان كرده و به يكى از سنگ‌هاى كوه بسته بود رسانيدند و او را در حالى كه باز مشغول گريه و زارى و توبه و انابه بود و از اثر گريه زياد در ميان آفتاب رنگ وى سياه شد، يافتند. اصحاب از حال نزار آن جوان به گريه افتادند. پيامبر نزد او رفت و زنجيرى كه به خود بسته بود از دست و پاى او باز نمود و وى را در آغوش كشيد و فرمود: اى جوان خداوند تو را مورد عفو و بخشش قرار داد و از گناهان تو چشم پوشيد و اين آيه را براى او تلاوت فرمود و او را به بهشت بشارت داد.(امالی صدوق ترجمه کمره ای ص 46 مجلس یازدهم؛/ البرهان في تفسير القرآن)

    در مورد قسمت دوم سوال یعنی ؛ صحت این روایت باید عرض شود که به علت اینکه در ابتدای سند روایت در منابع روایی و صحابه نگاری عبارت هایی نظیر «لم یثبت»(الاصابه ج 1 ص 460؛/ اسد الغابه ، ج 1 ص 248) ) آمده است ، در صحت روایت تردید وجود دارد.
    امّا باید توجه داشت که مسلك بزرگان و سيره علماي بزرگ اين است كه به به علت بار اخلاقی و تربیتی که در اين روايات اخلاقي وجود دارد ،دقت نکردن در سند روایات اخلاقی،( به علت ) می توان به آن توجه و اعتنا نمود.
    خارکش پیری با دلق درشت
    پشته‌ای خار همی برد به پشت
    لنگ‌لنگان قدمی برمی‌داشت
    هر قدم دانه‌ی شکری می‌کاشت
    کای فرازنده‌ی این چرخ بلند!
    ای نوازنده‌ی دل‌های نژند!
    کنم از جیب نظر تا دامن
    چه عزیزی که نکردی با من


  5. تشکرها 2


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    85
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 9 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جمع بندی
    جریان بهلول کفن پوش (کفن دزد)
    سؤال:
    ماجرای بهلول کفن پوش ، اولا داستانش چیست ؟ ثانیا روایت درستی است یا نه؟
    جواب:
    با عرض سلام به خدمت دوست و پرسشگر گرامي
    در منابع صحابه نگاری و روایی و تفسیری ، نام شخصی وجود دارد که احتمالاً منظور شما همین شخص است.نام آن شخص «بهلول بن ذویب النباش»- به معنی شخصی که نبش قبر کرده و کفن مردگان را می دزدیده است. (1) با توجه به روایات موجود که سند های آن در ادامه خواهد آمد آیه شریفه 135 آل عمران در مورد این شخص نازل شده است.
    «وَالَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوااللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ يُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا بوده وَ هُمْ يَعْلَمُونَ»؛ (نيكان) كسانى هستند كه اگر كار ناشايسته‏اى از آن‌ها سر بزند يا به خويشتن ستم نمايند به ياد خدا افتند و درخواست آمرزش از براى گناهان خويش نمايند و كيست غير از خدا كه از گناهان چشم بپوشد و نيز كسانى‏اند كه بر آنچه كرده‏اند اصرار نداشته باشند زيرا آنان (زشتى گناه را) مي‌دانند..(2)
    ابن بابويه بعد از شش واسطه از حسن بن حسن بصرى او از عبدالرحمن بن تميم الدوسى درباره نزول اين آيه شريفه چنين روايت كند كه:
    « معاذ بن جبل نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله به مسجد آمد و در حالتى كه گريه مي‌كرد بر پيامبر سلام كرد. پيامبر بعد از جواب سلام علت گريه را از معاذ پرسيد، معاذ گفت: يا رسول الله نزديك درب مسجد جوانى را ديدم كه داراى بدنى ورزيده و صورتى زيبا بود ولى مانند زن بچه مرده گريه مي‌كرد و در عين حال مي‌خواست خدمت شما برسد و از شدت گريه او من به گريه افتادم، اگر اجازه بفرمائيد به او بگويم كه خدمت برسد.
    پيامبر به معاذ فرمود: بگو بيايد، جوان وارد شد و بر پيامبر سلام كرد. رسول خدا بعد از جواب سلام فرمود، اى جوان چرا گريه مي‌كنى؟ جوان گفت: يا رسول الله چرا گريه نكنم در حالتى كه مرتكب گناهى شده‏ام كه هيچ راه توبه و بازگشتى از براى من نيست و مي‌دانم كه خداوند مرا نخواهد بخشيد زيرا گناه من به آن اندازه شديد و بزرگ است كه اميدى به عفو و بخشش خداوند ندارم، پيامبر فرمود: آيا به خداوند شرك آورده‏اى؟ و يا چيزى و كسى را به او شريك قرار داده‏اى؟ جوان گفت: پناه مي‌برم به خداوند كه از براى او شريكى قائل شوم.
    سپس فرمود: آيا كسى را به قتل رسانيده‏اى؟ جوان گفت: نه يا رسول اللّه، پيامبر فرمود: اى جوان خداوند گناهان را اگر چه به بزرگى كوه‏ها باشد خواهد بخشيد، جوان گفت: يا رسول اللّه گناه من از كوه‌ها هم بزرگتر است، سپس فرمود: اگر گناه تو به اندازه زمين و درياها و سنگ‌ريزه‏ها و درخت‌ها هم باشد خداوند آن را خواهد بخشيد.
    جوان گفت: يا رسول الله، گناه من از آن‌ها هم بزرگتر و شديدتر است، باز پيامبر فرمود: اى جوان اگر گناه تو به اندازه آسمان‌ها و ستارگان و به بزرگى عرش و كرسى هم باشد، خداوند خواهد بخشيد. باز جوان گفت: يا رسول الله از آن‌ها هم بزرگتر است.
    پيامبر بعد از شنيدن اين كلمات با حالت خشم به جوان مزبور نگريست و فرمود: واى بر تو اى جوان، آيا گناه تو از خداى تو هم بزرگتر است؟ در اين جا، آن جوان در حالتى كه به شدت به سر و روى خود مى‏كوفت، گفت: يا رسول الله خداى من پاك و منزه است و هيچ چيزى از او بزرگتر نمى‏تواند باشد و او خود بزرگتر از هر بزرگ است، سپس رسول خدا فرمود: در اين صورت آيا گناه بزرگ را كسى جز خداى بزرگ خواهد بخشيد؟ جوان گفت: نه يا رسول الله سپس جوان ساكت شد، باز پيامبر فرمود: اى جوان، چرا گناه خود را بيان نمى‏كنى؟
    جوان چنين شرح داد و گفت: يا رسول الله هفت سال است كه كار من شكافتن قبور و نبش قبرهاى مسلمين است و با نبش قبر، مرده‏ها را از قبر بيرون مى‏آورم و كفن‏هاى آن‌ها را مى‏دزدم و سپس به فروش مي‌رسانم تا اين كه دختر يكى از انصار از دنيا رفت. وقتى كه او را دفن كردند، شبانه قبر اين دختر را شكافتم و كفن او را بيرون آوردم. موقعى كه خواستم از قبر بيرون بيايم شيطان مرا وسوسه كرد و به من گفت: مگر سفيدى بدن و زيبائى روى او را نمى‏بينى، چرا از او كام برنمي‌دارى؟ از اثر وسوسه شيطان نزد آن دختر مرده كه وى را برهنه نموده بودم، رفتم و با مرده او نزديك كردم خواستم بيرون بيايم از ترس به خود مى‏لرزيدم و در همان اوان بود كه صدائى به گوش من رسيد و مى‏شنيدم كه مى‏گفت: اى جوان واى بر تو، جواب خداى خود را كه مرا به اين روز نشاندى و تن مرا عريان و برهنه كردى و كار زشتى با من انجام دادى، چه خواهى داد؟ واى بر جوانى تو كه بايد روز رستاخيز در ميان آتش سوزان قرار بگيرى، وقتى جوان مزبور اين اعتراف را نزد رسول خدا نمود.
    پيامبر فرمود: دور شو، اى جوان مي‌ترسم حرارت سوزان آتشى كه به آن عذاب مي‌شوى به من سرايت كند، جوان وقتى كه اين كلمات را از پيامبر شنيد بر شدت گريه و زارى خويش افزود و سر به بيابان گذاشت و خود را در دامنه كوه‌ها قرار داد و كار او جز گريه و انابه و توبه و پشيمانى در حالتى كه خود را مغلول در زنجير كرده بود چيز ديگرى نبود و چهل روز از اين قضيه گذشت تا اين كه شبى جوان مزبور در آن بيابان در حالتى كه به شدت مى‏گريست، گفت: بار خدايا، اگر از گناه من نمى‏گذرى مرا به آتش عقوبت خود بسوزان و از اين رسوائى دنيائى مرا رهائى بخش.
    سپس اين آيه را خداوند به رسول خويش نازل نمود كه «وَالَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً؛ كسانى كه عمل زنا انجام بدهند»، «أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ؛ و يا بر خويش ظلم فاحشى روا بدارند» كه بزرگتر از زنا و نبش قبر و دزدى كفن مرده باشد. «ذَكَرُوااللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ؛ و از خداوند بترسند و در توبه خويش عجله كنند و نزد من كه خداى آن‌ها هستم بيايند از گناه آن‌ها چشم‌پوشى خواهم كرد» زيرا اگر از نزد من بروند به كجا پناه ببرند و از چه كسى طلب عفو و بخشش نمايند. پس از نزول اين آية، رسول خدا تبسم فرمود و خوشحال گرديد و در حالتى كه اين آية را تلاوت مى‏فرمود. به اصحاب فرمود جستجو كنيد و به بينيد اين جوان كجاست؟
    معاذ گفت: يا رسول الله، جايگاه او را كه دامنه كوه قرار دارد مي‌دانم، پيامبر با اصحاب خود را به بيابان و كوهى كه جوان مزبور خود را در آن پنهان كرده و به يكى از سنگ‌هاى كوه بسته بود رسانيدند و او را در حالى كه باز مشغول گريه و زارى و توبه و انابه بود و از اثر گريه زياد در ميان آفتاب رنگ وى سياه شد، يافتند. اصحاب از حال نزار آن جوان به گريه افتادند. پيامبر نزد او رفت و زنجيرى كه به خود بسته بود از دست و پاى او باز نمود و وى را در آغوش كشيد و فرمود: اى جوان خداوند تو را مورد عفو و بخشش قرار داد و از گناهان تو چشم پوشيد و اين آيه را براى او تلاوت فرمود و او را به بهشت بشارت داد.(3)
    سؤال:
    آیا این داستان صحت دارد؟
    جواب:
    در مورد قسمت دوم سوال یعنی ؛ صحت این روایت باید عرض شود که به علت اینکه در ابتدای سند این روایت در منابع روایی و صحابه نگاری عبارت هایی نظیر «لَم یُثبت»(4) ) آمده است ، در صحت روایت تردید وجود دارد.
    نکته : باید توجه داشت که روش و سیره علما و بزرگان در این چنین مواردی اين است كه به علت بار اخلاقی و تربیتی که در اين گونه روايات وجود دارد ، در سند روایات اخلاقی دقت و حساسیت به عمل نمی آید و بیشتر به نکات تربیتی موجود در روایات اخلاقی توجه می شود.

    ...........................................
    1- الاصابه ج 1 ص 460؛/ اسد الغابه ، ج 1 ص 248.
    2- آل‌عمران135 .
    3- امالی صدوق ترجمه کمره ای ص 46 مجلس یازدهم؛ البرهان في تفسير القرآن.
    4- الاصابه ج 1 ص 460؛ اسد الغابه ، ج 1 ص 248


    خارکش پیری با دلق درشت
    پشته‌ای خار همی برد به پشت
    لنگ‌لنگان قدمی برمی‌داشت
    هر قدم دانه‌ی شکری می‌کاشت
    کای فرازنده‌ی این چرخ بلند!
    ای نوازنده‌ی دل‌های نژند!
    کنم از جیب نظر تا دامن
    چه عزیزی که نکردی با من


  7. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود