جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بهلول چه كسي بود؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۰
    نوشته
    82
    تشکر:
    1
    حضور
    10 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    بهلول چه كسي بود؟




    باسلام
    در مورد بهلول مي خواستم بدونم كه هم عصر كدام معصومين بوده و آيا معصومين به او دستور داده بودند كه خود را به ديوانگي بزند؟
    باسپاس


    کارشناس بحث : پاسخگوی تاریخی 1
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۱۲/۱۷ در ساعت ۰۱:۱۵

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    83 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط geologist نمایش پست
    باسلام
    در مورد بهلول مي خواستم بدونم كه هم عصر كدام معصومين بوده و آيا معصومين به او دستور داده بودند كه خود را به ديوانگي بزند؟
    باسپاس


    کارشناس بحث : پاسخگوی تاریخی 1
    بهلول عاقل ديوانه نما

    با عرض سلام وادب خدمت شما دوست بزرگوار
    در رابطه با اين شخص مطالبي خدمت شما عرض مي كنم،اميدوارم مفيد واقع گردد:
    بُهلول (بهلول دانا، بهلول مجنون )کوفي يا ابو وهيب بن عمرو صيرفي کوفي، يکي از عقلاي مجانين سده دوم هجري و معاصر هارون‌الرشيد بود.وي در کوفه نشو و نما يافت و مردم محل او را با نام فارسي بهلول دانا مي‌ناميدند.(1)

    برخي او را پسرعموي هارون الرشيد دانسته اند.(2)

    بهلول عاقل ديوانه نما يكي از شاگردان امام كاظم عليه ‏السلام، عالم و عارف كامل، بود. او براي حفظ جان خود از گزند هارون الرّشيد، با اشاره ‏ي امام كاظم عليه ‏السلام خود را به ديوانگي زد و از آن پس به «بهلول مجنون» معروف گرديد.
    روايت شده است كه هارون (پنجمين خليفه ‏ي عباسي) مي‏خواست براي بغداد «قاضي القضات» تعيين كند. در اين ‏باره با اصحاب و علما مشورت كرد. همه‏ ي آنان بهلول را براي اين كار شايسته دانستند.
    هارون، بهلول را احضار كرد و به او گفت: «اي فقيه هوشمند! ما را در قضاوت، ياري كن.»
    بهلول گفت: من براي اين كار صلاحيّت ندارم.»
    هارون گفت: «همه‏ ي اطرافيان و مردم بغداد، تو را براي اين كار شايسته مي‏دانند.»

    بهلول پاسخ داد: «شگفتا! من خودم به خودم آگاه‏تر از ديگران هستم. وانگهي اين‏كه مي‏گويم: صلاحيّت ندارم، يا راست مي‏گويم كه صلاحيّت ندارم، يا دروغ مي‏گويم. در اين صورت آدم دروغ‏گو، شايسته ‏ي مقام قضاوت نيست.»
    هارون گفت: «تو را آزاد نمي‏كنم تا اين مقام را بپذيري».
    بهلول كه چنين ديد، گفت: «اكنون كه چنين است، يك شب به من مهلت دهيد، تا در اين مورد بيانديشم».
    به او مهلت دادند، به خانه ‏اش رفت، فرداي آن روز، صبح زود با چوبي بلند كه در دست داشت از خانه بيرون آمد و خود را به ديوانگي زد و وارد بازار شد. مردم ديدند بهلول، لباس و عبا و عمامه‏اش، كج و معوج شده و چوبي به دست گرفته و بر آن سوار شده و فرياد مي‏زند، از پيش رويم كنار رويد تا اسبم به شما لگد نزند. مردم گفتند: حضرت بهلول، ديوانه شده است. اين خبر به هارون رسيد، هارون گفت:

    «ما جَنَّ وَ لكِنْ فَرَّ بِدِينِهِ مِنّا؛ او ديوانه نشده است، بلكه با اين كار براي حفظ دينش از ما فرار كرد.»(3)
    ویرایش توسط مقداد : ۱۳۹۱/۰۲/۲۱ در ساعت ۱۹:۱۰

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    83 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در برخي منابع علت اين كار بهلول را اينگونه ذكر كرده اند:

    هارون الرشید - خلیفه عباسی ـ به علت حرص و طمع در مملکت داری خویش، سعی داشت مخالفان خود را به هر وسیله و بهانه ای از سر راه خود بردارد؛ و برای همین یا آنها را می کشت و یا به زندان می فرستاد.

    امام موسی کاظم(ع) دوره امامت خود را در زمان این ظالم می گذراندند. ایشان مخالف ظلم بودند، و مورد احترام و محبوب دل مؤمنان بودند.

    هارون الرشید، امام را یک خطر خیلی جدی برای خود می دانست. او سعی و کوشش داشت تا علمای برجسته زمان خود را با تهدید و تطمیع، ترغیب کند که فتوا دهند امام موسی کاظم از دین خارج شده است، و بدین ترتیب زمینه اقدام علیه آن بزرگوار را آماده کند.

    یکی از علمای آن روزگار بهلول بود و هارون الرشید از او خواست که فرمان قتل امام موسی کاظم(ع) را امضا کند، و برای این کار مورد تهدید واقع شده بود. بهلول ماجرا را به اطلاع امام رساند و چاره طلبید.

    امام موسی کاظم(ع) که در زندان هارون الرشید به سر می بردند فرمودند: خود را به دیوانگان شبیه ساز تا از این خطر رهایی یابی.

    بهلول، خود را به دیوانگی زد، و بعد از آن، علاوه بر این که از تهدید رهایی یافت، توانست به شمشیر طنز و طعنه و مسخرگی، بر حکومت ظالم، حمله آورد.

    نام اصلی این مرد بزرگ "وهب بن عمرو" می باشد. و چون گشاده رو و خندان و زیبا چهره بود، بهلول نام می گیرد که به معنای شاد و شنگول است.

    بهلول از دو ویژگی خاص برخوردار بود:

    یکی دارا بودن موفقیت علمی و اجتماعی و دینی در میان مردم، و ديگري خویشاوندی نزدیک با هارون الرشید. به سبب همین دو ویژگی، او می توانست آزادانه و بی هراس به نزد هارون الرشید و کارگزاران او رفته و هرچه را که می خواهد، به زبان طنز به آنان بگوید. او از این روش استفاده می کرد تا هارون الرشید را خفیف سازد و موجب آگاهی مردم شود.(4)

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    83 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مناظره بهلول با ابوحنيفه:

    در كتاب مجالس المومنين آمده است:
    بهلول بن عمرو كوفی از دانشمندان زیرك و زبر دست و نكته سنج عصر امام صادق ـ علیه السّلام ـ و امام كاظم ـ علیه السّلام ـ بود، او برای این‌كه قاضی هارون الرّشید نشود، خود را به دیوانگی زد، تا هارون از او منصرف شده و مقام قضاوت را به او واگذار ننماید.

    او اهل مناظره بود و با استدلال و لطائف بسیار ظریف، پوچی عقائد انحرافی مخالفان را آشكار می‌نمود، یكی از مناظرات او این بود كه:

    او شنیده بود ابوحنیفه (رئیس مذهب حَنَفی) در درس خود گفته است: «جعفر بن محمّد (امام صادق ـ علیه السّلام ـ) سه مطلب را گفته، ولی من هیچ‌كدام از آن‌ها را قبول ندارم و آن‌ها را نمی‌پسندم، و آن سه مطلب این است:
    1ـ «شیطان به وسیله آتش، عذاب خواهد شد، و این درست نیست زیرا شیطان از آتش آفریده شده، و چیزی كه از سنخ آتش است به وسیله آتش، اذّیت نمی‌شود.

    2ـ «خدا دیده نمی‌شود»، با این‌كه هر چیز موجودی، به‌ناچار قابل دیدن است.

    3ـ «كارهائی كه بندگان انجام می‌دهند خودشان با اختیار خود، آن‌ها را انجام می‌دهند»، با این‌كه آیات و روایات برخلاف این قول است و كارهای بندگان را به خدا نسبت می‌دهند (ما در كارها مجبوریم نه مختار).

    بهلول كلوخی از زمین برداشت و بر پیشانی ابوحنیفه زد، ابوحنیفه در مورد بهلول، نزد هارون شكایت كرد، هارون دستور داد بهلول را حاضر كردند و او را سرزنش نمود.

    بهلول در آن مجلس، به ابوحنیفه گفت:

    1ـ درد جای كلوخ را كه ادّعا می‌كنی به من نشان بده كه بنگرم و اگر نشان ندهی پس در عقیده خود كه می‌گوئی هر چیز موجودی، دیدنی است، خطا می‌كنی،

    2ـ تو می‌گوئی جنس موجب آزار جنس نخواهد شد، تو از خاك آفریده شده‌ای بنابراین نباید كلوخی كه از خاك است، به تو آسیب رسانده باشد.

    3ـ وانگهی من گناه نكرده‌ام، چرا كه به عقیده تو كارهائی كه از بنده سر می‌زند، فاعل آن خدا است، بنابراین خدا تو را زده است نه من!!».

    ابوحنیفه ساكت شد و در حالی كه شرمنده شده بود، از مجلس برخاست و فهمید كه ضربه بهلول به‌خاطر پاسخ به عقائد بی‌اساس او بوده است.[5]

    بهلول تا آخر عمر در همين وضع به سر برد، تا طاغوت‏هاي عبّاسي از وجود او سوء استفاده نكنند. او از همين وضع ساختگي خود، بر ضدّ طاغوت‏ها استفاده بسيار كرد و با طنز و مزاح و شيوه‏هاي گوناگون به افشاگري پرداخت.
    اين عالم عاقل در سال 192 هجري درگذشت.(6)مقبره او در بغداد قرار دارد و سنگ قبري به تاريخ 501 قمري لقب او را «سلطان مجذوب» نوشته‌است.

    پي نوشتها:
    1- خيراليدن زركلي، الأعلام،ج‏2،ص:77
    2- حمدالله مستوفي، تاريخ‏گزيده، ،ص:637.
    3- بهجة الآمال، ج 2، صص 435 ـ 436.
    4- "دانش‏نامه جهان اسلام"، زیر نظر غلامعلی حداد عادل، تهران: بنیاد دایرة المعارف اسلامی، 1377، ذیل "بهلول"
    5- مجالس المؤمنین، ج 2، ص 419 ـ بهجه الآمال، ج 2، ص 436، نشر بنیاد فرهنگی اسلامی.
    6- ابن كثير، البدايةوالنهاية،ج‏10،ص:208.
    ویرایش توسط مقداد : ۱۳۹۰/۱۲/۱۹ در ساعت ۰۶:۲۳

  6. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود