صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا مذهب شیعه به چند فرقه منشعب شده است؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    146
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    4 روز 7 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    چرا مذهب شیعه به چند فرقه منشعب شده است؟




    با سلام و احترام

    یه سوال چند وقتی است که ذهن بنده رو مشغول کرده :

    چرا مذهب شیعه به چند فرقه منشعب شده است؟

    ممنون


    کارشناس بحث : پاسخگوی تاریخی 1
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۱۲/۲۲ در ساعت ۰۰:۴۴
    براي كشف اقيانوسهاي جديد
    بايد شهامت ترك ساحل آرام خود را داشته باشيد؛ اين جهان، جهان تغيير است نه تقدير



  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ودود نمایش پست
    با سلام و احترام

    یه سوال چند وقتی است که ذهن بنده رو مشغول کرده :

    چرا مذهب شیعه به چند فرقه منشعب شده است؟

    ممنون


    کارشناس بحث : پاسخگوی تاریخی 1
    با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست بزرگوار

    در پاسخ به اين سوال شما مطالبي عرض مي كنم،اميدوارم مفيد واقع گردد:

    قبل از بررسی علل پیدایش فرقه‌های نخستين شیعی باید به این مهم اشاره کرد که تشکیل فرقه‌های مختلف از مختصات مذهب تشیع نیست بلکه در میان پيروان تمام ياديان و همچنين در ميان پيروان مذهب اهل سنّت نیز این مسأله پررنگ است و آنان در این امر بر شیعیان پیشدستی نمودند،لذا اصل افتراق در میان بشر امری طبیعی و از قوانین عالم تکوین است..

    پیدایش انشعاب در میان شیعیان به زمان بعد از واقعه‌ی خونین عاشورا و شهادت امام حسین عليه‌السلام در سال 61 هجری باز می‌گردد، که تا قبل از شهادت ایشان شیعیان همه بر امامت ایشان و برادرشان امام حسن عليه‌السلام متفق بوده‌اند. امّا با وقوع حادثه‌ی خونبار کربلا شیعیان که تکیه‌گاه خود را از دست داده‌اند به شدت دچار وحشت شده و این خود منجر به تشکیل گروه‌های مختلف بعدی گردید، که کیسانیه اولین فرقه‌ی متشکله از شیعه بود[1] و پس از چندی کیسانیة خود به دسته‌های کوچک‌تری منشعب گردید. زیدیه و پس از آن اسماعیلیه هم در طی زمان بوجود آمد و هر یک به نوبه‌ی خود نیز به شاخه‌های باریکی تقسیم شدند، واقفیه هم پس از شهادت امام کاظم عليه‌السلام شکل گرفت. تشکیل این فرقه‌ها مشکل بزرگی بر سر راه ائمه عليهم السلام به وجود آورد و ایشان را برای مدّتي طولانی مشغول مبارزه و تبیین انحرافات آنها ساخت.

    ایجاد این انشعاب خود معلول عواملی مهم است که در این بخش به مهم‌ترین عوامل پیدایش این فرقه‌ها اشاره می‌گردد.

    1- اختناق
    از زمانی که بنی امیه روی کار آمدند شیعیان وارد طوفان شدیدی از ظلم و ستم و شکنجه و قتل شدند، امویان جامعه را براساس هوا و هوس و سلیقه‌ی خود اداره می‌کردند و با ایجاد جوّ رعب و وحشت در صدد بودند تا بر مردم سلطه‌ی بیشتری داشته باشند.از مجله بدعت‌های معاویه رواج مذهب جبر بود تا بتواند به زورگوئی‌ها و کشتارهای خود لباس مشروعیّت بپوشاند، چنانكه قاضي عبدالجبار معتزلي معاويه را نخستين كسي مي‌داند كه مذهب جبر را رواج داد.[2]
    بعد از معاويه ،پسرش يزيد كه بدنبال بيعت گرفتن از مردم بويژه امام حسين(ع)بود،با مقاومت امام حسين(ع) مواجه شد ،دست به جنايتي بزرگ زد.

    شهادت مظلومانه‌ی اباعبدالله و اهل بیت عليه‌السلام و یارانش موجب سختگیری‌های بیش از پیش امویان بر شیعیان گردید، محافل شیعه در عراق و حجاز ضعیف و سست شده و شیعیان از دور امام سجاد عليه‌السلام پراکنده شدند.

    در این شرایط سخت توابین در کوفه برای اعلام پشیمانی از یاری نکردن امام حسین عليه‌السلام قیام کردند که سرانجام نهضت آنان به شکست انجامید. پس از توابین مختار ثقفی در کوفه خود را نماینده‌ی محمد بن حنفیه معرفی کرد و دست به شورش علیه امویان زد، او توانست قاتلان سیدالشهداء عليه‌السلام را به هلاکت برساند. او در سال 67 هجری کشته شد. محمد بن حنفیه نیز در سال 81 هجری از دنیا رفت.

    با مرگ محمد بن حنفیه عده‌ای قائل به امامت و مهدویت وی گشته و در تاریخ به نام کیسانیة معروف شدند. مردم به دلیل جوّ خفقان و تقیه امام عليه‌السلام نتوانستند امام راستین را تشخیص دهند و به امامت ابن حنفیه روی آوردند.

    از کیسانیة به عنوان اولین فرقه از فرق شیعه در کتب ملل و نحل یاد می‌شود، هر چند که به مرور زمان منقرض شده و اثری از آن باقی مانده است. بعد از شهادت امام صادق عليه‌السلام نیز همین وضعیت در زمان منصور عباسی پیش آمد و فرقه‌های ناووسیه، فطحیة، اسماعیلیه و.. . شکل گرفت.»
    ویرایش توسط مقداد : ۱۳۹۱/۰۳/۳۰ در ساعت ۱۸:۳۲


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    2- عواطف و احساسات افراطی

    شهادت امام حسین عليه‌السلام و خاندان و یاران باوفای او در واقعه‌ی کربلا موجب خشم و تنفّر مردم و انزجار آنها از حکومت بنی‌امیه گردید به گونه‌ای که این احساسات و انفعالات گاهی از حدّ طبیعی خارج شده و حالت افراطی پیدا کرده است.

    فرقه‌ی زیدیه با تأثّر از این احساس‌ها و در آن شرایط سخت بوجود آمد.[3] زید در دوره‌ی حکومت هشام بن عبدالملك قیام کرد و به شهادت رسید و بدن او چهار سال بر دار بود. او از داعیان به حق و ظلم‌ستیزی بود. پس از شهادت او فرزندش یحیی در خراسان قیام کرد و او نیز شهید شد. درباره‌ی تشکیل فرقه‌ی زیدیه اختلاف وجود دارد که آیا در زمان زید تشکیل شد یا بعد از شهادت وی. امّا به هر حال قیام با شمشیر از اصول اعتقادی آنان و شرط امامت نزد ایشان می‌باشد.

    3- طمع و حبّ مال

    مال و دارایی از وسائل آزمایش انسانهاست، همواره افرادی بودند که از راه همین اموال به مقامات مادی و معنوی بالایی رسیده‌اند چرا که راه و کیفیت مصرف آنها را می‌دانستند و پیاده کردند، آنان به اموال به دیده‌ی وسیله نگریستند نه هدف.
    در مقابل افرادی هم بودند و هستند که با حرص و علاقه‌ی شدید به مال و ثروت راه انحراف را اختیار کرده و به ورطه‌ی ضلالت گرفتار شدند و عده‌ی زیادی را نیز دنبال خود به بیراهه کشاندند، فرقه‌ی واقفیه از این دسته بود که برخي از بزرگان آن با وجود اینکه وکلاي امام كاظم عليه‌السلام بوده‌اند و جزء افراد معتبر به حساب می‌آمدند، امّا با شهادت امام کاظم عليه‌السلام با توجه به اینکه اموال زیادی از بیت المال را به صورت امانت در دست داشتند از پرداخت آنها به امام رضا عليه‌السلام به عنوان جانشین امام هفتم عليه‌السلام امتناع ورزیدند و با ایجاد شبهاتی درباره‌ی امام کاظم عليه‌السلام و شهادت آن حضرت توانستند تعدادی را با خود همراه سازند.[4]

  6. تشکرها 2


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    4- طرح مسأله مهدویت

    اعتقاد به مهدی موعود عليه‌السلام از عقاید مسلّم همه‌ی مذاهب اسلامی است که مبنای آن احادیث متواتری است که از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در این باره وارد شده است. بنابراین اصل اعتقاد به مهدی عليه‌السلام مورد پذیرش همه‌ی مسلمین است، هرچند که در موارد فرعی تفاوت‌هایی میان آنها به چشم می‌خورد.

    با وجود آن همه روایات نبوی درباره‌ی صفات و ویژگی‌های مهدی موعود، امّا عده‌ای از آن سوء استفاده کرده و آن را دستاویزی برای رسیدن به امیال و اهداف خود قرار داده‌اند. با توجه به فشار حاکم دولت اموی و شرایط سختی که شیعیان سپری می‌کردند، آنان همواره منتظر یک گشایشی بودند تا این وضعیت خاتمه یابد.

    حکومت عباسیان هم در ظلم و ستم خود راه امویان را در پیش گرفت و حتی در این گام هم از بنی امیه جلو افتادند ـ در نتیجه اصحاب ائمه عليهم السلام ـ چشم امید به کسی داشتند تا آنها را از این تنگنا نجات دهد، در چنین وضعیت و شرایطی و در زمان‌های منفصلی گروهی پیدا می‌شدند که مهدویت یکی از ائمه عليهم السلام یا یکی از اصحاب ایشان را قائل می‌شدند و مردم را تحت تأثیر افکار و عقائد باطل خود می‌ساختند.

    همین فرقه‌ی کیسانیه خود انشعابی دارد که برخی از آنها به مهدویت محمد بن حنفیه قائل بودند. ناووسیه قائل به مهدویت امام صادق عليه‌السلام ، واقفیه مهدویت امام کاظم عليه‌السلام ، و اسماعیلیه به مهدی بودن اسماعیل معتقد شدند.[5]

    5- جریان غلات

    با وجودی که مذهب شیعه از جنبه‌های فقهی، سیاسی، اعتقادی، تفسیری و حدیثی و... غنی و قدرتمند بوده است و به تفسیر علامه طباطبائی (ره) و در جمیع شئون دینی از اصول معارف گرفته تا آخر فروع و جزئیات آنها به بحث و انتقاد پرداخت و فرآورده‌های روایتی آنها به حدّ کفایت پاسخ هرگونه سؤال دینی را می‌داد و می‌دهد.[6] امّا این مذهب همواره شاهد یورش‌های دشمنان خارجی و داخلی بوده است که به پیکره‌ی آن ضربات سنگینی وارد نمود.

    از جمله این مهاجمان، غالیان می‌باشند که در طول تاریخ لطمات بسیاری را بر شیعه و تشیع بوجود آوردند. غالیان کسانی را گویند که در حقّ امام یا یکی از اصحاب امام راه افراط را پیش گرفته و او را بیش از مقدار بالا برده است. به عنوان نمونه خطاّبیه گروهی منتسب به ابوالخطّاب محمد بن مقلاص اسدی بود که در زمان امام صادق عليه‌السلام می‌زیست، و عقایدی فاسد به امام عليه‌السلام نسبت می‌داد و او را تا حدّخدایی بالا برد و خود مدعي نبوت از طرف وی شد.[7] فرقه‌ی بشیریه (ممطورة) که به محمد بن بشیر منسوب است معتقد بود که امام کاظم عليه‌السلام همان مهدی قائم است و محمد بن بشیر نائب او در زمان غیبت است.[8]

  8. تشکرها 2


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    6- جهل و نادانی

    اساساً یکی از علل مهم در نفوذ افکار باطل و عقاید فاسد میان یک گروه وجود جهل در برخی از افراد آن به شمار می‌آید، همین سادگی و جهالت بیش از حدّ موجب شده که عده‌ای به راحتی آن را دستاویزی برای انتقال دادن افکار خود به دیگران قرار داده و از این راه به اهداف سوء خود دست یابند. اینکه غلات توانستند در صفوف شیعیان نفوذ وسیعی یابند و با وجود آن همه آراء و اعتقادات باطل به راحتی افرادی را با خود همراه سازند و شخصیت ائمه عليهم السلام و اصحاب ایشان را مخدوش نمایند به دليل عدم معرفت کامل مردم نسبت به امامي بود. همين عامل موجب شد تا با وجودی که امام در میان آنها بود او را بالا برده و تا حدّ خدایی برسانند.

    درست است که فشار دستگاه حکومتی در این انحراف نقش مهمّی داشت امّا در شرایط آزادی و خارج از اختناق نیز تاریخ شاهد گمراهی بسیاری از شیعیان بود. امام صادق عليه‌السلام بعد از مرگ فرزندش اسماعیل، مراسم تشییع شکوهمندی برای وی تدارک دید و بارها قبل از دفن کفن از صورت او برداشت و به مردم نشان داد و آنها به وفات اسماعیل اقرار کردند، امّا همینکه مراسم دفن پایان یافت عده‌ای در مرگ او به شک افتاده و سپس قائل به مهدویت وی شدند و اینکه او نمرده و هنوز زنده و غایب است.[9]


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بعد از بيان دلايل و عوامل ايجاد انشعاب در مذهب تشيع،لازم است به مطلبي اشاره كنيم و آن اين كه:

    هر چند فرقه هاي بسياري را براي مذهب شيعه ذكر كرده اند، اما در اصل وجود آن ها ترديد اساسي وجود دارد. از اين رو تعداد فرقه هاي غير قابل ترديد از سه فرقه تجاوز نمي كند كه به اختصار به آراي هر يك مي پردازيم:

    1 . اثني عشريه "دوازده امامي ها" :

    مهم ترين و بزرگ ترين گروه شيعه است كه قائل به خلافت بلافصل امام علي(ع) بعد از پيامبر از طريق "نصب" و "نص" است.
    نيز امامت امام حسن و امام حسين(ع) و نه فرزند از سلاله حضرت سيدالشهدا، كه پيامبر اكرم(ص) آنان را نام برده و معيّن كرده است، كه آخرين ايشان امام غايب و منجي عالم بشريت حضرت مهدي (عج) است.

    2 . فرقه زيديه(10):

    منظور از زيديه كساني هستند كه خود را پيروان زيد بن علي بن حسين(ع) مي دانند، پس از شهادت زيد، بين پيروان او دانشمنداني به وجود آمدند كه به تنظيم عقايد و احكام زيديه پرداختند، بدين ترتيب، اين فرقه را پديدآوردند.

    گرچه دانشمندان زيديه به سيره عملي و نوشته هاي زيد توجه داشتند ، اما در عقايد از معتزله و در فقه از مكتب ابوحنيفه تاثير پذيرفته اند.

    علت به وجود آمدن فرقه زيديه :

    كساني كه به امامت حسين بن علي (ع) معتقد بودند، پس از او پسرش علي بن الحسين(ع) را امام دانستند. پس از رحلت او شيعيان حسني و حسيني درباره جانشيني وي اختلاف نمودند.
    زيديه گفتند كه پس از او "زيد" امام است، چون به شمشير رو آورده و جهاد نموده است.(11)

    به عقيده آنان يكي از شرايط امام، جهاد علني و مبارزه مسلحانه با ستمكاران است و دومين آن فاطمي بودن است، يعني امام از طريق پدر به يكي از حسن و حسين (ع) برسد.

    (3) اسماعيليه :

    اسماعيليه فرقه اي هستند كه به امامت شش امام اول شيعيان اثني عشر معتقدند، اما پس از امام صادق(ع) بزرگ ترين فرزند او اسماعيل و يا فرزند اسماعيل محمد را به امامت مي پذيرند.(12)

    شايد بتوان گفت كه علت يا زمينه پيدايش شيعه اسماعيليه اين باشد كه او پسر بزرگ امام صادق(ع) بود، و برخي گمان مي كردند كه حتما پسر بزرگ مي بايست امام باشد، نيز تلاش برخي از غلات همانند ابي الخطاب و پيروانش كه حاضر نشدند مرگ اسماعيل را در زمان حيات امام صادق (ع) بپذيرند.
    اين ها گفتند اسماعيل نمرده است. او و يا پسرش محمد امام است.

    مهم ترين ويژگي اين گروه باطن گري و تأويل آيات و احاديث و معارف و احكام اسلامي است، از اين رو به آنان "باطنيه" هم مي گويند آنان معتقدند كه متون ديني و معارف اسلامي داراي ظاهر و باطن است كه باطن آن را امام مي داند و فلسفه امامت ، تعليم باطن دين و بيان معارف باطني است.(13)

    با صرف نظر از اين گروه هاي رسمي ، از فرقه هاي بسياري در شيعه نام برده شده كه به عنوان غلاة (غاليان) شناخته مي شوند. اين گروه ها كه فرقه رسمي شيعه محسوب نمي شوند، كساني هستند كه در حق حضرت علي(ع) يا يكي از امامان شيعه غلو مي كردند و آنها را تا حد الوهيت و خداوندگاري بالا مي برند. سبب اساسي پيدايش اين گروه ها از يك طرف عظمت امامان شيعه بوده و از طرف ديگر عدم درك صحيح برخي از اين همه عظمت انساني، كه آنها را تا حد خدايي بالا دانسته اند.

    پي نوشتها:
    1- الشهرستانی، عبدالکریم، الملل و النحل،ج1، ص83.
    2- اسدآبادي معتزلي، قاضي عبدالجبار، المغنی، ج8، ص4.
    3- الشهرستانی، همان.
    4- الطوسی، محمد بن الحسن، الغیبیة، قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه، 1411ق، ص68.
    5- ر.ک: الصدوق، علی بن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1405ق، ص37. نیز: البروجردی، علی، طرائف المقال، قم، مکتبة المرعشی، 1410ق، ج2، ص234.
    6- طباطبائی، محمد حسین، شیعه (مذاکرات با پرفسور هانری کربن)، بوستان کتاب، 1387ش، ص60.
    7. السبحانی، جعفر، کلیات فی علم الرجال، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1414ق، ص409. نیز: الشهرستانی، الملل و النحل، ج1، ص106.
    8. الشهرستانی، همان،ص98.
    9- جدید نژاد، محمدرضا، معجم مصطلحات الرجال و الدرایة، قم، دارالحدیث، 1424ق، ص20.
    10- آشنايي با فرق و مذاهب اسلامي ، ص 88 ؛ تاريخ اديان و مذاهب جهان، ص 1215 به بعد؛ تاريخ عقايد و مذاهب شيعه، دكتر مشكور، ص 142 به بعد.
    11- ترجمه فرق الشيعه نوبختي، صفحه هشتاد و نه (مقدمه)، دكتر محمد جواد مشكور.
    12- فرق الشيعه ص 68، به نقل از آشنايي با فرق و مذاهب اسلامي، ص 96 .
    13 - فرق الشيعه، ص 69؛ المقالات و الفرق ، ص 81، به نقل از آشنايي با فرق و مذاهب اسلامي، ص 96.


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    294
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 1 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام سوال این است که چرا شیعه اثنی عشری از بین این مذاهب شیعه حق است
    نگاه کنید من نمی خواهم از مدارک شیعه دلیل بیاوریدکه امامها باید 12 تا باشند بلکه از مدارک خود اون فرقه می خواهم دلیل بیاورید یعنی برای رد اسماعیلیه از کتب اسماعیلیه دلیل بیاورید که امام ها 12 تایند و از زیدیه همین طور الی آخر
    (دقت کنید بحث سر فرق شیعه است و من کاری به اهل سنت ندارم)
    ویرایش توسط ahlobit : ۱۳۹۰/۱۲/۲۳ در ساعت ۱۲:۱۰
    حضرت استاد مصطفی ملکیان:
    من هرچیزی را حقیقت بدانم دنبالش می‌دوم. تا وقتی X را حقیقت بدانم به x ملتزمم. بعد که می‌فهمم X حقیقت ندارد، Y حقیقت دارد، X را رها می‌کنم و به y می‌چسبم.

    من حقیقت را فوق‌ هر مشرب و مسلک و ایسمی می‌دانم. این حقیقت طلبی همیشه در من وجود داشت. همیشه دوست داشتم به حقیقت وفادار باشم و نه به یک مکتب خاص. این مسأله باعث می‌شد که نتوانم «قرار» بگیرم.



  12. تشکرها 2


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ahlobit نمایش پست
    سلام سوال این است که چرا شیعه اثنی عشری از بین این مذاهب شیعه حق است
    نگاه کنید من نمی خواهم از مدارک شیعه دلیل بیاوریدکه امامها باید 12 تا باشند بلکه از مدارک خود اون فرقه می خواهم دلیل بیاورید یعنی برای رد اسماعیلیه از کتب اسماعیلیه دلیل بیاورید که امام ها 12 تایند و از زیدیه همین طور الی آخر
    (دقت کنید بحث سر فرق شیعه است و من کاری به اهل سنت ندارم)
    با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست بزرگوار

    در رابطه با حقانيت شيعه اثني عشري به اندازه كافي دليل از منابع غير شيعه دارم. بنده متوجه منظور شما ا زطرح اين سوال نشده ام، به عقيده شما اگر اسماعيليه و زيديه و ديگر فرق شيعي،به ائمه دوازده گانه اعتقاد داشتند،از اين مسير حق منحرف مي شدند؟؟؟!!!!

    لذا درخواست دليل بر حقانيت شيعه اثني عشري از فرق ديگر شيعه مانند اسماعيليه و زيديه خيلي مناسب به نظر نمي رسد،چرا كه اثبات حقانيت شيعيه اثني عشريه،منحصر در اعتراف پيروان ديگر فرق شيعي نيست.

    قبل از بيان دلايل حقانيت مذهب شيعه اثني عشري،مناسب است به سخن علامه طباطبايي-رحمة الله عليه- در مورد انشعاب شيعه،اشاره كنم:

    « انشعاب در همه مذاهب و خاصه در چهار دين آسماني كليمي، مسيحي، زرتشتي و اسلام و حتي در شعب آنها نيز وجود دارد.

    مذهب شيعه در زمان حضرت علي(ع)، امام حسن مجتبي(ع) و امام حسين(ع) هيچگونه انشعابي نداشت ولي پس از شهادت امام حسين(ع) اكثريت شيعه به امامت حضرت امام سجاد(ع) قائل شدند و اقليتي محمد بن حنفيه را امام خود دانستند. اين اقليت به نام «كيسانيه» معروف شدند و اين فرقه در اندك زماني منقرض شد.

    پس از امام سجاد(ع) اكثريت شيعه به امامت امام محمد باقر(ع) معتقد شدند واقليتي پسر ديگر امام سجاد(ع) زيد را امام خود دانستند. اين گروه به نام «زيديه» معروف شدند و تا عصر حاضر پايدار مانده اند.

    پس از امام باقر(ع)، شيعيان به حضرت امام صادق(ع) ايمان آوردند. پس از امام صادق(ع) اكثريت شيعه فرزند آن حضرت امام موسي بن جعفر(ع) را امام خود دانستند و جمعي از شيعيان پسر ديگر امام صادق(ع) اسماعيل بن جعفر را امام خود دانستند با اين كه اسماعيل در زمان پدر وفات يافته بود. اينها به نام «شيعه اسماعيليه» ناميده شدند و تا عصر حاضر پايدار مانده اند.

    برخي از شيعيان پسر ديگر امام صادق(ع) عبدالله افطح را امام خود دانستند، برخي فرزند ديگر امام صادق(ع) محمد را و برخي هم امام صادق را آخرين امام دانستند. اين چند اقليت، در اندك زماني منقرض شدند.

    پس از امام موسي بن جعفر(ع) اكثريت شيعه فرزند آن حضرت امام رضا(ع) را امام خود دانستند و برخي در خود امام موسي بن جعفر(ع) ماندند. اين اقليت را واقفيه مي گفتند و در اندك زماني منقرض شدند.

    پس از حضرت امام رضا(ع) در شيعه انشعابي حاصل نشد و همه شيعيان به امامت حضرت امام جواد، حضرت امام هادي، حضرت امام حسن عسكري و حضرت ولي عصر(ع) معتقد شدند و اگر وقايعي به شكل انشعاب پيش آمد، بيش از چند روز نماند و منحل شد و اختلافات علمي، كلامي و فقهي علماي شيعه به حساب انشعاب گذاشته نمي شود. از ميان فرقه هايي كه پيدا شدند فقط زيديه و اسماعيليه مانده اند و بقيه همه منقرض شده اند (شيعه در اسلام، ص 32، چاپ اول، 1348 شمسي).

    بنابراين در جهان كنوني، شيعه سه فرقه دارد: اقليت زيديه، اقليت اسماعيليه و شيعه اثني عشريه كه به امامت دوازده امام معصوم از حضرت علي(ع) تا امام عصر(ع) معتقد هستند.

  14. تشکرها 2


  15. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    روايت ائمه اثني عشر در منابع اهل سنت:

    همانگونه كه اشاره شد،راه اثبات حقانيت شيعه دوازده امامي تنها از طريق شيعه بمعناي عام و يا شيعه اثني عشر به معناي خاص نيست. بلكه در كتب روائي و سنن اهل سنت نيز به امامت دوازده گانه بعد از رسول خدا(ص) تصريح شده است. بر اساس روايات زيادي كه از رسول الله(ص) بر دوران امامت حضرت مهدي(ع) و استمرار آن تا قبل از قيامت آمده است اين موضوع را آشكار مي سازد كه امامت حضرت مهدي در دايره معتقدات شيعه اثني عشر مي گنجد. براي روشن شدن مسئله به بعضي از رواياتي كه در كتب عامّه در مورد ائمه اثني عشر آمده است اشاره مي كنم:

    بخارى و مسلم و تمام محدثین اهل سنت روایت خلفاي دوازده گانه را آورده اند.

    حدیث امامان اثنی عشر از گروهی از صحابه پیامبر (ص) نقل شده است كه بیشترین اسناد آن به «جابر بن سمره» می‏رسد، و سپس به «عبداللّه بن مسعود» و «عبداللّه بن عمر» و «عبداللّه بن عمر و بن عاص» و «عبدالملك بن عمیر» و «ابی‏ الجلد» و «ابی جحیفه» (و حداقل هفت نفرند) ولی حفاظ و ناقلان حدیث كه آن را در كتابهای خود نقل كرده‌‏اند بالغ بر دهها كتاب می‏شود، اكنون به قسمتی از آن که در منابع معتبر اهل سنّت آمده است توجه فرمائید:

    1 ـ در صحیح مسلم از جابر بن سمره نقل شده كه می‏گوید «سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ (ص) یَقُولُ لایَزالُ الاِسلامُ عَزیزاً اِلی اِثْنی عَشَرَ خَلیفَهً – ثُمَّ قالَ كَلِمَهً لَمْ اَفْهَمْها! فَقُلْتُ لاَبی ما قالَ؟ فَقالَ كُلُهُمْ مِنْ قُریْشٍ!؛[1] اسلام پیوسته عزیز خواهد بود تا دوازده خلیفه بر مسلمانان حكومت كنند، سپس سخنی فرمود كه من نفهمیدم ، پس به پدرم (كه در آنجا حاضر و از من به پیامبر(ص) نزدیكتر بود) گفتم پیامبر (ص) چه فرمود؟ گفت، فرمود (تمام آنها از قریشند)»

    در همین كتاب با سند دیگری از «جابر» تعبیر دیگری نقل می‏كند و به جای «لایَزالُ هذا الدّینِ عَزیزاً»، «لایَزالُ هذا الاَمْرُ» آمده است.
    و در تعبیر سومی با سند دیگری «لایَزالُ هذَا الدّینُ عَزیزاً مَنیعاً» آمده است.

    و در تعبیر چهارمی از عامر بن سعد بن ابی‏وقاص نقل می‏كند كه به جابر بن سمره نامه‏ای نوشتم كه بعضی از اخباری را كه خودت از پیامبر(ص) شنیده‌‏ای برای من بنویس، او چنین نوشت كه من از پیامبر (ص) شنیدم می‏فرمود «لایَزالُ الدّینُ قائِماً حَتی تَقُومُ السّاعَهُ ، اَوْ یَكُونُ عَلَیْكُمْ اِثْنی عَشَرَ خَلیفَهً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ؛ دین اسلام بر پا است تا قیام قیامت ، یا اینكه بر شما دوازده خلیفه حكومت می‏كنند كه همه از قریشند»
    و در طریق دیگری در همان صحیح مسلم از «جابر» آمده است «لایَزال هذَا الدّینُ عَزیزاً مَنیعاً اِلی اِثْنی عَشَرَ خَلَیفَهً؛ این دین قدرتمند و شكست ناپذیر خواهد بود تا دوازده خلیفه بر آن حكومت كنند» و در آخر این حدیث نیز همان جمله «كُلُّهُمْ مِنْ قُریْشٍ» دیده می‏شود.[2]

    2 ـ همین حدیث در صحیح بخاری با عبارت مشابهی آمده است، جابر می‏گوید از پیامبر خدا (ص) شنیدم می‏فرمود
    «یَكُونُ اِثْنی عَشَرَ اَمیراً فَقالَ كَلِمَهً لَمْ اَسْمَعْها ، فَقالَ اَبی اِنَّهُ قالَ كُلُّهُم مِنْ قُرَیْشٍ؛[3] بعد از من دوازده امیر خواهد بود، سپس سخنی فرمود كه آن را نشنیدم ، پدرم گفت فرمود همة آنها از قریشند»

    3 ـ همین معنی در صحیح ترمذی نیز با تفاوت جزئی ذكر شده و ترمذی بعد از نقل آن می‏گوید «هذا حَدیثَ حَسَنٌ صَحیحٌ؛[4] این حدیث نیكوی، صحیح است»

    4 ـ در صحیح ابی‏ داود نیز همین معنی با تفاوت مختصری آمده است ، و لحن حدیث نشان می‏دهد كه پیامبر (ص) آن را در حضور جمعیت فرموده، زیرا در آن وارد شده است وقتی پیامبر (ص) فرمود «همواره این دین نیرومند و عزیز است تا دوازده خلیفه» مردم با صدای بلند تكبیر گفتند.[5]

    5 ـ در مسند احمد حنبل نیز در چندین مورد این حدیث ذكر شده است كه بعضی از محققان شماره طرق آن را در این كتاب به جابر، سی و چهار طریق ذكر كرده‌‏اند![6]
    در یك مورد می‏خوانیم كه مسروق می‏گوید ما نزد عبداللّه بن مسعود نشسته بودیم، و او برای ما قرآن می‏خواند، كسی از او سؤال كرد آیا از رسول خدا (ص) هرگز سؤال كردید كه چند خلیفه بر این امت حكومت می‏كنند‏؟ عبداللّه بن مسعود گفت از زمانی كه به عراق آمده‌‏ام، قبل از تو كسی این سؤال را از من نكرده است! سپس افزود آری ما از رسول خدا (ص) سؤال كردیم فرمود «اِثْنی عَشَرَ كَعِدَّهً نُقْباءِ بَنی اِسْرائیلَ؛[7] دوازده نفر به تعداد نقبا و رؤسای بنی اسرائیل»!

    پي نوشتها:

    [1]. صحیح مسلم 3/1453.
    [2]. صحیح مسلم 3/1453.
    [3]. صحیح بخاری، ج 3، جزء نهم، ص 101.
    [4]. صحیح ترمذی 4/501.
    [5]. صحیح ابی‏ داود/4.
    [6]. منتخب الاثر، ص 12 و احقاق الحق ج 13.
    [7]. مسند احمد، ج 1، ص 398.
    ویرایش توسط مقداد : ۱۳۹۰/۱۲/۲۳ در ساعت ۲۲:۴۶

  16. تشکرها 2


  17. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حدیث دوازده خلیفه در منابع شیعی:

    در منابع شیعی ده ها روایت در رابطه با خلفای اثنی عشر با تعیین مصادیق آن آمده که ما به ذکر چند روایت اکتفا می كنيم:

    1- شیخ صدوق روایت می کند:

    حدّثنا جعفر بن محمد بن مسرور، قال: حدّثنا الحسين بن محمد بن عامر، عن المعلى بن محمد البصري، عن جعفر بن سليمان، عن عبد اللّه بن الحكم، عن أبيه، عن سعيد بن جبير، عن عبد اللّه بن عباس قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: «إن خلفائي و أوصيائي، و حجج اللّه على الخلق بعدي اثنا عشر: أولهم أخي و آخرهم ولدي. قيل: يا رسول اللّه و من أخوك؟ قال: علي بن أبي طالب قيل: فمن ولدك؟ قال المهدي الذي يملأها قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما، و الذي بعثني بالحق نبيا لو لم يبق من الدنيا إلا يوم واحد لطول اللّه ذلك اليوم حتى يخرج فيه ولدي المهدي، فينزل روح اللّه عيسى ابن مريم فيصلّي خلفه، و تشرق الأرض‏بنوره، و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب»؛

    ابن عبّاس مي گويد:

    رَسُول‏ خدا «صلى الله عليه و آله»فرمودند: حقّاً كه جانشينان من بعد از من و اوصياى من دوازده نفرند، اول آنها برادر من است و آخرين آنها فرزند من است. سؤال كردند: يا رَسُول الله برادر شما كيست؟ فرمود: علىّ بن أبى طالب. گفته شد: پس فرزند شما كيست؟ فرمود: مهدى، همان كسى كه زمين را از عدل و داد پر كند همچنان كه از جور و ستم پر شده باشد. سوگند به آن خدائى كه مرا به حقّ بشير و نذير قرار داده است اگر از عمر دنيا نماند مگر يك روز خداوند آن روز را آنقدر طولانى خواهد نمود تا آنكه فرزند من مهدى خروج كند و روح الله عيسى ابن مريم از آسمان پائين آيد و در پشت سر او نماز گزارد، و زمين به نور پروردگار خود درخشان و نورانى گردد، و سيطره مهدى شرق و غرب عالم را فرا گيرد».[1]



    2- امام علي‏«عليه السلام» در حديثي طولاني چنين فرمودند:

    «...فانّ لهذه الأمة اثناعشر اماماً هادين مهديين، لايضرّهم خذلان من خذلهم»؛ «... همانا براي اين امّت دوازده امام هدايت‏گر هدايت شده است کسي که در صدد خواري آن‏ها باشد به آنان ضرر نمي‏ رساند».[2]


    3- شيخ صدوق به سندش از رسول خدا«صلي الله عليه وآله» نقل کرده که فرمود: «انا سيّد النبيين وعلي بن ابي طالب سيّد الوصيين، وانّ اوصيائي بعدي اثني عشر، اوّلهم علي بن ابي طالب‏ عليه السلام وآخرهم القائم‏ عليه السلام»؛ «من سيد انبيا وعلي بن ابي طالب سيد اوصيا است. و همانا اوصيای بعد از من دوازده نفرند: اوّل آن‏ها علي بن ابي طالب و آخر آن‏ها قائم است»[3]


    4-عن أبي سعيد رفعه عن أبي جعفر عليه السّلام قال: قال رسول اللّه«صلّى اللّه عليه و آله و سلّم»: «من ولدی اثنا عشر نقيبا، نجيبا، محدثون، مفهمون، آخرهم القائم بالحق، يملأها عدلا كما ملئت جورا».[4]

    مرحوم کلینی نیز در کافی روایت می کند:

    5- و عن الحسين بن محمد عن معلى بن محمد عن الوشاء عن أبان عن زرارة قال: سمعت أبا جعفر«عليه السّلام»‏ يقول:«نحن‏ اثنا عشر إماما منهم حسن و حسين، ثم الأئمة من ولد الحسين عليه السّلام»؛«ما دوازده امام هستیم ، حسن و حسین«علیهم السلام» از جملۀ ائمه اند و امامان از نسل حسین علیه السلام اند».[5]

    6- حدثنا محمد بن موسى بن المتوكل رضي الله عنه قال : حدثنا محمد بن يحيى العطار ، عن أحمد بن محمد بن عيسى قال : حدثنا الحسن بن العباس بن الحريش الرازي ، عن أبي جعفر محمد بن علي الثاني عليهما السلام أن أمير المؤمنين عليه السلام قال : لابن عباس : «إن ليلة القدر في كل سنة وأنه ينزل في تلك الليلة أمر السنة ، ولذلك الامر ولاة بعد رسول الله صلى الله عليه وآله فقال ابن عباس : من هم ؟ قال : أنا وأحد عشر من صلبي أئمة محدثون»؛ امام علی«علیه السلام» به ابن عباس فرمودند:«به حقیقت شب قدر در هر سال وجود دارد و امر سال در آن شب نازل می شود و به راستی برای آن امر صاحبان امری است بعد از رسول خدا«صلی الله علیه وآله»ابن عباس عرض کرد:آنان چه کسانی هستند؟ فرمود:من و یازده [امام] از نسل من که [همه] امامانی محدث می باشند [که ملائکه را نمی بینند ولی صدای آنها را می شنوند].[6]


    7- امام سجاد«عليه السلام» مي‏فرمايد: «انّ اللَّه خلق محمداً وعلياً واحد عشر من ولده من نور عظمته، فاقامهم اشباحاً في ضياء نوره يعبدونه قبل خلق الخلق، يسبحون اللَّه ويقدّسونه وهم الائمة من ولد رسول اللَّه‏ صلي الله عليه وآله»؛ «همانا خداوند محمّد و علي و يازده نفر از اولاد او را از نور عظمت خود خلق نمود. آنان را در شبه‏ هايي در پرتو نور خود قرار داد که خدا را قبل از خلقت خلق، عبادت مي‏کردند. او را تسبيح گفته و تقديس مي‏نمودند، و آنان‏اند امامان از اولاد رسول خداصلي الله عليه وآله».[7]


    8- جابر بن عبداللَّه انصاري مي‏گويد: «دخلت علي فاطمةعليها السلام وبين يديها لوح فيه اسماء الاوصياء من ولدها، فعددت اثني عشر احدهم القائم، ثلاثة منهم محمّد واربعة منهم عليّ عليهم السلام»؛ «بر حضرت فاطمه‏عليها السلام وارد شدم در حالي که مقابل او لوحي با اسماي اوصياي از فرزندانش مکتوب قرار داشت، آن‏ها را شمردم دوازده نفر بودند، يکي از آن‏ها قائم ‏عليه السلام بود، و سه نفر محمّد و چهار نفر علي»[8]

    پي نوشتها:


    1 . كمال الدين: 1/ 280.

    2 . کمال الدین..،صدوق،ص298.

    3. عیون اخبار الرضا،شیخ صدوق،ج2ص66.به همین مضمون،کمال الدین،صدوق،ص66.

    4. همان ،ص534.

    5 . الكافي: 1/ 533 ،ح 16.

    6 . الكافي، ج1،ص247،ح2.

    7 .الکافی،ج1،ص531،ح6.

    8 .الكافي،ج1،ص532،ح9؛خصال شیخ صدوق،ص478،ح42،من لا یحضره الفقیه،شیخ صدوق،ج4،ص180،ح5408.

  18. تشکرها 2


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود