صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سرنوشت قابیل بعد از قتل برادرش چه شد؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    146
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    4 روز 7 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    سرنوشت قابیل بعد از قتل برادرش چه شد؟




    با سلام و عرض ادب

    سرنوشت قابیل بعد از قتل برادرش چه شد؟

    متون زیادی خوانده ام ، ولی هیچ یک برای بنده کامل و قابل قبول نبوده

    لطفا پاسخ کاملی بفرمائید

    التماس دعا


    کارشناس بحث : پاسخگوی تاریخی 1
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۱۲/۲۳ در ساعت ۰۰:۱۶
    براي كشف اقيانوسهاي جديد
    بايد شهامت ترك ساحل آرام خود را داشته باشيد؛ اين جهان، جهان تغيير است نه تقدير




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ودود نمایش پست
    با سلام و عرض ادب

    سرنوشت قابیل بعد از قتل برادرش چه شد؟

    متون زیادی خوانده ام ، ولی هیچ یک برای بنده کامل و قابل قبول نبوده

    لطفا پاسخ کاملی بفرمائید

    التماس دعا


    کارشناس بحث : پاسخگوی تاریخی 1
    با عرض سلام و ادب

    در تاریخ طبری در مورد سرنوشت قابیل بعد از كشتن برادرش هابیل آمده است:

    از ابن عباس روایت كرده ‏اند كه وقتى قابیل برادر خویش هابیل را بكشت دست خواهر خود بنام قلیما را گرفته و از كوه بوذ فرود آمد و آدم به قابیل گفت: «برو كه پیوسته ترسان خواهى بود و از هیچكس در امان نخواهى بود». و چنان بود كه هر كس از فرزندانش بر او میگذشت سنگى به او مى ‏زد و یك پسر قابیل كه كور بود همراه پسر خود بر او گذشت و پسر به پدر كور گفت: «این پدر تو قابیل است.» و كور سنگى به پدر زد و او را بكشت و پسر بدو گفت: «پدر جان، پدرت را كشتى.» و او مشتى به پسر زد و او را نیز بكشت و گفت: «واى بر من كه پدرم را به سنگ كشتم و پسرم را به مشت.»(1)

    در روایتي به عذاب و سرنوشت برزخی قابیل اینگونه اشاره شده است:

    روزى مردى وارد مجلس خاتم الانبیا(صلى الله علیه وآله وسلم) شد و اظهار وحشت كرد كه چیز عجیبى دیده ام فرمود چه دیدى؟

    عرض كرد زنم سخت مریض شد، به من گفتند اگر از چاهى كه در برهوت است آب بیاورى خوب مى شود پس مهیاى تهیه آب از چاه برهوت شدم و با خود مشكى و قدحى برداشتم كه از آن آب در مشك بریزم و آنجا رفتم صحراى وحشتناكى را دیدم با اینكه خیلى ترسیدم ولى مقاومت كردم و براى آوردن آب در جستجوى چاه بودم ناگهان از سمت بالا چیزى مثل زنجیر صدا داد و پایین آمد دیدم شخصى است و مى گوید مرا سیراب كن كه هلاك شدم چون سربلند كردم قدح آب را به او دهم دیدم مردیست كه زنجیر به گردن او است و تا خواستم به او آب دهم او را كشاندند بالا، تا نزدیك قرص آفتاب دو مرتبه خواستم مشك را آب كنم دیدم پایین آمد و اظهار عطش كرد، خواستم ظرف آبى به او بدهم باز او را كشانیدند و بردند تا به قرص آفتاب سه مرتبه چنین شد و من سر مشك را بستم و به او آب ندادم، من ترسیدم و خدمت شما آمده ام ببینم این چه بود؟

    رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: این بدبخت قابیل فرزند (بزرگ) آدم است كه برادرش هابیل را كشت و تا روز قیامت همین جا معذّب است تا در آخرت به جهنم واصل شود.(2)



    پی نوشتها:

    1- تاریخ‏ طبری،ج‏1،ص:143

    2- بحار الأنوار ، ج‏9، ص: 215؛ ج‏46، ص: 243.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    146
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    4 روز 7 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی تاریخی 1 نمایش پست
    با عرض سلام و ادب

    در تاریخ طبری در مورد سرنوشت قابیل بعد از كشتن برادرش هابیل آمده است:

    از ابن عباس روایت كرده ‏اند كه وقتى قابیل برادر خویش هابیل را بكشت دست خواهر خود بنام قلیما را گرفته و از كوه بوذ فرود آمد و آدم به قابیل گفت: «برو كه پیوسته ترسان خواهى بود و از هیچكس در امان نخواهى بود». و چنان بود كه هر كس از فرزندانش بر او میگذشت سنگى به او مى ‏زد و یك پسر قابیل كه كور بود همراه پسر خود بر او گذشت و پسر به پدر كور گفت: «این پدر تو قابیل است.» و كور سنگى به پدر زد و او را بكشت و پسر بدو گفت: «پدر جان، پدرت را كشتى.» و او مشتى به پسر زد و او را نیز بكشت و گفت: «واى بر من كه پدرم را به سنگ كشتم و پسرم را به مشت.»(1)

    در روایتي به عذاب و سرنوشت برزخی قابیل اینگونه اشاره شده است:

    روزى مردى وارد مجلس خاتم الانبیا(صلى الله علیه وآله وسلم) شد و اظهار وحشت كرد كه چیز عجیبى دیده ام فرمود چه دیدى؟

    عرض كرد زنم سخت مریض شد، به من گفتند اگر از چاهى كه در برهوت است آب بیاورى خوب مى شود پس مهیاى تهیه آب از چاه برهوت شدم و با خود مشكى و قدحى برداشتم كه از آن آب در مشك بریزم و آنجا رفتم صحراى وحشتناكى را دیدم با اینكه خیلى ترسیدم ولى مقاومت كردم و براى آوردن آب در جستجوى چاه بودم ناگهان از سمت بالا چیزى مثل زنجیر صدا داد و پایین آمد دیدم شخصى است و مى گوید مرا سیراب كن كه هلاك شدم چون سربلند كردم قدح آب را به او دهم دیدم مردیست كه زنجیر به گردن او است و تا خواستم به او آب دهم او را كشاندند بالا، تا نزدیك قرص آفتاب دو مرتبه خواستم مشك را آب كنم دیدم پایین آمد و اظهار عطش كرد، خواستم ظرف آبى به او بدهم باز او را كشانیدند و بردند تا به قرص آفتاب سه مرتبه چنین شد و من سر مشك را بستم و به او آب ندادم، من ترسیدم و خدمت شما آمده ام ببینم این چه بود؟

    رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: این بدبخت قابیل فرزند (بزرگ) آدم است كه برادرش هابیل را كشت و تا روز قیامت همین جا معذّب است تا در آخرت به جهنم واصل شود.(2)



    پی نوشتها:

    1- تاریخ‏ طبری،ج‏1،ص:143

    2- بحار الأنوار ، ج‏9، ص: 215؛ ج‏46، ص: 243.

    با سلام و ممنون از پاسخ شما
    بنده دقیقا همین مطلب رو که شما فرمودید خوانده ام ، ولی به نظر بنده اصلا کامل نیست
    اگر براتون مقدوره جواب کاملتر و ریزبینانه تری بفرمائید
    منتظرم
    التماس دعا
    براي كشف اقيانوسهاي جديد
    بايد شهامت ترك ساحل آرام خود را داشته باشيد؛ اين جهان، جهان تغيير است نه تقدير




  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    146
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    4 روز 7 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ودود نمایش پست
    با سلام و ممنون از پاسخ شما بنده دقیقا همین مطلب رو که شما فرمودید خوانده ام ، ولی به نظر بنده اصلا کامل نیست اگر براتون مقدوره جواب کاملتر و ریزبینانه تری بفرمائید منتظرم التماس دعا

    همچنان منتظرم بزرگوار






    براي كشف اقيانوسهاي جديد
    بايد شهامت ترك ساحل آرام خود را داشته باشيد؛ اين جهان، جهان تغيير است نه تقدير




  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    5,567
    صلوات
    200
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    59 روز 4 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    3
    گالری
    196



    سلام و عرض ادب

    ممنون از پرسش و پاسخی که ارائه شد

    بنده در بعضی از کتب تاریخی خوانده ام که قابیل بعد از دفن برادرش هابیل سر به بیابان گذاشت و عذاب وجدان او را همیشه آزار میداد
    همچنین قابیل ازدواج کرد ، ولی در میان قومش نبود . زیرا لعن و نفرین اطرافیان او را به تنها بودن وا میداشت

    ور در جایی دیگر خوانده ام :

    قابيل به سوى پدر برگشت ، آدم هابيل را با او نديد از وى پرسيد: پسرم را كجا گذاشتى ؟ قابيل گفت : مگر او را به من سپرده بودى ؟ آدم گفت : با من بيا ببينم كجا قربانى كرديد، در اين لحظه به دل آدم الهام شد كه چه اتفاقى رخ داده ، همينكه به محل قربانى رسيد همه چيز برايش روشن شد، لذا آدم آن سرزمين را كه خون هابيل را در خود فرو برد لعنت كرد و دستور داد قابيل را لعنت كنند و از آسمان ندائى به قابيل شد كه تو، به جرم كشتن برادرت ملعون شدى ، از آن به بعد ديگر زمين هيچ خونى را فرو نبرد.
    آدم از آن نقطه بر گشت و چهل شبانه روز بر هابيل گريست ، چون بى تابيش ‍ طاقت فرسا شد، شكوه به درگاه خدا برد، خداى تعالى به وى وحى كرد كه من پسرى به تو مى دهم تا جاى هابيل را بگيرد، چيزى نگذشت كه حوا پسرى پاك و پر بركت بزاد، روز هفتم ميلاد آن پسر، خداى تعالى به آدم وحى كرد كه اى آدم اين پسر هبه و بخششى است از من به تو، بنابراين او را هبت الله نام بگذار و آدم چنين كرد
    .



    آیا درست است جناب پاسخگو ؟
    ویرایش توسط قاری قرآن : ۱۳۹۱/۰۱/۲۲ در ساعت ۱۹:۰۹
    ***************************


    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿


    ***************************


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط قاری قرآن نمایش پست
    سلام و عرض ادب

    ممنون از پرسش و پاسخی که ارائه شد

    بنده در بعضی از کتب تاریخی خوانده ام که قابیل بعد از دفن برادرش هابیل سر به بیابان گذاشت و عذاب وجدان او را همیشه آزار میداد
    همچنین قابیل ازدواج کرد ، ولی در میان قومش نبود . زیرا لعن و نفرین اطرافیان او را به تنها بودن وا میداشت

    ور در جایی دیگر خوانده ام :

    قابيل به سوى پدر برگشت ، آدم هابيل را با او نديد از وى پرسيد: پسرم را كجا گذاشتى ؟ قابيل گفت : مگر او را به من سپرده بودى ؟ آدم گفت : با من بيا ببينم كجا قربانى كرديد، در اين لحظه به دل آدم الهام شد كه چه اتفاقى رخ داده ، همينكه به محل قربانى رسيد همه چيز برايش روشن شد، لذا آدم آن سرزمين را كه خون هابيل را در خود فرو برد لعنت كرد و دستور داد قابيل را لعنت كنند و از آسمان ندائى به قابيل شد كه تو، به جرم كشتن برادرت ملعون شدى ، از آن به بعد ديگر زمين هيچ خونى را فرو نبرد.
    آدم از آن نقطه بر گشت و چهل شبانه روز بر هابيل گريست ، چون بى تابيش ‍ طاقت فرسا شد، شكوه به درگاه خدا برد، خداى تعالى به وى وحى كرد كه من پسرى به تو مى دهم تا جاى هابيل را بگيرد، چيزى نگذشت كه حوا پسرى پاك و پر بركت بزاد، روز هفتم ميلاد آن پسر، خداى تعالى به آدم وحى كرد كه اى آدم اين پسر هبه و بخششى است از من به تو، بنابراين او را هبت الله نام بگذار و آدم چنين كرد
    .



    آیا درست است جناب پاسخگو ؟
    با عرض سلام و ادب
    بله همانطور كه شما اشاره كرده ايد اين نقل ها هم در منابع آمده است.


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,054
    تشکر:
    1
    حضور
    8 روز 19 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی تاریخی 1 نمایش پست
    روزى مردى وارد مجلس خاتم الانبیا(صلى الله علیه وآله وسلم) شد و اظهار وحشت كرد كه چیز عجیبى دیده ام فرمود چه دیدى؟

    عرض كرد زنم سخت مریض شد، به من گفتند اگر از چاهى كه در برهوت است آب بیاورى خوب مى شود پس مهیاى تهیه آب از چاه برهوت شدم و با خود مشكى و قدحى برداشتم كه از آن آب در مشك بریزم و آنجا رفتم صحراى وحشتناكى را دیدم با اینكه خیلى ترسیدم ولى مقاومت كردم و براى آوردن آب در جستجوى چاه بودم ناگهان از سمت بالا چیزى مثل زنجیر صدا داد و پایین آمد دیدم شخصى است و مى گوید مرا سیراب كن كه هلاك شدم چون سربلند كردم قدح آب را به او دهم دیدم مردیست كه زنجیر به گردن او است و تا خواستم به او آب دهم او را كشاندند بالا، تا نزدیك قرص آفتاب دو مرتبه خواستم مشك را آب كنم دیدم پایین آمد و اظهار عطش كرد، خواستم ظرف آبى به او بدهم باز او را كشانیدند و بردند تا به قرص آفتاب سه مرتبه چنین شد و من سر مشك را بستم و به او آب ندادم، من ترسیدم و خدمت شما آمده ام ببینم این چه بود؟

    اگر به خالد بن ولید می گفتند پاسخ می داد : که ای فلان بن فلان شما در برهوت زیاد راه رفته ای و در زیرآفتاب حجاز راه رفتن زیاد مجاز نیست !

    دچار توهم می شوی حالت بد می شود . حالا هم برو یه کم خاکشیر - شاتره بخور حالت خوب میشه !


    اما پیامبر خواستند که از این توهم آقا ؛ داستان اسطوره ای یهودیان (آدم و پسرانش) را جمع و جور کنند !

    این هم یک نوعش است

    ظاهراً این چشم برزخی را همه دارند بجز آدمهای اهل تفکر !

    حتی عرب بادیه نشین هم عرش الهی را می بیند !!


    ویرایش توسط خالد بن ولید : ۱۳۹۱/۰۲/۲۲ در ساعت ۰۶:۱۳

  9. تشکرها 2


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    1,230
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 23 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    0
    گالری
    22



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی تاریخی 1 نمایش پست
    با عرض سلام و ادب

    در تاریخ طبری در مورد سرنوشت قابیل بعد از كشتن برادرش هابیل آمده است:

    از ابن عباس روایت كرده ‏اند كه وقتى قابیل برادر خویش هابیل را بكشت دست خواهر خود بنام قلیما را گرفته و از كوه بوذ فرود آمد و آدم به قابیل گفت: «برو كه پیوسته ترسان خواهى بود و از هیچكس در امان نخواهى بود». و چنان بود كه هر كس از فرزندانش بر او میگذشت سنگى به او مى ‏زد و یك پسر قابیل كه كور بود همراه پسر خود بر او گذشت و پسر به پدر كور گفت: «این پدر تو قابیل است.» و كور سنگى به پدر زد و او را بكشت و پسر بدو گفت: «پدر جان، پدرت را كشتى.» و او مشتى به پسر زد و او را نیز بكشت و گفت: «واى بر من كه پدرم را به سنگ كشتم و پسرم را به مشت.»(1)

    در روایتي به عذاب و سرنوشت برزخی قابیل اینگونه اشاره شده است:

    روزى مردى وارد مجلس خاتم الانبیا(صلى الله علیه وآله وسلم) شد و اظهار وحشت كرد كه چیز عجیبى دیده ام فرمود چه دیدى؟

    عرض كرد زنم سخت مریض شد، به من گفتند اگر از چاهى كه در برهوت است آب بیاورى خوب مى شود پس مهیاى تهیه آب از چاه برهوت شدم و با خود مشكى و قدحى برداشتم كه از آن آب در مشك بریزم و آنجا رفتم صحراى وحشتناكى را دیدم با اینكه خیلى ترسیدم ولى مقاومت كردم و براى آوردن آب در جستجوى چاه بودم ناگهان از سمت بالا چیزى مثل زنجیر صدا داد و پایین آمد دیدم شخصى است و مى گوید مرا سیراب كن كه هلاك شدم چون سربلند كردم قدح آب را به او دهم دیدم مردیست كه زنجیر به گردن او است و تا خواستم به او آب دهم او را كشاندند بالا، تا نزدیك قرص آفتاب دو مرتبه خواستم مشك را آب كنم دیدم پایین آمد و اظهار عطش كرد، خواستم ظرف آبى به او بدهم باز او را كشانیدند و بردند تا به قرص آفتاب سه مرتبه چنین شد و من سر مشك را بستم و به او آب ندادم، من ترسیدم و خدمت شما آمده ام ببینم این چه بود؟

    رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: این بدبخت قابیل فرزند (بزرگ) آدم است كه برادرش هابیل را كشت و تا روز قیامت همین جا معذّب است تا در آخرت به جهنم واصل شود.(2)



    پی نوشتها:

    1- تاریخ‏ طبری،ج‏1،ص:143

    2- بحار الأنوار ، ج‏9، ص: 215؛ ج‏46، ص: 243.

    سلام خدمت شما

    ممنون می شم اگه منبع روایت و اعتبار ان را مورد بررسی قرار دهید
    به نام الله.......به یاد الله .......برای الله

    بیا تا ما فلک راسقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط خالد بن ولید نمایش پست

    اگر به خالد بن ولید می گفتند پاسخ می داد : که ای فلان بن فلان شما در برهوت زیاد راه رفته ای و در زیرآفتاب حجاز راه رفتن زیاد مجاز نیست !

    دچار توهم می شوی حالت بد می شود . حالا هم برو یه کم خاکشیر - شاتره بخور حالت خوب میشه !


    اما پیامبر خواستند که از این توهم آقا ؛ داستان اسطوره ای یهودیان (آدم و پسرانش) را جمع و جور کنند !

    این هم یک نوعش است

    ظاهراً این چشم برزخی را همه دارند بجز آدمهای اهل تفکر !

    حتی عرب بادیه نشین هم عرش الهی را می بیند !!

    جناب خالد بن وليد

    اگر يه نگاهي اجمالي و گذرايي به قرآن داشته باشيد متوجه خواهيد شد كه ماجراي حضرت آدم و فرزندانش،واقعيتي است انكار ناپذير،البته براي جويندگان حقيقت و واقعيت و البته اگر قرآن را قبول داشته باشيد.اگر هم قرآن را قبول نداشته باشيد،كه اول بايد تكليفتان را با قرآن مشخص كنيد بعد به اين مباحث بپردازيد.وگرنه بحث با شما به جايي نخواهد رسيد.

    جهت اطلاع و آشنايي شما چند آيه از قرآن را كه در مورد حضرت آدم و فرزندان اوست خدمت شما مي آورم:

    إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ(آل عمران/33) خداوند، آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برتري داد.


    وَاتْلُ عَلَيهِمْ نَبَأَ ابْنَي آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ(المائدة/27)
    و داستان دو فرزند آدم را بحق بر آنها بخوان: هنگامي که هر کدام، کاري براي تقرب (به پروردگار) انجام دادند؛ اما از يکي پذيرفته شد، و از ديگري پذيرفته نشد؛ (برادري که عملش مردود شده بود، به برادر ديگر) گفت: «به خدا سوگند تو را خواهم کشت!» (برادر ديگر) گفت: «(من چه گناهي دارم؟ زيرا) خدا، تنها از پرهيزگاران مي‌پذيرد!

    لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَي يدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَا بِبَاسِطٍ يدِي إِلَيكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ
    (المائدة/28)
    اگر تو براي کشتن من، دست دراز کني، من هرگز به قتل تو دست نمي‌گشايم، چون از پروردگار جهانيان مي‌ترسم!

    إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَإِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذَلِكَ جَزَاءُ الظَّالِمِينَ(المائدة/29)
    من مي‌خواهم تو با گناه من و خودت (از اين عمل) بازگردي (و بار هر دو گناه را به دوش کشي)؛ و از دوزخيان گردي. و همين است سزاي ستمکاران!

    فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِينَ(المائدة/30)
    نفس سرکش، کم کم او را به کشتن برادرش ترغيب کرد؛ (سرانجام) او را کشت؛ و از زيانکاران شد.

    فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا يبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيرِيهُ كَيفَ يوَارِي سَوْءَةَ أَخِيهِ قَالَ يا وَيلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِي سَوْءَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ(المائدة/31)
    سپس خداوند زاغي را فرستاد که در زمين، جستجو (و کندوکاو) مي‌کرد؛ تا به او نشان دهد چگونه جسد برادر خود را دفن کند. او گفت: «واي بر من! آيا من نتوانستم مثل اين زاغ باشم و جسد برادرم را دفن کنم؟!» و سرانجام (از ترس رسوايي، و بر اثر فشار وجدان، از کار خود) پشيمان شد.

    اللهم زین اخلاقنا بزینه القرآن

    اللهم نور قلوبنا بنور القرآن

    اللهم اصلح امورنا بشرافه القرآن

    ویرایش توسط مقداد : ۱۳۹۱/۰۲/۲۲ در ساعت ۱۱:۳۵

  12. تشکرها 2


  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,054
    تشکر:
    1
    حضور
    8 روز 19 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی تاریخی 1 نمایش پست
    گرنه بحث با شما به جايي نخواهد رسيد.
    قربان ما که با شما بحث نمی کنیم بلکه فرمایشات خوانده و شنیده شده را ذره بین می گذاریم تا کمی خوانده ها و شنیده ها رابیشتر با عقل بسنجیم

    من سعی می کنم کمی با دنیای ارادت محض آشنا می شوم شما نیز کمی ازین ارادت محض بیرون بیایید شاید چیزهای تازه ای را یافتید



صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود