صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا باید ((،انسان، بشر، آدم و بنی آدم )) را متفاوت از یکدیگر قلمداد نمود؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    74
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 20 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    6

    مطلب آیا باید ((،انسان، بشر، آدم و بنی آدم )) را متفاوت از یکدیگر قلمداد نمود؟




    آیا باید ((،انسان، بشر، آدم و بنی آدم )) را متفاوت از یکدیگر قلمداد نمود؟

    باعرض سلام و خسته نباشید به تمام عزیزان در کانون ،به خصوص مدیران و
    پاسخگویان مهربان

    همانطور که در عنوان مطلب ،درج شده پرسش بنده به شرح زیر است:

    آیا باید ((،انسان، بشر، آدم و بنی آدم )) را متفاوت از یکدیگر قلمداد نمود؟

    با تشکر از شما پاسخگوی عزیز

    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 5


    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۱/۱۰ در ساعت ۱۳:۳۱
    یاریم کن که رود از یادم، غم دیرینهء این خاطره ها،

    شوق پرواز سرا پای مرا میکشد تا پس این پنجره ها،
    پیش رویم بگشا پنجره ای ،تا از آن پنجره پرواز کنم،
    روحم از قید تن آسوده شود ،هستی دیگری آغاز کنم


  2. تشکرها 4


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تفاوت آدم ، بشر ، انسان




    نقل قول نوشته اصلی توسط Nure hagh نمایش پست
    آیا باید ((،انسان، بشر، آدم و بنی آدم )) را متفاوت از یکدیگر قلمداد نمود؟

    باعرض سلام و خسته نباشید به تمام عزیزان در کانون ،به خصوص مدیران و
    پاسخگویان مهربان

    همانطور که در عنوان مطلب ،درج شده پرسش بنده به شرح زیر است:

    آیا باید ((،انسان، بشر، آدم و بنی آدم )) را متفاوت از یکدیگر قلمداد نمود؟

    با تشکر از شما پاسخگوی عزیز



    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    ظاهرا منظور شما تفاوت این لغات از نظر لغوی و معنای این الفاظ است . در این باره لازم به ذکر است از این جهت به انسان«بشر»گفته شده که پوست او، از مو و پشم خالی است. قرآن در آیات مختلفی واژه«بشر»را در رابطه با انسان به کار گرفته است به عنوان نمونه:1ـ « وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَرًا..»[1]
    2 «إِنّی خالِقٌ بَشَرًا مِنْ طینٍ»[2]
    البته آن جایی که منظور و مقصود جثه و ظاهر انسان است قرآن لفظ بشر بکار برده و می خواهد بفرماید تمام افراد در این جهت یکسان و مساوی هستند.
    «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُم»ْ ولی فورا جهت ممیزه و مشخصه را بیان می فرماید« یُوحی‏ إِلَیَّ»[3]
    آدم (ع): لغت شناسان در اصل کلمه«آدم»اختلافنظردارند. برخی آن را واژه عبری و گرفته شده از«اَدم و اَدمه»بهمعنی زمین یا خاک سطح زمین، و برخی آن را سریانی به معنای ساخته شده از خاک،دانسته اند.
    راغب اصفهانی چهار وجه برای نام گذاری آدم ذکر نموده است:
    1ـجسم او از خاک روی زمین است.
    2ـ گندمگون.
    3ـاز ترکیب و عناصر و نیروهای گوناگون آفریده شده است.
    4ـبر اثر روح خدائی که در او دمیده شده نیکو گردیده است.
    بیشتر مفسران وجه نامگذاری آدم را با استناد به احادیث آفریده شدن او از خاک روی زمین ذکر کرده و آن را عـَـلـَـم دانسته اند.[4]
    انسان: انسان از واژه«انس»گرفته شده. بدین جهت به او«انسان»گفته شده که خلقتش طوری است، که قوام آن به انس بعضی نسبت به بعض دیگر بستگی دارد،. به همین دلیل است که او را«مدنی الطبع»نامیده اند.[5]






    موفق باشید


    [1]- سوره فرقان، آیه 54.

    [2]
    - -سوره ص، آیه 71.

    [3]- مفردات راغب واژه بشر/ 45..


    [4]- دائره المعارف قرآن کریم، واژه آدم، ج 1 ص 125- 124.


    [5]
    - مفردات راغب واژه انس، ص 24.



    ویرایش توسط رئوف : ۱۳۹۱/۰۱/۱۰ در ساعت ۲۱:۳۷


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    974
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 6 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در قران به هنگام صحبت در خصوص بعد مادي و خاكي آدميان از واژه " بشر " و به هنگام صحبت در خصوص بعد معنوي و روحاني آدميان از واژه " انسان " استفاده شده است و واژه آدم و بني آدم براي دلالت بر انسانهاي اوليه مورد استفاده قرار گرفته است.


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    74
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 20 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    6



    ضمن عرض سلام خدمت همۀ دوستان بزرگوار و همچنین خسته نباشید به دو عزیزی که پاسخهای ارزشمندشان را صادقانه بیان نمودند ،با توجه به شرح پاسخها دریافتم که گویا پرسشی که جاری شد برای عزیزان خدا دوستمان شفاف نبوده لذا مجدد آنرا با شرح مختصری خدمت بزرگوارانم ارائه خواهم داد،و پیشاپیش از زمان ارزشمندی که برای مطالعۀ آن اختصاص میدهند سپاسگذارم.
    چنانچه در پرسش عرض شدآیا باید ((،انسان، بشر، آدم و بنی آدم )) را متفاوت از یکدیگر قلمداد نمود؟ ))

    با توجه به اینکه استفاده از اسماء صرفا به منظور معرفی اولیۀ آندسته از ابزارهای مورد نیاز یست که برای کلیت وجودی هر فرد وجود داشته و به کار گرفته میشود
    آنچه بنده از شما عزیزان جویا گشتم به این شرح است که از دیدگاه شما عزیزان آیا متفاوت دانستن این اسماء منطقیست؟
    با تشکر از شما مهربانان

    یاریم کن که رود از یادم، غم دیرینهء این خاطره ها،

    شوق پرواز سرا پای مرا میکشد تا پس این پنجره ها،
    پیش رویم بگشا پنجره ای ،تا از آن پنجره پرواز کنم،
    روحم از قید تن آسوده شود ،هستی دیگری آغاز کنم


  7. تشکرها 2


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    974
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 6 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام بر جناب Nure hagh

    فرموده ايد كه " از دیدگاه شما عزیزان آیا متفاوت دانستن این اسماء منطقیست؟ "

    از منظر زبانشناسي در هيچ زباني دو واژه كاملا مترادف وجود ندارد.

  9. تشکرها 2


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تفاوت الفاظ




    نقل قول نوشته اصلی توسط nure hagh نمایش پست
    ضمن عرض سلام خدمت همۀ دوستان بزرگوار و همچنین خسته نباشید به دو عزیزی که پاسخهای ارزشمندشان را صادقانه بیان نمودند ،با توجه به شرح پاسخها دریافتم که گویا پرسشی که جاری شد برای عزیزان خدا دوستمان شفاف نبوده لذا مجدد آنرا با شرح مختصری خدمت بزرگوارانم ارائه خواهم داد،و پیشاپیش از زمان ارزشمندی که برای مطالعۀ آن اختصاص میدهند سپاسگذارم.
    چنانچه در پرسش عرض شدآیا باید ((،انسان، بشر، آدم و بنی آدم )) را متفاوت از یکدیگر قلمداد نمود؟ ))

    با توجه به اینکه استفاده از اسماء صرفا به منظور معرفی اولیۀ آندسته از ابزارهای مورد نیاز یست که برای کلیت وجودی هر فرد وجود داشته و به کار گرفته میشود
    آنچه بنده از شما عزیزان جویا گشتم به این شرح است که از دیدگاه شما عزیزان آیا متفاوت دانستن این اسماء منطقیست؟
    با تشکر از شما مهربانان:rose:
    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    دوست گرامی همان طور که مستحضر هستید ، به کار بردن الفاظ برای این است که مفهوم شی خارجی در ذهن مخاطب ایجاد شود . به طور مثال اگر بنده می خوام که در مورد درخت چیزی به شما بگویم . یک راه این است که یک درخت خارجی به شما نشان دهم و در راجع آن مطالبی بگویم . راه دیگر این است که با هم قرار بگذاریم که هرگاه واژه (درخت) را به کار بردیم به یاد آن حقیقت خارجی درخت بیفتیم . (البته راه دیگر نوشتن است که می توان خط و نوشتن را هم تابعی از لغت و الفاظ دانست . )
    حال ممکن است که برای یک شی خارجی چند لفظ وضع شود و هرکدام از آنها به یک اعتبار باشد . به طور مثال فردی را در نظر بگیرید به نام علی . این فرد به اعتبار اینکه اسمش علی است ، می توان او را علی خطاب کرد . به اعتبار اینکه فرزند دارد ، می توان او را پدر خطاب کرد . به اعتبار اینکه فرزند کسی هست می توان او را پسر خطاب کرد و امور دیگری مانند همسر ، کارمند و .... .
    در هر یک از این الفاظ فردی که مقصود است ، یک نفر است ولی به اعتبار های مختلف . نکته ای که در این بین وجود دارد این است که هرگاه که فردی با اسمی خاص خوانده می شود ، علاوه بر اینکه یادآور اوست ، دلالت بر معنای دیگری نیز می کند . به طور مثال وقتی خداوند با صفت رحیم خوانده می شود علاوه بر اینکه به ذات خداوند دلالت می کند ، بر رحمانیت او نیز تاکید دارد .
    در مورد اسماء مختلف انسان نیز به همین ترتیب است .

    موفق باشید


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    74
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 20 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    6

    مطلب اهمیت شناخت این تفاوت




    نقل قول نوشته اصلی توسط لاچینی نمایش پست
    سلام بر جناب Nure hagh فرموده ايد كه " از دیدگاه شما عزیزان آیا متفاوت دانستن این اسماء منطقیست؟ " از منظر زبانشناسي در هيچ زباني دو واژه كاملا مترادف وجود ندارد.
    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 5 نمایش پست
    دوست گرامی همان طور که مستحضر هستید ، به کار بردن الفاظ برای این است که مفهوم شی خارجی در ذهن مخاطب ایجاد شود . به طور مثال اگر بنده می خوام که در مورد درخت چیزی به شما بگویم . یک راه این است که یک درخت خارجی به شما نشان دهم و در راجع آن مطالبی بگویم . راه دیگر این است که با هم قرار بگذاریم که هرگاه واژه (درخت) را به کار بردیم به یاد آن حقیقت خارجی درخت بیفتیم . (البته راه دیگر نوشتن است که می توان خط و نوشتن را هم تابعی از لغت و الفاظ دانست . ) حال ممکن است که برای یک شی خارجی چند لفظ وضع شود و هرکدام از آنها به یک اعتبار باشد . به طور مثال فردی را در نظر بگیرید به نام علی . این فرد به اعتبار اینکه اسمش علی است ، می توان او را علی خطاب کرد . به اعتبار اینکه فرزند دارد ، می توان او را پدر خطاب کرد . به اعتبار اینکه فرزند کسی هست می توان او را پسر خطاب کرد و امور دیگری مانند همسر ، کارمند و .... . در هر یک از این الفاظ فردی که مقصود است ، یک نفر است ولی به اعتبار های مختلف . نکته ای که در این بین وجود دارد این است که هرگاه که فردی با اسمی خاص خوانده می شود ، علاوه بر اینکه یادآور اوست ، دلالت بر معنای دیگری نیز می کند . به طور مثال وقتی خداوند با صفت رحیم خوانده می شود علاوه بر اینکه به ذات خداوند دلالت می کند ، بر رحمانیت او نیز تاکید دارد . در مورد اسماء مختلف انسان نیز به همین ترتیب است .

    عرض سلام و خسته نباشید به شما دو دوست مهربان و تمام مؤمنان حقیقی در هستی
    در راستای پیگیری مبحث اصلی ،بنده در مجموع دو پاسخی که شما دو همراه مهربانم ارسال داشتید ،به این نقطه رسیدم که در زیر خدمتتان عرض میکنم:
    اسماء و یا کلمات موجود در دنیای دنی از دیدگاه خالق اعلی همگی دارای معانی خاصی مربوط به خود میباشند
    این کلمات و یا اسماء پدید آمده اند تا بتوانند فاصله ها، یا به عبارتی حقیقی تر تاریکیهای میان هر دویی را برداشته و به یک مبدل سازند
    بنابراین تمام کلمات یا اسماء یا به اعتقاد بنده هر آنچه از حرف تا لغت یا آنچه خلق گشته و حاضر است دارای نوری در بطن خود میباشند که با رسیدن به آن نور میتوان بخشی از تاریکی موجود در عالم خیالی انسان را روشن ساخت.

    -------------------------------------------------
    مشورت وگفتگویی صمیمانه تربا شما مهربانانم
    آنچه بنده را بر آن داشت تا چنین پرسشی را مطرح سازم این نکتۀ بسیار مهم میباشد
    که آیا برای هر یک انسانی که از فضل خداوند به این حیات موقت و عاریتی خوانده شده و خویش را به هر عنوانی ،جزو یاران حقیقت مینامد ،ضروری ترین موضوعی که باید پیش از هر چیزی از خود بخواهد و به آن بپردازد و از آن آگاه گردد ،مطلب زیر نیست؟
    -خالقی حکیمی را به پرستش برگزیده ام که یکی از ویژگیهای او را چنین میدانم که او هیچگاه عملی را بیهوده انجام نمیدهد،
    وقتی خالقم را بینیاز از هر چیزی مینامم ضرورت انجام عمل بر او هیچگاه نمیتواند باشد بنابراین آنچه انجام میپذیرد تنها در راستای هدایت نمودن مخلوق خویش است.اودلسوزترین و مهربانترین است.
    اکنون با توجه به این توصیفات به این نکتۀ مهم خواهم رسید که بکارگیری چند عنوان متفاوت از هم در کتاب هدایت او که یکتا حکیم بیهمتاست خالی از دلیل نیست و ساده ترین دریافتی که از این اشارۀ حکیمانه میتوان داشت این است که او از سر شفقّت خویش برای مخلوقیکه در مسیر شناخت از حقیقت وجودی اش قرار دارد و خواهان حقیقت است،(چنانچه آگاهید مخلوقیکه حقیقت خواه باشد و عمل نماید به این معنیست که خدا خواه و خدا دوست میباشد) ، در کتاب هدایتی که برای او گرد آورده و نازل ساخته عباراتی متفاوت از یکدیگر را بکار برده تا در دنیای کاملا تاریک و ظلمانیِ این مخلوق جاهل و مغروق در غرور ناشی از جهلی که غفلت وار به آن مشغول است ،به عنوان چراغهای فروزان هدایت گشته و او هر لحظه بتواند بواسطۀ این انوار هدایت از حقیقت وجودی اش که قابل ارتقاء یافتن است ،آگاه گردد.
    اکنون ضمن اینکه نظرات ارزشمند شما عزیزان را در بارۀ این مطلب مشتاقانه خواهانم ،از شما عزیزان میخواهم بنده را از این موضوع که آیا بشر از معانی حقیقی و درخشندۀ هر یک از این عناوین مطلع میباشند یا خیر ،آگاهم سازید، و یا اینکه به بنده اعلام نمایید کلیت مطلبیکه در بالا خدمتتان ارائه نمودم باطل است و اگر چنین بود تقاضا میکنم دلیل باطل بودن آنرا اعلام نمایید.
    باتشکر از شما همراهان بیدار
    حق یار و یاور دوستدارانش میباشد
    حق از هر حمایتی بینیازست
    حق حامی جویندگ
    انش میباشد
    حق یاورتان
    آیا باید ((،انسان، بشر، آدم و بنی آدم )) را متفاوت از یکدیگر قلمداد نمود؟

    ویرایش توسط Masoomi : ۱۳۹۱/۰۱/۱۵ در ساعت ۱۴:۲۴
    یاریم کن که رود از یادم، غم دیرینهء این خاطره ها،

    شوق پرواز سرا پای مرا میکشد تا پس این پنجره ها،
    پیش رویم بگشا پنجره ای ،تا از آن پنجره پرواز کنم،
    روحم از قید تن آسوده شود ،هستی دیگری آغاز کنم


  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    سیر بحث




    نقل قول نوشته اصلی توسط nure hagh نمایش پست

    عرض سلام و خسته نباشید به شما دو دوست مهربان و تمام مؤمنان حقیقی در هستی
    در راستای پیگیری مبحث اصلی ،بنده در مجموع دو پاسخی که شما دو همراه مهربانم ارسال داشتید ،به این نقطه رسیدم که در زیر خدمتتان عرض میکنم:
    اسماء و یا کلمات موجود در دنیای دنی از دیدگاه خالق اعلی همگی دارای معانی خاصی مربوط به خود میباشند
    این کلمات و یا اسماء پدید آمده اند تا بتوانند فاصله ها، یا به عبارتی حقیقی تر تاریکیهای میان هر دویی را برداشته و به یک مبدل سازند
    بنابراین تمام کلمات یا اسماء یا به اعتقاد بنده هر آنچه از حرف تا لغت یا آنچه خلق گشته و حاضر است دارای نوری در بطن خود میباشند که با رسیدن به آن نور میتوان بخشی از تاریکی موجود در عالم خیالی انسان را روشن ساخت.

    -------------------------------------------------
    مشورت وگفتگویی صمیمانه تربا شما مهربانانم
    آنچه بنده را بر آن داشت تا چنین پرسشی را مطرح سازم این نکتۀ بسیار مهم میباشد
    که آیا برای هر یک انسانی که از فضل خداوند به این حیات موقت و عاریتی خوانده شده و خویش را به هر عنوانی ،جزو یاران حقیقت مینامد ،ضروری ترین موضوعی که باید پیش از هر چیزی از خود بخواهد و به آن بپردازد و از آن آگاه گردد ،مطلب زیر نیست؟
    -خالقی حکیمی را به پرستش برگزیده ام که یکی از ویژگیهای او را چنین میدانم که او هیچگاه عملی را بیهوده انجام نمیدهد،
    وقتی خالقم را بینیاز از هر چیزی مینامم ضرورت انجام عمل بر او هیچگاه نمیتواند باشد بنابراین آنچه انجام میپذیرد تنها در راستای هدایت نمودن مخلوق خویش است.اودلسوزترین و مهربانترین است.
    اکنون با توجه به این توصیفات به این نکتۀ مهم خواهم رسید که بکارگیری چند عنوان متفاوت از هم در کتاب هدایت او که یکتا حکیم بیهمتاست خالی از دلیل نیست و ساده ترین دریافتی که از این اشارۀ حکیمانه میتوان داشت این است که او از سر شفقّت خویش برای مخلوقیکه در مسیر شناخت از حقیقت وجودی اش قرار دارد و خواهان حقیقت است،(چنانچه آگاهید مخلوقیکه حقیقت خواه باشد و عمل نماید به این معنیست که خدا خواه و خدا دوست میباشد) ، در کتاب هدایتی که برای او گرد آورده و نازل ساخته عباراتی متفاوت از یکدیگر را بکار برده تا در دنیای کاملا تاریک و ظلمانیِ این مخلوق جاهل و مغروق در غرور ناشی از جهلی که غفلت وار به آن مشغول است ،به عنوان چراغهای فروزان هدایت گشته و او هر لحظه بتواند بواسطۀ این انوار هدایت از حقیقت وجودی اش که قابل ارتقاء یافتن است ،آگاه گردد.
    اکنون ضمن اینکه نظرات ارزشمند شما عزیزان را در بارۀ این مطلب مشتاقانه خواهانم ،از شما عزیزان میخواهم بنده را از این موضوع که آیا بشر از معانی حقیقی و درخشندۀ هر یک از این عناوین مطلع میباشند یا خیر ،آگاهم سازید، و یا اینکه به بنده اعلام نمایید کلیت مطلبیکه در بالا خدمتتان ارائه نمودم باطل است و اگر چنین بود تقاضا میکنم دلیل باطل بودن آنرا اعلام نمایید.
    باتشکر از شما همراهان بیدار:rose:
    حق یار و یاور دوستدارانش میباشد
    حق از هر حمایتی بینیازست
    حق حامی جویندگ
    انش میباشد
    حق یاورتان
    آیا باید ((،انسان، بشر، آدم و بنی آدم )) را متفاوت از یکدیگر قلمداد نمود؟
    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    ابتدا عرض شود که بنده با شما در مورد اینکه کلمات و آیات قرآن کریم دارای حقیقت و معنایی ژرف است موافقم . و مطلب دیگر این است که قرآن مائده ی الهی است که هرکس به اندازه وسع خود از آن بهره می برد اما منظور شما از اینکه بشر به این حقیقت این عناوین دست رسی دارد ، چیست ؟ به عبارت دیگر منظور شما از "حقیقت این الفاظ" چیست ؟

    موفق باشید
    ویرایش توسط رئوف : ۱۳۹۱/۰۱/۱۵ در ساعت ۲۲:۲۱

  13. تشکرها 2


  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    74
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 20 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    6

    مطلب مختصر شرحی از حقیقت برای شفافتر شدن مبحث




    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 5 نمایش پست
    منظور شما از اینکه بشر به این حقیقت این عناوین دست رسی دارد ، چیست ؟ به عبارت دیگر منظور شما از "حقیقت این الفاظ" چیست ؟

    با سلام و خسته نباشید خدمت شما دوست بزرگوار و استاد ارجمند
    ضمن کسب اجازه از شما همراه صبور ،بنده در این خصوص و در کل سعی خواهم کرد آندسته از عقایدی را که از فیلتر عقل گذشته و در محیط ذهن خویش پذیرش نموده ام را خدمت شما ارائه دهم تا در این فرصت ارزشمندیکه با شما عزیزان همراه گشته ام از نظرات ارزشمند شما آگاه گردم ،به این امید که این نیت و گامی که در راستای این نیت برمیدارم نزد پروردگار عالمیان مقبول واقع گردد و از رحمت بیکران خویش مرا در شناسایی انوار هدایتیکه همواره جاریست یاری نماید. از شما بزرگوار هم بسیار سپاسگزارم که در این خصوص مرا با جاریسازی تجارب بدست آمدۀ خویش همراهی مینمایید.
    حقیقت ، باطل، ((دو مهمان انسان در مسیر لقاءالله))
    این مبحث بسیار گسترده است اما بنده به احترام لحظات ارزشمندی که شما بزرگوارازرحمت خالق یکتا در اختیار دارید،آنرا بسیار محدود مینمایم و هدف خود را بر روشن نمودن مسئله ای میگذارم که بصورت پرسش برای شما مطرح ساختم.هر بخش از مطلب را که نا مفهوم پنداشتید بنده برای توضیحات بیشتر و دقیق تر در خدمت میباشم.

    بنده معتقدم:
    انسان در مسیر لقاء الله همواره میان دوراه قرار خواهد گرفت که برای جاری ماندن نیاز است یکی از دو راه را برگزیند
    آنچه برای انتخاب ضروریست تسلط در شناسایی حقیقت و متمایز ساختن آن از باطل است .
    همانطور که جنابعالی در این جمله فرمودید ((هرگاه واژه (درخت) را به کار بردیم به یاد آن حقیقت خارجی درخت بیفتیم)). پروردگار مشفق و زنده و حکیم در واژۀ حقیقت خارجی ،که بی تردید منظورتان همان صورت خارجی بوده، به زیبایی به این مهم اشاره داشته که اسماء حاضر برای تشخیص ظاهری آنچه در عالم فانی مشاهده مینماییم میباشد و بر همین اساس میتوان دریافت آنچه حاضر است صورت دیگری هم دارد که خالق فرزانه در بطن یکایک اسماء مقرر داشته و از دیدگان ظاهر بین پنهان میماند.
    در این خصوص حتی میتوان به این نکته توجه داشت که انسان همواره معتقد است حقیقت هر چیز در بطن آن قرار دارد.
    و به همین ترتیب عقاید ارزشمند و جاری دیگری که متاسفانه بر اثر غفلت انسان همگی به عباراتی کلیشه ای و فاقد باروری یا نور مبدل گشته اند.
    حتی عبارت مهم ((خداوند زندۀ نادیده ایکه که هر لحظه در هر مکان حاضر و بینا و شنوا و قادر به هر ناممکنیست که برای آنچه هر لحظه تصمیم گیرد ملزوم به توضیحی نیست ،))این روزها فراموش گشته است و هر فرد گمشده ای خود را حامی حقیقت دانسته و این در حالیست که اگر از وی بپرسند کیست که نگهدارندۀ زمین و آسمان و آنچه میان این دو وجود دارد میباشد، بیدرنگ پاسخ میدهد خداست که او مالک کل هستیست، اما حقیقتا چرا همین نکته را به خود متذکر نمیشود؟ ......خدا داناست.
    پیرو آنچه تا به این لحظه عرض نمودم ، حقیقت گوهریست که در بطن اسماء ،تحت عنوان معنی در هفت سطح تکامل بخش قرار دارد که راه رسیدن به این گوهر ارزشمند دروازه ایست به نام اسماء و یا به عبارتی راه رسیدن به وحدت الهی که اصلیترین وظیفۀ انسانها به خصوص انسانهایی که با درایت خالق حکیم در لباس موقت مسلمانی حاضر گشته اند، حضور در پست ترین عالم هستی که همانا تحت عنوان :عالم ظاهر یا اسماء یا اسفل السافلین یا فانی یا مادی یا جمادی و...... برای ما معرفی گشته است، میباشد.
    بر همین اساس میتوان اصلیترین وظیفۀ انسان را توجه داشتن به سفری دانست که دیر یا زود در راه است، سفری از ظهر به باطن،از بیرون به درون، از باطل به حقیقت ، از تاریکی بسوی نور ، از نیستی به هستی، از نقوص تا تکامل، از شیطان تا خدا و از اسماء تا معانی......
    با توجه به مسائلی اینچنین پر اهمیت که بارها و بارها از طریق انسانهای والا رتبه ایکه تحت عنوان رسول از سوی خالق زنده و حاضر،برای درک از اهمیت حضور در این حیات موقت بسوی ما فرستاده شده ، شنیده و تکرار نموده ایم ، آیا اگر امروز بشر حتی معنای آنچه به خود نسبت میدهد را نداند ،تاسف بار نیست؟
    آیا حقیقتا بر آنهایی که پشت نقاب مسلمانی، با دلی پاک و ساده قرارگرفته اند، اما در دام تاریکی های جهل و تکرار و تکرار افتاده ونور خود را نا آگاهانه در تصرف تاریکیهای ظلمانی قرار میدهند و رفته رفته به سوی خاموشی رهسپارند، لازم و ضروری نیست تا ، لحظه ای به ساده ترین عقیده ای که به خداوند دارند بیاندیشند؟
    همانطور که در مطلب قبلی ام عرض نمودم و شما بزرگوار مشاهده نمودید میتوان با عقایدی ابتدایی اما ریشه ای به دنبال حقایق رهسپار شد و یقین داشت ،هر لحظه او که دلسوزترین پرورش دهندۀ دانا و آگاه برای تمام مخلوقاتش میباشد برای هدایت نمودنش حاضر است و اوست تنها دستگیر جا ماندگان.
    جاری نمودن این مطالب در پوشش سوالی که در آغاز مطلب مشاهده نمودید به این دلیلست که حقیقتا انسان هنوز از شناسایی نور حقیقت عاجز است و در اکثر لحظات راه جاری شدن نورحیات بخش را نا خواسته مسدود مینماید. ،در این خصوص تنها کمی تامل در اینکه چرا انسان هنوز برای معرفی نور دست به دامان تاریخ است و در کوچه های تاریک این تاریخ که همواره با گذشتن نور در تصرف تاریکیها در می آید ،سرگردان است و به جستجوی نا آگاهانۀ خدائیست که جز در اکنون و حال در جایی یافت نخواهد شد.
    شب و روز همواره در پی هم شتابانند، و خداوند بارها به انسان یادآور گشته که در روز و در حضور نور است که باید به دنبال حیات گشت و شب را که گذشتهء انسانها صورتی از صورتهای آن میباشد سراسر تاریک و خطر آفرین و گمراه کننده معرفی نموده،چنانکه میباشد،
    مگر اینکه پیش از سیر در شب ،حقیقت ماه را شناخته و آنرا بدست آورده باشیم. ماهی که خود فاقد نور است و او هم نور خود را از مرکز نور و روشنایی دریافت مینماید.
    در پایان به جهت طولانی شدن مطلب ،از تمام بزرگوارانی که مطلب را مطالعه نمودند به خصوص شما دوست گرامی صمیمانه پوزش میخواهم و منتظر دیدگاه ارزشمند شما میمانم
    حق حامی و راهنمای جویندگانش میباشد
    حق راهبرتان
    التماس دعا
    آیا باید ((،انسان، بشر، آدم و بنی آدم )) را متفاوت از یکدیگر قلمداد نمود؟

    ویرایش توسط Nure hagh : ۱۳۹۱/۰۱/۱۹ در ساعت ۱۵:۰۰
    یاریم کن که رود از یادم، غم دیرینهء این خاطره ها،

    شوق پرواز سرا پای مرا میکشد تا پس این پنجره ها،
    پیش رویم بگشا پنجره ای ،تا از آن پنجره پرواز کنم،
    روحم از قید تن آسوده شود ،هستی دیگری آغاز کنم


  15. تشکرها 2


  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    حقیقت اسماء




    نقل قول نوشته اصلی توسط nure hagh نمایش پست

    با سلام و خسته نباشید خدمت شما دوست بزرگوار و استاد ارجمند
    ضمن کسب اجازه از شما همراه صبور ،بنده در این خصوص و در کل سعی خواهم کرد آندسته از عقایدی را که از فیلتر عقل گذشته و در محیط ذهن خویش پذیرش نموده ام را خدمت شما ارائه دهم تا در این فرصت ارزشمندیکه با شما عزیزان همراه گشته ام از نظرات ارزشمند شما آگاه گردم ،به این امید که این نیت و گامی که در راستای این نیت برمیدارم نزد پروردگار عالمیان مقبول واقع گردد و از رحمت بیکران خویش مرا در شناسایی انوار هدایتیکه همواره جاریست یاری نماید. از شما بزرگوار هم بسیار سپاسگزارم که در این خصوص مرا با جاریسازی تجارب بدست آمدۀ خویش همراهی مینمایید.
    حقیقت ، باطل، ((دو مهمان انسان در مسیر لقاءالله))
    این مبحث بسیار گسترده است اما بنده به احترام لحظات ارزشمندی که شما بزرگوارازرحمت خالق یکتا در اختیار دارید،آنرا بسیار محدود مینمایم و هدف خود را بر روشن نمودن مسئله ای میگذارم که بصورت پرسش برای شما مطرح ساختم.هر بخش از مطلب را که نا مفهوم پنداشتید بنده برای توضیحات بیشتر و دقیق تر در خدمت میباشم.

    بنده معتقدم:
    انسان در مسیر لقاء الله همواره میان دوراه قرار خواهد گرفت که برای جاری ماندن نیاز است یکی از دو راه را برگزیند
    آنچه برای انتخاب ضروریست تسلط در شناسایی حقیقت و متمایز ساختن آن از باطل است .
    همانطور که جنابعالی در این جمله فرمودید ((هرگاه واژه (درخت) را به کار بردیم به یاد آن حقیقت خارجی درخت بیفتیم)). پروردگار مشفق و زنده و حکیم در واژۀ حقیقت خارجی ،که بی تردید منظورتان همان صورت خارجی بوده، به زیبایی به این مهم اشاره داشته که اسماء حاضر برای تشخیص ظاهری آنچه در عالم فانی مشاهده مینماییم میباشد و بر همین اساس میتوان دریافت آنچه حاضر است صورت دیگری هم دارد که خالق فرزانه در بطن یکایک اسماء مقرر داشته و از دیدگان ظاهر بین پنهان میماند.
    در این خصوص حتی میتوان به این نکته توجه داشت که انسان همواره معتقد است حقیقت هر چیز در بطن آن قرار دارد.
    و به همین ترتیب عقاید ارزشمند و جاری دیگری که متاسفانه بر اثر غفلت انسان همگی به عباراتی کلیشه ای و فاقد باروری یا نور مبدل گشته اند.
    حتی عبارت مهم ((خداوند زندۀ نادیده ایکه که هر لحظه در هر مکان حاضر و بینا و شنوا و قادر به هر ناممکنیست که برای آنچه هر لحظه تصمیم گیرد ملزوم به توضیحی نیست ،))این روزها فراموش گشته است و هر فرد گمشده ای خود را حامی حقیقت دانسته و این در حالیست که اگر از وی بپرسند کیست که نگهدارندۀ زمین و آسمان و آنچه میان این دو وجود دارد میباشد، بیدرنگ پاسخ میدهد خداست که او مالک کل هستیست، اما حقیقتا چرا همین نکته را به خود متذکر نمیشود؟ ......خدا داناست.
    پیرو آنچه تا به این لحظه عرض نمودم ، حقیقت گوهریست که در بطن اسماء ،تحت عنوان معنی در هفت سطح تکامل بخش قرار دارد که راه رسیدن به این گوهر ارزشمند دروازه ایست به نام اسماء و یا به عبارتی راه رسیدن به وحدت الهی که اصلیترین وظیفۀ انسانها به خصوص انسانهایی که با درایت خالق حکیم در لباس موقت مسلمانی حاضر گشته اند، حضور در پست ترین عالم هستی که همانا تحت عنوان :عالم ظاهر یا اسماء یا اسفل السافلین یا فانی یا مادی یا جمادی و...... برای ما معرفی گشته است، میباشد.
    بر همین اساس میتوان اصلیترین وظیفۀ انسان را توجه داشتن به سفری دانست که دیر یا زود در راه است، سفری از ظهر به باطن،از بیرون به درون، از باطل به حقیقت ، از تاریکی بسوی نور ، از نیستی به هستی، از نقوص تا تکامل، از شیطان تا خدا و از اسماء تا معانی......
    با توجه به مسائلی اینچنین پر اهمیت که بارها و بارها از طریق انسانهای والا رتبه ایکه تحت عنوان رسول از سوی خالق زنده و حاضر،برای درک از اهمیت حضور در این حیات موقت بسوی ما فرستاده شده ، شنیده و تکرار نموده ایم ، آیا اگر امروز بشر حتی معنای آنچه به خود نسبت میدهد را نداند ،تاسف بار نیست؟
    آیا حقیقتا بر آنهایی که پشت نقاب مسلمانی، با دلی پاک و ساده قرارگرفته اند، اما در دام تاریکی های جهل و تکرار و تکرار افتاده ونور خود را نا آگاهانه در تصرف تاریکیهای ظلمانی قرار میدهند و رفته رفته به سوی خاموشی رهسپارند، لازم و ضروری نیست تا ، لحظه ای به ساده ترین عقیده ای که به خداوند دارند بیاندیشند؟
    همانطور که در مطلب قبلی ام عرض نمودم و شما بزرگوار مشاهده نمودید میتوان با عقایدی ابتدایی اما ریشه ای به دنبال حقایق رهسپار شد و یقین داشت ،هر لحظه او که دلسوزترین پرورش دهندۀ دانا و آگاه برای تمام مخلوقاتش میباشد برای هدایت نمودنش حاضر است و اوست تنها دستگیر جا ماندگان.
    جاری نمودن این مطالب در پوشش سوالی که در آغاز مطلب مشاهده نمودید به این دلیلست که حقیقتا انسان هنوز از شناسایی نور حقیقت عاجز است و در اکثر لحظات راه جاری شدن نورحیات بخش را نا خواسته مسدود مینماید. ،در این خصوص تنها کمی تامل در اینکه چرا انسان هنوز برای معرفی نور دست به دامان تاریخ است و در کوچه های تاریک این تاریخ که همواره با گذشتن نور در تصرف تاریکیها در می آید ،سرگردان است و به جستجوی نا آگاهانۀ خدائیست که جز در اکنون و حال در جایی یافت نخواهد شد.
    شب و روز همواره در پی هم شتابانند، و خداوند بارها به انسان یادآور گشته که در روز و در حضور نور است که باید به دنبال حیات گشت و شب را که گذشتهء انسانها صورتی از صورتهای آن میباشد سراسر تاریک و خطر آفرین و گمراه کننده معرفی نموده،چنانکه میباشد،
    مگر اینکه پیش از سیر در شب ،حقیقت ماه را شناخته و آنرا بدست آورده باشیم. ماهی که خود فاقد نور است و او هم نور خود را از مرکز نور و روشنایی دریافت مینماید.
    در پایان به جهت طولانی شدن مطلب ،از تمام بزرگوارانی که مطلب را مطالعه نمودند به خصوص شما دوست گرامی صمیمانه پوزش میخواهم و منتظر دیدگاه ارزشمند شما میمانم
    حق حامی و راهنمای جویندگانش میباشد
    حق راهبرتان
    التماس دعا
    آیا باید ((،انسان، بشر، آدم و بنی آدم )) را متفاوت از یکدیگر قلمداد نمود؟

    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    دوست گرامی اولین نگاه بنده به متن مرا به یاد این نکته انداخت که ابتدا متذکر شوم که لطفا حجم ارائه مطالب را رعایت کنید ، اما در ادامه و با خواندن مطالب زیبایتان از این نکته صرف نظر کردم .

    به نظر می رسد که همان طور که شما منظور خود را از اسماء و حقیقت آنها بیان کردید ، می توان گفت که زمینه ی شناخت این حقایق در انسان ها وجود دارد ولی از آنجایی که توسط عوامل مختلفی که برخی را شمردید ، فراموشی و غفلت بر انسان عارض می شود ، نیاز به راهنما و رهبری که بتواند در گردنه های خطر ، سالک و متعلم را به سلامت عبور دهد ، به نظر ضروری می رسد . این راهنما ها که از سوی خداوند که خود این حقایق را آفریده است و این حقایق تجلی آن حقیقت واحد هستند ، مبعوث می شوند . این هادیان همانا پیامبران و امامان و اولیایی هستند که خود از کمالات بالائی برخوردارند و دست در راه ماندگان را نیز می گیرند و به ساحل نجات می رسانند . به نظر می رسد انسان به تنهایی یارای رسیدن به این معنای بلند را ندارد .

    در پایان ذکر این نکته هم لازم است که خداوند قادر به هر ناممکنی نیست . بلکه او "علی کل شی قدیر" است و اراده او بر ممکنات شامل می شود . (البته این موضوع خارج از بحث ماست و صرفا برای تذکر اشاره شد)

    موفق باشید


  17. تشکرها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود