جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مفاد آیه لا اکراه فی الدین چگونه با اجبار در نماز و روزه وتعزیرات سازگار است؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۰
    نوشته
    8
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مفاد آیه لا اکراه فی الدین چگونه با اجبار در نماز و روزه وتعزیرات سازگار است؟




    با سلام
    عید مبارک
    سوال اول:مفاد آیه لا اکراه فی الدین چگونه با اجبار در نماز و روزه و اجرای حدود و تعزیرات سازگار است؟
    سوال دوم:حکم مرتد چگونه با آیه لا اکراه فی الدین و حقوق اولیه بشر سازگار است؟


    تشکر


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 3
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۱/۱۳ در ساعت ۲۳:۲۷


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط جستجوگر اینترنتی نمایش پست
    با سلام
    عید مبارک
    سوال اول:مفاد آیه لا اکراه فی الدین چگونه با اجبار در نماز و روزه و اجرای حدود و تعزیرات سازگار است؟

    تشکر


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 3

    با سلام و عرض ادب

    در پاسخ بدين پرسش لازم است معني آيه شريفه «لا اكراه في الدين» را خدمت حضرت عالي بازگو كنيم : دین ، امری حیاتی و حیات بخش برای آدمی است و لازم است تا انسان به مراتب بالای حیات دست یابد و حیاتی از سنخ حیات فرشتگان و بلکه بالاتر از آن به دست آورد. امّا اینکه انسان تن به چنین دینی بدهد یا ندهد به اختیار خود اوست ؛ لذا در اطراف خود به روشنی افرادی را مشاهده می کنیم که تن به آن می دهند و عدّه ای دیگر را هم می بینیم که از پذیرش آن سر باز می زنند ؛ و این خود روشن ترین گواه است که آدمی اجباری در پذیرش دین ندارد.
    خداوند متعال در نظام خلقت دو راه ترسیم نموده که یکی به بهشت و دیگری به جهنّم منتهی می شود ؛ آنگاه انسان را آفریده و نقشه ی هر دو راه و مقصد آنها را در اختیار وی قرار داده و به او سفارش نموده که راه جهنّم را برنگزیند ؛ لکن کسی را مجبور نساخته که حتماً راه بهشت را انتخاب نماید ؛ چون اگر خدا کسی را بر این امر مجبور می ساخت دیگر کسی توان آن را نداشت که راه جهنّم را در پیش بگیرد ؛ ولی علناً می بینیم که عدّه ای رهسپار طریق جهنّمند ؛ پس یقیناً اجباری در کار نیست و مردم در انتخاب یکی از دو راه کاملاً مختارند ؛
    « إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد(و پذيرا گردد) يا ناسپاسی کند.‏ » (الإنسان:3).
    آیه ی « لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ... » نیز دقیقاً همین معنا را افاده می کند که انسانها در انتخاب یکی از این دو راه مختارند و کسی نمی تواند دیگری را به معنای حقیقی کلمه وادار به پذیرش دین(راه) کند ؛ کما اینکه وادار نمودن شخصی به انکار حقیقی دین نیز غیر ممکن می باشد. چرا که پذیرش دین امری اعتقادی ، قلبی و درونی است و چنین اموری اساساً قابل اجبار نیستند ؛ نه اینکه اجبار ممکن است ولی اسلام حکم به اجبار نمی کند. همان گونه که نمی توان با تهدید و کتک زدن و امثال این امور فردی را وادار کرد که کسی را دوست داشته باشد ؛ یا از کسی متنفّر شود ؛ چون این امور ، مربوط به قلبند. بلی می توان کسی را با زور و تهدید واردار نمود که در زبان اظهار محبّت به کسی کند یا به وجود خدا اقرار نماید یا به ظاهر نماز بخواند ، ولی هیچگاه نمی توان او را به زور و جبر وادار نمود که در قلب نیز به آن شخص محبّت داشته باشد یا وجود خدا را بپذیرد یا به نیّت قربةالی الله نماز بخواند.
    پس « لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ » یعنی دین ذاتاً قابل اجبار کردن نیست و غیر مسلمان را نمی توان مجبور نمود که قلباً مسلمان شود.
    حال كه معني آيه شريفه «لا اكراه في الدين» را دانستيم ، باید توجّه داشت مسلماني كه با اعتقاد قلبي و دروني به اسلام گرويده است بدين معني است كه تمامي دستورات دين اسلام مورد قبول و پذيرش اوست و بر وي لازم است تك به تك دستورات دين مبين را بجا بياورد ، اگر یک مسلمان که قلباً اعتقادات اسلامی را قبول دارد ، عملی دینی را همراه با اعتقاد به وجوب آن ترک نمود، آیه ی « لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ » شامل حال او نمی شود. در چنین مواردی اسلام حکم می کند که باید او را نهی از منکر نمود ؛ و اگر مقاومت کرد ، می توان او را مجازات کرد. چون اینجا دیگر سخن از حیطه ی باور قلبی نیست که اکراه ممکن نباشد ، بلکه شخص در عین داشتن باور قلبی در عمل سستی می ورزد. بر همین اساس است که اگر مسلمانی علناً روزه خورد یا شرب خمر نمود مجازات می شود. و بري همين اساس است كه اگر كسي نماز و روزه خود را در حوزه فردي خود (نه علني) ترك كرد در آخرت مجازات مي شود .
    جهت مطالعه بيشتر دو كتاب معرفي مي شود:

    فلسفه حقوق بشر، 192 – 189
    پيرامون انقلاب اسلامى 82-81


    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط جستجوگر اینترنتی نمایش پست
    با سلام
    عید مبارک

    سوال دوم:حکم مرتد چگونه با آیه لا اکراه فی الدین و حقوق اولیه بشر سازگار است؟


    تشکر


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 3

    با سلام مجدد

    هیچگاه اسلام حکم به اعدام مرتد نمی دهد ، حکم اعدام مرتدّ به خاطر امر دیگری است نه به خاطر برگشتن او از اعتقاد به اسلام. اگر کسی از اعتقاد به اسلام برگشت و کفر خود را هم علنی نساخت و به تبلیغ بر ضدّ اسلام قیام نکرد ، هیچگاه اسلام او را محکوم به اعدام نمی داند. لذا تا اینجا « لا اکراه فی الدّین » ؛ امّا اگر کسی بعد از ارتداد ، کفر خود را اعلام عمومی نمود و به این وسیله دست به تخریب اعتقادات دیگران زد ، و خواست ابّهت دین اسلام را بشکند و اسلام را دینی سست جلوه دهد ، در این هنگام است که اعدام او لازم می شود ؛ و این حکمی است عقلائی که در تمام ممالک جهان مشابه آن در امور اجتماعی اجراء می شود. برای مثال اگر کسی مبتلا به مرض ایدز یا طاعون شد آیا جامعه به او این اجازه را می دهد که آزادانه به اشاعه ی ویروس ایدز یا میکروب طاعون بپردازد؟!! یا اگر کسی به این اعتقاد رسید که دروغ گویی و فریب و خیانت برای رسیدن به هدف جایز است ، آیا جامعه به او اجازه می دهد که این اعتقاد مخرّب خود را علنی ساخته ، این اعتقاد را تبلیغ ، و مردم را به خیانت و دروغ گویی ترغیب نماید؟!! اگر کسی به این باور معتقد شد که زندگی ، پوچ و فاقد ارزش است پس باید خودکشی نمود ، آیا عقلای یک جامعه به چنین کسی اجازه می دهند که باورخود را علنی ساخته ، افراد جامعه را تحریک به خودکشی نماید؟!! روشن است که عقلای یک جامعه چنین اجازه ای را صادر نمی کنند. پس اگر در چنین مواردی که پای سلامتی جسمی یا روانی جامعه در میان است ، قشر غالب جامعه از آرمانهای منطقی خود دفاع می کند و عامل مخرّب را محدود می سازد ، چگونه اسلام به کسی اجازه دهد ، که نه سلامت جسمی یا روانی ، که فراتر از آن سعادت حقیقی و ابدی دیگران را به خطر اندازد؟!!

    پس اگر کسی از عقیده ی اسلامی خود برگشته ولی اقدام به جوّسازی علیه اسلام نکند ، حاکمان اسلامی نیز حقّ تعرّض به او را ندارند ؛ امّا اگر کسی بخواهد با علنی نمودن ارتداد خود ، بر ضدّ اسلام و عقیده ی مسلمین تبلیغ نموده چنین القاء نماید که دین اسلام دینی سست و غیر قابل پذیرش می باشد ، منطقی است که اسلام نیز با تشریع حکم ارتداد به مقابله با آن بپردازد ؛ چون پاسخ علمی و استدلالی در مقابل چنین اقدام تخریبی فایده ی چندانی ندارد.

    گروهی از یهودیان زمان پیامبر (ص) توطئه نمودند که ابتدای روز به اسلام ایمان بیاورند و آخر روز از ایمان خود برگردند و به این وسیله مسلمین را در درستی دین اسلام به تردید اندازند ؛ و به این وسیله اسلام را از درون دچار تزلزل نمایند. خداوند متعال در باره ی این گروه فرمود: « وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ آمِنُوا بِالَّذي أُنْزِلَ عَلَى الَّذينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون‏ ـــــ و جمعى از اهل كتاب(از يهود) گفتند: «(برويد در ظاهر) به آنچه بر مؤمنان نازل شده ، در آغاز روز ايمان بياوريد؛ و در پايان روز، كافر شويد! شايد آنها(از آيين خود) بازگردند.» (آل‏عمران:72)

    حال شخص منصف قضاوت نماید که با چنین توطئه گرانی چگونه باید برخورد نمود. تنها راه مقابله با این گونه افراد آن است که بدانند که چنین توطئه ای به قیمت جانشان تمام می شود. تنها در این صورت است که جرأت نمی کنند دست به چنین توطئه ی کثیفی بزنند. کما اینکه همین راه حلّ ، جلوی سمپاشی مرتدّین مسلمان زاده را هم می گیرد و به آنها اجازه نمی دهد که بعد از کافر شدن خودشان ، جامعه را هم به سوی کفر برانند و دست به تبلیغ کفر بزنند.

    پس ارتداد صرفاً یک نوع روش دفاع از اسلام است در برابر مرتدّین معارض ، و کاری با مرتدّین عادی که ارتداد خود را اظهار علنی نمی کنند ندارد.

    براى مطالعه بيشتر در رابطه با آيه لااكراه فى الدين به كتب ذيل مراجعه بفرماييد:

    الميزان، علامه طباطبايى، ذيل آيه 256 سوره بقره، ج 2، ص 278.
    تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازى، ج 2، ص 360.

    براى مطالعه فلسفه كيفر در اسلام به كتب ذيل مراجعه بفرماييد:

    1 فلسفه حقوق، قدرت الله خسروشاهى و مصطفى دانش‏پژوه، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، چاپ سوم، 1378، ص 222201.
    2 عدل الهى، شهيد مطهرى، انتشارات صدرا.
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    294
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 1 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 3 نمایش پست
    امّا اگر کسی بعد از ارتداد ، کفر خود را اعلام عمومی نمود و به این وسیله دست به تخریب اعتقادات دیگران زد ، و خواست ابّهت دین اسلام را بشکند و اسلام را دینی سست جلوه دهد ، در این هنگام است که اعدام او لازم می شود ؛ و این حکمی است عقلائی که در تمام ممالک جهان مشابه آن در امور اجتماعی اجراء می شود.
    سلام جناب
    خب اولا اگر کس مرتد شد طبق نظر شما بهشتی است یا جهنمی؟
    ثانیا آن مرتد دین دیگری را حق یافته و ظیفه خود می داند حق را در جامعه رواج دهد این چه اشکالی دارد؟
    مثل ترویج اسلام در ممالک مسیحی و بودایی توسط افرادی که از دین مسیحیت و بودایی برگشته و مسلمان شده اند.(با توجه به این سخن تمام تمثیل های شما باطل می شود چون در مثال طاعون قیاس مع الفارقی صورت گرفته چون طاعون گرفتن که امر حقی نیست که توسط مریض با اختیار انتخاب شده باشد و امر فکری وایدئولوژی ای نیست که انتخاب شده باشد بعد طاعون امری است که سبب مریضی بقیه می شود اما مرتد ممکن است سبب خوب شدن بقیه شود چون دارد به نظر خودش مردم را به حق و حقیقت دعوت کردی و نه تنها موجب بدبختی مردم نمی شود بلکه موجب خوشبختی انان می شود
    اما تمثیل دروغ گویی و خیانت هم اولا اگر فردی ان را حق یافت و با دلایل عقلی به اثبات ان پرداخت مردم هم به او روی می اورند و ان امور را حق می دانند و هیچ مشکلی نیست مثل فروید ثانیا طبق نظر خیلی از علمای اسلام مثل اقای علیدوست و... اخلاقیات جزو اولیات هستند و بحث ما سر اولیات نیست بلکه سر حقانیت دینی است که اصلا جزو بدیهیات هم نیست (از نظر منطقی)
    اما در مورد تمثیل خودکشی هم پاسخش دقیقا مثل بالایی است)
    در اخر شما باید به یک نکته مهم توجه کنید و ان اینکه همانطور که شما اسلام را حق دانسته و از نگاه خود سبب سعادت اخروی یک انسان می دانید شخصی که مرتد می شود دین مسیح را این گونه دانسته و اسلام را ضلال می داند پس شخص مرتد که دارد به تبلیغ فکر خود می پردازد از نظر خود دارد به انسانها خدمت می کند اما چرا اسلام او را می کشد
    اخه همون خدایی که این عقل را به مرتد داده همون خدا هم گفته این عقل حجیت ذاتی داره و این بنده خدا با عقلش رسیده به اینکه مسیحیت حق است چرا خدا می گوید تو در جهنم می روی و حکمت اعدام است؟؟؟؟؟؟؟
    وسبب می شود که انسان حقیقتا بترسدکه تحقیق کند چون احتمال می دهد که بفهمد دین دیگری حق است و ان وقت کشته شود و انسان نمی خواهد کشته شود
    و من هم حقیقتا این ترس و واهمه را دارم فلذا همیشه از بعد اینکه رفتم دنبال تحقیق این اضطراب را دارم
    و اصلا این ایدئولوژی اسلام سبب شده تمام دوستان بنده تا می گویم اقای فلانی فلان مقاله را نوشته بر ضد معجزه یا... بخوانید شاید راست بگوید
    انها می گویند نه حتما غلط است و ما نمی خوانیم
    بنده های خدا راست می گویند چون اگر بگویند احتمال می دهیم درست باشد از نظر اسلام از سلک ایمان خارج می شوند
    حاشا
    حاشا
    حاشا
    حضرت استاد مصطفی ملکیان:
    من هرچیزی را حقیقت بدانم دنبالش می‌دوم. تا وقتی X را حقیقت بدانم به x ملتزمم. بعد که می‌فهمم X حقیقت ندارد، Y حقیقت دارد، X را رها می‌کنم و به y می‌چسبم.

    من حقیقت را فوق‌ هر مشرب و مسلک و ایسمی می‌دانم. این حقیقت طلبی همیشه در من وجود داشت. همیشه دوست داشتم به حقیقت وفادار باشم و نه به یک مکتب خاص. این مسأله باعث می‌شد که نتوانم «قرار» بگیرم.



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,389
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    15 روز 8 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    107



    ممنون استاد پاسخگوی گرامی پاسختون کامل بودجوابمو گرفتم

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,279
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 4 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    72
    آپلود
    4
    گالری
    98



    ایکس – شبهه: تفسیر آیات کریمه، فوق بضاعت علمی و مجال کوتاه ماست؛ اما به نکاتی در شرح این آیه اشاره می‌گردد تا برداشت صحیح‌تری انجام پذیرد:

    «لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (البقره، 256)


    ترجمه: در (اصول اعتقادات) دين اكراه نيست (زيرا اذعان و باورهاى باطنى اكراه‏پذير نيستند بلكه تابع دليل و برهان می‌باشند، و) بى‏ترديد راه هدايت از گمراهى (به واسطه قرآن، عقل و دین) روشن شده است، پس هر كه به طغيانگر (شيطان و پيروانش) كفر ورزد و به خدا ايمان آورد حقّا كه به دستگيره محكم چنگ زده كه گسستن ندارد، و خداوند شنوا و داناست.

    الف – ابتدا دقت کنید که چگونه آیه‌ی قرآن را علیه دین و قرآن به کار برده و مورد استناد قرار می‌دهند. گویا خداوند متعال پس از ارسال 124 هزار نبی، پنج رسول اولی العزم، صاحب کتاب و شریعت و بیان آن همه قوانین در قرآن کریم و نیز تأکید بر قیامت، فرموده باشد، البته دین‌داری یک کار اختیاری است و هر کس آزاد است هر کاری دلش خواست انجام دهد!

    ب – جالب آن که در مقام سوء تفسیر یا سوء برداشت، آیه را نیز نصفه می‌خوانند، مثل کسی که نماز نمی‌خواند و مدعی بود که خدا در آیه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ – ای مؤمنین به نماز نزدیک نشوید»، مؤمنین را امر به ترک نماز کرده است و ما بقی آیه مبنی بر «حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ – تا بفهمید که چه می‌گویید» را نمی‌خواند!

    ج – این آیه نیز ادامه دارد و فرمود: «لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ – در دین اجباری نیست»، به این دلیل که «قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ – به درستی که را راه رشد از راه گمراهی روشن شده است». و بلافاصله تصریح می‌نماید که اگر کسی نسبت به طاغوت (نفس و بیرونی) کفر ورزید و به خدا ایمان آورد، به ریسمان ناگسستنی چنگ زده است.

    د – این آیه در مقام «تکوین» است و نه «تشریع». یعنی به چگونگی خلقت اشاره دارد. می‌فرماید، جمادات، گیاهان، حیوانات و ملائک را همه مجبور آفریدم، اما انسان را مجبور نیافریدم، بلکه به او اختیار و قدرت انتخاب دادم – عقل، شعور، منطق، فطرت، نبی، رسول، کتاب و امام دادم، سمع و بصر دادم و راه را از بیراهه برایش مشخص کردم تا با اختیار خودش راه رشد را برگزیند. نه این که دین یک بازیچه‌ی اختیاری است، هر کس خواست بپذیرد و هر کس نخواست نپذیرد و هیچ فرقی نمی‌کند و اگر کسی نپذیرفت، مجاز است که نپذیرد. این که با قیامت منافات دارد.
    دقت شود از مهم‌ترین ویژگی‌ها و امتیازات بشر که او را قابل خلیفة‌الله شدن نموده است، همین تجلی «اختیار و اراده»ی الهی در اوست که در سایر موجودات تجلی نیافته است.
    پس آیه کریمه به چگونگی خلقت انسان «تکوین» در این امر اختصاص دارد، نه این که جوازی باشد برای کفر، شرک، نفاق و هر گونه معصیت و اباحه‌گری.

    ﻫ – لا اکراه فی الدین، مربوط به عقیده انسان است، نه چگونگی عملکرد او. بدیهی است که نه تنها نباید «عقیده» را با زور به کسی تحمیل نمود، بلکه اساساً تلاش در این مسیر نیز هیچ نتیجه‌ای ندارد. هیچ کس نمی‌تواند عقیده‌ای را به زور به کسی تحمیل کرده و بباوراند. حیطه عملکرد زور و تحمیل، بدن و اعمال بدن است و نه عقیده – اگر کسی را مجبور کردند که «لا إله الا الله» و یا برعکس کفر بگوید، زبانش را مجبور کرده‌اند و با زور تغییری در عقیده‌اش ایجاد نمی‌شود. لذا اجبار فقط در مقام عمل کاربرد دارد؛ چنان چه در نظامات مدنی نیز ممکن است بسیاری عقیده به پرداخت مالیات نداشته باشند، اما بدان مجبور می‌شوند، یا عقیده‌ای به بسیاری از قوانین اجرایی نداشته باشد، اما بدان مجبور می‌شود. این نظام «تشریع - قانونگذاری» است که حفظ یک نظم مستلزم پذیرش و رعایت آن است و اگر کسی نپذیرفت، ممکن بدان مجبورش کنند. مثل اجبار حجاب در ایران و حجاب کشف حجاب در فرانسه و اروپا.

    و – چه در نظام اسلامی و چه در هر نظام دیگری، اگر کسی معتقد باشد که رعایت قوانینی که مغایر با عقیده اوست لزومی ندارد، معتقد به آنارشیسم، اباحه‌گری و هرج و مرج می‌باشد.

    ز – در ضمن این آیه دلالت دارد که اعتقاد عقلی و قلبی مردم به اسلام نیز به رغم ضد تبلیغ‌هایی که می‌کنند، به خاطر زور و شمشیر نبوده است، چرا که اعتقادات زوری نیست. چنان چه امروزه بسیاری ضد تبلیغ می‌کنند که اسلامیت ایرانیان به خاطر حمله اعراب بوده است. در حالی که اصلاً چنین نبوده و نمی‌تواند باشد، وگرنه دین مردم در حملات بعدی مغول‌ها، روس‌ها، انگلیس‌ها و نزدیک به سه دهه استعمار غرب تغییر می‌کرد. پس اعتقادات زوری نیست. هر کس مختار است که هر عقیده‌ای داشته باشد، اما بدان معنا نیست که محق است هر عقیده‌ای داشته باشد، وگرنه اعزام انبیا، انزال وحی و کتب آسمانی، معاد، پاداش و کیفر معنا نداشت.
    دقت شود که «اعتقاد به مبانی» با «عملکرد به قوانین»، دو مقوله کاملاً متفاوت است. اعتقادات به هیچ وجه زوری نیست، اما عملکرد در هر جامعه‌ای می‌تواند زوری باشد، چنان چه هر قانونی در هر جامعه‌ای، یک ضمانت اجرایی «قهری» [از جریمه نقدی گرفته، تا زندان و اعدام] دارد.

    +

    ویرایش توسط .:MOBAREZ:. : ۱۳۹۲/۰۴/۳۰ در ساعت ۱۴:۵۰
    امام خمینی (ره) :

    ما میگوییم تا شرک و کفر هست،مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم...

  8. تشکرها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود