جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا لا اکراه فی الدین در تضاد با ایه 240 سوره بقره نیست؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۰
    نوشته
    8
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    آیا لا اکراه فی الدین در تضاد با ایه 240 سوره بقره نیست؟




    با سلام
    عید مبارک
    سوال :چگونه آیه لا اکراه فی الدین با آیه ای که می فرماید ( و هرکس غیر از اسلام دینی بجوید، هرگز از او پریرفته نشود-- بقره 240)سازگار است؟


    تشکر


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 5


    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۱/۱۴ در ساعت ۱۹:۳۵

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    دین پذیری و دین حق




    نقل قول نوشته اصلی توسط جستجوگر اینترنتی نمایش پست
    با سلام
    عید مبارک
    سوال :چگونه آیه لا اکراه فی الدین با آیه ای که می فرماید ( و هرکس غیر از اسلام دینی بجوید، هرگز از او پریرفته نشود-- بقره 240)سازگار است؟


    تشکر


    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    در مورد آیه نخست عرض شود که دارای دو پیام است :
    یکی بیان حقیقتی است و دیگری حکمی که بر آن حقیقت استوار است.
    حقیقتی که این جمله بیان می کند، اجباری نبودن دین و عقیده است ،زیرا دین و عقیده باور قلبی نسبت به حقایق مربوط به مبدا و معاد است که منشا و انگیزه بخش به سوی عمل است . باور قلبی هم اجبار پذیر نیست. کسی را نمی توان به باور داشتن توحید یا نبوت یا معاد و به دوست داشتن خدا و بندگان صالح خدا و نفرت داشتن از شیطان و دشمنان خدا وادار کرد. قلب از حوزه تسلط انسان ها خارج است. نمی توان کسی را به باور داشتن یا دوست داشتن وادار نمود.
    اگر با فردی با برهان مواجه شدی و ذهن و روحش را قانع کردی، به یقین می رسد. اگر جمال و زیبایی حق را به او نمایاندی، معتقد و عاشق می شود.

    اما پیام دوم آیه حکم تکلیفی است و این که ای پیامبر و ای مؤمنان !حق ندارید افراد را به زور به دین وارد کنید و به پذیرش اعتقادی وادارید، زیرا دین داری اجباری فقط ظاهرسازی است و مقبول خدا نیست. خدا دینداری واقعی و ریشه دار را می خواهد ،نه دینداری اجباری و بی ریشه را. این معنای گزاره "لا اکراه فی الدین" است.
    اما گزاره:"ان الدین عند الله الاسلام" :
    دین به معنای باور به عقاید حق و آراسته شدن به اخلاق انسانی و عمل به دستور های خدا است. این دین یکی بیش نیست، زیرا حقیقت چندگانه نیست. همه پیامبران به باور به توحید و نبوت و معاد دعوت کرده اند. دین همه پیامبران یکی بوده و آن تسلیم خدا بودن و باورهای وحیانی را پذیرفتن و به اخلاق خدایی آراسته شدن و احکام وحیانی را عمل کردن است. معنای "دین نزد خدا فقط اسلام( تسلیم امر و خواست و هدایت خدا بودن) است".
    پس نتیجه این که اجبار و اکراه در پذیرش دین نیست. دین باید با اختیار و انتخاب خود شخص صورت گیرد. اصولاً دین به عنوان یک مقوله ایمانی و قلبی چیزی نیست که اجبار پذیر باشد. اگر در آیه دقت کنید، متوجه می شوید که‌ با زبان نفی سخن گفته، نه نهی، یعنی فرمود: در دین اجبار نیست، نه اینکه نباید اجبار کرد، یعنی اجبار پذیر نیست، نمی توان کسی را به زور انسان معتقد و مومن کرد، چون مربوط به اعتقاد و دل او و انتخاب او می شود.
    اما دین پذیرفته نزد خدا فقط اسلام است، یعنی فقط دین حق مورد پذیرش خدا است.
    بنابراین، حقیقت جوی واقعی کسی است که به تمام مظاهر حق در طول تاریخ ایمان داشته باشد و به کامل‏ترین شریعت عمل کند. "مسلمان حقیقی" در طول تاریخ کسی است که به پیامبر عصر خود و تمام پیامبران پیشین ایمان داشته باشد و در برابر آخرین شریعت و فرمان‏های خداوند "تسلیم" باشد. (این مطلب به استناد به آیه‏ 285، سوره‏ بقره تأیید می‏شود)

    موفق باشید
    ویرایش توسط رئوف : ۱۳۹۱/۰۱/۱۵ در ساعت ۲۲:۲۴

  5. تشکرها 2


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    367
    صلوات
    60
    تعداد دلنوشته
    3
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 روز 21 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    114
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 5 نمایش پست
    اما دین پذیرفته نزد خدا فقط اسلام است، یعنی فقط دین حق مورد پذیرش خدا است.
    بنابراین، حقیقت جوی واقعی کسی است که به تمام مظاهر حق در طول تاریخ ایمان داشته باشد و به کامل‏ترین شریعت عمل کند. "مسلمان حقیقی" در طول تاریخ کسی است که به پیامبر عصر خود و تمام پیامبران پیشین ایمان داشته باشد و در برابر آخرین شریعت و فرمان‏های خداوند "تسلیم" باشد. (این مطلب به استناد به آیه‏ 285، سوره‏ بقره تأیید می‏شود)

    موفق باشید
    با سلام
    مطالب شما تا قسمتی که از نقل قول حذف کردم برام قابل پذیرش هستند اما شما گفتید حقیقت جوی واقعی کسی است که به تمام مظاهر حق در طول تاریخ ایمان داشته باشد
    حالا اگه کسی به اخرین پیامبر ایمان نداشته باشه مثل یهودی ها یا مسیحی ها از حقجوی واقعی نیستند پس با این احتساب دینی که دارند قابل پذیرش نیست چون حق رو نصفه کاره قبول کردند ...

  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,487
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    4 روز 12 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    1164
    آپلود
    119
    گالری
    2



    نقل قول نوشته اصلی توسط zohree-joon نمایش پست
    با سلام
    مطالب شما تا قسمتی که از نقل قول حذف کردم برام قابل پذیرش هستند اما شما گفتید حقیقت جوی واقعی کسی است که به تمام مظاهر حق در طول تاریخ ایمان داشته باشد
    حالا اگه کسی به اخرین پیامبر ایمان نداشته باشه مثل یهودی ها یا مسیحی ها از حقجوی واقعی نیستند پس با این احتساب دینی که دارند قابل پذیرش نیست چون حق رو نصفه کاره قبول کردند ...
    با سلام خدمت شما گرامی
    امیدوارم حال شما خوب باشه
    این قسمت را به استناد چه مدرکی بیان می کنید؟
    این همه در این ادیان در مورد پیامبر و ظهورش مطالب وجود دارد.به نظر من این حرف شما کاملا صحیح نیست
    موفق باشید
    یاحق
    آفت دين سه چيز است، داناى بد كار و پيشواى ستم كار و مجتهد نادان‏
    حرکت کشتی نجات آدمیان احتیاجی به دریا ندارد.این کشتی روی قطره اشکی مقدس که برای حسین بن علی ریخته می شود می گذرد.علامه جعفری

  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    367
    صلوات
    60
    تعداد دلنوشته
    3
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 روز 21 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    114
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط jahangardkocholo نمایش پست
    با سلام خدمت شما گرامی
    امیدوارم حال شما خوب باشه
    این قسمت را به استناد چه مدرکی بیان می کنید؟
    این همه در این ادیان در مورد پیامبر و ظهورش مطالب وجود دارد.به نظر من این حرف شما کاملا صحیح نیست
    موفق باشید
    یاحق
    با سلام

    اول : این جمله رو من از صحبتهای جناب پاسخگو نتیجه گرفتم...

    دوم : ایا شما مسیحی یا یهودی ...مهم نیست ،حالا هر دین یکتاپرست دیگه ای که به پیامبر خودش اعتقاد داره دیدید که به اخرین پیامبر مسلمانان هم اعتقاد داشته باشه ؟؟
    اگه هم دارند پس چرا به قوانین اسلام عمل نمیکنند

  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,487
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    4 روز 12 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    1164
    آپلود
    119
    گالری
    2



    نقل قول نوشته اصلی توسط zohree-joon نمایش پست
    با سلام

    اول : این جمله رو من از صحبتهای جناب پاسخگو نتیجه گرفتم...

    دوم : ایا شما مسیحی یا یهودی ...مهم نیست ،حالا هر دین یکتاپرست دیگه ای که به پیامبر خودش اعتقاد داره دیدید که به اخرین پیامبر مسلمانان هم اعتقاد داشته باشه ؟؟
    اگه هم دارند پس چرا به قوانین اسلام عمل نمیکنند
    با سلام مجدد
    امیدوارم حال شما خوب باشه
    لازم است در اول به چند مسئله توجه داشته باشید
    اولا
    از منظر اسلام، ادیان توحیدی از یک منبع سرچشمه گرفته و در طول حیات بشر به تکامل رسیده اند و عدم توانایی پذیرش دین کامل توسط بشر اولیه موجب شد دین به صورت تدریجی بر بشر نازل شود و دین اسلام آخرین حلقه از ارسال دین توسط ذات اقدس الهی به شمار می رود
    دوما
    استاد جوادی آملی دام ظله می نویسد:
    «تفاوت ادیان الهی هرگز در اصل دیانت که همان اسلام است، نمی باشد بلکه تفاوت، در مذاهب و شرایع است؛ زیرا اصل دین که همان توحید، وحی، رسالت، عصمت، امامت، عدالت، برزخ، قیامت و اموری از این قبیل است، همان خطوط کلی است که انسان بر اساس فطرت و سرشت الهی خویش مسیر و هدف و حرکت خود را بر آن استوار می سازد.... و در آیات قرآن کریم تا آنجا که محور گفتار اصول دین یا خطوط کلی فروع آن است، سخن از تصدیق انبیا نسبت به یکدیگر است: «مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ»(9) قرآن کتب الهی را که پیش روی دارد تصدیق کرده و مهمین بر آنهاست
    سوما
    نتیجه آن که ادیان آسمانی، دارای مشترکات فراوانی هستند و آنچه موجب تمایز آنهاست احکام فرعی و جزئی است که همین احکام فرعی و جزئی چون به اصل دین برمی گردد موجب فهم بیشتر و عمیقتر آن اصول می شود. بر همین اساس، ادیان گذشته منسوخ شده و دین جدید جایگزین آنها می گردد. دین اسلام نیز دارای مشترکات فراوانی با ادیان آسمانی پیشین همچون مسیحیت و یهودیت است اما مبانی عمیقتر و دقیقتری دارد. از این رو بعد از ظهور اسلام تدین به ادیان پیشین روا نبوده و صرف آسمانی بودن دین نیز، مجوّزی برای عمل به آن ادیان نیست؛ زیرا اولاً: انبیای آن ادیان گذشته مقدار زمان عمل به دین خود را تا آمدن دین جدید می دانستند. از این رو، به پیامبر بعدی و دین بعدی بشارت می دادند.
    این ها مجموعه ای هستند که باید روی آنها فکر کرد
    آفت دين سه چيز است، داناى بد كار و پيشواى ستم كار و مجتهد نادان‏
    حرکت کشتی نجات آدمیان احتیاجی به دریا ندارد.این کشتی روی قطره اشکی مقدس که برای حسین بن علی ریخته می شود می گذرد.علامه جعفری

  10. تشکر


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,487
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    4 روز 12 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    1164
    آپلود
    119
    گالری
    2



    و اما در ادامه
    سؤال : در قرآن مجيد مى خوانيم كه حضرت مسيح به آمدن پيامبر پس از خود به نام « احمد » كه پيامبر اسلام است گزارش داده است ; آيا اين جمله در اناجيل كنونى وجود دارد ؟
    پاسخ
    آيه اى كه در قرآن در اين باره وارد شده است به قرار زير مى باشد :
    « ... وَ مُبَشِّراً بِرَسُول يَأتِى مِنْ بَعْدِى اسْمُهُ اَحْمَدُ فَلَمّا جاَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبين ; .. و بشارت دهنده به رسولى كه بعد از من مى آيد و نام او احمد است ! هنگامى كه او ] احمد [ با معجزات و دلايل روشن به سراغ آنان آمد ، گفتند : اين سحرى آشكار است ... » (1)
    محقّقان اسلامى مى گويند بشارتى كه اين آيه از حضرت مسيح نقل مى كند ، در انجيل يوحنا در باب هاى 14 و 15 و 16 وارد شده است و حضرت مسيح به نقل انجيل « يوحنّا » از آمدن شخصى پس از خود به نام « فارقليط » خبر داده است و قراين زيادى گواهى مى دهد كه مقصود از آن پيامبر اسلام مى باشد و ما براى روشن شدن مطلب ناچاريم متون آيات را با تعيين باب و شماره از انجيل ياد شده نقل نماييم ، اينك متون عبارات انجيل :
    «اگر شما مرا دوست داريد، احكام مرا نگاه داريد و من از پدر خواهم خواست تا «فار قليط» ديگرى به شما بدهد، تا ابد با شما خواهد ماند. او روح حق و راستى است كه جهان نمى تواند او را قبول كند: زيرا كه او را نمى بيند و نمى شناسد، امّا شما را مى شناسد، زيرا كه نزد شما مى ماند و در شما خواهد بود».(2)
    «من اين سخن ها را به شما گفته ام وقتى كه با شما بودم، لكن آن «فارقليط» كه پدر او را به اسم من خواهد فرستاد ، شما را هر چيز خواهد آموخت و هر چيز من به شما گفته ام به ياد شما خواهد آورد».(3)
    «حالا قبل از وقوع به شما خبر دادم تا وقتى كه واقع گردد ايمان آوريد.(4)
    «چون آن فارقليط كه من از جانب پدر به شما خواهم فرستاد، روح راستى كه از اطرف پدر مى آيد او درباره من شهادت خواهد داد».(5)
    «راست مى گويم كه شما را مفيد است كه من بروم اگر من نروم آن فارقليط نزد شما نخواهد آمد امّا اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد و او چون بيايد جهانيان را به گناه و صدق و انصاف ملزم خواهد ساخت : به گناه، زيرا كه بر من ايمان نمى آورند، به صدق زيرا كه نزد پدر خود مى روم، و شما مرا ديگر نمى بينيد، به انصاف زيرا كه بر رييس اين جهان حكم جارى شده است و ديگر چيزهاى بسيار دارم كه به شما بگويم ليكن حالا نمى توانيد متحمّل شد، امّا چون او بيايد او شما را به تمامى راستى ارشاد خواهد داد زيرا كه او از پيش خود سخن نخواهد گفت، بلكه هر آنچه مى شنوند خواهد گفت. و شما را از آينده خبر خواهد داد و مرا تمجيد خواهد نمود، زيرا كه او آنچه از آن من است خواهد يافت و شما را خبر خواهد داد. هرچه از آنِ پدر است از من است از اين جهت گفتم كه آنچه از آن من است مى گيرد و به شما خبر مى دهد».(6)
    در اين جا قراين روشنى داريم كه گواهى مى دهد مراد از فارقليط پيامبرى است كه پس از مسيح مى آيد نه روح القدس:
    - نخست بايد توجّه كرد كه از برخى از تواريخ مسيحى استفاده مى شود كه پيش از اسلام در ميان علما و مفسّرين انجيل مسلّم بود كه «فاقليط» همان پيامبر موعود است; حتّى گروهى از اين مطلب سوء استفاده كرده و خود را «فارقليط» موعود معرّفى نموده اند.
    مثلا: «منتسر» كه مرد رياضت كشى بود و در قرن دوّم ميلادى مى زيست، در سال 187 در آسياى صغير مدّعى رسالت گرديده و گفت: من همان فارقليط هستم كه عيسى از آمدن او خبر داده است و گروهى از وى پيروى كردند.(7)
    - از آثار و تواريخ مسلّم اسلامى كاملا استفاده مى شود كه سران سياسى و روحانى جهان مسيحيّت در روزهاى بعثت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)همگى در انتظار پيامبر موعود انجيل بودند، از اين جهت هنگامى كه سفير پيامبر نامه او را به زمامدار حبشه داد، پس از خواندن نامه رو به سفير كرد و گفت: من گواهى مى دهم كه او همان پيامبرى است كه اهل كتاب در انتظارش هستند و همان طور كه حضرت موسى از نبوّت حضرت مسيح خبر داده، او نيز به نبوّت پيامبر آخر الزّمان بشارت داده و علائم و نشانه هاى او را معيّن كرده است.(8)
    وقتى نامه پيامبر به دست قيصر رسيد و نامه را مطالعه كرد و درباره پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله)تحقيقاتى به عمل آورد، در پاسخ نامه آن حضرت چنين نوشت: نامه شما را خواندم و از دعوت شما آگاه شدم، من مى دانستم كه پيامبرى خواهد آمد، ولى گمان مى كردم كه اين پيامبر از شام بر خواهد خاست... .(9)
    از اين نصوص تاريخى استفاده مى شود كه آنان در انتظار پيامبرى بودند و چنين انتظارى بطور مسلّم ريشه انجيلى داشته است.
    - امتيازاتى كه حضرت مسيح براى «فارقليط» قائل شده و شرايط و نتايجى كه براى آمدن او شمرده است، اين مطلب را قطعى مى سازد كه منظور از «فارقليط» جز پيامبر موعود نخواهد بود و اين علايم مانع از آن است كه آن را به «روح القدس» تفسير نماييم; توضيح اين كه:
    الف- حضرت مسيح سخن خود را چنين آغاز كرد: «اگر شما مرا دوست داريد، احكام مرا نگاه داريد و من از پدرم خواهم خواست تا «فارقليط» ديگرى به شما بدهد.»
    اوّلا: از اين كه حضرت مسيح مهر و محبّت خود را به آنها يادآورى مى كند، حاكى است كه او احتمال مى دهد گروهى از امّت او زير بار كسى كه وى به آمدنش بشارت مى دهد، نخواهند رفت و لذا از طريق تحريك عواطف مى خواهد آنان را به پذيرفتن او وادار سازد و اگر منظور از فارقليط همان «روح القدس» باشد، آن طور كه مفسّران انجيل تصوّر كرده اند، در اين صورت به چنين زمينه سازى احتياج نبود.
    زيرا روح القدس پس از نزول آن چنان در قلوب و ارواح تأثير مى كند كه براى كسى جاى ترديد و شك و انكار باقى نمى ماند، ولى اگر مقصود پيامبر موعود باشد، به چنين زمينه سازى نياز شديد هست; زيرا نبىّ موعود جز از طريق بيان و تبليغ در قلوب و ارواح تأثيرى و تصرّفى نمى كند و روى اين ملاحظه گروهى منصف به وى مى گروند و گروهى از وى رو بر مى گردانند.
    حضرت مسيح به اين مقدار تذكّر اكتفا نكرده، در آيه 29 از باب 14 در اين قسمت پافشارى كرده و فرمود: «الان قبل از وقوع به شما گفتم تا وقتى كه واقع گردد ايمان آوريد» در صورتى كه ايمان به روح القدس، نيازى به توصيه ندارد تا چه رسد به اين اندازه پافشارى!
    ثانياً: وى فرموده «فارقليط» ديگرى به شما خواهد داد اگر بگوييم مقصود از آن پيامبر ديگرى است سخنى كاملا صحيح خواهد بود ولى اگر مقصود از آن روح القدس باشد، به كار بردن لفظ «ديگر» خالى از تكلّف نخواهد بوند زيرا روح القدس يكى است و ديگر معنا ندارد.
    ب- «هر چيز من به شما گفته ام به ياد شما خواهد آورد» (14:26) «روح راستى كه از طرف پدر مى آيد، درباره من شهادت خواهد داد». (باب - 15، جمله 26)
    مى گويند روح القدس پنجاه روز پس از مصلوب گشتن عيسى بر حواريان نازل گرديده، آيا اين افراد برگزيده همه دستورات او را در اين مدّت كوتاه فراموش كرده بودند تا روح القدس دو مرتبه به آنان تعليم دهد؟
    آيا شاگردان مسيح چه نيازى به شهادت او داشتند تا درباره مسيح شهادت دهد! ولى اگر مقصود پيامبر موعود باشد هر دو جمله معناى صحيح خواهد داشت، زيرا امّت مسيح بر اثر طول زمان و دستبرد علماى انجيل، بسيارى از دستورات او را فراموش كرده و گروهى هم آنها را به دست فراموشى سپرده بودند و حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله)همه را بازگو كرد و به نبوّت حضرت عيسى(عليه السلام)شهادت داد و گفت: او نيز مانند من پيامبر بوده و مادر مسيح را از نسبت هاى ناروا تبرئه نمود و ساحت مقدّس مسيح را از ادّعاى الوهيّت پيراسته ساخت.
    ج- «اگر من نروم فارقليط نزد شما نمى آيد.» (15:7) او آمدن «فارقليط» را مشروط به رفتن خود كرده است و اگر مقصود «روح القدس» باشد نزولش بر خود او و بر حواريين مشروط به رفتن او نبوده است; زيرا به عقيده مسيحيان روح القدس بر حواريّون كه حضرت مسيح خواست آنان را براى تبليغ به اطراف بفرستد، نازل گرديد.(10) بنابر اين،
    هيچ گونه نزول او مشروط به رفتن مسيح نبوده است; ولى اگر بگوييم مقصود پيامبرى است صاحب شريعت - آن هم شريعت جهانى - در اين صورت آمدن او مشروط به رفتن حضرت مسيح و منسوخ گشتن آيين او خواهد بود.
    د- اثر نزول «فارقليط» سه چيز معرّفى شده است: «جهان را به گناه و صدق و انصاف ملزم(11) خواهد ساخت; به گناه زيرا به من ايمان نمى آورند.» (16:8)
    مى دانيم طبق عقيده مسيحيان «روح القدس» پنجاه روز پس از مصلوب شدن عيسى بر حواريّون نازل گرديد و هرگز آنها را ملزم به گناه و صدق و انصاف ننمود، و از ذيل آيه استفاده مى شود كه او بر منكران ظاهر مى گردد نه بر حواريّون كه هرگز حضرت مسيح را تكذيب نمى كردند. ولى اگر بگوييم مقصود پيامبر موعود اسلام است، تمام اين امتيازات در وجود شريف او جمع مى باشد.
    هـ- «فارقليط درباره من «مسيح» شهادت خواهد داد.» (15:26)
    «شما را از آينده خبر خواهد داد و مرا تمجيد خواهد نمود.» (16: 13)
    شهادت بر حضرت مسيح حاكى است كه وى روح القدس نيست زيرا حواريّون نيازى به تصديق او نداشتند و همچنين منظور از اين كه به او جلال خواهد بخشيد ستايش و تعريف هايى است كه پيامبر موعود درباره حضرت مسيح انجام داد و آيين او را تكميل كرد; چه جلالى بالاتر از اين!
    دقّت در اين قراين مى تواند ما را به حقيقتى كه محقّقان اسلام به آن رسيده اند رهنمون گردد، البتّه قراين منحصر به آنچه گفته شد نيست; بلكه با دقّت بيشتر مى توان قراين ديگرى به دست آورد.
    در پايان، مطلب قابل توجّهى را كه دايرة المعارف بزرگ فرانسه، جلد 23، صفحه 4174 در اين باره دارد از نظر شما مى گذرانيم:
    «محمّد مؤسّس دين اسلام و فرستاده خدا و خاتم پيامبران است; كلمه محمّد به معناى بسيار حمد شده است و از ريشه مصدر حمد كه به معناى تمجيد و تجليل است مشتق گرديده. بر حسب تصادف عجيب، نام ديگرى كه از همان ريشه حمد است مترادف كامل لفظ محمّد مى باشد و آن احمد است كه احتمال قوى مى رود عيسويان عربستان، آن لفظ را براى تعيين فارقليط به كار مى برند; احمد يعنى بسيار ستوده شده و بسيار مجلّل، ترجمه لفظ پريكليتوس است كه اشتباهاً لفظ پاراكليتوس را جاى آن گذاردند. به اين ترتيب، نويسندگان مذهبى مسلمان مكّرر گوشزد كرده اند كه مراد از اين لفظ، بشارت ظهور پيامبر اسلام است. قرآن مجيد نيز به طور علنى در آيه شگفت انگيز سوره صفّ به اين موضوع اشاره مى كند».(12)
    در تنظيم اين قسمت از كتاب نفيس «انيس الاعلام» تأليف فخر الاسلام استفاده شده است.
    --------------------------------------------------------------------------------
    1. سوره صف، آيه 6.
    2. انجيل يوحنّا، باب 14، 15 17 كه در سال 1837 ميلادى در لندن چاپ شده و بقيّه جمله ها را نيز از همين چاپ نقل نموده ايم و براى اطمينان بيشتر با ترجمه هاى فارسى ديگر كه از زبان سريانى و كلدانى به فارسى نقل شده اند تطبيق كرده ايم.
    3. باب 14، ص 25 - 26.
    4. باب 14: 29.
    5. باب 15: 26.
    6. باب 16 ص 7 - 15.
    7. انيس الاعلام، ج 2، ص 179، نقل از تاريخ «ليم ميور» كه در سال 1848 چاپ شده است.
    8. طبقات كبرى، ج 1، ص 259 و سيره حلبى، ج 3، ص 279.
    9. تاريخ كامل، ج 2، ص 44.
    10. متى، باب 10:29، ولوقا، باب 10:17.
    11. در بسيارى از اناجيل قديمى، به جاى «ملزم» توبيخ آمده است و جمله دوّمى روشنتر و مناسبتر است، برخى از مفسّران و نويسندگان مسيحى وقتى به اين جمله مى رسند و مى بينند كه هرگز اين جمله با روح القدس تطبيق نمى كند، با نهايت تعجّب مى گويند منظور از رييس جهانيان، همان شيطان است كه مردم را به گناه ملزم مى سازد و گواه اين مطلب اين است كه حضرت مسيح در آيه 30 فرمود: رييس جهان مى آيد و در من حصّه اى ندارد يعنى بر مسيح غلبه نمى كند.
    اين تفسير جز يك فكر شيطانى چيزى نيست; زيرا به فرض اين كه يك چنين رييس جهانيان مردم را به گناه ملزم مى سازد، چگونه به صدق و انصاف الزام مى نمايد؟
    12. محمّد خاتم پيامبران، ج 1، ص 504.
    پي نوشت :
    ناصر مکارم شيرازي - پايگاه دفتر آيت العظمي مکارم شيرازي مدظله
    آفت دين سه چيز است، داناى بد كار و پيشواى ستم كار و مجتهد نادان‏
    حرکت کشتی نجات آدمیان احتیاجی به دریا ندارد.این کشتی روی قطره اشکی مقدس که برای حسین بن علی ریخته می شود می گذرد.علامه جعفری

  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,487
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    4 روز 12 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    1164
    آپلود
    119
    گالری
    2



    و در آخر با توجه به دو نوشته این را برایتان می نویسم که پاسخ سوال سوم شماست
    چرا پیروان ادیان دیگر به دین اسلام ایمان نمی‌آورند، مگر غیر از این است که دین اسلام آخرین دین و حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ آخرین پیامبر خداست؟ آیا آنها به علت اینکه ایمان نمی‌آورند مجازات نمی‌شوند؟
    پاسخ:
    دین حقّ در هر زمان یکی بیش نیست و بر همه لازم است از آن دین پیروی کنند. در طول تاریخ بشری ادیان مختلفی از جانب خداوند، توسط پیامبران آورده شده است. این ادیان بشارت دهنده‌ی ادیان بعدی بودند و ادیان بعدی نیز تأ‌یید کننده‌ی ادیان قبل از خود و تکمیل کننده‌ی آنها به شمار می‌آمدند. این روند با رسالت حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ به عنوان آخرین پیامبر و آورده شدن دین اسلام به عنوان آخرین و کامل‌ترین دین به پایان رسید، آنجا که خداوند می‌فرماید: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإسْلامَ دِینًا. امروز دین شما را کامل کردم، و نعمت خودم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودانه‌) شما پذیرفتم.»(1)
    پس دین اسلام دینی است که خداوند با آن نعمت را بر انسان‌ها تمام کرده و این دین را برای افراد بشر پسندیده است. در جای دیگر می‌فرماید: «همانا دین در نزد خداوند، اسلام است.»(2) پس بر همه کس چه آنها که قبلاً صاحب دین و پیرو شریعتی بودند، مثل یهود و نصاری و چه کسانی که آیین دیگری داشته باشند در صورتی که پیام اسلام را دریافت کرده و دعوت اسلام به او رسیده باشد باید دین حق که همان اسلام است را بپذیرد و مطیع دستورات این دین مبین باشد.
    امّا چرا برخی دین اسلام را قبول نمی‌کنند و به عبارت دیگر چرا مسلمان نمی‌شوند؟ باید گفت چند عامل مانع از پذیرش دین اسلام توسط افراد مختلف در طول چهارده قرنی که از عمر اسلام می‌گذرد، شده است.
    اول اینکه برخی از پیروان ادیان گذشته با وجود اینکه پیامبرشان آمدن پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ را بشارت داده بود و از آن اطلاع داشتند از روی حسادت ایمان نمی‌آوردند. در تاریخ اسلام آمده است که یکی از علمای یهود خدمت رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ آمده و با آن حضرت گفتگو کرد و حضرت به او فرمودند: تو را به خدا سوگند می‌دهم آیا نمی‌دانی من رسول خدایم؟ عالم یهودی که اسمش عبدالله بن صوریا بود گفت: به خدا قسم می‌دانم تو پیامبر خدایی و آنچه من می‌دانم قوم من نیز از آن آگاهند. صفات و خصوصیات تو در تورات بیان شده است، لیکن رشک و حسادت بر وجودشان چیره شده است.(3) البته این تنها در مورد یهود نبود، عده کثیری از مسیحیان، بت‌پرستان و دیگران نیز این خصوصیت را داشتند.
    دوم اینکه در میان عقاید یهود و نصاری مخصوصاً یهود، عقاید باطل و اخلاق پست و عادات بد رسوخ کرده که قرآن نیز آن را مورد نکوهش قرار داده و آن اینکه این قوم همیشه با انبیاء الهی و دعوت‌هایشان مبارزه کرده و حتّی تعدادی از پیامبران را هم به قتل رسانده‌اند. به خدا دروغ بسته و نسبت به مال و ثروت حریص هستند و تورات را نیز در طول تاریخ باب میل خود تحریف کرده و به زندگی دنیوی، سخت دل بسته‌اند. و لذا قبول دین جدید را مخالف اغراض و اهداف خود می‌بینند.(4)
    مسیحیت هم از همان روزهای نخستین خود دستخوش تحریف افراطی‌ها و تأویل جاهلان نصارای روم گشت و تعالیم سهل و پاکیزه‌ی حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ به فراموشی سپرده شد.(5) و بزرگان کلیسا مردم را به دلخواه خود پرورش دادند. لذا همواره در طول تاریخ، اسلام را به عنوان دشمن تلقی می‌کردند و مسیحیان را به مبارزه با اسلام دعوت می‌نمودند.
    سوم اینکه عده‌ای هم به خاطر اینکه قدرتشان را از دست ندهند و بتوانند مردم را استثمار کنند از قبول اسلام خودداری کرده و با آن به مبارزه بر خاستند.
    چهارم اینکه برخی بر این عقیده‌اند که انسان به دین خاصی ملزم نیست و هر کس هر دینی از ادیان را داشته باشد کافی است و لذا این گروه با اینکه مثلاً مسیحی هستند به پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ و علی ـ علیه السّلام ـ هم ابراز علاقه می‌کنند. نمونه‌ این گونه افراد جرج جرداق صاحب کتاب «امام علی ـ علیه السّلام ـ » و جبران خلیل جبران، نویسنده‌ی معروف مسیحی لبنانی است.(6) پس وقتی که افراد موحد و معتقد به خدا و با وجود شنیدن بشارت انبیاء گذشته نسبت به آمدن پیامبر آخر الزمان از قبول اسلام خودداری می‌کنند، پیروان آئین‌هایی مثل بودا که هنوز هم اعتقاد داشتن آنها به خدا ثابت نشده، به خاطر اغراض و اهداف نفسانی خود از قبول اسلام بهتر می‌توانند استفاده کنند.
    البته در این میان تعداد کثیری از افراد بشر وجود دارند که به علل مختلف از حقیقت غافل هستند، یا به واسطه‌ی حکام و فرمانروایان و یا توسط عالمان دینی خودشان و یا به خاطر جهل و نداشتن علم از رسیدن به حقیقت و یافتن راه هدایت محروم هستند که حساب این گونه افراد با موارد ذکر شده در بالا کاملاً متفاوت است.
    امّا اینکه تکلیف این افراد چیست؟ آیا عذاب و مجازات دارند یا نه؟ باید گفت خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الإسْلامِ دِینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ . و هر کس غیر از اسلام دینی بجوید هرگز از او پذیرفته نشود و او در جهان دیگر از جمله زیان‌کاران خواهد بود.»(7)
    از آنجایی که دین اسلام بر خلاف ادیان گذشته جهانی و عالم‌گیر است و مخصوص قوم و نژاد خاصی نیست و برای همه قومیت‌ها و ملیت‌ها و زبانها و اقالیم مختلف آورده شده است و خود قرآن هم به این معنی تصریح دارد. «بگو ای مردم من فرستاده‌ی خدا بر همه شما هستم»(8) و لذا می‌بینیم که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بعد از فتح مکه به مناطق مختلف جهان آن روز دعوت نامه می‌فرستند و رسالت خویش را اعلام و ابلاغ می‌کنند. پس اگر پیام رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ به کسی برسد و دعوت آن حضرت را قبول نکند، قطعاً مستحق مجازات خواهد بود و چون دین اسلام دینی جاودان و آخرین دین است و این دعوت همواره تا روز آخر دنیا پابرجاست و از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده است که فرمودند: سوگند به آنکه جان محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ در کف قدرت اوست، هر کس رسالت مرا بشنود و فهم کند،چه یهودی و چه نصرانی باشد، پس بدون ایمان به دینم بمیرد در آتش جهنم خواهد بود.(9)
    و همچنین خداوند می‌فرماید: «و نفرستادیم تو را جز آن که می‌خواستیم برای مردم رحمتی ارزانی داریم.»(10) پس اگر کسی از ایمان آوردن به پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ خودداری کند هم در این دنیا و هم در دنیای آخرت از رحمت آن حضرت نیز محروم خواهد ماند.
    البته از مفهوم آیات و فرمایش پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ استفاده می‌شود که این گونه مجازات‌ها مخصوص کسانی است که از روی علم و عمد از قبول دین اسلام خود داری کنند و یا دین اسلام را منکر شوند، ولی کسانی که جاهل به اسلام هستند و دعوت اسلام به گوششان نرسیده و یا اینکه توسط حکام و پادشاهان و افراد قدرتمند از قبول اسلام محروم شده‌اند، از این مجازا‌ت‌ها در امان خواهند بود.



    پاورقی:
    1. مائده:3.
    2. آل عمران:19.
    3. تامر، میر مصطفی، بشارت‌های کتب مقدس، ترجمه‌ی بزرگ کیا، تهران، انتشارات دلیل، چاپ اول، 1379، ص 68.
    4. ندوی، سید ابوالحسن، نبی رحمت، ترجمه‌ی محمد قاسم قاسمی، مشهد، انتشارات شیخ الاسلام، چاپ اول، 1380، ص 194.
    5. همان، ص 20.
    6. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، چاپ ششم، 1374، ج 1، ص 276.
    7. آل عمران:85.
    8. اعراف:158.
    9. میر مصطفی، پیشین، ص 12.
    10. انبیاء:107.
    آفت دين سه چيز است، داناى بد كار و پيشواى ستم كار و مجتهد نادان‏
    حرکت کشتی نجات آدمیان احتیاجی به دریا ندارد.این کشتی روی قطره اشکی مقدس که برای حسین بن علی ریخته می شود می گذرد.علامه جعفری

  13. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    حق جویی




    نقل قول نوشته اصلی توسط zohree-joon نمایش پست
    با سلام
    مطالب شما تا قسمتی که از نقل قول حذف کردم برام قابل پذیرش هستند اما شما گفتید حقیقت جوی واقعی کسی است که به تمام مظاهر حق در طول تاریخ ایمان داشته باشد
    حالا اگه کسی به اخرین پیامبر ایمان نداشته باشه مثل یهودی ها یا مسیحی ها از حقجوی واقعی نیستند پس با این احتساب دینی که دارند قابل پذیرش نیست چون حق رو نصفه کاره قبول کردند ...

    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    دوست گرامی

    اگر فردی صادقانه در پی حقیقت بوده است و در تحقیق خود تنها به بخشی از حقیقت رسیده است ، او هم حقیقت جو است ولی مطلبی که در این بین وجود دارد این است که به تمام حقیقت نرسیده است . بلکه تنها به حدی از آن رسیده و در آن مقدار متوقف شده است .

    در مورد ادیان دیگر نیز همین سخن را می توان گفت که با توجه به بشارت هایی که در ادیان دیگر بر آمدن پیامبر خاتم ذکر شده بود ، حقیقت جویان واقعی باید در صدد پیروی از پیامبر خاتم بر می آمدند . البته ممکن است عده ای واقعا در تطبیق پیامبر موعود با پیامبر اسلام دچار اشتباه شده باشند که باز به حق جویی آنها لطمه ای نمی زند .

    موفق باشید


  14. تشکرها 3


  15. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    چگونه آیه «لا اکراه فی الدین» با آیه ای که می فرماید «و هرکس غیر از اسلام دینی بجوید، هرگز از او پریرفته نشود» (بقره 240) سازگار است.؟


    پاسخ:
    در مورد آیه نخست عرض شود که دارای دو پیام است: یکی بیان حقیقتی است و دیگری حکمی که بر آن حقیقت استوار است.
    حقیقتی که این جمله بیان می کند، اجباری نبودن دین و عقیده است ،زیرا دین و عقیده باور قلبی نسبت به حقایق مربوط به مبدا و معاد است که منشأ و انگیزه بخش به سوی عمل است. باور قلبی هم اجبار پذیر نیست. کسی را نمی توان به باور داشتن توحید یا نبوت یا معاد و به دوست داشتن خدا و بندگان صالح خدا و نفرت داشتن از شیطان و دشمنان خدا وادار کرد. قلب از حوزه تسلط انسان ها خارج است. نمی توان کسی را به باور داشتن یا دوست داشتن وادار نمود.
    اگر با فردی با برهان مواجه شدی و ذهن و روحش را قانع کردی، به یقین می رسد. اگر جمال و زیبایی حق را به او نمایاندی، معتقد و عاشق می شود.
    اما پیام دوم آیه، حکم تکلیفی است و این که ای پیامبر و ای مؤمنان! حق ندارید افراد را به زور به دین وارد کنید و به پذیرش اعتقادی وادارید، زیرا دین داری اجباری فقط ظاهرسازی است و مقبول خدا نیست. خدا دینداری واقعی و ریشه دار را می خواهد، نه دینداری اجباری و بی ریشه را. این معنای گزاره «لا اکراه فی الدین» است.

    اما گزاره: «ان الدین عند الله الاسلام»:
    دین به معنای باور به عقاید حق، و آراسته شدن به اخلاق انسانی، و عمل به دستور های خدا است. این دین یکی بیش نیست، زیرا حقیقت چندگانه نیست. همه پیامبران به باور به توحید و نبوت و معاد دعوت کرده اند. دین همه پیامبران یکی بوده و آن تسلیم خدا بودن و باورهای وحیانی را پذیرفتن و به اخلاق خدایی آراسته شدن و احکام وحیانی را عمل کردن است. معنای "دین نزد خدا فقط اسلام ( تسلیم امر و خواست و هدایت خدا بودن) است".
    پس نتیجه این که اجبار و اکراه در پذیرش دین نیست. دین باید با اختیار و انتخاب خود شخص صورت گیرد. اصولاً دین به عنوان یک مقوله ایمانی و قلبی چیزی نیست که اجبار پذیر باشد. اگر در آیه دقت کنید، متوجه می شوید که‌ با زبان نفی سخن گفته، نه نهی، یعنی فرمود: در دین اجبار نیست، نه این که نباید اجبار کرد، یعنی اجبار پذیر نیست، نمی توان کسی را به زور معتقد و مومن کرد، چون مربوط به اعتقاد و دل او و انتخاب او می شود.
    اما دین پذیرفته نزد خدا فقط اسلام است، یعنی فقط دین حق مورد پذیرش خدا است.

    بنا بر این، حقیقت جوی واقعی کسی است که به تمام مظاهر حق در طول تاریخ ایمان داشته باشد و به کامل‏ ترین شریعت عمل کند. "مسلمان حقیقی" در طول تاریخ کسی است که به پیامبر عصر خود و تمام پیامبران پیشین ایمان داشته باشد و در برابر آخرین شریعت و فرمان‏ های خداوند "تسلیم" باشد. (این مطلب به استناد به آیه‏ 285، سوره‏ بقره تأیید می ‏شود)
    اگر فردی صادقانه در پی حقیقت بوده است و در تحقیق خود تنها به بخشی از حقیقت رسیده است، او هم حقیقت جو است ولی مطلبی که در این بین وجود دارد این است که به تمام حقیقت نرسیده است. بلکه تنها به حدی از آن رسیده و در آن مقدار متوقف شده است .
    در مورد ادیان دیگر نیز همین سخن را می توان گفت که با توجه به بشارت هایی که در ادیان دیگر بر آمدن پیامبر خاتم ذکر شده بود، حقیقت جویان واقعی باید در صدد پیروی از پیامبر خاتم بر می آمدند. البته ممکن است عده ای واقعا در تطبیق پیامبر موعود با پیامبر اسلام دچار اشتباه شده باشند که باز به حق جویی آن ها لطمه ای نمی زند.

    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۵/۰۲/۰۹ در ساعت ۲۳:۲۳ دلیل: همکار ویراستار تدوین


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود