صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: منظور از بینهایت بودن خداوند چیست؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    نوشته
    54
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    10 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    50
    آپلود
    0
    گالری
    0

    منظور از بینهایت بودن خداوند چیست؟




    با سلام.همانطور که همه میدانیم خداوند بینهایت و نامحدود است.این رو هم میدونیم که خداوند افریننده مکان و زمان هست. پس مطمئنا منظور از نامحدود بودن خداوند اینطور نیست که مانند یک چسمی درون یک مکان تا بینهایت پیش رفته اما اینکه گفته میشود که خداوند بینهایت و نامحئدو هست رو من نمیتونم به خوبی هضم کنم یعنی چی که خداوند بینهایت است درون مکان زمان که نیست پس بینهایت بودن ان چگونه است؟اینکه مثلا گفته میشود بعد از اسمان هفتم که انتهای خلقت است فقط خداست و بس یعنی چی؟اینکه خدا در همه عالم و خارج از عالم حی و حاظر هست کاملا درسته اما این قسمت از مطلب رو هم من نمیفهمم که بعد از اسمان هفتم فقط خداست و بس یعنی چه؟{در عین حال که خداوند همه جا حی و حاضر هست}انگار که برای خداوند مکان قائل شده باشند.


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 3

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۱/۲۴ در ساعت ۰۰:۳۵


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط hossien64 نمایش پست
    با سلام.همانطور که همه میدانیم خداوند بینهایت و نامحدود است.این رو هم میدونیم که خداوند افریننده مکان و زمان هست. پس مطمئنا منظور از نامحدود بودن خداوند اینطور نیست که مانند یک چسمی درون یک مکان تا بینهایت پیش رفته اما اینکه گفته میشود که خداوند بینهایت و نامحئدو هست رو من نمیتونم به خوبی هضم کنم یعنی چی که خداوند بینهایت است درون مکان زمان که نیست پس بینهایت بودن ان چگونه است؟

    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 3

    با سلام و عرض ادب

    خداوند سبحان نامحدود بوده و هيچ حد و حصري ندارد ، همانگونه كه خود حضرت عالي نيز بيان فرموديد مكان و زمان نيز مخلوق و آفريده خدايند اما اينكه منظور از نامحدود بودن خداوند چيست نياز به توضيح بيشتري دارد :

    خدا نامحدود است؛ یعنی ماهیّت ندارد، چرا که حدّ هر چیزی ماهیّت اوست.(مراجعه شود به فرهنگ فلسفي) و وجود نامحدود نه خارج دارد ، نه داخل دارد و نه جزء . لذا مخلوقات نه در خارج خدایند، نه در داخل اویند و نه جزء او. آنکه برای خدا خارج تصوّر کند، خدا را محدود نموده و او را ممکن الوجود دانسته است. و آنکه برای خدا داخل فرض کند، او را دارای جزء دانسته است؛ و آنکه برای خدا جزء تصوّر کند، یا خدا را ممکن الوجود دانسته یا قائل به بی نهایت خدا شده است. «داخل فی الاشیاء لا بالممازجة و خارج عن الاشیاء لا بالمباینة» (نهج البلاغه)
    خدا یعنیموجود نامحدود و کمال محض و مطلق. این تعریف واجب الوجوداست ؛ و در براهین اثبات وجود خدا در حقیقت می خواهند وجود موجود نامحدود و مطلق ومحض را اثبات نمایند. وقتی وجود چنین موجودی اثبات شد آنگاه اوصاف او نیز از وجوداو انتزاع می شوند. پس دقّت شود! چنین نیست که ما ابتدا وجود خدا را اثبات کنیم؛ آنگاه نامحدود بودنش را؛ بلکه خدا یعنی موجود نامحدود؛ و اثبات خدا یعنی اثبات موجود نامحدود.

    قبل از اثبات وجود یک موجود ابتدا بایدمشخّص نمود که منظور من از این موجود چیست تا در مقام استدلال گرفتار مغالطه نشویم. بر همین اساس می گوییم: خدا در منظر حکیم موحّد یعنی وجود محض ، صرف ،مطلق و نامحدود ؛ یعنی وجودی که هیچ قیدی برنمی دارد حتّی همین قید بی قیدی را. مراد از نامحدود بودن خدا نیز همین است. نامحدود یعنی موجودی که حدّ ندارد. حدّ هرموجودی ماهیّت (چیستی) آن موجود است. حدّ هر موجودی همان است که آن موجود را ازدیگر موجودات متمایز می کند. (منطق و مباحث الفاظ «مجموعه متون و مقالات تحقيقى»، متن، ص: 405) برای مثال آنچه میمون را از انسان متمایز می کند ،صرفاً شکل ظاهری آنها نیست ؛ بلکه ماهیّت آنهاست. لذا اگر با جرّاحی پلاستیک میمونیرا به صورت انسان درآورند باز حقیقتاً انسان نخواهد شد ؛ بلکه همچنان میمون خواهدبود. تمایز انسانهااز همدیگر نیز به ماهیّات عرضی آنهاست مثل شکل و رنگ و... که آنها نیز حدودند. پسماهیّت یعنی حدّها و مرزهای بین موجودات ؛ و شکّی نیست که حدّ و مرز، اموری عدمی اندکه عقل ما آنها را اموری وجودی اعتبار می کند.

    بنا بر این وقتی گفته می شود خدا موجودی نامحدود
    است مقصود این است که او ماهیّت نداشته و وجود محض است. منظور از محض و صرف بودننیز این است که او فقط وجود است و دیگر هیچ. مراد از مطلق بودن نیز دقیقاً همینمعناست که او وجود می باشد و از هر قید و شرط و حدّی رهاست.


    ویرایش توسط پاسخگوی اعتقادی 3 : ۱۳۹۱/۰۱/۲۴ در ساعت ۲۲:۲۴
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    استاد مطهري در آثار خود اينگونه توضيح مي فرمايد:

    نامحدود؛ یعنی آن موجودی که هیچ حدی و نهایتی ندارد ،این حد و نهایت نداشتن به معنای مطلق بودن آن وجود است ،واژه مطلق کاربردهای متفاوتی دارد که یکی از آنها مطلق در برابر مقید است ،وقتی به یک موجودی صفت مطلق بودن داده می شود هر قید و هر حدی را از این موجود جدا کرده و او را نامحدود می خوانیم .

    شناخت ذات خداوند متعال برای ما امکان ندارد ولی عقل ما می تواند درک کند که اولا تمام موجودات عالم در وجودشان محتاج و نیازمند به علت می باشند و طبق قاعده محال بودن دور و تسلسل، این علت ها باید به جایی خاتمه یابند که دیگر خودش نهایت وجود باشد و نیاز به علتی نداشته باشد ،لازمه این نتیجه آن است که این وجود باید عالی ترین مرتبه وجودی را داشته باشد تا بتواند علت تمام موجودات غیر خودش قرار گیرد پس از یک طرف بی نهایت بودن وجود واجب متعال به معنای دارا بودن عالی ترین مرتبه وجودی است .

    بنابراین شناخت ما اولا در مورد اصل خداوند است که آن را به نام عالی ترین مرتبه وجود می شناسیم و ثانیا می دانیم که چنین وجودی با این خصوصیات تمام کمالات را واجد است و هر حد و نقصانی منافی ذات وجودی او می باشد ، چنان که قرآن کریم به این مطلب تصریح دارد و مى‏گوید خداوند به همه صفات کمال متّصف است: لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى(سوره حشر، آیه 24) (نیکوترین نامها و بالاترین اوصاف از آنِ اوست). وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلى‏ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ(سوره نور ،آیه 35) (صفات والا در سراسر هستى خاص اوست). از این رو خداوند حىّ است، قادر است، علیم است، مرید است، رحیم است، هادى است، خالق است، حکیم است، غفور است، عادل است و بالاخره هیچ صفت کمالى نیست که در او نباشد ،این ها همه به معنای مطلق بودن خداوند متعال است .

    با این مقدمات به این نتیجه می رسیم که شناخت خداى یگانه به عنوان کاملترین ذات با کاملترین صفات، منزّه از هرگونه نقص و کاستى، و شناخت رابطه او با جهان که آفرینندگى و نگهدارى و فیّاضیت، عطوفت و رحمانیت است، عکس‏العملى در ما ایجاد مى‏کند که از آن به «پرستش» تعبیر مى‏شود. پرستش نوعى رابطه خاضعانه و ستایشگرانه و سپاسگزارانه است که انسان با خداى خود برقرار مى‏کند. این نوع رابطه را انسان تنها با خداى خود مى‏تواند برقرار کند و تنها در مورد خداوند صادق است(مجموعه‏آثاراستادشهیدم طهرى، ج‏2، ص96،(کتاب جهان بینی توحیدی) .

    از طرفی فطرت بشر فطرت خداجویانه است؛ از این رو سعادت، کمال، نجات، خیر و صلاح و فلاحش در معرفت خدا و پرستش و پیمودن بساط قرب اوست(همان، ج‏2، ص 175،(کتاب وحی و نبوت)



    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط hossien64 نمایش پست
    اینکه مثلا گفته میشود بعد از اسمان هفتم که انتهای خلقت است فقط خداست و بس یعنی چی؟اینکه خدا در همه عالم و خارج از عالم حی و حاظر هست کاملا درسته اما این قسمت از مطلب رو هم من نمیفهمم که بعد از اسمان هفتم فقط خداست و بس یعنی چه؟{در عین حال که خداوند همه جا حی و حاضر هست}انگار که برای خداوند مکان قائل شده باشند.


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 3


    از ديدگاه حكمت متعاليه عوالم هستی در دایره ی ما سوی الله به سه عالم تقسيم مي شود :

    عالم طبیعت و محسوسات. این عالم همان عالمی است که ما هم اکنون در آن زیست می کنیم . بارزترین مشخّصه ی این عالم ، زمان و حرکت است .

    عالم خیـال یا مثـال:این عالم از مادّه و برخی آثار مادّه مثل حرکت و زمان و مکان و انفعال منزّه است ؛ ولی برخی از آثار مادّه مثل کیفیّت و کمیّت در آن وجود دارد ؛ لذا برخلاف عالم عقل ، موجودات آن دارای شکل و رنگ واندازه و امثال این مقولاتند .این عالم از حیث وجودی ضعیفتر از عالم عقل و معلول آن است ولی از عالم مادّه قویتر بوده بر آن احاطه ی وجودی داشته و علّت آن است. موجودات این عالم از نظر غیر مادّی و لا مکان و لازمان بودن شبیه موجوداتی هستند که انسان در خواب می بیند یا در ذهن و خیال خود تصوّر می کند.

    عالـم عقـل:این عالم از مادّه و آثار مادّه مثل حرکت ،زمان ، مکان ، کیفیت ، کمّیت و... منزه است ؛ و از حیث وجودی قویترین مرتبه عالم است ؛ و تقدّم وجودی بر تمام عوالم خلقت دارد. (الحکمة المتعالیة فى الاسفار العقلیة الاربعة ج‏۳ ۳۶۲)

    اشاره به برخی آیات و روایات در باب عوالم سه گانه ی کلّی:

    1ـ قال الصادق(ع):« انّ اللَّه عزّ و جلّ خلق ملكه على مثال ملكوته، و اسّس ملكوته على مثال جبروته ليستدلّ بملكه على ملكوته و بملكوته على جبروته. همانا خداوند عزّ وجلّ عالم ملک خویش را به سان ملکوتش آفرید ؛ و ملکوتش را به سان جبروتش تأسیس نمود تا با ملکش به ملکوتش استدلال کند( یا استدلال شود) و با ملکوتش بر جبروتش» (منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح ، مقدمه‏2 ،ص26 )

    2ـ حق تعالی می فرماید: «وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ و هیچ چیزی نیست مگر آن که خزائن آن نزد ماست ؛ و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه معلوم و معيّن »(الحجر: 21)

    3ـ امام صادق (ع) به نقل از اجدادش (ع) فرمود:« فِي الْعَرْشِ تِمْثَالُ مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنَ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ قَالَ وَ هَذَا تَأْوِيلُ قَوْلِهِ: وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُه‏. در عرش نمونه ی هر آنچه خدا در خشكى و دريا آفريده موجود است ؛ و اينست تاويل قول خداوند متعال که فرمود:«هیچ چيزى نيست مگر آنكه خزائن آن نزد ماست؛ و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه معيّن و معلوم »(بحار الأنوار؛ ج‏55 ؛ص 34 )

    رابطه این عوالم سه گانه با همدیگر رابطه ی طولی است؛ یعنی عالم مثال باطن و حقیقت عالم مادّه و عالم عقل باطن و حقیقت عالم مثال است ؛ و نسبت باطن به ظاهر مثل نسبت معنی به کلمه است. معنی نه در داخل کلمه است و نه در خارج آن ؛ چون خارج و داخل از مشخّصات امور مادّی است و معنی امر مادّی نیست . عالم مثال و عقل نیز نه داخل در عالم مادّه اند و نه خارج از آن ، بلکه باطن و باطن باطن آن هستند .قوّه خیال و عقل انسان نیز ، نه داخل بدن مادّی هستند نه خارج از آن ، بلکه باطن آنند.

    امیر المومنین (ع) فرمودند : «الروح فی الجسد کالمعنی فی اللفظ . ـــ روح در جسد مانند معناست در لفظ. » (مستدرک سفینة البحار، شیخ علی النمازی ، ج4 ، ص 217 )

    در عرفان نظری افزون بر سه عالم کلّی پیش گفته ، مرتبه ی بالاتری از وجود نیز مطرح است که عرفا از آن تعبیر به عالم لاهوت ، عالم اسماء و صفات الهی ، عالم ربوبی ، نظام ربوبی ، و ... می کنند .

    توضيح مختصر در اين رابطه اينكه ذات خداوند سبحان صرف الوجود و وجود محض است لذا هيچ كثرتي در ذات احديت وجود ندارد ، اما مظاهر حضرت حق جل جلاله كه به صورت عوالم هستي و مخلوقات در آمده است داراي كثرت است لذا عوالم هستي كثير هستند كه اقسام اين عوالم در مطالب فوق توضيح داده شد .

    به نظر مي آيد شايد علت اينكه گفته اند بعد از آسمان هفتم فقط خداست و ديگر هيچ ، ناظر به ذات خداوند سبحان دارد كه هيچ كثرتي در ذات مقدسش راه ندارد به حدي كه هيچ عقل و انديشه توان درك ذات الهي را ندارد . لاَ يُدْرِكُهُ بُعْدُ اَلْهِمَمِ وَ لاَ يَنَالُهُ غَوْصُ اَلْفِطَنِ خداوندى ، كه انديشه‏هاى دور پرواز او را درك نكنند و زيركان تيزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند(نهج البلاغه خطبه اول)



    ویرایش توسط پاسخگوی اعتقادی 3 : ۱۳۹۱/۰۱/۲۵ در ساعت ۱۷:۴۲
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    50
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    15 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    10
    گالری
    21



    من هم نظرم رو اینطوری بیان میکنم که در قرآن وقتی می خوانیم الله اکبر یعنی اینکه خداوند از هر چیزی که ما انسانها و موجودات مادی حس میکنیم و تصور می کنیم بزرگتر است پس خود این دو کلمه می تواند دلیل بر نامحدود بودن و بی نهایت بودن خدا کند ولی انسان تا وقتی که خدا را بر اساس قوانین عالم ماده درک کند نمی تواند برای خود وجود نامحدود خدا را اثبات کند به خاطر همین است که بعضی از ما انسانها نمیتوانیم دلیلی بر بی نهایت بود خدا پیدا کنیم
    حال انسانهایی که هر روز پیشرفتهایی می کند و پیشرفتهای علمی را می بینند (مثلا در زمینه نجوم) و دایره تصور و تفکرشان وسیع تر می شود می توانند بی نهایت و نا محدود بودن خدا
    را درک نمایند:salavat10:
    پنجره زیباست اگر بگذارند/چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند/من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم/عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند:salavat10:


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    294
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 1 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چرا خدا ماهیت ندارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    می شود دقیق تر فرق ماهیت و وجود را بگویید؟؟؟
    بعد هم شما می گویید خدا وجود مطلق است و از وجود مطلق بودن خدا پی به کمال مطلق بودن او بردید؟؟؟؟؟؟
    اصلا کما یعنی چه؟چرا اصلا برای خدا کمال و نقص معنا دارد یا فقط اینگونه تعبیرات لایق موجود محدود است؟
    می توانم بپرسم اصلا چرا شما به عدل و حکمت و... کمال می گویید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چرا به انها نقص نمی گویید
    و به دروغ و ظلم کمال نمی گویید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چون هر دو وجود دارند و اگر بگوییم خدا کمال مطلق است پس باید هر دو (ظلم و صدق)را داشته باشد؟؟؟؟؟؟؟؟
    چون هر دو وجود دراند
    (البته درست است بنابر نظر ملاصدرا شر عدمی است اما بطلان این سخن اوضح الواضحات است کما اینکه جناب دکتر قراملکی در کتاب خدا و مسئله شر بر بطلان این سخن دلایل متعدد و متقن ارائه می کند)
    حضرت استاد مصطفی ملکیان:
    من هرچیزی را حقیقت بدانم دنبالش می‌دوم. تا وقتی X را حقیقت بدانم به x ملتزمم. بعد که می‌فهمم X حقیقت ندارد، Y حقیقت دارد، X را رها می‌کنم و به y می‌چسبم.

    من حقیقت را فوق‌ هر مشرب و مسلک و ایسمی می‌دانم. این حقیقت طلبی همیشه در من وجود داشت. همیشه دوست داشتم به حقیقت وفادار باشم و نه به یک مکتب خاص. این مسأله باعث می‌شد که نتوانم «قرار» بگیرم.



  8. تشکرها 2


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    78
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 9 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بی نهایت بودن خدا یعنی که صفاتش بی نهایت است علمش بینهایت است مهربانی اش بی نهایت است قدرتش بی نهایت است و ...


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    1,093
    صلوات
    20000
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    2 روز 13 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    1
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ahlobit نمایش پست
    چرا خدا ماهیت ندارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    می شود دقیق تر فرق ماهیت و وجود را بگویید؟؟؟
    بعد هم شما می گویید خدا وجود مطلق است و از وجود مطلق بودن خدا پی به کمال مطلق بودن او بردید؟؟؟؟؟؟
    اصلا کما یعنی چه؟چرا اصلا برای خدا کمال و نقص معنا دارد یا فقط اینگونه تعبیرات لایق موجود محدود است؟
    می توانم بپرسم اصلا چرا شما به عدل و حکمت و... کمال می گویید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چرا به انها نقص نمی گویید
    و به دروغ و ظلم کمال نمی گویید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چون هر دو وجود دارند و اگر بگوییم خدا کمال مطلق است پس باید هر دو (ظلم و صدق)را داشته باشد؟؟؟؟؟؟؟؟
    چون هر دو وجود دراند
    (البته درست است بنابر نظر ملاصدرا شر عدمی است اما بطلان این سخن اوضح الواضحات است کما اینکه جناب دکتر قراملکی در کتاب خدا و مسئله شر بر بطلان این سخن دلایل متعدد و متقن ارائه می کند)

    انسان ها در طول تاریخ با زبان و کلمات بسیار بازی کرده اند

    و در بیشتر مواقع خواسته اند کارهای خود را به زبان پیش ببرند و اثبات کنند

    شاید از تنبلی باشد و یا هر چیز دیگری...کاری ندارم

    مسائلی که از شما و دیگر دوستان شما که احساس می کنم در یک خط فکری هم مشترک هستید موضوعاتی هستند که:

    به زبان و عمل و تلاش بیشتر نیازمند است و پاسخگویی به آنها از پشت این خطوط اینترنت و حرف امکان پذیر نیست

    دو صد گفته چو نیم کردار نیست

    امیدوارم موفق باشید
    ویرایش توسط حقیقت : ۱۳۹۱/۰۱/۲۵ در ساعت ۱۵:۴۰
    حقیقت بوده هست و خواهد بود. ازلی و ابدی است. لیکن واقعیت «بوده» اما شاید دیگر حالا نباشد. یا الان هست اما چه بسا بعدا نباشد و شاید هم نه در گذشته بوده و نه در حالا بلکه در «آینده» واقع شود. واقعیت «هست» است و حقیقت هستی «هست» است. هست جزیی از هستی است، اما هستی جزیی از هست نیست... حقیقت زنده و حاضر است وانگهی لایتناهی و نامحدود است. اما واقعیت ممکن است چنین نباشد. که اگر بود جزیی از جریان حقیقت بود.


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ahlobit نمایش پست
    چرا خدا ماهیت ندارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    می شود دقیق تر فرق ماهیت و وجود را بگویید؟؟؟
    بعد هم شما می گویید خدا وجود مطلق است و از وجود مطلق بودن خدا پی به کمال مطلق بودن او بردید؟؟؟؟؟؟
    اصلا کما یعنی چه؟چرا اصلا برای خدا کمال و نقص معنا دارد یا فقط اینگونه تعبیرات لایق موجود محدود است؟
    می توانم بپرسم اصلا چرا شما به عدل و حکمت و... کمال می گویید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چرا به انها نقص نمی گویید
    و به دروغ و ظلم کمال نمی گویید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چون هر دو وجود دارند و اگر بگوییم خدا کمال مطلق است پس باید هر دو (ظلم و صدق)را داشته باشد؟؟؟؟؟؟؟؟
    چون هر دو وجود دراند
    (البته درست است بنابر نظر ملاصدرا شر عدمی است اما بطلان این سخن اوضح الواضحات است کما اینکه جناب دکتر قراملکی در کتاب خدا و مسئله شر بر بطلان این سخن دلایل متعدد و متقن ارائه می کند)
    دوست عزيز ضمن تشكر از سوالاتي مطرح فرموديد

    لازم به ذكر مي دانم پاسخگويي به سوالات حضرت عالي موجب انحراف بحث خواهد ، لذا خواهشمندم تاپيك مستقلي در اين زمينه ايجاد بفرماييد بنده در خدمت خواهم بود .
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي

  12. تشکر


  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    294
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 1 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    من هر چه گفتم اشکال به سخننان شما بود
    شاید سخنانتان از موضوع تاپیک خارج بوده است!!!!!!
    حضرت استاد مصطفی ملکیان:
    من هرچیزی را حقیقت بدانم دنبالش می‌دوم. تا وقتی X را حقیقت بدانم به x ملتزمم. بعد که می‌فهمم X حقیقت ندارد، Y حقیقت دارد، X را رها می‌کنم و به y می‌چسبم.

    من حقیقت را فوق‌ هر مشرب و مسلک و ایسمی می‌دانم. این حقیقت طلبی همیشه در من وجود داشت. همیشه دوست داشتم به حقیقت وفادار باشم و نه به یک مکتب خاص. این مسأله باعث می‌شد که نتوانم «قرار» بگیرم.



صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود