صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: قابل توجه آقای عباسی//علامه طباطبائی در پاسخ به مخالف فلسفه اسلامی چه گفت؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2

    قابل توجه آقای عباسی//علامه طباطبائی در پاسخ به مخالف فلسفه اسلامی چه گفت؟






    علامه طباطبائی در پاسخ به مخالف فلسفه اسلامی چه گفت؟ قابل توجه آقای عباسی//علامه طباطبائی در پاسخ به مخالف فلسفه اسلامی چه گفت؟

    حجة الاسلام والمسلمین حاج آقای وکیلی در کتاب خاطرات و زندگی عارف بزرگ علامه طباطبائی نقل می کند:


    یک بار علامه طباطبایی در سفر خود به مشهد، می روند مجلس میرزا مهدی اصفهانی، و می گویند: نظر شما در مورد فلسفه اسلامی چیست؟
    میرزا مهدی با آب و تاب شروع به نقد فلسفه و منطق می کنند، بعد از اتمام، علامه طباطبائی می فرمایند: این انتقاد شما شکل چندم قیاس اقترانی بود.
    دوباره میرزا مهدی شروع به نقد می کنند، دوباره علامه می فرمایند این انتقادات شما طبق فلان اسولب فلسفی بود. و چند بار تکرار می شه. میرزا مهدی کمی عصبانی می شوند و جلسه را تمام می کنند و علامه برمی گردند و می گویند:" مخالفان فلسفه اسلامی راهی جز آوردن دلیل عقلی ندارند . چون اگر درست باشد، خود استدلالی فلسفی است و با فلسفه علیه فلسفه دلیل آورده اند. و حتی وقتی می خواهند با استناد به نقل، فلسفه را رد کنند، کافی است، دلیل حجیّت و اعتبار نقل را سوال کنید یا از حقانیت اصل اسلام سوال کنید یا از وجود خدا سوال کنید، تا دوباره وارد حیطه ی فلسفی و دلیل فلسفی شوند." لذا علامه توصیه می کردند در مقابل منتقدان فلسفه، به مباحث منطق و قیاسات منطقی کاملا مسلط شوید و تا حین نقد ایشان، بتوانند نوع استدلال ایشان را تشخیص داده و بیان کنند.
    /



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    1
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام.فکر کنم یه کم زود راجع به دکتر عباسی قضاوت کردید.لطفا صحبتهای ایشون رو در سایتها و رجانیوز بخونید.
    یا فاطمة الزهراء

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    با سلام.فکر کنم یه کم زود..... قضاوت کردید.لطفا صحبتهای ایشون ... بخونید.
    هنوز اازمن قضاوتی دیده اید؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    ایشان تا الان بغیر از رهبری تمام نظام را برده اند زیر سوال و چیزی نگفتیم
    حالا که به اسم ازادی همه چیزی میگویند و ما هم صم ، بکم
    دیگر چی باید بگویند و ما بپذیرم تا معلوم شود این نظام ،نظام دموکراتی هست
    بگویید تا بدانیم
    ولی این را همین جا بگویم اگر به ولایت برسد دیگر صبر نخواهیم نمود
    زیرا این خط قرمز ماست
    این را ساکتین دوران جنگ و منحرفین امروز بدانند
    که شعار ما همان حیدریم حیدری می باشد



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    لطفااینجا مطالعه شود
    http://www.khabaronline.ir/detail/206147/


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    قابل توجه آقای عباسی//علامه طباطبائی در پاسخ به مخالف فلسفه اسلامی چه گفت؟



    پاسخ استاد حوزه علمیه قم به اظهارات حسن عباسی قابل توجه آقای عباسی//علامه طباطبائی در پاسخ به مخالف فلسفه اسلامی چه گفت؟

    دین - مرکز خبر حوزه‌های علمیه منتشر کرد:


    یکی از مهم‌ترین ایرادات و مشکلات موجود در کشور ما این است افراد غیر متخصص در اموری که در حیطه تخصص‌شان نیست داد سخن می‌دهند، از جمله آقای حسن عباسی که پیوسته در حال نظریه پردازی است، آن هم در رشته‌هایی که در تخصص او نیست.
    در پی انتشار سخنان موهن حسن عباسی و نقد غیرکارشناسانه او به فلسفه اسلامی و حکمت متعالیه و هماورد طلبی آیت الله جوادی آملی، جهت مناظره، مرکز خبر حوزه‌های علمیه در گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین بهرام دلیر نقده ای، دکترای علوم سیاسی و عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، مدرس خارج فقه و اصول و فلسفه و عرفان به بررسی اظهارات سخیف عباسی پرداخته و بی اساس بودن آن را تبیین کرده است.

    *مطالب آقای حسن عباسی را در یک نگاه کلی چگونه ارزیابی می‌کنید ؟
    آقای حسن عباسی در دو حوزه دین و فلسفه به ایراد سخن پرداخته‌اند و حال آنکه ایشان نه در حوزه دین و نه در حوزه فلسفه، هیچ تخصصی ندارد، کسانی که با الفبای فلسفه ملاصدرا آشنا هستند، هیچ‌گاه، هیچ گزاره‌ای در فلسفه حکمت متعالیه دال بر اینکه ماده اولی موضوع فلسفه است، سراغ ندارند؛ معلوم است وی از مباحث فلسفی بسیار فاصله دارد و با فلسفه نا آشناست، نه از فلسفه اطلاعی دارد و نه از دین و با این وجود، هم در حوزه دین و هم در حوزه فلسفه مشغول نظریه پردازی است. موضوع فلسفه "هستی شناسی" است و مراد از "هستی شناسی"،" هستی مطلق" یعنی پروردگار عالم است و مهم‌ترین تفاوت فلسفه صدرایی با اشراق و مشاء در توحید محوری بودن فلسفه ملاصدرا است.
    نکته دیگری که قابل توجه است، این مطلب است که خود را در مقابل شخصیتی قرار می‌دهد که سرمایه ملی و مذهبی ماست؛ مگر ما چند نفر مانند آیت الله جوادی آملی در دنیا داریم که خطاب به ایشان درخواست مناظره می‌کنند و بی ادبانه خدمات ایشان را به هیچ می‌انگارند و می‌گویند: «این حجم چند صد هزار دقیقه ای تلویزیونی آقای جوادی، در جامعه اثرش چه بوده است؟! هرکجا گفتند؛ ما حاضریم مناظره کنیم و با همان تکنیکی که در بدایه و نهایه است ثابت می‌کنیم که اینها نمی توانند کاری کنند.»؟!
    عباسی نمی‌داند و نمی‌فهمد مناظره چه هست ؟ یا بیش از اندازه‌ی گلیم خود، پایشان را دراز می‌کند ؟!
    یکی از مهم‌ترین ایرادات و مشکلات موجود در کشور ما این است افراد غیر متخصص در اموری که در حیطه تخصص‌شان نیست داد سخن می‌دهند، از جمله آقای حسن عباسی که پیوسته در حال نظریه پردازی است، آن هم در رشته‌هایی که در تخصص او نیست، در مباحث قضایی، فیلم و سینما، روابط بین الملل و... نظریه پردازی می‌کنند و این سنخ افراد آبروی نظریه و نظریه پردازی را می‌برند. لازم نیست این آقای عباسی با آیت الله جوادی آملی مناظره کند، بلکه اگر با یک طلبه پایه ده حوزه به بحث بنشیند کافی است.
    آیا موضوع فلسفه ماده اولی است ؟! کدام شخصیت فلسفی چنین حرفی زده است و این حرف را از کجا می‌آورد ؟ کجای حکمت متعالیه با توحید و گزاره‌های دینی مخالفت شده است ؟ توحید و مباحث دینی حتی در امور عامه فلسفه صدرایی جاری و ساری است .
    *آیا سخنان حسن عباسی مبنای علمی دارد ؟
    من نمی‌دانم که آیا عده‌ای بر اساس شهوت شهرت است که اینگونه سخن می‌گویند ؟ هر سخنی باید مبنایی داشته باشد و حرف علمی،گزاره و کلامی است که مبنای علمی داشته باشد و ایشان حرف‌هایی زده است که نه مبنای فلسفی و نه مبنای دینی و نه مبنای علمی دارد و به جز هوی و هوس و پرخاشگری و این و آن را متهم کردن از این سخنان، هیچ مطلبی برداشت نمی‌شود .
    البته انسان اگر با مبنا به نقد تفکرات ملاصدرا و بزرگ‌تر از ملاصدرا هم برود، اشکالی ندارد، اما بدون مبنا به نقد سخن بزرگان پرداختن درست نیست، خود ملاصدرا به شخصیت‌هایی که اهل دانش هستند توصیه می‌کند که در من توقف نکنید و از من عبور کنید در مقدمه جلد اول اسفار می‌گویند؛ " و إنی أیضا لا أزعم أنی قد به لغت الغایة فیما أوردته کلا فإن وجوه الفهم لا تنحصر فیما فهمت و لا تحصی و معارف الحق لا تتقید به ما رسمت و لا تحوی لأن الحق أوسع من أن یحیط به عقل و حد و .....؛ الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج1، ص: 10" قلمرو حقیقت بیش از وسع من بوده است و در وسع ملاصدرا نیست.
    آیت الله جوادی آملی به عنوان حکیمی متاله و یکی از چهرهای مظلوم معاصر ماست، بجای اینکه قدر ایشان را بدانیم و حتی در مسائل اقتصادی از ایشان نسخه بخواهیم، بگوییم شما حرفی برای گفتن ندارید؟! چه زمانی از ایشان نسخه‌ای خواستند و ایشان نسخه نداد؟ بجای اینکه از ایشان طلب نسخه کنید بگویید ایشان حرفی برای گفتن ندارند؟! آیا این ادعا نباید مستند به مطلبی باشد؟! چگونه ایشان چیزی ندارد و حال آنکه حدود صدها جلد کتاب نوشته‌اند، آیا این‌ها هیچ است؟ یونسکو برای ایشان جایزه می‌دهد و دنیای آن طرف آب این چهره را می‌شناسد و از ایشان قدر دانی می‌کنند، آنگاه بگوییم ایشان هیچ است؟ و آن وقت یک آدم حراف بدون پایه‌های علمی وراجی کند، آیا این درست است ؟ اگر آقای حسن عباسی گفته است موضوع فلسفه «ماده اولی» است چنانچه با صفحه اول بدایه و نهایه علامه طباطبایی آشنا بود این حرف را نمی‌زد .
    پارادوکس‌هایی که در کلام وی وجود دارد، بسیار است، او اول فلسفه بخواند و بعد به نقد بپردازد خواندن که بد نیست؛ دانستن که بد نیست و دانایی زشت نیست، اینکه آقای عباسی آثارش را در همه جا پخش کرده است و شهرتی پیدا کرده در میان اندیشمندان نیست، بلکه شهرت ایشان بیشتر در بین عوام است، و عوام فریبی در سخنان وی وجود دارد و کسانی که با فلسفه و دانش و دین آشنا هستند سخنان او را بر نمی‌تابند، مگر در حوزه دین چقدر مطالعه داشته‌اند ؟ آقای عباسی در چه رشته ای تخصص دارد ؟ و در آن رشته در چه گرایشی تحصیل نموده‌اند ؟ اصلا ایشان دکترا دارد ؟ بر فرض هم که داشته باشد در یک رشته دکترا دارد، اما متاسفانه در همه رشته‌ها و حتی در گرایش انقلاب به نظریه پردازی می‌پردازند جناب آقای حسن عباسی از کجا این حرف‌ها را می‌گوید و سخن پراکنی می‌کند ؟ کسی که هنوز موضوع فلسفه را نمی‌شناسد، چگونه داعیه مناظره با آیت الله جوادی آملی را دارد که رشته‌های مختلف علمی را در نوردیده است و مفسر، فقیه و اصولی بزرگ و عارف دلسوخته ای است و در فلسفه همه مکتب‌های آن، اعم از مشا و اشراق و متعالیه صاحب اثر و کرسی نظریه پردازی است.
    *آقای حسن عباسی در بخشی از مطالب خود می‌گویند: " قطعا اگر مطهری می‌دانستند موضوع فلسفه ماده اولیه است، هیچگاه بحث فلسفه اسلامی را مطرح نمی‌کردند." نظر شما در این باره چیست ؟
    اینکه آقای حسن عباسی می‌گوید؛ اگر مرحوم طباطبایی و مطهری می‌دانستند، موضوع فلسفه ماده اولی است، هیچگاه بحث فلسفه اسلامی را مطرح نمی‌کردند یعنی چه ؟ یعنی علامه طباطبایی نمی‌دانست و جاهل است ؟ علامه طباطبایی در آثارش صریحا تصریح کرده است که موضوع علم فسلفه «هستی شناسی» است و در غایت، علم فلسفه می‌خواهد هست را از نیست تشخیص دهد که چه چیزه‌هایی حقیقت است و چه چیزهایی واقعیت نیست ؟ اگر بگوییم موضوع فلسفه صدرایی، فلسفه وجودی است گزافه گویی نکرده ‌ایم و حال آنکه آقای عباسی می‌گوید: موضوع فلسفه «ماده اولی» است ؟! همین گزاره چنان رسا است و به صراحت داد می‌زند که ایشان از الفبای فلسفه بی اطلاع هستند، لازم نیست با آیت الله جوادی آملی به مناظره بپردازد، بلکه اگر بحث اعتبار‌یات روش رئالیسم علامه طباطبایی را خوب بفهمد می‌توان گفت، از فلسفه بویی برده است، اما با این کلماتی که گفته است، معلوم می‌شود با الفبای فلسفه هم آشنا نیست و از تعبیراتی هم که بکار برده‌ معلوم می‌شود، هیچ عقلانیتی هم در کارشان نیست و انسان عاقل اینگونه سخن نمی گوید و تجاوز اندیشه‌ای نمی‌کند، همین جملات نشان می‌دهد، هیچ بار علمی و فلسفی ندارد و حرف‌های او بی اساس است، حرف با ربط زدن سخت است و حرافی بسیار ساده و آسان است .
    آقای حسن عباسی می‌گوید: حکمت متعالیه ملاصدرا هزار و یک اشکال درآن هست که اگر بگویید اسلام است به قرآن و اسلام نسبت داده‌اید. ملا صدرا علم کلام و عرفان وفلسفه را جمع کرد و گفت؛ این حکمت متعالیه است آیا این حرف درست است ؟
    حکمت متعالیه می‌خواهد قرآن و برهان و عرفان را به هم پیوند بزند، وی اصلا نمی‌فهمد حکمت متعالیه چیست ؟ اینگونه نیست که ملاصدرا کلام و فلسفه و عرفان را با هم عجین کرده و متعالیه از آب درآمده است، در صورتی که حکمت متعالیه نه کلام است و نه اشراق و نه ابو نصر فارابی و نه مشا؛ حکمت متعالیه روش و دستگاهی دارد، همین ملاصدرا اصول کافی را بر اساس حکمت متعالیه شرح کرده است، آیا آقای حسن عباسی می‌داند اصول کافی یعنی چه ؟ ایشان حتی از شرح یک حدیث آن عاجز است . لذا باید در بین جامعه فضا به گونه ای باشد که به چنین افرادی اجازه ندهند اینگونه به سخن پراکنی‌های بی اساس بپردازند و شخصیت علمی که عصاره مراجع دینی و حوزه‌های علمیه است را اینطور بی ادبانه به مناظره بطلبند و من در همین جا اعلام آمادگی می‌کنم که با او مناظره کنم .
    اینگونه سخن گفتن، کوچک کردن دین است، چرا به گونه‌ای صحبت شود که دیگران فکر کنند، هر کسی می‌تواند در هر رشته‌ای و در مسائل دینی نظریه پردازی کند و متخصص دین است؛ چطور دامداری و دارو سازی و موسیقی و ...و نیاز به متخصص دارد، اما به دین که می‌رسد همه اظهار نظر می‌کنند ؟! یعنی دین نیاز به علم آموزی و تخصص ندارد ؟ مراجع دینی بی خود این همه زحمت کشیده‌اند ؟ مثل آقای حسن عباسی متخصص دین است ؟!او دو روز هم درس‌های دین را نخوانده است ؟ لذا حق ندارد در مسائل دینی اعم از کلام و فلسفه و تفسیر و فقه و عرفان نظریه پردازی کند .
    وی بیوگرافی خود را بیان کند که چه خوانده است، گویا شهوت سخنرانی دارند و الا اگر عقلانیت باشد اینگونه به این و آن حمله نمی‌کند چرا این همه فلسفه‌های ماتریالیستی و سکولاریسم و فلسفه‌هایی که با روح دین معارض هستند را نقد نمی کنند ؟! بجای اینکه تفکرات دیوید هیوم و نیچه و...را نقد کنند، به مثل آیت الله جوادی آملی چنگ بیندازد، آیا این درست است ؟
    *آقای حسن عباسی در بخش دیگری از سخنان خود گفته‌اند " اگر کسی بگوید انقلاب ما صدرایی بوده یعنی می‌گوید انقلاب ما اسلامی نبوده و این توطئه خطرناکی است این مطلب را چگونه ارزیابی می‌کنید ؟
    امام راحل پیرو، حکمت متعالیه است و خود او حکیم متعالیه است و این آقا امام را هم خوب نشناخت، امام به گورباچوف نامه می‌نویسد و توصیه به آثار ابن عربی و ملاصدرا می‌کنند و این حرف‌ها بالصراحه باقی است، موسس این انقلاب، امام است و امام محصل حکمت متعالیه است و معلوم نیست آقای عباسی چگونه این حرف‌ها را می‌زند
    بزرگترین انقلابی ما امام بود و امثال شهید مطهری و علامه طباطبایی و آیت الله جوادی آملی و... از ایشان حمایت می‌نمودند و همه ایشان فلسفه صدرایی خوانده بودند و در بحث انقلاب اسلامی چه اشکالی دارد که این انقلاب فلسفه‌ای داشته باشد و فلسفه آن هم صدرایی باشد، امام راحل خروجی و شارح حکمت متعالیه است و اگر بخواهیم بگوییم انقلاب اسلامی از فلسفه حکمت متعالیه بهرمند است، کجایش خیانت به انقلاب است ؟! شکی نیست که دغدغه امام در تشکیل حکومت، دین بوده است و اینگونه نبوده که در راس هرم ملاصدرا قرار داشته باشد، ملاصدرا هم شارح دین است و آقایان بین این دو مطلب خلط کرده‌اند، پس اگر بگوییم انقلاب، فلسفه‌ای دارد آن فلسفه چه نوع فلسفه‌ای بوده است ؟ جواب فلسفه صدرایی است و کجای این مطلب خیانت است ؟! اصلا خیانت بزرگ در این روزگار، ترور شخصیت بزرگانی مانند آیت الله جوادی آملی است، امروز بزرگ‌ترین خیانت را آقای عباسی می‌کند که در خصوص آیت الله جوادی اینگونه هتاکانه سخن می‌راند، بزرگ‌ترین خیانت این است که به بهانه‌های واهی حرف‌هایی بزنند، آقای عباسی در دین و فلسفه تخصص ندارد و جاهلانه به این دو حوزه وارد شده است .
    * انگیزه آقای حسن عباسی از اینگونه سخن گفتن چیست ؟
    به گمان همه، این حرف‌ها از سر جهل و عنادهای بی خود است و گویا یک جریان فکری است که هرکسی، عمامه به سر است باید زده شود، کسی که اینگونه خطاب به آیت الله جوادی آملی سخن می‌گوید به راحتی به دیگر طلبه‌ها حمله می‌کند، آیت الله جوادی نماد روحانیت و حوزه است و کسی که به ایشان حمله می‌کند، کانّه به همه حوزه و روحانیت حمله کرده است و سر ناسازگاری دارد. وقتی امثال آیت الله جوادی و مراجع دینی و کارشناسان دینی هستند، دیگر عرصه برای امثال آقای حسن عباسی تنگ می‌شود و اگر این‌ها نباشند، آقای حسن عباسی می‌شود مرجع دینی؛ البته اشکالی ندارد ایشان به دنبال علم و تحصیل بروند و شرایط مرجعیت را تحصیل کنند و شارح دین شوند، اما مثل اینکه مشکل ایشان با روحانیت است لازم نیست عباسی با آیت الله جوادی مناظره کند، به قول یکی از آقایان ایشان بیایند همین بدایه و نهایه علامه طباطبایی را علنا امتحان دهند و رسانه‌ها هم باشند، ببینیم ایشان از پس بدایة الحکمه ای که آغاز فلسفه هست بر می‌آیند؟ اسفار و شفا لازم نیست، اگر راست می‌گوید بیاید امتحان بدهند .
    *آقای عباسی در بخش دیگری از سخنان خود مطالبی مانند اینکه"اگر شما سرتاسر بدایه و نهایه مر حوم طباطبایی را بخوانید به ایمانتان اضافه می‌شود؟! تقوی الهی و قرآنی در حکمت متعالیه و اندیشه ملا صدرا فراموش شده است." و"فلسفه نه حکمت است و نه عقلانیت." و " فلسفه عمیقا مسیر هدایت را برای شما کُند می‌کند چون از ماده و چیستی و وجود شروع می‌کند و هیچگاه حرف متقن نتوانسته بزند ؟" را بیان کرده است آیا اینگونه است ؟
    ما می‌بینیم کسانی که حکمت متعالیه را خوب خوانده‌اند، مومن‌ترین افراد بوده‌اند، مثل شهید مطهری و علامه طباطبایی و امام خمینی و حسن زاده آملی و جوادی آملی، آیا اخلاص و ایمان ایشان کمتر از برخی از اشخاص هست، بنده وقتی اسفار تدریس می‌کردم می‌گفتند، کسانی که با فلسفه مخالفت می‌کنند، چرا مخالفت می‌کنند و حال آنکه تمام اسفار اربعه از ایمان سخن می‌گوید ؟! اگر سراسر حکمت متعالیه را ورق بزنیم، حتی در امور عامه آن هم بحث از خداست، فلسفه متعالیه مراقبه را به ارمغان می‌آورد، به قول علامه حسن زاده آملی ( حفظه الله ) کشیک نفس کشیدن است، اگر آقای حسن عباسی کشیک نفس داشت، اینگونه حرافی نمی‌کرد و کمی انصاف به خرج می‌داد، کسانی که در حکمت متعالیه غوطه ور بودند، مجسمه تقوی بوده اند، مرحوم رفیعی قزوینی مجسمه تقوی بود؛ مرحوم شعرانی مجسمه تقوی بود مرحوم علامه تهرانی مجسمه تقوی بود، امام راحل مجسمه تقوی بودند؛ کدام شخصیت را سراغ دارید که حکمت متعالیه را فهم کرده باشد و از نظر ایمانی کمبود داشته باشد ؟و کدام شخصیتی است که حکمت متعالیه را خوب فهمیده باشد و به عقلانیت خوبی نرسیده باشد ؟ آقای عباسی که می‌گویند: "فلسفه نه حکمت است و نه عقلانیت پس این چیست ؟ بهترین شرح اصول کافی از مرحوم ملاصدرا است، بهترین شرح بر حدیث عقل و جهل از امام راحلی است که خروجی حکمت متعالیه است؛ اگر شما تنها آیات و روایاتی که ملاصدرا در اسفار آورده است را بشمارید شک می‌کنید که اصلا این تفسیر قرآن است؛ تفسیر روایت است یا فلسفه است؛ هنر ملاصدرا این بود که فلسفه را در خدمت دین آورد، فلسفه، خادم و نوکر دین است و نیامده است دین را فدای فلسفه کند .
    *آقای حسن عباسی در بخش دیگری از سخنان خود می‌گوید: فلسفه عمیقا مسیر هدایت را برای شما کُند می‌کند چون از ماده و چیستی و وجود شروع می‌کند و هیچگاه حرف متقن نتوانسته بزند.(تمام فلاسفه یک حرف متقن نزده‌اند، ولی 124هزارنبی یک حرف زده‌اند). " آیا این مقایسه صحیح است ؟
    کار انبیا و معصومین با دیگران جداست و این‌ها با ملاصدرا قابل مقایسه نیستند، ملاصدرا کجا و ابراهیم خلیل کجا ؟ این مقایسه‌ها مقایسه‌های بی خردانه ای است و اگر خردمندی باشد و آقای عباسی راهنما شناسی خوبی بود، هیچگاه پیامبر را با یک شخصیتی مانند ملاصدرا مقایسه نمی‌کرد، پیامبر جایگاهش ویژه است و صاحب مقام الهی است و صیانت از خطا دارند و معصومند و ما معصوم نیستیم، این مقایسه‌ها مقایسه‌های بی خردانه ای است و الا اگر معرفت باشد این مقایسه‌ها را انجام نمی‌دهد .
    آیا امثال علامه حسن زاده آملی و آیت الله سید عز الدین زنجانی و امثال ایشان بی تقوی هستند و حسن عباسی با تقوی است ؟ اصلا آیا حسن عباسی می‌فهمد تقوی یعنی چه ؟ اخلاق هم تخصص می‌خواهد، آقای جوادی آملی ( حفظه الله ) متخصص اخلاق است؛ نراقیین متخصص اخلاقند متاسفانه زمانه برعکس شده است .
    *آقای حسن عباسی می‌گوید: " اسفار اربعه ملا صدرا ریشه در افکار افلاطون دارد و برای خودش نیست." آیا این کلام صحیح است ؟
    ملاصدرا شخصیت با انصافی است و هیچگاه تیشه به ریشه افکار گذشتگان نمی‌زند و متقی است و از گذشتگان قدر دانی می‌کند، اسفار اربعه ملاصدرا در بحث‌هایی که مطرح کرده است فراتر از افلاطون است، البته ملاصدرا برای افلاطون احترام زیادی قائل است، حتی نسبت به گذشتگانی که نقد می‌کند با احترام نقد می‌کند و هیچگاه خیانت در نقدهای ملاصدرا رؤیت نمی‌شود، نقد عالمانه می‌زند، ملاصدرا نظر گذشتگان و یونان باستان را مطالعه کرده است و نظرات مشاء و اشراق و افلاطون و ارسطو را دیده و عالمانه فهمیده است و ایشان از مفاخر تشیع و دین ما هستند، آیا انصاف است که چنین شخصیتی که ستون فقرات تمدنی ما هستند، اینگونه توسط فرد هتاکی مثل عباسی خرد شود ؟ ملاصدرا غیر افلاطون است از افلاطون و نظرات گذشتکان استفاده می‌کند و در اوج ادب است؛ ملاصدرا فقط ملاصدراست؛ افلاطون و شیخ اشراق و ارسطو و افلاطون ..نیست او دارای روش خاصی است، آثار ملاصدرا سراسر توحید است .



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    قابل توجه آقای عباسی//علامه طباطبائی در پاسخ به مخالف فلسفه اسلامی چه گفت؟



    آیت الله سید رضی شیرازی: همین جماعت زمانی می گفتند علامه طباطبائی نجس است قابل توجه آقای عباسی//علامه طباطبائی در پاسخ به مخالف فلسفه اسلامی چه گفت؟

    دین - پس از باز انتشار حرف های حسن عباسی در رسانه ها، خدمت جناب آیت الله آقا سید رضی شیرازی، صاحب کرسی تدریس فلسفه اسلامی در تهران رسیدیم تا برخی از این حرف ها را به اطلاع این استاد ارزشمند برسانیم.


    گفت وگو از : محمدرضا اسدزاده - اگرچه ایشان پاسخ مفصل و تحلیلی به این پرسش ها را در یک گفت وگوی کوتاه و حتی در حوزه رسانه های خبری نمی دانند اما ما خلاصه گپ و گفت مان را با این شاگرد برجسته علامه طباطبائی منتشر کردیم تا کسانی سکوت اندیشمندان حوزه را به حساب بی پاسخی نگذارند. تا عده ای جهل خود را از توانمندی علمی حوزه علمیه ی امروز، به نام پیشرو بودن خود قلمداد نکنند. عده ای بی سواد که تنها هدفشان شهرت طلبی و نام جویی در رسانه هاست با باز انتشار و طرح دوباره مسائل بی اساس و ارتجاعی که 50 سال پیش پاسخ های آن گفته و نوشته شده است، می خواهند حوزه و حوزویان را ضعیف جلوه دهند تا از این آب گل آلود به سیاست آمیخته، بزرگان حوزه همچون علامه طباطبائی و علامه جواد آملی را زیر سوال ببرند.
    خلاصه گپ و گفت ما را با این استاد برجسته فلسفه، آیت الله سید رضی شیرازی می خوانید:
    **********************************

    * برخی در محافل غیر کارشناسی مسائلی را درباره فلسفه اسلامی مطرح کرده اند که مثلا می گویند اسلام فلسفه ندارد. حکمت دارد. چون فلسفه در قرآن نیامده . پاسخ حضرتعالی به این گزاره چیست؟
    خیلی تکراری است این حرف ها. جوابش را همه اهل علم داده اند. این حرف از سر بی سوادی گوینده گفته شده . کسی که می گوید اسلام فلسفه ندارد ، حکمت دارد، اصلا فرق این دو را نمی داند. از او بپرسی حکمت را تعریف کن، هیچ تعریف علمی و مستدل ندارد. اینها حرفی ندارند می خواهند خودشان را به فلسفه بچسبانند.
    *حضرتعالی سال ها مدرس فلسفه در حوزه و شاگرد فلسفه اسلامی علامه طباطبائی بوده اید. وقتی پاسخ مستدل به اینها ندهیم می گویند حوزوی ها توان پاسخ ندارند. چطور باید با این جماعت برخورد کرد؟
    اینها که توان علمی فلاسفه مسلمان را نمی فهمند یا نمی دانند از سره جهلشان اینگونه می گویند یا از سره کینه . تهمت می زنند. این همه سال بزرگان حوزه پاسخ کفار و منکران خدا وو قیامت را داده اند. چطور توان نداریم جواب بدهیم. این چه حرفی است. خودشان بی سواد اند، حوزه را متهم می کنند. خیر آقا، شما همین علامه بزرگ ما طباطبائی را ببینید هنوز آثارش پاسخ گوی شبهه های اینهاست. این حرف ها از روی جهل است آقا جان.
    * مثلا گفته اند علامه طباطبائی و شهید مطهری فلسفه را نمی شناختند. گفته اند بدایه و نهایه علامه یا حتی حرکت جوهری ملاصدرا هیچ ارزشی ندارد و به ایمان یک مسلمان چیزی نمی افزاید؟
    همین است که می گویم نمی فهمند. آخر من چه جوابی به این بی سوادی ها بدهم. سوال باید سوال باشد. علامه طباطبائی را همه جهان در فلسفه می شناسند. آخر اینها اصلا می دانند بدایه چیست؟ هدف از کتاب نهایه چه بوده است. بدایه که کتاب دینی نیست. فلسفه یک ابزار است در علوم اسلامی برای اثبات حقیقت. برای رساندن شما به راه حق. این حرف ها بر اساس یک منطق غلط گفته می شود. بدایة و نهایة با ارائه مسیری مستقیم را شما را هموار می کند. یک راهی است برای حکمت متعالیه و فلسفه اسلامی گشوده است. راهی که با بهره گیری از نور برهان، مصباح ذخایر فراوان عقلی و قرآنی و میراث علمی گذشتگان، مثل خورشید است. می درخشد تا حکمت نظری را روشن کند. مقدمه پیدا کردن حقیقت است.
    * یا مثلا گفته اند فلسفه را انسان را برای دینداری کند می کند. فلسفه ارزش دینی ندارد. یا اینکه می گویند حرکت جوهری ملاصدرا به چه دردی می خورد؟
    والله این حرف ها از روی بی سوادی است. والله این ها که اینطوری حرف می زنند اصلا با بدیهیات فلسفه آشنا نیستند. فلسفه، شما را با حقیقت وجود با حقیقت هستی آشنا می کند. ضمن اینکه تمام فلاسفه مسلمان ما، درس و بحث فلسفه را برای قربه الی الله پی گیری می کردند. خود فلسفه خواندن از این نگاه موجب هدایت است. مایه ثواب است. علمی است که اسلام هم موئید آن است. حالا شما فلسفه ملاصدرا را می خوانی که با حقیقت عالم آشنا بشوی بعد راه حق را از باطل تشخیص بدهی. این حرف ها را الان یک طلبه تازه وارد حوزه هم می داند. نهایت بی سوادی است که بگوییم حرکت جوهری ملاصدرا به چه دردی می خورد؟ چرا ارزشی ندارد؟ این حرف ها را زمان گذشته هم می زدند تا بزرگان را خراب کنند. جماعتی که قصدشان انحراف بود. قصدشان شهرت طلبی بود. به علامه طباطبائی هم تهمت می زدند. همین جماعت زمانی بود که به علامه طباطبائی می گفتند نعوذ بالله نجس است. به آن عالم اهل عمل به خدا رسیده، می گفتند تو بی دینی. اینها چیزه تازه ای نیست. می گفتند اسلام فلسفه ندارد. حرکتی که فلاسفه مسلمان در طول قرن ها زحمت کشیدند را زیر سوال می بردند که بگویند فقط غرب فلسفه دارد. این همه اندیشه های ابن سینا، سهروردی تا ملاصدرا و تلاش ها فکری او تا امروز را که کلی آدم را به دین وارد کرد را زیر سوال می بردند. می دانید که خود ما صدها نفر را با همین مباحث و به کمک همین بحث های فلسفه اسلامی مسلمان و شیعه کردیم. چطور می گویید فلسفه راه دین را کند می کند؟ والله آقا هر چه بگویم که بی سوادند کم است. نمی فهمند. والله بی سوادند. اینقدر گوشتان را ندهید دست این بی سوادها هر چه گفتند فکر کنید عجب حرفی زدند. بروید مطالعه کنید. تحقیق کنید. بخوانید آثار را. روزگار بدی شده آقا. ان شاء الله خدا همه ما را وخصوصا شما جوان ها راهدایت کند.



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    ......
    ویرایش توسط شهید علی اصغر پازوکی : ۱۳۹۱/۰۲/۰۹ در ساعت ۲۰:۳۰


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    66
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط شهید علی اصغر پازوکی نمایش پست
    قابل توجه آقای عباسی//علامه طباطبائی در پاسخ به مخالف فلسفه اسلامی چه گفت؟



    پاسخ استاد حوزه علمیه قم به اظهارات حسن عباسی قابل توجه آقای عباسی//علامه طباطبائی در پاسخ به مخالف فلسفه اسلامی چه گفت؟

    دین - مرکز خبر حوزه‌های علمیه منتشر کرد:


    یکی از مهم‌ترین ایرادات و مشکلات موجود در کشور ما این است افراد غیر متخصص در اموری که در حیطه تخصص‌شان نیست داد سخن می‌دهند، از جمله آقای حسن عباسی که پیوسته در حال نظریه پردازی است، آن هم در رشته‌هایی که در تخصص او نیست.
    در پی انتشار سخنان موهن حسن عباسی و نقد غیرکارشناسانه او به فلسفه اسلامی و حکمت متعالیه و هماورد طلبی آیت الله جوادی آملی، جهت مناظره، مرکز خبر حوزه‌های علمیه در گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین بهرام دلیر نقده ای، دکترای علوم سیاسی و عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، مدرس خارج فقه و اصول و فلسفه و عرفان به بررسی اظهارات سخیف عباسی پرداخته و بی اساس بودن آن را تبیین کرده است.

    *مطالب آقای حسن عباسی را در یک نگاه کلی چگونه ارزیابی می‌کنید ؟
    آقای حسن عباسی در دو حوزه دین و فلسفه به ایراد سخن پرداخته‌اند و حال آنکه ایشان نه در حوزه دین و نه در حوزه فلسفه، هیچ تخصصی ندارد، کسانی که با الفبای فلسفه ملاصدرا آشنا هستند، هیچ‌گاه، هیچ گزاره‌ای در فلسفه حکمت متعالیه دال بر اینکه ماده اولی موضوع فلسفه است، سراغ ندارند؛ معلوم است وی از مباحث فلسفی بسیار فاصله دارد و با فلسفه نا آشناست، نه از فلسفه اطلاعی دارد و نه از دین و با این وجود، هم در حوزه دین و هم در حوزه فلسفه مشغول نظریه پردازی است. موضوع فلسفه "هستی شناسی" است و مراد از "هستی شناسی"،" هستی مطلق" یعنی پروردگار عالم است و مهم‌ترین تفاوت فلسفه صدرایی با اشراق و مشاء در توحید محوری بودن فلسفه ملاصدرا است.
    نکته دیگری که قابل توجه است، این مطلب است که خود را در مقابل شخصیتی قرار می‌دهد که سرمایه ملی و مذهبی ماست؛ مگر ما چند نفر مانند آیت الله جوادی آملی در دنیا داریم که خطاب به ایشان درخواست مناظره می‌کنند و بی ادبانه خدمات ایشان را به هیچ می‌انگارند و می‌گویند: «این حجم چند صد هزار دقیقه ای تلویزیونی آقای جوادی، در جامعه اثرش چه بوده است؟! هرکجا گفتند؛ ما حاضریم مناظره کنیم و با همان تکنیکی که در بدایه و نهایه است ثابت می‌کنیم که اینها نمی توانند کاری کنند.»؟!
    عباسی نمی‌داند و نمی‌فهمد مناظره چه هست ؟ یا بیش از اندازه‌ی گلیم خود، پایشان را دراز می‌کند ؟!
    یکی از مهم‌ترین ایرادات و مشکلات موجود در کشور ما این است افراد غیر متخصص در اموری که در حیطه تخصص‌شان نیست داد سخن می‌دهند، از جمله آقای حسن عباسی که پیوسته در حال نظریه پردازی است، آن هم در رشته‌هایی که در تخصص او نیست، در مباحث قضایی، فیلم و سینما، روابط بین الملل و... نظریه پردازی می‌کنند و این سنخ افراد آبروی نظریه و نظریه پردازی را می‌برند. لازم نیست این آقای عباسی با آیت الله جوادی آملی مناظره کند، بلکه اگر با یک طلبه پایه ده حوزه به بحث بنشیند کافی است.
    آیا موضوع فلسفه ماده اولی است ؟! کدام شخصیت فلسفی چنین حرفی زده است و این حرف را از کجا می‌آورد ؟ کجای حکمت متعالیه با توحید و گزاره‌های دینی مخالفت شده است ؟ توحید و مباحث دینی حتی در امور عامه فلسفه صدرایی جاری و ساری است .
    *آیا سخنان حسن عباسی مبنای علمی دارد ؟
    من نمی‌دانم که آیا عده‌ای بر اساس شهوت شهرت است که اینگونه سخن می‌گویند ؟ هر سخنی باید مبنایی داشته باشد و حرف علمی،گزاره و کلامی است که مبنای علمی داشته باشد و ایشان حرف‌هایی زده است که نه مبنای فلسفی و نه مبنای دینی و نه مبنای علمی دارد و به جز هوی و هوس و پرخاشگری و این و آن را متهم کردن از این سخنان، هیچ مطلبی برداشت نمی‌شود .
    البته انسان اگر با مبنا به نقد تفکرات ملاصدرا و بزرگ‌تر از ملاصدرا هم برود، اشکالی ندارد، اما بدون مبنا به نقد سخن بزرگان پرداختن درست نیست، خود ملاصدرا به شخصیت‌هایی که اهل دانش هستند توصیه می‌کند که در من توقف نکنید و از من عبور کنید در مقدمه جلد اول اسفار می‌گویند؛ " و إنی أیضا لا أزعم أنی قد به لغت الغایة فیما أوردته کلا فإن وجوه الفهم لا تنحصر فیما فهمت و لا تحصی و معارف الحق لا تتقید به ما رسمت و لا تحوی لأن الحق أوسع من أن یحیط به عقل و حد و .....؛ الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج1، ص: 10" قلمرو حقیقت بیش از وسع من بوده است و در وسع ملاصدرا نیست.
    آیت الله جوادی آملی به عنوان حکیمی متاله و یکی از چهرهای مظلوم معاصر ماست، بجای اینکه قدر ایشان را بدانیم و حتی در مسائل اقتصادی از ایشان نسخه بخواهیم، بگوییم شما حرفی برای گفتن ندارید؟! چه زمانی از ایشان نسخه‌ای خواستند و ایشان نسخه نداد؟ بجای اینکه از ایشان طلب نسخه کنید بگویید ایشان حرفی برای گفتن ندارند؟! آیا این ادعا نباید مستند به مطلبی باشد؟! چگونه ایشان چیزی ندارد و حال آنکه حدود صدها جلد کتاب نوشته‌اند، آیا این‌ها هیچ است؟ یونسکو برای ایشان جایزه می‌دهد و دنیای آن طرف آب این چهره را می‌شناسد و از ایشان قدر دانی می‌کنند، آنگاه بگوییم ایشان هیچ است؟ و آن وقت یک آدم حراف بدون پایه‌های علمی وراجی کند، آیا این درست است ؟ اگر آقای حسن عباسی گفته است موضوع فلسفه «ماده اولی» است چنانچه با صفحه اول بدایه و نهایه علامه طباطبایی آشنا بود این حرف را نمی‌زد .
    پارادوکس‌هایی که در کلام وی وجود دارد، بسیار است، او اول فلسفه بخواند و بعد به نقد بپردازد خواندن که بد نیست؛ دانستن که بد نیست و دانایی زشت نیست، اینکه آقای عباسی آثارش را در همه جا پخش کرده است و شهرتی پیدا کرده در میان اندیشمندان نیست، بلکه شهرت ایشان بیشتر در بین عوام است، و عوام فریبی در سخنان وی وجود دارد و کسانی که با فلسفه و دانش و دین آشنا هستند سخنان او را بر نمی‌تابند، مگر در حوزه دین چقدر مطالعه داشته‌اند ؟ آقای عباسی در چه رشته ای تخصص دارد ؟ و در آن رشته در چه گرایشی تحصیل نموده‌اند ؟ اصلا ایشان دکترا دارد ؟ بر فرض هم که داشته باشد در یک رشته دکترا دارد، اما متاسفانه در همه رشته‌ها و حتی در گرایش انقلاب به نظریه پردازی می‌پردازند جناب آقای حسن عباسی از کجا این حرف‌ها را می‌گوید و سخن پراکنی می‌کند ؟ کسی که هنوز موضوع فلسفه را نمی‌شناسد، چگونه داعیه مناظره با آیت الله جوادی آملی را دارد که رشته‌های مختلف علمی را در نوردیده است و مفسر، فقیه و اصولی بزرگ و عارف دلسوخته ای است و در فلسفه همه مکتب‌های آن، اعم از مشا و اشراق و متعالیه صاحب اثر و کرسی نظریه پردازی است.
    *آقای حسن عباسی در بخشی از مطالب خود می‌گویند: " قطعا اگر مطهری می‌دانستند موضوع فلسفه ماده اولیه است، هیچگاه بحث فلسفه اسلامی را مطرح نمی‌کردند." نظر شما در این باره چیست ؟
    اینکه آقای حسن عباسی می‌گوید؛ اگر مرحوم طباطبایی و مطهری می‌دانستند، موضوع فلسفه ماده اولی است، هیچگاه بحث فلسفه اسلامی را مطرح نمی‌کردند یعنی چه ؟ یعنی علامه طباطبایی نمی‌دانست و جاهل است ؟ علامه طباطبایی در آثارش صریحا تصریح کرده است که موضوع علم فسلفه «هستی شناسی» است و در غایت، علم فلسفه می‌خواهد هست را از نیست تشخیص دهد که چه چیزه‌هایی حقیقت است و چه چیزهایی واقعیت نیست ؟ اگر بگوییم موضوع فلسفه صدرایی، فلسفه وجودی است گزافه گویی نکرده ‌ایم و حال آنکه آقای عباسی می‌گوید: موضوع فلسفه «ماده اولی» است ؟! همین گزاره چنان رسا است و به صراحت داد می‌زند که ایشان از الفبای فلسفه بی اطلاع هستند، لازم نیست با آیت الله جوادی آملی به مناظره بپردازد، بلکه اگر بحث اعتبار‌یات روش رئالیسم علامه طباطبایی را خوب بفهمد می‌توان گفت، از فلسفه بویی برده است، اما با این کلماتی که گفته است، معلوم می‌شود با الفبای فلسفه هم آشنا نیست و از تعبیراتی هم که بکار برده‌ معلوم می‌شود، هیچ عقلانیتی هم در کارشان نیست و انسان عاقل اینگونه سخن نمی گوید و تجاوز اندیشه‌ای نمی‌کند، همین جملات نشان می‌دهد، هیچ بار علمی و فلسفی ندارد و حرف‌های او بی اساس است، حرف با ربط زدن سخت است و حرافی بسیار ساده و آسان است .
    آقای حسن عباسی می‌گوید: حکمت متعالیه ملاصدرا هزار و یک اشکال درآن هست که اگر بگویید اسلام است به قرآن و اسلام نسبت داده‌اید. ملا صدرا علم کلام و عرفان وفلسفه را جمع کرد و گفت؛ این حکمت متعالیه است آیا این حرف درست است ؟
    حکمت متعالیه می‌خواهد قرآن و برهان و عرفان را به هم پیوند بزند، وی اصلا نمی‌فهمد حکمت متعالیه چیست ؟ اینگونه نیست که ملاصدرا کلام و فلسفه و عرفان را با هم عجین کرده و متعالیه از آب درآمده است، در صورتی که حکمت متعالیه نه کلام است و نه اشراق و نه ابو نصر فارابی و نه مشا؛ حکمت متعالیه روش و دستگاهی دارد، همین ملاصدرا اصول کافی را بر اساس حکمت متعالیه شرح کرده است، آیا آقای حسن عباسی می‌داند اصول کافی یعنی چه ؟ ایشان حتی از شرح یک حدیث آن عاجز است . لذا باید در بین جامعه فضا به گونه ای باشد که به چنین افرادی اجازه ندهند اینگونه به سخن پراکنی‌های بی اساس بپردازند و شخصیت علمی که عصاره مراجع دینی و حوزه‌های علمیه است را اینطور بی ادبانه به مناظره بطلبند و من در همین جا اعلام آمادگی می‌کنم که با او مناظره کنم .
    اینگونه سخن گفتن، کوچک کردن دین است، چرا به گونه‌ای صحبت شود که دیگران فکر کنند، هر کسی می‌تواند در هر رشته‌ای و در مسائل دینی نظریه پردازی کند و متخصص دین است؛ چطور دامداری و دارو سازی و موسیقی و ...و نیاز به متخصص دارد، اما به دین که می‌رسد همه اظهار نظر می‌کنند ؟! یعنی دین نیاز به علم آموزی و تخصص ندارد ؟ مراجع دینی بی خود این همه زحمت کشیده‌اند ؟ مثل آقای حسن عباسی متخصص دین است ؟!او دو روز هم درس‌های دین را نخوانده است ؟ لذا حق ندارد در مسائل دینی اعم از کلام و فلسفه و تفسیر و فقه و عرفان نظریه پردازی کند .
    وی بیوگرافی خود را بیان کند که چه خوانده است، گویا شهوت سخنرانی دارند و الا اگر عقلانیت باشد اینگونه به این و آن حمله نمی‌کند چرا این همه فلسفه‌های ماتریالیستی و سکولاریسم و فلسفه‌هایی که با روح دین معارض هستند را نقد نمی کنند ؟! بجای اینکه تفکرات دیوید هیوم و نیچه و...را نقد کنند، به مثل آیت الله جوادی آملی چنگ بیندازد، آیا این درست است ؟
    *آقای حسن عباسی در بخش دیگری از سخنان خود گفته‌اند " اگر کسی بگوید انقلاب ما صدرایی بوده یعنی می‌گوید انقلاب ما اسلامی نبوده و این توطئه خطرناکی است این مطلب را چگونه ارزیابی می‌کنید ؟
    امام راحل پیرو، حکمت متعالیه است و خود او حکیم متعالیه است و این آقا امام را هم خوب نشناخت، امام به گورباچوف نامه می‌نویسد و توصیه به آثار ابن عربی و ملاصدرا می‌کنند و این حرف‌ها بالصراحه باقی است، موسس این انقلاب، امام است و امام محصل حکمت متعالیه است و معلوم نیست آقای عباسی چگونه این حرف‌ها را می‌زند
    بزرگترین انقلابی ما امام بود و امثال شهید مطهری و علامه طباطبایی و آیت الله جوادی آملی و... از ایشان حمایت می‌نمودند و همه ایشان فلسفه صدرایی خوانده بودند و در بحث انقلاب اسلامی چه اشکالی دارد که این انقلاب فلسفه‌ای داشته باشد و فلسفه آن هم صدرایی باشد، امام راحل خروجی و شارح حکمت متعالیه است و اگر بخواهیم بگوییم انقلاب اسلامی از فلسفه حکمت متعالیه بهرمند است، کجایش خیانت به انقلاب است ؟! شکی نیست که دغدغه امام در تشکیل حکومت، دین بوده است و اینگونه نبوده که در راس هرم ملاصدرا قرار داشته باشد، ملاصدرا هم شارح دین است و آقایان بین این دو مطلب خلط کرده‌اند، پس اگر بگوییم انقلاب، فلسفه‌ای دارد آن فلسفه چه نوع فلسفه‌ای بوده است ؟ جواب فلسفه صدرایی است و کجای این مطلب خیانت است ؟! اصلا خیانت بزرگ در این روزگار، ترور شخصیت بزرگانی مانند آیت الله جوادی آملی است، امروز بزرگ‌ترین خیانت را آقای عباسی می‌کند که در خصوص آیت الله جوادی اینگونه هتاکانه سخن می‌راند، بزرگ‌ترین خیانت این است که به بهانه‌های واهی حرف‌هایی بزنند، آقای عباسی در دین و فلسفه تخصص ندارد و جاهلانه به این دو حوزه وارد شده است .
    * انگیزه آقای حسن عباسی از اینگونه سخن گفتن چیست ؟
    به گمان همه، این حرف‌ها از سر جهل و عنادهای بی خود است و گویا یک جریان فکری است که هرکسی، عمامه به سر است باید زده شود، کسی که اینگونه خطاب به آیت الله جوادی آملی سخن می‌گوید به راحتی به دیگر طلبه‌ها حمله می‌کند، آیت الله جوادی نماد روحانیت و حوزه است و کسی که به ایشان حمله می‌کند، کانّه به همه حوزه و روحانیت حمله کرده است و سر ناسازگاری دارد. وقتی امثال آیت الله جوادی و مراجع دینی و کارشناسان دینی هستند، دیگر عرصه برای امثال آقای حسن عباسی تنگ می‌شود و اگر این‌ها نباشند، آقای حسن عباسی می‌شود مرجع دینی؛ البته اشکالی ندارد ایشان به دنبال علم و تحصیل بروند و شرایط مرجعیت را تحصیل کنند و شارح دین شوند، اما مثل اینکه مشکل ایشان با روحانیت است لازم نیست عباسی با آیت الله جوادی مناظره کند، به قول یکی از آقایان ایشان بیایند همین بدایه و نهایه علامه طباطبایی را علنا امتحان دهند و رسانه‌ها هم باشند، ببینیم ایشان از پس بدایة الحکمه ای که آغاز فلسفه هست بر می‌آیند؟ اسفار و شفا لازم نیست، اگر راست می‌گوید بیاید امتحان بدهند .
    *آقای عباسی در بخش دیگری از سخنان خود مطالبی مانند اینکه"اگر شما سرتاسر بدایه و نهایه مر حوم طباطبایی را بخوانید به ایمانتان اضافه می‌شود؟! تقوی الهی و قرآنی در حکمت متعالیه و اندیشه ملا صدرا فراموش شده است." و"فلسفه نه حکمت است و نه عقلانیت." و " فلسفه عمیقا مسیر هدایت را برای شما کُند می‌کند چون از ماده و چیستی و وجود شروع می‌کند و هیچگاه حرف متقن نتوانسته بزند ؟" را بیان کرده است آیا اینگونه است ؟
    ما می‌بینیم کسانی که حکمت متعالیه را خوب خوانده‌اند، مومن‌ترین افراد بوده‌اند، مثل شهید مطهری و علامه طباطبایی و امام خمینی و حسن زاده آملی و جوادی آملی، آیا اخلاص و ایمان ایشان کمتر از برخی از اشخاص هست، بنده وقتی اسفار تدریس می‌کردم می‌گفتند، کسانی که با فلسفه مخالفت می‌کنند، چرا مخالفت می‌کنند و حال آنکه تمام اسفار اربعه از ایمان سخن می‌گوید ؟! اگر سراسر حکمت متعالیه را ورق بزنیم، حتی در امور عامه آن هم بحث از خداست، فلسفه متعالیه مراقبه را به ارمغان می‌آورد، به قول علامه حسن زاده آملی ( حفظه الله ) کشیک نفس کشیدن است، اگر آقای حسن عباسی کشیک نفس داشت، اینگونه حرافی نمی‌کرد و کمی انصاف به خرج می‌داد، کسانی که در حکمت متعالیه غوطه ور بودند، مجسمه تقوی بوده اند، مرحوم رفیعی قزوینی مجسمه تقوی بود؛ مرحوم شعرانی مجسمه تقوی بود مرحوم علامه تهرانی مجسمه تقوی بود، امام راحل مجسمه تقوی بودند؛ کدام شخصیت را سراغ دارید که حکمت متعالیه را فهم کرده باشد و از نظر ایمانی کمبود داشته باشد ؟و کدام شخصیتی است که حکمت متعالیه را خوب فهمیده باشد و به عقلانیت خوبی نرسیده باشد ؟ آقای عباسی که می‌گویند: "فلسفه نه حکمت است و نه عقلانیت پس این چیست ؟ بهترین شرح اصول کافی از مرحوم ملاصدرا است، بهترین شرح بر حدیث عقل و جهل از امام راحلی است که خروجی حکمت متعالیه است؛ اگر شما تنها آیات و روایاتی که ملاصدرا در اسفار آورده است را بشمارید شک می‌کنید که اصلا این تفسیر قرآن است؛ تفسیر روایت است یا فلسفه است؛ هنر ملاصدرا این بود که فلسفه را در خدمت دین آورد، فلسفه، خادم و نوکر دین است و نیامده است دین را فدای فلسفه کند .
    *آقای حسن عباسی در بخش دیگری از سخنان خود می‌گوید: فلسفه عمیقا مسیر هدایت را برای شما کُند می‌کند چون از ماده و چیستی و وجود شروع می‌کند و هیچگاه حرف متقن نتوانسته بزند.(تمام فلاسفه یک حرف متقن نزده‌اند، ولی 124هزارنبی یک حرف زده‌اند). " آیا این مقایسه صحیح است ؟
    کار انبیا و معصومین با دیگران جداست و این‌ها با ملاصدرا قابل مقایسه نیستند، ملاصدرا کجا و ابراهیم خلیل کجا ؟ این مقایسه‌ها مقایسه‌های بی خردانه ای است و اگر خردمندی باشد و آقای عباسی راهنما شناسی خوبی بود، هیچگاه پیامبر را با یک شخصیتی مانند ملاصدرا مقایسه نمی‌کرد، پیامبر جایگاهش ویژه است و صاحب مقام الهی است و صیانت از خطا دارند و معصومند و ما معصوم نیستیم، این مقایسه‌ها مقایسه‌های بی خردانه ای است و الا اگر معرفت باشد این مقایسه‌ها را انجام نمی‌دهد .
    آیا امثال علامه حسن زاده آملی و آیت الله سید عز الدین زنجانی و امثال ایشان بی تقوی هستند و حسن عباسی با تقوی است ؟ اصلا آیا حسن عباسی می‌فهمد تقوی یعنی چه ؟ اخلاق هم تخصص می‌خواهد، آقای جوادی آملی ( حفظه الله ) متخصص اخلاق است؛ نراقیین متخصص اخلاقند متاسفانه زمانه برعکس شده است .
    *آقای حسن عباسی می‌گوید: " اسفار اربعه ملا صدرا ریشه در افکار افلاطون دارد و برای خودش نیست." آیا این کلام صحیح است ؟
    ملاصدرا شخصیت با انصافی است و هیچگاه تیشه به ریشه افکار گذشتگان نمی‌زند و متقی است و از گذشتگان قدر دانی می‌کند، اسفار اربعه ملاصدرا در بحث‌هایی که مطرح کرده است فراتر از افلاطون است، البته ملاصدرا برای افلاطون احترام زیادی قائل است، حتی نسبت به گذشتگانی که نقد می‌کند با احترام نقد می‌کند و هیچگاه خیانت در نقدهای ملاصدرا رؤیت نمی‌شود، نقد عالمانه می‌زند، ملاصدرا نظر گذشتگان و یونان باستان را مطالعه کرده است و نظرات مشاء و اشراق و افلاطون و ارسطو را دیده و عالمانه فهمیده است و ایشان از مفاخر تشیع و دین ما هستند، آیا انصاف است که چنین شخصیتی که ستون فقرات تمدنی ما هستند، اینگونه توسط فرد هتاکی مثل عباسی خرد شود ؟ ملاصدرا غیر افلاطون است از افلاطون و نظرات گذشتکان استفاده می‌کند و در اوج ادب است؛ ملاصدرا فقط ملاصدراست؛ افلاطون و شیخ اشراق و ارسطو و افلاطون ..نیست او دارای روش خاصی است، آثار ملاصدرا سراسر توحید است .
    تو شرایطی که طرف درخواست مناظره کرده آدم باید بیاد و مناظره رو بپذیره .
    معمولا آدم های بی منطق برای رسیدن به خواسته هاشون درخواست مناظره نمی کنند .
    مناظره رو باید پذیرفت مگر در حالتی که ثابت شده طرف اینقدر مرغ یه پا است که منطق رو نمیپذیره که البته این جور آدم ها هم خودشون میدونن چقدر یه دنده اند . من از سوابق آقای عباسی چیزی نمیدونم اما اگر ایشون سابقه ی درخواست چنین مناظره هایی رو نداشته اند و یا سابقه داشته و در مناظره حرف درست تر را زده اند باید اون رو پذیرفت . مناظره رو حتی با آدم های روباه صفت و کیاس هم باید پذیرفت . چون اگر دین دین باشه ،میتونه از پس هر زرنگ بازی ای بربیاد و مطابق با این جمله حضرت امیر : المومن کیاس !
    ویرایش توسط مرضیه سرودلیر : ۱۳۹۱/۰۲/۰۷ در ساعت ۲۲:۳۹

  10. تشکر


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    1,531
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط مرضیه سرودلیر نمایش پست
    تو شرایطی که طرف درخواست مناظره کرده آدم باید بیاد و مناظره رو بپذیره .
    معمولا آدم های بی منطق برای رسیدن به خواسته هاشون درخواست مناظره نمی کنند .
    مناظره رو باید پذیرفت مگر در حالتی که ثابت شده طرف اینقدر مرغ یه پا است که منطق رو نمیپذیره که البته این جور آدم ها هم خودشون میدونن چقدر یه دنده اند . مناظره رو حتی با آدم های روباه صفت و کیاس هم باید پذیرفت . چون اگر دین دین باشه میتونه از پس هر زرنگ بازی ای بربیاد و مطابق با این جمله حضرت امیر : المومن کیاس !
    سلام- با فرمایش شما موافق نیستم واگر درخواست مناظره ،بر اثر حکومت وهم باشد،غرضی -متعمدانه یا جاهلانه -پشت در خواست مخفی است، وفرد اینگونه میخواهد خود را با عالم قیاس کند وخود را در سطح متخصص مطرح کند، یا فرد منظور و مدعو را در سطح خود پایین بکشد.
    حتما باید ،عقل (فرد)بیطرف ومنصفی،تشخیص دهد که دو طرف مناظره هم سطح هستند.
    بقول حافظ شیرین سخن:
    نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند
    نه هر که آیینه سازد سکندری داند
    فرمودید: آدمهای بی منطق......
    اما غافل نشویم هیچ کس بطور طبیعی خود را بی منطق نمی داند و از نظر و رای خود دفاع میکند.


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    آقای دکتر........
    آقای دکتر نظرشان محترم ولی با این شیوه ای که بخواهیم همه ی گذشته و آینده را به چالش بکشیم تا سخن خود را به کرسی بنشانیم کاری درست نمی شود.



    توضیح: بیانات رهبری عزیز(حفظه الله) :(آبی رنگ)



    (۱۴/فروردين/۹۱ ۱۸:۰۷)عـلـی نوشته است: قطعا اگر مرحوم طباطبایی و مطهری میدانستند موضوع فلسفه ماده اولیه است هیچگاه بحث فلسفه اسلامی را مطرح نمی کردند. فلسفه اسلامی آکنده از التقاط هست و نمی تواند نجات بخش باشد.
    علامه طباطبایی(ره) بارها فرموده اند و در اول بدایه و نهایه ایشان هم آمده است که موضوع فلسفه الموجود به ما هو موجود است.بنده از دکتر عباسی تعجب می کنم این جمله ی ایشان سخره گرفتن خودشان است.یعنی علامه و شهید مطهری نمی دانستند موضوع فلسفه ی اسلامی چیست!!!!! این درس اول تمامی کتب فلسفه از اشارات و شفاء تا اسفار و نهایه است که موضوع فلسفه الموجود به ما هو موجود است.


    همین جمله ی ایشان که می گویند ماده ی اولیه که منظورشان احتمالا همان هیولای فلاسفه است خود نشان از درک ضعیف و نادرست ایشان از فلسفه است.ماده ی اولیه جزوه یکی از منازل کوچک حکمت صدرایی است!!! چگونه ایشان که در موضوع فلسفه ناشیانه نظر می دهند داعیه مناظره با بزرگان را دارند.




    مكتب فلسفى صدرالمتالهین همچون همه فلسفه‌ها در محدوده‌ى ملیت و جغرافیا نمى‌گنجد و متعلق به همه‌ى انسانها و جامعه‌ها است. همواره همه بشریت به یك چهارچوب و استخوانبندى متقن عقلایى براى فهم و تفسیر هستى نیازمندند.
    هیچ فرهنگ و تمدنى بدون چنین پایه‌ى مستحكم و قابل قبولى نمى‌تواند بشریت را به فلاح و استقامت و طمأنینه‌ى روحى برساند و زندگى او را از هدفى متعالى برخوردار سازد . و چنین است كه به گمان ما فلسفه‌ى اسلامى بویژه در اسلوب و محتواى حكمت صدرایى ، جاى خالى خویش را در اندیشه‌ى انسان این روزگار مى‌جوید و سر انجام آن را خواهد یافت و در آن پابرجا خواهد گشت.(منبع)

    (۱۴/فروردين/۹۱ ۱۸:۰۷)عـلـی نوشته است:
    انقلاب ما هم صدرایی نبوده است. به عنوان مثال صدرایی ها نتوانستند یک طرح اقتصادی حداقل دو صفحه هم برای طرح تحول اقتصادی به صورت درست و مفید ارائه بدهند.کسانی که معتقدند که فلسفه ملاصدرا همه چیز دارد بیایند بشینند مناظره کنند (هنوز از مادرشون زاییده نشده). اگر کسی بگوید انقلاب ما صدرایی بوده یعنی میگوید انقلاب ما اسلامی نبوده و این توطئه خطرناکی است و خائن است کسی که بخواهد جا بندازد که انقلاب ما صدرایی بوده است.
    وظیفه ی حکمت متعالیه چیز دیگری است.حکمت به انسان دید و جهان بینی صحیح می دهد تا با درک عقلانی -الهی از عوالم وجودی ، بهترین تصمیم را با توجه به نسبت خود با آنها بگیرد.این سخن مثل این است که بگوییم چرا فقها در فیزیک مدرن نظریه ندارند.


    بنده می گویم انقلاب ما اسلامی است و نه صدرایی اما حکمت متعالیه ملاصدرا یکی از عواملی است که در اندیشه ی بزرگان انقلاب مشهود است.از امام(ره) تا شاگردان علامه طباطبایی(ره): شهید مطهری ، آیت الله مصباح، جوادی آملی ، حسن زاده ی آملی و بزرگانی چون شهید بهشتی و شخص مقام معظم رهبری(حفظه الله).چرایی این امر مجالی دیگر می طلبد.


    فلسفه‌ى اسلامى، پايه و دستگاهى بوده كه انسان را به دين، خدا و معرفت دينى نزديك مى‌كرده است. فلسفه براى نزديك شدن به خدا و پيدا كردن يك معرفتِ درست از حقايق عالم وجود است؛ لذا بهترين فلاسفه‌ى ما - مثل ابن‌سينا و ملاّ صدرا - عارف هم بوده‌اند. اصلاً آميزش عرفان با فلسفه در فلسفه‌ى جديد - يعنى فلسفه‌ى ملاّ صدرا - به‌خاطر اين است كه فلسفه وسيله و نردبانى است كه انسان را به معرفت الهى و خدا مى‌رساند؛ پالايش مى‌كند و در انسان اخلاق به‌وجود مى‌آورد. ما نبايد بگذاريم فلسفه به يك سلسله ذهنيّات مجرّد از معنويت و خدا و عرفان تبديل شود. راهش هم تقويت فلسفه‌ى ملاّ صدراست؛ يعنى راهى كه ملاّ صدرا آمده، راه درستى است. آن فلسفه است كه انسان را وادار مى‌كند هفت سفر پياده به حج برود و به همه‌ى زخارف دنيوى بى‌اعتنايى كند. البته نمى‌خواهيم بگوييم هركس در اين دستگاه فلسفى قرار نداشته باشد، اهل دنياست؛ نه، اما اين راه خوبى است. راه فلسفه بايد راه تديّن و افزايش ارتباط و اتّصال انسان به خدا باشد؛ اين را بايد در آموزش فلسفه، در تدوين كتاب فلسفى، در درس فلسفى و در انجمن فلسفه - همين كه به آن اشاره شد - رعايت كرد. اهل فلسفه‌اى كه ما قبلاً ديده بوديم، همه همين‌طور بودند؛ كسانى بودند كه از لحاظ معنوى و الهى و ارتباطات قلبى و روحى با خداوند، از بقيه‌ى افرادى كه در زمينه‌هاى علمىِ حوزه كار مى‌كردند، بهتر و زبده‌تر و شفّافتر بودند.(منبع)



    (۱۴/فروردين/۹۱ ۱۸:۰۷)عـلـی نوشته است: اوج ساعات صدا وسیما را می دهند دست صدرایی ها و چپ و راست می گویند حرکت جوهری. چه فایده؟! اسلام چیزی به نام فلسفه ندارد . فلسفه یعنی دوستداری دانش و اصلا ربطی به عقلانیت ندارد و عقلانیت قرآنی چیز دیگر است.

    فارابی، ابن سینا، ملاصدرا تا فلاسفه امروزی همه اشتباه کردند. فلسفه نه حکمت است و نه عقلانیت.



    کسی ادعا نکرده است که حکمت صدرایی همان عقلانیت قرآنی است.تمامی فلاسفه از جمله جناب صدرالمتالهین(ره) و دیگر بزرگان بارها فرموده اند که این حکمت از سر ناچاری و محذورات است و تنها تلاش شده است که به عقلانیت الهی صحیح برسیم اما حقیقتا جز خود ائمه(علیه السلام) کسی قادر به ارائه آن عقلانیت ناب الهی نیست.چاره چیست؟!؟!؟ نمی شود که دست روی دست گذاشت.مگر فقها در اسلوب یافتن احکام همان شیوه ی ائمه(علیه السلام) را می روند؟!؟! مگر ائمه(علیه السلام) اجتهاد به شیوه ی که باید اصول و منطق و فقه جواهری وغیره خواند ، می کردند!؟!؟ آنها آنگاه که می خواستند می دانستند هر آنچه را که لازم است.پس اینگونه استدلال کنیم باید همه بشینند و منتظر نزول وحی شوند.این سخن مقالطه ای بیش نیست.همانطور که ائمه(علیه السلام) دستور به خواندن و تدبر در قرآن و احادیث فرموده اند با همان اهمیت دستور به تعقل در این عالم هستی و مراتب آن داده اند.در همین راستا بزرگانی که خود فقیه و محدث بی چون و چرا بوده اند رو به تدوین شیوه ای برای درک نظام هستی بر پایه برآورده کردن دید مورد نظر قرآن و احادیث کرده اند.


    به قول حضرت امام (ره) حتی علم توحید که اشرف علوم است اگر در حد نظر و نقل بماند حجاب اکبر است و باری بر دوش نفس.حکمت متعالیه تحولی بود در برهانی کردن معارف و عرفان اسلامی و شیوه ای است برای درک روشن تر جهان هستی و مراتب آن.




    امروز دنيا و جوانان مسلمان به شما نيازمندند و دنياى سرخورده از مادّيت، چشم انتظار شماست. من يك بار در صحبتى اين را گفتم كه يكى از فضلاى برجسته زمان ما كه به‏طور كامل با فرهنگ جديد آشنا بود و چند زبان مى‏دانست و سالها در دانشگاههاى مختلف دنيا تدريس كرده يا تعليم گرفته بود، پس از سفرى كه براى يك فرصت مطالعاتى به اروپا رفته و بازگشته بود، نوشته يا گفته بود كه امروز ذهنيّت دنياى غرب، ديگر دنبال اين زرق و برقها نيست؛ بلكه به دنبال «شيخ انصارى»ها و «آخوند ملّاصدرا»هاست! و اين ديگر حرف منِ طلبه نيست. امروز اين انسانهاى معنوى هستند كه از زير انبار تهمتها مى‏درخشند و مردمى را كه در تاريكى ماديّت دست و پا مى‏زنند، به خود جذب مى‏كنند. شيخ انصارى و آخوند ملّاصدرا - يكى فقيه و ديگرى حكيمِ عارف - هر دو در دنياى غرب، با خصوصيّت زهد و عبادت فراوان، به ياد ماندنى و تاريخى هستند.(منبع)
    (۱۴/فروردين/۹۱ ۱۸:۰۷)عـلـی نوشته است: امام خمینی درس صدرایی خوانده ولی از صدرایی بودن عبور کرده و صدرایی نیست.
    بنده اکثر کتب امام (ره) را مطالعه ی اجمالی داشته ام.مبانی حکمت متعالیه و عرفان نظری در آن مشهود است.مخصوصا کتاب مصباح الهدایه ایشان.عزیزان در اینترنت فایل های تصویری تفسیر سوره حمد امام موجود است، نگاهی بیندازند.چنان این تفسیر مبانی عرفانی و فلسفی داشت که عده ای امام را متهم به صوفی گری کردند!!!!
    دیگر از رهبری آشنا تر به تفکر امام بنده نمی شناسم.این کلام ایشان است:





    مرحوم صاحب حدائق با مرحوم وحيد بهبهانى، نقطه‌ى مقابل؛ هر دو در كربلا زندگى ميكردند؛ معاصر، مباحثه هم ميكردند با هم. يك شب در حرم مطهر سيدالشهدا (سلام‌اللَّه‌عليه) اينها سر يك مسئله‌اى شروع كردند بحث كردن، تا اذان صبح اين دو نفر روحانى ايستاده - حالا وحيد بهبهانى آنوقت نسبتاً جوان بوده، اما صاحب حدائق پيرمردى هم بوده - بحث كردند! مباحثه هم ميكردند با هم، منازعه هم ميكردند، اما هر دو هم بودند، هر دو هم درس ميگفتند. من شنيدم كه شاگردان وحيد - كه وحيد تعصب شديدى عليه اخباريها داشت - مثل صاحب رياض و بعضى ديگر از شاگردان وحيد، ميرفتند درس صاحب حدائق هم شركت ميكردند! اينجورى بوده؛ ما تحمل را در حوزه بايد بالا ببريم. خوب، يكى مشرب فلسفى دارد، يكى مشرب عرفانى دارد، يكى مشرب فقاهتى دارد، ممكن است همديگر را هم قبول نداشته باشند. من چند ماه پيش از اين، در مشهد گفتم كه مرحوم آ شيخ مجتبى‌ قزوينى (رضوان‌اللَّه تعالى عليه) مشرب ضديت با فلسفه‌ى حكمت متعاليه، مشرب ملاصدرا، داشت - ايشان شديد، در اين جهت خيلى غليظ بود - امام [خمینی] (رضوان اللَّه عليه) چكيده و زبده‌ى مكتب ملاصدراست؛ نه فقط در زمينه‌ى فلسفى‌اش، در زمينه‌ى عرفانى هم همينجور است. خوب، مرحوم آ شيخ مجتبى‌ نه فقط امام را قبول داشت، از امام ترويج ميكرد تا وقتى زنده بود. ترويج هم از امام كرد؛ ايشان بلند شد از مشهد آمد قم، ديدن امام. مرحوم آ ميرزا جواد آقاى تهرانى در مشهد جزو برگزيدگان و زبدگان همان مكتب بود، اما ايشان جبهه رفت. با تفسير حمد امام كه در تلويزيون پخش ميشد، مخالف بودند؛ به خود من گفتند؛ هم ايشان، هم مرحوم آقاى مرواريد، اما حمايت ميكردند. از لحاظ مشرب و ممشا مخالف، اما از لحاظ تعامل سياسى، اجتماعى، رفاقتى، با هم مأنوس؛ همديگر را تحمل ميكردند. در قم بايد اينجورى باشد.(منبع)



    (۱۴/فروردين/۹۱ ۱۸:۰۷)عـلـی نوشته است: فلسفه عمیقا مسیر هدایت را برای شما کُند می کند چون از ماده و چیستی و وجود شروع می کند و هیچگاه حرف متقن نتوانسته بزند.(تمام فلاسفه یک حرف متقن نزده اند ولی ۱۲۴هزارنبی یک حرف زده اند). الان حکومت همه امکانات و بودجه و تریبون را دراختیار فلاسفه و حکمت متعالیه ها داده و قداست هم دارند العیاذ بالله فکر کردند فقه جعفری شیعه اند.

    این حجم چند صد هزار دقیقه ای تلوزیونی آقای جوادی یک نفر بگوید در جامعه اثرش چه بوده است؟! هرکجا گفتند ما حاضریم مناظره کنیم و با همان تکنیکی که در بدایه و نهایه است ثابت می کنیم که اینها نمی توانند کاری کنند. اسفار اربعه ملا صدرا ریشه در افکار افلاطون دارد و برای خودش نیست.



    عجیب است این دیگر چه ادبیات و استدلالی است.آیت الله جوادی(حفظه الله) در تلویزیون اکثرا بحث تفسیر دارند و چه کسی تفسیر قرآنی دقیقتر از ایشان ارائه می کند تا همان پخش شود.
    این دیگر چه سخنی است که تاثیر این برنامه ها کجاست!!!!؟!؟! بنده بسیاری را می شناسم که پای تفسیر استاد از تلویزیون نشسته و کسب علم می کنند و زیاد هم در کارها و تفکرشان موثر بوده است.دکتر عباسی بفرمایند پس سخن چه کسی موثر بوده است؟؟؟؟ حتما ایشان معتقند چون پیامبرانی هم در تبلیغشان موفق نبودند مشکل فلسفه داشته اند!!!! خدایا پناه به خودت......

    ما ایرانیان بیش از همه به این فلسفه الهى وامدار و بیش از همه در برابر آن مكلفیم. دوران ما با دمیدن خورشیدى چون امام خمینى كه یگانه‌ى دین و فلسفه و سیاست و خود یكى از صاحبنظران برجسته در حكمت متعالیه بود، و نیز با حوزه‌ى درسى و تحقیقى پربركت حكیم علامه‌ى طباطبایى كه استاد یگانه مبانى ملاصدرا در طول سى سال در حوزه‌ى قم به شمار مى‌رفت، و تلاش تلامذه و هم دوره‌هاى آنان، بى‌شك دوره‌ى با بركتى براى فلسفه الهى است. و اكنون برپایى این گردهمایى بزرگ از فرزانگان ایرانى و غیرایرانى مژده‌ى آگاهیهاى ژرفتر و گسترده‌ترى در باب فلسفه ملاصدرا مى‌رساند. شاید این یكى از موجباتى شود كه مسیر مستقیم و تكاملى و نامتناقض فلسفه كه از ممیزات فلسفه‌ى اسلامى بویژه پس از روشن شدن مشعل حكمت صدرایى است، در ذهن اندیشوران و فیلسوفان غرب، با مسیر پرتقاطع و پرتناقض و پرنشیب و فراز فلسفه غربى در همین چهارصد سال مقایسه شود و فرصت تازه‌اى براى نقد و بحث در باشگاه جهانى معرفت و استدلال عقلانى، فراهم آید.(منبع)


    در پایان کلام را به سخنی از مقام معظم رهبری عطر آگین می کنم :


    فلسفه‌ى اسلامى - همان‌طور كه شما فرموديد و درست هم گفتيد - فقه اكبر است؛ پايه‌ى دين است؛ مبناى همه‌ى معارف دينى در ذهن و عمل خارجى انسان است؛ لذا اين بايد گسترش و استحكام پيدا كند و برويَد و اين به كار و تلاش احتياج دارد.


    مركز فلسفه هم بايد حوزه‌ى علميه باشد. يكى از بزرگترين خسارتهايى كه ما كرديم، اين بوده كه مركز فلسفه‌ى اسلامى از حوزه‌ى علميه به مناطق مختلف منتقل شده است. بعضى از آقايانِ اساتيد فلسفه، ماه رمضان پيش من بودند؛ مى‌گفتند برخى از آقايانى كه اصلاً اهليّت ندارند، در مساجد فلسفه تدريس مى‌كنند و ناقص و سطحى و به عمق نرسيده و جويده جويده مطالبى را دست افراد مى‌دهند. اينها خسارت است؛ ما نبايد بگذاريم اين كار ادامه پيدا كند. من خدمت آقاى «جوادى» و آقاى «مصباح» هم به تفاريق مكرّراً گفته‌ام بايد كارى كنيم كه قم از مركزيّت و مرجعيّتِ فلسفه نيفتد و قطب اصلىِ فلسفه‌ى اسلامى همچنان باقى بماند. بنابراين در اين زمينه هرچه شما تلاش كنيد، بجا و بحق خواهد بود. همه بايد تلاش كنند؛ مديريّت حوزه و اساتيد فلسفه هم بايد تلاش كنند. طلّابِ فلسفه را بايد تشويق كرد.(منبع)
    http://forum.bidari-andishe.ir/print...d=15025&page=1



    التماس دعا

    ویرایش توسط شهید علی اصغر پازوکی : ۱۳۹۱/۰۲/۰۸ در ساعت ۱۸:۰۶


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود