صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: (◐◑◒◓◔◕) شناخت قرآن (◐◑◒◓◔◕)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    4,144
    صلوات
    71
    تعداد دلنوشته
    17
    مورد تشکر
    30 پست
    حضور
    89 روز 17 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    1001

    (◐◑◒◓◔◕) شناخت قرآن (◐◑◒◓◔◕)




    (◐◑◒◓◔◕) شناخت قرآن (◐◑◒◓◔◕)(◐◑◒◓◔◕) شناخت قرآن (◐◑◒◓◔◕)(◐◑◒◓◔◕) شناخت قرآن (◐◑◒◓◔◕)

    شناخت قرآن

    شايد خرد انسان‌ها به شناخت شايسته‌ي شأن قرآن نرسد و نتواند همه‌ي آفاق و زوايا و ژرفاي آن را به صورت واضح و علمي كشف كند، چنان كه جز خداوند و استواران در دانش، تأويل و منظور غير آشكار آيه‌هاي آن را نمي دانند….

    از اين موضوع نبايد غافل شد، كه قرآن كتاب هدايت، ارشاد، سازندگي، و كتاب انديشيدن،عمل و آگاهي‌ها است و براي بازگويي اهداف بزرگ و ارزشمند،بر رسول عظيم الشأن‌(ص)، نازل شده است و براي بهره گيري مردم از آن، انديشيدن، عمل كردن، در پرتو هدايتش گام زدن، و ساختن افراد و جامعه‌ها بر روش قرآني فرود آمده است؛ تا بشريت را براي دست يابي به زندگي در جامعه اي قرآني كه در آن زمامداران،به داد عمل مي‌كنند و مردم به قسط مي‌پردازند، آماده كند.

    زيرا دست يابي به رشد مطلوب براي انسان، جز در آن جامعه كه حكمرانش دادور و افرادش قسط ورزند، امكان ندارد.

    بنابراين در فرارويمان دو موضوع مهمّ است كه به استواري و محكمي به انسان و زندگي‌اش مرتبط است،و از علم الهي و از ژرفاي آگاهي‌هاي انساني براي التزام و تكليف سرچشمه مي‌گيرد.يكي از اين دو موضوع؛ عظمت شناخت قرآن كريم و هدايت جويي بدان است،كه در ذيل، توضيح كوتاهي براي اين مبحث مهم ارائه مي‌دهيم.

    (◐◑◒◓◔◕) شناخت قرآن (◐◑◒◓◔◕)

    »»» لطفا برای برآورده شدن حاجت همه ی حاجتمندان دعا کنید «««

    دانلود کنید تا زندگیتون
    (بــنــدگــیــتــون) عوض بشه
    »»» مشاهده پست حاوی لینک دانلود + توضیحات «««
    جلد 1
    جلد 2

    جلد 3

    ۞۞ کلاس مجازی حفظ قرآن کریم ۞۞
    »»» جوانها کلیک کنند ««


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    4,144
    صلوات
    71
    تعداد دلنوشته
    17
    مورد تشکر
    30 پست
    حضور
    89 روز 17 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    1001



    (◐◑◒◓◔◕) شناخت قرآن (◐◑◒◓◔◕)

    پيامبران الهي براي نجات، سعادتمندي و مفهوم بخشي به زندگي انسان و ترسيم سرانجام والا براي تلاش‌هاي سخت انساني در اين دنيا آمده اند. هر كدام از پيامبران در فرصت ها، دوره‌ها و فضاهايي براي اقوامي اعزام شدند؛ شرايع الهي را ابلاغ كردند، مردم را هدايت نموده و آموزششان دادند و به دست خود تمدن‌هاي ديني را بنيان گذاشتند.

    پيامبران الهي براي نجات، سعادتمندي و مفهوم بخشي به زندگي‌انسان و ترسيم سرانجام والا براي تلاش‌هاي سخت انساني در اين دنيا آمده اند. هر كدام از پيامبران در فرصت ها، دوره‌ها و فضاهايي براي اقوامي اعزام شدند؛ شرايع الهي را ابلاغ كردند، مردم را هدايت نموده و آموزششان دادند و به دست خود تمدن‌هاي ديني را بنيان گذاشتند؛ تا آن كه نوبت به پيامبر خاتم حضرت محمد‌(ص) و نزول قرآن كريم رسيد و قرآن در همه جاي كره‌ي زمين از خاور تا باختر در دسترس انسان قرار گرفت.

    (◐◑◒◓◔◕) شناخت قرآن (◐◑◒◓◔◕)
    .

    »»» لطفا برای برآورده شدن حاجت همه ی حاجتمندان دعا کنید «««

    دانلود کنید تا زندگیتون
    (بــنــدگــیــتــون) عوض بشه
    »»» مشاهده پست حاوی لینک دانلود + توضیحات «««
    جلد 1
    جلد 2

    جلد 3

    ۞۞ کلاس مجازی حفظ قرآن کریم ۞۞
    »»» جوانها کلیک کنند ««


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    4,144
    صلوات
    71
    تعداد دلنوشته
    17
    مورد تشکر
    30 پست
    حضور
    89 روز 17 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    1001



    (◐◑◒◓◔◕) شناخت قرآن (◐◑◒◓◔◕)

    با ظهور اصل پيامبري، پديده‌ي بزرگي كه بسيار مهّم بود اتفاق افتاد؛ اين پديده آغاز فرود آمدن وحي آسماني به زمين بود. اين پديده‌ي بسيار بسيار بزرگ موضوعي ساده و معمولي ـ‌‌چون ديگر پديده‌هاي عادي ـ و بري از اهميّّت نيست. اين يك حقيقت مهّّمي است و انسانِ با انگيزه را روا نيست كه آن را در بوته‌ي تساهل و ندانمكاري بنهد.

    آيا خداوند جليلِ بي نياز و مقدّس به انسان وحي كرده است؟
    آيا از سوي پروردگار سبوحّ ِ عظيم و متعالي از آفريدگان، وحي نازل شده است؟1
    آيا خداوند را كلامي است كه آدميان آن را بخوانند؟ آن سخن چيست؟ و ژرفاي آن چه مي‌باشد؟ و نتيجه‌ي معرفتي، عملي و تحولّ زايي آن براي جامعه‌هاي بشري چيست؟
    ________________________________
    1. وحي دانشي است كه از صقع ربوبي بر قلب رسول امين فرود آمده است و نه احساس مرموز و يا تجربه‌هاي شخصي و يا افكار پيامبر، آن سان كه دور ماندگان از فهم معارف الهي ويا علاقه مندان به اغراض و اهداف وسوسه انگيز مي‌پندارند.

    (◐◑◒◓◔◕) شناخت قرآن (◐◑◒◓◔◕)

    »»» لطفا برای برآورده شدن حاجت همه ی حاجتمندان دعا کنید «««

    دانلود کنید تا زندگیتون
    (بــنــدگــیــتــون) عوض بشه
    »»» مشاهده پست حاوی لینک دانلود + توضیحات «««
    جلد 1
    جلد 2

    جلد 3

    ۞۞ کلاس مجازی حفظ قرآن کریم ۞۞
    »»» جوانها کلیک کنند ««


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    4,144
    صلوات
    71
    تعداد دلنوشته
    17
    مورد تشکر
    30 پست
    حضور
    89 روز 17 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    1001



    (◐◑◒◓◔◕) شناخت قرآن (◐◑◒◓◔◕)

    در همين ارتباط نقل داستان اصمعي جالب است:
    روزي از مسجد جامع بصره مي‌آمدم، در محله‌اي، عرب جلف و سبكي را سوار بر شتر ديدم كه شمشيري حمايل كرده و كماني به دست داشت، نزديك آمد و سلام كرد و گفت: از كدام قبيله هستي؟ گفتم: از بني اصمعم. پرسيد: تو اصمعي هستي؟ گفتم: آري. پرسيد از كجا مي‌آيي؟ گفتم: از جايي كه در آن‌جا كلام خداوند رحمان خوانده مي‌شود.پرسيد: مگر خداوند را كلامي است كه آدميان آن را بخوانند؟ گفتم: آري. گفت: چيزي از كلام خدا برايم بخوان. گفتم: از شترت پايين بيا. پايين آمد و من شروع به خواندن سوره‌ي الذاريات كردم. وقتي به اين جمله‌ي خداوند رسيدم: «وفي السماء رزقكم و ماتوعدون (ذاريات،51/22) و در آسمان است روزي شما و آن چه وعده داده شده ايد».

    گفت: اي اصمعي! اين كلام خداوند است؟ گفتم: آري؛ سوگند به آن كه محمد‌(ص) را به حق برانگيخت كه اين كلام خداي رحمان است و آن را بر پيامبرش محمد‌(ص) نازل كرده است. گفت: بس است. آن گاه برخاست و به سوي ناقه‌اش رفت و آن را نحر كرد و پوستش را كند و گفت: در تقسيم گوشتش به من كمك كن. و آن را بر رهگذران تقسيم كرديم.2
    ________________________________
    2.موفق الدين مقدّسي، كتاب التوّابين/274 ـ 275، تحقيق: عبدالقادر الأرناؤوط. بيروت: دار‌الكتب العلميه،1394 هـ/1974 م.‌
    3. بنابر تعبير امام صادق‌(ع) در تعريف قرآن، الحياة،2/72.

    (◐◑◒◓◔◕) شناخت قرآن (◐◑◒◓◔◕)

    »»» لطفا برای برآورده شدن حاجت همه ی حاجتمندان دعا کنید «««

    دانلود کنید تا زندگیتون
    (بــنــدگــیــتــون) عوض بشه
    »»» مشاهده پست حاوی لینک دانلود + توضیحات «««
    جلد 1
    جلد 2

    جلد 3

    ۞۞ کلاس مجازی حفظ قرآن کریم ۞۞
    »»» جوانها کلیک کنند ««


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    4,144
    صلوات
    71
    تعداد دلنوشته
    17
    مورد تشکر
    30 پست
    حضور
    89 روز 17 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    1001



    (◐◑◒◓◔◕) شناخت قرآن (◐◑◒◓◔◕)

    اين داستان،شگفت و بيدارگر است، چون حاكي از آن است كه وقتي انسان‌ها به خواندن كلام خداوند عادت پيدا كردند، از عظمت آن غافل شده و اهميّت والاي آن را فراموش مي‌كنند و يا خود را ـ از اين موضوع كه خداوند رحمان بر آدميان سخني فرو فرستاده و به آنان اجازه داده آن را بخوانند ـ به فراموشي مي‌زنند. ولي كسي كه به خواندن آن عادت نكرده، هم چون بيابان گرد داستان اصمعي ـ همان جلف و سبك ـ وقتي آن را مي‌شنود، نخست فرود آمدن كلام رحمان به بندگان را بعيد مي‌شمارد و سپس چنان گداخته مي‌شود كه در راه ـ با همه آمادگي سفر ـ از شترش براي شنيدن كلام خدا پياده مي‌شود و هنگامي كه آن را مي‌شنود، شتر خود را نحر كرده و بر‌مردم تقسيم مي‌كند. آري ما از عظمت داستان وحي غافل هستيم چون خواندن قرآن برايمان عادت گشته و به ندرت درباره‌ي اصل وحي و عظمت آن مي‌انديشيم.

    (◐◑◒◓◔◕) شناخت قرآن (◐◑◒◓◔◕)

    »»» لطفا برای برآورده شدن حاجت همه ی حاجتمندان دعا کنید «««

    دانلود کنید تا زندگیتون
    (بــنــدگــیــتــون) عوض بشه
    »»» مشاهده پست حاوی لینک دانلود + توضیحات «««
    جلد 1
    جلد 2

    جلد 3

    ۞۞ کلاس مجازی حفظ قرآن کریم ۞۞
    »»» جوانها کلیک کنند ««


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    4,144
    صلوات
    71
    تعداد دلنوشته
    17
    مورد تشکر
    30 پست
    حضور
    89 روز 17 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    1001



    (◐◑◒◓◔◕) شناخت قرآن (◐◑◒◓◔◕)

    موضوع دوّم جريان ختم وحي و قطع شدن آن است كه اهميّت آن،از داستان نزول وحي و آغاز آن كم تر نيست. پايان وحي هم چيزي بسيط و كم اهميّت نيست. داستان آغاز وحي آسماني پس از دو موضوع «حيات» و «عقل»، از مهم ترين پديده‌هاي قابل توجه و نشانه‌هاي عظيم در روي كره‌ي زمين است بلكه مي‌توان گفت: كه مهم ترين همه آن پديده‌ها است، چون زمين به وسيله‌ي وحي به آسمان پيوند يافته و پرتو حقيقت ازلي تابيدن گرفته و انسان به مرحله‌ي مخاطب خداوند شدن گام نهاده است و به انسان فرصت بهره‌مندي از دانشي كه از افق سرمدي ـ از آفريننده و به وجود آورنده اش ـ بر وي نازل شده است، داده شده…؛ و مخاطب و هم سخن خداوند به مفهوم عام آن قرار گرفته است. و اين جايگاه قدسي و بزرگي است كه هيچ جايگاهي هماورد آن نيست و نعمت بسيار عظيمي است كه پس از موهبت زندگي و خرد،به او داده شده است. زيرا خداوند متعال ـ به وجود آورنده‌ي هستي و اندازه بخش اندازه‌ها و خداي ازل و ابد ـ اراده كرده است كه فرزند آدم(ع) را مورد خطاب قرار دهد، و سخنش را بر آنان فرو فرستد. و به دست پيامبران، فرستادگان و اوصياي آنان، بني آدم را به وسيله‌ي علم الهي و معرفت حق و آسماني، تربيتشان كند و آنان رابه درست ترين روش فردي و اجتماعي كه به انسان فرصت دست‌يابي به آن داده شده، راهنمايي نمايد، و آدمي زادگان را به نهايت سرانجام ممكني كه انسان در زندگي به آن دست مي‌يابد برساند؛ به روزگاري ثابت، ابدي و سرمدي.

    (◐◑◒◓◔◕) شناخت قرآن (◐◑◒◓◔◕)

    »»» لطفا برای برآورده شدن حاجت همه ی حاجتمندان دعا کنید «««

    دانلود کنید تا زندگیتون
    (بــنــدگــیــتــون) عوض بشه
    »»» مشاهده پست حاوی لینک دانلود + توضیحات «««
    جلد 1
    جلد 2

    جلد 3

    ۞۞ کلاس مجازی حفظ قرآن کریم ۞۞
    »»» جوانها کلیک کنند ««

  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    375
    تشکر:
    1
    حضور
    6 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    218
    آپلود
    7
    گالری
    259



    معرفت در قرآن ابزارهای مختلف معرفت و مراحل متفاوت آن، هر یک برای خود شرایط و موانعی خاص دارند.
    شرایط رؤیت، سلامت چشم و حفظ فاصله مناسب و صافی هوا و روشنایی فضا و مانند آن است و موانع آن اموری از قبیل بیماری چشم، گرد و غبار، حجاب، تیرگی، تاریکی است، با بودن شرایط لازم و نبود موانع است که چشم کار خود را انجام می‌دهد و چیز دیدنی را می‌بیند.
    قوه‌ عاقله نیز برای تعقل، نیازمند به فضای صاف و پاک از دام‌های و همی و خیالی است و پس از ایجاد شرایط و رفع موانع نیاز به آن است که سمت نظر و آنچه که مطلوب است مشخص شده و حد وسط مناسب با آن پیدا شود. با پیدا کردن مقدمات لازم و پرهیز از استقرای ظنی و تمثیل تخمینی و... شرایط درونی عاقله برای تعقل فراهم می‌گردد.
    قلب نیز موانع و شرایطی خاص دارد. کار قلب مشاهده حقایق کلی سعی به صورت اشخاص خارجی است این مشاهده از طریق صیقل دادن قلب و صاف کردن آن حاصل می‌گردد، قلب علاوه بر صیقل و پاکی از غبار و زنگ‌هایی که مناسب به آن است همانند آینه نیاز دارد تا سمت و جهت خود را نیز تصحیح کند.
    قرآن کریم در آیات فراوانی به شرایط و موانع معرفت اشاره کرده است:
    الف) تقوای الهی
    تقوا، عمده‌ترین شرط معرفت حقایق در قرآن شمرده شده است: «إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً»[1]، یعنی اگر تقوای الهی پیشه کنید خداوند برای شما فرقان (قوه تمییز حق از باطل) قرار می‌دهد.
    این آیه شریفه با اطلاقی که دارد تنها به بیان شرط شهود عرفانی اختصاص نداشته و شرط معرفت برهانی را نیز شامل می‌شود، به این معنا که تقوا هم در فهم عقل و هم در شهود قلب مؤثر است، به طوری که ادراک صحیح مفاهیم ذهنی و دیدن حقایق عینی در پرتو تقوا تأمین می‌گردد.
    مفاد آیه فوق را اصل کلی مستفاد از آیه سوره‌ی «طلاق» نیز تأیید می‌کند: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»[2]. زیرا معنای آیه آن است که تقوا در هر کاری روزی انسان را در همان کار افزایش می‌دهد یعنی اگر آدمی در معامله کالای مادی تقوا به خرج دهد و تطفیف نکرده و کم نفروشد و غش در معامله نکند، خداوند بر بهره اقتصادی او می‌افزاید و اگر در تأملات نظری تقوای علمی را ملاحظه کند، یعنی اولاً: مطالب علمی مبتکران را به خود نسبت ندهد و ثانیاً: در نقل آرای صاحب نظران امین باشد و ثالثاً: تا چیزی برای او حل نشده است به تصدیق یا تکذیب آن مبادرت نکند و رابعاً: قبل از هضم مطلب آن را برای دیگران بیان نکند و خامساً: در مناظره اگر چیزی برای او حل شد آن را بپذیرد و به صحت آن اعتراف کند و در قبال رقیب جدل نکند و از هر گونه مغالطه بپرهیزد، در این صورت در مسائل علمی نیز هرگز گرفتار مشکل نمی‌گردد.
    شمول این آیه نسبت به بخش دانش شهودی نیز کاملا مشهود است، گرچه برخی خواسته‌اند این آیه را تنها بر بخش شهود قلبی حمل کنند ولی اطلاق آن، هم حصول مفهومی را فرا می‌گیرد و هم حضور عینی را; یعنی هم معیار برهان را شامل می‌شود و هم میزان عرفان را.
    ب) بزرگترین مانع معرفت
    همان گونه که تقوای الهی عمده‌ترین شرط معرفت است، محبت دنیا نیز سخت‌ترین مانع آن محسوب می‌شود، به همین دلیل در روایات آمده است: «حبُّ الدنیا رأس کل خطیئهٍ»[3]. یا به تعبیر دیگر: «رأس کل خطیئه حب الدنیا»[4]. در هر صورت، معنای روایت این است که اساس تمامی خطاها محبت دنیا است.
    محبت دنیا چیزی نیست که تنها مانع تهذیب علمی انسان باشد بلکه مانع تصویب علمی انسان شده و دانش او را نیز تباه و فاسد می‌کند.
    زنگار دل و عوامل آن
    آیات قرآن کریم در موارد بسیاری به موانع معرفت انسان اشاره کرده است. نظیر این آیه: «کَلاَّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ»[5] یعنی سر این که آنان حقایق دین را نمی‌بینند این است که جان آنان را پرده گناه که همان زنگ دل است فرا گرفته، آنچه کسب کرده‌اند غبار و چرکی است که صفحه شفاف دل آنها را پوشانده است.
    برخی از آیات، بعضی چیزهایی را که موجب زنگار بر دل انسان می‌شود ذکر می‌کند، مانند: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ اللَّهِ أَنَّى یُصْرَفُونَ»[6] یعنی آیا آنان را که در آیات خداوند مجادله می‌کنند نمی‌نگری که به کجا باز گردانیده می‌شوند؟
    منظور آن است که اینها گروهی هستند که تنها به قصد جدال به حضور پیامبر گرامی می‌آمدند، مشرف می‌شدند تا تنها حرف خود را بزنند نه آن که سخنی از رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بشنوند.
    یا می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلاَّ کِبْرٌ ما هُمْ بِبالِغِیهِ»[7] آنان که بدون برهان به مجادله در آیات خداوند می‌پردازند در سینه هایشان جز کبر چیز دیگری نیست، آنها هرگز با این بزرگ بینی به جایی نمی‌رسند.
    جدل، ناشی از کبر است و کبر چرکی است که صفحه شفاف دل را تیره و تار می‌کند. آیینه اگر غبار آلود شد هرگز چیزی در آن نمی‌تابد و چیزی را نشان نمی‌دهد. حتی اگر آینه توان مشاهده خود را داشته باشد پس از غبار آلود شدن، قدرت دیدن خویش را هم ندارد.
    زدودن زنگار و تطهیر دل
    همان گونه که زنگار دل مانع شناخت مفاهیم برهانی و حقایق عرفانی است تطهیر آن از شرایط لازم برای شناخت‌های یاد شده محسوب می‌شود:
    یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاهِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضى أَوْ عَلى سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ مِنْهُ ما یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ.[8]
    ای ایمان آورندگان! چون خواستید به نماز برخیزید صورت‌ها و نیز دست‌ها را تا مرفق بشویید و سر و پاها را تا برآمدگی مسح کنید و اگر جنب باشید غسل نموده و پاکیزه شوید، و اگر بیمار بوده و یا مسافر هستید و یا یکی از شما از محل دفع پلیدی آمده است و یا با همسران خود مباشرت کرده و آب نیافتید در این هنگام بر روی زمین پاک، مانند خاک تیمم کنید و با آن خاک صورت و دست‌های خود را مسح نمایید. خداوند در دین برای شما سختی قرار نداده، لیکن می‌خواهد تا شما را طاهر گرداند و نعمت را بر شما تمام کند، باشد که شکر او را به جای آورید.
    در این آیه پس از بیان حکم وضو، غسل و تیمم، می‌فرماید: این فرمان خداوند برای طهارت شماست.
    کلام پایانی آیه یا بیان حکمت تمام احکام آیه است و یا تنها به قسمت اخیر آیه باز می‌گردد، در هر دو صورت تیمم را که آخرین حکم از احکام مذکور در آیه است، دربر می‌گیرد. بنابراین معنای آیه این است که خداود تیمم و خاک مال نمودن دست و صورت را جهت طهارت و پاکی شما وضع کرده است.
    این بیان به خوبی نشان می‌دهد که ظاهراً منظور از طهارت در این قسمت از آیه پاکیزگی و تطهیر بهداشتی و طبی نیست; زیرا تطهیر، پاکیزگی طبی و بهداشتی گرچه شستشوی با آب را شامل می‌شود، اما خاک مال کردن دست و صورت را هرگز در بر نمی‌گیرد.
    به همین دلیل سجده را بهترین حالت نماز شمرده اند، و برترین اذکار را نیز مختص به آن دانسته اند; زیرا سجده حالتی است که انسان به خاک می‌افتد، آدمی هر چه پایین تر رود عظمت خداوند را بهتر ادراک می‌کند، انسان در حالت رکوع به همان اندازه که خود را می‌شکند خداوند را ادراک می‌نماید، و ذکر مناسب با این حالت همان تسبیح و ستایش خداوند به بزرگی و عظمت است که عبارت از ذکر شریف «سبحان ربی العظیم و بحمده» است.
    اما در سجود که نهایت افتادگی و فروتنی انسان است خداوند را در نهایت بزرگی و عظمت می‌بیند، از این رو ذکر مناسب با سجده که ذکر شریف «سبحان ربی الأعلی و بحمده» است، برتر از ذکر رکوع است; زیرا در این ذکر انسان خداوند را به «اعظم و اعلی» بودن می‌ستاید، تفاوت دو ذکر «اعلی و عظیم» بدان معنا نیست که خداوند لحظه‌ای قبل بزرگ بود و اینک برتر و بزرگتر شده است، بلکه به همان معناست که انسان هر چه پایین تر رود و فروتن شود خدا را بهتر به بزرگی و عظمت ادراک کرده و می‌شناسد.
    تجافی از دار غرور و صعود به سوی نور
    با رفع موانع و زدودن حجابها انسان قدرت قیام و صعود بسوی خداوند را پیدا می‌کند.
    اولین شرط در حکمت به سوی خداوند، آمادگی برای پرش و خیز برداشتن است که از آن به تجافی یاد می‌کند; زیرا تجافی، آن حالت نشستن است که در حین برخاستن به وقوع می‌پیوندد. این که گفته می‌شود مأموم برای رسیدن به امام سابق، در حال تشهد تجافی کند به این معناست که نیم خیز بنشیند.
    امام سید الساجدین، زین العابدین علی بن حسین ـ علیهما أفضل صلوات المصلین ـ در دعای شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان که تا صبح به خواندن آن ادامه می‌داد از خداوند تقاضا می‌کرد که: «اللهم ارزقنی التجافی عن دار الغرور»
    مـــــا از قدیــــم طــــایفه ای سینــه خستــه ایــم
    مـــــا بچـــه هــــای مــادر پهلــــو شکســــته ایــم
    امــــــروز اگـــــر سیـــنـــه و زنـــجـــیــــر می زنیم
    فردا به عــشــــق فــاطـــمه شمــشیر می زنیم
    مـــا را پیــــامـبــر ، قبیـله سـلـمــان خطـاب کرد
    روی غــرور و غـــیـرت مــا هـــــم حــســــاب کرد
    ازمـــا بــتـــــرس! طــایــفـــه ای پــــر اراده ایـــــم
    ما مثل کوه پشت سر سید علـــی ایستاده ایم


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    375
    تشکر:
    1
    حضور
    6 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    218
    آپلود
    7
    گالری
    259

    مسائل و مشکلات جوانان در یک نگاه




    مسائل و مشکلات جوانان در یک نگاه


    از زاویه اول، آنچه به طبیعت جوانی بازمی گردد این است که جوانی هم مثل دیگر مقاطع عمر، در ذات و طبیعتش، نیکی های فراوانی نهفته و قوت های زیادی موجود است. اما از طرف دیگر، زمینه هایی هم برای انحراف در آن دوران وجود دارد.
    در روان شناسی وقتی به مراحل تربیت و رشد اشاره می شود، سنین جوانی را عمدتا از مقطع 15 - 16 سالگی تا 20 - 21 سالگی ذکر می کنند، هرچند جوانی در اصطلاح قرآنی، دامنه وسیع تری دارد و به تعبیر قرآن «بلوغ اشد» به سنین بین 18 تا 30 سالگی گفته می شود. از دیدگاه روان شناسی و با تجربه بشری، روشن است که نقاط قوت بسیاری برای کمال و رشد شخصیت در این دوره وجود دارد. احساس استقلال در نوجوان و جوان و این که احساس می کند باید خود را از محیط خانه آزاد کند و جذب جامعه ای بزرگ تر شود، شکوفایی عقلانی و منطقی، بلندپروازی و همت بلند، آرمان خواهی و ارزش گرایی و شور و احساسات و نشاط اجتماعی از عمده ترین ویژگی های جوان است. علاوه بر آن، تحولات جنسی، که از زمان بلوغ شروع می شود، اوج آن در همین سنین است. این ویژگی ها، ذاتا اهرم ها و ابزارهایی برای رشد و کمال انسانی و به شکوفایی رسیدن شخصیت است، مسائل دیگری هم در این دوره وجود دارد; از جمله: روحیه خودنمایی، هیجانات، اضطرابات روحی و فوران قوای شهوانی - که اگر مهار نشود و در پرتو هدایت عقلانی و منطقی و عاطفی قرار نگیردتبدیل به مشکلات می گردد.
    البته به کار بردن لفظ «مشکل » به این معنا نیست که جوان ویژگی هایی دارد که ذاتا ناپسند و ناخوشایند است، بلکه در او ویژگی های فراوانی وجود دارد که اصالتا خوشایند بوده و از اهرم های لازم در طبیعت انسان است و برای رشد و کمالش لازم می باشد، اما اگر هدایت و راهنمایی نشود از آن ها فساد و انحراف برمی خیزد و برایش مشکل ایجاد می کند.
    بدین روی، خانواده ها و مربیان باید توجه داشته باشند که در سطوح گوناگون، آنچه در جوان وجود دارد نیک و پسندیده است، مشروط بر این که آن را درست بشناسیم و هدایت کنیم. اگر این هدایت درست انجام نگیرد، مشکل ساز خواهد بود.
    لطفا در زمینه مسائل و مشکلاتی که برای جوانان در مقطع امروز و تاریخ معاصر وجود دارد توضیح بفرمایید.
    و ما در خصوص عوامل دسته دوم که به خصایص تاریخ معاصر ما بازمی گردد باید عرض کنم: در تاریخ معاصر، از عصر نوزایی به بعد مشکلاتی برای جامعه ما - به طور عام - و برای جوانان - به طور خاص - پدید آمد. در واقع، از یک سو، در نظام های غربی تحولات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به وجود آمد و از سوی دیگر، رخوت و رکودی که در عالم اسلام وجود داشت موجب تفوق فن آوری و دانش تجربی و مادی غرب نسبت به جهان اسلام شد. اولین برخورد نوجوان و جوان جامعه ما - اگر در همین رشته های متعدد و متنوع نیز تحصیل کرده باشد - جاذبه های علم و صنعت و فن آوری غرب است. در این جا، دو چیز برای جوامع اسلامی مشکل ایجاد می کند و بر جوان به دلیل الگو پذیری و آرمان خواهی اش، فزونی پیدا می کند:
    یکی این که جوان می بیند آن چه زودتر با او تماس برقرار می کند، همین مسائل علمی و ظواهر صنعت و مظاهر تمدن غربی است. دوم آن که معنویات، معارف دینی و ارزش ها کم تر به او منتقل می شود. این ها برای همه جهان اسلام و برای جوان به دلیل ویژگی هایش، مشکل ایجاد می کند.
    جوان احساس می کند که بهترین الگوها را می توان در تمدن و فرهنگ غرب یافت. بنابراین، سیطره الگوها و فرهنگ غربی در ظواهر مادی، موجب بروز مشکلات فراوانی در این مقطع سنی می شود که شاید در مقاطع دیگر این قدر تاثیر نگذارد. البته هر قدر تمدن و فن آوری غرب پیشرفت پیدا کند، ظواهر بیش تری از خود به ما نشان خواهد داد; مثلا، در عصر موسوم به انفجار اطلاعات به تدریج، به سمتی می رویم که مهار مرزهای فکری و اخلاقی بسیار مشکل می شود. ما از نظر شرعی موظفیم جلوی فساد و انحراف را بگیریم. البته گسترش اطلاعات، محاسن برجسته ای دارد، ولی در مقابل، آسیب هایی را هم متوجه جامعه و نسل جوان ما می کند. این به لحاظ تاریخ معاصر ما و تفوق فرهنگی غرب، به خصوص در مقطع اخیر.
    اما در قسمت سوم که به آن اشاره کردم، جوان در کشور ما در نظامی قرار گرفته که تهاجم غربی متوجه اوست. عوامل دسته اول - یعنی، عواملی که از طبیعت جوانی برمی خیزد - عام و فراگیر است و برای همه وجود دارد. درباره عوامل ثانوی هم، که از تمدن غرب برمی خیزد، قبلا توضیح داده شد. این عوامل تقریبا همه کشورها، حتی کشورهای غیر اسلامی، را شامل می شود. اما این عامل سوم متوجه جامعه ما، به خصوص نسل جوان ماست; یعنی، آن ها حساب شده، با تمرکز بیش تر، با هزینه های فراوان تر و برنامه های بسیار علمی، دقیق و محاسبه شده جوانان ما را هدف گیری کرده اند. در واقع، جوان ما باید این خودآگاهی و تحلیل را داشته باشد، که هم در معرض برخی عوامل درونی و نفسانی است که باید آن ها را بشناسد; هم در معرض هجوم تمدن غربی و ظواهر فریبنده اوست و هم در معرض یک تهاجم ویژه در این مقطع پس از انقلاب اسلامی. تصور می کنم اگر ما بتوانیم این تحلیل ها و آگاهی ها را به جوانان و خانواده هایمان بدهیم، بسیاری از مشکلات حل می شود.
    به نظر شما، شیوه های مناسب جلوگیری از انحراف جوانان کدام اند؟
    ما در هر یک از این سه بخش، باید چاره ای مناسب بیندیشیم. البته نکته اساسی در همه این ها دادن آگاهی به جوان است. وقتی که جوان ما تحصیلات بالایی نداشته باشد و حفاظت های فیزیکی بیش تری میسر باشد، ممکن است بتوانیم او را در برابر تهاجم ها محافظت کنیم، ولی این محافظت های فیزیکی - همان طور که وقایع خارجی هم به ما نشان می دهد - روز به روز کم تر می شود. بنابراین، بر جامعه دینی ما، اعم از خانواده ها، روحانیت، حوزه و نسل جوان، لازم است برای مقابله آمادگی داشته باشد. هر چه جلوتر می رویم، مقابله، علمی تر و فرهنگی تر می شود و اگر خانواده ای اطلاعات کافی نداشته باشد، نمی تواند جوانش را تربیت کند و به او آگاهی بدهد. خانواده های ما باید مجهز شوند و نهادهای تربیت دینی با یک نگاه جدید به این مساله بپردازند.
    اگر در نظام آموزش و پرورش و دانشگاهی ما، اصولا شناخت تاریخ معاصر و نقد تمدن و فرهنگ غرب جایگاه ویژه ای داشته باشد، می تواند بسیار مؤثر باشد. تمدن غرب علی رغم همه ظواهر زیبا، فریبندگی و دل ربایی هایش، نقاط ضعف و خلل فراوانی هم دارد و اگر ما تاریخ معاصر دنیا و نقد تمدن و تفکر غرب را در سطوح گوناگون از همان دوره دبیرستان شروع کنیم و متناسب با تحصیلات، این نقد و شناخت قوی تر شود، تصور می کنم بتوان جلوی بسیاری از آسیب ها را گرفت; زیرا آسیب ها و مشکلات یک بخش اخلاقی دارد ویک بخش پایه ای تر که آن بخش فکری و فرهنگی است. ما در بخش فکری و فرهنگی باید سرمایه گذاری خاص داشته باشیم.
    این یکی از نکات مهمی است که باید به آن توجه شود. نوجوان و جوان ما باید به قدرت فکری و فرهنگی ما اعتماد کند و جلب چنین اعتمادی، نیازمند به کارگیری روش های علمی و عاطفی مناسب است. خانواده ها و به ویژه زوج های جوان، از ابتدا باید خود را به شناخت مجهز نمایند.
    در عصر ما، جوان بر سر دوراهی قرار می گیرد و با یک تعارض نقشی مواجه می گردد: از یک سو، فرهنگی که دارای زرق و برق زیادی است و جذبه هم دارد به او القا می شود و از سوی دیگر، فرهنگی که در این جامعه دینی ارائه می شود نسبت به فرهنگی که سیطره دارد جذبه کم تری دارد. با توجه به این مساله، وظیفه ما برای مقابله با آسیب دیدگی جوانان چیست؟
    روشن است که ما در مقام تربیت، هم با بعد عقلانی و فکری به عنوان یک مساله زیربنایی ارتباط داریم و هم در بعد عاطفی و احساسی که بیش تر در قلمرو هنر قرار می گیرد. هیچ گاه در یک کار تربیتی برای معمول انسان ها، تکیه صرف بر تعقل و تفکر کارساز نیست و همیشه به هنر، فنون و ظرافت نیاز دارد. البته این مساله دارای یک بعد انحصاری و تک عاملی نیست که با آن بتوان همه مشکلات را حل کرد، بلکه جوان ضمن این که پایه های فکری دارد، در عین حال، استفاده از ابعاد عاطفی و هنری نیز برای او از عوامل مهم ارتباطی است. دوره انقلاب به دلیل طبیعت هیجانی و شور و نشاطش، جوان را سیراب می کند. در مقطع جنگ نیز هیجان جنگ بسیاری از این ابعاد احساسی و عاطفی را پاسخ می دهد و زیاد نیاز به چیزهای دیگر نیست. پس از جنگ، آنچه را باید به آن بپردازیم این است که مراکز تبلیغی ما باید این شور جوانی را به حساب بیاورند و با انواع هنرها به این شور و هیجان پاسخ دهند. الگو دادن، تحلیل درست، شناخت تاریخ معاصر و ارزش هایی که در انقلاب به وجود آمده همه به جای خود، ولی خود این ها نیاز به کاربرد هنر دارد که ما از آن کم تر استفاده کرده ایم. بنابراین، باید به نوعی شورآفرینی کرد که تا حدی هیجانات و شورو نشاطجوانی هم پاسخ داده شود. البته پرداختن به این مساله مستلزم نگاهی جدیداست که متاسفانه پس ازجنگ، نهادهای علمی، فرهنگی ودینی،خود رابه آنچه در این عرصه لازم است، تجهیز نکرده اند.
    همان گونه که اشاره شد، جوان جامعه ما دچار تعارض درونی است و این یکی از بدترین حالات است که اگر به صورت منطقی حل نشود، به عقدهای روانی، افسردگی ها و نابسامانی های فکری درونی تبدیل می گردد. جوان ما در دوره انقلاب یا در جنگ، کم تر در معرض این تعارض قرار می گرفت چون شور و هیجان انقلاب و جنگ کم تر فرصت می داد که چنین تعارض هایی به وجود بیاید. این گونه تعارض ها به صورت طبیعی، به نفع روحیات و احساسات معنوی حل شده و احساسات دینی کارساز بود. اما در این دوره که به عنوان «سازندگی » نامیده می شود، از آن هیجانات خبری نیست و اگر دقیق برنامه ریزی نشود غالبا این تعارض مشکل آفرین است.
    نکته دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد این است که اگر تبلیغات و تربیت های دینی ما متناسب با این فضا و شرایط جدید نباشد ممکن است آسیب هایی ایجاد کند که باید آن ها را شناخت. به خصوص در یک نظام دینی که اگر این هیجانات نیز نباشد و جوان احساس کند که این تربیت از موضع قدرت است و با مربیان و مبلغان احساس ارتباط عاطفی ننماید، مشکلات یک نظام دینی را هم با تربیت دینی و با دین مساوی ببیند، این موارد گاهی تربیت را در یک نظام دینی دشوار می کند. برخلاف این تصور که در اختیار داشتن اهرم های دینی بسیاری از زمینه ها را برای تربیت دینی فراهم می سازد، این نکته را هم باید بدانیم که قدرت - همان گونه که در سیاست گفته می شود، اگر دقیق هدایت و مهار نشود، فساد می آفریند - در تربیت هم بی آسیب نیست. این مبحثی است که ما کم تر به آن توجه کرده ایم. در هر صورت، نسبت تربیت و سیاست قابل توجه جدی است.
    پس از فروکش کردن شور انقلاب و جنگ، اکنون بحث تهاجم فرهنگی مطرح است. ولی متاسفانه بعضی از برنامه های فرهنگی، مانند برنامه های رادیو و تلویزیون جوابگوی نیازهای نسل جوان نیست. نظر شما در این مورد چیست؟
    نباید زیاد صدا و سیما یا هر جای دیگر را مورد انتقاد قرار داد; زیرا شناختن فضای جدید و طراحی برنامه مناسب برای آن، کار علمی سنگینی است. اما در عین حال، باید به این نکته اشاره کنم که در مقوله تربیت، اصطلاحی وجود دارد به نام «پارادوکس آزادی و تربیت » و آن عبارت از این است که ما اصولا وقتی می خواهیم به تربیت دست بزنیم، ممکن است متربی و جوان احساس کند مسائلی به او تحمیل می شود. بنابراین، تمام تلاش مربیان و خانواده ها باید این باشد که تربیت را هر چه بیش تر تلطیف کنند تا برخورد آن با آزادی شخص و حق انتخاب و گزینش او برطرف شود. در تربیت دینی این دشواری قدری بیش تر می شود. بی سبب نیست که خود قرآن کریم عالی ترین مضامین عقلانی و فکری را با زیباترین شیوه ها بیان می کند.
    بحث تربیت دینی از چند جهت قابل بررسی است: یکی بحث آسیب های تربیت دینی است; یعنی، آفت هایی که ممکن است از این ناحیه پیدا شود، به خصوص در یک نظام دینی. دیگری بحث هنر و انواع شیوه های هنری
    است که باید به کار گرفته شود. علاوه بر آن نوع و چگونگی ارائه معلومات و معارف دینی است که تنوع در آن لازم است و نباید در آن احساس خستگی شود. متاسفانه در کتاب های تعلیمات دینی مقاطع گوناگون آموزش و پرورش، نقاط ضعف فراوانی وجود دارد که باید کار اساسی از همین جا شروع شود.
    به هرحال، این ها مشکلاتی است که وجود دارد و تصور نمی کنم در یک جلسه بتوان همه این ها را بحث کرد. امیدوارم مراکزی مثل همین مؤسسه و مراکز مشابه، به این نوع مسائل بپردازند، هرچند متاسفانه در بدنه حوزه نگاه دقیق و علمی وجود ندارد. ان شاءالله در این مراکز به این مشکلات توجه شود. البته گام هایی هم برداشته شده است. در پایان، به بعضی از مواردی که به حوزه تعلیم و تربیت و روان شناسی مربوط می شود و حساسیت بیش تری دارد، به عنوان شیوه های دیگری که باید به آن توجه داشت، اشاره می کنم:
    بزرگ ترهای ما در خانوده ها، مربیان و مبلغان باید به انقطاع و گسل فکری که بین آنان و جوانان پدید آمده توجه داشته باشند. اولین گام در تربیت این است که بین مربی و متربی ارتباط صمیمی برقرار شود و هیچ چیز برای ایجاد و تحقق این ارتباط صمیمی مهم تر از درک دنیای جوان نیست. که بسیاری از مواقع، در خانواده ها پدران و مادران عواطف دینی دارند و در این خصوص، به شدت احساس تعهد و مسؤولیت می کنند، ولی کاملا از دنیای جوان - یعنی، علاقه و انگیزه های او - بریده هستند، در حالی که زمانی خودشان آن را تجربه کرده اند، اما تجربه جوانی خود را فراموش نموده اند. این نکته مهمی است که برای تربیت جوان ابتدا باید به خودمان بپردازیم; یعنی، پیش از این که از جوان بحث کنیم، باید بحث از خودمان کنیم. بنابر این، نکته بسیار مهم درک جوان است. دوم این که پس از درک جوان، اعتماد او را نیز جلب کنیم تا بفهمد پدر یا مربی او انگیزه ها و علایقش را می شناسد و به آن ها بها می دهد پس از این دو مساله، باید طرح و برنامه داشته باشیم و شیوه های هنری، فکری و فرهنگی را به کار ببندیم.
    تربیت نیاز به الگو دارد. به نظر شما، سالم ترین و بهترین الگو در جامعه ما، برای جوانان چیست؟
    اصولا الگو به گرایش ها و علاقه های اولیه، که به شکلی در انسان وجود دارد، مربوط می شود; یعنی، انسان می خواهد مظهر تام و کمالش را پیدا کند. به همین دلیل، ناخودآگاه به سمت آن کشیده می شود; این یک تحلیل روان شناختی ازالگو است.
    نکته دیگر این که همه ما غیر آگاهانه تحت تاثیر الگوهای فراوانی قرار می گیریم. اگر ما خودمان را تحلیل کنیم، به خوبی می توانیم بفهمیم در دوره نوجوانی چه الگوهایی ما را به سمت خود برده است. در دوره جوانی و نوجوانی الگو نقش بسیار مهمی در زندگی دارد; زیرا غرایز گوناگونی در انسان وجود دارد، زمینه های الگوپذیری متعددی نیز در انسان هست. اما مهم این است که ما به کدام الگو جایگاه برتر بدهیم. این مساله باز می گردد به آن نکته که ما باید با به کار بستن شیوه های هنری، الگوهای معنوی را پرجاذبه کنیم. بنابراین، کاربرد هنرها و فنون در این زمینه نقش مهمی دارد.
    یکی از الگوهای فوق العاده پرجاذبه برای جوانان، دوران دفاع هشت ساله است. منتهی این الگوها را کسی می تواند تجربه کند که در جنگ قرار گرفته باشد. یا اسوه های بسیار ارزشمندی مانند حضرت امام راحل رحمه الله. باید برای نسل جوانمان با شیوه های هنری، الگوهای اصیل گذشته را پرجاذبه کنیم.
    نکته دیگری که در این باره مطرح است این که ادبیات و هنرهای ادبی در هدایت جوان نقش بسیاری دارد به خصوص در جوانانی که تحصیل می کنند. همه این ها بحث های نظری و کلی مساله بود. مشکلات جدی اقتصادی و مانند آن هم هست که نقش بازدارنده دارد و نمی توان آن ها را دست کم گرفت.
    مدتی قبل، سفری به کرمانشاه داشتم، هم زمان با ایام تاسوعا و عاشورا. از قریب بیست،سی شهر عبور کردیم تا به کرمانشاه رسیدیم. به هر شهری که می رفتیم، دو نکته جلب نظر می کرد: یکی این که مشعل عزاداری اباعبدالله علیه السلام به این شکل عواطف، هیجانات و احساسات جوانان را به خود جذب کرده است و هر جا قدم می گذاری این مشعل را روشن، زنده و برافروخته می بینی. گذشته از آن، هر جا می رفتیم احساس می کردیم با نسل جوان مواجه هستیم. در هر صورت، مشکلات مسکن، ازدواج و شغل جوان از جمله مواردی است که اگر ما نتوانیم پاسخ گوی آن ها باشیم، هر قدر هم در این زمینه ها کار کنیم، ضعف کارمان مشهود است. امروز نگرانی مهم نسل جوان ما غیر از بحث ازدواج، آینده شغلی است; هر کسی باید در جوانی، دورنمای روشنی از آینده خود ببیند; زیرا تیره و تار بودن جایگاه و منزلت آینده عامل مخربی است. این از جمله بحث های کلان اجتماعی است; یک مساله خانوادگی و فردی نیست. بنابراین، باید سیاستمداران و سیاست گذاران ما به آن توجه داشته باشند ما با انبوه جوانان تحصیل کرده و غیر تحصیل کرده مواجهیم که اگر امروز آینده روشنی برایشان ترسیم نکنیم، با مشکلات روانی فراوانی رو به رو خواهند شد. ممکن است ما سال های بعد برای جوانان شغل ایجاد کنیم، ولی این کافی نیست. جوان باید احساس کند که آینده اش روشن و تامین است.
    ما چگونه باید به جوانان و نوجوانان خودمان الگوهای مثبت بدهیم که به دنبال الگوهای منفی نروند؟
    فرهنگ ما سرشار از اسوه ها و الگوهای مثبت است. ما برای همه مقاطع سنی و اقشار گوناگون الگو و نمونه اعلا داریم. اما باید فرهنگی را که در خانواده های دینی ما به صورت سنتی وجود دارد یا در حوزه های ما هست - که معمولا الگو را با یک بیان نوشتاری معرفی می کنند - متحول نماییم; باید مراکزی باشند که دایم الگوها را بازسازی کنند.
    اخیرا جوان 25 ساله ای را دیدم که قرآن را در مدت کوتاهی به نظم درآورده بود. ترجمه منظوم قرآن کار جالبی است. اگر ما بخواهیم کسی را با قرآن آشنا کنیم یک راه، آن است که کلاس قرآن برگزار کنیم. راه دیگر آن است که قرآن منظوم را به او معرفی کنیم. قرآن منظوم کسانی را که به این نوع ترجمه گرایش دارند، جذب می کند.
    به یاد می آورم یکی از استادان دانشگاه که مسؤولیتی هم دارد، در جمع تعدادی دانشگاهی و جوان غزلی خواندند که مضامین آن برگرفته از سوره ضحی بود. این قدر این غزل پرجاذبه بود که تصور می کنم جوانانی که آن جا بودند تا مدتی جذب مضامین آن بودند. این نمونه ای از تنوع شیوه های بیانی به شکل هنری و فنی است که متاسفانه ما در این زمینه ضعیف هستیم. یک، غزل که حاوی مضامین قرآنی باشد، نسبت به قرآن انس ایجاد می کند. ادبیات، هنر، فیلم و تئاتر، همه می تواند جاذبه دار باشد.
    وقتی که حضرت اباعبدالله علیه السلام خبر شهادت را به حضرت علی اکبر علیه السلام دادند، سؤال کرد: آیا در آن هنگام ما برحقیم؟ حضرت امام حسین علیه السلام فرمودند: به خدا قسم، ما برحقیم. آن گاه حضرت علی اکبر علیه السلام می گوید: «فاذن لاابالی بالموت »; پس از مرگ هراسی نیست. این یک الگوی پرجاذبه و دلرباست که می تواند جمع زیادی از جوانان را جذب کند. اگر ما همین جمله را در قالب های گوناگون بریزیم و به هزار شیوه و بیان درآوریم، هر قالب آن می تواند جمعی را جذب کند.
    این نکته را هم باید بیفزاییم که ما نباید هیچ وقت با الگوهایی که امروز جاذبه دارد، برخورد تند احساسی و بی مقدمه داشته باشیم; نباید با الگوهایی که مباح است - مانند الگوهای ورزشی که ممنوع هم نیست - بدون زمینه سازی برخورد کنیم. به عبارت دیگر، حذف یک الگو بدون دادن الگوی جذاب دیگر کار موفقی نخواهد بود.
    آیا فقط کسانی که در دوره سنی خاصی قرار دارند دنیای جوان را درک می کنند؟
    از خصوصیات و توانایی های انسان این است که می تواند علی رغم گذر عمر، جوانی خودش را حفظ بکند. این از توانایی های جالب انسان است که می تواند نشاط و شادابی خود را در حد بالایی حفظ کند. افراد موفقی که بتوانند نشاط و انگیزه های جوانی خود را حفظ کنند و تجربه و پختگی سنین بعد را نیز به آن ضمیمه کنند، معمولا انسان های قهرمان و بزرگی خواهند شد. البته همه در یک سطح نمی توانند این شور و نشاط و انگیزه جوانی را حفظ کنند، ولی انسان هایی مثل امام رحمه الله واقعا در هشتاد سالگی هم مانند جوان باانگیزه، علاقمند و امیدوار بودند. کمابیش همه باید این تجربه های جوانی را در خودشان بازسازی کنند و نگذارند فراموش شود. این یکی از شاه کلیدهای موفقیت در تربیت است.
    با توجه به این که ابوی حضرتعالی، حضرت آیة الله اعرافی رحمه الله از جمله کسانی بودند که حتی در سنین بالا، روحیه و نشاط جوانی خود را حفظ کرده بودند، از خاطراتی که از ایشان به یاد دارید برایمان یگویید.
    ایشان از چهرهایی بودند که در سن هفتاد، هشتاد سالگی هم مثل یک جوان، روحیه ای امیدوار، علاقه مند و انقلابی داشتند. یک وقتی مقام معظم رهبری فرمودند: زمانی که در ایرانشهر تبعید بودم، احساس می کردم که ایشان (آیة الله اعرافی) در همان سن هفتاد سالگی که به دیدن من آمده بود، شور و نشاط یک جوان را دارد.
    الگوهای شما در دوران جوانی تان چه کسانی بوده اند؟
    برای خود من در دوره نوجوانی و جوانی، الگوهایی وجود داشت که همیشه همراهم بود، اگرچه در تاسی به آن ها زیاد موفق نشدم. ولی به هر حال برایم پرجاذبه بود. الگوهایی مثل حضرت امام رحمه الله، علامه طباطبائی رحمه الله، مرحوم شهید مطهری رحمه الله، مرحوم شهید صدر رحمه الله و تعدادی از شخصیت های دیگر. این ها الگوهایی بودند که ناخودآگاه مرا جذب کردند. در سنین هیجده، نوزده سالگی که مقداری در درس شهید مطهری رحمه الله شرکت می کردم در سطح بالایی، در حال و هوای آن زمان، الگویم را در ایشان می دیدم و تصور می کنم او بیش از دیگران در زندگی من مؤثر بوده است.
    مـــــا از قدیــــم طــــایفه ای سینــه خستــه ایــم
    مـــــا بچـــه هــــای مــادر پهلــــو شکســــته ایــم
    امــــــروز اگـــــر سیـــنـــه و زنـــجـــیــــر می زنیم
    فردا به عــشــــق فــاطـــمه شمــشیر می زنیم
    مـــا را پیــــامـبــر ، قبیـله سـلـمــان خطـاب کرد
    روی غــرور و غـــیـرت مــا هـــــم حــســــاب کرد
    ازمـــا بــتـــــرس! طــایــفـــه ای پــــر اراده ایـــــم
    ما مثل کوه پشت سر سید علـــی ایستاده ایم


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    375
    تشکر:
    1
    حضور
    6 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    218
    آپلود
    7
    گالری
    259



    2
    معرفت در قرآن
    (◐◑◒◓◔◕) شناخت قرآن (◐◑◒◓◔◕)- ابزارهای مختلف معرفت و مراحل متفاوت آن، هر یك برای خود شرایط و موانعی خاص دارند.
    شرایط رؤیت، سلامت چشم و حفظ فاصله مناسب و صافی هوا و روشنایی فضا و مانند آن است و موانع آن اموری از قبیل بیماری چشم، گرد و غبار، حجاب، تیرگی، تاریكی است، با بودن شرایط لازم و نبود موانع است كه چشم كار خود را انجام می‌دهد و چیز دیدنی را می‌بیند.
    قوه‌ عاقله نیز برای تعقل، نیازمند به فضای صاف و پاك از دام‌های و همی و خیالی است و پس از ایجاد شرایط و رفع موانع نیاز به آن است كه سمت نظر و آنچه كه مطلوب است مشخص شده و حد وسط مناسب با آن پیدا شود. با پیدا كردن مقدمات لازم و پرهیز از استقرای ظنی و تمثیل تخمینی و... شرایط درونی عاقله برای تعقل فراهم می‌گردد.
    قلب نیز موانع و شرایطی خاص دارد. كار قلب مشاهده حقایق كلی سعی به صورت اشخاص خارجی است این مشاهده از طریق صیقل دادن قلب و صاف كردن آن حاصل می‌گردد، قلب علاوه بر صیقل و پاكی از غبار و زنگ‌هایی كه مناسب به آن است همانند آینه نیاز دارد تا سمت و جهت خود را نیز تصحیح كند.
    قرآن كریم در آیات فراوانی به شرایط و موانع معرفت اشاره كرده است:
    الف) تقوای الهی
    تقوا، عمده‌ترین شرط معرفت حقایق در قرآن شمرده شده است: «إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً»[1]، یعنی اگر تقوای الهی پیشه كنید خداوند برای شما فرقان (قوه تمییز حق از باطل) قرار می‌دهد.
    این آیه شریفه با اطلاقی كه دارد تنها به بیان شرط شهود عرفانی اختصاص نداشته و شرط معرفت برهانی را نیز شامل می‌شود، به این معنا كه تقوا هم در فهم عقل و هم در شهود قلب مؤثر است، به طوری كه ادراك صحیح مفاهیم ذهنی و دیدن حقایق عینی در پرتو تقوا تأمین می‌گردد.
    مفاد آیه فوق را اصل كلی مستفاد از آیه سوره‌ی «طلاق» نیز تأیید می‌كند: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»[2]. زیرا معنای آیه آن است كه تقوا در هر كاری روزی انسان را در همان كار افزایش می‌دهد یعنی اگر آدمی در معامله كالای مادی تقوا به خرج دهد و تطفیف نكرده و كم نفروشد و غش در معامله نكند، خداوند بر بهره اقتصادی او می‌افزاید و اگر در تأملات نظری تقوای علمی را ملاحظه كند، یعنی اولاً: مطالب علمی مبتكران را به خود نسبت ندهد و ثانیاً: در نقل آرای صاحب نظران امین باشد و ثالثاً: تا چیزی برای او حل نشده است به تصدیق یا تكذیب آن مبادرت نكند و رابعاً: قبل از هضم مطلب آن را برای دیگران بیان نكند و خامساً: در مناظره اگر چیزی برای او حل شد آن را بپذیرد و به صحت آن اعتراف كند و در قبال رقیب جدل نكند و از هر گونه مغالطه بپرهیزد، در این صورت در مسائل علمی نیز هرگز گرفتار مشكل نمی‌گردد.
    شمول این آیه نسبت به بخش دانش شهودی نیز كاملا مشهود است، گرچه برخی خواسته‌اند این آیه را تنها بر بخش شهود قلبی حمل كنند ولی اطلاق آن، هم حصول مفهومی را فرا می‌گیرد و هم حضور عینی را; یعنی هم معیار برهان را شامل می‌شود و هم میزان عرفان را.
    ب) بزرگترین مانع معرفت
    همان گونه كه تقوای الهی عمده‌ترین شرط معرفت است، محبت دنیا نیز سخت‌ترین مانع آن محسوب می‌شود، به همین دلیل در روایات آمده است: «حبُّ الدنیا رأس كل خطیئهٍ»[3]. یا به تعبیر دیگر: «رأس كل خطیئه حب الدنیا»[4]. در هر صورت، معنای روایت این است كه اساس تمامی خطاها محبت دنیا است.
    محبت دنیا چیزی نیست كه تنها مانع تهذیب علمی انسان باشد بلكه مانع تصویب علمی انسان شده و دانش او را نیز تباه و فاسد می‌كند.
    زنگار دل و عوامل آن
    آیات قرآن كریم در موارد بسیاری به موانع معرفت انسان اشاره كرده است. نظیر این آیه: «كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا یَكْسِبُونَ»[5] یعنی سر این كه آنان حقایق دین را نمی‌بینند این است كه جان آنان را پرده گناه كه همان زنگ دل است فرا گرفته، آنچه كسب كرده‌اند غبار و چركی است كه صفحه شفاف دل آنها را پوشانده است.
    برخی از آیات، بعضی چیزهایی را كه موجب زنگار بر دل انسان می‌شود ذكر می‌كند، مانند: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ اللَّهِ أَنَّى یُصْرَفُونَ»[6] یعنی آیا آنان را كه در آیات خداوند مجادله می‌كنند نمی‌نگری كه به كجا باز گردانیده می‌شوند؟
    منظور آن است كه اینها گروهی هستند كه تنها به قصد جدال به حضور پیامبر گرامی می‌آمدند، مشرف می‌شدند تا تنها حرف خود را بزنند نه آن كه سخنی از رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بشنوند.
    یا می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلاَّ كِبْرٌ ما هُمْ بِبالِغِیهِ»[7] آنان كه بدون برهان به مجادله در آیات خداوند می‌پردازند در سینه هایشان جز كبر چیز دیگری نیست، آنها هرگز با این بزرگ بینی به جایی نمی‌رسند.
    جدل، ناشی از كبر است و كبر چركی است كه صفحه شفاف دل را تیره و تار می‌كند. آیینه اگر غبار آلود شد هرگز چیزی در آن نمی‌تابد و چیزی را نشان نمی‌دهد. حتی اگر آینه توان مشاهده خود را داشته باشد پس از غبار آلود شدن، قدرت دیدن خویش را هم ندارد.
    زدودن زنگار و تطهیر دل
    همان گونه كه زنگار دل مانع شناخت مفاهیم برهانی و حقایق عرفانی است تطهیر آن از شرایط لازم برای شناخت‌های یاد شده محسوب می‌شود:
    یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاهِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَیْدِیَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَیْنِ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى أَوْ عَلى سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَیْدِیكُمْ مِنْهُ ما یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَكُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ.[8]
    ای ایمان آورندگان! چون خواستید به نماز برخیزید صورت‌ها و نیز دست‌ها را تا مرفق بشویید و سر و پاها را تا برآمدگی مسح كنید و اگر جنب باشید غسل نموده و پاكیزه شوید، و اگر بیمار بوده و یا مسافر هستید و یا یكی از شما از محل دفع پلیدی آمده است و یا با همسران خود مباشرت كرده و آب نیافتید در این هنگام بر روی زمین پاك، مانند خاك تیمم كنید و با آن خاك صورت و دست‌های خود را مسح نمایید. خداوند در دین برای شما سختی قرار نداده، لیكن می‌خواهد تا شما را طاهر گرداند و نعمت را بر شما تمام كند، باشد كه شكر او را به جای آورید.
    در این آیه پس از بیان حكم وضو، غسل و تیمم، می‌فرماید: این فرمان خداوند برای طهارت شماست.
    كلام پایانی آیه یا بیان حكمت تمام احكام آیه است و یا تنها به قسمت اخیر آیه باز می‌گردد، در هر دو صورت تیمم را كه آخرین حكم از احكام مذكور در آیه است، دربر می‌گیرد. بنابراین معنای آیه این است كه خداود تیمم و خاك مال نمودن دست و صورت را جهت طهارت و پاكی شما وضع كرده است.
    این بیان به خوبی نشان می‌دهد كه ظاهراً منظور از طهارت در این قسمت از آیه پاكیزگی و تطهیر بهداشتی و طبی نیست; زیرا تطهیر، پاكیزگی طبی و بهداشتی گرچه شستشوی با آب را شامل می‌شود، اما خاك مال كردن دست و صورت را هرگز در بر نمی‌گیرد.
    به همین دلیل سجده را بهترین حالت نماز شمرده اند، و برترین اذكار را نیز مختص به آن دانسته اند; زیرا سجده حالتی است كه انسان به خاك می‌افتد، آدمی هر چه پایین تر رود عظمت خداوند را بهتر ادراك می‌كند، انسان در حالت ركوع به همان اندازه كه خود را می‌شكند خداوند را ادراك می‌نماید، و ذكر مناسب با این حالت همان تسبیح و ستایش خداوند به بزرگی و عظمت است كه عبارت از ذكر شریف «سبحان ربی العظیم و بحمده» است.
    اما در سجود كه نهایت افتادگی و فروتنی انسان است خداوند را در نهایت بزرگی و عظمت می‌بیند، از این رو ذكر مناسب با سجده كه ذكر شریف «سبحان ربی الأعلی و بحمده» است، برتر از ذكر ركوع است; زیرا در این ذكر انسان خداوند را به «اعظم و اعلی» بودن می‌ستاید، تفاوت دو ذكر «اعلی و عظیم» بدان معنا نیست كه خداوند لحظه‌ای قبل بزرگ بود و اینك برتر و بزرگتر شده است، بلكه به همان معناست كه انسان هر چه پایین تر رود و فروتن شود خدا را بهتر به بزرگی و عظمت ادراك كرده و می‌شناسد.
    تجافی از دار غرور و صعود به سوی نور
    با رفع موانع و زدودن حجابها انسان قدرت قیام و صعود بسوی خداوند را پیدا می‌كند.
    اولین شرط در حكمت به سوی خداوند، آمادگی برای پرش و خیز برداشتن است كه از آن به تجافی یاد می‌كند; زیرا تجافی، آن حالت نشستن است كه در حین برخاستن به وقوع می‌پیوندد. این كه گفته می‌شود مأموم برای رسیدن به امام سابق، در حال تشهد تجافی كند به این معناست كه نیم خیز بنشیند.
    مـــــا از قدیــــم طــــایفه ای سینــه خستــه ایــم
    مـــــا بچـــه هــــای مــادر پهلــــو شکســــته ایــم
    امــــــروز اگـــــر سیـــنـــه و زنـــجـــیــــر می زنیم
    فردا به عــشــــق فــاطـــمه شمــشیر می زنیم
    مـــا را پیــــامـبــر ، قبیـله سـلـمــان خطـاب کرد
    روی غــرور و غـــیـرت مــا هـــــم حــســــاب کرد
    ازمـــا بــتـــــرس! طــایــفـــه ای پــــر اراده ایـــــم
    ما مثل کوه پشت سر سید علـــی ایستاده ایم


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    375
    تشکر:
    1
    حضور
    6 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    218
    آپلود
    7
    گالری
    259

    منابع




    ارزقنی التجافی عن دار الغرور»[9].
    [1]. سوره انفال، آیه 29.
    [2]. سوره طلاق، آیه 2.
    [3]. كافی، ج 2، ص 130.
    [4]. همان، ص 315.
    [5]. سوره مطففین، آیه 14.
    [6]. سوره غافر، آیه 69.
    [7]. سوره غافر، آیه 56.
    [8] . سوره مائده، آیه 6.
    [9]. بحار الانوار، ج 95، ص 63، ح2؛ ، مفاتیح الجنان، اعمال شب بیست و هفتم ماه مبارك رمضان.
    آيت الله جوادي آملي- معرفت شناسي در قرآن، ص 267
    ویرایش توسط behnam27 : ۱۳۹۱/۰۱/۳۱ در ساعت ۰۹:۱۹
    مـــــا از قدیــــم طــــایفه ای سینــه خستــه ایــم
    مـــــا بچـــه هــــای مــادر پهلــــو شکســــته ایــم
    امــــــروز اگـــــر سیـــنـــه و زنـــجـــیــــر می زنیم
    فردا به عــشــــق فــاطـــمه شمــشیر می زنیم
    مـــا را پیــــامـبــر ، قبیـله سـلـمــان خطـاب کرد
    روی غــرور و غـــیـرت مــا هـــــم حــســــاب کرد
    ازمـــا بــتـــــرس! طــایــفـــه ای پــــر اراده ایـــــم
    ما مثل کوه پشت سر سید علـــی ایستاده ایم


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود