جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: امام هشتم قبله هفتم

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    3,876
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    17 روز 10 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    164
    آپلود
    93
    گالری
    155

    امام هشتم قبله هفتم




    با سلام
    باها درمورد حضرت امام رضا(ع) شنيده ايم كه:
    امام هشتم وقبله هفتم شيعيان
    منظور از قبله هفتم چيست؟



    کارشناس بحث : پاسخگوی تاریخی 1

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۱/۲۶ در ساعت ۰۰:۰۲
    ما عابران رهگذري بي نشانه ايم
    جاماندگان قافله اي جاودانه ايم
    پائيزلحظه ها چه شتابان رسيد وما
    دلواپسان رويش چندين جوانه ايم


    دانلودمحبوب ترین مجموعه تفسیر قران کانون گفتگوی قرانی

    (
    تفسیر20جلدی المیزان)



    http://www.askquran.ir/downloads.php?do=file&id=3611

    گروه شاعران کانون:http://www.askquran.ir/group.php?groupid=140


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط belher2 نمایش پست
    با سلام
    باها درمورد حضرت امام رضا(ع) شنيده ايم كه:
    امام هشتم وقبله هفتم شيعيان
    منظور از قبله هفتم چيست؟



    کارشناس بحث : پاسخگوی تاریخی 1
    امام هشتم قبله هفتم

    با عرض سلام وادب خدمت شما دوست بزرگوار

    حضرت آيت الله مكارم شيرازي (دامت بركاته) در اين باره مي فرمايند : نظر به اينكه هفت مدفن براي معصوين« عليهم السلام» وجود دارد مدينه پيامبر , قبرستان بقيع , نجف , كربلا , كاظمين , سامراء و مشهد لذا مدفن امام علي بن موسي الرضا « عليه السلام » را بعضي از مردم قبله هفتم ناميده اند. ( البته قبله در اينجا به معني قبله نماز نيست ).{رساله ناصر مكارم شيرازي , استفتاءات جديد , ص 512-513}.



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    254
    تشکر:
    1
    حضور
    5 روز 9 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    قربون حرم باصفاش بشم مطلب خیلی خوبی بود دستتون درد نکنه
    زندگی به وسعت پرواز بلند است اما...


    مسئله این است، چقدر
    کبوتر باشیم...



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    3,876
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    17 روز 10 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    164
    آپلود
    93
    گالری
    155



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی تاریخی 1 نمایش پست
    امام هشتم قبله هفتم

    با عرض سلام وادب خدمت شما دوست بزرگوار

    حضرت آيت الله مكارم شيرازي (دامت بركاته) در اين باره مي فرمايند : نظر به اينكه هفت مدفن براي معصوين« عليهم السلام» وجود دارد مدينه پيامبر , قبرستان بقيع , نجف , كربلا , كاظمين , سامراء و مشهد لذا مدفن امام علي بن موسي الرضا « عليه السلام » را بعضي از مردم قبله هفتم ناميده اند. ( البته قبله در اينجا به معني قبله نماز نيست ).{رساله ناصر مكارم شيرازي , استفتاءات جديد , ص 512-513}.
    بنام خدا
    با تشکر از پاسخگوی محترم
    ولی با بررسی های بیشتر درمی یابیم که در زمان امام هشتم (ع)عده ای برای تشکیک امامت ایشان اقدام نمودند که حضرت امام موسی کاظم برای تاکید بر امامت فرزندش به ایشان اقامه نماز فرمودند تا به همه ثابت شود امام بعد از خود را امام رضا(ع) معرفی کرده اندوچون امام هفتم به فرزندش اقامه فرمودند دلیل براین موضوع است.
    البته درتاریخ ودرزمان امام رضا (ع) برخی موارد اقدام به فرقه کردن مذهب تشیع اشکار است.

    ما عابران رهگذري بي نشانه ايم
    جاماندگان قافله اي جاودانه ايم
    پائيزلحظه ها چه شتابان رسيد وما
    دلواپسان رويش چندين جوانه ايم


    دانلودمحبوب ترین مجموعه تفسیر قران کانون گفتگوی قرانی

    (
    تفسیر20جلدی المیزان)



    http://www.askquran.ir/downloads.php?do=file&id=3611

    گروه شاعران کانون:http://www.askquran.ir/group.php?groupid=140

  6. تشکرها 2


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط belher2 نمایش پست
    بنام خدا
    با تشکر از پاسخگوی محترم
    ولی با بررسی های بیشتر درمی یابیم که در زمان امام هشتم (ع)عده ای برای تشکیک امامت ایشان اقدام نمودند که حضرت امام موسی کاظم برای تاکید بر امامت فرزندش به ایشان اقامه نماز فرمودند تا به همه ثابت شود امام بعد از خود را امام رضا(ع) معرفی کرده اندوچون امام هفتم به فرزندش اقامه فرمودند دلیل براین موضوع است.
    البته درتاریخ ودرزمان امام رضا (ع) برخی موارد اقدام به فرقه کردن مذهب تشیع اشکار است.
    با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست بزرگوار

    ضمن تشكر از مطلبي كه فرموديد،بايد عرض كنم اولاً اگه لطف مي كرديد سند و منبع اين مطلب را مي فرموديد، اظهار نظر در مورد آن راحت تر بود.

    ثانياً بنده تا كنون چنين مطلبي را جايي نديده و نشنيده ام،و تا جايي كه بنده اطلاع دارم و در منابع هم بدان اشاره شده است،با همه نصوصى که به امامت حضرت رضا(ع) تصریح دارد، پاره‌اى از شیعیان و حتى نواب امام کاظم(ع) بعد از شهادت حضرت، از پذیرش امامت امام رضا استنکاف و به اصطلاح در امام کاظم(ع) توقف کردند و به "واقفیه" مشهور شدند.

    این گروه معتقد بودند امام موسى بن جعفر(ع) بدرود زندگى نگفته، بلکه مانند عیسى بن مریم(ع) به آسمان رفته است و مهدى موعود او است و به زودى باز می گردد و بعد از وى هیچ امامى وجود نخواهد داشت. به همین جهت امامت امام رضا و جانشینى آن حضرت را نپذیرفتند.

    ثالثاً بنده پاسخ يكي از علما و مراجع را درباره علت قبله هفتم ناميدن امام رضا(عليه السلام) خدمت دوستان عرض كردم و قطعاً اگر غير از اين مورد ،احتمالات ديگري همچون موردي كه شما اشاره فرموديد مطرح بود بدان اشاره مي كردند.

    اگر مطلب خود را با سند و منبع بيان بفرماييد بهتر مي توان در مورد صحت و سقم آن اظهار نظر كرد.

  8. تشکر


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    3,876
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    17 روز 10 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    164
    آپلود
    93
    گالری
    155



    بنام خدا
    باتشكر از پاسخگوي محترم
    البته اگر قرار بر مستندات باشد برخي جنبشها وگروههايي مثل واقفيه واسماعيليه در تارخ معاصر امام هشتم (ع)ميتوان ديدكه به دلايل خاص خودبا امامت اين امام عزيز مخالف بودندوراهكارهاي مشخص ومعييني هم ميتوانست براي خنثي شدن اين انحرافات از طرف امام موسي كاظم(ع) به اجرا در ايد البته ديدگاه مرجع عاليقدر درمورد موضوع مهم است ولي ايا اين واقعا تنها دليلي است كه قبله هفتم را شامل ميشود؟
    اگر اين دليل كافيست پس چرا سخن از قبله اول ودوم و....مرسوم نيست؟ومستندات اگر به راحتي يك كپي كردن باشد درباره موضوعات تاريخي پيش امده از طرف امام قبل از امام رضا(ع)براي مقابله با اين انحراف چه بايد گفت؟
    ايا امام براي توطئه هاي پيش امده اقدامي انجام ندادند اگر انجام دادند ان اقدامات چه بوده است؟

    واما:
    واقفیه
    واقفیه اصطلاحي است كه بر عده¬اي از منحرفين از اسلام يا مكتب اماميه اطلاق مي¬شود. اين عده با توقف بر امامت و مهدويت امام خويش با انحراف از اماميه بوجود آمدند.
    به عنوان نمونه عده¬اي بر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم توقف نمودند و منكر وفات ايشان شدند و عده¬اي ديگر همين اعتقاد را در مورد اميرالمومنين علي علیه السلام و نيز عده¬اي ديگر در مورد امام حسين عليه السلام ادعا نمودند. عده¬اي از كيسانيه اين اعتقاد را در مورد محمد بن حنفيه اظهار کردند.[2]
    عده¬اي از شيعيان در مورد امام صادق و امام موسي بن جعفر عليهما السلام قائل به توقف شدند. اما واقفیه بطور مطلق بر قائلين به زنده بودن و مهدويت حضرت امام موسي بن جعفر عليه السلام اطلاق مي¬شود.

    زمينه پيدايش واقفيه
    پيدايش و گسترش فرقه واقفیه در دامن مكتب تشيع و منحرف شدن اين عده از اماميه را مي¬توان در چند عامل توضيح داد:

    1. عدم شناخت صحيح
    الف. عده¬اي از اصحاب امام صادق عليه السلام با عدم درك صحيح و کامل از مهدويت به ادعاي رواياتي از امام صادق عليه السلام در شأن والاي حضرت موسي بن جعفر عليه السلام، براي مهدويت ايشان استدلال مي¬كردند. در حالي¬كه اين روايات اگر هم واقعا صادر شده باشد دلالتي بر مهدويت و زنده بودن آن حضرت ندارد، علاوه بر اينكه شهادت امام موسي بن جعفر عليه السلام بر كسي پوشيده نيست.
    به عنوان نمونه واقفیه ادعا دارد كه امام صادق عليه السلام در مورد فرزندش موسي بن جعفر عليه السلام فرمودند:
    او قائم مهدي است پس اگر سرش را براي شما از كوه هديه آوردند باور نكنيد زيرا او قائم است.[3]
    ب. ازمعتقدات شيعه اين است كه تجهيز و غسل و نماز بر بدن امام عليه السلام بايد توسط امام بعدي صورت بگيرد مگر اینکه مانعی شرعی جلوی چنین اظهاری را بگیرد. وقتي اين اعتقاد را با وضعيت موجود زمان شهادت امام موسي بن جعفر علیه السلام ملاحظه مي كنيم ظاهرا تحليل چنين اعتقادي مشكل مي¬نمايد. زيرا امام رضا عليه السلام در مدينه بودند نه در بغداد، پس به ظاهر نمي¬تواند اين تكاليف را انجام داده باشند.
    وقتي واقفیه در تحليل اين واقعه ناتوان شدند در شبهه مهدويت و يا زنده بودن حضرت موسي بن جعفر عليه السلام گرفتار شدند. در حالي¬كه امام رضا عليه السلام جواب اين شبهه را فرمودند و حجت را بر واقفیه تمام نمود.
    آيا حسين بن علي عليه السلام امام بود يا نبود؟ پس چه كسي امر تجهيز و كفن و دفن او را بعهده گرفت در حالی¬که علي بن الحسين عليه السلام در كوفه اسير عبيد الله بن زياد بود؟
    واقفیه اعتراف نمودند كه علي بن الحسين علیه السلام به امر خدا از دست دشمنان خارج شد و دشمنان نديدند تا اينكه به امر تجهيز پرداخت.
    امام رضا عليه السلام از اين اعتراف استفاده نموده و فرمودند:
    كسي كه علي بن الحسين عليه السلام را از زندان به كربلا رساند، مي¬تواند صاحب اين امر را به بغداد برساند در حالي¬كه در اسارت و حبس نبود.[4]

    2. طمع ورزي
    يكي از مهمترين عوامل بروز واقفیه طمع ورزي برخي از وكلاء امام عليه السلام بود. اين عده دين خود را به بهاي دنيا فروختند. البته عواملي باعث تشديد اين رويه در برخي اصحاب شد. جو سياسي كه حكمرانان بني عباس عليه امامت شيعه به راه انداخته بودند وضعيت دشواري را براي شيعيان و رابطه ايشان با امام عليه السلام بوجود آورده بود. از طرفي گسترده شدن تشيع در مناطق مختلف نياز رجوع به امام را تشديد مي¬كرد. امام عليه السلام براي حل مشكل در مناطق مختلف وكلاء و نائباني را منصوب نموده بودند تا شيعیان در جهت عمل به وظائف خويش دچار ضعف نشوند. شيعيان با مراجعه به اين نواب به وظائف ديني خود عمل مي¬نمودند که پرداخت وجوهات مالیه شرعی نیز از جمله آنها بود و از طرفي وكلاء نمي¬توانستند آن را به امام موسي بن جعفر علیه السلام تحويل دهند. به همين جهت اموال بسياري نزد اين وكلاء مي¬ماند. با شهادت امام عليه السلام، طمع ورزي، برخي وكلاء را بر آن داشت تا براي تصاحب اين اموال به انكار شهادت امام موسي بن جعفر علیه السلام و انكار امامت ولايت امام رضا عليه السلام بپردازند. ازجمله كساني كه به طمع مال واقفي شدند عبارتند از:
    1.عثمان بن عيسي الرواسی
    عثمان بن عيسي در مال دنيا طمع كرد و از اموالي كه با خيانت بدست آورده بود به همفكرانش چون حمزة بن بزيع و ابن المكاري و كرام الخثعمي بخشيد. تنها نزد او سي هزار دينار و... بود و همچنين نزد زياد بن مروان هفتاد هزار دينار و نزد علي بن ابي حمزه سي هزار دينار بوده است. امام رضا عليه السلام اين اموال را مطالبه نمودند ولي زياد بن مروان و علي بن ابي حمزه منكر اين اموال شدند. اما عثمان بن عيسي امامت ولايت امام رضا عليه السلام را با ادعاي زنده بودن امام موسي بن جعفر عليه السلام رد كرد.

    اسماعيليه:
    نام فرقه ايست كه بعد از حضرت امام جعفر صادق عليه‌السلام، به امامت فرزند اسمعيل يانوه‌اش محمدبن اسمعيل اعتقاد دارند اين فرقه را در بلاد مختلف بنام‌هاي باطينه،تعليميه، سبعيه، حشيشيه،ملاحده، و قرامطه معروفيت دارند وفات اسمعيل پنج سال قبل از رحلت پدرش امام ششم يعني در سال 143 هجري اتفاق افتاد. امام صادق عليه‌السلام با بينش خاصي كه داشت، كفن را كنار زد و صورت اسمعيل را بمنظور رفع شبهه بمردم نشان داد تا فوت او محرز شود، اسماعيليه به دو فرقه خاص و عام اشتهار دارند، يك فرقه كه بنام فرقه خاصي معروف هستند، معتقدند كه اسمعيل در زمان پدرش، امام بود و غايب گشت و او را امام هفتم مي‌دانند، فرقه ديگر كه بنام فرقه عام از آنها ياد مي‌كنند، معتقدند كه ايشان در زمان پدرش درگذشت، قبل از مرگش پسرش محمد را به جانشيني خود تعيين كرد و امام هفتم اين فرقه محمد بن اسمعيل است. هشتمين خليفه فاطمي المستنفرابونعيم مذهب اسماعيليه داشت، از اعقاب اين فرقه در يمن و غرب هندوستان زندگي مي‌كنند و اكثراً هندي الاصلند اسماعيليه معتقدند، ذات باريتعالي برتر از وهم و فكرو عقل است و خداوند بالاتر از حد صفات است، آنان به بهشت و دوزخ جسماني معتقد نيستند. فرقه اسماعیلیه از فرق منشعب مذهب شیعه است. ظهور این فرقه، نتیجه اختلاف در امامت اسماعیل با برادرش حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام بوده است. اینان معتقد بودند كه بعد از امام صادق علیه السّلام چون پسرش اسماعیل پیش از پدر در گذشته، امامت به محمد بن اسماعیل منتقل شده است.
    در اعتقاد آنان ، تاریخ بشر به چند دور تقسیم می گردد و هر دور با پیامبری (ناطق) و امامی (اساس)‌ آغاز می شود. ناطقان، ‌همان پیامبران اولوالعزم اند كه تعداد آنان هفت نفر است و پس از هر ناطقی، هفت امام روی كار می آیند. دوره هر پیامبری هزار سال است و چون دور او به سر رسد ، پیامبر دیگری با شریعتی نو ظهور می كند. این پیامیر شریعت پیشین را نسخ می نماید. امام ( یا اساس یا وصی ) عالم به علم تاویل شریعت است. اسماعیلیان موضوع تاویل و هزاره را از مانویان و زردشتیان اخذ كرده بودند. همچنین ‌آنان معتقد بودند اندكی از افراد بشر می توانند از طریق تاویل امامان، به حقایق باطنی دین دست یابند كه این افراد، همان اهل هدایت یا اعضای فرقه هادیه اسماعیلیه هستند.
    از دیدگاه اسماعیلیان، افراد بشر به دو گروه تقسیم می شوند:
    1- ویژگان یا نخبگانی كه با طی مراحل مختلف به باطن شریعت دست می یابند.
    2-عالم یا اكثریت غیر اسماعیلی كه فقط قادر به درك مفاهیم ظاهری مذهب هستند. همچنین،‌سازمان مذهبی اسماعیلیان بر مراتب و درجات منظمی استوار بود كه از پایین به بالا، عبارت بودند از:
    مستجیب (تازه وارد به گروه)،
    ماذون ،
    داعی ،
    حجت ،
    باب و امام .
    امامان در بعضی از دوره ها مستور و در بعضی دیگر آشكار هستند . به اعتقاد اسماعیلیان ، در دوره ستر ( یاغیبت امام ) دعات موظف اند كه ابلاغ امر كنند . در این دوره ، فقط باب و نخبگان قادر به رویت امام هستند . آنان دوره ستر را از دوره محمد اسماعیل تا قیام عبیدالله المهدی در قیروان می دانند . معروفترین داعیان اسماعیلی در این دوره ، ابو عبدالله حسن بن احمد زكرویه ( معروف به ابوعبدالله شیعی )‌و میمون قداح بودند كه خود اصل ایرانی داشتند .
    ابوعبدالله الشیعی بذر دعوت اسماعیلی را در میان قبایل كتامه ( در شمال آفریقا ) پراكند. وی عبید الله المهدی را كه در سجلماسه محبوس بود ، آزاد كرد و بر تخت دعوت اسماعیلیان نشاند . عبیدالله پس از استقرار در قیروان ، مدعی خلافت و امامت اسلام شد . نام دعوت اسماعیلیان به دلیل انتساب به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) ، دخت گرامی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) ،‌" فاطمی " خوانده شد . این دعوت ، به سرعت در سراسر شمال آفریقا ، یمن ، بحرین ، شام ، فلسطین ،‌و ایران انتشار یافت .
    در اندك مدتی خلافت اسماعیلی توانست با خلافت عباسیان بغداد همپایی كند. حتی دریای مدیترانه را برای اروپاییان ناامن سازد و بنادر فرانسه را غارت كند.
    داعیان اسماعیلی كه از آغاز دعوت در ایران بودند ،‌در دیلمان و الموت و قهستان و دامغان و سیستان ( كه هنوز سنتهای باستانی و سنن و شعایر شیعی مذهبان یا سابقه دارالهجره های خوارج را در اذهان داشت ) مورد پذیرش قرار گرفتند . معروفترین آنان، ابوحاتم رازی در منطقه دیلم و عبدالملك كوكبی در گردكوه دامغان و اسحاق ( ابو یعقوب سگزی ) در ری و حسین بن مرورودی در خراسان بودند .
    ابوحاتم رازی گروهی از دیلمیان را از جمله اسفار شیرویه ،‌مردآویچ زیاری ،‌یوسف ابی الساج ( عامل ری ) را به كیش خود آورد. محمد نخشبی كار مرورودی را در خراسان دنبال كرد و بسیاری از رجال دولت سامانی دعوت او را پذیرفتند .ولی در نتیجه دخالت سران نظامی، و لشكریان ترك تبار سامانی ، بسیاری از اسماعیلیان و از جمله محمد نخشبی به قتل رسیدند و همچنین ،‌ابو یعقوب سگزی هم به دست خلف ابن احمد صفاری كشته شد .
    پس از سامانیان ، قتل و تعقیب اسماعیلیان به دست سلطان محمود غزنوی ادامه یافت و بسیاری از اسماعیلیان طالقان خراسان كه از ابو علی سیمجوری در مقابل محمود حمایت می كردند ، به قتل رسیدند و اسماعیلیان مولتان هند هم تبعید شدند . ولی ، نه نتها این كشتارها و تعقیبها به فعالیت داعیان پرشور اسماعیلی خاتمه نداد ، بلكه دعوت آنان در سراسر قرون چهارم و پنجم هجری ادامه یافت .
    تصرف (الموت) در دیلم (دره) در قهستان ، دولت سلجوقی را متوجه خطر دعوت اسماعیلیان نمود و آنان را به واكنش شدیدی وادار كرد . امیر یورونتاش در الموت و قزل ساروغ با متحد سیستانی خود (بهاء الدوله) به حملاتی علیه اسماعیلیان دست یازیدند. اما مقاومت محصوران و مرگ ملكشاه عملیات را ناتمام گذاشت و همزمان با آن ‌ابو طاهر ارانی دیلمی نیز به زندگی وزیر سالخورده خراسان (خواجه نظامی الملك) خاتمه داد. گویا تقدیر بر این بود كه دستار وزارت و تاج شاهی همزاد یكدیگر باشند این عمل شهرتی عالمگیر برای كارد زنان صباحی فراهم آورد. اسماعیلیان با استفاده از فترت مرگ سلطان و وزیر ‌به تصرف دژهای دیگری دست زدند و میان دو فرزند او یعنی المصطفی لدین الله مشهور به نزار و المستعلی بالله احمد ‌كه هر دو مدعی جانشینی پدر بودند، اختلاف افتاد. در نتیجه اسماعیلیان به دو گروه (نزاری) و (مستعلوی) تقسیم شدند. اسماعیلیان ایران و شام به صورت رسمی طرفدار (نزار) شدند و اسماعیلیان مصر و بلاد مغرب ‌به امامت (مستعلی) معتقد شدند. استقلال جنبش اسماعیلیان ایران و جدایی آن از مصر به دعوت نزاریان روح و شور جدیدی بخشید.
    نزاریان قلعه (لمسر) را در الموت تصرف و آن را تعمیر و نوسازی نمودند. فساد داخلی دولت سلجوقی، نیروی اسماعیلیان را در الموت و قهستان به مثابه نیرویی نجات بخش ساخته بود تا آنجا كه منور سیمجوری (از بازماندگان خاندان كهن سیمجور) قلعه طبس مسینان را به علت دراز دستی حاكم سلجوقی به اسماعیلیان وگذار نمود و همانند او عمید مسعود زورآبادی (رئیس منطقه ترشیز)‌ از ستم تركان به اسماعیلیان پناه برد. بعدها ‌تلاش فرزندان علاءالدین مسعود زورآبادی برای احیای خطبه نه نام عباسیان نتیجه نبخشید و خطیب ترشیز به وسیله اسماعیلیان و هواخواهان خشمگین ایشان کشته شد .
    منطقه قهستان از (دره) در جنوب تا ترشیز در شمال و از طبس مسینان در شرق تا طبس گیلكی در غرب، به تصرف اسماعیلیان درآمد. اسماعیلیان طبس گیلكی در پشت سر امیری از یك خانواده قدیمی با سنتهای كهن مذهبی اسماعیلی قرار گرفتند و در جدال فرزندان ملكشاه (بركیارق و سنجر) به نفع بركیارق وارد كارزار شدند كه چندان هم موفق نبود. با محكم شدن جای پای اسماعیلیان در الموت و قهستان آنان آماده پیشروی در نقاط دیگر و گسترش متصرفات خود شدند. قلعه (‌گردكوه) ‌یا (گنبدان دژ) در ارتفاعات شمالی دامغان به وسیله رئیس مظفر مستوفی اصفهانی (حامی قدیمی اسماعیلیان)‌ فتح شد. در همین سال ،‌ قلعه شاه در اصفهان به وسیله احمد بن عبدالملك عطاش تصرف شد. اسماعیلیان قومس با تصرف قلاع (استوناوند) و (اردهن) و (لاجوردی) ، در مسیر راه ری به خراسان، این راه را به دست خود گرفتند و از كاروانیان باج و خراج طلب كردند.
    هجومهای پیاپی سلجوقیان از ری و آل باوند از طبرستان ، بی نتیجه ماند و اسماعیلیان سرگرم پیشروی در مناطق همجوار بودند. در اواخر قرن پنجم نفوذ اسماعیلیان قهستان به روستاهای جنوبی منطقه بیهق رسید و از آنجا با تصرف دژهای نواحی دیگر در جنوب قومس پیوستگی بیشتری با قلاع خود در كناره راه ری به خراسان به دست آوردند. همچنین در خوزستان و ارجان و شمنكوه ابهر، دژهای دیگری به دست اسماعیلیان افتاد .
    هواخواهان اسماعیلیان بیشتر صاحبان حرف و فقرای شهرها و رانده شدگان از روستاها بودند. صاحبان حرف قبلا (بوسیله اسلاف فكری اسماعیلیان ‌سازمان داده شده بودند اما اسماعیلیان روحی تازه در آن دمیدند. اوضاع بد اقتصادی روستاییان و مردم عادی‌ در این گرایش بسیار موثر بود. شهرت جانبازی اسماعیلیان و وفاداری آنان به حسن صباح هاله ای افسانه ای در پیرامون آن ایجاد كرده بود. قلمرو اسماعیلیان در قهستان وسیعتر از قلمروشان در رودبار و آنان دارای رئیس واحدی بودند كه بعدها (محتشم) خوانده می شد. قلاع اسماعیلی در عین استقلال داخلی همگی از الموت اطاعت می كردند. در اواخر سال ??? ه.ق. حسن صباح ، كیا بزرگ امید رودباری را جانشین خود ساخت و او را به مشاوره با چند نفر از بزرگان اسماعیلی وصیت كرد و خود در گذشت . مرگ حسن صباح دشمنان اسماعیلیان را برانگیخت و الموت و قهستان بار دیگر مورد هجوم سلجوقیان و طبرستانیها و سیستانیها قرار گرفت . در این راستا تب اسماعیلی كشی بسیاری از مردم عادی شهرها را نابود ساخت . لیاقت وكاردانی كیابزرگ امید ، آرزوی برانداختن اسماعیلیان را نقش بر آب كرد و به زودی اسماعیلیان نزاری بر " بانیاس " و " قدموس " و " مصیاف " در شام مسلط شدند . آنان در ناحیه دیلم ،‌ ابو هاشم زیدی را آتش زدند و شورش شیعیان زیدی را سركوب كردند . همچنین قلاع " تكام جان " و " مركلیم " و " جاكل " را در اشكور دیلم تصرف كردند . قدرت اسماعیلیان در انجام كشتارهای فردی به جایی رسید كه " المسترشد " خلیفه عباسی نیز از كارد آنان جان سالم به در نبرد . كیا بزرگ امید در سال ??? ه.ق. در گذشت و محمد ( فرزند او ) جانشین وی شد . در دوران محمد نیز ، حملات سلجوقیان ادامه یافت . در این راستا ،‌حاكم ری اسپهبد علی بن شهریار باوندی حملات متعددی به روبار الموت نمودند ، تا آنجا كه از سر انسانها مناره ساختند و در قهستان برادران سنجر بسیاری از روستاها را به خرابه تبدیل كردند . در پی آن ،‌ اسماعیلیان هم حاكم ری و فرزند اسپهبد باوندی را به قتل رساندند .
    وقایع نگاران از گذشت و جوانمردی محمد در پناه دادن به دشمن یاد كرده و آن را ستوده اند . وی در گذشت و حسن فرزند وی به جای او نشست.
    منابع اسماعیلی حسن را فرزندزاده امام اسماعیلی ،‌نزار مستنصر، دانسته اند كه در خانه محمد و در لباس فرزند و بر سر میراث امامت نشسته است . در سالهای آخر حكومت محمد كیا بزرگ امید در میان جوانان جنبشی برای بازگشت به دوران ساده زیستی حسن صباح و احیای شكوه و عظمت آن زمان پدید آمد. بسیاری از آنان بر اساس اندیشه های عرفانی و التقاطی خواهان آن بودند كه كسانی كه باطن شریعت را درك نكرده اند ،‌از تحمل رنج ظاهر شریعت راحت گردند و قیدوبندهای آن برداشته شود . البته این خواسته ها و ابراز آنها ،‌به وسیله محمد سركوب شد . اما با مرگ وی بسیاری از فرایان و تبعیدیان به الموت بازگشتند و دو سال بعد در الموت و قهستان در معنای نمادی و به شیوه اسماعیلی (عید قیامت) برپا شد. همچنین ‌به فرمان وی بندهای شریعت از گردن مومنین اسماعیلی برداشته شد و آنان در اعمال خود آزاد شدند. لیكن این امر مشكلات بسیاری برای حسن برانگیخت و بسیاری از معتقدان به شریعت اسماعیلی راه هجرت در پیش گرفتند. حسن نیز یك سال و نیم بعد به دست برادرزنش كه از هواداران شریعت بود به قتل رسید.
    پس از وی محمد ( فرزند او )‌ كه مردی فاضل و درس خوانده بود و از حكمت و فلسفه اطلاعات كافی داشت به فرمانروایی رسید. از معاصران معروف وی، امام فخر رازی بوده است. اسماعیلیان برای جذب امام فخررازی، یكی از فداییان را به ری فرستادند كه بعد از آن روابط امام و اسماعیلیان حسنه شد. او برهان قاطع (كارد)‌ را در آستین اسماعیلیان دیده بود. در دوران وی حملات امرای سلجوقی ادامه یافت و اسماعیلیان با ساختن دژی در مقابل شهر قزوین، این شهر را بیش از پیش مورد تهدید قرار دادند. در شام، نزاریان از مبارزه صلاح الدین ایوبی با صلیبیان سود جستند و به تحكیم مواضع خود پرداختند . در اواخر دوره حكومت محمد دولت غوریان، كه در خراسان جانشین دوات سلجوقی می دانست، ‌قهستان را مورد حملات مكرر قرار داد . دراین حملات ، قهستان بطوری ویران شد كه در خراسان و كرمان ضرب المثل گردید. در شمال و مركز ایران دولت خوارزمشاهی به جای دولت سلجوقی وارد عمل شد و خود را مدافع مردم می پنداشت. ولی هنوز شهرت اسماعیلیان در كشتن افراد در اذهان وجود داشت و اسماعیلیان از حربه قتل فردی استفاده می كردند . مشهورترین فردی كه در این دوره به قتل رسید، اتابك محمد قزل ارسلان بود كه در حوالی همدان به دست سه فدایی قهستان، به تلافی حملات او به اسماعیلیان كشته شد.
    با مرگ محمد فرزند وی جلال الدین حسن (نومسلمان) جانشین او شد . دوران جلال الدین حسن دوره توقف آرمانگرایی اسماعیلیان بود. ساده زیستی اولیه جای خود را به اشرافیتی جدید داده بود. او می خواست از مواهب به دست آمده سود جوید و در كنار همسایگان خود با آرامش زندگی كند.
    وی بر خلاف اسلافش از عقاید خود دست برداشت و این موضوع را به سلاطین و خلیفه بغداد (الناصرالدین الله) اعلام كرد. قدرتمندان و سلاطینی كه هیچ گاه نتوانسته بودند اسماعیلیان را به زور شمشیر رام سازند با شادمانی از این سیاست درهای باز استقلال كردند و حقوق وی را بر قلمروش به رسمیت شناختند. در الموت حسن به علمای اهل سنت اجازه داد كه كتابخانه الموت را مورد بررسی قرار دهند و تمامی كتابهایی را كه نمی پسندند نابود سازند. اصلاحات و تغییرات وی در تمام مناطق اسماعیلی، با مخالفتی رو به رو نشد زیرا در تعالیم اسماعیلی قدرت و علم امام محور تمام امور به شمار می رفت. حسن در غرب ایران محور حل و فصل امور گردید و در كشاكش اتابك ازبك با منگلی، نقش موثری ایفا كرد. پس از شكست منگلی، ابهر و زنجان سهم حسن شد.
    علاءالدین محمد فرمانروا و امام اسماعیلی الموت شد. فرمانروایی وی مصادف با حمله مغول بود. اسماعیلیان عاقلانه با مغول از در مسالمت وارد شدند.
    مرگ جلال الدین خوارزمشاه به اسماعیلیان این امید تازه را داد كه شاید بتوانند از یاس مردم برای گرایش به خود استفاده كنند . همچنین پیشبینی های اسماعیلیان نیز برای تصرف تمام مناطق جنوب دریای مازندران و چین و هند ،‌به حقیقت نپیوست و هلاكو به تشویق قاضی القضات شمس الدین قزوینی برای نابودی اسماعیلیان عازم ایران شد . علاء الدین به خلیفه بغداد پیغام داد : " اولین آماج من هستم ، چون از من بگذرد تو دانی و او " . در این بین ، علاء الدین در توطئه ای به قتل رسید كه فرزند وی یعنی ركن الدی به دست داشتن در آن متهم شد.
    ركن الدین خورشاه فرمانروای الموت شد . وی نمایندگانی به نزد مغولان و همسایگان فرستاد ولی هولاكو به كمتر از تسلیم محض قانع نبود . اشراف اسماعیلی هم خواهان تسلیم بودند . اما جامعه اسماعیلی و به ویژه جوانان، ‌آرزوی جانبازی داشتند . سرانجام روسای گرد كوه و قهستان تسلیم مغول شدند ولی در داخل دژها (از جمله گرد كوه و تون و طبس مسینان) وضع بگونه دیگر بود. ساكنان دژ قهرمانانه دفاع كردند. مقاومت گرد كوه را بیماری وبا در هم شكست و بقیه افراد پس از آخرین نبرد، تا پای جان مقاومت كردند. سرانجام شكست خوردند و دژ متصرف و با خاك یكسان گردید. همچنین بقیه ساكنان آن قتل عام یا تبعید شدند.
    تلاش اسماعیلیان نیز بعد از آرامش حملات مغول برای تسلط دوباره بر الموت و قهستان بی نتیجه ماند و حكومت خداوند محمد نو دولت ،‌سرانجام نیافت. بقایای اسماعیلیان به طور گمنام در لفافه تصوف به زندگی ادامه دادند تا آنكه در اواخر دوره زندیه و اوایل دوره قاجاریه دوباره ظاهر شدند
    ما عابران رهگذري بي نشانه ايم
    جاماندگان قافله اي جاودانه ايم
    پائيزلحظه ها چه شتابان رسيد وما
    دلواپسان رويش چندين جوانه ايم


    دانلودمحبوب ترین مجموعه تفسیر قران کانون گفتگوی قرانی

    (
    تفسیر20جلدی المیزان)



    http://www.askquran.ir/downloads.php?do=file&id=3611

    گروه شاعران کانون:http://www.askquran.ir/group.php?groupid=140

  10. تشکر


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط belher2 نمایش پست
    بنام خدا
    باتشكر از پاسخگوي محترم
    البته اگر قرار بر مستندات باشد برخي جنبشها وگروههايي مثل واقفيه واسماعيليه در تارخ معاصر امام هشتم (ع)ميتوان ديدكه به دلايل خاص خودبا امامت اين امام عزيز مخالف بودندوراهكارهاي مشخص ومعييني هم ميتوانست براي خنثي شدن اين انحرافات از طرف امام موسي كاظم(ع) به اجرا در ايد البته ديدگاه مرجع عاليقدر درمورد موضوع مهم است ولي ايا اين واقعا تنها دليلي است كه قبله هفتم را شامل ميشود؟
    اگر اين دليل كافيست پس چرا سخن از قبله اول ودوم و....مرسوم نيست؟ومستندات اگر به راحتي يك كپي كردن باشد درباره موضوعات تاريخي پيش امده از طرف امام قبل از امام رضا(ع)براي مقابله با اين انحراف چه بايد گفت؟
    ايا امام براي توطئه هاي پيش امده اقدامي انجام ندادند اگر انجام دادند ان اقدامات چه بوده است؟
    با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست بزرگوار

    جناب belher2 عزيز،ضمن تشكر از مطالب مفيدي كه مطرح كرده ايد، بايد عرض كنم بنده منكر وجود جريانات انحرافي در زمان ائمه معصومين(عليهم السلام) نيستم و اتفاقاً يكي از مشكلاتي كه تمامي امامان شيعه(عليهم السلام) با آن مواجه بوده اند،برخورد با فرقه هايي بوده است كه از ميسر درست منحرف شده سبب خدشه دار شدن چهره واقعي مذهب تشيع مي شدند،كه اينجا جاي معرفي اين فرقه ها و نوع برخورد ائمه با آنها نيست،و اين بحث نيازمند تاپيك مستقلي مي باشد.

    در اين تاپيك اين سوال مطرح شده است كه دليل اينكه به امام هشتم امام رضا(عليه السلام) قبله هفتم مي گويند،چيست؟

    بنده هم پاسخ مرجع بزرگوار آيت الله مكارم شيرازي را در پاسخ مطرح كردم،تااينجا فكر نكنم مشكلي وجود داشته باشد.

    شما فرموديد،«ولی با بررسی های بیشتر در می یابیم که در زمان امام هشتم (ع)عده ای برای تشکیک امامت ایشان اقدام نمودند که حضرت امام موسی کاظم برای تاکید بر امامت فرزندش به ایشان اقامه نماز فرمودند تا به همه ثابت شود امام بعد از خود را امام رضا(ع) معرفی کرده اند و چون امام هفتم به فرزندش اقامه فرمودند دلیل براین موضوع است.».

    بنده فقط عرض كردم تا كنون چنين مطلبي را در رابطه با برخورد امام كاظم(عليه السلام) با تشكيك كنندگان در امامت فرزندش امام رضا(عليه السلام) جايي نديده و نشنيده ام،و از شما درخواست كردم اگر ممكن هست مستند اين سخن را بفرماييد تا بهتر بتوان در مورد صحت و سقم آن اظهار نظر كرد.(همين)

    اما اينكه فرموده ايد:اگر اين دليل كافيست پس چرا سخن از قبله اول ودوم و....مرسوم نيست؟

    بايد عرض كنم اولاً بنده مدعي نشده ام اين دليل قطعاً كافيست.ثانياً اينكه چرا سخن از قبله اول و دوم و ... نيست،به احتمال قوي دليلش اين است كه مدفن امام علي بن موسي الرضا(ع) در ميان برخي از مردم به عنوان «قبله هفتم» شهرت يافته است،نه اينكه يك تعبير عمومي و مطرح در بين تمام شيعيان باشد،لذا اگر از خيلي ها بپرسيد كه منظور از قبله هفتم چيست؟ نمي توانند پاسخ دقيقي بيان كنند.

    در پايان باز تأكيد مي كنم بنده منكر وجود جريانات و فرقه هاي منحرف شده از تشيع واقعي و همچنين فرمايش شما در مورد دليل قبله هفتم ناميدن مدفن امام رضا(عليه السلام)نيستم،فقط خواهش بنده از شما اين است كه در صورت امكان سند اين سخن را بفرماييد،ولو اينكه فقط به اندازه زحمت يك كپي كردن باشد.

  12. تشکر


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جمع بندي:

    امام هشتم قبله هفتم

    پرسش:


    چرا به امام هشتم،قبله هفتم گفته مي شود؟

    پاسخ:

    با عرض سلام وادب
    حضرت آيت الله مكارم شيرازي (دامت بركاته) در اين باره مي فرمايند : نظر به اينكه هفت مدفن براي معصوين« عليهم السلام» وجود دارد مدينه پيامبر , قبرستان بقيع , نجف , كربلا , كاظمين , سامراء و مشهد لذا مدفن امام علي بن موسي الرضا « عليه السلام » را بعضي از مردم قبله هفتم ناميده اند. ( البته قبله در اينجا به معني قبله نماز نيست (1).

    پرسش:
    آيا اينكه گفته مي شود چون عده ای برای تشکیک در امامت امام رضا(ع) اقدام نمودند و حضرت امام موسی کاظم(ع) برای تاکید بر امامت فرزندش به ایشان اقامه نماز فرمودند تا به همه ثابت شود امام بعد از خود را امام رضا(ع) معرفی کردند،دليل ناميدن امام هشتم به قبله هفتم است،صحت دارد؟

    پاسخ:
    با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست بزرگوار

    ضمن تشكر از مطلبي كه فرموديد،بايد عرض كنم:
    اولاً اگه لطف مي كرديد سند و منبع اين مطلب را مي فرموديد، اظهار نظر در مورد درستي يا نادرستي آن راحت تر بود.

    ثانياً بنده تا كنون چنين مطلبي را جايي نديده و نشنيده ام،و تا جايي كه بنده اطلاع دارم و در منابع هم بدان اشاره شده است،با همه نصوصى که به امامت حضرت رضا(ع) تصریح دارد، پاره‌اى از شیعیان و حتى نواب امام کاظم(ع) بعد از شهادت حضرت، از پذیرش امامت امام رضا(ع) استنکاف و به اصطلاح در امام کاظم(ع) توقف کردند و به "واقفیه" مشهور شدند.

    این گروه معتقد بودند امام موسى بن جعفر(ع) بدرود زندگى نگفته، بلکه مانند عیسى بن مریم(ع) به آسمان رفته است و مهدى موعود او است و به زودى باز می گردد و بعد از وى هیچ امامى وجود نخواهد داشت. به همین جهت امامت امام رضا و جانشینى آن حضرت را نپذیرفتند.

    ثالثاً بنده پاسخ يكي از علما و مراجع را درباره علت قبله هفتم ناميدن امام رضا(عليه السلام) خدمت دوستان عرض كردم و قطعاً اگر غير از اين مورد ،احتمالات ديگري همچون موردي كه شما اشاره فرموديد مطرح بود بدان اشاره مي كردند.

    پي نوشتها:
    (1). رساله ناصر مكارم شيرازي , استفتاءات جديد , ص 512-513.

    ویرایش توسط مقداد : ۱۳۹۱/۰۳/۲۰ در ساعت ۱۸:۳۹

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود