صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خدا انسان را براي رنج ديدن آفريده است؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    57
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خدا انسان را براي رنج ديدن آفريده است؟




    سلام و عرض ادب
    چرا خدواند در سورة بلد فرموده است: انسان را براي رنج ديدن آفريده است؟






    کارشناس بحث:پاسخگوی قرآنی 4

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۱/۲۸ در ساعت ۱۲:۵۷
    الهی! اگر طاعت بسی ندارم در هر جهان جز تو کسی ندارم.
    الهی! تا به تو آشنا شدم از خلق جدا شدم و در هر جهان شیدا شدم نهان بودم پنهان شدم.
    الهی! از پیش خطر و از پس راهم نیست، دستم گیر که جز تو پناهم نیست.
    الهی! دستم گیر که دست آویز ندارم و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم.

  2. تشکرها 3


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,381
    مورد تشکر
    66 پست
    حضور
    13 روز 19 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض ادب
    بله دوست عزیز این نکته در سورة بلد آيه ي 4 مي باشد که خدای متعال می فرماید: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ كه ما انسان را در رنج آفريديم»(و زندگي او مملو از رنج ها است)
    خوب در اینجا باید عرض کنم که «كبد» بر وزن«فَرَس» به معناي«سختي» و بر وزن«كَتْف» به معناي جگر و درد جگر سياه است. همچنين«كُباد» به معني درد جگر است. و بيش از يكبار در قرآن نيامده است.


    «كبد السماء» كه در وسط آسمان است به «كبد انسان» كه در وسط بدن قرار دارد تشبيه شده است.(1) مراد از «كبد. سختي» در آية، اين است كه انسان را در رنج و تعب آفريديم، زندگي او پر از مشقت و رنج است و همين رنج و تعب است كه او را به كمال و ترقي سوق مي دهد. اگر انسان در مشقت و سختي نبود براي از بين بردن آن تلاش نميكرد و اگر تلاش نمي كرد،‌ ابواب اسرار كائنات به رويش گشوده نمي شد: يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلي رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ(2) اي انسان ! تو با تلاش و رنج به سوي پروردگارت مي روي و او را ملاقات خواهي كرد.

    انسان از يك طرف داراي بُعد روحاني و از طرف ديگر داراي بعد جسماني است. آنچه از اين دو بقاء و جاويدان است. روح الهي انسان مي باشد. روح انسان، چند صباحي در اين دنيا با جسم، همراه مي شود جسم نيز و به سبب مادي بودن و تعلقات او. با دنيا داراي اثرات و توابع است. لذا زندگي روح با جسم در اين دنيا، همراه مشقّت و رنج است. تا در آزمايش الهي سر بلند بيرون آيند: الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً(3) خداوند مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كداميك از شما بهتر عمل مي كند.»

    از اينكه قرآن مي فرمايد: ما انسان را در رنج آفريديم.» در بيان هدف از خلقت انسان است. چون هدف از خلقت انسان در آيات ديگر. آزمايش بندگان(4)، عبادت(5)، آگاهي از قدرت خداوند.(6) رسيدن به رحمت الهيه و .... معرفي شده است. آنچه آيه فوق در بيان آن است، اين است كه انسان با وجود جسم خاكي، از لحظه اي كه نطفه او در قرار گاه رحم واقع مي شود، مراحل زيادي از مشكلات و درد و رنج ها را طي مي كند تا متولد شود و بعد از تولد و دوران طفوليت و سپس جواني و پيري مواجه با انواع مشقّت ها و رنج هاست، حتي كساني كه زندگي مرفه دارند. نيز داراي رنج است زماني كه انسان از درد و رنج و خستگي نجات پيدا مي كند: كه روح الهي از جسم جدا گردد و به لقاء دوست ملحق شود.(7)

    منابع:
    1. قرشي، سيد علي اكبر، قاموس قرآن، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ذيل ماده«كبد».
    2. انشقاق: 6.
    3. ملك: 2.
    4. همان.
    5. ذاريات: 56.
    6. طلاق: 12.
    7. مكارم شيرازي، ناصر و ديگران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج27، ص 10، ج 26، ص 300، طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، قم، انتشارات بنياد علمي و فكري علامه، ذيل آيه 4 سورة بلد.


    ویرایش توسط عمار : ۱۳۹۱/۰۱/۲۹ در ساعت ۱۱:۱۸
    خدا انسان را براي رنج ديدن آفريده است؟

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف قرآن


  5. تشکرها 3


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    203
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 1 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    3
    گالری
    4



    وقتی سخن از «رنج» به میان می آید، جز به انسان نمی توان اندیشید ؛ زیرا از میان همه آفریده های خدا، فقط خانه اوست که گاه ابری می شود و گاه حتی در آتش فرو می رود.
    میان رنجوری و آدمیزادگان، رابطه ای است که از صبح ازل بوده است و گویا تا شام ابد، باقی خواهد ماند! این رابطه ناگسستنی، از کجا آب می خورد و چرا غیر انسان، طعم رنج و بلا را نمی چشد؟ شاید بتوان این دستْ پرسشها را به فلسفه واگذاشت، و البته بیشتر فلسفه های اگزیستانسیالیستی و یا هر نوع تفکری که حیات آدمی و شئونات زیست انسانی را می کاود.
    اما «اگر فلسفه از راه قیاس کلیات، در جستجوی کشف مسائل زندگی است، در ادبیات، از راه کاوش در موارد تک و بی نام و نشان، به همان کلیات می رسند، پس ادبیات، روی دیگر سکه فلسفه است؛ زیرا برخورد یک نویسنده یا شاعر با زندگی و مسائل آن، فلسفه اوست». بنابراین، کشف رابطه انسان با رنج، هم وظیفه فلسفه های حیاتْ محور است و هم یکی از تعهدات ادبیات. حتی اگر دین را به تعریف برخی از فلاسفه معاصر، همان «رنج مقدس» بدانیم، دین نیز وارد این عرصه پرتکاپو خواهد شد. بدین رو قرآن نیز که از این رابطه سخن گفته است، هم فلسفه و هم ادبیات را، افقی نوگشوده و موضوعی تازه و اساسی، پیش روی آنها نهاده است.
    قرآن کریم در سوره بَلَد، آیه چهارم، سخن از خلقت انسان در «کَبَد(رنج)» به میان آورده و اینکه آفرینش او در ظرف رنج و محنت بوده است. این اشاره قرآنی، کسان بسیاری را به تفکر واداشته و برای حلّ این معما و به بهانه شرح و تفسیر آن، علل و توجیه های فراوانی ساخته اند.
    در فلسفه های اگزیستانسیالیستی نیز در این باره، بحث و گفتگوهای بسیاری شده است و همگی در پی آن اند که بدانند چرا انسان باید رنج بکشد و چه رابطه گوهری، میان رنج و سرشت آدمی است؟ هرچه این رابطه به ژرفای وجود انسان، نزدیک تر باشد و با لایه ای درونی تر در انسانْ گره خورَد، معنای آیه پیش گفته، آشکارتر می شود. نباید و نشاید رنجی را که قرآن به خلقت انسان معطوف می کند، به مرارتهای روزمرّگی و ناکامیهای معمول، تنزّل داد ؛ اگرچه تا آنجا نیز پیش می رود و دامن خود را همه جا می گسترد.
    یک تفسیر

    شاعران و گویندگان بزرگ سرزمین ما، که بیش از همه طبقات علمی (همچون فلاسفه و متکلمان و...) به آدمی و رنجی که می بَرد، توجه کرده اند، آیه سوره بلد را در جایی از آثار خود آورده و بدان پرداخته اند، و گویا همگی آنان، هماره درباره آن می اندیشیدند ؛ زیرا در همه دیوانهای بزرگ و کوچک فارسی، رنج آدمی و مرارتهای روح انسان، موضوع سخن بوده است ، گاهی به لفظ «رنج» و گاهی به الفاظی دیگر همچون غم و اندوه و محنت و... .
    رنجی چنین که با گِل انسان سرشته است، درمانی از نوع آنچه در کتابهای قانون و شفا آمده است، ندارد.
    دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید:
    هیهات که رنج تو ز قانونِ شفا رفت!
    زیرا به سرشت انسان و حکمت آفرینش او و برنامه خلقت، منسوب است:
    گر رنجْ پیشت آید و گر راحت، ای حکیم!
    نسبت مکن به غیر، که اینها خدا کند.
    البته همه اسباب و منشأهایی که برای غم و اندوهِ خود می شناسیم، در جای خود، حق است ؛ اما علّت العلل و سائقه اصلی آن، برنامه ای است که خداوند در آفرینش انسان و هدایت او به سمت «کمالِ ممکن» در نظر گرفته است. تا آنجا که می توان این برنامه ویژه را فقط در کارنامه انسان دید و بس. فرشتگان، هرگز رنجور نمی شوند و در این آسودگی مطلق، دیگر موجودات زنده عالم، همچون فرشتگان اند.
    رنج، چونان اختیار، همسانِ دین و مانند بسیاری دیگر از خصایص بشری، آشیانه ای دیگر نمی شناسد و به جایی دیگر پَر نمی کشد. میان انسان و این پدیده شگفت حیات بشری، چنان ارتباط محکم و همراهی همیشگی و اتّصال دائمی است که گویا آن دو، عاشقان یکدیگرند و یکی را برای دیگری آفریده اند.
    مولوی این حقیقت تلخ و شیرین را در چندین جای مثنوی، یادآور شده است و منکران را به خواندن سوره بلد، از آیه «لا اُقسمُ» تا «فی کَبَد» حوالت می دهد:
    عاشق رنج است انسان تا ابد
    خیز و لا اُقسم بخوان تا فی کبد.
    یعنی اگر باور نداری که چنین عشق و رابطه ای میان انسان و رنج وجود دارد، برخیز و قرآن را بگشا و سوره «لا اُقسم» را تا آیه چهارم آن بخوان. سپس دلیلی نیز برای آن می آورد که شنیدنی است:
    غیرت حق است و با حق، چاره نیست
    کو دلی کز عشق حق، صد پاره نیست؟
    یعنی قضای الهی (غیرت حق) بر این قرار گرفته است که دل آدمی، هماره صد پاره باشد و چاره ای جز این نباشدش.
    تعبیر به «عشق» از رابطه ما بین انسان و غم، از سر مبالغه و کنایه است ؛ زیرا انسان به واقع، عاشق رنج خود نیست ؛ بلکه آنچنان گفتار و رفتار و سرنوشت وی به رنج می انجامَد که گویی آن را قصد کرده و دوست می داردش.
    ویرایش توسط nazanin : ۱۳۹۱/۰۱/۲۹ در ساعت ۱۸:۰۸
    فاطمیه آمد و آن همدم و مونس کجاست
    شمع می پرسد ز پروانه گل نرگس کجاست
    در عزای مادرت یابن الحسن یک دم بیا
    تا نپرسند این جماعت صاحب مجلس کجاست

    اجرک الله یا بقیه الله


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    203
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 1 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    3
    گالری
    4



    آثار و فواید رنج

    همو (مولوی) فواید و آثاری بر این رنجِ غیر اختیاری می شمرد ؛ از جمله آن را موجب «تطهیر» می داند و این در حالی است که انسان، خود از آن غافل است:
    چون بلای دوست، تطهیر شماست
    علم او بالای تدبیر شماست.
    نظامی در مخزن الأسرار ـ که حکیمانه ترین اثر اوست ـ ، به گونه ای دیگر، آن را بازگفته است و از رابطه عاشقانه انسان و رنج، پرده برمی دارد:
    ما ز پیِ رنج پدید آمدیم
    نَز جهتِ گفت و شنید آمدیم.
    «از پی رنجْ پدید آمدن» مبالغه ای دیگر در بیان آن ارتباط و اتّصال دائمی است ؛ یعنی دردمندی و رنجبری، چنان با آب و گِل انسان آمیخته و در مسیر انسانها، گردو خاک می کُند که گویی ما برای دیدن آن و همراهی با آن، پدید آمده ایم!
    نظامی در چند بیت پیشتر، خود را به مضمون قرآنی (آیه چهارم سوره بلد) نزدیک تر می کند:
    خاک تو آن روز که می بیختند
    از پی معجون دل آمیختند
    خاک تو آمیخته رنجهاست
    در دل این خاک، بسی گنجهاست
    قیمت این خاک به واجب شناس
    خاکسپاسی بکن، ای ناسپاس!
    مولوی، رنج را برای تطهیر انسان، لازم می داند و آن را نوعی «ریاضت اضطراری» می خواند. زیرا آدمیان، همگی باید تا رسیدن به مقصود نهایی، سیر و سلوک کنند ؛ اما برخی تن به این سلوک ریاضت آلود نمی دهند و جای آن را در زندگی خود، خالی می گذارند. این دست از آدمیان، گرچه خود را از رنجهای اختیاری آسوده کرده اند، اما همچنان بدان نیازمندند. بدین روی، خداوند، خود بنا بر تدبیر حکیمانه اش آنان را ریاضت می دهد و به سیروسلوک غیراختیاری می گمارد. این سلوک اضطراری و ناخواسته، با پدیدارشدن رنجهای پی درپی در جان و جسم آدمی، صورت می بندد:
    آدمی را پوست نامَدبوغ دان
    از رطوبتها شده زشت و گران
    تلخ و تیزش مالش بسیار ده
    تا شود پاک و لطیف و بافره
    ور نمی تانی، رضا ده، ای عیار!
    که خدا رنجت دهد بی اختیار
    که بلای دوست، تطهیر شماست
    علم او بالای تدبیر شماست
    چون صفا بیند، بلا شیرین شود
    خوش شود دارو، چو صحّت بین شود.
    رنج بی اختیار که گاه خداوند، مرحمت می فرماید، همان ریاضتها و خودداریهایی است که آدمی باید خود آن را برمی گزید و به اختیار، تن بدان می داد ؛ ولی چون به شیرینیهای کاذب و زودگذر، عادت دارد و به آسودگی تن خود کرده است، خداوند، به علم بی نهایت خود، آن را بر سر راه او می گذارد:
    چند گویم من تو را کین انگبین
    زهر قتّال است، از آن دوری گزین
    لیک تلخ آمد تو را گفتار من
    خواب می گیرد تو را اِنذار من
    خواجه! آخر یک زمان بیدار شو
    وز حیات خویش برخوردار شو
    هین روش برگیر و ترک ریش کن
    در فنا و نیستی تفتیش کن.
    به اعتقاد وی، انسانی که دل او از تلخیها پرخون است، از همه تلخیها و رنجهای معمول در میان انسانها، بیرون می آید و حدیث تلخ نصیحتگو، همچون شوینده ای معجزه گر، درون آدمی را از تلخیها و آلودگیها می شوید و می پیراید:
    زان حدیثِ تلخ می گویم تو را
    که ز تلخیها فرو شویم تو را
    تو ز تلخی چون که دل پرخون شدی
    پس ز تلخیها، همه بیرون شدی.
    و خلاصه آنکه اگر خداوند، آدمی را در رنج آفریده است، برای آن است که از راه این ضد، خوشدلی را بدو هدیه دهد و او را به کامیابیهای جاوید و خوشایندهای بی مثل و مانند، راه نماید:
    رنج و غم را حق، پی آن آفرید
    تا بدین ضد، خوشدلی آید پدید.
    فاطمیه آمد و آن همدم و مونس کجاست
    شمع می پرسد ز پروانه گل نرگس کجاست
    در عزای مادرت یابن الحسن یک دم بیا
    تا نپرسند این جماعت صاحب مجلس کجاست

    اجرک الله یا بقیه الله

  8. تشکرها 3


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    203
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 1 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    3
    گالری
    4



    پایان رنج

    بنابراین، در تفسیر کسانی مانند مولوی، خلقت آدمی در میانه رنجها و تلخیهای جانگزا، برای آن است که آدمیان بتوانند طعم خوش حیات پاکیزه را نیز بچشند و راهی به دیار کامیابیهای روحانی بیابند ؛ زیرا بهشتِ خوشایندها در محاصره ناخواستنیهاست و دوزخ ناکامی، میان تنعّمات و برخورداریهای فریبکار، نشسته است. این حقیقت بزرگ را، از زبان معصوم(ع) بشنویم که گفته است:
    «بهشت را در میان آنچه نمی خواهی، گذاشته اند و دوزخ را در میان آنچه دوست داری».
    همراهی رنج با گنج در سنت ادبی ما نیز، حکایت از همین حقیقت دارد. رنج و گنج، در نوشتن و تلفظ، بسیار به یکدیگر نزدیک اند ؛ شاید برای آنکه در عالم واقعیت نیز، همین اندازه به هم نزدیک اند. درسی که می توان از این نکته قرآنی و توضیحات ادبی آن آموخت، آن است که:
    1 . آدمی را از رنج و درد و ناکامی، گریزی نیست ؛
    2 . اگرچه این رنجوریها را خود نمی آفرینیم، ولی منشأ و خاستگاهی در بیرون از وجود ما ندارند ؛
    3 . باید رنج را استقبال کرد و از آن، درس آموخت و خود را با آن تطهیر کرد؛
    4 . رنجی که منشأ آن خلقت و برنامه هستی است، بسی خوش تر و بهتر از کامیابیهایی است که اساس آن بر انحراف از فطرت خویش است؛
    5 . پایان این رنج بی پایان، گنج شایانی است که ما را انتظار می کشد!
    فاطمیه آمد و آن همدم و مونس کجاست
    شمع می پرسد ز پروانه گل نرگس کجاست
    در عزای مادرت یابن الحسن یک دم بیا
    تا نپرسند این جماعت صاحب مجلس کجاست

    اجرک الله یا بقیه الله


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    367
    صلوات
    60
    تعداد دلنوشته
    3
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 روز 21 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    114
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی قرآنی 4 نمایش پست
    با سلام و عرض ادب
    بله دوست عزیز این نکته در سورة بلد آيه ي 4 مي باشد که خدای متعال می فرماید: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ كه ما انسان را در رنج آفريديم»(و زندگي او مملو از رنج ها است)
    خوب در اینجا باید عرض کنم که «كبد» بر وزن«فَرَس» به معناي«سختي» و بر وزن«كَتْف» به معناي جگر و درد جگر سياه است. همچنين«كُباد» به معني درد جگر است. و بيش از يكبار در قرآن نيامده است.

    «كبد السماء» كه در وسط آسمان است به «كبد انسان» كه در وسط بدن قرار دارد تشبيه شده است.(1) مراد از «كبد. سختي» در آية، اين است كه انسان را در رنج و تعب آفريديم، زندگي او پر از مشقت و رنج است و همين رنج و تعب است كه او را به كمال و ترقي سوق مي دهد. اگر انسان در مشقت و سختي نبود براي از بين بردن آن تلاش نميكرد و اگر تلاش نمي كرد،‌ ابواب اسرار كائنات به رويش گشوده نمي شد: يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلي رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ(2) اي انسان ! تو با تلاش و رنج به سوي پروردگارت مي روي و او را ملاقات خواهي كرد.
    با سلام
    اما من خیلیها رو دیدم نه تنها با سختی اب دیده نشدند بلکه به جای پیشرفت، پسرفت کردند
    نمونه شخص فقیری که برای بدست اوردن یک لقمه نان میشه یک دزد ...میشه مثالهای زیادی زد.

    در صورتی که شما با صحبتهاتون که از ایات قران سندیت گرفتید چیزه دیگه ای رو دارید میگید.
    حرفم اینه پس چرا تو دنیای واقعی و اطرافمون همچین نمونه های قرانی رو نمیشه پیدا کرد ؟
    ویرایش توسط *zohreh* : ۱۳۹۱/۰۱/۳۱ در ساعت ۲۱:۵۸

  11. تشکر


  12. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    158
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    9



    نقل قول نوشته اصلی توسط zohree-joon نمایش پست
    با سلام
    اما من خیلیها رو دیدم نه تنها با سختی اب دیده نشدند بلکه به جای پیشرفت، پسرفت کردند
    نمونه شخص فقیری که برای بدست اوردن یک لقمه نان میشه یک دزد ...میشه مثالهای زیادی هست .

    در صورتی که شما با صحبتهاتون که از ایات قران سندیت گرفتید چیزه دیگه ای رو دارید میگید.
    حرفم اینه پس چرا تو دنیای واقعی و اطرافمون همچین نمونه های قرانی رو نمیشه پیدا کرد ؟




    با سلام خدمت شما . میدونید چرا این طور میشه بله درسته که خداوند فرموده اند : لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ كه ما انسان را در رنج آفريديم
    ولی اینرو بدونیم که خداوند دقیقا فرموده اند انسان حالا آیا اون فقیری که دست به دزدی میزنه انسان قرانیه یا... خیلی از بزرگان و عزیزان خدا با رنج های زیادتری به مراتب بالایی دست پیدا کردند. اما با تلاش برای رفع فقر. نه اینکه ...
    چند سال پیش توی یکی از شهرهای ایران دختری بیگناه بخاطر فقر پدر و مادر بخاطر یه آپاندیس ساده فوت کرد. چون حتی هزینه آمبولانس رو هم نداشتند که دخترشون رو از روستا به شهر ببرند. اما پدر این دختر که کارگری ساده است بعد از دخترش دست به دزدی نزد برای اینکه بقیه بچه هاش رو از مثلا مریضی نجات بده . بهتر و بیشتر به سمت خدای خودش رفت. اما منی که از فقر دست به خیلی از کارهای غیر شرعی و غیر اخلاقی میزنم خوب معلومه نه قرآن شناسم و نه خدا. هزار دلیل هم برای توجیح خودم میارم. بله خواهر من بهتره که همه این رو بدونند که خدای بزرگ هیچ کاری رو بدون حکمت انجام نمیده و اگر چیزی رو از انسان گرفت بجای اون خیلی از چیزهای دیگه رو میده.
    اما اینکه تو دنیای واقعی نمیشه دلایل قرانی پیدا کرد اینه که همه یجورایی از خدا و قرآن دور شده ایم. خدا را فقط در نماز میبینیم .و قرآن را بر سر قبر مردگانمان میخوانیم . امام زمانمون رو تنها گذاشتیم اصلا شاید خودم رو میگم ایشون رو درست نشناختیم. خوب چه توقعی باید داشته باشیم که آثار قرآنی رو ببینیم. بنده این حرفها رو که زدم. نمیخوام توهین خدای ناکرده. تلقی کنید. نظر خودم بود همه مثالهاش هم خودم هستم . نمیخوام به کسی توهین کنم.
    ویرایش توسط abasaleh9359 : ۱۳۹۱/۰۱/۳۱ در ساعت ۱۹:۵۴


    خدایا کمک کن که انسان شویم
    به آن سان که خواهی همان سان شویم

  13. تشکر


  14. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    294
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 1 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    برای پاسخ به شبهه شر تمسک به فواید شر(رنج) یا احادیث و روایات بی فایده است
    این یعنی کاری که جناب پاسخگو و نازنین کردند
    چرا تمسک به فواید شر بی فایده است؟
    چون اشکال ما سر همین است که از وجود کمل مطلق شر صادر نمی شود و حالا که شده همین امر دلیلی بر عدم وجود خداست(مراجعه شود به تقریر هیوم بر تمسک به برهان شر بر عدم وجود خدا)
    حالا می خواهد این شر و رنج فوایدی داشته باشد یا نه
    چرا تمسک به روایات بی فایده است؟
    چون صدق سخنان اهل بیت فرع بر وجود خداست یا کمال مطلق بودن او
    در حالی که اشکال شر به همینجاست
    یعنی خدا و کمال مطلق بودن او را زیر سوال می برد
    حضرت استاد مصطفی ملکیان:
    من هرچیزی را حقیقت بدانم دنبالش می‌دوم. تا وقتی X را حقیقت بدانم به x ملتزمم. بعد که می‌فهمم X حقیقت ندارد، Y حقیقت دارد، X را رها می‌کنم و به y می‌چسبم.

    من حقیقت را فوق‌ هر مشرب و مسلک و ایسمی می‌دانم. این حقیقت طلبی همیشه در من وجود داشت. همیشه دوست داشتم به حقیقت وفادار باشم و نه به یک مکتب خاص. این مسأله باعث می‌شد که نتوانم «قرار» بگیرم.



  15. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    1,093
    صلوات
    20000
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    2 روز 13 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    1
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ahlobit نمایش پست
    برای پاسخ به شبهه شر تمسک به فواید شر(رنج) یا احادیث و روایات بی فایده است
    این یعنی کاری که جناب پاسخگو و نازنین کردند
    چرا تمسک به فواید شر بی فایده است؟
    چون اشکال ما سر همین است که از وجود کمل مطلق شر صادر نمی شود و حالا که شده همین امر دلیلی بر عدم وجود خداست(مراجعه شود به تقریر هیوم بر تمسک به برهان شر بر عدم وجود خدا)
    حالا می خواهد این شر و رنج فوایدی داشته باشد یا نه
    چرا تمسک به روایات بی فایده است؟
    چون صدق سخنان اهل بیت فرع بر وجود خداست یا کمال مطلق بودن او
    در حالی که اشکال شر به همینجاست
    یعنی خدا و کمال مطلق بودن او را زیر سوال می برد

    تا تعریف شما از شر چه باشد؟تلخی است یا شیرینی؟

    من سختی و رنج را شر نمی دانم همان طور که خواندن ریاضی و فیزیک را شر نمی دانم

    در حالی که در این درس ها داغ می کنیم و خسته و رنجیده خاطر می شویم و در پایان عده ای کم از ما می گویند چه شیرین بود(همانا عده ای کم از انسان ها ایمان می آورند)

    حالا شما سختی و رنج را خوب می دانید یا بد؟


    می خواهم پاسخی روشن را ، از جنابتان
    حقیقت بوده هست و خواهد بود. ازلی و ابدی است. لیکن واقعیت «بوده» اما شاید دیگر حالا نباشد. یا الان هست اما چه بسا بعدا نباشد و شاید هم نه در گذشته بوده و نه در حالا بلکه در «آینده» واقع شود. واقعیت «هست» است و حقیقت هستی «هست» است. هست جزیی از هستی است، اما هستی جزیی از هست نیست... حقیقت زنده و حاضر است وانگهی لایتناهی و نامحدود است. اما واقعیت ممکن است چنین نباشد. که اگر بود جزیی از جریان حقیقت بود.

  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,381
    مورد تشکر
    66 پست
    حضور
    13 روز 19 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط zohree-jOon نمایش پست
    با سلام اما من خیلیها رو دیدم نه تنها با سختی اب دیده نشدند بلکه به جای پیشرفت، پسرفت کردند نمونه شخص فقیری که برای بدست اوردن یک لقمه نان میشه یک دزد ...میشه مثالهای زیادی زد. در صورتی که شما با صحبتهاتون که از ایات قران سندیت گرفتید چیزه دیگه ای رو دارید میگید. حرفم اینه پس چرا تو دنیای واقعی و اطرافمون همچین نمونه های قرانی رو نمیشه پیدا کرد ؟
    با سلام و عرض ادب
    بله ممکن است عده ای در این رنج ها و سختی ها و آزمایش های الهی طاقت نیاورده و به بیراهه روند که باز مقصر خودشون می باشند.چرا که به دستورات اسلام برای تحمل این سختی ها عمل نکرده است که توضیحاتی رو هم جناب abasaleh9359 فرمودند.
    بدون شک در انجام هرکاری باید عوامل مختلفی دست به دست هم دهند تا فاعل کار با موفقیت کامل، کار را به اتمام برساند. به عنوان نمونه برای موفقیت در تحصیل دانشجو، عواملی از جمله محیط مناسب، استاد خوب، انگیزة دانشجو و ... باید وجود داشته باشد تا دانشجو بتواند با موفقیت دورة تحصیلی خود را به اتمام برساند، ولی اگر شرایط و عوامل مذکور مهیا نباشد، توقع موفقیت و پیروزی خیالی بیش نیست. برای پیروزی در مصیبت ها و سختی ها از نگاه قرآن کریم عوامل متعددی دخیل است که عبارتند از:

    1. صبر
    از عوامل ریشه ای و اصیل در موفقیت هر کاری به خصوص پیروزی در آزمایش الهی، صبر و پایداری است که هم عقل صدق آن را تأیید مي کند و هم شرع مقدس بر آن تأکید دارد و برای بهره گیری و کمک طلبی از این عامل مهم ارشاد نموده و فرموده است: (وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاة)(بقره/45)
    این آیه از نیاز ضروری انسان به برخورداری از صبر در انجام هر کاری خبر مي دهد. در خصوص نقش اساسی صبر در آزمایش الهی مي توان به سه نمونه از آیات کریمه اشاره نمود.
    (وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الأمُور)(آل عمران/186)
    «و اگر استقامت کنید و تقوای الهی پیشه سازید (شایسته تر) است؛ زیرا این ها از کارهای محکم و قابل اطمینان است.»


    2. تقوا (خویشتن داری)
    در پیروزی از آزمایش الهی وجود تقوا در امتحان شونده ضروری مي باشد. چه آن که اگر تقوا و خویشتن داری باشد، انسان در برابر آزمایش الهی خودش را حفظ مي کند و شکست نمي خورد. فرمود:
    (لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذًى كَثِيرًا وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الأمُور)(آل عمران/186)
    «و اگر استقامت کنید و تقوای الهی پیشه سازید شایسته تر است.»

    ویرایش توسط عمار : ۱۳۹۱/۰۲/۰۳ در ساعت ۰۹:۳۳
    خدا انسان را براي رنج ديدن آفريده است؟

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف قرآن



صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود