جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حس خداشناسي

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    61
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    3

    حس خداشناسي




    سلام. وقت بخیر

    حتما همه شنیدید که معروف هست: خداشناسی به طور فطری در وجود همه انسان ها قرار داره و علما و دانشمندان دینی روی این نکته خیلی تاکید می کنند که در ذات و فطرت انسان حسی بنام حس خداشناسی هست.

    یعنی اگر انسانی خودش و خودش باشه (بدون عوامل بیرونی)، از روی فطرت خداپرست هست و این احساس خود به خود انسان رو به سوی خداوند میکشونه. (البته این برداشتی هست که من از این صحبت دارم، شاید هم طور دیگه ای باشه.)

    آیا واقعا همینطور هست؟ اگر آره، پس چرا اینقدر هستند انسانی هایی که خدا رو قبول ندارند؟ چرا همه خداشناس نشدند؟

    شاید بگید: اینها تحت تاثیر عوامل منفی محیط اطرافشون بودند؛ ولی نکته و سوال من همینجاست که: همون افراد منفی که بقیه رو هم منحرف کردند، چرا خود اونها از اول بر اساس فطرتشون خدا شناس و خداپرست نشدند؟

    ممنون میشم اول اصل درست یا غلط بودن فرض سوال رو توضیح بدین، و بعد اگر فرض سوالم درست هست، پاسخ تون بیشتر بر اساس علوم عقلی باشه. چون واقعا اگر در موقعیتی قرار بگیرم که کسی همچین سوالی از من بپرسه، خب نمیشه بر اساس آیه و روایت بهش جواب داد، چون اون در اصل موضوع تردید داره


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 3

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۲/۰۱ در ساعت ۱۰:۴۱



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض ادب

    با مراجعه به آيات و روايات نوراني در مي يابيم كه هر انساني با فطرت پاک توحيدي به دنيا مي آيد و روح خداشناسي و توحيد در انسان به وديعه گذاشته شده مي شود. «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُون‏» (الروم 30)پس روى خود را با گرايش تمام به حقّ، به سوى اين دين كن، با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرينش خداى تغييرپذير نيست. اين است همان دين پايدار، ولى بيشتر مردم نمى‏دانند.

    در اين خصوص به دو روايت اشاره مي كنيم:

    قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم:
    کل مولود يولد علي الفطره حتي يکون ابواه يهود انه او ينصر انه(بحار الانوار، جلد 3، صفحه 281)

    رسول خا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود هر نوزادي بر فطرت (توحيد و اسلام) متولد مي شود و اين فطرت همچنان هست تا پدر و مادر او را به آيين يهود يا نصرانيت بار آورند.

    عن زراره قال سالت ابا عبداْ عليه السلام عن قول الله عزوجل فطره الله التي فطر الناس عليها قال: فطرهم جميعا علي التوحيد.( بحار الانوار ج 3، صفحه 278 )

    زراره مي گويد از امام صادق عليه السلام از تفسير قول خداي عزوجل (فطره الله...) پرسيدم، حضرت فرمودند: خداوند همه را بر فطرت خداشناسي آفريد.

    اگر چه هر انساني طبق آيات و روايات فوق بر فطرت توحيد و خداشناسي خلق شده است اما از اين نكته نبايد غافل باشيم كه انسان داراي دو جنبه الهي و حيواني است كه هر كدام خواسته‌هاي ويژه خود را دارد، انسان بر اساس فطرت الهي‌اش موجودي است خداشناس، خداجوي، دين طلب، عدالتخواه، ظلم ستيز و... ولي بر اساس طبيعت حيواني‌اش موجودي است شهوت پرست، خودخواه، و...

    خداوند مي‌فرمايد: «و هديناه النجدين » ( بلد 10) ما راه حق و باطل و خير و شر را به انسان نشان داديم حال اين كه كدام راه را انتخاب نمايد، آزاد است.

    «از آن جا که انسان داراي دو جنبه آسماني و حيواني است كه هر يك او را به سوي خواسته‌هاي خود مي‌كشاند در قرآن شريف دو دسته آيات وجود دارد: آياتي كه انسان را نكوهش مي‌كنند كه در واقع هشداري است به انسان تا خواسته‌هاي طبيعي خود را تعديل كند و آياتي كه انسان را تكريم مي‌كند».[. فطرت در قرآن، همان، ص 182]

    امّا منشأ گناهان آن جنبه حيواني است كه در وجود انسان نهفته شده است، و در عين حال خداوند راه‌هاي اشباع درست آن را بيان فرموده است تا انسان آن را اصلاح نموده و از افراط و تفريط در آن خودداري نمايد.

    نتيجه اينكه پيش فرض حضرت عالي مبني بر اينكه انسان بر فطرت خداشناسي آفريده مي شود صحيح است اما به جنبه ديگر انسان توجه نفرموديد ، انسان داراي دو جنبه الهي و حيواني است آن فرد اولي كه گناه از او صادر شد با اختيار خود فطرت الهي را زير پا گذاشته و به نداي حيواني خود گوش كرد .

    براي مطالعه بيشتر فطرت در قرآن آيت الله جوادي آملي را مطالعه بفرماييد.


    ویرایش توسط پاسخگوی اعتقادی 3 : ۱۳۹۱/۰۲/۰۲ در ساعت ۱۸:۴۷
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    86
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 21 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پس چرا بی خدا ها(Atheist) نیازی به خدا احساس نمی کنن؟


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    874
    صلوات
    142
    تعداد دلنوشته
    3
    مورد تشکر
    351 پست
    حضور
    288 روز 13 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    0
    گالری
    76



    با نام الله








    حس خداشناسي





    کارشناس بحث: استاد طاها



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    173
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    4 روز 9 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ايراني مسلمان نمایش پست
    حتما همه شنیدید که معروف هست: خداشناسی به طور فطری در وجود همه انسان ها قرار داره
    با عرض سلام به شما دوست گرامی و تشکر از کارشناس محترم

    همانطور که کارشناس محترم نیز اشاره کرده اند مسئله فطرت در آیات و روایات اسلامی بصورت مفصل مطرح شده است و همانطور که خود اشاره کرده اید دانشمندان اسلامی نیز تقریرهایی از فطرت ارائه داده اند.

    قبل از هر چیز بهتر است بر آنچه به عنوان فطرت در منابع دینی و گفتمان دانشمندان اسلامی مطرح است مروری داشته باشیم.

    فطرت اصطلاحا به معنای نوعی خلقت خاص در انسان است که آثار خاصی هم به دنبال دارد. این خلقت خاص توسط دانشمندان اسلامی اینگونه تبیین میشود که انسان در نهاد و سرشت خود به اموری مجهز است که در دیگر موجودات نیست. ا
    ین امور فطری دو دسته اصلی را تشکیل میدهند:

    بینشهای(معارف) فطری: مثلا علم حضوری به تصورات ذهنی خود.

    گرایشهای(امیال) فطری: مثلا کمال طلبی و لذت جویی.

    این امور فطری (اعم از بینشها و گرایشها) خصوصیاتی دارند که از جمله آنها اینست که در همه انسانها مشترک است و به محدوده زمانی و جغرافیایی خاصی منحصر نمیشوند. با مروری بر زندگی انسانهای گذشته تاریخ و نیز انسانهایی که خود در طول زندگیمان مشاهده کرده ایم میتوان تا حدودی به صحت این مطلب پی برد.

    تا اینجا اصل اینکه انسان فطریاتی دارد بیان شد. اما مساله اصلی اینست که آیا در مصادیق و مواردی که به عنوان گرایشها و بینشهای فطری شمرده میشود میتوان چیزی به نام خداجویی و خداشناسی را هم مشاهده کرد؟

    قرآن و روایات به این سوال پاسخ مثبت میدهند و اندیشمندان اسلامی (اعم از متکلم و فیلسوف) نیز همگام با منابع اسلامی، تقریرهای گوناگونی را ارائه داده اند و در این تقریرها هم از یافته های عقلی و هم یافته های درونی و تجربی بهره برده اند. (که میتوانید مجموعه ای از این تقریرها را در این مقاله مطالعه فرمایید البته دارا بودن برخی از اطلاعات فلسفی و منطقی برای فهم تقریرهایی که جنبه عقلی دارد لازم است: http://www.ensani.ir/fa/content/243812/default.aspx)

    نکته ای که در همه تقریرها قابل دقت است اینست که نقطه آغازشان وجود خدا نیست بلکه مثلا وجود علم به علت، وجود حس کمال خواهی و از این قبیل موارد است.

    این نشان میدهد اصولا ادعای خداشناسی یا خداجویی فطری به این معنا نیست که از همان ابتدا هر کس خدا (با تعریفی که مثلا اسلام از او ارائه کرده است یعنی الله) را در خود بیابد بلکه علم به علت و حس کمالجویی است که در گام نخست در خود می یابد.

    اما سخن در این است که این حس و آن علم، اگر خوب دنبال شود انسان را به یک نقطه نهایی رهنمون میشود که این نقطه نهایی همان کمال مطلق یا عله العلل است که منطبق با همان مصداقی است که اسلام به عنوان خدا معرفی میکند.

    به عبارت دیگر، گرایش فطری ای مانند کمال جویی و بینش فطری ای مانند علم به معلول بودن خود و علت داشتن، صرفا راهنماست نه مقصد؛ آن هم راهنمایی که آسیب پذیر است و از اینرو نیاز به نیروی کمکی دارد که همان پیامبر و ولی خداست؛ در غیر اینصورت کسی که از این راهنما بهره میبرد ممکن است در نقطه ای از راه متوقف شود و همان را مقصد تلقی نماید.

    از آنچه گذشت سه نکته روشن میشود:

    اول اینکه همگان فطرتی دارند که از کاربردهایش رهنمون شدن به خداست حتی کسی که وجود خدا را انکار میکند از این فطرت خالی نیست زیرا مثلا کمالجو است و فطرت کمالجویی، انسان را به سوی نقطه نهایی کمال رهنمون میشود که در حقیقت، همان خداست.

    دوم اینکه گرچه همگان این فطرت را دارند اما همگان از همه ظرفیت این فطرت استفاده نمیکنند بلکه مثلا در استفاده از فطرت کمالجویی در نقطه ای متوقف میشوند که هوسهای نفسانی ایشان را بهتر برآورده میکند در حالیکه اگر بهتر و بیشتر توجه کنند خواهند دید کمال فراتر از این است.

    سوم اینکه اصل امور فطری گرچه در نهاد همگان است اما شیوه بهره برداری از آن نسبت به فضایی که شخص قرار میگرد متفاوت خواهد شد درست مثل توانایی سخن گفتن که در نهاد همگان هست اما کسی که مثلا در جامعه عرب زبان رشد میکند گویش عربی پیدا میکند و کسی که در جامعه فارسی زبان رشد میکند گویش فارسی پیدا میکند.

    فطرت خداشناسی و خداجویی شخص نیز به شدت متاثر از فضایی است که در آن رشد میکند. کسی که در جامعه ای رشد میکند که نهایت کمال را بهره مندی از لذتهای دنیوی میداند یا علت نهایی را ماده معرفی میکند در چنین شخصی فطرت کمالجویی یا فطرت علم به علت، نیز همین قدر رشد میکند و همانطور که با برطرف کردن موانع میتوان گویشهای غیر بومی مثل زبان انگلیسی را فراگرفت با برطرف کردن موانع، میتوان فطرت را از گرد و غبار انحرافها نیز پاکیزه کرد.

    در پناه حق



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    48
    صلوات
    20
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 18 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    1
    گالری
    0



    با سلام
    دانشمندان در موضوع حس خداشناسی بحث و گفتگو کردند و وجود این حس را به اثبات رساندند . راه فطری راهی است که بوسیله آن ، از راه وجود انسان ، خدا را اثبات می کنند ، یعنی وقتی در وجود انسان تحقیق و مطالعه می شود ، وجود خداوند متعال در وجود انسان حس می شود به عبارت دیگر در خلقت و در فطرت هر کسی یک احساسی وجود دارد که این احساس خود به خود انسان را به سوی خداوند متعال می کشاند . از این جهت مَثَل خدا و انسان مَثَل مغناطیس و آهن رباست .یك چیزى وجود دارد به ‏نام «مغناطیس‏» كه یك چیز دیگرى را به نام «آهن‏» جذب مى‏ كند. این راه فقط این را مى‏ گوید كه من یك چنین جاذبه‏ اى را احساس مى‏ كنم ، یك چنین جاذبه‏ اى میان انسان و میان آن حقیقتى كه نامش خداست وجود دارد . به ‏دلیل وجود این جاذبه ، پس یك چنین حقیقتى هست. (1)
    نتیجه این که حسی که در درون انسان وجود دارد او را به پرستش خدای یگانه می کشاند و همان طوری که به غذا و ... نیاز پیدا می کند به پرستش نیز نیاز پیدا کرده و به دنبال آن می رود . و باید کسی را پرستش کند که بتواند تمامی نیاز های او را بر طرف نماید و آن کس جز خداوند متعال کسی دیگری نمی تواند باشد .
    آیت الله سبحانی در کتاب الهیات و معارف اسلامى می گوید : (2)
    در وجود انسان به طور كلى دو دستگاه وجود دارد : یك دستگاه ‏عقل و فكر و اندیشه است كه حس مى ‏كند یعنى درك مى‏كند ، مى‏بیند ، با حواس پنج‏گانه یا بیشتر خودش حس مى ‏كند ، با عقل و فكر خودش فكر مى ‏كند ، همان دستگاهى كه علوم و فلسفه‏ ها را براى بشر به وجود مى‏آورد .
    یك تمایل دیگرى هم ‏در وجود انسان هست كه آن را كانون تمایلات و كانون احساسات مى ‏نامند. احساسات غیر از حس است ، به اصطلاح معروف‏ مربوط به دل انسان است . در وجود انسان یك سلسله خواسته‏ ها طبعا وجود دارد ، مثلا غیر از تمایلات حیوانى كه همه مى‏ دانیم‏ ، مثل تمایل به خوراك و تمایل جنسى ، یك سلسله تمایلات عالى در وجود انسان هست ، لا اقل روى این تمایلات عالى ‏بحث است، مثل تمایلى كه در وجود انسان به امور اخلاقى هست ‏یعنى به نیكوكارى ، به خدمت، به احسان . تمایلى در وجود انسان به كاوش و تحقیق هست ‏یعنى انسان كه علاقه ‏مند است به كاوش كردن ، حس كاوشگرى در انسان هست ، حس تحقیق ‏در انسان هست ، انسان در مقابل هر مجهولى قرار بگیرد خواه آنكه در كشف این مجهول منافعى داشته باشد یا منافعى ‏نداشته باشد ، یك حس « باید ببینم‏» ، « باید بفهمم‏ » ، « باید درك كنم ‏» در او هست، دلش مى‏ خواهد كه پرده مجهول را عقب‏ بزند، این خودش یك تمایلى در وجود انسان است. كسانى كه این تمایلات را قبول ندارند ولى اكثریت دانشمندان اینها را قبول دارند . این كسى كه مى ‏گوید خداشناسى فطرى است ، مى ‏گوید : در وجود انسان یك تمایل عالى هست كه آن تمایل به پرستش است خودش را با یك حقیقتى وابسته و پیوسته مى‏داند و دلش مى‏خواهد به آن حقیقت نزدیك شود ، از زندان ‏«خودى‏» خارج شود ، او را تسبیح كند ، او را تنزیه كند، به سوى او برود.
    یك تمایل این‏گونه در وجودش هست كه او را مى‏ كشد . روى این حساب پس در دل انسان نه در مغز انسان ، در كانون تمایلات و احساسات انسان ، پایه خداشناسى هست .
    از باب اینكه در اینجا یك تمایلى به سوى خدا هست.
    _______________
    (1-2) كتاب: الهیات و معارف اسلامى، ص 43 نویسنده: آیت الله جعفر سبحانى



    گاه آنقدر گرفتاریم که فرصت نمیکنیم یادی از خدا کنیم غافل از آنکه چون یاد خدا نمی کنیم گرفتاریم
    وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا
    و هر کس که از ياد من اعراض کند،زندگيش تنگ شود
    طه آیه:124



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    173
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    4 روز 9 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    (جمع بندی تاپیک: حس خداشناسی)

    سوال:
    منظور از خداشناسی فطری چیست و چه دلیلی بر وجودش داریم؟

    پاسخ(1):
    فطرت از ماده «فطر» اشتقاق یافته است که در لغت عرب در معانی گوناگونی همچون ابتدا، اختراع و‌خلقت به‌کار رفته است. فطرت در ادبیات عرب بر خلقت خاص دلالت می‌کند. این واژه وقتی به انسان نسبت داده می شود، نوع خاصی از آفرینش انسان را به تصویر می‌کشد؛ اما این که «این نوع خاص چیست؟» پاسخ آن از علم لغت برنمی‌آید؛ بلکه جواب آن را باید در منابع عقلی و نقلی جستجو نمود.

    بحث فطرت از زوایای گوناگون مورد توجه دین پژوهان قرار گرفته است که از مهم‌ترین آن‌ها مساله «فطرت و خداشناسی» است.

    اندیشمندان درباره این که مقصود از امور فطری چیست دیدگاه هایی را ارائه داده اند و به تبع این دیدگاه ها، معنا و مفهوم «خداشناسی فطری» نیز متفاوت شده است. در ذیل به دیدگاه های متفاوتی که درباره خداشناسی فطری از ناحیه ایشان عرضه شده است اشاره میکنیم:

    1ـ عده ای قایلند همه معلومات انسان فطری است زیرا آدمی این معلومات را در جهانی قبل از این دنیا دارا بوده است؛ اما پس از آمدن به این دنیا آن معلومات را فراموش کرده است. روح انسان پیش از عالم مادی بر همه معارف، آگاهی داشته؛ اما بعد از تعلق روح به کالبد بدن، آن‌ها را به بوته فراموشی سپرده است؛ از اینرو، علم و معرفت انسان در دنیا، در حقیقت، یادآوری معلومات پیشین (فطری) است.
    طبق این دیدگاه، خداشناسی نیز از این مقوله است یعنی روح انسان پیش از آمدن به دنیا، به خداوند آگاهی و معرفت داشته است و چون پس از آمدن به این دنیا آن معرفت را فراموش کرده باید در این دنیا آن را زنده کند.
    این دیدگاه میان اندیشمندان جایگاه مهمی را کسب نکرد.

    2ـ عده ای قایلند فطری به معنای معلومات و ادراکاتی است که فعلاً در ذهن انسان حالت بالقوه است و با مرور زمان فعلیت می‌یابد.
    طبق این دیدگاه، آفرینش انسان به گونه‌ای است که استعداد و قوه شناخت خداوند را در ذات خود دارد هرچند بالفعل در ذهن بعضی از انسانها موجود نیست یا خلاف آن موجود است.

    3ـ در منطق و فلسفه اسلامی بیان شده است که علم و آگاهی انسان یا بواسطه مفاهیم ذهنی است (علم حصولی) و یا بدون واسطه مفاهیم ذهنی بلکه با حضور معلوم نزد عالم است (علم حضوری). علم حصولی نیز خود بر دو گونه است: بدیهی و نظری. قضیه بدیهی آن است که تصدیقش بی نیاز از تلاش فکری باشد اما نظری آنست که منوط به تلاش فکری است.
    با حفظ این مقدمه، در دانش منطق به یکی از انواع قضایای بدیهی، «فطریات» گفته میشود. در فطریات، ذهن بدون اینکه تلاش فکری داشته باشد آنها را تصدیق میکند زیرا قیاسی که برای تصدیق این نوع قضایا لازم است را ذهن همگام با تصور موضوع و محمول قضیه، داراست؛ مثلا قضیه «عدد چهار، زوج است» یک قضیه بدیهی فطری است زیرا ذهن برای تصدیق آن همگام با تصور موضوع (چهار) و محمول (زوج) یک قیاس همراه را نیز بدون هیچ تلاش فکری و بصورت مخفی، تصور میکند که عبارت است از: (چهار قابل تقسیم به دو قسمت مساوی است و هر چه قابل تقسیم به دو قسمت مساوی است زوج است) و با تکیه بر این قیاسی مخفی به تصدیق قضیه «چهار زوج است» دست می یابد.
    برخی از علمای اسلامی، فطری انگاری خداشناسی را به همین معنا تفسیر کرده‌اند و قایلند شناخت خداوند از نوع علم حصولی بدیهی و از سنخ فطریات منطقی است یعنی همانطور که در مورد «چهار زوج است» ذهن از یک قیاس مخفی و بدون تلاش فکری به تصدیق آن دست می یابد همچنین ذهن برای تصدیق اینکه «جهان خالق دارد» کافی است موضوع (جهان) و محمول (خالق) را خوب تصور کند زیرا همگام با این تصور، یک قیاس مخفی در ذهن وجود دارد و آن اینکه (جهان، حادث یا ممکن الوجود است و هر حادث یا ممکن الوجودی خالق دارد) و ذهن با تکیه بر این قیاس مخفی و بدون نیاز به هر مقدمه دیگری به تصدیق قضیه «جهان خالق دارد» میرسد.

    4ـ عده ای قایلند، فطری به قضایایی گفته میشود که عموم مردم با یک استدلال ساده به راحتی آن را درک می‌کنند.
    بر اساس این دیدگاه، خداشناسی فطری یعنی اینکه علم به وجود خدا همراه با استدلالی ساده و غیر‌پیچیده حاصل میشود بطوری که برای همه مردم بسادگی امکانپذیر است.

    5- عده ای دیگر با بهره گیری از برخی آیات و روایات میگویند روح انسان پیش از تعلق گرفتن به این بدن، در عوالم پیش از این دنیا، برای خود وجودی داشته و در آن عوالم، به خداوند متعال معرفت و شناخت (آن هم از نوع علم حضوری نه علم حصولی) یافته است. منتها در این دنیا به دلیل تعلق گرفتن به دنیا و بدن مادی، علم تفصیلی به خدا را فراموش کرده؛ با اینحال آن علم پیشین به صورت پایه و بستر مناسبی برای خداشناسی بعدی در سرشت انسان حفظ شده و اثرآن در انسان دنیایی باقی مانده است و با این علم، انسان، فطرت خداشناسی (آگاهی از وجود خدا) و حتی خداگرایی (حرکت بسوی خدا) را دارد. پس طبق این نظریه، فطرت خداشناسی در سرشت انسان است و با علم حصولی (اعم از بدیهی و غیر بدیهی) متفاوت است.

    6 ـ نظریه دیگر که میتوان آنرا قویتر دانست این است که خداوند سرشت و ذات انسان را به‌گونه‌ای آفریده که انسان در صورت تأمل در ذات و نفس خود، بدون نیاز به مفاهیم ذهنی و عقلی به وجود آفریدگار متعال گواهی خواهد داد.
    به عبارت دیگر، مقصود از خداشناسی فطری، بیان این نکته است که خداشناسی جزو حقیقت انسان است بطوری که انسان با تأمل بیشتر در خود می‌تواند از طریق علم حضوری، خود را بنده و وابسته به آفریدگار متعال حس کند و هر قدر تأمل انسان بیشتر و موانع بیرونی کمتر باشد، این احساس نیز قویتر خواهد بود. مثال بارز آن، احساس نیاز به مبدأ لایتناهی در جایی که از اسباب عادی قطع امید شده است؛ برای مثال، آنجا که کشتی ای در حال غرق شدن است یا هواپیمایی در معرض سقوط است.
    در این تقریر از فطرت خداشناسی بر خلقت خاص انسان در دنیا تأکید می‌کند که انسان با علم حضوری و رجوع به درون و دل خود به اعتقاد به خدا نایل خواهد شد.

    از دیدگاه اول که بگذریم دیدگاههای بعدی را میتوان در دو نظریه کلی دسته بندی نمود:
    1. دیدگاههایی که فطرت خداشناسی را به معنای علم حصولی (بدیهی یا قریب به بدیهی) تفسیر می‌کنند (مانند دیدگاه سوم و چهارم)
    2. دیدگاههایی که از فطرت خداشناسی تفسیر باطنی و علم حضوری ارائه می‌دهند (مانند دیدگاه پنجم و ششم)

    اینجا سوالی قابل طرح است و آن اینکه آیا انسان خودبخود به فطرت خداشناسی خویش آگاه است یا خیر؟
    پاسخ این سوال بر پایه دیدگاههایی که در تبیین خداشناسی فطری ارائه شد متقاوت خواهد بود:
    اگر فطرت خداشناسی را به معنای علم حصولی (بدیهی یا قریب به بدیهی) تفسیر کنیم در این صورت، فطرت، از ساحت توجه و علم انسان مغفول است و برای بیداری آن باید به علم بدیهی یا استدلال های ساده روی آورد.
    اما اگر از فطرت خداشناسی تفسیر باطنی و علم حضوری ارائه نماییم، در این صورت علم حضوری به خداوند علم شهودی و آگاهانه خواهد بود.
    نکته دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد این است که از میان دو نظریه کلی ای که بیان شد نمیتوان یکی را بر دیگری برتری داد. در برخی انسان‌ها مجرد فطرت و تأمل در ذات خود، برای شناخت خدا کفایت می‌کند؛ اما در برخی دیگر، فطرت خداشناسی به صرف تأمل در خود بیدار نمی‌شود، و به علم حصولی نیازمند است؛ مانند کسی که در خداشناسی به شبهه افتاده، و بعد از مطالعه و تحقیق است که به واقعیت خداوند ایمان می آورد. به بیان دیگر، دو نظریه پیشین قابل جمع هستند.

    حاصل آن که از شش دیدگاه پیشین در تفسیر فطرت خداشناسی، رویکرد نخست به دلیل مبانی فلسفی قابل دفاع نیست که به تفصیل در فلسفه بحث شده است؛ اما پنج تعریف اخیر، خود به خود با اصل فطرت متعارض نیستند؛ بلکه برخی از تعاریف، تعریف ناقصی است که با انضمام تعاریف دیگر کامل می‌شود.
    از میان تعاریف پنجگانه نیز تفسیر فطرت به علم حضوری (دیدگاه ششم)، به نظر می رسد که مصداق بارز فطرت خداشناسی است با این تذکر که تبیینهای دیگر هم می‌توانند از مصادیق دیگر همین معنا باشند. بر این اساس، تعریف ‌برگزیده فطرت خداشناسی، اعتقاد و تصدیق به وجود خداوند از طریق خود انسان و بدون نیاز به تعلیم و تربیت است که انجام آن، گاهی از طریق علم حضوری و گاهی دیگر از طریق علوم بدیهی و حصولی روی می‌دهد.

    بعد از تبیین تعاریف و دیدگاه‌های گوناگون فطری‌انگاری خداشناسی لازم است به اثبات آن پرداخته شود. در ذیل به یکی از ادله اثبات فطرت خداشناسی پرداخته و از اشکالها و تردیدهایی که در جنب آن قابل طرح است پاسخ میگوییم.

    یکی از ادله اثبات فطرت خداشناسی، ادعای وجدانی بودن آن است که همگانی بودن وعمومیت آن در طول تاریخ نیز از آن سرچشمه می‌گیرد.
    توضیح این که، از راه مطالعه در آرا و باورهای انسان‌ها در طول تاریخ، ما به این رهاورد می‌رسیم که تصدیق وجود خداوند، به سرشت وجودی انسان‌ها تعلق دارد که بدون تلقین و عامل خارجی حاصل شده است. این ادعا را هر کسی می تواند با رجوع به وجدان خویش حس کند.

    به تقریر دیگر، انسان با رجوع به اندرون خود به ویژه در حالات اضطراری و احساس خطر و قطع امید از اسباب عادی، مبدأ و نیروی لایتناهی و فراطبیعی را در اعماق وجود خویش حس می‌کند و به تعبیری درمی‌یابد که بعد از این حس و دریافتن، طالب، عاشق و امیدوار به آن می‌شود که این همان وجود خداوند است.
    نکته ظریف در این احساس، این است که یافتن مقام قدس خداوندی در سرشت خود، مقدم بر طلب کمک، عشق و محبت است؛ برای این که در صورت نبود چنین نیرویی، این استعانت، عشق و امید نامحدود در انسان پیدا نمی‌شد؛ زیرا فرض این است که تمام قدرت‌ها، معشوق ها و محبوب‌های محدود و همچنین ذهنی از دست رفته، و یگانه امیدمان به آن وجود لایتناهی است.
    ضمنا چون این استدلال با علم حضوری و وجدانی انجام می گیرد، خطا‌بردار نیست.

    نکته دیگر این که هر چند در نظر ابتدایی، این استدلال از نوع وجدانی و فردی شمرده می شود، چون طبیعت انسان‌ها یکسان و تجارب دینی نیز هسته مشترکی دارند، معرفت‌زا بودن آن مخدوش نمی‌شود. توضیح بیشتر این مطلب خواهد آمد.

    درباره این دلیل تردیدها و اشکالهایی ذکر شده است:

    اشکال 1:

    نخستین اشکال، انکار اصل فطرت در سرشت انسانی و به تبع آن انکار فطرت خداشناسی است. برخی معتقدند که اصولاً در انسان امر فطری وجود ندارد؛ چرا
    که وجود هر امری به دلیل و ملاکی بسته است و ما نمی‌توانیم ملاک یا ملاک‌هایی را برای بازشناسی فطری از غیر فطری در انسان یا حیوان ارائه دهیم.

    پاسخ:

    برای بازشناسی فطرت از غیر فطرت، ملاک‌هایی وجود دارد که عبارتند از: عدم نیاز به عامل خارجی؛ ثبات و دوام؛ کلیت و عمومیت؛ درک و شناخت؛ قداست.
    با رجوع به ضمیر درونی خود و همچنین مطالعه در انسان‌های تاریخ پیشین مشاهده می‌کنیم که خداشناسی این ملاک‌ها را دارد: خداشناسی در دل انسان‌ها بدون تعلیم و آموزش یافت می‌شود و حالت ثبات و عمومیت نیز دارد. افزون بر این، انسان‌ها با شناخت به این احساس خود، آن را مقدس و پاک می یابند.

    اشکال 2:
    قضایای وجدانی و فطری چون قلمرو آن به وجدان و علم حضوری خود انسان محدود است و برای دیگران قابل تجربه و آزمایش و در نتیجه قابل تأیید یا نقد نیستند هر انسانی می‌تواند درون خود هر نوع تجربه فطری را ادعا کند. در مسأله مورد بحث نیز می توان عکس دلیل پیشین را مدعی شد و گفت که با علم حضوری و وجدانی خود هیچ شناخت و معرفتی از خدا حس نمیشود؛ بلکه بالاتر، نبود آن حس میشود.

    پاسخ:
    امر وجدانی و فطری، خیلی هم ذوقی و سلیقه‌ای نیست؛ بلکه امر فطری، ملاک‌های مخصوص خود را دارد. به تعبیر دقیق‌تر می‌توان امر وجدانی را نوعی وجدان شخصی صاحب تجربه تفسیر کرد؛ اما امر فطری امر وجدانی با ملاک‌های خاص است که آن ملاک‌ها قبلا عرض شد.
    بدین‌سان درباره ادعای فطری بودن یا نبودن خداشناسی می‌توان با مراجعه به ملاک‌های فطری، نظریه درست را تشخیص داد. این که اعتقاد به خداوند، اصل همگانی و پایدار درطول تاریخ بشر بوده و اصل خدانا‌شناسی باوری بوده که کمتر طرفداری داشته و میان نسل‌های بشر ثابت و پایدار نمانده است، گواه بر صدق و صحت خداشناسی فطری است؛ پس نمی توان بدون ارائه ملاک، هر امر وجدانی خود را فطری انگاشت و اگر کسی چنین کند، از او درخواست ارائه ملاک می‌شود.

    اشکال 3:
    علم حضوری و وجدانی به خداوند – چنان که از اسم و حقیقت آن نمایان است ـ امر فردی است و به خود مدعی اختصاص دارد. به عبارتی، فرد نمی‌تواند حس و درک وجدانی فرد دیگری را بشناسد و بدان علم و معرفت یابد. در واقع، برهان فطری خداشناسی، فاقد ارزش معرفتی است.

    پاسخ:
    این که علم حضوری و وجدانی در مواجهه با آفریدگار متعال به فرد تجربه‌گر متوقف است و از این حیث فردی به شمار می‌آید، تردیدی نیست؛ امّا با مراجعه به تجربه‌های خداشناسی همه یا اکثریت قریب به اتفاق انسان ها، ما به نکات و مدعیات مشترکی برمی خوریم؛ برای مثال، همه انسان ها در مواقع احساس خطر و قطع امید از اسباب عادی در باطن خودشان به قدرت برتر و متعالی و فرا طبیعت امیدوار می‌شوند و به آن دلبستگی شدید احساس می کنند. به تعبیر دیگر، خداشناسی فطری ذات و هسته مشترکی دارد که برخی فیلسوفان دین متأخر و معاصر مانند شلایر ماخر، اتو، ویلیام جیمز و استیس از آن جانبداری کرده‌اند.
    با این نگاه به خداشناسی فطری انسان‌ها، آن هسته مشترک، یعنی اعتقاد به نیروی فرا طبیعت و خداوند در اصطلاح ادیان آسمانی، نه امر فردی و باطنی، بلکه امر عمومی و مشترک و ملموس برای همه انسان‌ها می‌شود و گویا انسان‌ها از هسته مشترک تجارب خداشناسی دیگران اطلاع و علم دارند.
    برای تقریب به ذهن می توان به احساس گرسنگی و تشنگی مثال زد که این احساس هر چند فردی است، چون در همه انسان‌ها یکسان و مشترک است، وقتی انسانی مدتی مثل چند روز از آب و غذا محروم باشد، به واقع ما به گرسنگی و تشنگی آن شخص علم و معرفت داریم؛ چرا که طبیعت و بیولوژی انسان یکی است. به همین شکل وقتی انسان در مخاطره‌ای مثل سقوط از هواپیما یا غرق‌شدن در دریا می‌افتد، ما به فطرت دل خداشناسی وی علم و معرفت داریم.

    اشکال 4:

    یکی دیگراز اشکالات، عدم قبول اعتقاد و باور خداشناسی میان همگان و عموم انسان‌ها درطول تاریخ است. منکران فطرت مدعی‌اند که اعتقاد خداشناسی، اعتقاد عمومی و همگانی در طول تاریخ بشر و معاصر نبوده، و دلیل روشن آن وجود شکّاکان و ملحدان در طول تاریخ است.

    پاسخ:
    موضوع و ملاک اصلی برهان فطری خداشناسی، صرف «اعتقاد عام و همگانی» ـ چنان که در غرب معروف است ـ نیست بلکه این است که «بیشتر مردم در حالت عادی و همه مردم در صورت اضطرار و قطع امید از اسباب عادی» است. با توضیحی که در صفحات پیشین گذشت، روشن شد که وجود خداشناسی در علم حضوری و باطن انسان‌ها به دلیل دارا بودن ملاک‌‌های امر فطری، حاکی از واقعیت بوده و معرفت‌زا است؛ اما این که در طول تاریخ، گروهی منکر خدا یا شکاک هستند، به نکته استدلال خدشه‌ای وارد نمی کند؛ چرا که فطری بودن خداشناسی را مورد سؤال قرار نمی‌دهد.
    نکته دوم در حل اشکال پیشین بازشناسی مفهوم و حقیقت فطری‌انگاری خداشناسی است. در تحلیل و تبیین فطرت خداشناسی، پنج دیدگاه قابل قبول گزارش شد.
    در هیچ کدام از این قرائت‌ها اشاره نشده است که مقصود از فطرت، اعتقاد عمومی و همگانی بالفعل مردم به آفریدگار متعال است تا با یافتن گروهی خداناشناس، نظریه فطرت را نقض کرد. حاصل آن‌که‌‌ طرفداران فطری انگاری خداشناسی به‌ویژه در اسلام، فطری را به معنای خداشناسی بالفعل و بدون مقدمه و شرط تعریف نکردند تا به صرف یافتن تعدادی منکر خداوند یا شکاک، نظریه آنان جرح پیدا کند.
    بطور خلاصه، نکته اتکای برهان فطرت نه بر اثبات وجود فطرت در عموم انسان‌ها بلکه اثبات آن فی‌الجمله و در اکثریت است که نه با استقرا که با علم وجدانی و حضوری و تسری آن به دیگر انسان‌ها از طریق همسان سازی و آزمایش(یعنی از طریق یکسان انگاری تجربه‌های خداشناسی انسان‌ها) انجام می‌گیرد.

    ادله دیگری نیز در اثبات خداشناسی فطری بیان شده است که به جهت اختصار اشاره وار مرور میکنیم:

    ـ ضرور‌ت متعلق خارجی برای امیال درونی (امید و محبت)
    در وجود و نهاد اندرونی انسان یک سری خواست‌ها و کشش‌ها و میل‌هایی وجود دارد که انسان را به‌طور غریزی برای پاسخ مثبت به آن‌ها سوق می‌دهد. انسان گرسنه و تشنه می‌شود. انسان با آغاز دوران بلوغ در صدد ارضای آن برمی‌آید و امیال دیگر.
    با نگاهی به طبیعت در‌می‌یابیم که در عالم خارج متعلق و مایه تأمین امیال پیشین وجود دارد. انسان تشنه و گرسنه با دریافت آب و غذا به میل خود پاسخ مثبت می‌دهد. انسان بالغ در عالم بیرونی عامل اشباع غریزه جنسی خود را می‌یابد.
    نکته قابل توجه این که به‌نظر می‌رسد انسان با رسیدن به تعلق امیال پیش‌گفته، اشباع شده، خود را قانع و نایل به مقصود می‌انگارد؛ اما امیال دیگری برای انسان وجود دارد که متعلق و مایه تأمین آن‌ها را نه در عالم مادی، بلکه در عالم فرا‌مادی حس می‌کند؛ مانند میل به کمال مطلق که مصداق بارز آن عشق و محبت است که حس کمال خواهی و محبت و عشق انسان به دلیل مطلق‌خواهی یا معشوق‌ها و محبوب‌های مادی محدود نمی‌شود و به دنبال معشوق و محبوب مطلق است و در واقع آن گمشده و متعلق واقعی، حس کمال‌خواهی وی است.
    چنان‌که در قسم اول امیال درونی انسان پاسخ مثبت و متعلق آن در عالم خارج یافت می‌شود، در قسم دوم امیال انسان نیز باید چنین باشد؛ چرا که هر دو قسم از امیال غریزی انسان است که وصف واقع‌نما را دارد و نمی‌توان بین امیال غریزی تفاوت گذاشت.

    ـ راه تنگای شکاکیت (عقل جمعی)

    این برهان را فیلسوفی غربی بنام «جویس» در کتاب «اصول الهیات طبیعی» خود تقریر کرده است. او میگوید: همه پذیرفته‌اند که تقریباً همه انسان ها را در گذشته و حال می توان معتقد به خدا به‌شمار آورد. از سوی دیگر، انسان‌ها شیفته آزادی عمل هستند و اقتدار مرجع عالی‌تر را خوش ندارند. حال با این وصف اگر تقریباً همه انسان‌ها کاملاً مطمئن هستند که مرجع و مرشد وجود دارد، این فقط از آن جهت است که «ندای عقل» روشن و قطعی است.
    قابل ذکر است این دلیل می‌تواند مستقل و فراتر از دلیل فطرت باشد که از راه عقل جمعی در صدد اثبات خداوند است.

    ـ ابطال نظریه رقیب
    در اعتقاد و ایمان همه یا اکثریت مردم به خداوند در طول تاریخ شکی نیست. محل بحث و گفت‌و‌گو در این نکته است که فطری انگاران بر این تأکید دارند که این اعتقاد منشأ فطری دارد؛ اما مخالفان آن را به عوامل بیرونی مانند حس تقلید، اجتماع و محیط استناد می‌دهند و در نتیجه نمی تواند مثبت وجود خدا باشد؛ پس یکی از این دو نظریه صادق و دیگری کاذب خواهد بود. اگر یکی از طرفین با دلیل نادرستی، نظریه خود را اثبات کند، از باب استحاله اجتماع و ارتفاع نقیضین، نظریه دیگر درست و صادق خواهد بود.

    در صفحات پیشین روشن شد که اعتقاد خداشناسی همه مردم، به صورت اصل جاودان و همیشگی در طول تاریخ بشر و در همه مناطق جغرافیایی و زمان‌های گوناگون، باقی مانده است. با تغییر قرن‌ها، آن اصل، دست نخورده و حفظ شده است و با تغییر اقلیم‌ها، فرهنگ‌ها در مناطق و اجتماع‌های دور دست که هیچ گونه ارتباطی با یک‌دیگر نداشتند، این اعتقاد، به وجود و بقای خود ادامه داده است؛ مانند اصل کمال‌جویی، زیبادوستی، حب بقای خود که با تغییر جوامع و زمان‌ها تغییر‌ناپذیر است؛ اما برخی از عادات و رفتار و کردارهای انسان وجود دارد که با اختلاف زمان و جامعه و محیط، متفاوت می‌شود.
    از این ثبات و تغییر‌پذیری روشن می‌شود که نوع اول در سرشت انسان نهادینه شده که تغییر‌ناپذیر است؛ اما نوع دوم از عوامل بیرونی متأثر است که با تغییر عوامل بیرونی، آن‌ها نیز متغیر می‌شوند؛ بنابراین، چون اصل خداشناسی در طول تاریخ ثابت و تغییر ناپذیر است، از نوع اول یعنی از فطریات و ذات‌های انسان است؛ اما کفر یا جهل به خدا مدام تغییریافته و غیرفطری است.

    ـ یافته‌های علم روان‌شناسی
    وجود غریزه و فطرت خداشناسی و خداگرایی در انسان از سوی عالمان علم روان‌شناسی یا دست‌کم طیفی از آنان مورد تأیید قرار گرفته است.

    منابع:
    1.این پاسخ تلخیصی است از مقاله «خداشناسی فطری (ادله و شبهات)» اثر محمدحسن قدردان قراملکی. اصل این مقاله را میتوانید در: مجله قبسات، تابستان 1384، شماره 36، ص75، و یا آدرس اینترنتی: http://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/61651/ ملاحظه فرمایید.
    ویرایش توسط :طاها: : ۱۳۹۴/۰۵/۰۳ در ساعت ۰۵:۵۳

  9. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود