صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ارتباط بین دین داری و عقل مداری چیست ؟

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    937
    تشکر:
    1
    حضور
    1 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ارتباط بین دین داری و عقل مداری چیست ؟




    چندی است پرسشی ذهن بنده را به خود مشغول کرده که می خواهم آن را انگیزه ی ایجاد بحث جدیدی قرار بدهم و آن این که ارتباط بین دینداری و عقل مداری چیست ؟

    با توجه به این که ما معتقدیم مسلمانان در پذیرش اصول دین ( اصلی ترین پایه ها و اساس جهان بینی دینی ) مجاز به تقلید نیستند و الزاما می بایست این اصول را از طریق تحقیق و پذیرش شخصی قبول کنند ( = عقل مداری ) ، چرا در فروع دین ، باید الزاماتی را که دلیل عقلی برای آن ذکر نشده و فقط دلایل نقلی آن را استوار می کند ، بپذیرند .

    چرا وقتی خداوند به انسان عقل و خرد را بخشیده تا اصلی ترین جنبه های معنویت ( توحید ) را به آن کشف کنند و بپذیرند ، مومنین و دین مداران ما هر جا که کمیت عقلشان می لنگد ، فورا به " ناقص بودن عقل " پناهنده می شوند . اگر عقل ناقص است ، چرا نگوییم که چون ناقص است ، پس پذیرش توحید هم می تواند کار نادرستی بوده باشد ؟! چون همان کار را هم همین عقل ناقص انجام داده است !

    آیا دینداری به معنای تعطیل تعقل است ؟ آیا اسلام دین عقل گریزی ، یا عقل ستیزی است ؟ چرا اشعار شطح و طامات گونه ای از قبیل :

    پای استدلالیان چوبین بوَد
    پای چوبین سخت بی تمکین بوَد

    را نصب العین خود قرار می دهیم و یک در میان ، از حکم عقل می گریزیم و به ریسمان تعبد ِ بدون تعقل آویزان می شویم . آیا هدف و قصد الهی از خلقت عقل و قرار دادن آن در انسان ، این بوده که به هر مناسبتی آن را تعطیل کند و به حاشیه ی امن بی مسئولیتی ( فلانی فرموده و ما اجرا می کنیم ) بگریزد ؟

    کاربرد عقل در مسائل دینی تا کجاست ؟ اگر قرار است ( و واجب است ) که ما اصل وجود خدا ( = ریشه و بنیاد همه ی ادیان و معنویت و رسالت و عدل و معاد و ..... خلاصه تمام فضای معنوی کائنات ) را به شرط " عقل " بپذیریم ، چرا نمی توان در فروع ، پیرو عقل بود و با مشاهده ی این که بعضی از احکام با مقتضات زندگی امروز بشر تناسبی ندارد ، با حکم عقل و به مستند رای کارشناسی صاحبان تخصص و مهارت در آن امر ، آن را تغییر داد ؟ چرا وقتی خود مجتهدین در استنباط حکم فقهی ناگزیرند از عقل خود استفاده کنند ، در کلیت لزوم یا عدم لزوم آن عقل تعطیل است ؟


    منتظر آرای دوستان هستم


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 5
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۲/۰۲ در ساعت ۲۲:۵۱

  2. تشکرها 4


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    عقل و دین




    نقل قول نوشته اصلی توسط ceramic نمایش پست
    چندی است پرسشی ذهن بنده را به خود مشغول کرده که می خواهم آن را انگیزه ی ایجاد بحث جدیدی قرار بدهم و آن این که ارتباط بین دینداری و عقل مداری چیست ؟

    با توجه به این که ما معتقدیم مسلمانان در پذیرش اصول دین ( اصلی ترین پایه ها و اساس جهان بینی دینی ) مجاز به تقلید نیستند و الزاما می بایست این اصول را از طریق تحقیق و پذیرش شخصی قبول کنند ( = عقل مداری ) ، چرا در فروع دین ، باید الزاماتی را که دلیل عقلی برای آن ذکر نشده و فقط دلایل نقلی آن را استوار می کند ، بپذیرند .

    چرا وقتی خداوند به انسان عقل و خرد را بخشیده تا اصلی ترین جنبه های معنویت ( توحید ) را به آن کشف کنند و بپذیرند ، مومنین و دین مداران ما هر جا که کمیت عقلشان می لنگد ، فورا به " ناقص بودن عقل " پناهنده می شوند . اگر عقل ناقص است ، چرا نگوییم که چون ناقص است ، پس پذیرش توحید هم می تواند کار نادرستی بوده باشد ؟! چون همان کار را هم همین عقل ناقص انجام داده است !

    آیا دینداری به معنای تعطیل تعقل است ؟ آیا اسلام دین عقل گریزی ، یا عقل ستیزی است ؟ چرا اشعار شطح و طامات گونه ای از قبیل :

    پای استدلالیان چوبین بوَد
    پای چوبین سخت بی تمکین بوَد

    را نصب العین خود قرار می دهیم و یک در میان ، از حکم عقل می گریزیم و به ریسمان تعبد ِ بدون تعقل آویزان می شویم . آیا هدف و قصد الهی از خلقت عقل و قرار دادن آن در انسان ، این بوده که به هر مناسبتی آن را تعطیل کند و به حاشیه ی امن بی مسئولیتی ( فلانی فرموده و ما اجرا می کنیم ) بگریزد ؟

    کاربرد عقل در مسائل دینی تا کجاست ؟ اگر قرار است ( و واجب است ) که ما اصل وجود خدا ( = ریشه و بنیاد همه ی ادیان و معنویت و رسالت و عدل و معاد و ..... خلاصه تمام فضای معنوی کائنات ) را به شرط " عقل " بپذیریم ، چرا نمی توان در فروع ، پیرو عقل بود و با مشاهده ی این که بعضی از احکام با مقتضات زندگی امروز بشر تناسبی ندارد ، با حکم عقل و به مستند رای کارشناسی صاحبان تخصص و مهارت در آن امر ، آن را تغییر داد ؟ چرا وقتی خود مجتهدین در استنباط حکم فقهی ناگزیرند از عقل خود استفاده کنند ، در کلیت لزوم یا عدم لزوم آن عقل تعطیل است ؟


    منتظر آرای دوستان هستم



    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    دوست گرامی در مطلب به خود به موارد گوناگونی اشاره کردید و بنده سعی می کنم به مطلب اصلی شما بپردازم و در صورتی که به توافق رسیدیم ، به مطالب جزئی تر خواهیم پرداخت .

    این مطلب صحیح است که طبق اعتقاد شیعه ، اصول دین تقلییدی نیست و هرکسی باید خودش در آن به نتیجه برسد .
    مطلب دیگر اینکه عقل در مورد وجود خداوند و درک صفات او تنها به حدی خاص قادر به درک است و این درک محدود است و نمی توان فراتر از آن را از عقل توقع داشت . فلذا عقل در مورد شناخت خداوند و اصول دین نیز تمام آنها را کشف نمی کند بلکه در حدی که به اصل وجود آنها پی ببرد و زمینه ی ایمان را فراهم کند .
    به طور کلی احکام عقل را می توان به سه دسته تقسیم کرد . گاهی عقل در مورد بعضی از قضایا حکم به درک قضیه می کند و آن را مجاز می شمارد مانند اینکه هر علتی معلول می خواهد . گاهی عقل قضیه ای را درک می کند و حکم به امتناع و محال بودن آن می کند مانند اجتماع نقیضین . و گاهی عقل خود حکم می کند که قضیه ای خاص فراتر از حدود درک عقل است و خود عقل حکم به عجز خود از درک آن می کند به طور مثال فلسفه عبادیات و اینکه چرا نحوه آنها بدین شکل است را عقل درک نمی کند .

    مطلب دیگر اینکه علاوه بر اینکه خود عقل بر عجز خود از فهمیدن برخی مطالب اذعان می کند ، در متون دینی نیز به این مطلب اشاراتی وجود دارد .
    ان‌ دین‌الله‌ لایصاب‌ بالعقول‌الناقصة .( 1) دین خداوند توسط عقول ناقص درک نمی شود .

    مطلب دیگری در زمینه کاربرد عقل در فقه وجود دارد که اگر نیاز شد در ادامه می توان به آن پرداخت .

    موفق باشید


    1.ملاحظه‌ شود کمال‌الدین، ص‌ 324، مستدرک‌الوسائل، ج‌ 17، ص‌ 262؛ بحارالانوار، ج‌ 2، ص‌ 303 و نورالثقلین، ج‌ 1، ص‌ 511

  5. تشکر


  6. #3
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    937
    تشکر:
    1
    حضور
    1 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام

    1. آیا این موضوع که داشتن ریش نشانه ی مسلمانی است ، با عقل جور در می آید ؟

    2. این که کسی با 25 نسل فاصله ، نوه ی کسی شمرده و صاحب حق و حقوق مالی شمرده شود چطور ؟

    3. یا این که دختری که رشد عقلی نکرده ، فقط و فقط به سبب حائض شدن ، با اذن ولی اش قابل تزویج باشد ؟

    ببینید سرور گرامی ، فرموده اید دین خدا با عقل ناقص درک نمی شود . بنده ی ناقص عقل از جنابعالی سئوال می کنم : منظورتان از عقل ناقص چیست ؟ عقل کامل را چگونه توصیف می کنید ؟ لطفا نفرمایید عقل کامل عقلی است که دین را درک می کند چون این یک سفسطه ی آشکار و دور باطل است .

    فیزیک ، شیمی ، بیوتکنولوژی و این همه علوم پیچیده آیا توسط عقل های ناقص درک می شود ؟ اگر نمی شود پس تفاوتی بین دین و آنها نیست ، و بالطبع همانطور که برای سنجش آنها عقل به کار می رود ، دین را هم باید به شرط عقل پذیرفت و به کار برد .

  7. تشکرها 3


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    دین و عقل




    نقل قول نوشته اصلی توسط ceramic نمایش پست
    سلام

    1. آیا این موضوع که داشتن ریش نشانه ی مسلمانی است ، با عقل جور در می آید ؟

    2. این که کسی با 25 نسل فاصله ، نوه ی کسی شمرده و صاحب حق و حقوق مالی شمرده شود چطور ؟

    3. یا این که دختری که رشد عقلی نکرده ، فقط و فقط به سبب حائض شدن ، با اذن ولی اش قابل تزویج باشد ؟

    ببینید سرور گرامی ، فرموده اید دین خدا با عقل ناقص درک نمی شود . بنده ی ناقص عقل از جنابعالی سئوال می کنم : منظورتان از عقل ناقص چیست ؟ عقل کامل را چگونه توصیف می کنید ؟ لطفا نفرمایید عقل کامل عقلی است که دین را درک می کند چون این یک سفسطه ی آشکار و دور باطل است .

    فیزیک ، شیمی ، بیوتکنولوژی و این همه علوم پیچیده آیا توسط عقل های ناقص درک می شود ؟ اگر نمی شود پس تفاوتی بین دین و آنها نیست ، و بالطبع همانطور که برای سنجش آنها عقل به کار می رود ، دین را هم باید به شرط عقل پذیرفت و به کار برد .

    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    ابتدا عرض شود که بین دین و علومی مانند ، فیزیک و شیمی و ... تفاوت زیادی وجود دارد و مقایسه اینها با هم صحیح نیست . این علوم در مورد اموری مادی بحث میکنند و به طور اساسی روش و متد آنها با بحث های الهیاتی متفاوت است فلذا اگر قوه ی ادارکی در این علوم معتبر باشد ، دلیل بر اعتبار آن در ساحت های دیگر نیست . مثلا حواس پنجگانه به عنوان منبع اطلاعات ، در این علوم اعتبار دارد ولی در مورد علوم دینی چنین نیست . فلذا اگر عقل در این ساحت دارای اعتبار باشد ، دلیل نمی شود که در ساحت دین هم معتبر باشد .

    مطلب بعدی اینکه ما دین را با عقل می پذیریم و از نظر ما دین باید عقلانی باشد . نکته ی مهم این است که یکی از منابع فقهی ما عقل است و این خود نشانگر اهمیت بالای عقل در نزد تشیع است . اما نکته ای که در این بین حایز اهمیت است اینکه ، عقل در جایی که دارای درکی قطعی و خطاناپذیر است ، حجت است و جز منابع محسوب می شود ، اما در جایی که درک صحیح و کامل ندارد و یا مطالبی که از او پرسیده می شود ، فراتر از حد و برد درک اوست . در چنین مواردی عقل ساکت است فلذا نمی توان از او توقع داشت که حکمی قطعی صادر کند تا ما آن را بپذیریم . در مورد سوالاتی که در ابتدا مطرح کردید و به طور کلی در مورد عبادیات (مانند نماز ، روزه ) و برخی دیگر از احکام دین ، عقل راهی به فهم جکمت آنها ندارد و این مسائل فراتر از حد اوست فلذا در این حیطه کاربردی ندارد مگر مواردی که در آنها علت احکام بیان شده باشد که عقل با درک علت حکم بتواند در موراد جدیدتر حکم صادر کند .

    در اصول فقه شیعه قاعده ای به نام قاعده ی ملازمه وجود دارد که در آن به نحوه استکشاف احکام از طریق عقل پرداخته می شود . (برای اطلاعات بیشتر می توانید به کتاب اصول فقه مرحوم مظفر یا ترجمه آن مراجعه کنید)

    موفق باشید


  9. تشکر


  10. #5
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    937
    تشکر:
    1
    حضور
    1 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در مورد سوالاتی که در ابتدا مطرح کردید و به طور کلی در مورد عبادیات (مانند نماز ، روزه ) و برخی دیگر از احکام دین ، عقل راهی به فهم جکمت آنها ندارد و این مسائل فراتر از حد اوست
    بسیار خوب ،

    پس متوجه شدیم ما باید کلیت چیزی ( دین ) را با عقل بپذیریم که در جزئیاتش ( فلسفه ی احکام ) با عقل قابل فهم و درک نیست . مگر کلیت دین جز از فروع و جزئیات آن ساخته شده ؟ چگونه می شود در کلیت عقلانی و در جزئیات عقل گریز باشد ؟ اگر ما کسی را به اسلام دعوت کنیم و همان روز اول به او بگوییم این بهترین دین است اما نماز و روزه و .... ش با عقل قابل درک نیست ، به نظرتان تناقض ایجاد نخواهد شد ؟

  11. تشکرها 3


  12. #6
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    937
    تشکر:
    1
    حضور
    1 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یک نکته ی دیگری به ذهنم رسید جناب پاسخگو :

    آیا منطقی است که ما بگوییم وجود خدا ( بزرگ ترین سئوال هستی ) را باید با عقل پذیرفت اما فلسفه ی ریش گذاشتن را عقل نمی فهمد ؟ این جوری پیش برویم که این یک مشت موی صورت بنده از خالق هستی مهم تر می نماید !!!!


  13. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جزئیات دین و عقل




    نقل قول نوشته اصلی توسط ceramic نمایش پست
    بسیار خوب ،

    پس متوجه شدیم ما باید کلیت چیزی ( دین ) را با عقل بپذیریم که در جزئیاتش ( فلسفه ی احکام ) با عقل قابل فهم و درک نیست . مگر کلیت دین جز از فروع و جزئیات آن ساخته شده ؟ چگونه می شود در کلیت عقلانی و در جزئیات عقل گریز باشد ؟ اگر ما کسی را به اسلام دعوت کنیم و همان روز اول به او بگوییم این بهترین دین است اما نماز و روزه و .... ش با عقل قابل درک نیست ، به نظرتان تناقض ایجاد نخواهد شد ؟

    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    دوست گرامی ، اساس و کلیت دین با عقل اثبات می شود و وقتی که با عقل حجیت برخی منابع معرفتی دیگر مانند کتاب الله ، اثبات شد ، مفاد آن کتاب نیز برای ما مورد قبول واقع خواهد شد .
    حال ممکن است که مفاد آن کتاب ، عقل گریر باشد ، اشکالی ندارد زیرا خود این کتاب و اصل دین با عقل ثابت شده است .
    به نظر روشن است که در این بین تعارضی وجود ندارد . زیرا در دین ما هر مسئله ای یا مستقیم و یا غیر مستقیم دلیل عقلانی دارد . و ما حتی برای امور فرا عقل نیز به نحو غیر مستقیم دلیل داریم .
    مطلب دیگر اینکه به طور کلی حیطه مناسک و احکام در هر دینی ، عقل گریز است . به این معنا که اگرچه عقل به طورکلی منافعی را برای این مناسک درک می کند اما در چند و چون و جزئیات آن نمی تواند دخالت کند و عقل را راهی به جزئیات آن نیست .

    موفق باشید


  14. تشکر


  15. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    عقل و احکام




    نقل قول نوشته اصلی توسط ceramic نمایش پست
    یک نکته ی دیگری به ذهنم رسید جناب پاسخگو :

    آیا منطقی است که ما بگوییم وجود خدا ( بزرگ ترین سئوال هستی ) را باید با عقل پذیرفت اما فلسفه ی ریش گذاشتن را عقل نمی فهمد ؟ این جوری پیش برویم که این یک مشت موی صورت بنده از خالق هستی مهم تر می نماید !!!!

    با سلام مجدد خدمت شما دوست گرامی

    وقتی از منطقی بودن یا نبودن سخن می گوییم باید سیر منطقی را هم طی کنیم . به نظر مثال های شما صحیح نیست . زیرا اینکه عقل به عنوان یک منبع معرفتی ، قادر به درک پدیده ی الف باشد ولی همان عقل به عنوان منبع معرفتی قادر به درک پدیده ی ب نباشد ، منطقا مشکلی ندارد . شما می توانید مواردی زیادی را بیابید که در آن منبع معرفتی خاصی کارایی دارد ولی دیگری کارایی ندارد .
    اینکه گفته می شود اصل وجود خداوند و نیاز به دین و ارسال رسل ، به کمک عقل قابل درک است ، امری است که در حیطه ی توانایی او می گنجد اما فهمیدن مسائل غیر اصلی دین که به غرض خاصی از سوی شارع وضع شده است ، فراتر از حد توان عقل است زیرا عقل خود می داند که قادر به کشف تمام مصلحت های موجود در جهان نیست . به طور مثال اگر عقل برای اینکه خوردن گوشت خوک حرام است ، دلایلی بیابد و متوجه شود که مثلا به دلیل وجود فلان میکروب ، خوردن گوشت خوک ، حرام است و راهی بیابد تا آن میکروب را از بین ببرد ، آیا تضمینی وجود دارد که در این بین مصلحت دیگری وجود نداشته باشد که عقل آن را درک کند ؟ به عبارت دیگر آیا عقل می تواند با اعتماد کامل بگوید که در اینجا هیچ مصلحت و مفسده ی دیگری وجود ندارد ؟ به نظر بنده در اینجا خود عقل اعتراف می کند که برد دانایی و ادراکش محدود است .

    موفق باشید


  16. تشکر


  17. #9
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    937
    تشکر:
    1
    حضور
    1 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 5 نمایش پست

    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    دوست گرامی ، اساس و کلیت دین با عقل اثبات می شود و وقتی که با عقل حجیت برخی منابع معرفتی دیگر مانند کتاب الله ، اثبات شد ، مفاد آن کتاب نیز برای ما مورد قبول واقع خواهد شد .
    حال ممکن است که مفاد آن کتاب ، عقل گریر باشد ، اشکالی ندارد زیرا خود این کتاب و اصل دین با عقل ثابت شده است .
    به نظر روشن است که در این بین تعارضی وجود ندارد . زیرا در دین ما هر مسئله ای یا مستقیم و یا غیر مستقیم دلیل عقلانی دارد . و ما حتی برای امور فرا عقل نیز به نحو غیر مستقیم دلیل داریم .
    مطلب دیگر اینکه به طور کلی حیطه مناسک و احکام در هر دینی ، عقل گریز است . به این معنا که اگرچه عقل به طورکلی منافعی را برای این مناسک درک می کند اما در چند و چون و جزئیات آن نمی تواند دخالت کند و عقل را راهی به جزئیات آن نیست .

    موفق باشید

    سخن شما هنگامی استوار خواهد بود که :

    1. اثبات شود که تمام این احکام مستقیما و به تبع آن کلیت صادر شده است . این در حالی است که بسیاری از احکام همان طور که خود می دانید ، هیچ رفرنسی در قرآن ندارد .

    2. چون بسیاری از احکام رفرنس قرآنی مستقیم ( نص ) ندارد ، پس لاجرم می بایست به ساختارهایی تحت عنوان احادیث و روایات متکی و استوار شده باشد . و این جا سئوال بسیار مهمی پیش می آید . دینی که مدعی است برای ابد برنامه دارد ، چرا تنها تا دو قرن پس از خود امام حاضر دارد که مردم بتوانند سئوالهای خود را بپرسند و جواب روشن و دقیق بگیرند ؟ آیا مردم پس از آن ، جزو آدم شمرده نمی شده اند ؟!

    و سئوال بعدی این که ، آیا این درست نیست که ما به دلیل اعتقاد به عصمت ، طی قرن ها ساختار پیچیده ای را با انواع شیوه های مختلف تفسیر و تاویل بنا کرده ایم که هر رفتاری را بتوانیم توجیه کنیم ؟

    2. اگر بخواهیم مثالی بزنیم که موضوع روشن شود ، باید چنین بگوییم که فرضا فرمانده ای هست که ما به دلیل عقل ( یا این که خود دیده ایم ) به شعور و صحت قطعی دستور او ایمان داریم . حالا وقتی کلیت اعتماد مطلق به آن فرمانده حاصل شد ، می توان در جایی هم که دلیل دستور او را نمی دانیم ، با استناد به آن اعتماد اولیه دستور را اجرا کرد و منتظر دلیل نشد .

    اما این جا تفاوت های عمده ای وجود دارد . آن فرمانده 14 قرن پیش درگذشته ، و آخرین جانشینی که می شده مثلا به او اعتماد مطلق کرد ، در قرن دوم غایب از نظر شده . حالا ما مانده ایم و روحانیتی که خودش اذعان دارد معصوم نیست و ممکن است اشتباه هم بکند . خودش هم دلیل خیلی چیزها را نمی داند و می خواهد با صدها هزار جمله ای که از معصومین نقل کرده اند ، ساختار فقاهتی خود را سرپا نگه دارد . همه اش هم ارجاع می دهد به اتوریتی ای که از ائمه و قرآن به او داده شده . در حالی که جمله های قرآن آن قدر مبهم نیست که که شایسته ی چنین تاویل های عجیب و غریبی باشد .

    جالب است . ما جاهایی که موضوع حساسیتی ندارد ، عین متن قرآن را ملاک قرآن می دهیم و جاهایی که قرار است منظور خاصی را که در راستای اهداف مان است بر آن استوار کنیم ، به شدت آن را تاویل می کنیم .


  18. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    1,093
    صلوات
    20000
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    2 روز 13 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    1
    گالری
    0



    جناب ceramic

    قکر می کنم امضای بنده که جمله ای است از انیشتین پاسخ سوالتان را بدهد

    «دین بدون علم کور است و علم بدون دین لنگ است.»
    آلبرت انیشتین

    حقیقت بوده هست و خواهد بود. ازلی و ابدی است. لیکن واقعیت «بوده» اما شاید دیگر حالا نباشد. یا الان هست اما چه بسا بعدا نباشد و شاید هم نه در گذشته بوده و نه در حالا بلکه در «آینده» واقع شود. واقعیت «هست» است و حقیقت هستی «هست» است. هست جزیی از هستی است، اما هستی جزیی از هست نیست... حقیقت زنده و حاضر است وانگهی لایتناهی و نامحدود است. اما واقعیت ممکن است چنین نباشد. که اگر بود جزیی از جریان حقیقت بود.

  19. تشکرها 3


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود