صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا صفویه ، شیعه را به اوج رسانید ؟یا اینکه تشیع ،صفویه را ؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    146
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    4 روز 7 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    آیا صفویه ، شیعه را به اوج رسانید ؟یا اینکه تشیع ،صفویه را ؟




    با سلام و عرض ادب

    آیا صفویه ، شیعه را به اوج رسانید ؟یا اینکه تشیع ،صفویه را ؟

    ممنون میشم اگر جواب قانع کننده ای داده شود

    التماس دعا


    کارشناس بحث : پاسخگوی تاریخی 1

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۲/۰۷ در ساعت ۱۰:۴۴
    براي كشف اقيانوسهاي جديد
    بايد شهامت ترك ساحل آرام خود را داشته باشيد؛ اين جهان، جهان تغيير است نه تقدير




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ودود نمایش پست
    با سلام و عرض ادب

    آیا صفویه ، شیعه را به اوج رسانید ؟یا اینکه تشیع ،صفویه را ؟

    ممنون میشم اگر جواب قانع کننده ای داده شود

    التماس دعا


    کارشناس بحث : پاسخگوی تاریخی 1
    با عرض سلام

    دررابطه با اين موضوع كه آيا صفويه شيعه را به اوج رسانيد؟يا اينكه تشيع صفويه را به اوج رسانيده است،بايد زواياي مختلفي از ارتباط صفويه با تشيع بررسي شود،كه اين امر در اين مجال ممكن نيست.بنده در اينجا به اختصار مطلبي خدمت شما عرض مي كنم،اميدوارم كه مفيد واقع گردد:

    علماي شيعه در استقرار اوليه سلسله صفويه هيچ نقشي نداشتند،بلكه سلسله صفويه بر اساس نظريه سياسي ويژه اي كه در دايره تصوف بين مرشد كامل و مريدان وجود داشت، بوجود آمد،و نظامي كه مي توان از آن با عنوان خليفه گري ياد كرد،به قدرت رسيد.

    مبناي اطاعت قزلباشان از شاه اسماعيل،اعتقاد آنان به اسماعيل به عنوان رئيس خانقاه اردبيل- و نه آموزه هاي اجتهادي شيعه دوازده امامي- بود. امّا پس از تأسيس سلسله صفويه و گذر مشروعيت پيشين كه آميخته اي از آموزه هاي صوفيانه و قدرت تصرف و غلبه بر قلمرو ايران زمين بود،صفويان به فكر اداره مملكت و به عبارتي مشروعيت پسين افتادند.

    به نظر مي رسيد كه مذهب شيعه تمام اين كاركردها را در اختيار شاهان صفوي قرار مي دهد.لذا مذهب تشيع را بعنوان مذهب رسمي ايران معرفي كردند.وبه احتمال مي توان گفت نگاه صفويه به علماي شيعه مشابه نگاه عثماني ها به علماي اهل سنت بود.و عده اي ديگر متذكر شده اند كه:شاه اسماعيل صفوي نخستين حكمران صفوي،از آن رو تشيّع اثني عشري را به عنوان دين دولتي برقرار كرد كه ممالك خويش را از قلمرو امپراتوري سنّي مذهب عثماني متمايز و از جذب آنها در آن ممانعت كند.(1)

    با اين اوصاف متوجه خواهيم شد كه صفويان بيش ا زاينكه د ربه اوج رساندن شيعه نقش داشته باشند از مذهب تشيع براي رسيدن به اوج استفاده كردند.

    پي نوشت:
    (1). چالش سيايت ديني ونظم سلطاني،دكتر نجف لكزايي،ص113.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    937
    تشکر:
    1
    حضور
    1 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سخن نیکویی است اما حقیقت این است که بین صفویه و تشیع یک سیستم تاثیر گذاری متقابل ، و نوعی همزیستی برقرار بوده است روحانیون شیعه از شاه صفوی و اقتدار او حمایت می کردند و متقابلا شاه صفوی نیز ، از روحانیت شیعه حمایت می کرد .

    این است که علیرغم آن که مثلا شاه عباس صفوی در واقع مردی سفاک ، خونریز ، تجاوز گر و ظالم بود ، روحانیت شیعه با ترویج نگاه مثبت به او ، نقاط قوت وی را بزرگ و بسیار مظالم سفاکانه ی او را از نظرها نهان داشته است .

    در این باب تحقیقی بفرمایید در باب رفتار شاه عباس با گرجیان و حملاتی که به دستور او به تفلیس انجام شد و جنایت های غیر انسانی او برای دزدیدن زنان گرجی به بهانه های مختلف ....


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    146
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    4 روز 7 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام
    ممنون بابت پاسخ شما
    هرچند جوابمو كامل نگرفتم
    ولي قانع كننده بود
    براي كشف اقيانوسهاي جديد
    بايد شهامت ترك ساحل آرام خود را داشته باشيد؛ اين جهان، جهان تغيير است نه تقدير




  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ودود نمایش پست
    با سلام
    ممنون بابت پاسخ شما
    هرچند جوابمو كامل نگرفتم
    ولي قانع كننده بود
    با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست بزرگوار

    از آنجايي كه ارائه پاسخي دقيق و كامل به سوال شما نيازمند ارائه مطالب مفصل و طولاني بود،چرا كه براي يافتن پاسخ اين سوال لازم است شرايط زماني كه صفويان روي كار آمدند و گرايشات و اختلافات مذهبي و سياسي آن دوران را بطور كامل مورد بررسي قرار بدهيم كه اينجا مجال آن نيست،لذا بنده به اختصار آنچه كه بيشتر مربوط به سوال شما بوده است را خدمت شما عرض كردم،و در تكميل مطالبم چند نكته را خدمت شما عرض مي كنم :

    اولاً چندين قرن قبل از صفويه در ايران دولتي شيعي داشتيم بنام آل بويه كه يكي ا زدولتهاي مقتدر ايران و عراق محسوب مي شدند و قدرت آنها بگونه اي بود كه عملاً هرگونه قدرتي را از خلفاي عباسي سلب كرده بودند و خلفاي عباسي فقط عنوان خليفه را يدك مي كشيدند.

    مورخ مشهور ابن اثير ضمن اشاره به اين مطلب،دليل بي اعتباري خلفا و همچنين علت حضور ظاهري آنها بر مسند خلافت را اينگونه بيان مي كند و مي گويد:

    «با خلع المستكفي از خلافت در سال 334 هجري بدست معزالدوله بويهي، خلافت هم سرنگون شد و براى خلفاء چيزى باقي نماند،هر چند قبل از آن ظاهراً به آنها مراجعه مى‏ شد و از آنها حكم و فرمان مى ‏گرفتند و احترام آنها بجا بود البته تا اندازه اي، ولى در ايام معز الدوله يكسره همه چيز زايل گرديد بحدي كه براى خليفه حتى يك وزير نماند فقط يك منشى براى اداره املاك و حسابدارى باقى گذاشتند، وزارت هم بمعز الدوله منحصر گرديد كه خود براى خويش وزير انتخاب مي كرد.

    يكى از بزرگترين علل بركنارى خلفاء اين بود كه ديلميان شيعه بودند و در تشيع افراط مى‏ كردند و معتقد بودند كه عباسيان خلافت را از مستحقين آن غصب كرده ‏اند بنابر اين هيچ انگيزه دينى و اعتقادى نداشتند تا آنها را به اطاعت از عباسيان وادار كند بحدي كه من آگاه شدم كه معز الدوله با ياران خود مشورت كرد كه خلافت را از بنى العباس سلب كند و با معز لدين الله علوى يا ديگرى بيعت كند تمام ياران او با اين‏ تصميم معزالدوله موافقت كردند، جز يكى از خواص دوستان كه باو گفت: اين كار صلاح نيست چرا كه امروز تو با يك خليفه كار مى ‏كنى كه خود و اتباع تو باو معتقد نمى ‏باشيد و اگر فرمان قتل او را بدهى فورا او را مى‏كشند زيرا ريختن خون او را روا مى ‏دانند و اگر يكى از علويان را خليفه كنى تو و ياران تو معتقد بصحت خلافت او مى ‏شويد كه اگر او فرمان قتل ترا بدهد آنها اطاعت مى ‏كنند،لذا معز الدوله از آن تصميم منصرف شد و اين يكى از بزرگترين علل ابقاء نام خلافت براى عباسيان و زوال فرمان آنها بود با اينكه آنها دنيا دوست و طالب استبداد و اقتدار بودند. معز الدوله سراسر عراق را گرفت و در دست خليفه هيچ چيز نماند مگر اندكى كه مخارج او را تضمين مى ‏كرد.»(1)

    در زمان آل بويه برنامه هاي مذهبي شيعه همچون عزاداري شهادت امام حسين(ع) و جشن عيد غدير خم بطور رسمي برگزار مي شد.

    بنابراين شيعه قرنها قبل از صفويه توانسته بود حكومتي مقتدر تشكيل دهد و صفويه تنها كاري كه كردند،بنابر انگيزه هايي كه اشاره خواهم كرد،براي رسيدن به اهداف خود،مذهب شيعه را مذهب رسمي اعلام كردند.

    غالب محققين انگيزه هاي شاه اسماعيل صفوي را از رسمي كردن شيعه اينگونه بيان كرده اند:

    « اين اقدام اولاً توان يك ايدئولوژي مذهبي پويا را به خدمت دولت جديد درآورد و به دولت قدرت غلبه بر مشكلات را مي‌داد. ثانياً اينكه اين عمل تمايز آشكاري بين دولت صفويه و امپراتوري عثماني كه قدرت اصلي جهان اسلام در قرن دهم بود، بوجود آورد و بدين ترتيب به دولت صفوي هويّت ارضي و سياسي داد».(2)

    دكتر ولايتي در اين مورد مي‌گويد: شاه اسماعيل از رسمي كردن مذهب شيعه اثني عشري، دو مقصود را دنبال مي‌كرد: يكي برانداختن حكومت ملوك الطوايفي و ديگري جايگزين كردن حكومتي مقتدر و متمركز تحت لواي مذهب تشيع.»(3)

    خلاصه اينكه موسس سلسله صفوي با توجه به شرايط آن دوران،به اين نتيجه رسيده بود كه مهمترين اقدامي كه مي تواند وي را در رسيدن به اهدافش ياري برساند،رسمي كردن مذهب تشيع است.و در واقع بهترين بهره را از اين كار بردند و توانستند پايه هاي حكومت خود را مستحكم كنند.البته اين اقدام آنها به هر انگيزه اي كه بوده باشد به ترويج و گسترش مكتب تشيع كمك زيادي كرد و علماي شيعي هم با استفاده از شرايط بوجود آمده،در راه ترويج مكتب تشيع تلاشهاي زيادي كردند

    پي نوشتها:

    (1). الكامل،ج‏8،ص:452

    (2). رسول جعفريان؛ صفويه از ظهور تا زوال ،ص 26.

    (3). تاريخ روابط خارجي ايران در عهد شاه اسماعيل، ص26.

  7. تشکرها 2


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    937
    تشکر:
    1
    حضور
    1 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی تاریخی 1 نمایش پست

    خلاصه اينكه موسس سلسله صفوي با توجه به شرايط آن دوران،به اين نتيجه رسيده بود كه مهمترين اقدامي كه مي تواند وي را در رسيدن به اهدافش ياري برساند،رسمي كردن مذهب تشيع است.و در واقع بهترين بهره را از اين كار بردند و توانستند پايه هاي حكومت خود را مستحكم كنند.البته اين اقدام آنها به هر انگيزه اي كه بوده باشد به ترويج و گسترش مكتب تشيع كمك زيادي كرد و علماي شيعي هم با استفاده از شرايط بوجود آمده،در راه ترويج مكتب تشيع تلاشهاي زيادي كردند
    جناب پاسخگوی تاریخی

    بنده یک سئوال برایم پیش آمده و آن این که چرا وقتی اوضاع به نفع شیعیان باشد ، استفاده از ابزارهای نامشروع هم توجیه شرعی پیدا می کند ، ولی وقتی باد از سمت دیگری می وزد ، به شدت اصولی می شویم و شعارهایی مانند هیهات مناالذلة را مطرح می کنیم ؟ شاه عباس ، یک سلطان فاسق جائر بود که از نام حضرت علی برای فریب علویان استفاده می کرد و وقتی به قدرت رسید ، بدترین جنایت ها را در حق قزلباش که او و پدرانش را به آن جایگاه رسانده بودند انجام داد . این نوع رفتار آیا نشاندهنده ی یک جور مشی ماکیاولی نیست ؟؟
    ویرایش توسط ceramic : ۱۳۹۱/۰۲/۱۱ در ساعت ۱۸:۱۵

  9. تشکرها 2


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۰
    نوشته
    376
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 1 ساعت نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ceramic نمایش پست
    سخن نیکویی است اما حقیقت این است که بین صفویه و تشیع یک سیستم تاثیر گذاری متقابل ، و نوعی همزیستی برقرار بوده است روحانیون شیعه از شاه صفوی و اقتدار او حمایت می کردند و متقابلا شاه صفوی نیز ، از روحانیت شیعه حمایت می کرد .

    این است که علیرغم آن که مثلا شاه عباس صفوی در واقع مردی سفاک ، خونریز ، تجاوز گر و ظالم بود ، روحانیت شیعه با ترویج نگاه مثبت به او ، نقاط قوت وی را بزرگ و بسیار مظالم سفاکانه ی او را از نظرها نهان داشته است .

    در این باب تحقیقی بفرمایید در باب رفتار شاه عباس با گرجیان و حملاتی که به دستور او به تفلیس انجام شد و جنایت های غیر انسانی او برای دزدیدن زنان گرجی به بهانه های مختلف ....
    شیعه ها با چنین افرادی بودن؟

  11. تشکر


  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    937
    تشکر:
    1
    حضور
    1 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط هدف1 نمایش پست
    شیعه ها با چنین افرادی بودن؟:graphic (41):
    مناسبات ايران و گرجستان در عصر صفوي

    مناسبات از آغاز حکومت صفويه تا حکومت شاه عباس اول

    از دهه ي سوم سده ي پانزدهم ميلادي، شيوخ صفوي هر سال به بهانه ي جهاد به سرزمينهاي همسايه ي غير مسلمان همچون ، داغستان، سرزمينهاي چرکسها ، گرجستان و طرابوزان حمله مي کردند.اين يورشها در پوشش دين، اما براي به دست آوردن غنايم و اسبان و اسيران بسيار بود.(خاورشناسان روسي،1354،ص472).آنان از پسران و دختران گرجي و چرکس بهره برداري مي کردند (پارسا دوست، 1375،ص8-147).شاه اسماعيل اول در سال 906ق/1501م.در محل پارسين (روملو ، 1375،ص ص61)خادم بيک، يکي از سرداران خود را به گرجستان فرستاد.در يورش قزلباشها به سرکردگي وي بسياري از گرجيها کشته شدند و غنايم فراواني به دست آمد(واله قزويني، 1373،ص94).آنان پس از تسخير تفليس و استقرار پادگان صفوي در ارگ آن، به سامتسخه -سااتاباگو تاختند و آن را تسخير کردند (منزولي،1377،ص37).
    گرجيها در جنگ ميان شاه اسماعيل اول و الوند به سرکردگي الکساندر، حاکم کاخت، قورقوره ، اتابک سامتسخه و ميرزا نامي با سه هزار نيرو، شاه اسماعيل را ياري رساندند.شاه اسماعيل که پس از شکست چالدران، تا زمان مرگ فرماندهي سپاه را بر عهده نگرفت(سرور، 1374،ص109)در سالهاي بعد سپاه و سرداران خود همانند ديو سلطان روملو را بارها به گرجستان فرستاد(حسيني قمي، 1359،ص9-138)و پس از تسخير گرجستان، بزرگان گرجي را مجبور کرد هديه هاي فراوان به او تقديم کنند.يورشهاي بعدي ديو سلطان بيشتر به سبب مقاومتهاي لوان، پادشاه کاخت و متحد نبودن حکام نواحي مختلف گرجستان با يکديگر بود.
    در اوايل حکومت شاه طهماسب اول، ديو سلطان روملو، براي دور ساختن استاجلوها از مرکز حکومت، آنها را به سرکردگي کپک سلطان روانه ي غزاي گرجستان کرد .شاه طهماسب در ايام پادشاهي خود چهار بار به گرجستان لشکر کشي کرد و چندين بار نيز امراي خود را به جنگ گرجيان فرستاد(روملو، 1375،ص247).
    اسکندر بيک منشي معتقد است، انگيزه ي طهماسب از حمله به گرجستان دفع تعرض و تجاوزگريها به نواحي مجاور و مسلمان نشين گرجستان بوده است(ترکمان،1340،ص84).راجر سيوري بر اين باور است که انگيزه ي طهماسب از اين حمله ها شايد همان انگيزه هاي اجدادش يعني تمايل به تجربه اندوزي سپاهيان قزلباش در جنگ و گرفتن غنايم بوده است(سيوري،1374،ص63).
    شاه طهماسب اول در 947ق/1540م با دوازده هزار نفر سپاهي به بهانه ي جهاد رهسپار گرجستان شد .لوان خان گرجي و کيخسرو، پسر قرقره ، فرمانبرداري کردند و خراجگزار شاه طهماسب شدند و در زمره ي ملازمان او قرار گرفتند، اما لهراسب، والي کارتل و باگرات سوم، والي ايمرت، مخالفت ورزيده و اطاعت نکردند (ترکمان،1340،ج1،ص84).در بهار 1541م به هنگام سپيده دم قزلباشها به تفليس تاختند .با خيانت گولبات، حاکم قلعه ي تفليس، قزلباشها پيروز شدند و بسياري از مردان و زنان و کودکان را کشتند و بسياري را اسير کردند، سپس براي دستگيري لهراسب به متسختا رفتند.
    لهراسب با حمله هاي پارتيزاني خود در بيرتوي،سپاه قزلباش را به تنگ آورد. گر چه سپاه قزلباش غنايم بسياري به دست آورد،؛ شاه طهماسب از اينکه با کوششي همه جانبه نتوانسته بود لهراسب را دستگير کند، بسيار ناراحت بود. شاه طهماسب در 1547م.به درخواست اتابک کيخسرو سوم به گرجستان تاخت و در چهاردهم رمضان وارد تفليس شد .قزلباشها شمشير کشيدند و بسياري از گرجيها را کشتند و برف را از خون ايشان سرخ رنگ کردند . خانه هاي آنها را آتش زدند و احشام زيادي را به غنيمت گرفتند(روملو،1375،ص10-408).پادشاهان ايمرت و کاخت به اردوي شاه آمدند و با تقديم هديه هاي فراوان اظهار اطاعت و فرمانبرداري کردند.
    بر اساس صلح اماسيه در 1555م/961ق .جنگهاي طولاني ايران و عثماني پايان يافت و کارتل، کاخت و سامتسخه به ايران،ايمرت، داديان و گوريا به عثماني تعلق يافت.از اين پس از هر دو سو به شهرهاي گرجستان حمله مي شد .در آخرين لشکر کشي شاه طهماسب به گرجستان در 960ق/1554م.بي درايتي گرمانوز شويلي، فرمانده ي قراولان شاهي موجب شکست گرجيها شد و افزون بر قتل و غارت، سي هزار نفر اسير و روانه ي ايران شدند.
    بر خلاف پادشاهان کارتل که هرگز در برابر بيگانگان سر تسليم فرود نياوردند، پادشاهان بگراتي کاخت از سياست چشم پوشي و تفاهم با همسايگان مقتدر خود پيروي کردند .هنگامي که شاه اسماعيل شيروان را فتح کرد، الکساندر اول، پادشاه کاخت در 906ق/1501م.پسر خود را با هديه هايي به اردوي شاه فرستاد.جانشين وي لوان نيز از شاه طهماسب اطاعت مي کرد .فرزند وي يسه (عيسي خان)نخستين فرد ذکور منتسب به خاندان فرمانروايان گرجي بود که اسلام آورد (برن، 2536،ص7-116).در کارتل دو فرزند لهراسب، سيمون و داويد، با هم اختلاف داشتند.داويد به قزوين نزد شاه طهماسب آمد و اسلام اورد و حاکم تفليس شد (روملو، 1375،ص536)اما شاه،فرزندانش خسرو و باگرات را به گروگان نگه داشت(ترکمان،1340،ص89).سيمون، مردانه در برابر استيلاي بيگانگان مقاومت مي کرد؛ در پارتسخي ميان قزلباشها و سپاه سيمون،مردانه در برابر استيلاي بيگانگان مقاومت مي کرد؛ در پارتسخي ميان قزلباشها و سپاه سيمون نبردي شديد روي داد، گرجيها در آستانه ي پيروزي بودند،اما با خيانت کاخابر، سيمون زخمي و اسير شد و او را در قلعه ي الموت زنداني کردند (همان،ص90).

  13. تشکرها 2


  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    937
    تشکر:
    1
    حضور
    1 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با آشفتگي و پريشاني اوضاع داخلي ايران در زمان شاه اسماعيل دوم و محمد خدابنده، عثمانيها به شدت بر دخالتهاي خود در نواحي غرب ايران و قفقاز افزودند.در دوران سلطنت سلطان محمد خدابنده، عثمانيها بر قفقاز حکومت مي کردند،اما الکساندر و سيمون پادشاهان کاخت و کارتل مجبور شدند فرزندان خود، کنستانتين و لهراسب را براي اثبات دوستي به دربار صفوي بفرستند(واله قزويني،1373،ص7-633).
    مناسبات ايران و گرجستان در عصر شاه عباس

    هنگامي که استقلال و موجوديت ايران در خطر بود، عباس ميرزا، فرزند محمد خدابنده، با کمک سران قزلباش بر تخت نشست.فرمانروايان جديد صفوي زير فشار عثمانيها از غرب و ازبکان از شرق تصميم گرفتند با عثمانيها صلح کنند تا بتوانند در جبهه ي شرقي وضع تهاجمي بگيرند.عباس ميرزا همه ي شرايط عثمانيها را پذيرفت ، تا بتواند وحدت و يکپارچگي ايران را حفظ و لشکر را تقويت کند (شاو،1370،ص316).
    براساس معاهده ي صلح استانبول، گرجستان به عثماني تعلق يافت.سيمون، پادشاه کارتل پس از اينکه سالها در برابر عثمانيها مبارزه کرد در نبرد ناخيروري اسير و در يدي قلعه زنداني شد.
    الکساندر دوم، پادشاه کاخت هم با وجود اطاعت و فرمانبرداري از عثمانيها هرگز روابط خود را با دربار صفوي قطع نکرد.شاه عباس در سال 1021ق/1603م.در حين محاصره ي ايروان، از گيورکي دهم و الکساندر دوم، حکام کارتل و کاخت، خواست تا وي را ياري کنند.شاه عباس، کنستانتين پسرالکساندر را براي دعوت الکساندر و تامازقلي خان، گرجي نو مسلمان ، رابراي دعوت گيورکي فرستاد.
    شاه عباس پس از فتح ايراوان به گيورکي که کمکهاي شاياني کرده بود هديه هايي داد و براي او سيصد تومان مقرري معين کرد، اما آقچه قلعه ، تتري سيخه، دبدولوري را از او گرفت.همچنين براي الکساندر هفتصد تومان مقرري سالانه تعيين کرد و نواحي سا اينگلو و کاک اينسلي را از وي گرفت.
    هنگامي که شاه عباس در تفليس اقامت داشت، گيورکي دهم، حاکم کارتل به دست برادرش به قتل رسيد و مردم از شاه خواستند تا به جاي وي پسر چهارده ساله اش، لهراسب، را منصوب کند .شاه عباس ضمن دادن لقب خاني به لهراسب، او را به رتبه ي فرزندي سرافراز ساخت و به حکومت کارتل منصوب کرد (بلان،1357،ص192).شاه عباس، کوتوالي قلعه ي تفليس را به محمد سلطان شمس الدينلو داد و براي تسخير شيروان و ايروان رهسپار شد(منجم يزدي،1346،ص308).او هنگام محاصره ي شماخي در سال 1016ق/1607م.از طهمورث، پادشاه کاخت خواست با لشکري آراسته به پاي قلعه ي شماخي بيايد و سپاه صفوي را ياري کند.طهمورث اعتنايي نکرد اما پافشاري شاه عباس موجب شد طهمورث مادرش کتوان را با هزار گرجي رهسپار کند، شاه عباس از نافرماني طهمورث به شدت عصباني شد.
    حکام کاخت و کارتل بارها مراتب فرمانبرداري و اطاعت خود را به دربار صفوي اعلام کردند.لهراسب و مادرش در سال 1019ق/1610م.به اردوي شاه عباس آمدند و از انان استقبال شد(همان،ص379).همچنين طهمورث و مادرش براي برطرف ساختن خاطره ي بد شاه عباس از نافرماني طهمورث در سال قبل به اردوي شاه آمدند و هديه هاي فراواني به شاه تقديم کردند (همان ،ص379).اميران گرجي شش ماه مهمان شاه بودند و وقتي مي خواستند به گرجستان برگردند از شاه درخواست کردند به هنگام شکار مازنداران انها را نيزدعوت کند.
    روابط پادشاهان گرجستان با دربار صفوي تا سال 1012ق/1613م. خوب بود،اما رويدادهايي که پس از اين به وقوع پيوست سبب شد عظيم ترين و غمناک ترين تراژدي تاريخ گرجستان رقم بخورد.
    حسادت بزرگان دربار لهراسب پادشاه کارتل، موجب شد تا وي تصميم بگيرد گيورگي سا اکادزه را به قتل برساند .گيورگي برادر زن و وکيل لهراسب بود که خدمات بسياري به وي کرد.گيورگي با آگاهي از توطئه ي بزرگان دربار، به ايران گريخت و در اصفهان از رشادتهاي خود و خدماتش به لهراسب و ناسپاسي وي، براي شاه عباس مطالبي بيان کرد.اين امر دستاويزه ديگري براي برانگيختن شاه شد تا به خواسته اي که سرکوبي بزرگان بود جامه ي عمل بپوشاند.گيورگي از زيبايي و دلنوازيِ دارژان، خواهر لهراسب، براي شاه عباس تعريف و آتش عشق شاه را شعله ور کرد(شاردن، 1372،ص339
    ).
    شاه عباس افرادي را براي خواستگاري دارژان نزد لهراسب فرستاد.لهراسب پس از اينکه به فرستاده هاي شاه جواب مساعد داد، به درخواست وي اعتنايي نکرد و خواهر خود را به همسري طهمورث ، پادشاه کاخت در آورد و بدين ترتيب خشم شاه عباس را برانگيخت (فلسفي،1364،ج2،ص582).شاردن ، شرح کاملي از عشق شاه عباس و دارژان بيان کرده است، اما با آوردن جمله ي :«شاه ايران، افزون بر صفات برجسته و تعالي که داشت به جاي خود حيله گر و چاره انديش بود و چنان وانمود که پري، خواهر لهراسب ، دلباخته و عاشق بي قرار اوست.»اين موضوع را تنها نيرنگي براي حمله به گرجستان مي شمارد(همو،ج1،1372،ص1-340).اسکندر بيک ترکمان از اين عشق سخني به ميان نياورده است و نافرماني طهمورث و لهراسب از پيام شاه عباس را که از انها خواسته بود، در فصل شکار مازندران به وي بپيوندند، علت هجوم شاه مي داند (همو،1340،ج1،ص868).
    پيترودلاواله، جهانگرد ايتاليايي، با مطالب خود آشکارا ثابت مي کند که طرح عشق شاه عباس تنها بهانه اي براي حمله به گرجستان بوده است.وي مي نويسد:
    «به گمان من تمام اين عشق و علاقه چه از طرف او و چه از طرف ان زن دروغ است و شاه عباس مي خواهد بدينوسيله ممالک طهمورث خان و ساير اميران گرجي را متصرف شود»(همو، 1370،ص51-248).
    در سال 1021ق/1612م.شاه عباس که رهسپار مازندران بود از پادشاهان کاخت و کارتل دعوت کرد، اما آنها دعوت وي را نپذيرفتند و شاه نيز کينه به دل گرفت(ترکمان،1340،ج2،ص868).
    پي نوشت ها :

    * عضو هيئت علمي گروه تاريخ دانشگاه اصفهان

    منبع :پژوهش علوم سياسي شماره سوم ، پاييز و زمستان 1385،صص73،96


    منبع : سایت راسخون !!!! ( فردا نگین از سایتای ارمنی و گرجی برداشته ها ! )

  15. تشکرها 2


  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    937
    تشکر:
    1
    حضور
    1 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شاه عباس با نوشتن نامه هايي جداگانه براي طهمورث و لهراسب مي کوشيد ميان آنان تفرقه و نفاق ايجاد کند.طهمورث، مادرش کتوان و دو فزندش را با جمعي از بزرگان به اردوي شاه فرستاد تا شايد با ديدن مادرش و کودکان معصوم از حمله به کاخت صرف نظر کند.شاه از فرستادگان طهمورث استقبال کرد ، اما در اين ميان باگرات ميرزا،عموزاده ي لهراسب،نامه اي را که طهمورث به او نوشته بود به شاه عباس نشان داد و خشم وي رابرانگيخت(همان،ص870).
    شاه عباس در سال 1023ق/1614م.وارد گرجستان شد(همان،ص872).با ورود وي به کاخت،طهمورث در ناحيه ي ژالت با پانصد نفر از همراهانش تصميم گرفت با سپاه دهها هزار نفري قزلباش مبارزه کند، اما توان رويارويي نداشت و به کارتل گريخت.شاه عباس به جاي طهمورث، عيسي خان، پسر گيورگي و عموزاده ي او را که از کودکي در دربار صفوي تربيت شده بود، به پادشاهي کاخت و داويد جاندير اصلاني را به وکالت او برگزيد .شاه عباس پس از نظم بخشيدن به امور کاخت،رهسپار کارتل شد. وي در مسير حرکت خود مردم شهرهاي تيانت و ازراد را به جرم کمک کردن به طهمورث خان و نافرماني از عيسي خان قتل عام کرد(همان،ص875).وي سي هزار نفر از مردم را اسير و روانه ي ايران کرد و چهل هزار گاو وگوسفند را غنيمت گرفت(حسيني استر آبادي،1346،ص206).لهراسب، حاکم کارتل، که همراه طهمورث نزد گيورگي، پادشاه ايمرت،رفته بود براي جلوگيري از ويراني گرجستان و قتل و غارت با سفيران شاه عباس نزد وي رفت.شاه عباس نخست وي را به مازندران و سپس به شيراز فرستاد.لهراسب را در سال 1027ق/1618م.در زندان گلاب قلعه ي فارس با زه کمان خفه کردند.شاه عباس در 1025ق/1616م.با سپاهي بزرگ براي سرکوب شورش و طغيان گرجيها در کاخت به گرجستان روي نهاد.در اين يورش قزلباشها در بيست روز صد هزار گرجي را به قتل رساندند.صد و پنجاه هزار زن و مرد و کودک نيز اسير شدند.کاخت دو سوم جمعيت خود را از دست داد.شهرها و روستاها ويران و خاکستر شدند.اسکندر بيک منشي درباره اين حمله ي مي نويسد:
    «آن چه ...از قتل و غارت و نهب و اسرا و خرابي الکاء و ويراني بيوت و مساکن بر سر نصاري کاخت آمده معلوم نيست که از ظهور اسلام ال الان در زمان هيچ يک از پادشاهان ذيشوکت و ديار اسلام ايشان را چنين حادثه پيش امده باشد و آن ملک بدينسان ويران شده باشد .»(همو،1340،ج2،ص900).
    شاه عباس اول با سنگدلي و بيرحمي، گرجستان را ويران و مردم آن سامان را نابود کرد و به اسارت گرفت.منشي مخصوص او پيش امد چنين وقايعي را براي گرجستان تا آن زمان بعيد دانسته است.روش شاه عباس در گرجستان به اندازه اي بي رحمانه بود که حتي تا امروز ا ز او با عنوان ملعون و در منابع «خصم فرمانروايان برحق »ياد مي شود (برن،2536،ص111).
    بسياري از جهانگردان اروپايي نيز اعمال وي را تقبيح کرده اند .دن گارسيا مي نويسد:
    «اين پادشاه به هيچ ديني پايبند نيست زيرا خود اوست که پس از ويران کردن گرجستان بيشتر ساکنان بينواي ان زمان را به بردگي اينچنين رسوا کشانده است »(همو،1363،ص233).
    دلاواله در شرح مظلوميت گرجيها اين چنين مي نويسد:
    «حقيقتاً مشاهده سرنوشت مردمان بيچاره اي که از هر دو طرف دائما کشته مي شوند يا به اسارت مي روند و وجود اين همه بدبختي و بيچارگي موجبات کمال تأثر انسان را فراهم مي کند»(همو،1370،ص58).
    مناسبات ايران و گرجستان در دوران شاه صفي

    با برتخت نشستن شاه صفي، طهمورث خان، پادشاه کاخت،که در تمام مدت بر ضد سلطه ي قزلباشها مبارزه مي کرد، سفيراني را براي عرض تبريک و اظهار فرمانروايي روانه ي دربار صوفي ساخت (ترکمان،1340،ص35).او از شاه صفي خواست تا فرزندش لوان، مادرش کتوان و الکساندر ديگر فرزندش را که در زمان شاه عباس به دربار صفوي رفته بودند، آزاد کند .شاه صفي نيز درخواست او را اجابت کرد(خواجگي اصفهاني،1368.ص63).
    شاه صفي، خسرو ميرزاي گرجي را با عنوان رستم خان به سال 1041ق/1631م.به حکومت کارتل منصوب کرد .در دوره ي سلطنت شاه صفي با واگذاري حکومت گرجستان به رستم خان به سبب سياستهاي سنجيده و مصالحه ي عاقلانه ي وي با دربار ايران و رعايت اصول زمينداري گرجيان که موجب جلب توجه اعيان و اشراف مي شد، ارامش و صلح در گرجستان حاکم شد و در نتيجه گرجستان شرقي از قتل و غارتهاي پي در پي رهايي يافت.

  17. تشکرها 2


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. امروز چگونه شهيد شويم؟یادداشتهای یک شهید زنده-----!!!!!
    توسط صدای دیدار در انجمن آسمانيان
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: ۱۳۸۷/۱۱/۱۹, ۱۶:۱۴

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود