صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ایا انسان را میتوان نجس خطاب کرد ؟!!!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    367
    صلوات
    60
    تعداد دلنوشته
    3
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 روز 21 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    114
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ایا انسان را میتوان نجس خطاب کرد ؟!!!




    با سلام

    با توجه به اینکه با خوندن بعضی از ایات قران بعضی ازکلمات زیاد به کار گرفته شده اند مثل کافران مشرکان و منافقان و خاینان و اهل کتاب...
    حالا با توجه به این کلمات سپاسگزار میشم بهم بگید کافر و مشرک و خاین و منافق و اهل
    کتاب کیست ؟؟؟و چرا در دین ما یعنی اسلام این افراد را نجس میدونند؟؟؟
    ایا همچین طرز فکری باعث نمیشه دین و ایین ما در مقابل این افراد کم لطف به حساب بیاد ...
    چون هر انسانی جدای از ایین و دینی که داره حقوقی هم داره که به عنوان یک انسان حقش هست که این حقوق رعایت بشه ...
    ایا ما لذت میبریم که از ادیان و یا توسط هر دین و ایین دیگه نجس وناپاک مطرح بشیم ؟؟؟


    با سپاس


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 3


    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۲/۱۱ در ساعت ۱۰:۱۱


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط zohree-joon نمایش پست
    با سلام

    با توجه به اینکه با خوندن بعضی از ایات قران بعضی ازکلمات زیاد به کار گرفته شده اند مثل کافران مشرکان و منافقان و خاینان و اهل کتاب...
    حالا با توجه به این کلمات سپاسگزار میشم بهم بگید کافر و مشرک و خاین و منافق و اهل
    کتاب کیست ؟؟؟


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 3


    با سلام و عرض ادب

    هر يك از موارد مطرح شده در پرسش را جداگانه و مستقل بررسي مي كنيم:

    كافر كيست ؟

    كافر در اصطلاح به كسي گفته مي شود كه سرپوشي در حقايق گذاشته و حقايق ديني را نفي و انكار كند .

    متكلمان و فقهاء كفر را در مقابل اسلام و ايمان تفسير كرده اند.[ر.ك: علامه حلي، كشف المراد، ص 336. ابن ميثم بحراني، قواعد المرام، ص 171، قاضي ايجي، شرح مواقف، ج 8، ص 331]
    سيد مرتضي در تعريف كفر مي گويد: «همگي علماء اجتماع دارند كه اخلال و شك در شناخت خدا از توحيد و عدالت او يا اضلال به شناخت نبوت رسولش كفر است و هيچ فرقي بين كافر، جاهل، مشرک و... نيست.»[سيدمرتضي، الذخيرة في علم الكلام، ص 534]

    مشرك كيست؟

    مشرك کسی است که برای خدا شریکی در عبادت قائل شود ، مانند بت پرستان و مشرکان قریش ؛ و کسی که برای خدا شریکی در ذات و خالقیت یا ربوبیت و تدبیر عالم قائل شود .

    «إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعيداً »خداوند، اين را كه به او شرك آورده شود، نمى‏آمرزد و فروتر از آن را بر هر كه بخواهد مى‏بخشايد. و هر كس به خدا شرك ورزد، قطعاً دچار گمراهىِ دور و درازى شده است‏.(نساء 116)

    اهل كتاب چه كساني هستند؟

    «ِانَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ الصَّابِئُونَ وَ النَّصارى‏ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون‏»
    كسانى كه ايمان آورده و كسانى كه يهودى و صابئى و مسيحى‏اند، هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان آوَرَد و كار نيكو كند، پس نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين خواهند شد (مائده 69)

    «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ الصَّابِئينَ وَ النَّصارى‏ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهيدٌ»
    كسانى كه ايمان آوردند و كسانى كه يهودى شدند و صابئى‏ها و مسيحيان و زرتشتيان و كسانى كه شرك ورزيدند، البته خدا روز قيامت ميانشان داورى خواهد كرد، زيرا خدا بر هر چيزى گواه است‏ (حج 17)

    در این آیات از اهل کتاب به : یهود ، نصاری ، مجوس و صابئین اشاره شده است .


    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    منافق كيست؟

    «واذا قيل لهم لا تفسدوافی الارض قالوا انما نحن مصلحون، الا انهم هم المفسدون و لكن لايشعرون، واذا قيل لهم آمنوا كما آمن الناس قالوا اَنؤمن كما اَمن السفهاء الا انهم هم السفهاء و لكن لايعلمون». ( 11 و 12 و 13 – بقره )

    علي (عليه السلام) در نهج البلاغه خطبه 185 منافق را اينگونه توصيف مي كنند:
    بندگان خدا، شما را به تقواى الهى سفارش مى کنم، و از اهل نفاق مى ترسانم، چرا که آنان گمراه و گمراه کننده اند، و دچار لغزش و لغزاننده اند. رنگ به رنگ مى شوند، و به حالات گوناگون ظاهر مى گردند، به هر وسیله کوبنده اى براى گمراه کردن شما متوسل مى شوند، ودر هر کمینگاهى کمین مى گیرند. قلوبشان فاسد، و ظاهرشان پاک مى نماید. براى فریب مردم به دور از دیده حرکت مى کنند، و چون روباه در میان جنگل انبوه از درخت مى جهند. وصفشان به ظاهر دواى درد، و گفتارشان شفاست، امّا عملشان دردى است بى دوا. بر راحت مردمان حسد مى برند، بر گرفتارى دیگران مى افزایند، و امیدواران را نومید مى کنند. اینان را به هر راهى افتاده اى، و در هر دلى شفیعى، و در هر غم و اندوهى اشکى است. مدح و ثناى یکدیگر را به هم وام دهند، و پاداش آن را متوقعند.

    در سؤال اصرار ورزند، و به وقت سرزنش پرده درى کنند، و اگر در قضیه اى حَکَم قرار گیرند اسراف در ستم نمایند. برابر هر حقّى باطلى، و براى هر راستى کژى اى، و براى هر زنده اى قاتلى، و براى هر درى کلیدى، و براى هر شبى چراغى آماده کرده اند. با اظهار بى رغبتى زمینه ساز طمع خود هستند تا بازارشان را به پا دارند، و متاع هاى کاسد به ظاهر نفیس خود را رواج دهند.

    باطل مى گویند ولى حق جلوه مى دهند، و بد وصف مى کنند و زیبا مى نمایانند. راه سخت و تنگ باطل را آسان جلوه مى دهند، و از راه حق بر این پایه که راهى سخت و تنگ است مى ترسانند. اینان یاران شیطان، و زبانه هاى آتشند، « آنان حزب شیطانند، و بدانید حزب شیطان یــانــکــارانــنــد.»


    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط zohree-joon نمایش پست
    چرا در دین ما یعنی اسلام این افراد را نجس میدونند؟؟؟
    ایا همچین طرز فکری باعث نمیشه دین و ایین ما در مقابل این افراد کم لطف به حساب بیاد ...
    چون هر انسانی جدای از ایین و دینی که داره حقوقی هم داره که به عنوان یک انسان حقش هست که این حقوق رعایت بشه ...
    ایا ما لذت میبریم که از ادیان و یا توسط هر دین و ایین دیگه نجس وناپاک مطرح بشیم ؟؟؟


    با سپاس


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 3


    در رابطه با اين پرسش توجه شما را به چند نکته جلب می كنيم:

    1.در بین همه ادیان اعم از ادیان آسمانی و یا ادیان و مکاتب بشری , ادیان ابتدائی و یا ادیان پیشرفته ,و ادیان زنده و یا ادیان خاموش در نهایت انسان جایگاه و نقش کلیدی دارد. اما این جایگاه در همه مکاتب و ادیان یکسان نیست، بلکه در غالب ادیان به غیر از ادیان الهی انسان بیش تر نقش ابزاری گرفته است. کرامت انسانی تحت الشعاع قرار می گیرد. بین ادیان آسمانی نیز در آخرین و کامل ترین دین الهی، یعنی اسلام این نقش و جایگاه منحصر به فرد می باشد. در آموزه های انسان محور مخلوقات و هدف و غایت خلقت کل عالم هستی معرفی می شود.

    2.در این نگاه خداوند متعال برای خلقت انسان غایت و هدفی دارد که سعادت و خوشبختی انسان در گروی رسیدن به این هدف است. راه رسیدن به این هدف در اطاعت و پیروی انسان از خالق هستی از روی اختیار و انتخاب آگاهانه خود می باشد.خداوند متعال هر گونه ابزار لازم برای هدایت و سوق دادن انسان به این مسیر را نیاز باشد،به نحوی در مسیر انسان قرار داده؛ عقل و فطرت را از درون و پیامبران و امامان معصوم را از بیرون به همین خاطر قرار داده است .

    3.در کنار ابزارها مشوقات و تنبیهاتی را برای جذب افراد به این راه و یا هشدار به افراد از دوری از این مسیر هدایت قرار داده؛ یکی از ابزارها دور کردن افراد هدایت نشده از بستر جامعه مؤمنان است که ثمرات متعددی دارد. افراد سست ایمانی که هنوز باورهای دینی در اعماق قلب آن ها نفوذ نکرده است، فرصت پیدا کنند تا در روند عادی با مطالعه و اندیشه ایمان خود را تقویت کنند. از طرفی احساس دوری و خلأ در افراد خارج از دین ایجاد می کند،به نحوی که شرط معاشرت و داشتن رفتار عادی و صمیمانه با سایر افراد مؤمن در ورود به جرگه ایمان و هدایت می باشد. البته اجباری برای ورود نیست اما به هر حال دوری و حجاب نوعی تحریک حق طلبی و گرایش های فطری افراد می باشد.

    4. یکی از مؤثرترین راه های دور نگه داشتن افراد بی ایمان، كفار و مشركان از جامعه مسلمانان و مؤمنان اعلان نجس بودن آن ها مي باشد. البته نجس بودن آن ها به معني تشبيه آن ها به ساير نجاسات نيست، بلكه به معناي لزوم پرهيز و دوري از آن ها مي باشد. در اين بين فرقي بين كافران و يا بهائيان نيست، چون در منظر ديني بهائيت يك دين ابداعي و بشري است. با بي ديني و يا شرك تفاوتي از اين حيث ندارد، همان طور كه اين حكم براي فرزندان نابالغ آن ها نيز ثابت است .

    5. البته نجس دانستن مشركان مجوز اهانت و تحقير آن ها نمي باشد، بلكه در اخلاق اسلامي حفظ كرامت همه انسان ها گرچه غير مؤمن تا وقتي كه عليه اسلام اقدامي نكرده باشند، لازم و توصيه شده است. يكي از بهترين راه هاي جذب و هدايت اين قبيل افراد، مواجه شدن با اخلاق خوش و كريمانه مؤمنان مي باشد. پس بايد نگاه ما به اين حكم اسلام اندكي واقعي تر شود تا درك فلسفه آن براي مان آسان تر باشد.

    6. ناپاک بودن کفّار مسلّماً ناپاکی معنوی و آلودگی باطنی است که آثار آن در جسم آن ها هم ظاهر شده ؛ در واقع اين امر ناشي از انحراف فكري است.به حقيقت وجودي فرد يعني روح و جان او بر مي گردد . باعث آلودگي جان فرد مي گردد. از آن جا كه جسم نيز متاثر از روح است، با اين تفكر نادرست جسم فرد نيز دچار آلودگي مي گردد. وضع اين حكم اهميت جايگاه عقيده و تفكر و جهان بيني انسان را در رقم خوردن ارزش وجودي او نشان مي دهد.

    7. گذشته از این حتي در نگاهي ظاهري روشن است تمام افراد کافر از بسیاری از آلودگی‌ها و چیزهای نجس مانند خون و گوشت خوک و مشروبات الکلی و ... دوری نمی‌کنند. تمام زندگی آنان به نوعي آلوده به اين نجاسات از نگاه فقه اسلامي می‌باشد. چه بسا يكي از حكمت هاي اين حكم اين باشد كه آیین اسلام برای دوری از آلودگی‌ها،آن ها را «نجس» شمرده تا مسلمانانی که ممکن است بر اثر معاشرت آلوده شوند، از هر نوع آلودگی محفوظ بمانند.

    به نقل از سايت اصلي مركز ملي پاسخگويي


    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    نوشته
    557
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 روز 17 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    34



    سلام و عرض ادب
    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 3 نمایش پست
    7. گذشته از این حتي در نگاهي ظاهري روشن است تمام افراد کافر از بسیاری از آلودگی‌ها و چیزهای نجس مانند خون و گوشت خوک و مشروبات الکلی و ... دوری نمی‌کنند. تمام زندگی آنان به نوعي آلوده به اين نجاسات از نگاه فقه اسلامي می‌باشد. چه بسا يكي از حكمت هاي اين حكم اين باشد كه آیین اسلام برای دوری از آلودگی‌ها،آن ها را «نجس» شمرده تا مسلمانانی که ممکن است بر اثر معاشرت آلوده شوند، از هر نوع آلودگی محفوظ بمانند.
    اگر اینگونه است چرا مردان مسلمان از نزدیکی به زنان کافر و کامجویی از آنان منع نشدند
    در ضمن حکم کافر شامل تمام غیر مسلمین میشود حنی کسانی که باور به آفریدگار داشته باشند:
    106 كافر يعنى كسى كه منكر خدا است، يا براى خدا شريك قرار مى‏دهد، يا پيغمبرى حضرت خاتم الانبيا محمد ابن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم را قبول ندارد، نجس است، و همچنين است اگر در يكى از اينها شك داشته باشد. و نيز كسى كه ضرورى دين يعنى چيزى را كه مثل نماز و روزه، مسلمانان جزو دين اسلام مى‏دانند منكر شود، چنانچه بداند آن چيز ضرورى دين است و انكار آن چيز برگردد به انكار خدا يا توحيد يا نبوت، نجس مى‏باشد. و اگر نداند، احتياطا بايداز او اجتناب كرد، گرچه لازم نيست.
    گر چه که خودم در مکه شاهد بودم که روحانی سلفی عملاً مسلمین را از پاسخ شایسته جواب سلام به کافرین و شیعیان منع میکرد و فقط به گفتن «علیک» بسنده کنند
    گرچه که سیعیان هم دست کمی از هم مسلکان سلفی خود ندارند و غیر شیعه را ولدزنا میداند و یا در زیارت عاشورا لعن و نفرین را نه شایسته قاتلان امام خود بلکه غصب کنندگان خلافت را لعن میکنند که در حقیقت منظور سه خلیفه اول از خلفای راشدین هستند.
    اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ

    خدايا لعنت کن نخستين ستمگرى را که بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين کسى که او را در اين زور و ستم پيروى کرد


    اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شايَعَتْ وَ بايَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً

    خدايا لعنت کن بر گروهى که پيكار کردند با حسين عليه السلام و همراهى کردند و پيمان بستند و از هم پيروى کردند براى کشتن آن حضرت خدايا لعنت کن همه آنها را

    گرچه که در کلام بعضی از مسلمین شیعیان را رافضی می نامند که در گذر تاریخ یعنی آنکه از دین رد شده است و بنابر تعریف بالا انکه از دین رد شده کافر و نجس است

    غرض از مطالب بالا این است که آنچه را بر خود نمی پسندی بر دیگران نپسند

    اینکه دیگری را پست و نجس و غیر هم شأن بدانی اندیشه ای پلید است که دراعصار گوناگون وجود داشته
    یهودیان غیر از یهود را شایسته و پذیرفته نمی دانند و خود را قوم برترو انتخاب شده
    مسیحیان یهودیان را سزاوار هر نوع اهانت و بدرفتاری می دانند چرا که یهودیان را موجب به صلیب کشیدن مسیح می دانند
    رومیان در گذشته خود را برتر و دارای خون پاک می دانستند و شایسته سروری بر جهان

    در ایران نظام طبقاتی چنان نظام اجتماعی را پوسیده کرده بود که براحتی اعراب دودمان ساسانیان را به باد دادند
    یونانیان هم همینطور که حتی در دموکراسی خود غیر از مردان و یونانیان آزاد همشهری خود را شایسته نمیدانستند


    حتی همین امروزه از نگاه هندوان تندرو و یا پیروان تندرو سیک مسلمانان نجس شمرده میشوند

    اگر اندیشه اینان بالا بگیرد و یا اینکه مسلمین در اقلیت بیفتند چنین رفتاری از جانب آنان بر مسلمانان انسانی و پسندیده است؟

    به نظر من این گونه رفتار ها شایسته انسان نیست
    حال هر چقدر توجیهات پشت سر آن باشد
    تصور کنید اگر هیتلر و متحدانش در جنگ دوم جهانی فاتح شده بودند
    چه بلایی بر سر اقوام و نژادهای دیگر می آمد
    نژاد آریایی (البته این را از سر خود بیرون کنید که ایرانیان نژاد آریایی هستند که صرفاً این تبلیغاتی جنگی برای یارگیری در هنگامه جنگ جهانی دوم یود)
    ژاپن چه بلایی بر سر مردم چین و فیلیپین و مالزی و شرق دور آورد
    ایتالیا چه بر سر اعراب و مسلمین شمال آفریقا آورد
    همه و همه از این ناشی میشود که چه به سبب قومیت یا عقیده یا مذهب عده ای از انسان ها انسان تر باشند
    یا به قول جرج اورول در مزرعه حیوانات:« همه حیوانات با هم برابرند ولی بعضی برابرترند»
    تاریخ کشور ما سرشار از این مثال ها ست
    حمله اسکندر به یونان و تصرف صد ساله سلوکیان
    استیلای مذهبی ساسانیان بر ایران
    برتری و استیلای اعراب بر ایران
    یورش و نسل کشی مغولان
    متأسفانه کم نیستند و همه با جرقه این اندیشه که آنکه غیر ازمن است نجس است آغاز میشود

    اینگونه باورها بیشتر یادآور این است که خدای ادیان آفریدگار جهان نیست وبه قول مسلمین« سبحان الله» !


    موفق باشید
    ویرایش توسط متحیر : ۱۳۹۱/۰۲/۱۲ در ساعت ۰۹:۵۹
    جان نباشد جز خبر در آزمون
    هر که را افزون خبر جانش فزون


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    937
    تشکر:
    1
    حضور
    1 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 3 نمایش پست
    چه بسا يكي از حكمت هاي اين حكم اين باشد كه آیین اسلام برای دوری از آلودگی‌ها،آن ها را «نجس» شمرده تا مسلمانانی که ممکن است بر اثر معاشرت آلوده شوند، از هر نوع آلودگی محفوظ بمانند.

    به نقل از سايت اصلي مركز ملي پاسخگويي

    جناب پاسخگو

    ارتباط میان این طرز فکری که برای جلوگیری از آلودگی ، معاشرت را نهی می کند ، با آن آیه ای که می گوید : " فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنة ... " چیست ؟

    به نظر می رسد هیچ سنخیتی با هم ندارند .
    ویرایش توسط ceramic : ۱۳۹۱/۰۲/۱۲ در ساعت ۱۳:۰۴

  8. تشکر


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط متحیر نمایش پست
    سلام و عرض ادب

    اگر اینگونه است چرا مردان مسلمان از نزدیکی به زنان کافر و کامجویی از آنان منع نشدند
    در ضمن حکم کافر شامل تمام غیر مسلمین میشود حنی کسانی که باور به آفریدگار داشته باشند:



    موفق باشید
    با سلام و تشكر از شما

    مطلب اول اينكه مردان مسلمان حتي از نكاح با كفار نهي شده اند و ازدواج با كفار براي مسلمين حرام است ؛ لذا اسلام هيچ گونه كامجويي با كفار را اجازه نمي دهد ، اما اگر منظور حضرت عالي از كامجويي ، كنيز است بايد خدمت شما عرض كنم كه به كنيزي گرفتن زنان كفار اولا تنها در جنگ جايز است و غير موارد جنگ جايز نيست ؛ ثانيا كنيز كافر كه وارد اجتماع مسلمين مي شود همانند مسلمين بوده و اجازه ندارد از خوردني هاي حرام مانند گوشت خوك و مشروبات الكلي و ... استفاده كند و به مرور زمان از لحاظ عقيدتي نيز اصلاح مي شود و ... فعلا بحث ما در رابطه با كنيز و برده نيست لذا بحث در اين رابطه را به تاپيك هاي مربوطه موكول مي كنم.

    اينكه آيا حكم كافر شامل تمامي غير مسلمين مي شود يانه مسأله اختلافي است اسلام ارتباط با اهل كتاب را بطور مطلق نه تنها منع نكرده بلكه چه بسا در مواردی لازم دانسته و تشویق هم نموده است، از آن جمله موردی است كه شهید مطهری آن را یكی از عواملی شمرده که در نشاط علمی زمان امام صادق(ع) تأثیر به سزایی داشته كه از آن تعبیر به همزیستی و تسامح و تساهل دینی با ادیان دیگر نموده است.(مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج‏18، ص: 81 تا84)

    روایتی از امام صادق عليه السلام در این مورد

    زكریا بن ابراهیم گوید: من نصرانى بودم و مسلمان شدم و حج گزاردم سپس خدمت امام صادق‏علیه السّلام رسیدم و....
    عرضكردم: پدر و مادر و خانواده من نصرانى هستند و مادرم نابیناست، من همراه آنها باشم و در ظرف آنها غذا بخورم؟
    حضرت فرمود: آنها گوشت خوك میخورند؟
    عرض كردم: نه با آن تماس هم نمیگیرند،
    فرمود: باكى ندارد، مواظب مادرت باش و با او خوشرفتارى كن، و چون بمیرد او را به دیگرى وامگذار، خودت به كارش اقدام كن...[الكافی، ج‏3، ص: 233تا 235]



    ویرایش توسط پاسخگوی اعتقادی 3 : ۱۳۹۱/۰۲/۱۲ در ساعت ۲۲:۵۱
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    با سلام مجدد خدمت شما دوست گرامي

    حضرت عالي اسلام را با كدام مكاتب قياس مي كنيد ، با يهود ؟ يهودي كه به غير قومش هيچ ارزشي حتي به اندازه حيوانات نيز قائل نيست ؟ شما اين اقوام را با اسلامي مقايسه مي كنيد كه پيامبرش پيام آور وحي و رحمت است و حضورش در همه جا رحمت بوده است دستورات اسلام همگي رحمت است و همه انسان ها را كريم دانسته و به كرامت انساني قائل است حتي غير مسلمين و كفار را انسان مي داند اما انساني كه در اضلال و تاريكي است لذا برنامه اي دارد تا همگان را از اين گمراهي نجات دهد در اسلام ابتدا به جنگ جايز نيست زيرا همه انسان ها را قابل هدايت مي كند در اسلام كسي حق ندارد خوني را به ناحق بريزد و ... . اما آيا شما اين خصوصيات را در قوم يهود مي بينيد ؟

    كجاي يهود به غير يهودي كرامت قائل مي شود يهود هزاران برنامه مخفي براي كشتار غير يهود دارد كه هم اكنون اجرا مي كند و كمتر كسي از آن ها اطلاع دارد ! اما اسلام همه انسان ها را مخلوق خدا مي داند و فطرت همه انسان ها را الهي دانسته و تمام تلاشش براي هدايت انسان به سمت خداست نه كشتار و بي ارزش كردن غير مسلمين ، لطفا دقت بفرماييد .

    آرای فقها و حقوقدانان مسلمان در زمینهء همزیستی مسالمت‏آمیز پیروان ادیان هر چند مختلف و معمولاً دارای مراحلی از شدت و حدت بوده است، جامعه اسلامی همیشه در برخورد با غیرمسلمانان بزرگوارانه عمل کرده است و حداقل موضع جامعه اسلامی در مقایسه با دیگر جوامع به‏گونه‏ای متفاوت می‏نموده است که دانشمندان‏ جوامع غیرمسلمان همیشه از این بزرگواری و گذشت اسلامی غبطه می‏خوردند و برای‏ جامعه خود آن را آرزو می‏کردند. به‏عنوان مثال، ولتر (از رهبران انقلاب فرانسه) می‏گوید:

    تمام مذاهب و ادیان روی زمین به همین طریق با عوام فریبی و زبانبازی رشد یافته‏اند به‏ جز دین اسلام که از میان همه ساخته‏های دست بیشتر تنها دین خدایی به‏نظر می‏رسد. زیرا قوانین محمد (ص) پس از گذشت قرن‏ها هنوز در سراسر دنیا عیناً به مورد اجرا گذاشته‏ می‏شود و قرآنش در آسیا و آفریقا همه‏جا دستورالعمل مسلمانان است. دین اسلام وجود خود را به فتوحات و جوانمردی‏های بنیانگذارش مدیون است در صورتی که مسیحیان با کمک شمشیر و تل آتش آیین خود را بر دیگران تحمیل می‏کنند. پروردگارا کاش تمام‏ ملت های اروپا روش ترکان مسلمان را سرمشق قرار می‏دادند... (اسلام از دیدگاه ولتر، ص 92 و 103)


    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نمونه از رأفت و مهرباني پيام اور وحي نسبت به غير مسلمين:

    پیامبر اسلام از رحمت ورأفت عام و عطوفت تام بهره مند بودتا جایی که خداوند او را رحمة للعالمین یاد نمود . این رحمت و مهربانی اختصاص به مسلمانان نداشت. آن حضرت همان گونه که بر هدایت مردم مکه و بت پرستان تلاش بسیار داشت ، برای هدایت اهل کتاب نیز چنین بود و به تعبیر قرآن حریص بر هدایت مردم بود و این مسئله یکی از جلوه های اساسی رحمت او بر عالمیان است.
    آن حضرت در برخورد انسانی و محبت به دیگران گوی سبقت را از همگان ربوده است. اینک نمونه ای از برخورد کریمانه پیامبر بامخالفان:
    حسن سلوک و رفتارپیامبر اسلام با کفار مورد اذعان و اعتراف دشمنان آن می باشد. اما برخی از مورخان اروپایی مدعی اند این سلوک و رفتار انسانی پیامبر اسلام مربوط به زمانی است که اسلام ضعیف بود و چاره ای جز مدارا و ملاطفت نبود. این سخن نادرست است چرا که پیامبر در هنگامی که پیروز بود با دشمنانش بسیار مدارا نمود ، به عنوان نمونه به برخی از وقایعی را یاد می کنم که متعلق به زمانی است که قدرت و شوکت دشمنان و مخالفان در هم شکسته و رسول اکرم (ص) با اقتدار تمام بر اوضاع مسلط بود:
    1. برخورد با کفار و مشرکان:
    1. 1. هنگامی که پیامبر اکرم (ص) از غزوه ذات الرقاء بر می گشتند در مسیر برای اتراق زیر درختی مشغول استراحت شدند. جابر انصاری می گوید:
    در این هنگام بود که حضرت پیامبر (ص) ما را فرا خواندند وقتی که خدمت آن حضرت (ص) حاضر شدیم فرد بادیه نشینی را مشاهده کردیم که در کنار پیامبر (ص) نشسته است آن حضرت (ص) فرمودند این شخص شمشیرم را بیرون کشیده که ناگهان بیدار شدم و خطاب به من گفت چه کسی تو را از دست من نجات می دهد. فرمودم خداوند و شمشیر از دستش افتاد.» جابر انصاری می گوید: «با این وجود حضرت پیامبر هیچ گونه عتاب و سرزنشی نکردند و او را آزاد کردند. (1)
    1. 2. فتح مکه در سال هشتم هجری به وقوع پیوست، وقتی امر پروردگار عالم نسبت به تحکیم دین اسلام و تربیت مسلمین تحقق یافت و خداوند منان دل هایشان را برای تقوا آزمایش نمود و از طرفی دیگر کاسه ظلم و تجاوز قریش لبریز شد و در انکار آیات حقانی اسلام از هیچ کوششی دریغ نورزیدند که آنگاه اراده الهی بر این تعلق گرفت که کام پیامبر (ص) و اصحابش را با فتح مکه شیرین کند و کعبه را از لوث وجود بت و شرک، پاک نماید و مکه را به حالت اصلی آن برگرداند.
    بهترین فرصت گرفتن انتقام از دشمنان روز فتح مکه بود. زمانی که آن حضرت (ص) و یارانش انواع واقسام کینه توزی را از سوی دشمنان خون آشام متحمل شدند.
    قریش ایشان را ناسزا گفتند، تهدید کردند، برسر راه ایشان خار افکندند، بر بدن مبارک نجاست انداختند، ، به القاب بد نسبت می دادند، گاهی جادوگر می گفتند، گاهی دیوانه و گاهی شاعر، اما پیامبر رحمت در این هنگامه پیروزی رو به قریش کرد و فرمود :
    یا معشر قریش ترون انی فاعل بکم ای گروه قریش نظر شما چیست من با شما چگونه رفتار خواهم کرد. قریش در حالی که بهت زده ، حیران و بیمناک بودند، گفتند: «خیرا اخ کریم و ابن اخ کریم» ما از شما انتظار خیر و نیکی داریم چون شما را برادر بزرگوار و فرزند برادر بزرگوار خود می دانیم. حضرت فرمودند: انی اقول لکم کما قال یوسف لاخوته لا تثریب علیکم الیوم اذهبوا فانتم الطلقاء من همان جمله ای را که یوسف به برادرانش گفت به شما می گویم امروز بر شما هیچ ملامت و مواخذه ای نیست بروید شما آزاد هستید.(2)
    2. دربرخورد و رفتار با یهود و نصاری:
    2. 1. در حیطه اخلاق گرامی آن حضرت (ص) فرق و تفاوتی میان کافر و مسلمان، دوست و دشمن و خویش و بیگانه وجود نداشت و آن ابر رحمت بر دشت و چمن به طور یکنواخت می بارید. یهود بغض شدید با آن حضرت (ص) داشت و تک تک وقایع تا زمان وقوع غزوه خیبر شاهد بر این امراست . مثلا یک بار یکی از یهود در بازار اظهار داشت«سوگند به آن ذاتی که موسی را بر تمام پیامبران برتری داده است» یکی از پرورش یافته گان مکتب نور و پروانه شمع نبوت آن را شنید و نتوانست آن را تحمل کند . از وی پرسید: آیا بر محمد (ص) نیز برتری داشت؟ او گفت آری: صحابی از شدت خشم سیلی محکم به سوی او روانه کرد. از آن جا که دشمن نیز به عدل و اخلاق منجی بشریت اعتماد داشت آن یهودی مستقیما به محضر ایشان رفت و از آن صحابی شکایت کرد. آن حضرت بر صحابی خشم گرفت و او را مورد سرزنش قرار داد (3)
    2. 2. پسر یکی از یهودیان بیمار شد. پیامبر اکرم (ص) به عیادت وی رفت و او را به اسلام دعوت نمود او به سوی پدرش نگاه کرد گویا هدفش جلب موافقت پدر بود. پدرش گفت: آنچه ایشان به شما می گویند بپذیر چنانچه او مشرّف به اسلام شد و با ایمان از دنیا رفت (4)
    3. مدارای آ ن ضرت (ص) نسبت به منافقین
    وجود منافقان در مدینه به مراتب برای مسلمانان سنگین تر نسبت به حضور مشرکان مکه و یهود بود. اما اخلاق کریمه پیامبر اسلام با آنان نیز چون دیگران همراه با مدارا بود. به عنوان نمونه برخورد پیامبر با کارشکنی ها و اهانت های عبدالله بن ابی بن سلول سر دسته منافقان . یکی از اهانت های او به پیامبر اهانتش در غزوه بنی مصطلق بود. بدین شرح:
    در ماه رجب سال ششم هجری به رسول خدا(ص) گزارش رسید که افراد قبیله «بنی مصطلق» از تیره «خزاعه» در تدارک جنگ با مسلمانان برآمده‌اند. پیامبر فردی به نام «بریده» را برای کسب خبر به منطقه دشمن روانه کرد و او این گزارش را تایید نمود.
    حضرت در نیمه شعبان ابوذر غفاری را جانشین خود در مدینه قرار داد و با سپاهی رهسپار «مریسیع» شد، پس از درگیری با «بنی مصطلق»، آنان با دادن ده کشته تسلیم مسلمانان شدند.در این نبرد عبدالله بن اُبی و دیگر منافقان شرکت داشتند. گروه نفاق در این نبرد به فکر تفرقه افکنی در سپاه پیامبر(ص) افتاد. در هنگام کشیدن آب از چاه دو نفر از یاران پیامبر(ص) یکی از مهاجران به نام «جهجاه به سعید» غلام عمر بن خطاب و دیگری از انصار به نام «سنان جهنی» مشغول گفتگو بودند به ناگاه فرد مهاجر کنترل خود را از دست داد و به روی فرد انصاری سیلی محکمی زد. در این موقع هر کدام به رسم جاهلی، اقوام و بستگان خود را فراخواندند، ناگهان دعوای دواین نفر به دعوای بین دو گروه از مهاجران و انصار تبدیل شد،‌ هر گروه با شمشیرهای عریان، خود را برای خونریزی و برادر کشی آماده می‌کردند، در این هنگام پیامبر بزرگوار اسلام(ص) دخالت کرد و دعوا را پایان داد.
    سردسته منافقان از فرصت به دست آمده بهره‌برداری کرد و در حضور جمع انصار بر ضد مهاجران و پیامبر سخنرانی کرد و گفت: «مهاجران بر ما غلبه کردند، ما از یاران محمد شدیم تا سیلی بخوریم، گویی سزای نیکی بدی است. اگر به مدینه برگردیم عزیز را ذیل می‌کنیم و...»
    در این مجلس جوان مسلمانی به نام «زید بن ارقم» از این اهانت سخت ناراحت شد و با عبدالله به نزاع پرداخت و گفت: «ذلیل و بیچاره تو هستی، نه محمد(ص)! او عزیز است و...» عبدالله بر سرش فریاد کشید و «زید» نزد رسول خدا(ص) رفت و فتنه عبدالله را برای حضرت بیان داشت.
    پیامبر به سبب مصالحی سخن زید را تأیید نکرد. خلیفه دوم، عمر، به پیامبر پیشنهاد کرد که شر عبدالله را از سر مسلمانان به وسیله یک مسلمان انصاری بر طرف کند، اما پیامبر نپذیرفت و فرمود:
    «در این موقع شایعه‌پردازان می‌گویند: محمد یاران خود را می‌کشد.»
    پیامبر(ص) از عبدالله جریان را پرسید، وی گزارش زید را تکذیب نمود.
    پیامبر(ص) فرمان حرکت صادر کرد «اسید بن حضیر» بزرگ خزرجیان خدمت ایشان رسید و عرض کرد: «هرگز شما در چنین اوضاعی که هوا به شدت گرم است، فرمان حرکت صادر نمی‌کردید»
    پیامبر(ص) فرمود: «مگر سخن «عبدالله» را نشنیدید که چه گفت...»
    هنوز سپاه اسلام به مدینه نرسیده و یا به نقلی، تازه به مدینه رسیده بود که وحی ناز شد و سخن زید بن ارقم «را تصدیق نمود و عبدالله رسوا شد. سوره منافقین نازل شد و با شدت تمام حزب نفاق را کوبید و نقاب را از چهره عبدالله برداشت.
    اینک برخی از آیات سوره منافقان که در این باره نازل شد:
    «إذا جاءک المنافقون قالوا نشهد إنّک لرسول الله والله یعلم إنّک لرسوله والله یشهد إنّ المنافقین لکاذبون؛ آن گاه که منافقان نزد تو آمدند و گفتند: گواهی می‌دهیم که تو پیامبر خدا هستی و خدا می‌داند که تو پیامبر هستی، خدا گواهی می‌دهد که آنان دروغ می‌گویند».
    «اتخذوا أیمانهم جُنّةً فصَدّوا عن سبیل الله إنّهم ساء ما کانوا یعملون؛ سوگندهیا خود را سپر جان خود قرار داده‌اند. خود و دیگران را از پیروی راه خدا باز داشته‌اند، آنان چه کار بدی انجام داده‌اند».
    «هم الذین یقولون لا تُنْفقوا على مَن عند رسول الله حتى یَنْفَضّوا ولِلّه خزائن السماوات والأرض ولکِنّ المنافقین لا یفقهون؛ آنان کسانی هستند که می‌گویند: به یاران پیامبر انفاق نکنید تا از اطراف او پراکنده شوند (ولی آنان کور خوانده‌اند) برای خدا است گنجینه‌های آسمان‌ها و زمین، منافقان نمی‌فهمند».
    «یقولون لئن رجعنا الى المدینة لیُخْرجَنّ الأعزّ منها الأذلّ وللّه العزّة ولرسوله وللمؤمنین ولکنّ المنافقین لا یعلمون؛ می‌گویند: اگر به مدینه بازگردیم، عزیز ما ذلیل را بیرون می‌کند، عزت برای خدا و رسول اوست ولی منافقان نمی‌دانند».
    با نزول این آیات، منافقان به ویژه رهبر آنان «عبدالله بن ابی» رسوا شدند. عده‌ای به عبدالله گفتند که برو نزد پیامبر(ص) و عذرخواهی کن تا برای تو دعا و استغفار نماید.
    عبدالله در پاسخ برآشفت و گفت: به من گفتید، که مسلمان بشو،‌ مسلمان شدم، گفتید که زکات بده، زکات دادم، اکنون می‌گویید بر او سجده کنم، من این کار را نمی‌کنم.
    قرآن در این باره می‌گوید:
    «و إذا قیل لهم تعالوا یستغفر لکم رسولُ الله لَوَّوْا رؤسَهم ورأیتَهم یصدّون وهم مستکبرون؛ وقتی به آنان گفته شد که بیایید پیش رسول خدا تا برای شما از خداوند آمرزش بطلبد، سرهای خود را به عنوان اعتراض بر می‌گردانند و متکبرانه خود را از پیروی راه خدا باز می‌دارند».(5)
    4. شفقت بر غلامان
    اما اخلاق و رفتار آنحضرت (ص) با بردگان مقهور مانند دیگر انسان ها احرار یکسان بود. پیامبر اکرم (ص) بر غلامان شفقت خاصی داشتند غلامانی که آن حضرت (ص) می گرفتند آنان را آزاد می کرد، لیکن آنان نمی خواستند از سفره احسان و کرم ایشان دور شوند و پدر و مادر قبیله و تمام وابستگان خود را رها نمایند و تمام عمر در خدمت آن حضرت می ماندند. به عنوان مثال زید بن حارثه غلام آن حضرت (ص) که آزاد شد پدرش آمد تا او را با خود ببرد ولی او آستانه رحمت منجی عالم بشریت را بر بودن در سایه عطوفت پدر ترجیح داد.
    همیشه پیامبر (ص) در رابطه با غلامان توصیه خیر می کرد. جابربن عبد الله انصاری روایت می کند که رسول اکرم (ص) در رابطه با غلامان و کنیزان توصیه به نیکی می کرد و می فرمود: اطعموهم کما تاکلون و البسوهم من لبوسکم و لاتغذبوا خلق الله عز و جل از آن چه می خورید به آنان بخورانید و از آن چه می پوشید آنان را نیزبپوشانید و خلق خدا را شکنجه ندهید. .(6)
    5. رحم و مهربانی سرور کائنات بر حیوانات
    رسول اکرم با وجود دلیری و شجاعت بی مثالش بر حیوانات بی نهایت ترحّم داشت. رقیق القلب و مهربان بود. زود اشکشان جاری می شد. جور و ستمی را که مدت ها میان عرب نسبت به حیوانات رائج بود از بین برد و رسم شوم تعلق گردن بند بر گردن شتر را زائل کرد. رسم جاهلیت خوردن گوشت حیوانات زنده بدون ذبح را از بین برد. (7)
    شداد بن اوس می گوید: که آن حضرت (ص) فرمود: ان الله کتب الاحسان علی کل شیء فاذا قتلتم فاحسنوا القتلة و اذا ذبحتم فاحسنوا الذبحتة و لیحد احدکم شفرته و لیرح ذبیحته همانا خداوند در هر مورد احسان ونیکی را لازم قرار داده است پس هر وقت حیوانی را ذبح می کنید با روش اسلامی آن را ذبح کنید و با تیز کردن کارد به ذبیحه راحتی برسانید. (8)
    از آن چه گذشت جلوه های حلم و عفو تسامح و گذشت آن حضرت بیان شد و معلوم گردید که آن حضرت (ص) گنجینه رحمتی برای دوست و دشمن کافر و مسلمان مرد و زن آقا و غلام و انسان و حیوان... به طور یکسان بودند.
    شخصی از محضر ایشان برای کسی درخواست دعای بدکردند که این تقاضا مورد طبع آن حضرت (ص) نبود و فرمود : من در جهان برای نفرین نیامده ام بلکه رحمتی برای عالمیان قرار داده شدم و مبعوث گردیده ام.(9)
    آن حضرت به جهانیان این پیام را اعلان نمود: لا تباغضوا و لا تحاسدوا و لا تدبوا و کونواعباد الله اخوانا با یکدیگر بغض و کینه نداشته باشید نسبت به یکدیگر حسد نورزید و به یکدیگر پشت نکنیدو همه بندگان خدا و با یک دیگر برادری کنید. (10)
    پی نوشت ==
    1- السیرة النبویة ، الصلابی، جزء الثانی ، ص 25 .
    2- زاد المعاد، ج 1، ص 424.
    3- صحیح بخاری.
    4- فروغ جاویدان ج 2.
    5- تفسیر مجمع البیان، ج 10، ص 293؛ تاریخ الخمیس، ج 1، ص 471؛ سیره حلبی، ج 2، ص 302، به نقل از منشور جاوید، ج 4، ص 82 تا 84.
    6- البخاری فی الادب المفرد ص 3.
    7- صحیح مسلم، باب الزینة.
    8- همان، باب الامر احسان الذبح.
    9- زرقانی 9/289
    10- بخاری باب الهجرة ص 897.

    به نقل ازسايت اصلي مركز ملي پاسخگويي
    ویرایش توسط پاسخگوی اعتقادی 3 : ۱۳۹۱/۰۲/۱۲ در ساعت ۱۹:۱۶
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي

  12. تشکرها 2


  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    نوشته
    557
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 روز 17 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    34



    سلام و عرض ادب
    دوست عزیز مطالب جالبی بیان کردید ولی هیچکدام رافع نجس بودن غیر مسلمان نیست
    یعنی با همه این دلایل که آوردید شما نمیتوانید حکمی را استخراج کنید که غیر مسلمان نجس نیست
    و اگر حکم حلیت متعه مردان شیعه را با زنان کافر فراموش کنیم
    و مجاز بودن تصرف کنیزان را به محض اختیار یا ابتیاع نادیده بگیریم
    این احکام که میفر مایید اگر آن کافران از غذای پاک بخورن دیگر نجس نیستند آیا بی شباهت به حکم استبراء حیوان نجاست خوار نیست:
    مسئله۲۲۶) بول و غایط حیوانی که به خوردن نجاست انسان عادت کرده نجس است, و اگر بخواهند پاک شود, باید آنرا استبراء کنند؛ یعنی تا مدتی نگذارند نجاست بخورد و غذای پاک به آن بدهند که بعد از آن مدت دیگر نجاستخوار به آن نگویند, و بنا بر احتیاط واجب باید شتر نجاستخوار را چهل روز، گاو را بیست روز، گوسفند را ده روز، مرغابی را هفت یا پنج روز، و مرغ خانگی را سه روز, از خوردن نجاست جلوگیری کنند, و اگر بعد از این مدّت به آنها نجاستخوار گفته شود، باید تا مدّتی که بعد از آن مدت دیگر به آنها نجاستخوار نگویند آنها را از خوردن نجاسات جلوگیری نمایند.
    یعنی کافر هم ردیف حیوان است
    موفق باشید
    ویرایش توسط متحیر : ۱۳۹۱/۰۲/۱۳ در ساعت ۰۶:۱۹
    جان نباشد جز خبر در آزمون
    هر که را افزون خبر جانش فزون

  14. تشکرها 2


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود