صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بدی چیست؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    283
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    بدی چیست؟




    با سلام خدمت دوستان

    بدی چیست و چرا در عالم انسانی بدی وجود دارد؟ منشاء تفکرات و افعال بد در انسان ها چیست وآیا اصولا پیشرفت و تعالی بدون وجود بدی ممکن نبود؟

    با تشکر


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 5
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۲/۲۰ در ساعت ۲۳:۰۴


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    کمال




    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد 0202 نمایش پست
    با سلام خدمت دوستان

    بدی چیست و چرا در عالم انسانی بدی وجود دارد؟ منشاء تفکرات و افعال بد در انسان ها چیست وآیا اصولا پیشرفت و تعالی بدون وجود بدی ممکن نبود؟

    با تشکر



    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    دوست گرامی سوالات متعددی را در قالب جملاتی کوتاه بیان کرده اید که هرکدام نیازمند بحثی مستقل است . بنده پاسخی به پرسش های شما ارائه می کنم و در ادامه ان شالله بیشتر به آنها می پرداریم .

    انسان ها موجوداتی هستند که خداوند آفریده است تا به کمال خود برسند و بتوانند به بالاترین مرحله کمال وجودی که برای آنها قابل تصور است ، دست یابند . اموری که مانع از رسیدن به این کمالات می شود را امور پلید یا بد می نامند .
    تکامل و اختیار دارای تلازمی بسیار وثیق هستند به این معنا که رسیدن به کمال بدون داشتن اختیار ممکن نیست . به عبارت دیگر اگر فردی خواهان آن است که به کمالی مطلوب خویش برسد باید آن را بدست بیاورد و تحصیل آن یعنی اینکه در جاییکه بدی وجود دارد ، خیر و خوبی را انتخاب کند که پیمودن چنین سیره و روشی فرد را به کمال می رساند .
    با توجه به مطالب فوق روشن می شود که بدون وجود بدی ها به عنوان گزینه ای که فرد مختار بتواند در زندگی خود آنها را انتخاب کند ، عملا اختیار معنا ندارد و در صورت نبود اختیار ، کمال بی معنا خواهد شد .
    در مورد اینکه منشا این بدی ها چیست می توان آنها را به دو دسته بیرونی و درونی تقسیم کرد . عامل بیرونی ، شیطان و وسوسه های مختلف اوست و عامل درونی اوصاف رذیله و به طور کلی هوای نفس می باشد . این دو عامل انسان ها را به انجام امور بد (مانع از رسیدن به کمال) دعوت می کنند و فرد مومن که در پی کمال است باید بتواند از سد این دو عامل عبور کند .


    موفق باشید




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,054
    تشکر:
    1
    حضور
    8 روز 19 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    1




    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 5 نمایش پست
    عامل بیرونی ، شیطان و وسوسه های مختلف اوست و عامل درونی اوصاف رذیله و به طور کلی هوای نفس می باشد .
    آیا فکر نمی کنید که شیطان و وسوسه (عامل بیرونی) نتیجه فرا فکنی انسان در پذیرش مسوولیت اعمال (عامل درونی ) بوده است ؟

    ضمناً خوبی و بدی در بسیاری از فرهنگها نسبی است بعبارت دیگر کاری که در جایی بد است در جایی دیگر ممکن است بد نباشد .

    حتی در یک فرهنگ و عقیده نیز یک کار بد در برخی جاها تبصره می خورد و مباح می گردد .

    مثلاً قتل در اسلام بد است

    اما برایش تبصره صادر می شود : تا که بکشد و کرا بکشد و در چه زمان بکشد و در کجا بکشد

    نیز برایش تعریف و توجیه می ترا شند !!

    به این می گویند استاندارد های نسبی و مدت دار و تبصره خور !!

    اما بقول عوام کالانعام (و نه خواص بصیر و مومن ! ) :

    کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم

    بد بده اگر آدم خوب بکنه بدتره اگر اولیاء بکنند که واویلا

    تبصره هم نداره یا خودمون رو گول می زنیم یا خلق ساده لوح را

    اما طبیعت را نمی شود گول زد و نتیجه کار بد ما در همین دنیا گریبانگیر مان خواهد شد

    حتی اگر

    ظاهراً از اولیاء الله هم باشیم !!

    استثناء پذیر هم نیست امام و پیغمبر هم نداره


  5. تشکرها 2


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    نوشته
    557
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 روز 17 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    34



    سلام و عرض ادب
    بدی چیست؟

    در یک کلام« آزار»
    اگر همین کلمه را درک کردی نیاز به خسته شدن و خواندن بقیه مطلب نداری

    از آنجا که سرشت هر موجود زنده ای اینگونه است که خود را از آزار و زیان محقوظ یدارد و بدین منظور هر جانداری بر بستر زمین و در طول زمان استعدادهایی را برای خود و گونه خود فراهم آورده
    موجودات در حد توان هر نوع آزار به خود که شامل سرما و گرمای بیش از حد و توان ،تشنگی ،گرسنگی و بیماری و مرگ و حتی وجود دیگری که عرصه را بر برآوردن نیازهای او تنگ کرده بدی تلقی میکند و از آن دوری میگزیند به این دوری گزیدن از آزار «راز بقا» میگویند
    فرار از آزار دیدن موجودات وقتی در یک محیط مشترک در تقابل و تعامل با یکدیگر قرار میگیرند موجب شاخصه اکو سیستم میشود که از آن به عنوان «قانون جنگل» یاد میکنند.


    در این میان موجودی به نام انسان پیدا شده ،علاوه بر اینکه مانند سایر موجودات محیط اطراف را میشناسد به «آگاهی» هم دست یافته است.
    این آگاهی باعث شده که «آزار» را حس کند و برای آن چاره اندیشی کند
    او هم آزار خود را میبیند و هم آزار دیگران برایش رنج آور میشود
    بنابرای برای کاهش آزار میتوان انسان نبود و به «خریت» بازگشت
    با پیشرفت مقوله انسانیت و تمدن ، آدمی در می یابد که:
    علاوه بر جلوگیری از آزار خود باید از آزار دیدن آنچه به او نزدیک است بسته به درجه تقرب دیگران به خود از آزار دیدن آنان هم جلوگیری کند

    نهایت آمال این آگاهی و دانش به این میرسد که: «نه خود آزار باش و نه مردم آزار»
    در این میان خود بینی و خود خواهی انسان را بیش از آنچه هست بزرگ می نمایاند
       
    آگاهی کاذبی به انسان دست میدهد که محور جهان انسان است

    هر چه خودبینی و خود خواهی بیشتر شود ما را از آگاهی و معرفت دورتر میکند بنابراین شدت آزار دیدن و آزار رساندن انسان به خود و اطرافش بیشتر و زندگی سخت تر میشود


    بنابراین:
    ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی
    تا در یابی این جهان با همه ابعادو ساکنینش زیاد از خود ما دور نیستند و همه انسانها چون ما هستند و از آن بالاتر موجودات و باز هم بالاتر طبیعت حق حیات دارد و شایسته نیست« آنچه را بر خود نمیپسندی بر دیگران بپسندی»

    خودآزار و مردم آزار نباشید
    ویرایش توسط متحیر : ۱۳۹۱/۰۲/۲۲ در ساعت ۰۹:۱۴
    جان نباشد جز خبر در آزمون
    هر که را افزون خبر جانش فزون

  7. تشکرها 2


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    237
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 7 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    4



    البته آزار هم نسبی است.
    مثلا فرض کنید سوزنی که یک دکتر برای مریض تجویز می کند. سوزن زدن یک آزار است مریضی هم یک آزار است.
    اما چون آزار کوچکتر موجب رفع آزار بزرگتر می شود در نتیجه آن آزار کوچک دیگر بد نیست بلکه خوب تلقی می شود.


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    435
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 19 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط متحیر نمایش پست
    سلام و عرض ادب
    بدی چیست؟

    در یک کلام« آزار»

    اگر همین کلمه را درک کردی نیاز به خسته شدن و خواندن بقیه مطلب نداری
    نقل قول نوشته اصلی توسط smhm نمایش پست
    البته آزار هم نسبی است.
    مثلا فرض کنید سوزنی که یک دکتر برای مریض تجویز می کند. سوزن زدن یک آزار است مریضی هم یک آزار است.
    اما چون آزار کوچکتر موجب رفع آزار بزرگتر می شود در نتیجه آن آزار کوچک دیگر بد نیست بلکه خوب تلقی می شود.
    سلام علیکم.
    اول گفته شد بدی یعنی آزار؛ سپس گفته شد که گاهی ازار (بدی) میتواند خوب باشد.
    اکنون یک گزینه مانده که من میگویم: آزارهایی میتوانند همیشه خوب باشند!
    چه انسان متوجه این مسئله (آزار) باشد یا نباشد، ولی باطنا هر نفس سالمی بدی را درک میکند چه بسا کسانی که به هر طریقی هر آزار روحی و روانی ای که به آنها میرسد لذت هم میبرند!
    چه بسا دانشمندانی که از علم به وحدانیت میرسند ولی خیلی از دستورات خداوند برایشان آزار محسوب میشود در صورتی که در اشتباهند و برایشان خوب است اگر بدانند.
    در مثالی تناقضگر دیگر میتوان گفت در میان حیوانات بدی ای وجود ندارد چرا که نه نفس دارند و نه شیطان! ولی آزار ممکن است. آیا حیوانی در آزار رسانی به حیوانی دیگر گناهی مرتکب میشود؟(پس بدی، آزار نیست)
    پس باید گفت کلمه ی منتخب (آزار) نمیتواند مطلقا جایگزین کلمه ی "بدی" باشد بلکه اینجا ذات و اصل و منشا بدی مد نظر است.
    اینجا نمیخواهیم در مورد نفس انسان بحث کنیم بلکه میخواهیم در مورد بدی صحبت کنیم.
    و اما در مورد بدی، سخنان پاسخگوی گرامی را مناسب و کلی میدانم و فکر میکنم پرسشگر را به جواب خودش رساند. البته بحثی است بس طولانی.
    یا حق
    ویرایش توسط أنا الحقیر : ۱۳۹۱/۰۲/۲۳ در ساعت ۱۹:۳۰


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خوبی و بدی




    نقل قول نوشته اصلی توسط خالد بن ولید نمایش پست



    آیا فکر نمی کنید که شیطان و وسوسه (عامل بیرونی) نتیجه فرا فکنی انسان در پذیرش مسوولیت اعمال (عامل درونی ) بوده است ؟

    ضمناً خوبی و بدی در بسیاری از فرهنگها نسبی است بعبارت دیگر کاری که در جایی بد است در جایی دیگر ممکن است بد نباشد .

    حتی در یک فرهنگ و عقیده نیز یک کار بد در برخی جاها تبصره می خورد و مباح می گردد .

    مثلاً قتل در اسلام بد است

    اما برایش تبصره صادر می شود : تا که بکشد و کرا بکشد و در چه زمان بکشد و در کجا بکشد

    نیز برایش تعریف و توجیه می ترا شند !!

    به این می گویند استاندارد های نسبی و مدت دار و تبصره خور !!

    اما بقول عوام کالانعام (و نه خواص بصیر و مومن ! ) :

    کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم

    بد بده اگر آدم خوب بکنه بدتره اگر اولیاء بکنند که واویلا

    تبصره هم نداره یا خودمون رو گول می زنیم یا خلق ساده لوح را

    اما طبیعت را نمی شود گول زد و نتیجه کار بد ما در همین دنیا گریبانگیر مان خواهد شد

    حتی اگر

    ظاهراً از اولیاء الله هم باشیم !!

    استثناء پذیر هم نیست امام و پیغمبر هم نداره


    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    چند مطلب در مورد متن تان

    - عامل بیرونی فرافکنی نیست و ما حقیقتا دو عامل برای گمراهی داریم البته این نکته مهم است که عامل بیرونی نیز تا زمانی که زمینه ی مساعدی در درون انسان نیابد ، اثرگذار نخواهد شد . ولی به هر صورت عامل خارجی که از او تحت عنوان شیطان یاد می شود ، واقعا وجود دارد و این را می توان از بسیاری از ایات و روایات دریافت .

    - اینکه خوبی و بدی نسبی است یا مطلق بحثی مفصل است و می توان گفت که خوبی و بدی مطلق است به این معنا که اصولی وجود دارد که در همه جای جهان ممدوح است و اصولی وجود دارد که در همه جای جهان مذموم است

    - در مورد مطلب پایانی تان هم به طور کلی نمی شود سخنی گفت . گاهی اوقات دو امر با هم تزاحم دارند و ما باید یکی از آنها را انتخاب کنیم به طور مثال اگر فردی مجبور باشد برای نجات دادن فردی از غرق شدن ، طنابی را بدزدد ، این بدان معنا نیست که دزدی خوب است بلکه به معنای این است که در این موقعیت خاص ، فرد باید چنین کاری را انجام می داد . اما طبیعتا اصول اخلاقی برای همه یکسان است و همه باید رعایت کنند .

    موفق باشید


  11. تشکرها 2


  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    283
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام جضور پاسخگوی محترم اعتقادی 5
    ما خداوند را موصوف به صفات نیک میدانیم و اصولا نیک ترین و برترین صفات را به او نسبت میدهیم. از سوی دیگر خداوند بعنوان یکتا خالق جهان هستی خود خالق این صفات نیک میباشد و ما نمیتوانیم وجود صفتی نیک در جهان را بدون اذن خالق و بدون آفرینش این صفت توسط او تصور نماییم. برای مثال صفتی همچون مهربانی که در اوج خود صفتی برای خداوند است، بدون اذن او و بدون خلق این صفت توسط او نه میتوانست وجود داشته باشد و نه میتوانست برای ما قابل تصور باشد. با همین استدلال صفات، تصورات و اعمال بد نیز که جزیی از همین جهان آفرینش محسوب میگردند نیاز به خالقی دارند که این خالق باتوجه به دید توحیدی ما جز خداوند نمیتواند باشد. لطفا راهنمایی بفرمایید.

    با تشکر

  13. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خالق بدی ها




    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد 0202 نمایش پست
    با عرض سلام جضور پاسخگوی محترم اعتقادی 5
    ما خداوند را موصوف به صفات نیک میدانیم و اصولا نیک ترین و برترین صفات را به او نسبت میدهیم. از سوی دیگر خداوند بعنوان یکتا خالق جهان هستی خود خالق این صفات نیک میباشد و ما نمیتوانیم وجود صفتی نیک در جهان را بدون اذن خالق و بدون آفرینش این صفت توسط او تصور نماییم. برای مثال صفتی همچون مهربانی که در اوج خود صفتی برای خداوند است، بدون اذن او و بدون خلق این صفت توسط او نه میتوانست وجود داشته باشد و نه میتوانست برای ما قابل تصور باشد. با همین استدلال صفات، تصورات و اعمال بد نیز که جزیی از همین جهان آفرینش محسوب میگردند نیاز به خالقی دارند که این خالق باتوجه به دید توحیدی ما جز خداوند نمیتواند باشد. لطفا راهنمایی بفرمایید.

    با تشکر

    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    در مورد سوالی که پرسیدید می توان چنین پاسخ داد . شرور و بدی های موجود در جهان امور عدمی هستند که در واقع نبود اوصاف نیک می باشند . به طور مثال اگر کسی نابینا است در واقع او صفت بینایی را ندارد . یا اگر کسی بخیل است در واقع صفت جود و کرم را ندارد . با توجه به این مقدمه ، اوصاف شر اوصاف عدمی هستند و امور عدمی از اساس نیازمند خالق نیست . آنچه نیازمند خالق است امور وجود است . به طور مثال آنچه نیازمند خالق است ، نور است واگرنه ظلمات نیازمند خالق نیست زیرا تاریکی همان نبود نور است و نبودن دلیل و علت نمی خواهد بلکه بودن است که دلیل می خواهد .

    از مجموع مطالب فوق مشخص می شود که وجود صفات نیک نیازمند آن است که آنها را به موجود برتری نسبت بدهیم ولی شرور نیازمند انتساب به خالق نیستند بلکه این شرور در واقع نبود آن کمالات و صفات نیک هستند که به صورت امر شر درک می شوند .

    البته در این زمینه توضیحات دیگری نیز وجود دارد که در صورت نیاز می توان در مورد آنها بحث کرد .

    موفق باشید


  14. تشکر


  15. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    283
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یا عرض سلام

    من فکر میکنم تعریف بدی و شرور به عنوان نبود اوصاف نیک تعریف درستی نیست. توضیح میدهم:

    وقتی میگوییم تاریکی، معنایش نبود نور است. نبود مطلق نور تاریکی مطلق را باعث میشود که اگر آن را سطح صفر در نظر بگیریم، با هر افزایش اندک نور از سطح صفر یا تاریکی مطلق فراتر رفته و کمی بالا میاییم تا به سطح معمول نور برسیم و با افزایش بیشتر باز درجه یا امتیاز مثبت تری کسب میکنیم.
    در مورد بسیاری از صفات موضوع به همین گونه است. فقر نبود دارایی است، سکوت نبود صدا است و خلاء نبود هوا. نا بینایی هم که مثال زدید عدم توانایی دیدن است، یا مطلق و یا نسبی. هیچ کدام از این موارد و موارد مشابه ضد هم نیستند. از سطح صفر شروع شده و تا مقداری نامعین پیش میروند. اما بدی ها ضد خوبی ها هستند. بخل نبود بخشندگی نیست، نبود بخشندگی نبخشیدن است. بخل ضد بخشندگی است. قتل عدم نجات جان یک انسان نیست، ضد نجات جان انسان است، گرفتن جان است و دزدی نبود کمک مالی به دیگری نیست بلکه ضد کمک مالی و ضربه زدن مالی به دیگری است. اگر کسی هم موجب آبرمندی دیگری نشود به او نمی گوییم او تهمت زده است و الی آخر.
    نکته دیگری که وجود دارد این است در نبود کمک مالی یا عدم نجات جان یک انسان فعلی انجام نمیشود اما در دزدی و قتل و سایر بدی ها فعل انجام میشود و خود فعل دلالت بر وجود دارد. علاوه بر این اگر طبق تعریف شما بدی را امری عدمی فرض کنیم ارزش آن هیچگاه منفی نمیشود و در این صورت هر بدی با توجه به شدت و ضعف آن کسری از خوبی خواهد بود. با این تعریف بدی نه تنها قابل جزا نیست که قابل پاداش نیز باید باشد، پاداشی کمتر از خوبی. پس بنا بر این نمیتوان گفت بدی امری عدمی است، بدی وجود دارد و چون وجود دارد باید آفریننده ای داشته باشد.
    منتظر راهنمایی شما هستم.

    با تشکر

صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود