صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مولانا و سعدی و فردوسی تابع کدام فرقه اسلامی بوده اند؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,279
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 4 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    72
    آپلود
    4
    گالری
    98

    مولانا و سعدی و فردوسی تابع کدام فرقه اسلامی بوده اند؟




    سلام .
    خسته نباشید.
    میخواستم بدونم این سه شاعر بزرگ ایران زمین(سعدی و مولانا و فردوسی) سنی بوده اند یا شیعه؟



    کارشناس بحث : پاسخگوی اخلاقی 2

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۳/۰۳ در ساعت ۱۹:۱۲
    امام خمینی (ره) :

    ما میگوییم تا شرک و کفر هست،مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم...


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    815
    مورد تشکر
    318 پست
    حضور
    59 روز 10 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط .:MOBAREZ:. نمایش پست
    سلام .
    خسته نباشید.
    میخواستم بدونم این سه شاعر بزرگ ایران زمین(سعدی و مولانا و فردوسی) سنی بوده اند یا شیعه؟



    کارشناس بحث : پاسخگوی اخلاقی 2
    سلام بر شما دوست عزیز و محترم
    اگر بخواهم کوتاه و البته متقن به این سوال شما پاسخ بدهم باید عرض کنم که در مورد سه شخصیت مذکور بین علما و صاحب نظران اختلاف است و هر سه شخصیت را عده ای شیعه و عده ای سنی دانسته اند.
    نکته حائز اهمیت آنست پاسخ به این سوال بسیار مشکل و دقیقا به دیدگاه شما بستگی دارد بدین معنا که مثلا در مورد جناب مولوی دیدگاه فلسفی-عرفانی به ایشان نوعی نگاه می کند و دیدگاه فقهی-اخباری نوعی دیگر.
    لذا با توجه به این مقدمه عرض می کنم بحث در این مورد بی ثمر و فقط موجب ملالت است و راهی که موافق احتیاط است اینکه شما در صورت تمایل می توانید از حرفهائی که یقین به درستی آنها دارید استفاده کنید و حرفهای مشکوک را کنار بگذارید
    ابهامی بود بفرمائید تا عرض کنم.

    يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ،كَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ-سوره مبارکه صف-آیه 2 و 3


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,279
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 4 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    72
    آپلود
    4
    گالری
    98



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اخلاقی 2 نمایش پست
    سلام بر شما دوست عزیز و محترم
    اگر بخواهم کوتاه و البته متقن به این سوال شما پاسخ بدهم باید عرض کنم که در مورد سه شخصیت مذکور بین علما و صاحب نظران اختلاف است و هر سه شخصیت را عده ای شیعه و عده ای سنی دانسته اند.
    نکته حائز اهمیت آنست پاسخ به این سوال بسیار مشکل و دقیقا به دیدگاه شما بستگی دارد بدین معنا که مثلا در مورد جناب مولوی دیدگاه فلسفی-عرفانی به ایشان نوعی نگاه می کند و دیدگاه فقهی-اخباری نوعی دیگر.
    لذا با توجه به این مقدمه عرض می کنم بحث در این مورد بی ثمر و فقط موجب ملالت است و راهی که موافق احتیاط است اینکه شما در صورت تمایل می توانید از حرفهائی که یقین به درستی آنها دارید استفاده کنید و حرفهای مشکوک را کنار بگذارید
    ابهامی بود بفرمائید تا عرض کنم.
    علیکم السلام.
    بنده اخر به یک جمع بندی از حرفای شما نرسیدم که بحث بکنیم یا نکنیم.
    علی ای حال اون چیزی که بیشتر ذهن بنده را مشغول کرده اشعار مولانا و سعدی است...اگر مجال شد درباره فردوسی هم بحث شود.
    ولی خب مگر این ها در چه جامعه ای زندگی میکردند که نمیشد تشخیص داد شیعه هستند یا سنی؟ یا در اشعارشان مگر چه چیزهایی سروده اند که شک ما را بیشتر میکند؟
    اینکه گفتید از نظر فلسفه عرفانی به این مباحث نگاه کنیم یا فقهی بنده در جریان نیستم کدام معتبر تر هست. اون چیزی که به نظرتون معتبر تر هست رو بیان کنید.
    بنده تعصب خاصی ندارم و فقط میخواهم با اطلاع باشم. چون پیش مذهبی ها میریم یه چیز میگن پیش استاد معلما میریم یه چیز دیگه!
    ممنون میشم پاسخ بدید.
    یاحق.

    ویرایش توسط مدیر اجرایی : ۱۳۹۲/۰۵/۱۰ در ساعت ۱۰:۱۳
    امام خمینی (ره) :

    ما میگوییم تا شرک و کفر هست،مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم...


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    169
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 8 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    فردوسي شيعه مذهب بود. توكتاب تاريخ ادبيات 1 گفته: فردوسي شيعه مذهب بود وچند جا درشاهنامه بدون هيچ پروايي ارادت خود را به خاندان پيامبر نشان داده بود در حاليكه محمود پادشاه ان زمان سني ومتعصب بود واين يكي از دلايل قبول نكردن شاهنامه توسط محمود بوده است.





  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    815
    مورد تشکر
    318 پست
    حضور
    59 روز 10 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط .:MOBAREZ:. نمایش پست
    علیکم السلام.
    بنده اخت به یک جمع بندی از حرفای شما نرسیدم که بحث بکنیم یا نکنیم.
    علی ای حال اون چیزی که بیشتر ذهن بنده را مشغول کرده اشعار مولانا و سعدی است...اگر مجال شد درباره فردوسی هم بحث شود.
    ولی خب مگر این ها در چه جامعه ای زندگی میکردند که نمیشد تشخیص داد شیعه هستند یا سنی؟ یا در اشعارشان مگر چه چیزهایی سروده اند که شک ما را بیشتر میکند؟
    اینکه گفتید از نظر فلسفه عرفانی به این مباحث نگاه کنیم یا فقهی بنده در جریان نیستم کدام معتبر تر هست. اون چیزی که به نظرتون معتبر تر هست رو بیان کنید.
    بنده تعصب خاصی ندارم و فقط میخواهم با اطلاع باشم. چون پیش مذهبی ها میریم یه چیز میگن پیش استاد معلما میریم یه چیز دیگه!
    ممنون میشم پاسخ بدید.
    یاحق.
    دوست عزیز منظور صریح بنده اینست که وارد اینگونه بحثها نشویم
    دلیلش هم اینست که آخرش می خواهیم به چه نتیجه ای برسیم؟؟؟به هر حال چیزی که قطعیت دارد اینست که این سه اندیشمند مذکور معصوم نبوده اند و غیر معصوم ممکن است خطا کند،پس نگاه عاقلانه و مورد تأیید دین به حرف غیر معصوم اینگونه است که حرفهای مسلم و مطابق با مبانی مسلم دینی از آنها را می پذیریم و حرفهای مشکوک را کنار می گذاریم.
    البته اگر شما بخواهی به عنوان شاعرانی برجسته از آثار ایشان استفاده کنید ایرادی ندارد و می توان از ظرافت های ادبی آثارشان بهره کاملی برد،از همین باب است که اساتید ادبیات ایشان را می ستایند.
    اما اگر بخواهی از بحثهای معرفتی ایشان استفاده کنید باید با همان قاعده عمل کرد که معصوم علیه السلام فرمود:لا تنظر إلی من قال و أنظر إلی ما قال-غرر الحکم/438-
    و اینکه بنده گفتم با جهت فلسفی -عرفانی یا فقهی-اخباری به قضیه نگاه کنیم نتیجه فرق می کند بدین جهت بود که هر علمی با نگاه خودش به مسائل نگاه می کند و اینکه کدام معتبر تر است سوال درستی نیست و هر دو نگاه سعی در بیان معارف دینی دارند البته در حیطه کارکرد علمی خود.
    نکته آخر اینکه دوست عزیز می توانید در مورد شیعه و سنی بودن این افراد مفصلا تحقیق کنید ولی اگر امثال بنده بخواهم وارد بحث شوم نتیجتا باید نظر شخصی خود را بگویم که در مقام پاسخگوئی کار درستی نیست. امیدوارم کلامم برایتان قانع کننده باشد ،اگر نبود بفرمائید تا بیشتر عرض کنم.

    يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ،كَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ-سوره مبارکه صف-آیه 2 و 3


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,279
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 4 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    72
    آپلود
    4
    گالری
    98



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اخلاقی 2 نمایش پست


    دوست عزیز منظور صریح بنده اینست که وارد اینگونه بحثها نشویم
    دلیلش هم اینست که آخرش می خواهیم به چه نتیجه ای برسیم؟؟؟به هر حال چیزی که قطعیت دارد اینست که این سه اندیشمند مذکور معصوم نبوده اند و غیر معصوم ممکن است خطا کند،پس نگاه عاقلانه و مورد تأیید دین به حرف غیر معصوم اینگونه است که حرفهای مسلم و مطابق با مبانی مسلم دینی از آنها را می پذیریم و حرفهای مشکوک را کنار می گذاریم.
    البته اگر شما بخواهی به عنوان شاعرانی برجسته از آثار ایشان استفاده کنید ایرادی ندارد و می توان از ظرافت های ادبی آثارشان بهره کاملی برد،از همین باب است که اساتید ادبیات ایشان را می ستایند.
    اما اگر بخواهی از بحثهای معرفتی ایشان استفاده کنید باید با همان قاعده عمل کرد که معصوم علیه السلام فرمود:لا تنظر إلی من قال و أنظر إلی ما قال-غرر الحکم/438-
    و اینکه بنده گفتم با جهت فلسفی -عرفانی یا فقهی-اخباری به قضیه نگاه کنیم نتیجه فرق می کند بدین جهت بود که هر علمی با نگاه خودش به مسائل نگاه می کند و اینکه کدام معتبر تر است سوال درستی نیست و هر دو نگاه سعی در بیان معارف دینی دارند البته در حیطه کارکرد علمی خود.
    نکته آخر اینکه دوست عزیز می توانید در مورد شیعه و سنی بودن این افراد مفصلا تحقیق کنید ولی اگر امثال بنده بخواهم وارد بحث شوم نتیجتا باید نظر شخصی خود را بگویم که در مقام پاسخگوئی کار درستی نیست. امیدوارم کلامم برایتان قانع کننده باشد ،اگر نبود بفرمائید تا بیشتر عرض کنم.
    بنده منظور شما رو متوجه شدم.
    بنده اینجا این جا اینکه اینان شاعران برجسته هستند و آثاری برجسته ای دارند کاری ندارم...بنده میخواهم از نظر معرفتی افکار اینان رو بدانم...به هر حال بعضی بزرگان مثلا توصیه کردن اشعار فلان کس را نخوانید بهتر است...بنده میخواهم از این جهت معرفتی بررسی شود. اگر در این زمینه اطلاعی دارید خوشحال میشیم استفاده کنیم و گرنه که بحثی باقی نمی ماند.
    یاحق.

    امام خمینی (ره) :

    ما میگوییم تا شرک و کفر هست،مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم...


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    815
    مورد تشکر
    318 پست
    حضور
    59 روز 10 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط .:MOBAREZ:. نمایش پست
    بنده منظور شما رو متوجه شدم.
    بنده اینجا این جا اینکه اینان شاعران برجسته هستند و آثاری برجسته ای دارند کاری ندارم...بنده میخواهم از نظر معرفتی افکار اینان رو بدانم...به هر حال بعضی بزرگان مثلا توصیه کردن اشعار فلان کس را نخوانید بهتر است...بنده میخواهم از این جهت معرفتی بررسی شود. اگر در این زمینه اطلاعی دارید خوشحال میشیم استفاده کنیم و گرنه که بحثی باقی نمی ماند.
    یاحق.
    دوست عزیز به همان دلیلی که عرض کردم ، اینگونه بحثها به علت اختلاف نظرها در این باب به نتیجه مشخصی نمی رسد. امیدوارم موفق و موید باشید.

    ویرایش توسط استاد : ۱۳۹۱/۰۳/۰۷ در ساعت ۲۱:۴۲
    يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ،كَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ-سوره مبارکه صف-آیه 2 و 3

  9. تشکرها 2


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    83
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 روز 2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام؛

    فردوسی، سعدی، مولانا، حافظ و دیگر عارفان ادب پارسی، عارف بوده‌اند و عارفان خود را محدود به مذهب و ادیان ظاهری نمی‌کنند بلکه آن‌ها پیرو دین عشق‌اند:

    ملت عشق از همه دین‌ها جداست
    عاشقان را ملت و مذهب، خداست

    همانگونه که در قرآن نیز آمده است، اصل دین، فطرت آدمی است و عنوان می‌شود که از آدمی عهد گرفته‌اند که به آن پیمان یا عهد اَلَست گویند:

    یعنی خداوند روی خود را به انسان نشان داده و از آن‌ها پرسید: «آیا من پروردگار شما نیستم؟»

    آدمی نیز که عاشق زیبایی است، نتوانست زیبایی خدا را انکار کند و بی‌اراده گفت: «بله»

    این موضوع در مورد همه‌ی آدم‌ها دیده می‌شود یعنی انسان‌ها چون خدا را دیده‌اند، پیرو او شده‌اند و همان چیزی را که خدا دوست دارد، آن‌ها نیز دوست دارند:

    راستگویی، مهربانی، وفاداری و ...

    پس این‌که دین یا مذهب‌های گوناگون به وجود آمده و تضاد‌های بین آن‌هاست، به خاطر کژفهمی آدم‌هاست وگرنه اگر آدمی در همان کودکی و نوزادی از دنیا برود، نه دینی دارد و نه مذهبی، پس کافر است؟

    نه، او به دین فطرت و دین عشق از دنیا رفته است

    برای همین این بزرگان برای رعایت حال اطرافیان خود از بزرگان هر مذهبی، صحبت به میان آورده‌اند و هرچقدر که آن بزرگ، میزان آگاهی و درجه‌ی روحانی‌اش بیشتر باشد، این عارفان در مورد وی، پرشورتر سخن گفته‌اند.

    مولانا، سعدی و فردوسی در شعرهای خود، هم از عمر و هم از علی سخن به میان آورده‌اند زیرا این بزرگان، برای میلیون‌ها انسان قابل احترام‌اند و از یک عارف که نهایت اخلاق و معنویت را دارد نمی‌سزد که همانند مردم سطحی‌نگر به شخصی که قابل احترام برای هزاران هزار آدم است، توهین کنند.

    حکیم فردوسی در شاهنامه‌ی خود می‌سراید:
    به گفتار پیغمبرت راه جوی /// دل از تیرگی‌ها بدین «آب» شو
    چه‌گفت آن خداوند تنزیل وحی /// خداوند امر و، خداوند نهی
    که خورشید بعد از رسولان مه /// نتابید بر کس ز بوبکر، به
    عمر کرد اسلام را آشکار /// بیاراست گیتی چو باغ بهار
    پس از هردوان بود عثمان گزین /// خداوند شرم و خداوند دین
    چهارم علی بود، جفت بتول /// که او را به خوبی ستاید رسول:
    که من شهر علمم علیّم در است /// درست این سخن گفت پیغمبر است
    گواهی دهم کاین سخن‌ها ز اوست /// تو گویی دو گوشم پر آواز اوست
    علی را چنین گفت و دیگر همین /// کزیشان قوی شد به هرگونه دین
    منم بنده‌ی «اهل بیت» نبی /// ستاینده‌ی خاک پای «وصی»
    و پس از یک سری سخن‌های کنایه‌ای در مورد وصی:
    محمد بدو اندرون با علی /// همان «اهل بیت» نبی و ولی
    و ... که تقریباً همه‌ی ابیات بعدی در مورد حضرت علی است؛ که می‌توانید برای ادامه به شاهنامه‌ی حکیم توس مراجعه فرمایید.

    مولانا نیز همانند دیگر عارفان خود را مقید به مذهب‌های ظاهری که تنها برای سرکوب کردن دیگری، به هم‌دیگر طعنه می‌زنند، نکرده و هم به خلیفه‌ها احترام گذاشته و هم به علی(ع) اما همانطور که گفته شد، با توجه به درجه‌ی معنوی آن بزرگان، شور شوق در سخن وی، تغییر می‌کند.

    همچنین باید توجه داشت که مولانا و دیگر عارفان، در شعرهای خود (همانند قرآن) داستان سرایی می‌کنند تا هم جذاب باشد و هم در لابه‌لای این داستان‌ها، اسرار شگرفی را بیان کنند:

    مانند داستان موسی و شبان: در این داستان، حضرت موسی یک انسان خشک مذهب و سطحی‌نگر است؛ در صورتی که چنین کسی، هیچ‌گاه به مقام پیامبری نمی‌رسد؛ اما مولانا از از رفتار کمی تند حضرت موسی استفاده می‌کند و موضوع خشکه مذهبی افرادی که خود را بزرگ فرض کرده‌اند بیان می‌کند.

    و یا در دفتر نخست، در داستان وزیر یهودی که مسیحیان را نابود می‌کند، از زبان آن وزیر ستم‌کار نکته‌های اخلاقی، عرفانی نابی را بیان می‌کند که هیچ ستم‌کاری در واقع نمی‌تواند چنین نکته‌های ریزی را بگوید؛ اما مولانا برای رساندن مطلب اصلی از ظاهر استفاده می‌کند که ظاهر نیز، چندان مهم نیست.

    مولانا در ستایش خلیفه‌ها در برخی از جاهای اشعار خود، شعرهایی سروده است، از جمله ابوبکر را به صدیق مدح می‌کند، عمر را به امیرالمؤمنین و باوقار بودن و همچنین در داستان‌های «پیرچنگی» یا «فرستاده‌ی روم» نیز از جناب عمر سخن به میان آورده است که برای این موضوع می‌توان به دفتر نخست مثنوی مراجعه کرد و مشاهده نمود که از این ستایش‌ها هم برای احترام گذاشتن به ایشان و هم برای نتیجه‌گیری درس‌های عرفانی خود سخن می‌گوید.

    در پایان دفتر نخست مثنوی، مولانا در مورد جنگ خندق که حضرت علی با عمرو می‌جنگد شعرهایی در ستایش آن حضرت می‌سراید که مو به تن هر انسان صاحب ذوقی سیخ می‌کند:

    وقتی که عمرو از حضرت می‌پرسد که چرا شمشیر را به زمین انداختی و مبارزه را قطع کردی، از زبان علی می‌گوید:

    شیر حقم، نیستم شیر هوا
    فعل من بر دین من باشد گواه

    و یا در مورد آب دهان انداختن عمرو بر روی ایشان می‌گوید:

    آن خدو زد بر رخی که روی ماه
    سجده آرد پیش او، در سجده‌گاه

    و همین موضوع در مورد سعدی نیز هست؛ او هم به بزرگان سنی مذهب احترام گذاشته و هم شیعه مذهب

    *****

    همانگونه که کارشناس این موضوع فرموده‌اند: این بحث‌ها فایده‌ای ندارد و هرکسی دوست دارد که بگوید این بزرگان هم‌مذهب من‌اند، در صورتی که آنان از مذهب برون‌اند.



  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,279
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 4 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    72
    آپلود
    4
    گالری
    98



    نقل قول نوشته اصلی توسط خــود، تــراش نمایش پست
    سلام؛

    فردوسی، سعدی، مولانا، حافظ و دیگر عارفان ادب پارسی، عارف بوده‌اند و عارفان خود را محدود به مذهب و ادیان ظاهری نمی‌کنند بلکه آن‌ها پیرو دین عشق‌اند:

    ملت عشق از همه دین‌ها جداست
    عاشقان را ملت و مذهب، خداست

    همانگونه که در قرآن نیز آمده است، اصل دین، فطرت آدمی است و عنوان می‌شود که از آدمی عهد گرفته‌اند که به آن پیمان یا عهد اَلَست گویند:

    یعنی خداوند روی خود را به انسان نشان داده و از آن‌ها پرسید: «آیا من پروردگار شما نیستم؟»

    آدمی نیز که عاشق زیبایی است، نتوانست زیبایی خدا را انکار کند و بی‌اراده گفت: «بله»

    این موضوع در مورد همه‌ی آدم‌ها دیده می‌شود یعنی انسان‌ها چون خدا را دیده‌اند، پیرو او شده‌اند و همان چیزی را که خدا دوست دارد، آن‌ها نیز دوست دارند:

    راستگویی، مهربانی، وفاداری و ...

    پس این‌که دین یا مذهب‌های گوناگون به وجود آمده و تضاد‌های بین آن‌هاست، به خاطر کژفهمی آدم‌هاست وگرنه اگر آدمی در همان کودکی و نوزادی از دنیا برود، نه دینی دارد و نه مذهبی، پس کافر است؟

    نه، او به دین فطرت و دین عشق از دنیا رفته است

    برای همین این بزرگان برای رعایت حال اطرافیان خود از بزرگان هر مذهبی، صحبت به میان آورده‌اند و هرچقدر که آن بزرگ، میزان آگاهی و درجه‌ی روحانی‌اش بیشتر باشد، این عارفان در مورد وی، پرشورتر سخن گفته‌اند.

    مولانا، سعدی و فردوسی در شعرهای خود، هم از عمر و هم از علی سخن به میان آورده‌اند زیرا این بزرگان، برای میلیون‌ها انسان قابل احترام‌اند و از یک عارف که نهایت اخلاق و معنویت را دارد نمی‌سزد که همانند مردم سطحی‌نگر به شخصی که قابل احترام برای هزاران هزار آدم است، توهین کنند.

    حکیم فردوسی در شاهنامه‌ی خود می‌سراید:
    به گفتار پیغمبرت راه جوی /// دل از تیرگی‌ها بدین «آب» شو
    چه‌گفت آن خداوند تنزیل وحی /// خداوند امر و، خداوند نهی
    که خورشید بعد از رسولان مه /// نتابید بر کس ز بوبکر، به
    عمر کرد اسلام را آشکار /// بیاراست گیتی چو باغ بهار
    پس از هردوان بود عثمان گزین /// خداوند شرم و خداوند دین
    چهارم علی بود، جفت بتول /// که او را به خوبی ستاید رسول:
    که من شهر علمم علیّم در است /// درست این سخن گفت پیغمبر است
    گواهی دهم کاین سخن‌ها ز اوست /// تو گویی دو گوشم پر آواز اوست
    علی را چنین گفت و دیگر همین /// کزیشان قوی شد به هرگونه دین
    منم بنده‌ی «اهل بیت» نبی /// ستاینده‌ی خاک پای «وصی»
    و پس از یک سری سخن‌های کنایه‌ای در مورد وصی:
    محمد بدو اندرون با علی /// همان «اهل بیت» نبی و ولی
    و ... که تقریباً همه‌ی ابیات بعدی در مورد حضرت علی است؛ که می‌توانید برای ادامه به شاهنامه‌ی حکیم توس مراجعه فرمایید.

    مولانا نیز همانند دیگر عارفان خود را مقید به مذهب‌های ظاهری که تنها برای سرکوب کردن دیگری، به هم‌دیگر طعنه می‌زنند، نکرده و هم به خلیفه‌ها احترام گذاشته و هم به علی(ع) اما همانطور که گفته شد، با توجه به درجه‌ی معنوی آن بزرگان، شور شوق در سخن وی، تغییر می‌کند.

    همچنین باید توجه داشت که مولانا و دیگر عارفان، در شعرهای خود (همانند قرآن) داستان سرایی می‌کنند تا هم جذاب باشد و هم در لابه‌لای این داستان‌ها، اسرار شگرفی را بیان کنند:

    مانند داستان موسی و شبان: در این داستان، حضرت موسی یک انسان خشک مذهب و سطحی‌نگر است؛ در صورتی که چنین کسی، هیچ‌گاه به مقام پیامبری نمی‌رسد؛ اما مولانا از از رفتار کمی تند حضرت موسی استفاده می‌کند و موضوع خشکه مذهبی افرادی که خود را بزرگ فرض کرده‌اند بیان می‌کند.

    و یا در دفتر نخست، در داستان وزیر یهودی که مسیحیان را نابود می‌کند، از زبان آن وزیر ستم‌کار نکته‌های اخلاقی، عرفانی نابی را بیان می‌کند که هیچ ستم‌کاری در واقع نمی‌تواند چنین نکته‌های ریزی را بگوید؛ اما مولانا برای رساندن مطلب اصلی از ظاهر استفاده می‌کند که ظاهر نیز، چندان مهم نیست.

    مولانا در ستایش خلیفه‌ها در برخی از جاهای اشعار خود، شعرهایی سروده است، از جمله ابوبکر را به صدیق مدح می‌کند، عمر را به امیرالمؤمنین و باوقار بودن و همچنین در داستان‌های «پیرچنگی» یا «فرستاده‌ی روم» نیز از جناب عمر سخن به میان آورده است که برای این موضوع می‌توان به دفتر نخست مثنوی مراجعه کرد و مشاهده نمود که از این ستایش‌ها هم برای احترام گذاشتن به ایشان و هم برای نتیجه‌گیری درس‌های عرفانی خود سخن می‌گوید.

    در پایان دفتر نخست مثنوی، مولانا در مورد جنگ خندق که حضرت علی با عمرو می‌جنگد شعرهایی در ستایش آن حضرت می‌سراید که مو به تن هر انسان صاحب ذوقی سیخ می‌کند:

    وقتی که عمرو از حضرت می‌پرسد که چرا شمشیر را به زمین انداختی و مبارزه را قطع کردی، از زبان علی می‌گوید:

    شیر حقم، نیستم شیر هوا
    فعل من بر دین من باشد گواه

    و یا در مورد آب دهان انداختن عمرو بر روی ایشان می‌گوید:

    آن خدو زد بر رخی که روی ماه
    سجده آرد پیش او، در سجده‌گاه

    و همین موضوع در مورد سعدی نیز هست؛ او هم به بزرگان سنی مذهب احترام گذاشته و هم شیعه مذهب

    *****

    همانگونه که کارشناس این موضوع فرموده‌اند: این بحث‌ها فایده‌ای ندارد و هرکسی دوست دارد که بگوید این بزرگان هم‌مذهب من‌اند، در صورتی که آنان از مذهب برون‌اند.
    سلام علیکم.

    قطعا نحوه سلوک مهم است. این چیز هایی که شما میگویید عشق راست گویی و مهربانی و.. درست و اگر بر مذهبی بنا نباشد میشود معنویت سکولار. این جو.ری دیگر نیاز نیست کسی به اسلام بگرود یا نماز بخواند و... بلکه محبت میکنید کمک میکند مهربانی میکند راست گو است و...

    ممکن است یک شخص هم مدح علی بگوید و هم مدح ابابکر ولی در مذهب شیعه نمیتوان محبت هر دو را در دل داشت و این از نظر دین نادرست و ناقص است و حتی حدیث هایی هم در این باب داریم.

    مرتاض های هندی هم با ریاضت میتوانند از حالت طبیعی خارج شوند و کارهای فوق العادی انجام دهند. این ها ملاک نیست. آنچه که مهم است این است که یک شخص یا شاعر و... از چه طریقی راه را طی کرده است. یک شاعر ممکن است هم حب علی داشته باشد و هم حب ابابکر و به هر دو احترام بگذارد ولی از نظر مذهب ما این ناقص است و مشخصه های یک شخص عارف نیست. این حرف بدان معنا نیست که گمراه بودن و... نه ممکن است خیلی حرف های زیبا و اخلاقی و درستی هم زده باشند ( که زده اند) ولی انچه که مد نظر اسلام باشد این نیست.

    امام خمینی (ره) :

    ما میگوییم تا شرک و کفر هست،مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم...


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    18
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در این مورد شیخ رجبعلی خیاط کتاب کتاب کیمیای محبت میفرمودند که مولانا در عالم برزخ گرفتار است.و همچنین اگر اشتباه نکنم آیت الله بروجردی در هنگام خواندن مثنوی معنوی ندای رو میشنوند که سرگمش کنید که بخواند (البته دقیقش این نبود جمله) و بعد آیت الله بروجردی میگوید رفتم اطراف را نگاه کردم و نشنیده بودم که موقع قران این را بگویند و بعد دیگر مثنوی را برای همیشه ترک کردم.
    همچنین جناب ملا احمد نراقی در کتاب مثنوی طاقدیس از جناب مولوی فوق العاده انتقاد میکند.



صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود