جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حکمت برای خدا به چه معناست؟ وچرا خداوند حکیم است؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۰
    نوشته
    35
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    حکمت برای خدا به چه معناست؟ وچرا خداوند حکیم است؟




    حکمت برای خدا به چه معناست؟ وچرا خداوند حکیم است؟


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 1

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۳/۱۹ در ساعت ۱۳:۰۲

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    با سلام به شما دوست عزیز
    نقل قول نوشته اصلی توسط اندیشمند نمایش پست
    حکمت برای خدا به چه معناست؟
    کاربردهای حکمت
    اصل حکم: هر چه بر موضوعی حمل شود یا ملحق گردد و به شکل امر و نهی و از روی قطع و یقین باشد حکم نامیده می شود.

    به همین مناسبت هرگونه قضاوت کردن را حکم دادن نامند و به دلیل قید قطع و یقین بر فقه و علم و منع و ردّ و هر چه در آن اختلاف و تردید نباشد اطلاق می شود.

    محکم به معنای متقن در برابر متشابه به کار می رود،‌ و... (1)

    «حکیم» صفت مشبهه است که بر کثرت معنای خود دلالت دارد، و این درباره خدا به معنای محکم و استوار بودن اراده و دستورات خدا در بالاترین فرض ممکن است.
    فرض ممکن یعنی هرآنچه در محدوده ناچیز علم و آگاهی بشر بدان می توان رسید، و الا برای خدا و اوصاف او هیچ حدّ نمی توان تعریف نمود.

    از میان 97 باری که کلمه حکیم (الحکیم، حکیم، حکیما) در قرآن به کار رفته چهار مورد در وصف قرآن است (2) و یک مورد درباره امر پروردگار است (3)
    برخلاف «علیم» که از میان 161 باری که استعمال شده شش بار درباره ساحران فرعون به کار رفته است، (4)و دو بار درباره حضرت اسماعیل (5)

    دیگر اینکه علیم بودن خدا 25 مرتبه با قید «بکل شیء» است(7) در حالیکه که حکمت خدا این قید را ندارد، گرچه علم و حکمت 29 بار در کنار هم آمده است(8)

    از پژوهش فوق شاید بتوان چنین نتیجه گرفت که حکمت، مرحله بالاتری از علم است، وارد شدن به این بحث خارج از موضوع می باشد.



    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۱/۰۳/۲۲ در ساعت ۲۰:۰۲
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن أعدائهم اجمعین
    از دست ندهید
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی اعتقادی


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    ابعاد حکمت خدا
    ابعاد حکمت خدا شامل همه شئونات عالم هستی است، این شئونات در دو دسته کلی قرار دارند:
    دسته اول
    خلق و ایجاد و اندازه گیری مادی همه موجودات عالم است.
    نظم دقیق عالم هستی (به گونه ای که هرچه بر علم بشر افزوده شود بر عمق و پیچیدگی آن افزوده می گردد) ما را بی نیاز از بحث در این قسمت می نماید.
    دسته دوم
    هدفمند بودن تمام هستی

    حکیم یعنی کارش هدفمند است و عبث نیست،‌ بیهوده آفرینی(9)و بازیچه قرار دادن آفرینش(10) از ساحت قدسی او به دور است.

    از منظر یک انسان عاقل، دنیا هدفمند بوده و مرگ پایان زندگی نیست لذا نمی توان بدون در نظر گرفتن تکلیف و سرای پاداش و کیفر، خدا را حکیم دانست، قرآن نیز روی این نکته تأکید می کند که مؤمنان با مفسدان و فجّار برابر نیستند(11) و نمیتوان مرگ و زندگی خوبان و بدان را برابر دانست(12)

    زندگی هدفمند برنامه حکیمانه نیز می طلبد، جالب اینجاست که در بسیاری موارد هرگاه صحبت از دستورات فردی و اجتماعی می شود خداوند خود را حکیم معرفی می کند، مواردی مانند تعیین مجازات برای سارق(13) احکام طلاق و رجوع مرد در عده(14) برخورد با یتیمان (15) و سایر مواردی که عقل بشری قادر به درک همه جانبه آنها نبوده چه رسد به اینکه بخواهد قانونگذاری نماید.

    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۱/۰۳/۲۲ در ساعت ۲۰:۰۳
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن أعدائهم اجمعین
    از دست ندهید
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی اعتقادی


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    توضیح بیشتر حکمت در قالب مثال
    حکمت را می توان در سه مؤلفه جاری دانست، تشخیص دقیق هدف، آگاهی عمیق به موضوع، شناخت کامل روش جهت رسیدن به آن هدف.

    با یک مثال بحث را دنبال کنیم، حکمت در ساختن یک منزل مسکونی، شامل 1- تشخیص همه نیازهای ساکنان، 2- آگاهی به مصالح گوناگون، 3- استفاده بهینه در به کارگیری مصالح جهت ساخت.

    هر سه مؤلفه اهمیت و ویژگی خاصی دارد، این ساختمان مانند همه صنایع بشر حکایت از میزان حکمت سازنده آن می کند.

    اهمیت این سه، مخصوص معمار و ساختمان نیست، بلکه راننده و نقاش و معلم و خطیب و دانشمند و همه انسانها (حتی کودکی که نقشی بر کاغذ می­زند یا با ماسه­های کنار ساحل بازی می­کند) خواسته و نا خواسته به این سه توجه دارند و میزان حکمت ما انسانها بستگی کامل به لحاظ آن سه مؤلفه دارد.

    پدیدآور هر پدیده ای (شاعر، خطیب، هنرمند،‌ صنعتگر و...) وقتی به کارهای گذشته خود دقت می کند هزاران عیب از آنها می گیرد،‌ زیرا علم او در حال پیشرفت است و گذشته خود را سراسر جهل می پندارد.

    علم بشر در ساختن دنیای خود کاملا محدود بوده و اصلا نمی تواند کار بدون عیب انجام دهد، جایی را آباد می کند به قیمت خراب کردن جاهای دیگر، دارویی برای مرضی می سازد که با خودش ده ها مرض دیگر می آورد، هر روز دریافتش از هستی متفاوت از دیروز می شود، دائما قوانینی که خود ساخته تغییر می دهد و...، تمام اینها دلیل نداشتن علم و حکمت لازم است.

    در مقابل خدای حکیم هیچ چیز از او مخفی نیست، قوانین (تکوینی و تشریعی) او نیازی به تغییر ندارد چون تغییر برای رسیدن به کمال است و او همه راه های رسیدن به کمال را در عالم هستی قرار داده و چیزی به علم او اضافه نمی شود.

    شاید بهترین آیه ای که بتوان دلیل حکمت خدا را بیان کند این آیه باشد:
    وَ ما تَكُونُ في‏ شَأْنٍ وَ ما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُوداً إِذْ تُفيضُونَ فيهِ وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرَ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبينٍ، در هيچ حال (و انديشه‏اى) نيستى، و هيچ قسمتى از قرآن را تلاوت نمى‏كنى، و هيچ عملى را انجام نمى‏دهيد، مگر اينكه ما گواه بر شما هستيم در آن هنگام كه وارد آن مى شويد! و هيچ چيز در زمين و آسمان، از پروردگار تو مخفى نمى‏ماند حتّى به اندازه سنگينى ذرّه‏اى، و نه كوچكتر از آن و نه بزرگتر، مگر اينكه (همه آنها) در كتاب آشكار (و لوح محفوظ علم خداوند) ثبت است!

    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۱/۰۳/۲۲ در ساعت ۲۰:۱۰
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن أعدائهم اجمعین
    از دست ندهید
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی اعتقادی


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    تفاوت مهم حکمت انسان و حکمت خدا
    حکیم بودن خدا غیر حکیم بودن انسان است،‌ انسان اگر بهترین تشخیص را درباره بهترین هدفها داشت و برای رسیدن به آنها بهترین روش ها را برگزید،‌ می شود حکیم، اما در محدوده خودش، زیرا او فقیر مطلق است و محتاج رسیدن به چیزهائی است که ندارد مثل علم و قدرت و ثروت و شهرت که در پناه آنها به بی­نیازی برسد، اما خداوند متعال بی­نیاز مطلق است، و موجودی که ذاتا دارای همه کمالات باشد نمی­توان درباره او گفت که برای رسیدن به بهترین هدفها بهترین روشها را دارد بلکه برای رساندن مخلوقات به بهترین هدفها بهترین روشها را دارد، پس تفاوت اصلی میان رسیدن و رساندن است (دقت کنید)

    رشد و تکوّن موجودات زیر سایه نظام تقدم و تأخر و علت و معلول صورت می پذیرد، این نظم قطعی بوده و هیچ تخلفی را برنمی­تابد، هیچ موجودی نمی تواند خارج از نظام تجاوز کرده و جای موجود دیگری را بستاند،‌ این نظام حکایت از حکمت خدا می­کند.

    انسان اگر حکیم باشد با کشف ربط جزئی میان اشیاء و در کنار هم قراردانشان مثلا ساختمان می سازد،‌ پیوندی که میان خاک و آهن و آجر برقرار گشته مصنوعی و عاریتی است،‌ انسان به هیچ وجه ایجاد نکرده بلکه چیزی را از جایی به جایی حرکت داده است، اما خداوند، فاعل ايجادى است، او ايجاد كننده اشياء با همه قوا و نيروها و خاصيتها و خصلتهاى آنهاست،‌ و این بدون آگاهی و إشراف کامل بر تمام هستی میسر نمی­شود.
    (16)

    ناگفته نماند که خدا به هیچ چیز شبیه نیست،‌ قرآن می­فرماید لیس کمثله شئ، (17)پس هرچه بنویسیم و بگوئیم و تصور کنیم نباید او را با چیزی مقایسه نمود.



    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۱/۰۳/۲۲ در ساعت ۲۰:۰۵
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن أعدائهم اجمعین
    از دست ندهید
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی اعتقادی

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    پی نوشتها
    (1) ر.ک: التحقيق فی کلمات القرآن الکریم ج 2 ص 225.
    (2) که با عبارات الذکر الحکیم و الکتاب الحکیم،‌ القرآن الحکیم، لعلی حکیم نازل شده است.
    (3) فیها یفرق کل امر حکیم، سوره دخان آیه 4.
    (4) مانند: یأتوک بکل ساحر علیم، سوره اعراف آیه 112.
    (5) إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَليم‏، سوره حجر آیه 52.
    (7) مانند: وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليم‏، سوره بقره آیه 29.
    (8) مانند: إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً، سوره انسان آیه 30.
    (9) أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ، آيا گمان كرديد شما را بيهوده آفريده‏ ايم، و بسوى ما باز نمى‏گرديد؟سوره مؤمنون آیه 115.
    (10) وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبينَ، ما آسمان و زمين، و آنچه را در ميان آنهاست از روى بازى نيافريديم! سوره انبیاء آیه 16.
    (11) أَمْ نَجْعَلُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كَالْمُفْسِدينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقينَ كَالْفُجَّارِ، آيا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏ اند همچون مفسدان در زمين قرار مى‏دهيم، يا پرهيزگاران را همچون فاجران؟! سوره ص آیه 28.
    (12) أَمْ حَسِبَ الَّذينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَواءً مَحْياهُمْ وَ مَماتُهُمْ ساءَ ما يَحْكُمُون‏، آيا كسانى كه مرتكب بديها و گناهان شدند گمان كردند كه ما آنها را همچون كسانى قرار مى‏دهيم كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده ‏اند كه حيات و مرگشان يكسان باشد؟! چه بد داورى مى‏كنند! سوره جاثیه آیه 21.
    (13) وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكالاً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزيزٌ حَكيم‏، دست مرد دزد و زن دزد را، به كيفر عملى كه انجام داده‏ اند، بعنوان يك مجازات الهى، قطع كنيد! و خداوند توانا و حكيم است.
    (14) وَ الْمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ وَ لا يَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ يَكْتُمْنَ ما خَلَقَ اللَّهُ في‏ أَرْحامِهِنَّ إِنْ كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ في‏ ذلِكَ إِنْ أَرادُوا إِصْلاحاً وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَ اللَّهُ عَزيزٌ حَكيم‏، زنان مطلقه، بايد به مدت سه مرتبه عادت ماهانه ديدن (و پاك شدن) انتظار بكشند! [عده نگه دارند] و اگر به خدا و روز رستاخيز، ايمان دارند، براى آنها حلال نيست كه آنچه را خدا در رحمهايشان آفريده، كتمان كنند. و همسرانشان، براى بازگرداندن آنها (و از سرگرفتن زندگى زناشويى) در اين مدت، (از ديگران) سزاوارترند در صورتى كه (براستى) خواهان اصلاح باشند. و براى آنان، همانند وظايفى كه بر دوش آنهاست، حقوق شايسته‏ اى قرار داده شده و مردان بر آنان برترى دارند و خداوند توانا و حكيم است.
    (15) وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْيَتامى‏ قُلْ إِصْلاحٌ لَهُمْ خَيْرٌ وَ إِنْ تُخالِطُوهُمْ فَإِخْوانُكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَعْنَتَكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيم‏، و از تو در باره يتيمان سؤال مى‏كنند، بگو: «اصلاح كار آنان بهتر است. و اگر زندگى خود را با زندگى آنان بياميزيد، (مانعى ندارد) آنها برادر (دينى) شما هستند.» (و همچون يك برادر با آنها رفتار كنيد!) خداوند، مفسدان را از مصلحان، بازمى‏شناسد. و اگر خدا بخواهد، شما را به زحمت مى‏اندازد (و دستور مى‏دهد در عين سرپرستى يتيمان، زندگى و اموال آنها را بكلى از اموال خود، جدا سازيد ولى خداوند چنين نمى‏كند) زيرا او توانا و حكيم است.
    (16) برای توضیح بیشتر ر.ک: مجموعه‏ آثاراستادشهيدمطهرى ج 2 ص 145.
    (17) سوره شوری آیه 11.
    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۱/۰۳/۲۲ در ساعت ۲۳:۱۴
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن أعدائهم اجمعین
    از دست ندهید
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی اعتقادی

  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۰
    نوشته
    35
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 1 نمایش پست
    دسته دوم
    هدفمند بودن تمام هستی

    حکیم یعنی کارش هدفمند است و عبث نیست،‌ بیهوده آفرینی(9)و بازیچه قرار دادن آفرینش(10) از ساحت قدسی او به دور است.

    از منظر یک انسان عاقل، دنیا هدفمند بوده و مرگ پایان زندگی نیست لذا نمی توان بدون در نظر گرفتن تکلیف و سرای پاداش و کیفر، خدا را حکیم دانست، قرآن نیز روی این نکته تأکید می کند که مؤمنان با مفسدان و فجّار برابر نیستند(11) و نمیتوان مرگ و زندگی خوبان و بدان را برابر دانست(12)

    زندگی هدفمند برنامه حکیمانه نیز می طلبد، جالب اینجاست که در بسیاری موارد هرگاه صحبت از دستورات فردی و اجتماعی می شود خداوند خود را حکیم معرفی می کند، مواردی مانند تعیین مجازات برای سارق(13) احکام طلاق و رجوع مرد در عده(14) برخورد با یتیمان (15) و سایر مواردی که عقل بشری قادر به درک همه جانبه آنها نبوده چه رسد به اینکه بخواهد قانونگذاری نماید.
    پس کار حکیمانه 2 صفت دارد :1 غرض مند 2.خردپسند
    اولین صفت کار حکیمانه درست است اما شامل همه کارهای مختارانه می شود یعنی هر شخص مختاری برای کار خود هدفی دارد و اصلا محال است فعلی مختارانه باشد و بی هدف.(چون غایت همان چیزی است که فاعل مختار بدان جهت فعل خود را انجام می دهد)
    پس تا این جا خدا با همه انسانها ام از خوب و بد مساوی است .
    اما مهم صفت دوم حکمت الهی است و آن خرد پسند و معقول بودن هدف الهی می باشد
    که فوق العاده محل خدشه است چون این کار شما تشبیه مخلوق به خالق است چرا انچه که عقل ما می پسندد برای غرض خدا باید ان را خدا قرار دهد و انچه را نمی پسندد را نباید خدا انجام دهد؟
    احتمال دارد عقل ما از هزاران نقطه و بواطن امر نااگاه باشد و لذا یک چیزی را خرد پسند بداند در حالی که اگر ان بواطن را می دانست قطعا جور دیگر قضاوت می کرد
    و لذا مثال شطرنج باز را می زنند:
    اگر شطرنج باز متبهری در مسابقه شطرنجی که شاگردانش- که کمابیش با شطرنج اشنایند- تماشگر مسابقه اند یک حرکتی در مسابقه کند که برای شاگردان عجیب و قابل حل نباشد
    شاگردان هیچ وقت نمی گویند استاد سواد ندارد
    بلکه می گویند ما یک چیزهایی نمی دانیم که استادمان می داند!
    کما اینکه همین خدا پرستان وقتی می گوییم چرا فلان اتفاقی افتاد می گویند لابد در ان مصلحتی بوده که ما نمی دانیم.
    پس استشهاد به محدودیت علم ما می کنند
    ما هم در این جا از این نکته استفاده کرده و به نقد لزوم حکمت الهی به این معنا می پردازیم.
    اما درباره اطلاق حکیم به خدا هم اشکالی را از کتاب عدل الهی شهید مطهری(بخش تبعیضها) برایتان نقل می کنم(بخش پر رنگ منظور است) :
       
    ايراد تبعيض اين بود كه با اينكه موجودات با ذات حق نسبت متساوی‏
    دارند ، چرا مختلف و متفاوت آفريده شده‏اند ؟ چرا يكی سياه است و ديگری‏
    سفيد ؟ يكی زشت است و ديگری زيبا ؟ يكی كامل است و ديگری ناقص ؟ چرا
    يكی فرشته است و ديگری انسان و سومی حيوان و چهارمی نبات و پنجمی جماد
    ؟ چرا به عكس نشد ؟ چرا حيوان ، فرشته ، و فرشته حيوان نشد ؟ چرا در
    ميان مخلوقات فقط انسان ، انسان آفريده شد كه مستعد تكليف و ثواب و
    عقاب باشد اما ساير موجودات چنين نيستند ؟ اگر خوب است چرا همه‏
    اينچنين نيستند ؟ و اگر بد است چرا انسان اينچنين آفريده شده است ؟
    پاسخ اين پرسشها دو نحو است : اجمالی و تفصيلی . پاسخ اجمالی آن است‏
    كه قبلا آنجا كه راهها و مسلكها را شرح می‏داديم به آن اشاره كرديم ، گفتيم‏
    معمولا اهل ايمان با يك بيان اجمالی ، ذهن خود را قانع می‏سازند ، آنها
    می‏گويند : اين سؤالها طرح يك سلسله مجهولات است نه ايراد يك سلسله‏
    نقضها . حداكثر اين است كه بگوييم نمی‏دانيم .
    ما خدا را به صفات عليم ، حكيم ، غنی ، كامل ، عادل ، جواد شناخته ايم‏
    و چون او را با اين صفات شناخته‏ايم می‏دانيم آنچه واقع می‏شود مبنی بر "
    حكمت " و " مصلحت " است هر چند ما نمی‏توانيم همه آن حكمتها و
    مصلحتها را درك كنيم . ما به اصطلاح از " سر قدر " آگاه نيستيم . بسيار خود خواهی و پرمدعايی است‏
    برای بشر كه با مساعی جمعی چند هزار ساله خود هنوز از اسرار بدن محسوس‏
    خود نتوانسته آگاهی كاملی بدست آورد اما می‏خواهد از " راز هستی " و "
    سر قدر " سردرآورد . بشر پس از آنكه در نظام هستی اينهمه حكمت و تدبير
    كه عقل او را حيران می‏گرداند می‏بيند ، بايد اعتراف كند كه آنجا كه حكمت‏
    يك امر بر او مجهول است از قصور و نقصان درك او است نه از خلقت .
    اين گروه هرگز خود را با اين چون و چراها سرگرم نمی‏كنند ، بجای آنكه‏
    وقت خود را صرف در اين مسائل كنند صرف تحقيق در مسائلی می‏كنند كه از
    طرفی آنها را می‏فهمند و از طرف ديگر مبنای عمل قرار می‏گيرد .
    شك نيست كه اين جواب ، جواب صحيحی است ، افراد با ايمان موظف‏
    نيستند كه در جزئيات اين مسائل ، غور كنند ، و حتی عامه مردم استعداد
    ورود در اين مسائل را ندارند بلكه از ورود در اين مسائل منع شده اند ، و
    در حقيقت اين خود نوعی استدلال است كه از طريق علت و كمال علت به كمال‏
    معلول اذعان نماييم .
    ولی در اينجا مطلبی ديگر هست و آن اينكه غالب مردم ، خداوند را از
    راه آثار ، يعنی از راه نظام جهان می‏شناسند ، تكيه‏گاه معرفت آنها جهان‏
    است . اينچنين معرفت ، معرفت ناقصی خواهد بود . طبعا وقتی به مجهولاتی‏
    در همان تكيه گاه معرفت خويش بر می‏خورند كم و بيش مضطرب می‏گردند و حل‏
    اشكالشان جز از طريق بررسی موارد اشكال ميسر نيست . آنها خدا را مستقل‏
    از جهان نشناخته‏اند تا معرفت خدا به عنوان كمال مطلق و غنای مطلق و
    زيبايی مطلق ، آنها را با جهان به عنوان زيباترين اثر از زيباترين مؤثر ،
    و كامل ترين اثر از كامل ترين مؤثر آشنا كند . آنها با جهان ، تنها از
    يك راه ارتباط دارند و بس كه همان راه عادی و معمولی حواس است . آنها
    خدا را در آيينه جهان می‏بينند ، ناچار لكه‏ای كه در سطح آيينه به چشمشان‏
    می‏خورد ، در ديد آنها نسبت به مرئی اثر می‏گذارد ، اگر می‏توانستند جهان‏
    را در آيينه خدا ببينند ، و به عبارت ديگر اگر می‏توانستند جهان را از
    بالا ببينند تمام نقصها و نازيباييهايی كه از پايين به نظر می‏رسيد همه محو
    و نابود می‏شد و معلوم می‏گشت از نوع خطای ديد ناقص است . اين نوع نظر
    همان است كه گفتيم حافظ ، آن را " نظر پير طريقت " می‏خواند :
    پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد
    مردمی كه تكيه‏گاه معرفتشان منحصرا جهان است ،
    خدا را و حكيم و عليم و عادل و غنی و كامل بودن خدا را در آيينه جهان ديده‏اند و بس ، خواه‏
    ناخواه مجهولاتی كه در اين زمينه در جهان پيدا می‏كنند لكه‏ای بر چهره آيينه‏
    شان می‏شود و مانع نشان دادن صحيح می‏گردد .
    از طرف ديگر در عصر و زمان ما - بالخصوص از طرف گرايش دارندگان به‏
    ماديگری - اين ايراد و اشكال ها زياد در گفته‏ها و نوشته‏ها طرح می‏شود .
    اين بنده با افرادی كه چنين سؤالاتی را طرح می‏كنند زياد مواجه می‏شوم . اين‏
    سؤال كنندگان يا اساسا به خدا معتقد نيستند و يا اعتقادشان آنقدر محكم‏
    نيست كه به تصديق اجمالی به حكمت و مصلحت قناعت كنند . از اينرو لازم‏
    است برخی مسائل كه با ريشه اين سؤالات سر و كار دارد طرح شود تا مشكلات‏
    حل گردد .
    مطلب ديگر اينكه يك اشكال مهم در مورد " حكمتها " و " مصلحتها "
    هست كه كمتر طرح می‏شود و اگر اين اشكال مرتفع نگردد جواب اجمالی بالا
    ارزش خود را از دست می‏دهد . حل آن اشكال موقوف به اين است كه ما يك‏
    اصل اساسی را كه پايه جواب تفصيلی آينده است و حكما بيشتر به آن جواب‏
    تكيه می‏كنند پايه ريزی كنيم ، و تنها با اتكاء به آن اصل است كه هم‏
    جواب اجمالی گذشته ارزش پيدا می‏كند و هم جواب تفصيلی آينده . آن اشكال‏
    اين است :
    آيا اساسا در مورد خداوند ، " مصلحت " و " حكمت " می‏تواند معنی و
    مفهوم داشته باشد ؟ آيا می‏توان گفت خداوند فلان كار را به خاطر فلان‏
    مصلحت كرده است و يا حكمت فلان كار خداوند اين است و آن است ؟ و آيا
    اين نوع انديشه‏ها درباره خداوند ناشی از قياس گرفتن خداوند به مخلوقات‏
    نيست ؟
    ممكن است كسی ادعا كند كه اساسا درباره خداوند ، " حكمت " و "
    مصلحت " مفهوم و معنی ندارد و همه اينها از قياس گرفتن خالق به مخلوق‏
    پيدا شده است ، زيرا معنی اينكه مصلحت چنين اقتضا می‏كند ، اين است كه‏
    برای رسيدن به فلان مقصد بايد از فلان وسيله استفاده شود ، انتخاب آن‏
    وسيله مصلحت است زيرا به فلان مقصد می‏رساند ، و انتخاب فلان وسيله ديگر
    مصلحت نيست زيرا از آن مقصد دور می‏كند ، مثلا می‏گوييم مصلحت اقتضا كرده‏
    است كه درد و رنج باشد تا لذت ، معنی و مفهوم داشته باشد ، حكمت‏
    ايجاب كرده كه ما در پستان داشته باشد تا فرزند غذای آماده‏ای داشته باشد
    ، حكمت و مصلحت ايجاب كرده كه فلان حيوان شاخ داشته باشد تا در برابر
    هجوم دشمن از خود دفاع كند .
    آيا نمی‏توان گفت كه : همه اينها قياس گرفتن خداوند است با بشر و
    ساير موجودات ناقص ديگر ؟
    برای بشر و هر موجود ناقص ديگر ، مصلحت و حكمت ، معنی و مفهوم دارد
    ، زيرا بشر و يا يك موجود ناقص ديگر ، در داخل نظامی قرار گرفته كه آن‏
    نظام به هر حال از يك سلسله اسباب و مسببات تشكيل شده است . آن موجود
    برای اينكه به مسبب برسد چاره‏ای ندارد جز اينكه به سبب متوسل شود .
    چنين موجودی آنگاه كه می‏خواهد به يك مقصدی برسد ، اگر آن چيزی كه به‏
    عنوان وسيله انتخاب می‏كند همان چيزی باشد كه در نظام عالم ، سبب آن‏
    مقصد قرار داده شده است كاری بر وفق مصلحت و حكمت انجام داده است ، و
    الا بر خلاف مصلحت و حكمت عمل كرده است .
    مصلحت و حكمت درباره موجودی صادق است كه جزئی از نظام موجود و دارای‏
    قدرتی محدود است و چاره‏ای ندارد جز اينكه نظام موجود را به رسميت‏
    بشناسد . محدود بودن قدرت ، جزئی از مفهوم مصلحت و حكمت است .
    اما موجودی كه فوق اين نظام است و خود پديد آورنده اين نظام است ،
    برای او حكمت و مصلحت چه معنی و مفهومی می‏تواند داشته باشد ؟ او چه‏
    نيازی دارد كه برای رسيدن به يك مقصد ، متوسل به اسباب شود تا گفته شود
    فلان كارش حكيمانه بود و فلان كارش غير حكيمانه . عليهذا صحيح نيست كه‏
    بگوييم خداوند مثلا درد و رنج را آفريد تا لذت ، معنی و مفهوم داشته باشد
    ، پستان مادر را آفريد تا بچه بی غذا نماند . خداوند می‏تواند بدون اينكه‏
    بچه به شير و پستان مادر نياز داشته باشد او را سير گرداند و بدون آنكه‏
    به انسان رنج برساند مفهوم و معنی لذت را به او بفهماند .
    نظام اسباب و مسببات ، از نظر ما يك امر جدی است ، ولی از نظر
    خداوند يك امر تشريفاتی بيش نيست . عليهذا ما می‏توانيم حكيم باشيم نه‏
    خدا ، فعل ما می‏تواند حكيمانه باشد - يعنی منطبق بر نظام موجود باشد - نه‏
    فعل خدا كه عين نظام است . خود نظام بر وفق نظام ديگری آفريده نشده است‏
    . خداوند ، خالق نظامی است كه در مرتبه بعد از خلقت آن نظام و بر قراری‏
    آن ، اگر كسی آن نظام را بشناسد و عمل خود را بر آن تطبيق دهد كار
    حكيمانه‏ای انجام داده است .
    اگر گفته شود خداوند ، عالم را منظم و بر اساس علل و اسباب ، و
    مقدمات و نتايج قرار داده تا علم و حكمت خود را بر بندگانش روشن‏
    گرداند و وسيله‏ای برای معرفت آنها قرار دهد ، زيرا اگر نظم و اتقانی‏
    نبود ، يعنی اگر گزاف و صدفه در كار بود و به دنبال هر مقدمه‏ای هر گونه‏
    نتيجه‏ای انتظار می‏رفت ، راهی برای معرفت خدا نبود ، جواب اين است كه‏
    خود اين مطلب ، كه حصول معرفت برای بندگان ، مبتنی است بر مطالعه نظام‏
    حكيمانه خلقت ، به معنی اين است كه نظامی قطعی و ضروری بر عالم‏
    حكمفرماست ، و حال آنكه بنابر اصل فوق ، توسل به اسباب برای حصول نتايج‏
    ، شأن بندگان است نه شأن خداوند ، برای خداوند ممكن است كه همان معرفتها را
    برای بندگان ايجاد كند بدون اينكه از اين راه استفاده شود .
    بنابراين بيان ، ممكن است بر منطق كسانی كه شرور و تبعيضها را بر
    اساس " حكمت " و " مصلحت " توجيه می‏كنند ايراد گرفته شود كه :
    تبعيضها و بديها را بر اساس " حكمت " و " مصلحت " نمی‏شود توجيه‏
    كرد ، زيرا خداوند می‏توانست همه آن آثار و فوائدی را كه برای تبعيضها و
    بديها هست بيافريند بدون آنكه چنين وسائل ناراحت كننده‏ای در كار باشد .
    اين است اشكال بزرگی كه بايد قبلا حل شود تا نوبت به طرح مسأله "
    مصلحت " در جواب اشكال برسد
    .

    ویرایش توسط انديشمند : ۱۳۹۱/۰۳/۳۱ در ساعت ۲۰:۱۶

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    بخشی از سؤالی که مطرح ساختید:
    نقل قول نوشته اصلی توسط اندیشمند نمایش پست
    اما مهم صفت دوم حکمت الهی است و آن خرد پسند و معقول بودن هدف الهی می باشد
    که فوق العاده محل خدشه است چون این کار شما تشبیه مخلوق به خالق است چرا انچه که عقل ما می پسندد برای غرض خدا باید ان را خدا قرار دهد و انچه را نمی پسندد را نباید خدا انجام دهد؟...
    به دلیل غفلت از نکته ای بود که قبلا بدان اشاره کردم:
    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 1 نمایش پست
    ناگفته نماند که خدا به هیچ چیز شبیه نیست،‌ قرآن می­فرماید لیس کمثله شئ (سوره شوری آیه 11) پس هرچه بنویسیم و بگوئیم و تصور کنیم نباید او را با چیزی مقایسه نمود.
    شاید به همین دلیل باشد که نماز را با «الله اکبر» آغاز می کنیم، یعنی هرچه از او بگوییم و تصور نماییم بازهم او بزرگتر از آنچه تصور و توصیف کنیم می باشد، همچنین در دعای جوشن کبیر که خدا را با هزار وصف می خوانیم، پس از هر ده وصفش «سبحانک» گفته و او را از هر تصوری که موجب تشبیه به غیر شود مبرا می سازیم.
    ــــــــــــــــ
    این احتمال
    نقل قول نوشته اصلی توسط اندیشمند نمایش پست
    احتمال دارد عقل ما از هزاران نقطه و بواطن امر نااگاه باشد و لذا یک چیزی را خرد پسند بداند در حالی که اگر ان بواطن را می دانست قطعا جور دیگر قضاوت می کرد
    در برابر اقرار و اعتراف دانشمندان به عظمت نظم موجود در آفرینش (که حکایت از حکمت بی انتهای خدا می کند) عددی نیست که عقل آن را مانع قضاوت (حکیمانه بودن آفرینش) بداند.

    و وقتی چندین نمونه پیش رو حکایت از حکمت نماید،‌ تکلیف آن دسته از اتفاقاتی که به عقل ما جور در نمی آید روشن است، و این مخصوص خداپرستان نیست
    نقل قول نوشته اصلی توسط اندیشمند نمایش پست
    کما اینکه همین خداپرستان وقتی می گوییم چرا فلان اتفاقی افتاد می گویند لابد در آن مصلحتی بوده که ما نمی دانیم.

    بلکه همگان در زندگی فردی و اجتماعی خود چنین هستند، اگر عمل مشکوکی از یک انسان محترم و معتبر سر زد، برای این کار او هزار توجیه می آوریم زیرا از او کارهای بزرگتری دیدیم و جایگاهی بس عظیم نزد مردم دارد، که نتیجه منطقی آنها تخطئه دیدگاه خودمان نسبت به اوست نه اینکه گذشته او با یک عمل مشکوک فرو ریزد، و شالوده زندگی ما بر همین مبنا عقلایی می نماید.

    بازهم تأکید می شود که خدا را به هیچ چیز نمی توان مقایسه نمود، نه تنها در حکمت که در علم و قدرت و سائر اوصافش نباید ساحت قدسی او را در قاب برداشتهای بشری محصور و محدود نمود.

    درباره مطلبی که از شهید مطهری نقل کردید به همان پاسخ مفصل ایشان مراجعه نمائید، اگر از پاسخ ایشان قانع نشدید مطرح نمایید.

    دوستان نیز می توانند اصل سوال و جواب را از اینجا ببینند.

    موفق باشید.


    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۱/۰۴/۰۸ در ساعت ۲۰:۵۹
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن أعدائهم اجمعین
    از دست ندهید
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی اعتقادی

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود