جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مشاعره (مراعات مطلع اشعار با شعر درج شده در پست قبلی ضروریست)

  1. #49711

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    1,519
    مورد تشکر
    6,395 پست
    حضور
    26 روز 17 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    5





    مشاعره (مراعات مطلع اشعار با شعر درج شده در پست قبلی ضروریست)
    هر گُلی نو که درجهان آید

    ما به عشقش هِزار دَستانیم

    تنگ چشمان نظر به میوه کنند

    ما تماشا کُنانِ بُستانیم

    تو به سیمایِ شخص می نگری

    ما در آثارِ صُنع حیرانیم

    هر چه گفتیم جز حکایتِ دوست

    در همه عُمر از آن پشیمانیم

    سعدیا بی وجودِ صبحتِ یار

    همه عالم به هیچ نستانیم
    مشاعره (مراعات مطلع اشعار با شعر درج شده در پست قبلی ضروریست)

    سعدی


    خدایا! به من زیستی عطاکن که درلحظه مرگ،بربی ثمری لحظه ای که برای
    زیستن گذاشته است،حسرت نخورم،ومردنی عطاکن که،بربیهودگیش،سوگوار
    نباشم بگذارتاآنرا من؛ خود؛انتخاب کنم؛اماآنچنان که تو دوست میداری..

    دکترعلی شریعتی







  2. تشکر


  3. #49712

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    558
    مورد تشکر
    543 پست
    حضور
    40 روز 7 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    22



    من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم



    حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم



    تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری



    که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم




    خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم



    که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم




    هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد



    که من آن وقع ندارم که گرفتار تو باشم




    هرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی



    مگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشم




    گذر از دست رقیبان نتوان کرد به کویت



    مگر آن وقت که در سایه زنهار تو باشم




    گر خداوند تعالی به گناهیت بگیرد



    گو بیامرز که من حامل اوزار تو باشم




    مردمان عاشق گفتار من ای قبله خوبان



    چون نباشند که من عاشق دیدار تو باشم




    من چه شایسته آنم که تو را خوانم و دانم



    مگرم هم تو ببخشی که سزاوار تو باشم




    گر چه دانم که به وصلت نرسم بازنگردم




    تا در این راه بمیرم که طلبکار تو باشم




    نه در این عالم دنیا که در آن عالم عقبی



    همچنان بر سر آنم که وفادار تو باشم




    خاک بادا تن سعدی اگرش تو نپسندی


    که نشاید که تو فخر من و من عار تو باشم


    خیلی اتفاقی این شعرو خوندم اومدم اینجا دیدم باید با م شروع بشه شعر بعدی منم تقدیم کردم خدممتتون شعر از سعدی هستش....


    ویرایش توسط guest : ۱۴۰۰/۰۶/۳۱ در ساعت ۱۶:۴۴

    تا ابد به آنهایی که وقتــی بــی آب شدنــد ...قمقمـــه هــا را خـــاک کردنـــد تـــا ...کمتر یاد آب بیفتند مدیونیم...
    ماشاالله لا قوة الا بالله
    در لبخندش، چیزی بسیار زیباتر از ستارگان می‌بینم

  4. تشکر


  5. #49713

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    1,519
    مورد تشکر
    6,395 پست
    حضور
    26 روز 17 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    5




    مشاعره (مراعات مطلع اشعار با شعر درج شده در پست قبلی ضروریست)
    ما گِدایان خِیلِ سلطانیم

    شهر بَندِ هوای جانانیم

    بنده را نام خویشتن نبود

    هرچه ما را لقب دَهند آنیم

    گَر بِرانَند و گَر بِبخشایند

    ره به جای دِگر نمی دانیم

    چون دلارام می زند شمشیر

    سَر بِبازیم و رخ نَگردانیم

    دوستان در هوایِ صبحتِ یار

    زر فِشانند و ما سَر اَفشانیم

    هر گُلی نو که درجهان آید

    ما به عشقش هِزار دَستانیم

    تنگ چشمان نظر به میوه کنند

    ما تماشا کُنانِ بُستانیم

    مشاعره (مراعات مطلع اشعار با شعر درج شده در پست قبلی ضروریست)

    سعدی




    خدایا! به من زیستی عطاکن که درلحظه مرگ،بربی ثمری لحظه ای که برای
    زیستن گذاشته است،حسرت نخورم،ومردنی عطاکن که،بربیهودگیش،سوگوار
    نباشم بگذارتاآنرا من؛ خود؛انتخاب کنم؛اماآنچنان که تو دوست میداری..

    دکترعلی شریعتی







  6. تشکر


  7. #49714

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    558
    مورد تشکر
    543 پست
    حضور
    40 روز 7 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    22



    ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست

    حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیس

    حافظ

    ............

    عدد پست شده 49714
    14_7_49
    میشه (7×2)_(7×1)_(7×7)
    خیلی اتفاقی ،،،،

    عاشق این عدد بازیام

    ضربو تقسیمش کنی این عدد چجور بشه نمیدونم فعلا ظاهرش خوبه همشش 7 شد

    ویرایش توسط guest : ۱۴۰۰/۰۷/۱۲ در ساعت ۰۰:۲۰

    تا ابد به آنهایی که وقتــی بــی آب شدنــد ...قمقمـــه هــا را خـــاک کردنـــد تـــا ...کمتر یاد آب بیفتند مدیونیم...
    ماشاالله لا قوة الا بالله
    در لبخندش، چیزی بسیار زیباتر از ستارگان می‌بینم

  8. تشکر


  9. #49715

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    1,519
    مورد تشکر
    6,395 پست
    حضور
    26 روز 17 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    5





    مشاعره (مراعات مطلع اشعار با شعر درج شده در پست قبلی ضروریست)
    سعدی تو کیستی که در این حلقه ی کَمَند

    چَندان فِتاده اند که ما صیدِ لاغریم


    مشاعره (مراعات مطلع اشعار با شعر درج شده در پست قبلی ضروریست)

       
    بُگذار تا مقابل رویِ تو بُگذریم
    دزدیدهِ در شَمایِلِ خوبِ توبِنگریم
    شوق است در جدایی و، جور است در نظر
    هم جور بهِ، که طاقتِ شوقت، نیاوریم
    گفتی زِ خاک بیشترند اهلِ عشقِ من
    از خاک بیشتر نَه، که از خاک، کمتریم
    ما را سَری است با تو، که گَر خلقِ روزگار
    دشمن شوند و سَر بِرَود، هم بَر آن سَریم
    ما را سَری است با تو، که گَر خلقِ روزگار
    دشمن شوند و سَر بِرَود، هم بَر آن سَریم
    گفتی زِ خاک بیشترند اهلِ عشقِ من
    گفتی زِ خاک بیشترند اهلِ عشقِ من
    از خاک بیشتر نَه، که از خاک،کمتریم
    روی اَر بِه رویَ ما نَکُنی حُکم از آنِ توست
    بازآکه روی در قدمانت بِگُستریم
    بازآکه روی در قدمانت بِگُستریم
    ما با توایم و با تو نِه ایم اینت بُلعَجب !
    در حلقه ایم با تو و چون حلقه بَر دریم
    نه بویِ مهر می شنویم از تو ای عجب
    نه روی آن که مهرِ دِگر کس بِپروریم
    از دشمنان برند شکایت به دوستان
    چون دوستدشمناست شکایت کجا بریم
    ما خود نمی رویم دوان در قفایِ کس
    آن می برد که ما به کَمَندِ وی اَندریم
    سعدی تو کیستی که در این حلقهی کَمَند
    چَندان فِتاده اند که ما صیدِ لاغریم


    سعدی


    خدایا! به من زیستی عطاکن که درلحظه مرگ،بربی ثمری لحظه ای که برای
    زیستن گذاشته است،حسرت نخورم،ومردنی عطاکن که،بربیهودگیش،سوگوار
    نباشم بگذارتاآنرا من؛ خود؛انتخاب کنم؛اماآنچنان که تو دوست میداری..

    دکترعلی شریعتی







  10. تشکر


  11. #49716

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    558
    مورد تشکر
    543 پست
    حضور
    40 روز 7 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    22



    مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده
    ولیکن با که گویم راز چون محرم نمیبینم
    قناعت میکنم با درد چون درمان نمییابم
    تحمل میکنم با زخم چون مرهم نمیبینم


    سعدی




    تا ابد به آنهایی که وقتــی بــی آب شدنــد ...قمقمـــه هــا را خـــاک کردنـــد تـــا ...کمتر یاد آب بیفتند مدیونیم...
    ماشاالله لا قوة الا بالله
    در لبخندش، چیزی بسیار زیباتر از ستارگان می‌بینم

  12. تشکر


  13. #49717

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۴۰۰
    نوشته
    5
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    1 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مشاعره




    من نگویم که گنه نیست نظر بر رخ خوب

    با حضور تو نظر بر رخ خوبان گنه است


  14. تشکر


  15. #49718

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    558
    مورد تشکر
    543 پست
    حضور
    40 روز 7 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    22



    شاعرشم بنویسید لطفا




    تا نكنی كوه بسی دست به لعلی نرسد
    تا سوی دریا نروی گوهر و مرجان نبری

    سر ننهد چرخ تو را تا كه تو بی‌سر نشوی
    كس نخرد نقد تو را تا سوی میزان نبری


    مولانا

    ویرایش توسط guest : ۱۴۰۰/۰۷/۱۵ در ساعت ۲۳:۳۴

    تا ابد به آنهایی که وقتــی بــی آب شدنــد ...قمقمـــه هــا را خـــاک کردنـــد تـــا ...کمتر یاد آب بیفتند مدیونیم...
    ماشاالله لا قوة الا بالله
    در لبخندش، چیزی بسیار زیباتر از ستارگان می‌بینم

  16. تشکرها 2


  17. #49719

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    1,519
    مورد تشکر
    6,395 پست
    حضور
    26 روز 17 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    5



    مشاعره (مراعات مطلع اشعار با شعر درج شده در پست قبلی ضروریست)
    یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

    دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

    آب حیوان تیره گون شد خضرفرخ پی کجاست

    خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

    کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی

    حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

    مشاعره (مراعات مطلع اشعار با شعر درج شده در پست قبلی ضروریست)

    حافظ
    ]
    ]
       
    یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد


    دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد


    آب حیوان تیره گون شد خضرفرخ پی کجاست


    خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد


    کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی

    حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد


    لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست


    تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد


    شهریاران بود و خاک مهربانان این دیار


    مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد


    گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند


    کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد


    صدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست


    عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد


    زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت


    کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد


    حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش


    از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد



    ویرایش توسط Tuberose : ۱۴۰۰/۰۷/۱۹ در ساعت ۲۳:۳۱

    خدایا! به من زیستی عطاکن که درلحظه مرگ،بربی ثمری لحظه ای که برای
    زیستن گذاشته است،حسرت نخورم،ومردنی عطاکن که،بربیهودگیش،سوگوار
    نباشم بگذارتاآنرا من؛ خود؛انتخاب کنم؛اماآنچنان که تو دوست میداری..

    دکترعلی شریعتی







  18. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود